دوست دختر پسر عمه

    من آرش هستم 29 سالمه از مشهد، یه پسر عمه دارم به اسم جواد که از خودم 3 سال کوچیکتره، من تازه ماشین خریده بودم و کلی پزش رو میدادم که ماشین دارم و فلان و خلاصه ندید پدیدی بودم برا خودم، ذوق داشتم و هی با خودم میگفتم که آره دیگه از این به بعد کلی دختر طور میکنم و فکرای سکسی ...


    یک ماه گذشت از دختر خبری نبود، من تو دانشگاه زیاد دوست داشتم ولی بعد از اینکه بعد از دانشگاه رفتم خدمت دیگه از اون فضا دور شده بودم و تقریبا دوست دختر نداشتم، بعدشم که از خدمت اومدم، افتاده بودم تو کار و کاسبی که بعد از یک سال کار کردن این ماشین رو خریده بودم و دیگه حسابی از دختر بازی کنار کشیده بودم.


    یه روز خونه عمه ام اینا بودم که داشتم با جواد صحبت میکردم، از دوست دختراش میگفت و میگفت هر کار میکنم این دخترا رو نمیتونم دس مالی کنم، یا مکان ندارم، یا ماشین ندارم که باهاشون قرار بزارم، گفتم شماره یکی رو بده تو که نمیتونی، شماره یکی از هم کلاسی هاش رو داد جلو خودش زنگ زدم دختره بر نداشت، گفتم این که بر نمیداره، یکی دیگه بده، شماره یکی دیگه رو داد، زنگ زدم برداشت، بعد از سلام و احوال پرسی گفت کارتون رو بگین جان، گفتم دوس دارم بیشتر با هم آشنا بشیم، گفت من دوس ندارم و تلفن رو قطع کرد، گفتم جواد این که پا نمیده، به طور کلی یادم رفته بود چطور باید مخ دختر بزنی، جواد گفت چرا اینجوری میگی، بگو یه قرار بزار همدیگه رو ببینیم، این دختره خیلی پایه ست، اگه بتونی مخشو بزنی خیلی حشریه و عشق ماشین، گفتم خو اسمش چیه، گفت اسمش عاطفه هستش و عکسش رو بهم نشون داد، بهت قول میدم اگه سویچ ماشینتو بهش نشون بدی، تا هر جا بگی باهات میاد، تو دلم گفتم اه اینجوریه، باشه حالا دارم براش، خلاصه اون روز پیش جواد دیگه بحث رو عوض کردم و از یه چیز دیگه صحبت کردیم و گذاشتم وقتی جواد نباشه به عاطفه زنگ بزنم و باهاش صحبت کنم، آمار هم از جواد گرفتم که کجا کار میکنه و خونش کجاست که دیگه همه چیزش رو داشتم و حالا میتونستم بیشتر خودم رو بهش نزدیک کنم.


    فردای اون روز بعد از ظهر که از سر کار اومدم زنگ زدم و حال و احوال کردیم و گفتم آرش هستم همونی که دیروز بهت زنگ زد، گفت خوب بفرمایین، گفتم میخوام ببینمت، بگو کجایی میام دنبالت با ماشین، اولش پا نمیداد، تا اینکه گفتم میخوام بیام دنبالت گفت مگه ماشین داری، گفتم آره، یکم من من کرد و گفت شمارمو از کی گرفتی، گفتم حالا وقتی همدیگه رو دیدیم بهت میگم، اول بزار با هم آشنا بشیم، من رو ببینی بعد خودت میفهمی، تو تمام صحبت هایی که باهاش میکردم سعی داشتم ادب رو رعایت کنم و بیشتر بهش میگفتم زیاد تعریفت رو شنیدم و دوست دارم ببینمت، خلاصه بعد از دو روز با کلی خواهش از کارش مرخصی گرفت و اومد بیرون، من طرف دیگه خیابون باهاش قرار گذاشتم و از دور داشتم میدیدمش و با خودم میگفتم عجب چیزیه، یه دختر خوش چهره با صورت گرد و لب های کوچولو و یه چادرم سرش که بیشتر اون رو جذاب میکرد، اومد تو ماشین نشست و بعد از سلام و احوال پرسی گفت فقط سریع راه بیفت تا از همکارام من رو اینجا ندیدن، راه افتادیم، بهش نگاه میکردم و میخندید، وقتی با اون لبا میخندید دوس داشتم فقط نگاش کنم، تو همین نگاه کردنا میگفت مگه آدم ندیدی جلوتو نگا کن الان تصادف میکنی، خلاصه قفلی زده بودم، بهش گفتم چند ساعت مرخصی داری گفت تا یک ساعت دیگه آزادم و زیاد هم نباید دور بشیم، گفتم اوکی و با هم رفتیم یه پارک و با هم شروع کردیم قدم زدن، دستا شو گرفته بودم و کلی ذوق که دیگه تنها نیستم و خلاصه، جلسه اول آشنایی به همین منوال گذشت و بعد از یک ساعت رسوندمش سر کارش، تو راه ازش زمان بعدی قرار رو پرسیدم و چون تو درمانگاه بود بهم گفت که معمولا این ساعت درمانگاه خیلی خلوت تره و میتونه بیشتر روزها همین ساعت مرخصی بگیره و بیاد بیرون، خلاصه اوکی رو ازش گرفته بودم و هر روز میومدم اون طرف خیابون منتظرش میشدم و از دور نگاش می کردم تا از خیابون رد بشه، بعضی روزا طولش میداد، میرفتم تو درمانگاه دنبالش که شاکی میشد که چرا میای اینجا، اگه اینا بفهمن من با تو میام بیرون از کار اخراجم میکنن و خلاصه شاکی، بهش میگفتم دوس دارم خو، من عاشقت شدم و واقعا هم بودم، از اینکه هر روز میدیدمش خوشحال بودم


    گذشت و یه روز صبح جمعه از قبل با هم هماهنگ کردیم بریم طرقبه و صبحونه بزنیم، قرار رو گذاشتیم و با هم رفتیم یه سلف سرویس و جاتون خالی یه صبحونه مشتی خوردیم و اومدیم بیرون، با هم رفتیم تو کوه های اطراف طرقبه و با ماشین رفتیم رو کوه، من از قبل یه شاخه گل رز قرمز براش آماده کرده بودم و میخواستم تو یه فرصت مناسب بهش بدم، با هم نشسته بودیم و داشتیم مشهد رو میدیدیم، بهش گفتم آب میخوری و اونم گفت نه و من بلند شدم و از تو صندوق عقب ماشین به هوای آب خوردن شاخه گل رو برداشتم و از پشت آوردم جلو صورتش، یهو از جاش پرید و بقلم کرد و گفتم عاطفه خیلی دوست دارم و لبام رو گذاشتم رو لباش، تا جایی که جا داشت تو همون کوهی که هنوز هیچ بشری از اونجا رد نمیشد لبهای همدیگه رو خوردیم، ناقلا طعم آلبالو داشت رژ لبش، هنوز که هنوزه یادش میفتم دوست دارم دوباره بقلش کنم و لب هاشو بخورم، اونم همکاری میکرد و لبها و زبونشو رو لبهام میچرخوند، خیلی صحنه قشنگی بود، هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمیکنم، هوا خیلی سرد بود، گفتم خیلی سردمه و بیا بریم تو ماشین، تقریبا ساعت 8 صبح شده بود رفتیم تو ماشین هنوز یکم ازم خجالت میکشید، دستم رو گذاشتم روی رون پاش و گفتم چقدر گرمی تو دختر دیدم سرش رو انداخته پایین و هیچی نمیگه، جراتم رو بیشتر کردم و دستم رو به کسش نزدیک تر کردم، دستم رو پس زد ولی به بهونه سرد بودن خودم رو بیشتر بهش نزدیک تر کردم و این بار یک راست دستم رو گذاشتم رو کسش، شرتش خیس شده بود، فهمیدم خودش بدجور هوس کرده و دوس داره بیشتر باهاش ور برم، آروم آروم دستم رو از تو ساپورتش بردم تو دیدم خانم کلا خیس هست و نتونسته کنترل کنه تو لب اول، شروع کردم کسش رو مالیدن، لبهام رو گذاشته بودم رو لبهاش و رو همون صندلی عقب ماشین شروع کردیم به عشقبازی، کسش آنچنان آب میداد که هنوز که هنوزه هر وقت به یادش میافتم آب از دهنم راه میفته، آروم آروم دیگه ساپورتش رو در آورده بودم و داشتم با دست براش میمالیدم، اونم تا جایی که جا داشت آه و ناله میکرد، سرم رو بردم که بخورم کسش رو که گفت نخور دوس ندارم، میدونم ته دلش دوس داشت ولی دیگه نمیخواست از این بیشتر آه و ناله کنه، منم که فقط میخواستم این کار رو برای لذت بیشتر براش بکنم بیخیالش شدم و کیرم رو در آوردم و گفتم پس بیا این رو یکم بخور که گفت نمیخورم و خلاصه به زور هم که شده راضیش کردم و یکم واسم خورد، خیلی بلد نبود و دندوناش هی میخورد به سر کیرم، کیرم 17 سانته ولی خیلی کلفته و سرش به زور تو دهنش میرفت و هی دندوناش میخورد به سرش و آب دهنش راه افتاده بود و همش رو کیرم آب دهن بود و نمیتونست قورت بده، خلاصه تمام حسم رو بهم ریخته بود، یکم که خورد گفتم بیخیال شو بخواب میخوام کنارت بخوابم، گفت من دخترم مواظب باش فقط نکنی توش، کیرم رو که حسابی تفی کرده بود، از طرفی کسش هم خیلی آبدار بود، همونجا به هر زوری بود خوابوندمش و گذاشتم لای پاش، کیرم رو میکشیدم رو کسش، آه از نهادش بلند شده بود تو ماشین که نگو و نپرس، یه چند دقیقه ای به حالت دمر دوتایی چفت هم بودیم و کیرم رو روی کسش سُر میدادم، از یه طرف میترسیدم پردشو بزنم از طرف دیگه هم میگفتم نکنه کسی بیاد، به خاطر همین زود آبم اومد و خالی کردم رو پاهاش، آخ همین الان که دوباره یادش افتادم کیرم سیخ شده و نمیخوابه، با دستمال آب ها رو جمع کردم، انگار خوشش اومده بود از این کار، گفت چقدر آبت گرمه، بهش گفتم کاش میخوردیشون، گفت نه دوس ندارم و یکم خودش رو برام لوس کرد که نه از این کار خوشم نمیاد و این کار رو دوس نداره، لبهام رو گذاشتم رو لبهاش و شروع کردم خیلی سکسی لب گرفتن، تو یه فضای دیگه بودیم، کیرم حسابی خوابیده بود و فقط عاشقونه نگاش میکردم و ازش لب میگرفتم، خیلی لحظات توپی بود، کم کم از هم جدا شدیم و خودمون رو جمع و جور کردیم، حدودا چهل دقیقه ای گذشته بود که از اون کوه آروم آورم اومدیم پایین و به سمت خونه حرکت کردیم، تو راه دیگه اون حس قبل رو نداشتم و حس میکردم بیشتر از همیشه عاشقشم، اون روز گذشت و ما قرار های دیگه ای هم تو جاهای دیگه داشتیم، یه روز که با هم رفته بودیم کوه های سمت کلات، به دلیل اینکه روز جمعه خانواده رو پیچونده بود، یکم برنامه ما طول کشید و نتونستیم به موقع برگردیم و تو راه برگشت هی میگفت اگه مامانم بفهمه بیچارم میکنه، تو رو خدا زود برگردیم خونه، منم تو موقعیتی که استرس داشت دستم رو کرده بودم تو ساپورتش و براش کسش رو میمالیدم و داشتیم به سمت خونه بر میگشتیم، نمیدونست حشری باشه و آه و اوه کنه تو ماشین و یا نمیدونست به مادرش فکر کنه، خلاصه یه وضعی بود، تا مشهد حدود یک ساعت راه بود و مادرش هی زنگ میزد کجایی و مثل اینکه بو برده بود از رابطه، عاطفه میگفت فقط تند تر برو که زود تر برسیم که دخلم اومده و اگه مامانش بره درمانگاه و ببینه اونجا نیست دیگه خدا میدونه چی میشه، بدبختی اینکه فاصله درمانگاه تا خونشون حدود ده دقیقه راه بود، من هی دلداریش میدادم که چیزی نیست و درست میشه و ...


    تقریبا رسیدیم که گفت قبل از درمانگاه نگه دار که شاید مامانم اونجا باشه و من رو با تو ببینه، من هم قبل تر پیادش کردم و رفت خونشون، فرداش بهش زنگ زدم، گوشی رو برداشت گفت دیگه دنبالم نیا، نمیخوام با هم باشیم، من رو میگی تمام پرهام ریخته بود نمیدونستم چی باید بگم بهش، گفتم این الان ناراحته بعدا زنگ میزنه و باز با هم میریم بیرون و میبینمش، الان که دارم این مطلب رو میزارم تقریبا یک سال و نیم از اون ماجرا میگذره و هنوز اون خاطراتی که با هم داشتیم رو مرور میکنم و به خودم میگم خوب چرا باید میرفتی اونجا که اینجوری میشد
    هنوز هم به فکرشم و نمیتونم از فکرش بیام بیرون.


    نوشته: آرش

  • 5

  • 16




  • نظرات:
    •   sexybala
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • چی بگم بزرگتر ها نصر نظر دهند


    •   407TT
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • 16 تا سوپاپ ماشینم توی کونت جقی تخمام یا تاقان زد اینقدر که تو پز ماشینتو توی شهوانی دادی منه ماشین پرست، ندادم!!!!!!!!!!!


    •   sexybala
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • یک با دیگه خواندم کوس شعری بیش نیست


    •   سناتور_جان_مککین
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • تو عمو جانی
      تو دن بیلزریان
      تو بکن همه عالم (dash)
      فقط دفه دیگه خواستی کصتان بنویسی دستت و کونت دربیار،چس چهره‌ی کص مغز :)


    •   soan_bendiii
    • 1 هفته،5 روز
      • 7

    • تو از همونایی که یه پیکان گوجه ای کف خواب میخرن بعد یه سیستم روش نصب میکنن جاده های شمال محاله یادم بره پلی میکنن ، زیدشونم سوار میکنن میندازن تو اتوبان تا تو ماشین واسشون ساک بزنه بعد فکر میکنن لاکچری ترین پسر ایرانن.


    •   Mester.kir
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • من که نخوندم ولی ببین چقد چس کلاس درباره ماشینت اومدی که علی به سوپاپای جدید ماشینشم رحم نکردو اونارو حواله کونت کرد:|


      پی نوشت :علی 20بار سوپاپای ماشینتو گفتی تا الان!!


    •   Owji_mowji
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • تو هنوزم ندید بدیدی 50 بار فقط نوشته ماشین، برو با همون ماشینت سکس کن


    •   407TT
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • دادا مستر حالا به خاطر تو ملینگرو هم می زارم روش شاتونارم اشناتیون می کنم تو کونش (biggrin)


    •   Mester.kir
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • علی فقط با آچار چرخ کاری نداشته باش اون برا دعوا لازمه


    •   Aryo20
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • همیشه قبل عاشق شدن یه دست جق بزن بقیش حله


    •   Nanaei
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • اوووووووو،یه ماشین خریدی دیگه.ندید بدید.خوبه با ماسین نرفتی تو رختخواب... حالا ماشینت چی هست....


    •   Shshahvanii
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • تو خونه پرش کار کرده باشی تو یه سال بعد خدمتت نهایت اسهال گرفتی نه ماشین!
      ماشینتم خونه پرش یه پراید بوده!
      بعدشم دوره اینک دختر بخاطر یه ماشین بیاد جلو گذشته
      اونی ک دنبال ماشین باشه میره سمت ماشین درست حسابی
      کلا مشخصه یه بچه جقی هستی ک کلا ۱۸ سالتم بزور میشه ک فکرت اینقدر احمقانس


    •   Mahsatt78
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • کاش منم ی دوست پسر ادمیزاد داشتم منو قلبی میخاست


    •   كارآگاه.مخفى
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • ننويس


      اصن اين كاره نيستى... وقت بقيه رو نگير


    •   Marshaall_Boss
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • مردک بزغاله یه گل دادی دست دختر مردم دو مین بعد شلوارشو کشیدی پایین تا خودتو ارضا کنی؟
      توی بیناموس که دلت واسه دختره تنگ نشده...تو دلت واسه حرومزاده بازیات تنگ شده.ک سکش شمع دزد.یره قمبُل


    •   کفتارپیر
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • ینی ریدم تو این کستانت اون ۱۶ تا سوپاپ رو از کونت در میارم فقط دیگه ننویس


    •   sinax1988
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • جقی ها هم مگه قدرت تفکر دارند


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو