داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دوست صمیمی خانمم

1399/04/25

سلام دوستان، داستانی رو که میخوام براتون بنویسم واقعی هستش و مثل داستانای تخیلی که دوستان مینویسن نیست، داستان از پارسال سال ۹۸ شروع میشه که بنده یه خانمی دارم ۳۰ ساله به اسم سارا که یه دوسدختر صمیمی داره به اسم مینا که همسن خانمم هست، البته خانم مینا از اقوام دور خانمم هست و همسایمون هم هستن، شوهر مینا تو یه شرکتی کار میکنه که نسبتا دوره از شهر یعنی همیشه ساعت ۶ صبح میره سر کار و ساعت ۷عصر برمیگرده، بنده هم تو یه شرکت پخش مواد غذایی کار میکنم بصورت دوشیفت یعنی صبح ساعت ۷ میرم و ساعت ۱۲ برمیگردم، بعداز ظهر هم ساعت ۴ میرم و ساعت ۷عصر برمیگردم، خلاصه داستان اینکه خانم بنده هیچ علاقه ایی به گوشی و اینترنت و این چیزا نداره وفقط در حد تماس، یه روز که نشسته بودیم گفتم سارا چرا تلگرام واتساپ و نصب نمیکنی؟ گفت حوصله ندارم گفتم لا اقل بزار واتساپ و نصب کنم ،که خبری چیزی خونده باشی یا ارتباطی با خانوادت داشته باشی، اونم قبول کرد، شب بود حدود ساعت ۱۲ سارا خوابید منم مشغول شدم واتساپو نصب کردم براش، تا نصبش کردم گفتم بزار یه چند دقیقه آنلاین بشم ببینم چه خبره، رفتم سراغ وضعیتا دیدم مینا بیشتر وضعیت گذاشته همش آهنگای غمگین و تنهایی و جدایی، خلاصه منم گرفتم خوابیدم صبح بیدار شدم به سارا گفتم برات واتساپو نصب کردم که اونم تشکر کرد و صبحانمو خوردم و رفتم سرکار، ظهر که برگشتم نهار که خوردم گوشی و از سارا گرفتم دیدم باز مینا از این وضعیتا گذاشته، گفتم بزار سر به سرش بزارم، بی مقدمه گفتم چته دلخوری؟چرا وضعیت ترانه غمگین میزاری؟ گفت مبارکه سارا که وات و نصب کردی گفتم مرسی گفت همینجوری، دیدم سارا اومد سریع پیاما رو حذف کردم و شماره مینا رو مسدود کردم که مبادا مینا پیام بفرسته. خلاصه دوباره شب شد و موقع خواب گوشی سارا رو گرفتم سریع شماره مینا رو باز کردم دیدم پیام داده نامرد من خونه اقامم از دیروز صبح رفتم خواستم بت بگم شارژم تموم شدفقط بسته دارم چرا مسدود کردی؟ گفتم ببخشید، باز ازش سوال کردم مینا راستشو بگو چرا غمگینی؟ گفت از دیروز با رضا دعوام شده ( رضا شوهرش) گفتم برا چی گفت این روزا به همه چی گیر میده مثل معتادا شده ومن شک دارم که چیزی میزنه، گفتم اونکه شب به شب سرکاره کی وقت میکنه گفت تحقیق کردم گفتن اونجا میکشه بخاطر همین باش دعوا کردم الانم خونه آقامم، گفتم این مردا چقدر نمک نشناسن زن به این خشکلی و خوش اخلاقی و خوش اندامی و اینجوری اذییت میکنن؟ یه لحظه مکس کرد بعدش گفت سارا از کی تا حالا از ما تعریف میکنی؟ تو فقط بلدی برا آدما لقب در بیاری؟ گفتم دیگه ادم حقیقت و نباید پنهون کنه، گفت درست ولی تو که شوهرت اقا علی هزار ماشالله هم ادم خشکلی هم مهربون خوشبحالت که داریش مثل من که همیشه دعوا و بداخلاق نیست که، اقا تا این جمله رو دیدم شیطون رفت تو مغزم گفتم بزار حقیقت و بش بگم ولی اول باش شرطی چیزی ببندم تا نره به سارا بگه، گفتم مینا یه حقیقت و میخوام بت بگم ولی باید قسم بخوری نگی، گفت بگو گفتم قسم پسرت محمد بخور که نگی، گفت به جون تنها پسرم محمد نمیگم فقط بگو، گفتم من سارا نیستم، علیم، اونم یه ایموجی تعجب فرستاد و گفت شب بخیر، وااای حالا از ترس چجوری بخوابم؟ نکنه قهر کرد و وقتی بیاد خونمون به سارا بگه!

خلاصه تا صبح نتونستم بخوابم فقط به این فکر بودم که چرا این کار و کردم؟ صبح که شد رفتم سراغ گوشی سارا وات و باز کردم دیدم آخرین بازدیدش ساعت ۲ شب بود، مثل همیشه صبحانمو خوردم رفتم سرکار، ظهر وقتی برگشتم دیدم سارا یه جوری شده گفتم واااای حتما مینا بش گفته که علی بهم پیام داده ، به زور نهارمو خوردم به سارا گفتم چی شده ناراحتی؟ گفت مادرم زنگ زد گفت مریضه باید برم پیشش گفتم چش شده گفت معده دردش شروع شده باید ببرمش دکتر گفتم باشه برو، خلاصه قبل از اینکه سارا بره زود شماره مینا رو از گوشیش دزدیم و با یه اسم دیگه ذخیرش کردم، خونه مادر خانمم تو یه شهر دیگه هستن حدودا یه ساعتی با ما فاصله دارن ، بعد از ظهر سارا رو رسوندم سر جاده اصلی تا ماشین بگیره بره پیش مادرش منم رفتم سر کارم، شب که برگشتم خونه تنها بودم غذامو خوردم گفتم یه سری به تلگرام و واتساپ بزنم دیدم بله مینا خانم آنلاینه، ساعت و نگاه کردم دیدم یک شبه بازم مینا آنلاینه دوباره ساعت و نگاه کردم ۲شب بود بازم مینا آنلاینه، دیگه نتونستم طاقت بیارم گفتم بزار بهش پیام بدم، یه ایموجی علامت سلام براش فرستادم، گفت شما؟ گفتم دیگه اهنگ غمگین تو وضعیت نمیزاری؟ گفت مگه شمارت و دارم که وضعیتامو ببینی؟ گفتم ن ولی من دارم گفت کی هستی گفتم همون یار همیشگی گفت من یاری ندارم گفتم رفیق دیشبت، گفت آقا علی؟ گفتم بله گفت خوبی علی گفتم خوبم اگه تو خوبی یه ایموجی خنده فرستاد گفت سارا کجاس گفتم رفت پیش مادرش گفت اها اره بم گفت ولی فکر نمیکردم شب اونجا بمونه گفتم عصری رفت گفت پس امشب تنهایی گفتم تو هم تنهایی گفت آره ولی من تنهاییم فرق میکنه من مشکل با شوهرم دارم اما تو فردا عصر خانومت برمیگرده، گفتم حیف نیست که رضا اذیتت کنه تو که مهربون و دلربایی گفت نگران نباش ادبش میکنم گفتم متولد چه ماهی هستی گفت شهریور گفتم منم شهریور چه باحال، میدونی شهریوریا قابل اعتماد و دلربا هستن گفت اره خوندم، گفتم ادم باید با کسی باشه که درکش کنه دردش و بدونه قابل اعتماد باشه بهش تکیه کنه نه اینکه نصف راهی تنهاش بزاره گفت اره ولی سارا که از این جور آدما نیست، گفتم سارا درسته دوست صمیمیته ولی یه چیزایی و ازت پنهون میکنه همه چیو بت نمیگه گفت مثلا؟ گفتم درسته اخلاقش خوبه آشپزیش حرف نداره خشکله و … اما تو یه چیز بده گفت چی؟ گفتم روم نمیشه بت بگم، گفت میدونم چی میخوای بگی ولی تو دروغ میگی، سارا میگه علی ول کن نیست و هر شب میخواد منم مجبورم راضی باشم دیگه چرا دروغ میگی؟ گفتم اینا همه درست ولی یه چیزی و ظاهرا بت نگفته، گفت دیگه چی بخواد بگه شما مردا همتون مثل همین و افلاین شد، منم گفتم بزار حقیقتی که سارا بش نگفته رو بگم هر چی بادا باد، گفتم تا حالا شده با شوهرت بخوابی وبهت بگه زود کارت و بکن برو بخواب؟ تا حالا شده بخوای کامل لختش کنی ممانعت کنه؟ تا حالا شده یه بار بش بگی التمو دستت بگیر میگه چندشم میاد؟ تا حالا شده اینا رو بت گفته باشه؟ دوباره آنلاین شد پیاما رو دید و آف شد، صبح که پا شدم رفتم سراغ واتساپ دیدم پیام داده ببخشید من زیاده روی کردم و نباید زود قضاوت میکردم، شب که شد دید من آنلاینم بهم پیام داد چرا جواب نمیدی؟ گفتم حرفی نمونده که بگم گفت چرا خیلی حرفا مونده، گفتم چی؟ گفت یه رازی را میخوام بت بگم! گفتم چی هست رازت؟ گفت من خیلی وقته ازت خوشم میاد، یه لحظه مبهوت شدم اما خودمو به بی خیالی زدم که شاید بخواد امتحانم کنه و از این حرفا، اما نه آقا دیدم حرفش راسته و خیلی وقته بهم نظر داره اما دوست نداره به رفیقش یعنی سارا خیانت کنه، گفتم مینا یه قول بهم میدی؟ گفت تو جون بخواه گفتم واقعا دوسداری با هم بشیم؟ گفت آره گفتم یعنی تا تهش هستی؟ گفت تو چی؟ گفتم من هستم، گفت منم هستم بشرطی که هیچ کسی نفهمه، خلاصه سرتون و درد نیارم رابطمون حدود سه ماهی به این روال ادامه پیدا کرد هر شب نصف شبی با هم چت میکنیم، یه روز سرکار بودم که دیدم پیام اومده از مینا که من خونتونم کی بر میگردی؟ گفتم ساعت ۱۲، وقتی برگشتم دیدم مینا رفته خونش خیلی حالم گرفت نشستم نهارمو خوردم دیدم زنگ خونه رو زدن سارا بلند شد درو باز کرد دیدم مینا غذا آورده دستش که امروز نذری درست کردم، سارا بش گفت برو آشپزخونه ظرفا رو بردار غذا رو تو ظرفامون بزار آقا اول چادرش رو گذاشت رو مبل رفت آشپزخونه یه دامن بلوز تنگ آبی رنگ پوشیده بود که خیلی تابلو بود شورت پاش نبود جوری راه میرفت که کون گرد و بزرگش انگار ژله مالیدن بهش خیلی تکون میخورد منم غذا رو ول کردم فقط نگاش میکردم اونم غذا رو گذاشت و رفت، شب بهش پیام دادم میخوای منو به کشتن بدی؟ گفت چی شده؟ گفتم چرا شورت نپوشیده بودی؟ خندید گفت من همیشه شورت نمیپوشم ، آقا ساعت و نگاه کردم ۳ شب بود ، گفتم مینا بزار با هم خیلی راحت باشیم گفت مثلا چجوری؟ گفتم من ازت سوالات جنسی بپرسم تو هم از من بپرس بزار از بدن همدیگه اطلاع داشته باشیم، دیدم چیزی نگفت فهمیدم موافقه، گفتم دوسداری لبات و پروتوز کنی؟ گفت تو چی دوسداری؟ گفتم اینجوری دوسشون دارم و دلم میخواد اینجوری گازشون بگیرم، گفت خب؟ گفتم سایز سینه ات چقدره ؟گفت ۷۵، گفتم رنگ نوکشون؟ گفت قهوه ایی کم رنگ، گفتم نوکاشون بزرگ یا کوچیک؟ گفت متوسط، گفتم اون پایینی چی؟ گفت متوسط، گفتم چوچولش بلنده یا کوتاه ؟گفت کوتاه، گفتم حالا تو سوال کن، گفت سایز کیرت چقدره؟ گفتم ۲۰ گفت کلفته؟ گفتم آره، یه آهی نوشت دیدم خیلی حشریه گفتم دوسداری بخوریش؟ گفت آره خلاصه تا یه ساعت با هم سکس چت کردیم و تبادل عکس هم کردیم، چند روز گذشت هر شب سکس چت میکنیم ، یه روز بش گفتم مینا من از چت خسته شدم بزار واقعی انجامش بدیم گفت من میترسم ، گفتم خیلی راها هست که میشه با هم تنها بمونیم، گفت بزار فکر کنم، آقا چند روز گذشت مینا بهم پیام داد که میتونی بیای پیشم؟ گفتم اینجوری سارا شک میکنه بزار بفرستمش خونه مادرش بعد، روز بعد به سارا گفتم دلت برا مادرت تنگ نشده؟ گفت خیلی گفتم پس اگه بخوای زود حاضر شو بفرستمت، خلاصه اونو رسوندم سر جاده اصلی و رفتم سرکار،ظهر که برگشتم نهارمو خوردم به مینا پیام دادم اونم گفت محمد و فرستاده با داییش رفته خونشون و من تنهام، گفتم میتونی خودت بیای؟ گفت میترسم خودت بیا، در و باز کرد ظهر بود هیچ کسی تو کوچمون هم نبود منم سریع رفتم داخل خونشون، همون لباسای آبی رنگ و پوشیده بود چون میدونست من بهشون علاقه دارم، اول بغلش کردم چند لحظه ای تو بغل هم بودیم اونم هی آه میکشید که خیلی دوسم و داره و عاشقمه، کم کم رفتم سراغ لباش ازش لب گرفتم باور کنید اولین بار تو عمرم اینجوری لب میگیرم مینا یه جوری حرفه ایی لب میگرفت که باورم نمیشد این لحظات واقعیه، تصور کنید تمام لبامو تو حلقش میمکید، منم با این کارش واقعا از حال رفتم اما کم کم دستمو بلند کردم رفتم سراغ سینه هاش چیزی که قبلا تو عکسا برام میفرستاد با واقعیت فرق داشت حقیقتا سینه هاش خوردنی بود ، شروع کردم یکی دستم و یکی دهنم، اونم کیرمو دستش گرفت و داشت میمالید، گفتم مینا بزار کامل لخت بشیم، لخت که شدیم رفتم سراغ کوسش، واااااای چه کوس تپل و تنگی آنقدر کوسش و خوردم که شروع به اه و اوه کردن کرد، کم کم کیرمو مالوندم به چوچولش و یواش هلش دادم تو سوراخ کوسش اونم گفت یواش یواش بکن منم شروع به تلمبه زدن کردم، سینه هاشو خوردم چند دقیقه ایی تلمبه زدم اما هر لحظه ممکن بود آبم بیاد اما به زور جلو خودمو گرفته بودم گفتم تو بیا بخواب روم جوری که کونت روبروم باشه میخوام کونت و نگاه کنم اونم قبول کرد اومد رو کیرم نشست و کیرم گذاشت تو کوسش واااای کونش اینقد نرم بود که با تلمبه هایی که خودش میزد احساس میکردم الان کونش از جا میکنه که یه دفعه آبم اومد و همشو خالی کردم تو کوسش، خلاصه چند دقیقه ایی با هم لب گرفتیم منم دستمو از رو سینه هاش برنداشتم اونم با کیرم بازی میکرد دیدم بعد چند دقیقه کیرم دوباره بلند شد، دوباره به حالت داگی استایل کردمش اونم ارضا شد منم بعد از چند دقیقه دوباره ابمو خالی کردم تو کوسشو تا ساعت ۴ موندم پیشش و همش با هم لب میگرفتیم و همدیگه رو بغل میکردیم که وقت خدا حافظی گفت بازم تکرارش کن گفتم حتما، الانم با همیم و گاهی وقتا میرم پیشش و کلی سکس میکنیم و واقعا هر دو عاشق همدیگه شدیم با اینکه میدونم رسیدن به هم جز محالاته اما از صمیم قلب دوسش دارم؛

نوشته: علی


👍 13
👎 19
70043 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

899343
2020-07-15 20:57:49 +0430 +0430

نظر شما چیه؟احسنت

1 ❤️

899344
2020-07-15 20:57:57 +0430 +0430

عالی

1 ❤️

899347
2020-07-15 20:59:06 +0430 +0430

از قدیم گفتن جنده باز باش ولی جنده ساز نباش.
کس کش چرا اینکارو میکنی نمیگی یکی هم میاد زنتو جر میده…


899349
2020-07-15 21:00:25 +0430 +0430

مزخرف مطلق!
تا ماه تولد تونستم خودمُ راضی کنم و بخونم ولی دیگه نشد
ریدم تو‌ تخیلاتت
انقدر دروغ و تناقض داره که بخوام بگم،تایپش دو ساعت طول می کشه
فقط یادآوری کنم که شاشیدم تو تمام سوراخات ابله!


899350
2020-07-15 21:00:45 +0430 +0430

آخه من نمیدونم این همه دختر هست تو مملکت باید بری با یه زن شوهر دار سکس کنی ؛ اونم تویی که خودت یه زن داری… به این فکر نکردی که زنت شب تا صبح برات زحمت میکشه و تو اینجوری میرینی به زحمتاش

8 ❤️

899355
2020-07-15 21:02:13 +0430 +0430

چرا اصرار به واقعی بودن داستانت میکنی نمیگی فحش میخوری

8 ❤️

899374
2020-07-15 21:10:06 +0430 +0430

رسیدن بهش از محالاته؟؟؟؟!!!
دیگه میخوای چیکارش کنی
تو که گاییدیش دیگه

8 ❤️

899383
2020-07-15 21:17:44 +0430 +0430

تو که راس میگی کیرم تو گوش ادم دروغگوی متوهم

7 ❤️

899385
2020-07-15 21:18:16 +0430 +0430

از اهواز کسی نیست دوست بشیم

1 ❤️

899392
2020-07-15 21:22:21 +0430 +0430

داستان سراسر کسشرت غیرقابل تحمل بود . همون خط اول گفتی که زنت یه دوسدختر داره فهمیدم داری کسشر میگی . کیرم تو داستانت ولی خب یکم کیرم شق شد . کیرم بازم تو داستانت

5 ❤️

899401
2020-07-15 21:28:49 +0430 +0430

خانمت دوسدختر داشت؟ خانمت بود؟ یا آقات.
امشب سیل کصتانای بی محتوا تمامی ندارد.

6 ❤️

899441
2020-07-15 22:15:11 +0430 +0430
NA

واااااااااااااااااقعا اگر به کص کشا مدال میدادن طلا میگرفتی چجوری دلت اومد بگی سارایی که عاشق کیره وقت ساک زدن میخاد کیر آدمو از جا دربیاره چندشش میشه

4 ❤️

899463
2020-07-15 22:47:05 +0430 +0430

البته که شما راس میگی ولی کیر احمدی نژاد و روحانی تو کونه ادم دروغگو
اولشم میگی واقعیه و مثله بقیه نیساین دیگه بدجور حرص دراره
ابله،کودن،انتر،جغی،بیشعور،کصمغز
میگی زنه با زنت رفیقه همسایه هم هستن بعد تو میری بجای زنت باهاش زر میزنی اونوقت اینا بعدا همدیگرو نمیبینن و حرفش پیش نمیاد که پیام بینشون رد و بدل شده بعد زنتم نمیفهمه دسته بیل تو کونت کنه؟؟
بعدم زنه از تو تعریف کرده تو چت؟؟شاهرخ خاان؟؟خوشتیییپ؟؟خوش هیکل؟؟د بیشعور کم بزن دیگه مغزت کپک زده هرچی که به مغز نداشتت میاد اینجا مینویسی
منکه کلا تا همونجا که دوسته خیالیه زن خیالیت ازت تعریف کرد خوندم بقیشم هرکی زحمت کشید خوند میاد از خجالتت درمیاد باز

4 ❤️

899465
2020-07-15 22:49:54 +0430 +0430

بدبخت ، زنتو که میرسوندی سر جاده ک ماشین بگیره بره خونه مادرش ، میرفت خونه دوس پسرش لنگاش تا فردا ک میومد تو هوا بود

4 ❤️

899504
2020-07-16 04:02:28 +0430 +0430

Daland
مرسی که جمله منو پیچوندی

3 ❤️

899514
2020-07-16 04:46:02 +0430 +0430

خونه اقامم

اینو خوب اومدی

به نظر من روی عیبهای همسرت بیشتر کار کن
خودت هم که اصلا عبیبی نداری

2 ❤️

899532
2020-07-16 05:58:18 +0430 +0430

بازم ازون بهونه های الکی
دوست عزیز وقتی یه زنی میگه از گرفتن کیرت چندشم میشه واسه اینه که بهداشت رو رعایت نکردی، بوی عرق و پشمای بدبوت حالشو بهم میزنه، یه ژل بهداشتی بگیر بمال رو کیرت… یا وقتی میگه زود تموم کن، بخاطر اینه که لذت نمیبره… یا امادش نکردی یا عشق بازی نکردی… وقتی لباسشو در نمیاره یعنی دوست نداره بدن بوگندوت و عرق کثیفش بخوره به بدنش…
بهونه نیارین… بگو دلم تنوع خواست، خیانت خواست،،

3 ❤️

899536
2020-07-16 06:04:22 +0430 +0430

کلا تقسیمات جنسی تو کشور دو مدله یا متاهلی و همزمان دوس دختر داری و چند تا دوستهای زنتم یا فامیلتم میزنی / یا هیچکس و نداری و جق میزنی ، حق جقیا رو بدید بهشون حق خوری نکنید کاربلدها

4 ❤️

899550
2020-07-16 06:35:42 +0430 +0430

همونجا که گفتی داستان مثل داستان بقیه نیست فهمیدم باید کسشعر بخونم
اگه راست باشه که بعید میدونم خیلی بی شرفی که زن خودتو میپیچونی واسه یکی دیگه
اگه دروغ باشه بازم خیلی بی شرفی که این فانتزی رو داری
در ضمن این چیه که تو همه داستانا باب شده میگن به شرط اینکه به کسی نگی منم بهت میدم؟؟

2 ❤️

899554
2020-07-16 06:45:28 +0430 +0430

فکر میکردم فقط شوهرا دوسدختر دارن نگو بعضی از خانما هم دوسدختر دارن …

ننویس ابله

4 ❤️

899592
2020-07-16 09:41:11 +0430 +0430

لعنت به خائن. زنای محسنه… خدا جوابتون میده… باشو ببین.

2 ❤️

899615
2020-07-16 11:38:08 +0430 +0430

فقط میتونم بگم کیره سگم تو دماغت،بیضه هاش دهنت
کونش تو یقه ت
دیوووث ی که زن شوهردار رابطه داری
مطمئن باش خانومت واسه راننده تاکسی لشور ساک میزنه
به دوس پسر ه مجردیشم که تو محله مادرشه کص میده
بچه تم دی ان ای بگیر تا بدونی کی بهت میگه بابا

1 ❤️

899633
2020-07-17 01:54:23 +0430 +0430

بد نبود

0 ❤️

899651
2020-07-17 04:52:00 +0430 +0430

نظرات منو پاک نکنید یا لااقل بگید چرا پاک میشن
ممنون

0 ❤️

899689
2020-07-17 15:16:45 +0430 +0430

كار خوبي كردي
بازم بكن

0 ❤️

899690
2020-07-17 15:40:42 +0430 +0430

خیلی خوب بود

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom