دوست های حشری و دكتر کامبخش

    1396/9/29

    دبیرستان كه می رفتم با دوست صمیمیم یاسی كل روز راجع به سكس حرف می زدیم و پورن میدیدیم
    فكر كنم ما حشری ترین دخترهای اون مدرسه بودیم
    هرچند كه اصلاً بهمون نمیومد چون همیشه شاگرد اول بودیم و ضاهر ساده و معصومی داشتیم
    همون طور كه با هم موقع sms بازی قرار درس خوندن می ذاشتیم خود ارضایی هامونم با هم بود


    خونمونم تو به مجتمع تو ولنجك بود كه یه حیاط بزرگ پشت مجتمع داشت و یه حیاط مركزی


    یه روز كه تو اتاق من نشسته بودیم از پنجره كه رو به حیاط مركزی باز میشد یه مرد خیلی خوش تیپ دیدیم كه با یه كت شلوار خیلی سكسی داشت از حیاط رد میشد
    من و یاسی عاشق لباس های رسمی بودیم
    به جورایی فتیش داشتیم
    صدای پچ پچ و خنده ی مارو كه شنید سرش و گرفت بالا و نگامون كرد
    هم زمان اخم كرد و قشنگ ترین لبخند مهربون مردونه ی دنیارو تحویلمون داد
    نفسمون بند اومد
    سنش خیلی از ما بیشتر بود
    شاید نزدیك چهل سالش بود
    با قدم های بلندش سریع از حیاط رد شد و با لابی مَن خداحافظی كرد
    من بلافاصله گوشیم و برداشتم و شماره ی آقا محمدی لابی من و گرفتم و ازش پرسیدم این آقاهه كی بود الان از حیاط رد شد
    -دكتر کامبخش بود خانم شایگان چطور مگه ؟
    _میدونین واحدشون چنده ؟ گربه ی من تو یكی از انباری های پایین بچه دنیا آورده می خوام ببینم انباریه این آقاهس یا نه
    -واحده ١٦ ساختمون جی خانم شایگان میخوایین من ازش می پرسم
    نه مرسی شمارش و دارین زنگ بزنم ؟ در و قفل كرده مامان گربه ام مونده پشت در...


    خلاصه با هر كلكی بود آمارش و از محمدی گرفتیم


    من و یاسی چون ورزش حرفه ای می كردیم شب ها می رفتیم تو حیاط پشت مجتمع می دوییدیم
    چند بار دیدیمش كه اومد تو تراس سیگار كشید یا با تلفن حرف زد
    دو هفته نشده ما آمار شیفت های كارشم داشتیم
    كارمون شده بود این كه به هر بهونه ای بود ببینیمش و شیطونی كنیم
    اونم باهامون چند كلمه حرف می زد وقتی سره راهش سبز میشدیم
    ولی رفتارش جوری بود كه انگار ما بچه ١٠ ساله ایم كه خیلی حرص دربیار بود


    خلاصه این ماجراها ادامه داشت و من و یاسی كارمون شده بود به یاد دكتر کامبخش خودارضایی كردن
    آرزومون این بود كه فقط بذاره یعنی بشه ما یه ذره براش ساك بزنیم فقط كیرش و ببینیم همین


    لاس زدن و شیطونیامون و اگه بخوام تعریف كنم خیلی طولانی میشه میرم سره اصل داستان
    یه روز كه یه برف حسابی اومده بود من و یاسی داشتیم حیاط پشتی طبق معمول هر سال برف بازی می كردیم
    كه دیدیمش با فنجون چایی و سیگارش اومد تو تراس


    جیغ های ما بلندتر شد و كرم ریختنامون شروع شد
    براش دست تكون دادیم همون لبخند سكسی همیشگیشو زد
    یاسی یه گوله برف پرت كرد سمت من كه توش سنگ بود
    خورد تو صورتم و من سرم از درد گیج رفت
    نشستم زمین و دیدم رو برف ها داره قطره قطره خون میریزه
    یاسی هول شد جیغ زد من صورتم یه جورایی بی حس بود از سرما ولی بدجوری تیر میكشید
    یاسی جیغ میزد كه وایی تینا تینا صورتت
    من دستكش ام و در آوردم و محكم بینی مو گرفتم تو دستم
    ترسیده بودم از اون همه خون و گریه ام گرفته بود ولی نمی خواستم عین بچه ها گریه كنم
    یهو صدای گرم و مردونش و شنیدم و گرمیه انگشت های بلندش و رو صورتم حس كردم
    دستت و بردار عزیزم چیزی نیست بذار ببینم... آخ آخ مماخ كوچولوش و ببین چیكار كردین...
    منم كه دیدم یكی هست كه خیلی دلم میخواد لوسم كنه زدم زیر گریه
    بر عكس چیزی كه انتظار داشتم اون ته صداش معلوم بود یه جورایی این قضیه براش با مزه اس به خاطر همین من عصبانی شدم و اخمام رفت تو هم


    گفت بیاین بالا باید صورتت و معاینه كنم اینجا نمیشه
    پاش و ببینم سرگیجه نداری ؟
    بازوم و گرفته بود منم سرم و تكون دادم كه نه
    یاسی كه عین ابر بهار گریه می كرد من اصلاً نفهمیدم دكتر کامبخش چه جوری آرومش كرد و فرستادش خونه !!!!
    همه ی حواسم به درد صورتم و دست های اون بود كه من و گرفته بود


    رفتیم بالا كمكم كرد صورتم و شستم یه گاز بهم داد گفت رو بینی م فشار بدم و سرم و بگیرم بالا
    گفت یه كم بشین یه چیزی بخور ترسیدی فشارت پایینه
    نشكسته بینیت فقط ضربه خورده خون اومده
    گفتم از كجا می دونین شما كه معاینه نكردین !
    -اگه شكسته بود الان اینجوری بلبل زبونی نمی كردی
    داشت پودر نسكوئیك میریخت تو لیوان ،شیر و از مایكروویو در آورد و ریخت تو لیوان داد بهم
    یكم با هم حرف زدیم
    پرسید چند سالمه گفتم ١٧
    -واقعاً ؟ فكر می كردم كوچیكتری ، دوست پسرم داری؟
    _نه
    -آفرین الان زوده
    _به خاطر این نیست ، زودم نیست. دوست پسر ندارم چون پسر های هم سن و سالم و دوست ندارم
    -چرا؟
    -خب خیلی ناشی ان
    خندید پرسید منظورم چیه
    -خب هیچی بلد نیستن من سلیقم یه جور دیگه س دلم می خواد دوست پسرم مثلاً مثله شما باشه
    دوباره خندید گفت چرا حالا مثله من ؟
    -چون شما سكسی هستین
    ابروهاش رفت بالا و با ته صدای خنده گفت بله ؟
    منم با پُر رویی تو چشماش زل زدم گفتم :
    به نظر من شما خیلی سكسی هستین
    سرش و تكون داد كه یعنی عجب گیری افتادیم از دست این!
    -مگه تو سكس هم میكنی ؟
    سرم و تكون دادم كه یعنی بعله و یه قلوپ شیر كاكائو خوردم
    -عجب....
    اومدم نزدیكش زانوم خورد به زانوش گفتم:
    میشه مطمئن شین بینیم نشكسته
    چرخید سمت من و صورتم و گرفت چونه ام و داد بالا و با انگشتش آروم بینیم و فشار داد
    تیر كشید و اشك تو چشمم جمع شد
    از فرصت استفاده كردم و آروم یه ناله ی سكسی كردم
    زل زده بودم تو چشماش ولی اوم چشمام و نگاه نمی كرد
    دستم و گذاشتم روی رونش و فشار دادم سرم و یكم كشیدم عقب
    نگام كرد زیر لب گفت: الان تموم میشه
    قشنگ آبی كه داشت از كسم میومد و حس می كردم
    بی اختیار پاهام و چسبونده بودم به هم
    بوی تنش داشت دیوونم میكرد
    دستم و گذاشتم رو كیرش
    باورم نمیشد وقتی دیدم مثله سنگه
    از رویه مبل آروم سُر خوردم پایین رو زانوهام
    وایساد روبروم و دستش از پشت سرم رفت تو موهام
    داشتم به آرزوم میرسیدم
    قلبم یه جوری می كوبید كه وسط مسابقه هم اینجوری نمیزد
    میخواستم صورتم و بذارم رو برامدگی كیرش
    ولی موهام و كشیده بود عقب
    داشت با اون دستش كیرش و در میاورد
    دلم می خواست از خوشحالی بپرم بالا پایین
    این بهترین جاییزه ی عمرم بود
    بالاخره كیرش روبرویه صورتم بود
    دهنم و باز كردم بازه باز
    سرم و فشار داد روش و كیرش تا ته ته گلوم رفت
    روش سرفه كردم ولی سرم و نگه داشت
    زبونم و از زیر می كشیدم به تنه ی سفت پُر رگش
    یه دل سیر براش ساك زدم
    انقدر رو زانوهام بودم كه فرداش كبود شدن
    یه جوری با ولع كیرش و ساك زدم كه انگار اولین و آخرین كیر زندگیمه
    دهنم مزه ی شور خون و اشك میداد
    دلم نمی یومد نفس بگیرم
    دستام و محكم انداخته بودم دور رون های سفت و عضله ایش
    انگار دارم غرق میشم و اون تنه ی درخت وسط رودخونه اس
    یهو دهنم پر از یه مایع داغ شد
    كه همش بیشتر میشد
    انقباض عضله هاش و حس می كردم
    داشتم خفه میشدم
    بالاخره سرم و كشید عقب
    از بینیم هوا رو كشیدم تو
    باز بویه خون و حس كردم
    دهنم باز بود و پر از آب كیرش
    همه رو قورت دادم و بدون اینكه دست خودم باشه بلند و كوتاه بهش خندیدم
    اونم همون لبخند همیشگیش و زد
    از بین نفس هاش گفت جنده كوچولو ی شیطون
    بعد لپ ام و كشید
    دستم و كه از آب كس ام خیس خیس بود از شلوارم كشیدم بیرون و لیسش زدم....
    فقط به این فكر میكردم كه می خوام از اونجا بزنم بیرون و ماجرارو برای یاسی تعریف كنم.


    اگه خواستین داستان دادن من و یاسی به دكتر کامبخش و بشنوین كامنت بذارین بنویسم.


    نوشته: جینا

  • 35

  • 12




  • نظرات:
    •   پسر.شجاع.
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • بذارش


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • قشنگ نوشته بودي و با عقل هم جور در مي اومد حداقل از نظر من. من كه خوشم اومد. باز هم بنويس. آفرين!


    •   گروهبان.دودو
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خونه ما هم تشریف میارین البته قیافه اصلا ندارم دکتر نیستم مهندسم ولی تو معاینه خیلی دوره گذروندم خونه ای محقر و کیری درویشی دارم هر جورم بخواهی میخندم سیگارم میکشم هر نوشیدنی هم خواستی با مایکروویو مسازم برات جنده کوچول موچول


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • آفرین


    •   สic
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • الکسیس اگه بفهمه میاد کاپ بانو رو دودستی تقدیم میکنه بهت.
      میشی بانو جینا ツ
      راستی نگارشت خیلی خوبه
      لایک:)


    •   آیت.الله.خمینی
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • جینا نه جین.دا عزیزم


    •   bkc.2
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • پس که اینطور دکترا خوش تیپن و لباساشون سکسی واسه همیه اینهمه جنده دورو برشونه !!!


    •   ass_mikham
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خوش به حال دکتر اگه خیلی کیر دوست داری منم در خدمتتونم


    •   azizroohi
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خوب بود همین جوری ادامه بده پیشرفت میکنی


    •   mahyar_bala
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • سلام خوب بود شما تو مجتمع تو خیابان ۱۹ نبودی؟


    •   okoozg
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • کسشعر


    •   Fah7_78
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • عالي بود عزيزم، داستان كس و كون دادنتم هم بنويس لطفا


    •   پیرفرزانه
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • دیگه ننویس. . . . . . . . . تراوشات ذهنی- جقی یه پسر کوچولو...کدوم دختری صبح تا شب ذهنش پر از آب کیره..اونم به یه نره خر که هم سن باباش باشه..مجتمع تون کجای تهرانه کله کیری..؟.زنها فقط فکر اینن که یه مرد رو بدام بندازن که یه عمر خرجشون رو بده...اون موقع که دبیرستانی بودی..؟؟یعنی الان استادیار رشته کون دادنی...


    •   Khshyr
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • جالب بود. ولی قسمته بعدو 3 نفره نکن همین دوتایی خوبه


    •   LGBTRESPECT
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • دلیل دیسلایکارو نمی فهمم ازون داستاناست که شهوانی رو به اوج برمیگردونه خیلی وقته اینجوریاش نبودن....


    •   saeikoo
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • کس نگو کونی. خودت حاصل جلق رو فرشیی آخه. جیندا خانم خواستی بنویسی قبلش خود ارضایی کن وقت مارم نگیر. در ضمن شاگرد اولی که فکرش کیری باشه نگاییدم تا حالا.شاگرد اولای ما مغزشون کسی بود نه کیری.


    •   dodareh
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • شاگرداول کلاسی وظاهروبا ض مینویسی! ؟


    •   Armin28
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خوب دادین،حتما تعریف کن جنده کوچولو


    •   m.kon2
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • بنویس ببینم وقتی به دوستت گفتی چیکار کرد


    •   mohsen.69
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خرطوم فيلم تو كون آدم دروغگو


    •   Danial_dex
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • مهم نيست كسشره يا نه ولي نوع نوشتنت خوب بود


    •   a99900
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ایول عالی بود بنویس


    •   Papilon13
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ببخشید شما حقوق میگیرید کص میگید یا اسلحه ای چیزی رو سرتون گزاشتن کص بگید یا کصخلید که کص نیگید یا کونتون میخاره که کص میگید یا ناموستون داده که کص میگید؟ آخه یه جیزی بندیسید آدم خودشو فش کش نکنه که چرا من ابن کصشرا رو خوندم


    •   DreamDark
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • خوب بود حتما بقیشم بزار، داستانای منم بخون و نظر بده ،بچبدم باشه مهم نیست ،میخام کسی که داستان نوشته خودش نظر بده چون مهمه برام ، داستان منو یچسارای سکسی و رخت شوذچر یک ،تازه منتظر سد جفتشون


    •   DreamDark
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ببخسید من انگشتام انگار با پینیکیو پیوند دادن انقد سوتی دادم ، خواستم بکم بدم باشه مهم نیست،اسم داستانامم منو سارای حشری و رخت شور۱_هستش


    •   DreamDark
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • چرا زور به کونتون داره دیس میکنید یا کامنت اینجوری میزارید ،خداییش داستانش باحال بود ، گفتن داستان سکسی نه رمان هرچند خودم یه تخمیشو نوشتم،اینم واقعیت یا تخیل قشنگ بود،بعد ،من کلی حال کردم


    •   Milad_ST00
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • بذار آخر کار میگم نظرم رو


    •   phucksf
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • خیییلی خوب بود بنویس ادامشو


    •   Dr.homayounf
    • 1 سال
      • 0

    • اااه ده سال باید صبر کنم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو