دیدار با نازی

    سلام به بر و بچ شهوانی
    الان که دارم مینویسم تیر ماه 92 هست .
    من اسمارو تو خاطرم تغییر دادم و اولین خاطره ای هست که تو شهوانی مینویسم .من پدرامم (مستعار ) 30 سالمه .181 قدمه و 87 کیلو وزن دارم .این خاطره برمیگرده به بعد از عید امسال که تازه از مرخصی برگشته بودم به شهرستان محل کارم .من محل زندگیم شیرازه و تو یکی از شهرای جنوبی کار میکنم .تازه شروع کرده بودم شبا با یکی از رفقا میرفتیم واسه دو و ورزش که شکم نیاریم چون فعالیتمون کمه و خوش خوراک .تو پارکی که هر شب نرمش میکردم با نازی آشنا شدم .اونم شبا میومد پیاده روی .اونشب کارت ویزیتمو که همرام بود دادم به نازی و رفتم .فردا آخر شب پیام داد و شروع کردیم به اس بازی .اول حرفای عادی میزدیم .یه چند روز که گذشت با اینکه به قیافش نمیومد اهل سکس باشه شروع کردم تو پیامام از سکس میگفتم .اونم خیلی مقاومتی نشون نداد و جوابمو میداد .نازی قدش متوسط بود و یه خورده پر .البته خودش میگفت چاقم ولی پر بود ،چاق نبود .چهرش معمولی بود و هیچوقت آرایش نمیکرد .یه اندام پر و سکسی داشت .خیلی دوس داشتم باهاش سکس داشته باشم .یه شب قرار گذاشتیم وقتی میریم برا ورزش همو ببینیم و با هم صحبت کنیم .از شانس من اونشب همه همکارا که 10 نفری میشدن اومدن که والیبال بازی کنیم .منم به پایه خودم گفتم بگو فلانی حالش خوب نبود رفت خونه .با نازی شروع کردیم قدم زدن به سمت آخر پارک .داشتیم از پارک و جمعیت دور میشدیم .بعد از پارک دیگه بیابون و تپه بود و یه جاده آسفالتی .از پارک رفتیم بیرون .هردومون میدونستیم چی میخوایم .رسیدیم به یه سری درخت که پهن شده بودن رو زمین .درختا تو یه محدوده گودال بودن که مثل چتر روی گودال رو پوشونده بودن .بدون هیچ حرف اضافه ای رفتیم پایین .نازی رو بغل کردم .اونم خودشو چسبونده بود به من .یه دست به صورتش کشیدم لبمو نزدیکش بردم .شروع کردیم به خوردن لب همدیگه .منم از رو لباس سینه شو میمالیدم .آروم آروم دگمه مانتو شو باز کردم .دل تو دلم نبود واسه دیدن سینه هاش .خودشم کمک کرد .لباسشو زدم بالا .وااای که چی بود زیر سوتینش .دوتا سینه که مثل سنگ بودن .سینه هاش سایز 75 بود .البته خودش اسرار داشت که 75 هست ولی بزرگتر بود .من دیوونه سینه هستم .حاضرم 2 ساعت فقط سینه بمکم .ولی میدونستم که اصلا وقت زیادی نداریم .شروع کردم به خوردن سینه هاش .نازیم خیلی آروم آه میکشید .دوباره رفتم سراغ لبش .اومدم سینه چپشو بخورم که صدای چند نفر که داشتن بلند بلند صحبت میکردن و رد میشدن شنیدیم .قلب جفتمون رسیده بود نزدیک شرتامون .سرعت تپیدنش چند برابر شده بود .هواسمون بود کسی صدامونو نشنوه یا ماشین و موتورایی که از جاده کناری رد میشدن نبیننمون .دستشو بردم سمت کیرم .لباسام چون برا ورزش بودن راحت بود .به محض بیرون آوردن کیرم زانو زد جلوم واسه ساک زدن .حالا اون نازی که من حتی فکر نمیکردم بتونم باهاش حرف سکسی بزنم داشت خیلی حرفه ای واسم ساک میزد .حرارتم زده بود بالا .تا حالا زیاد واسم ساک زده بودن ولی نازی استادانه ساک میزد .کیرم رسیده بود به ته حلقش .حس ترس از دیده شدن با سکس توام شده بود .فوق العاده ساک میزد .دیگه داشت آبم میومد .گفتم آبم داره میاد ببینم عکس العملش چیه که یهو کیرمو از دهنش داد بیرون .آبم که اومد دلم میخواست بریزمش رو صورتش و تو دهنش ولی چیزی نداشتیم که پاکش کنیم .لباسامونو درست کردیم و زدیم بیرون از گودال .حتی به اطرافمونم نگا نکردیم ببینیم کسی هست یا نه .فقط میخواستیم برسیم به آخر پارک .وقتی رسیدیم ته پارک یه نفس کشیدیم و تپش قلبمون آروم تر شد .تو راه تا برسیم به جایی که شلوغ بود نازی بهم گفت که پرده نداره .باورم نمیشد و به رو خودم نمیاوردم ولی شدیدا حرفش بهم حال داد چون من از سکس آنال بدم میاد .امیدوارم اولین خاطره ای که واستون نوشتم خوب بوده باشه و بتونم ادامه رابطم تو شبا و روزایی که با نازی بودم رو واستون بنویسم .


    نوشته: پدرام

  • 5

  • 0




  • نظرات:
    •   Prince Arthas
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • ننویسی سنگین تره
      جنده کردن که تعریف نداره


    •   گيشا هات
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • ترس و سكس ...
      مكمل هاي خوبين !!!!


    •   e.m.gold
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • سعى کن در قسمت هاى بعد بهترش کنى!


    •   takavarjoon
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • تخمی بود، بنویس . . . . . . . . . . . .
      اگه خاطره تمیز و قشنگی داری بنویس. این چیه دیگه؟


      تو نازی را کشاندی تو بیابان
      چلاندی سینه‌های صاف و تابان
      اگر بینند شما را لخت و عریان
      زنند دارت ز کیر در یک خیابان


    •   ahmad kos bos
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خوشا شیرازو وضع قیل وحالش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو