رئیس و مدارک فنی شرکت

    امروز برای شرکت ما روز مهمی به حساب میاد. بعد از ظهر جلسه توجیه فنی یه قرارداد خیلی مهم برگزار میشه. البته قرار بود این جلسه ۳ روز دیگه یعنی شنبه آینده باشه ولی صبح یه دفعه رئیس اومد و خبر داد که زمان جلسه تغییر کرده. از طرف شرکت ما رئیس و من و مجید همکارم شرکت میکردیم و ظاهرا از طرف مقابل هم دو نفر چینی و یه مترجم شرکت میکردن. این رئیس ما آدم جدی و با هیبتی بود درست مثل تیپ و قیافه اش. یه مردِ جنوبی سیاه و سبزه، قد بلند، چهاشونه و ورزشکار که یه ذره هم چربی اضافه تو بدن این مرد نبود و برعکس خیلی عضلانی و محکم بود. کمتر شوخی میکرد ولی علیرغم جدیت تو کار آدم مهربونی بود و همه همکارا از اون راضی بودن.
    بعد از خبر تغییر زمان جلسه آقایِ محمودزاده یا همون رئیس از من و مجید پرسید برای عصر آمادگی داریم یا نه. مجید گفت که چند تا جدول و نمودار مونده که تا عصر آماده میکنه و من هم گفتم که مقداری از آمار تولید و پشتیبانی مونده که تا عصر باید جمع آوری کنم و فقط یه مشکلی هست که یه زونکن و چندتا فایل ارائه مطالب روی کامپیوتر خونه است و باید برم خونه بیارم.
    رئیس گفت خوب تا تو بری خونه و بیای که نمیرسی مطالب جدید رو آماده کنی و من هم حرفشو تأیید کردم. ولی گفتم میتونم به خانمم بگم بیاره شرکت. محمودزاده گفت نه زحمتشون میشه ولی یه کاری کن زنگ بزن بگو اونها رو آماده کنه من قراره برم سازمانِ .... و خونه شما هم که تو مسیرمه و میرم میگیرم تو هم میتونی به کارت برسی. ساعت ۱۰:۳۰ بود که محمودزاده از شرکت رفت و قرار شد اول بره کارهای خودشو انجام بده و بعد بره سمت خونه ما. من هم زنگ زدم به خونه ولی پیغام میداد تلفن مورد نظر خراب میباشد. دو سه بار زنگ زدم و همون پیغام بود. زنگ زدم موبایل لیلی که جواب نداد. دو بار دیگه هم زنگ زدم و چون جواب نداد مشغول کار شدم و گفتم چند دقیقه دیگه زنگ میزنم. چون مشغول کار بودم فراموش کردم دوباره زنگ بزنم تا اینکه ساعت یازده و نیم محمودزاده زنگ زد تا شماره شو دیدم نمیدونستم چی بگم و جواب ندادم. سریع به لیلی زنگ زدم دفعه سوم جواب داد. صداش یه جوری خاص بود ظاهرا گوشیش بیصدا بوده و نشنیده بود و عذرخواهی کرد. منم موضوع محمودزاده رو بهش گفتم و گفتم که چه کار باید بکنه. بلافاصله زنگ زدم رئیس و گفتم هماهنگه و ظاهرا اون هم جلوی خونه ما بود.


    ا**ا


    من لیلی هستم ۲۸ سالمه و حدود ۳ ساله که با سینا ازدواج کردم. سینا تو یه شرکت خصوصی کار میکنه و درآمد نسبتا خوبی هم داره و من هم بعد از ازدواج سرِ کار نرفتم. به گفته دیگران قیافه نسبتا قشنگی دارم و با قد ۱۶۸ و ۶۵ کیلو وزن هیکلِ نسبتا" خوبی دارم. سینه های ۸۵ و باسن برجسته و خوش فرمی هم دارم. شدیدا به سکس علاقه دارم و خیلی هات هستم. با اینکه سینا از نظر سکس ضعیف نیست ولی من زیاد عکس و فیلم سکسی میبینم و ولع زیادی به سکس دارم ولی تا امروز اصلا خیانت نکردم و حتی به اون فکر هم نکرده بودم.
    صبح که از خواب بیدار شدم حالم اصلا خوب نبود و یه جورایی هوس سکس کرده بودم سینا که زود رفت شرکت من هم گوشیمو بیصدا گذاشتم و کمی دراز کشیدم که اصلا خوابم نبرد. بعد از صبحانه یه دوش گرفتمو یه تاپ قرمز و ساپورت مشکی پوشیدم و یه مقدار آرایش کردم. کمی خودمو تو آینه نگاه کردمو چندتا قر دادم و رفتم یه dvd فیلم سکسی گذاشتم و رو مبل دراز کشیدم و مشغول دیدن فیلم شدم.
    نیم ساعتی گذشت تو فیلم یه مرد سیاه روی زنه خوابیده بود و داشت سینه هاشو میمالید و من حشری شده و اوج هیجان بودم دوست داشتم همون موقع جای اون زنه بودم و یه مردِ قوی هیکل منو حسابی و محکم میکرد. یه دفعه نگاهم افتاد به گوشیم که دیدم سینا شمارمو گرفته. سراسیمه با اون حال خراب جواب دادم. پرسید چرا جواب نمیدی و چرا خطِ خونه خرابه من هم گفتم که گوشیم از صبح حالت بیصدا بوده و متوجه نشدم. سینا هم موضوع رو ادامه نداد و گفت فلان فایل تو کامپیوتر رو بریز روی فلش و همراه با زونکن آبی رو میز آماده کن که آقای محمودزاده میاد میگیره و بعد هم خدا حافظی کرد. یک دقیقه نگذشته بود که زنگ خونه رو زدن. بعععله محمودزاده بود. دستپاچه شده بودم سریع تلوزیونو خاموش کردم و آیفونو جواب دادم. سلام کرد و گفت محمودزاده هستم ببخشید مزاحم شدم اومدم واسه گرفتن مدارک. نگذاشتم ادامه بده و سریع در رو باز کردم و گفتم بفرمائید و آیفونو گذاشتم. سریع مانتو پوشیدمو کمی خرت و پرتِ وسط خونه رو جمع کردم و رفتم سمت دربِ خونه ....


    ا**


    کارهام که تموم شد رفتم سمت خونه سینا، سر کوچه بهش زنگ زدم که به خانمش بگه مدارک رو بیاره پائین ولی جواب نداد. رفتم سمت خونشون تا ماشینو پارک کردم خودش زنگ زد و گفت هماهنگ کرده. زنگ خونشونو زدم خانمش با صدای قشنگش گفت: بله! من هم سلام کردم و گفتم مدارک رو میخوام که نگذاشت ادامه بدم و در رو باز کرد و گفت بفرمائید.
    رفتم بالا و زنگ در رو زدم. مدتی بعد در رو باز کرد و خیلی با محبت و لبخند سلام کرد و تعارف که داخل برم و خودش رفت داخل. اصلا نشد بگم نه و همینجا میمونم تا مدارک رو بیاره.
    وااای خدای من خودش خیلی از صداش قشنگتر بود و هیکلش هم حرف نداشت. یه مانتوی سفید معمولی تا بالای زانوهاش که فقط دو تا دگمه هاش بسته بود. سینه های درشتش خیلی تو چشم بود و سفیدی بالای سینه هاش تا خط سینه هاش پیدا بوود. وقتی هم رفت داخل باسن بزرگش که تویِ اون مانتو حصر شده بود خودنمائی میکرد. تعارف نکردم و پشت سرش رفتم داخل و نگاهم به باسنش و قری که میداد بوود. گفتم ببخشید بخاطر جلسه مهم امروز مجبور شدیم به شما زحمت بدیم. جلوی آشپزخونه گفت نه زحمتی نیست و تا شما اول گلوئی تازه کنید. گفتم نه لطفا چیزی نیارید و اگه ممکنه زونکن و فلش رو بیارید.با اشاره به مبل گفت پس لطفا تشریف داشته باشید تا من بیارم و لا لبخند شیطنت آمیزی و راه رفتن خاص که سینه هاش تکون میخورد و قری به باسنش رفت سمت اتاق ها. کاملا معلوم بود که حالش خوب نیست و تنش میخاره. راستش منم خیلی دوست داشتم که اگه شد حالی کنم. تلوزیون رو روشن کردم که یه دفعه دیدم فیلم سکسی نشون میده و یه مرد سیاه داشت محکم تلمبه میزد. نگو خانم داشته فیلم میدیده و یادش رفته دستگاه رو خاموش کنه فقط تلوزیون رو خاموش کرده. سریع خاموشش کردم و مصمم شدم.
    کمی بعد پاشدم رفتم سمت اتاق. کیرم که بلند شده بود رو مرتب کردم هرچند از روی شلوار هنوز تابلو بود. رسیدم جلوی اتاق دیدم داره به کامپیوتر ور میره. با خنده گفت ببخشید دیر شد که نگاهش سمت شلوارم رفت و مکثی کرد. گفتم نه عجله ای نیست شما راحت باشید و اینو با تأکید گفتم. هنوز نگاهش به کیر من بود که پرسیدم چیزی شده که کمی جا خورد و نگاهش رو چرخوند و دستپاچه گفت نه نه. رفتم کنارش و رو به کامپیوتر گفتم کمک نمیخوای و خودمو چسبوندم بهش. کیرم به بازوش تماس داشت. معلوم بود هیجان داره و الکی موووسِ رو میچرخوند. نباید اجازه فکر کردن رو بهش میدادم و دستامو گذاشتم رو شونه هاش و کمی ماساژ دادم. دو تا انگشتامو به زیر گلوش رسوندم و کمی قلقلک دادم. سینه هاش از بالا نمای قشنگی داشت. کمی که شونه، گردن، زیر گلو و بالای سینه هاشو نوازشش کردم بلند شد رو به خودم چرخوندمش و نگاهمون درگیر بود یه دفعه خودش اومد تو بغلم و شروع کردیم لب گرفتن.


    سینه های درشتشو گرفتم تو دستم و حسابی میمالیدم. خیلی خوش فرم، درشت، نرم و محکم بودن.اون هم دستشو برد سمت کیرمو از روی شلوار گرفت دستش. معلوم بود جا خورد و گفت ااااای جووووون چه بزرگه و شروع کرد مالیدن و خودشو هم به سینه من فشار میداد منم سینه و کونشو میماایدم. واقعا کون قشنگ و بررگی داشت. من زیاد سکس کرده بودم ولی به جرأت میگم این زن واقعا تک بود و از بازیگرای پورن اصلا نه تنها کم نداشت که تو بعضی موارد سرتر هم بود.
    بغلش کردمو انداختمش رو تخت و لباسشو درآوردم. مثل بره رام بود و تشنه ی سکس و منتظر نگاهم میکرد. لباس خودمو هم در آوردم با شورت رفتم جلوش. کیرمو کمی مالید و شورتمو که کشید پائین کیرم مثل فنر افتاد جلوی صورتش. بعد از کمی دستمالی نگاهش به من بود با اشاره من شروع کرد زبون زدن و چندتا مکِ کوچیک زد و کرد تو دهنش و حسابی برام ساک زد. همونطور که تو دهنش بود خوابوندمش و چند تا تلمبه تو دهنش زدم و خودمم چرخیدم و ۶۹ شدیم و منم براش میخوردم و سینه هاشو میمالیدم. اون هم ساک میزد و حسابی آه و ناله میکرد. کم کم آه و ناله اش تبدیل به جیغ شده بود برگشتم و رو برو نگاهش میکردم. با نگاهش التماس میکرد، پاهاشو باز کردمو کیرمو گذاشتم جلوی کسش و آروم آروم با فشار کم فرو کردم جیغی کشید و بازوهامو گرفت منم دستامو گذاشتم رو سینه هاشو همزمان که میمالیدم تا ته فرو کردم داخل کسش. کمی مکث کردم و چندبار آروووم عقب جلو کردم و به تدریج سرعتمو بیشتر کردم. صداش در اومده بود و جیغ و ناله شدید میکرد تا اینکه لرزشی تو تنش افتاد و ارضا شد، محکم منو بغل کرد و پشتمو چنگ میزد منم خودمو ول کردم و روش خوابیدم و دستمو تو موهاش میکشیدم.


    ا**ا


    وقتی ارضا شدم محکم بغلش کردمو پشتشو چنگ میزدم اون هم روی من خوابید وسنگینی تنش خیلی به من حال میداد. چند دقیقه دراز کشیده بودیم ولی اون هنوز ارضا نشده بود پاشد و خواست منو برگردونه، منظورشو فهمیدم مقاومت کردم گفتم نه لطفا خیلی بزرگه میترسم که گفت نترس فقط می مالم. منم برگشتم و اون رفت پشتمو شروع کرد ماساژ دادن و مالیدن رونها و کونم. همینطور که میمالید مرتب تعریف میکرد از کونم و به به و چه چه میکرد. یه دفعه رونمو یه گاز کوچیک زد و زبون میزد به کناره های کونم. خیلی حال میکردم. واااای خدای من شروع کرد زبون زدن به کناره های کونم و سوراخمو میلیسید تو آسمونها بودم و بلند آه و ناله میکردم. انگشتاشو با آب کیم خیس کردو سوراخمو با انگشت مالید و انگشتشو فرو کرد. داشتم حال میکردم. اول یه انگشت و بعد دومی و سومی رو فرو کرد و کمی نوازش کرد. از لذت و ناله هیچ چیزی نمیتونستم بگم. زیر شکممو گرفتو کشید بالا و سر کیرشو مالید به سوراخم. با اینکه میترسیدم دوست داشتم ادامه بده. یه دفعه سرشو فرو کرد داخل که تمام تنم تیر کشید و بلند جیغ کشیدم. از صدای من توقف کرد و رونمو نوازش میکرد. کم کم دردش کم شد و منم آروم شدم. اون هم فهمیدو کیرشو کم کم فرو کرد و دوباره دردم گرفت و داد زدم و دوباره توقف کرد و چند ثانیه بعد که من آروم شدم دوباره فشار داد و تا ته داخل کرد و ایستاد. دستاشو آورد و سینه هامو میمالید. چند بار کیرشو بیرون کشید و محکم فرووو میکرد. دیگه درد به لذت تبدیل شده بوود و داشتم حال میکردم. خیلی به کارش وارد بود. بعد از چند بار سرعت تلمبه زدنو زیاد کرد و منو محکم سمت خودش کشید و آبشو ریخت داخل کونم. منو خوابوند و خودش روم خوابید.

    چند دقیقه تو بغل هم خوابیده بودیم و با بوس و نوازش صدام کرد. گفت امروز جلسه داریم و من دیگه باید برم. لباسشو پوشید و قبل خداحافظی شماره موبایلشو به من داد و تا مدتها با هم در ارتباط بودیم و از اون به بعد تمام مأموریتهای شرکت رو شوهر من میرفت...


    نوشته: لیلی

  • 11

  • 33




  • نظرات:
    •   Adtenos35
    • 3 ماه،4 هفته
      • 11

    • سامان ،پونصد تومن رفیق مون را بیار ،میدونم میایی اینجا ،زشته واسه پونصد تومن بیام دم مغازت...


    •   VIDCO
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • هعی خداااا


      اقا داستان بنویسین نه بیاین فیلامورو اینجا بازنویسی کنین


      خییلی معذرت میخوام ولی دیگران گوه خوردن که شما .... اید


    •   Ares.1
    • 3 ماه،4 هفته
      • 5

    • یعنی حالم بهم خورد
      سکس کردن با نفر سوم؟!؟ خیلی پست بودن فرد رو نشون میده
      چه زن باشه چه مرد


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه،4 هفته
      • 7

    • سرت تو کووون مجید
      سر مجیدم تو کووون محمود زاده
      سر محمودزادم تو کووون لیلی


    •   Ares.1
    • 3 ماه،4 هفته
      • 7

    • بجای این چرت و پرتا ، بیا یه تحلیل بذار ک برانکو چرا رفت
      خدایی اعصاب نمونده برام امشب
      داستانا هم که یکی از یکی بدتر ، شدن قوز بالا قوز
      خدا عاقبتمون رو بعد برانکو ب خیر کنه


    •   Mmdrezait
    • 3 ماه،4 هفته
      • 4

    • واقعا متاسفم برای این مردم حشری ک ب زن شوهر دار هم رحم نمیکنن ولی خب کرم از خود زنه بود میتونست بیرون نگهش داره بعد فایلو بهش بده شوهر بدبخت از صبح کار میکنه آخرش زنش به یکی دیگه میده واقعا چ دنیایی شده


    •   Emperatoorxxx
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • ???


    •   جان.کوچولو
    • 3 ماه،4 هفته
      • 6

    • با الو پیک هم میشد مدارک از خونه بیاری شرکت!!
      حتماً نباید زنت میداد.
      راستی الآن که فکر میکنم اسنپ هم میشد.


    •   سیاوشXXL
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • بعد میگن چرا مملکت پیشرفت نمیکنه .


    •   ARYA52
    • 3 ماه،4 هفته
      • 8

    • یه سوال کیرش رو کرد تو کونت رفتی رو اسمونا؟ کیر طرف موشک بود؟ کرد تو کونت روشنش کرد رفتی تو اسمون؟ بعد که سوخت موشک تموم شد از اسمون پرت شدی زمین چجوری زنده موندی بیای اینجا کسشعر تف بدی؟
      اون فیلم سوپر را از یک نفر به نام سامان نمیخری؟
      کار خودش بچه کونی یه فلش دو در کرده توش فیلم سوپر ریخته مپی میکنه رو دی وی دی میفروشه
      یه دیس تو کون سینا دو تا تو کوس و کون تو و سه تا تو کون رییس شرکت


    •   Reza00777
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • من که خایمال نیستم ولی سینا بدو که صاب کارت داره زنتو میگاد


    •   Rebel._.
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • فکر خیانت نبودی؟ (dash)


    •   Hiva0031
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • زیبا نوشتی و خوب مدریت کردی از زبان هر سه نفر تعریف کنی داستانت رو.


    •   Rebel._.
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • ب خیانت حتی فکر هم نکردی؟ (dash)


    •   GirlWithSmile
    • 3 ماه،4 هفته
      • 9

    • والا من تو خونه ی خودمونم بدون اجازه میترسم کنترلُ بردارم و تلویزیونو روشن کنم،همش استرس دارم بابام عصبانی شه کولرو خاموش کنه
      بعد این محمود زاده ی کصکش اولین باری که پاشو گذاشت تو خونه ی شما زارت تلویزیونو روشن کرد؟!


    •   ممدپالیس
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • کیرم تو قلم عنت.


    •   Mehdi4004
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • خیلی تخمی بود


    •   Hossein001396
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • عجبب


    •   Jnoobi18cm
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • هر کی تو تخیلش کیر ما جنوبی ها رو مثال میزنه


    •   خرکیرالعلما
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • یعنی کیز جومونگ تو لنگ بابات


    •   taraz555
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • ملت صبح از خواب بیدار میشن هوس صبحونه میکنن بعد تو اول صبح هوس دادن داشتی.صددرصد نظر کرده ای


    •   aliaaz
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • دادا نمایش نامه نوشتی
      والا با اون سکانس بدنیا فک کنم یه سریال خوب دربیاد


    •   Zahra.St
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • چقدر راحت گند میزنید به زندگیتونو خیانت میکنید..
      فساد سر و روتونو گرفته با این داستان‌های چرند پرندتون حالا بماند واقعیت داره یا نداره،
      دیسلایک●


    •   Watcher
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • تو سال 2019 تو هنوز رو دی وی دی فیلم سوپر نگاه میکنی ؟ خوب شد نگفتی نوار ویدئو کیرم پس کله ت
      قبل نوشتن یه دس بزن کار ب این کسشرات نمیرسه


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • بی بوته لیلی


    •   shahvanii139797
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • کس خواهر و مادر دروغگو بی ناموس 15 ساله


    •   Ahvaz65
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • دروغ


    •   blue_rose
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • کوص نوشتی!


    •   kokarostam
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • سه‌نخاله


      از زبان خودت نوشتی که چگونه کـُس و کون دادی و روی ابرا و آسمونها پرواز کردی، قبول. از زبان مموتی که اومد گذاشت توی کـُس و کونت و فرستادت توی هوا هم نوشتی که باز هم قبول. اینکه از زبان شوهر دیوثت هم نوشتی قابل قبول نبود. شاشیدم به افکار کثیف و هرزه‌ای که داری. خب طلاق برای یابوهایی امثال توست، طلاق بگیر برو جنده خیابانی بشو. میتونی روزانه و شبانه زیر چند نفر بخوابی.


      ها کـُکا


    •   arash1375.shz
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • هر چی باشه شوهرته . اون واسه تو کار میکنه . درست نیست واسه یک ساعت حال کردن اینطوری کنی . مطمئن باش یه روز تقاص پس میدی . اون کسی که اون بالا نشسته یک بار رحم میکنه دوبار رحم میکنه ولی ...


    •   Kooonetopoli
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • باحال بود


    •   حاج.دولدار
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • جالب نوشتي
      و كارت باحال بود


      من يه تجربه شبيهس دارم


    •   Seven300
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • با احترام به نویسنده عزیز فقط یه سوال واسم پیش اومد و اون سکانس یا پارگراف چهارم
      اون قسمت که نوشتین:
      ((خیلی خوشفرم، درشت، نرم و محکم بودن.))


      این واژه "نرم و محکم" دقیقاً یعنی چی ؟ :(


    •   ممم64
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • اونجای مامان ادم دروغگو


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • والا معمولن اين كار خيلي بي كلاسيه ك رييس شركت بره مدارك بگيره!!! تقريبن همه اينجا ادم حسابي هستيم و تحربه كار كردن داريم!!!


      من نديدم رييس شركتها برن فايل و فلش بگيرن و بعد نترسن و راحت با زن زيردستشون بخوابن !!! قطعن ممكنه فك كنن ي كاسه اي زير نيمكاسه اس و ممكنه اخاذي و باج بگيري باشه!!!


      بنظر من نويسنده ي زن از طبقه پايين اجتماعي با ي شوهر فقير و بدبخته ك خيلي ارزو داره با ي رييس شركت بخوابه و جزو فانتزيهاشه !!!باز خوبه از بنز و بي ام و رييس حرفي نزده بود!!


    •   Pedram900
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کوس خواهر مادر ادم دروغگو ک فکرخیانت نبودی
      البته واسه تو فرقی نداره چون کوس و کونت شده اتوبان تهران قم از بس امدنو رفتن گشادکردی. ننویس دیگ کوس کش


    •   کوسلیس۲۰
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • دیگه حتی نمیشه یکیو بفرستی در خونت زود اهل و عیال به گا میرن خخخخ


    •   dr.omidkiani
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • عزیزم داستانت و نگارشت عالی بود هرچند تخیلی بود. .. خیلی دوست داشتم زنم اینجوری سکس داشته باشه... حیف دوست داشتی بیا خصوصی با هم آشنا شیم


    •   Mr.Holmes
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • یعنی تو اون شهر پیک موتوری پیدا نمیشد محمودزاده رفت کوس و کون خانم رو آبیاری کرد؟؟؟


    •   داریوشم
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • ننویس آقا جون،خیانت و محارم ننویسین،نخونین،تحریم کنیم.من تحریم کردم اما میام مدام قر می‌زنم که ننویسین،محارم و خیانتو تحریم کنیم،میشیم الگو برای نسل بعد خیر سرمون...محارم و خیانت ننویسین،نخونین...خواهر،برادر،آبجی،داداش محارم و خیانت ننویسین،نخونین...حالا اگه گذاشتن این مملکت سالم بمونه!


    •   kiredivoone
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • سلام زن جنده


    •   neo17
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • دیوث این که ی داستان مصور سکسی بود از روش کپی کردی
      کون نشسته


    •   neo17
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • دیوث این که ی داستان مصور سکسی بود از روش کپی کردی
      کون نشسته


    •   omidario
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • خائن کثافت


    •   iman.shahvanii
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • واسه نوشتن ي داستان سه نفر باهم همكاري كردن؟؟؟جالبه اونوقت مديرشركت رفت تو خونه طرف و بدون اينكه شوهرش باشه رفت توخونه وتلويزيونم روشن كرد؟؟؟؟كسشعرودروغ محض،،حتي جنده هم به اين راحتي نميخوابه،،كيفيت داستانهاي شهواني بشدت پايين اومده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو