رابطه با زنی که ۲۵ سال ازم بزرگ تر بود(۱)

    سلام
    اسم من سپهره ۲۱ سالمه و دانشجوئم،هیکلمم معمولیه ولی قدم نسبتا بلنده.تا قبل این اتفاق یه بارم سکس نداشتم و حتی دوست دختر هم نداشتم.این قضیه مال ۴ ماه پیشه تو روزی که من یه قرار برا کارگزینی داشتم.
    اون روز دم دمای ظهر قبل اون باید برای دختر عمه م یه سری وسایل میبردم و ساعت ۳ هم وقت قرارم بود.این دختر عمم ۴۶ سالشه و اسمش نسیمه.یه بچه ۹ ساله داره و از شوهرش طلاق گرفته.یه زن معمولیه که نسبت به قدش توپره ولی زیاد چاق نیست.موهای قهوه ای روشن و تیپ ساده.
    وسایلو که بردم جلوی در ازم خواست ببرم بالا چون کمرش درد میکرد.منم بردم و اونم اومد جلوی در.دخترش خونه نبود.یذره تعارف زد که برم تو و من گفتم که قرار دارم و این صحبتا.یکم که تعارف دم دری تیکه پاره کردیم برگشت گفت سپهر جان راستش قضیه اینه که من بخاطر دیسکم یکم برا جابجا کردن اینا کمک میخوام و روم نشد بگم.ببخشید من یکم پرروئم ولی اگه زحمتی نباشه یه چند دقیقه به من کمک کن و ناهار بخور بعد هرجا خواستی برو.تو دلم گفتم آره خیلی پررویی ولی به زبون نیاوردم و با یه لبخند فیک گفتم حتما میام.
    رفتم تو.کارش این بود که این خرت و پرتارو ببره بذاره تو اتاق زیرپله شون که حکم انباری داشت.تو اون اتاق کثیفشم هرچیزی پیدا میشد جز جا.خلاصه بعد کلی خرحمالی وسایلو زورچپونی جا دادیم.چندباری بش گفتم که تنها میبرم ولی اینم تو رودربایسی باوجود کمردردش یچیزایی جابه جا کرد.تموم که شد وقتی رفتم دستامو بشورم یه نگاه بهم انداخت و چشماش گرد شد.با یکم من و من گفت سپهر جان،قرارت ساعت چنده؟گفتم ۳،چطور؟گفتش خودتو تو آینه نگاه کن.وقتی دیدم میخواستم برگردم سرش داد و بیداد کنم.سرتاپام خاک خالی بود.شاکی شدم گفتم نمیشد بهم بگی اونجا این وضعیه؟گفت خیلی خیلی ببخشید من واقعا نمیدونستم،خیلی وقته نرفتم اونجا.اصلا نمیدونم چی بگم.خیلی شرمنده م.گفتم حالا که شده میگی من چکار کنم؟گفت نمیدونم،بذار بگردم ببینم از لباسای شوهر سابقم لباس اندازه ت دارم.گفتم لباسام هیچی خودم خاک خالی شدم.گفت برو همینجا یه دوش بگیر تا من یچیزی پیدا کنم خب؟نمیدونم چه مرضی بود که اول مقاومت کردم که بیشتر اصرار کنه ولی بعدش قبول کردم چون قرارم واقعا برام مهم بود.
    رفتم تو حمومشون.یکم دلم براش سوخت چون واقعا هول کرده بود.چشمم خورد به گوشه حموم که یه بند رخت گذاشته بود.دیدم که روش پر لباس زیراشه.شورت و سوتینای رنگارنگ با طرحای مختلف پهن کرده.برا یه زن تنها یکم عجیب میومد که انقدر لباسای جورواجور و سکسی داشته باشه.تو فاز این فوضولیا بودم که دیدم در زد.با یه صدای لرزون از پشت در گفت ببخشید آقاسپهر میتونم بیام لباسامو جمع کنم.گفتم یه لحظه صبر کنید لباسامو بپوشم.گفت یه حوله رو خودت بنداز دیگه.یه حوله پیچیدم دور کمرم و اونم اومد تو.بیچاره سرخ سرخ شده بود.بازم کلی معذرت خواهی کرد.بهش گفتم ایرادی نداره پیش میاد،حس کردم بدترشد چون اینجوری فهمیده بود که متوجهشون شدم.موقع بیرون رفتن یه نگاه به حوله انداخت و سرشو انداخت پایین و درو بست.وقتی اومدم حوله رو باز کنم قلبم وایساد.فهمیدم به چی داشت نگاه میکرد.دیدن لباس زیراش کیرمو شق کرده بود و از روی حوله تابلو بود.این که کیرمو نگاه کرد با اینکه یه حسی بهم داد ولی باعث شد خیلی خجالت بکشم.بدبخت الان پیش خودش چه فکری میکرد؟حس حشر و خجالت از دو طرف فشار آورده بود بهم.کیرم از اولش هم راست تر شده بود.طبیعی بود که همچین چیزی حشریم کرده بود چون تا حالا هیچ تجربه ای نداشتم ولی هیچ وقت همچین حسی به دخترعمم نداشتم.انگار تازه بدنش داشت برام جذاب میشد.زیاد شکم نداره ولی رونای تپلش که از روی شلوار نه چندان تنگش هم خودنمایی میکنه تازه به چشمم میومد.یه دل و جرئت عجیبی بهم دست داده بود.دوست داشتم همین امروز بدن لختشو ببینم.واسم تبدیل به یه راز هیجان انگیز شده بود.یه فکر عجیبی کردم.دوس داشتم یه بار دیگه اون نگاهشو ببینم.گوشه درو باز کردم و صداش زدم دختر عمه جان لباس پیدا کردین؟اونم گفت آره یچیزایی هست میارم ببین اندازته؟همینجوری که گردن و دستمو آوردم بیرون کمرمو به جلو خم کردم که کیرم مشخص باشه.وقتی اومد لباسارو بده یبار دیگه نگاهش کرد.یه لبخند زد و رفت.داشتم دیوونه میشدم.عقلمو از دست داده بودم.لباسارو تند تند پوشیدم و اومدم بیرون.دیدم نشسته یه گوشه و دستش رو کمرشه.گفت لباسا اندازه ت شد؟گفتم ممنون نسیم خانم اندازه اندازه. ست.کمرتون خوبه؟من که گفتم بذارید من خودم همه رو میبرم.بعد پیازداغشو زیاد کردم و گفتم میخواید بریم بیمارستان؟گفت اگه لازم باشه خودم میرم سپهرجان دستت درد نکنه.گفتم آخه اینجوری که نمیشه.بعد تموم جسارتمو جمع کردم و گفتم میخواید ماساژتون بدم؟هنوز که هنوزه نمیدونم اون جرئتو از کجا آوردم.یذره بهش برخورد و گفت عه میگم چیزی نیست دیگه.توهم برو به قرارت برس.صدامو مظلوم کردم گفتم اگه اتفاقی واستون بیفته من هیچ وقت خودمو نمیبخشم.اینجوری برم اصلا خیالم راحت نمیشه.الان برم اونجا همش حواسم پیش شماست.البته بازم هرطور راحتید.من فقط نمیخوام نگران بمونم.حالم از خودم بهم میخوره که اونجوری زبون بازی میکردم ولی اون موقع اسپرم جلوی چشامو گرفته بود.گفتش باشه عزیزم ولی حواستو جمع کنا.فهمیدم منظورش چیه.بهش گفتم دراز بکشه روی تخت و منم پشتشو آروم آروم میمالیدم.دستم بعضی وقتا گیر میکرد به بند سوتینش.یادم نمیاد چجوری این فکر به سرم زد ولی جاهایی که بند سوتینشو حس میکردم محکم فشار میدادم که اذیت شه ولی جاهای دیگه رو خیلی نرم و ملایم.چند دقیقه ای اینجوری گذشت که بهم گفت سپهر میشه یه لحظه روتو اونور کنی من لباس زیرمو دربیارم یکم اذیتم میکنه.منم رومو اونوری کردم و وقتی برگشتم دیدم سوتینش افتاده یه گوشه.گفتم ببخشید اصلا حواسم نبود اذیتتون میکنه.بعد دوباره شروع کردم به ماساژ.یکم که گذشت دستمو از یقه گردنش وارد میکردم و میمالوندم و کم کم همینکارو از پایین پیرهنشم وارد کردم.بعد خیلی یواش پرسیدم بهترید.گفت آره عزیزم یکمم ادامه بده دستت درد نکنه.اینو که شنیدم پیرهنشو دادم بالاتر و بیشتر کمرش میزد بیرون.همینجوری قسمتای لختشو گسترش میدادم و دستمو میبردم بالاتر تا اینکه پیرهنش کامل تا گردنش اومد بالا.وقتی دیدم مقاومت نمیکنه فهمیدم خودشم اینجوری دوست داره.کیرم سیخ سیخ شده بود.یه دفعه بدون هیچ حرفی بلند شد و پیرهنشو درآورد و دوباره دراز کشید.
    کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد.کمرمو نزدیک کونش کردم و دستمو از بغل نزدیک سینه هاش کردم و داشتم میمالوندم.تو آسمونا بودم.هیچی نمیگفت فقط با صدای بلند نفس میکشید.همزمان کمرمو عقب جلو میکردم رو کونش.کم کم سینه هاش کامل اومد تو دستم.به یه دقیقه هم نرسید که آبم اومد و ریخت تو شلوارم.سه چهار ثانیه مکث کردم.همون حسی که بعد ارضا شدن به آدم دست میده.با این وجود نمیخواستم همچین چیزیو از دست بدم و ادامه دادم.بعد یه مدت از کمرش گرفتم و برش گردوندم و چشمم افتاد به بدن سفیدش.شکم داشت ولی همون شکمش خیلی سکسی ترش میکرد.سینه هاشم بزرگ بود.سایزشو نمیدونم ولی کامل تو دست جا نمیشد.خیلی شوکه شده بود اما انگار بخاطر مدتی که تنها بوده اونم بدش نمیومد و چیزی نمیگفت.سکوتو من شکوندم.لبمو نزدیکش کردم و گفتم افتخار میدی نسیم جان؟اونم با صدای لرزون گفت نمیدونم.خیلی آروم و لطیف بهش گفتم عزیزم تو این همه تو زندگیت سختی کشیدی،تنهایی بچتو بزرگ کردی،انقدر براشون زحمت کشیدی،حالا حداقل حقت اینه که یکم خودت از زندگیت لذت ببری.منم خیلی خوشحال میشم اگه کمکت کنم.مگه نه؟اونم سر تکون داد.این حرفارو از کجا میاوردم؟انگار بهم الهام میشد و منم ازین متنفرم که همچین حرفاییو میزدم در حالی که فقط به خودم فکر میکردم.درسته که تازه ارضا شده بودم ولی خب نباید تو اون فرصت همونجوری‌ ولش میکردم.لبمو گذاشتم رو لباش.دقیق بلد نبودم چیکار کنم ولی اون خودش بهم کمک میکرد.یکم از لب پایینمو میک میزد و منم لب بالاشو میخوردم.همینجوری ک گذشت آروم رفتم سمت گردنش.اونقد چیزای سکسی خونده بودم و پورن دیده بودم که بفهمم زنا چی دوس دارن.گردنشو میک میزدم و زبونمو روش حرکت میکردم.کم کم صداش داشت بلند میشد.
    آه آه آهه
    اولش فقط مثل نفس بود ولی رفته رفته به ناله شبیه میشد.رفتم پایین و یه سینه شو گرفتم دستم و اون یکیو بوس میکردم.بعدش رفتم روی نوکشو و با لبام محکم گرفتمش
    آههههههه
    جیغش بلند شد هوا.یکم که از یه سینه ش خوردم جاشونو عوض کردم.ناله هاش اتاقو پر کرده بود.وقتی حس کردم داره یکنواخت میشه با بوسای ریز میرفتم پایین. شلوارشو کشیدم پایین.رونای سفید و گوشتیش پرید بیرون.اصلا تا اون لحظه حواسم نبود که کیرم دوباره راست شده.پریدم روی روناش و اونارو لیس زدم.اونم پاهاشو بازتر کرد.منم رفتم بینشون و اول یه لیس از رو شورتش زدم و بعد شورتشو گرفتم به دندونم و درش آوردم.کسش یکم مو داشت ولی صاف و سفید بود.آروم کسشو لیس زدم.اول یکم رو لباش چرخیدم و بعد نوک زبونمو گذاشتم رو چوچولش
    آهههههههههه آیییی
    این صدا نشون میداد که چند وقته همچین چیزی نچشیده.همیشه چیزمیزای سکسی میخوندم که اگه تو شرایط قرار گرفتم آماده باشم و اون لحظه همه چیزایی که بلد بودمو داشتم پیاده میکردم.همزمان که زبونمو رو چوچولش میچرخوندم دوتا انگشتمو کردم تو کسش.
    آههههههههههههههههههه
    ناله هاش از همیشه عمیق تر بود.همزمان با انگشت و زبونم داشتم با کسش پر میرفتم‌.
    آههههههههه
    نمیدونم چقدر گذشت اما پاهاش که چسبیده بود به گونه م لرزید و بعد خودشو کشید بالا و
    آهههههههه
    اورگاسم شده بود.یه حس غروری داشتم که تونستم اینکارو بکنم.یجا خونده بودم که فقط ۲ درصد زنا تو رابطه ارضا میشن و نمیدونم که این چقدر درسته.میدونستم که باید بعد سکس زنارو بغل کنی تا آروم شن و منم رفتم از پشت چسبیدم بهش.ساکت ساکت بود.دو سه دقیقه گذشت و منم ترس ورم داشت.نکنه ناراحت شده و بره همه چیو به خونوادم بگه؟!در گوشش گفتم خوبی دخترعمه؟با صدایی مثل زمزمه گفت هیچوقت ازین بهتر نبودم.خیالم راحت شد.گفتش این بهترین تجربه ش بوده و حتی شوهرش هم نتونسته بود این حسو بهش بده.گفتم خیلی خوشحالم که کمکت کردم.اگه اجازه بدی من برم به قرارم برسم.اونم گفت پس خودت چی؟گفتم من فقط میخواستم شما حالت خوب باشه.لبخند زد و گفت چقدر تو خوبی سپهر.بیچاره نمیدونست که من چند دقیقه قبل تخلیه شدم.پا شدم برم و اونم ملافه نازک و سفید روی تختو پیچید دور خودش و تا جلوی در باهام اومد.خیلی سکسی شده بود.منم داشتم کیرمو صاف میکردم که از رو شلوار معلوم نباشه.بهم گفت هیولات تو حموم خودنمایی میکردا.کیرم بزرگ نبود و فهمیدم که داره بخاطر من اینجوری میگه.وقتی خواستم برم گفت حتما بازم بیا پیش من که لباساتو که شستم بگیری بعد دستشو آروم گذاشت رو کیرم و گفت کنارش هم برات این لطفتو جبران کنم.
    ادامه دارد...


    نوشته: سپهر

  • 18

  • 18




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 هفته،4 روز
      • 9

    • کص خول آخه نه قیافه ای داری نه تیپی نه ماشینی نه هیکلی بعد زنی که 46 سالشه بیاد به تو بده؟!!!


      ادامه نده که به همین سوی چراغ قسم سوپاپ اطمینان آبگرم کنو می کنم تو کونت!!-__-


    •   Snow.white
    • 1 هفته،4 روز
      • 10

    • فقط اوه آه های کشیده ی تو داستان (rolling) (rolling)


    •   sinax1988
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • دستت را از تو شرتت در بیار و بنویس کیری اون تو گاییده نه تو اونا


    •   Mester.kir
    • 1 هفته،4 روز
      • 9

    • 46 سال !چه پیرزن حشری ای


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،4 روز
      • 11

    • اون اوه و آه های داستان آدمو یاد فیلمای الکسیس میندازه (rolling)


    •   سناتور_جان_مککین
    • 1 هفته،4 روز
      • 6

    • با کسش پر میرفتی؟؟ (dash)
      انچوچکِ جقی
      زبونت رو چوچول یه زن 46 ساله بود؟ (hypnotized)
      اصن تو،چی تو خودت دیدی که همچین گوهی خوردی و فکر کردی مام باور میکنیم؟؟ (sick)
      مشکل از پدرته که اون شب،آبش نیومده،بلکه گوهش اومده:/


    •   +A
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • شوهرش مرده بود?یا وقتی فهمید نظر داری رو زنش از روی شلوار پارت کرد ! تو که هیچ موقعیتی شلوار از پات نمیوفته, مگه سوراخش کنن.


    •   Behzadjafari
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • سپهر جان احتمالا دختر عمه ت جنده ست به پلیس فتا زنگ بزن


    •   cheshm_basirat
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • عجب روزگاری شده هرکی میره به یکی کمک کنه یارو رو میکنه عجیب نیس؟؟؟؟


    •   soan_bendiii
    • 1 هفته،4 روز
      • 9

    • آههههههههه کیرم تو کونت اههههه


      آهههههه دیس به کلفتی کیر فیل تو کونت با این کصشرات


    •   Bugha.khan
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • سپهر جان اونجام تو دهن مادرت..همه قوانین داستانهای کرسی شعرو رعایت کرده بودی جز شربت آلبالو..


    •   qazedctgbplm
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • چی بگم باز شعر نوشتین


    •   YAGUT
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • انشالله که قبول باشه،میگن دوتا چیز ثواب داره یکیش کردن و حال دادن به زن بیوه و دومیش هم همه ی نیکی ها و کارای خوب (rose)


    •   مردزخمی
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • این مادر کوونی وسیله جابجا کرد ولی شربت نخورد


    •   19masoud13
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • زنی که 46سالشه و مطلقه هست به این راحتیا پا نمیده
      از اون همه لباس زیر رنگارنگش باید می فهمی به خیلی های دیگه داده پس لنگ تو نبوده............ لینا توهم تو هست که توی حموم باهاش جق زدی نه چیز دیگه
      اسم داستان رو میزاشتی «رابطه کس لیسی یک جقی» خیلی بهتر بود


    •   Nanaei
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • وای سپهرجون....تو اگه سرخپوست بودی!ننه بابات اسمت رو میزاشتن [اسپرم به چشم]
      وای سپهر جون


    •   salitahna
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • کمرتو چجوری چسبوندی ب کونش و همزمان ممهاش ماساژ دادی


    •   Comicon
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • حضرت سپهر هم داره بوجود میاد وبهش چیزایی الهام میشه بسه بابا 1400سال پیش تا حالا بخاطر همین الهامات گاییده شدیم تا چند نسل دیگه هم ادامه داره نمیدونم


    •   karimmmm
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • دوستان میخواین خودتون سوپرمن نشون بدین نیاز نیست آمار کسشر و فکت های تخمی در کونتون دربیارین
      فقط توی فیلم سوپرا زنه بعد از ۳۰ دقیقه ارضا میشه
      و زن های معمولی همه میشن
      پس فکر نکن همه مثل خودتون زود انزالن خروس که ۹۸ ٪ بشن


    •   a.loo
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • جقی چقد زیاد شده


      قد ۱۹۰ وزن ۱۱۰ ماهیچه ای سبزه کیر کلفت و ۲۰ سانتی کی برا خودش و خانمش میخواد ؟؟ فقط واقعی بیاد


    •   الونسوکیخانو
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • درباره داستان نظری نمیدم.اما خودم تجربهدوسنی با زن بزرگتر از خودم رو دارم.وقتی ۲۶ سالم بود یه دوست ۴۸ ساله داشتم که تا الان بهترین تجربه م بوده


    •   Danial56
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • لطفا دیگه داستان ننویس


    •   بلوچخان
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • اوسکول پلشت با شرت آبدارت رفتی سر قرار


    •   Erijoker
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • کیرم تو این داستان دروغت


    •   mohammadgoldbest
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • ایول خیلی قشنگ بود


    •   serpico173
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • خوب بود سپهر
      ممنون


    •   Marshaall_Boss
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • کس پیرزن نوش جونت.ولی لایک


    •   Dar_b_Dar
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • ادامه نده
      همونجا که نوشتی رو اسمونا بودم فهمیدم ریدی
      کاش این کلمه هم‌ مثل شربت ازین سایت حذف شه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو