رابطه مادر و پسر با یک زوج

    سلام دوستان عزیزم بنده کامیار هستم ۲۲ سالمه متاهلم
    و خانمم یاسمن ۲۱ ساله و ۳ساله که ازدواج کردیم
    و زندگی خیلی خوب و عاشقانه ای رو داریم خداروشکر
    قبلانم داستان های دیگه از ماجرا های که برام پیش اومده بود نوشته بودم براتون، که اسم داستان ها:
    -از مجردی تا متاهلی من -ضربدری که دنبالش بودیم -*خانمی که نفر سوم ما شد


    داستان از اینجایی شروع میشه که ما تازه خونه مون عوض کرده بودیم تو یه محله جدید و یه همسایه داشتیم به اسم زهره خانم که ۳۸ سالش بود و یه پسر ۱۵ساله هم داشت به اسم علیرضا و شوهرش توی تصادف فوت کرده بود
    زهره خانم واحد روبه روی ما زندگی میکنه، همون خصوصیات زن های سکسی مسن که من دوست دارم رو داره... تو پُر و گوشتی خوش صدا و مهربون و خوش خنده ، ساده و ساکت و خوش پوش و خونگرم با چشمای خمار
    اولین بار من زهره خانم رو توی راه رو جلوی در دیدمش که با یه چادر رنگی دولا شده بود داشت پا دری رو مرتب میکرد که خط سینه هاش توی اون تیشرتی که تنش بود خورد توی چشمم و بعد تا منو دید بلند شد سلام علیک کرد و بازو های گوشتیش رو هم دیدم کیف کردم، پوست بدنش گندمی متمایل به سبزه بود، اومدم خونه برای یاسی هم تعریف کردم گفتم این همسایه مون چه گوشتیه تاحالا دیدیش؟ یاسی گفت کامی بس کن به این زنه هم رحم نمیکنی تو؟ تو که اخرین بار خوشگلترین داف و مخ کردی باهاش سکس کردیم سیر نشدی یعنی، گفتم اخه این سن بالاس جا افتادس فرق داره، تن صداش و نگاهش حشری کنندس مطمعنم خودتم ببینیش خوشت میاد ولی خب قول میدم بهش نزدیک نشم... گذشت تا یه روز که یاسی از در اومد تو یه هوف کشید و لباشو گاز گرفت گفت وای کامی عجب چیزیه، گفتم چی؟ کی؟ گفت این همسایه... داشتم باهاش صحبت میکردم راجب قانون و شرایط آپارتمان با لباسای خونگی دیدمش عجب سینه های داره حال میده کونشو بگیری تو مشتت چنگ بزنی گفتم خب خب حالا نمیخواد مارو هوای کنی ، منکه بهت گفتم ببینیش توام خوشت میاد
    خلاصه گذشت تا یکم باهاشون آشنا شدیم و چون دیدیم اوناهم تنهان چندباری واسه تماشای فیلم دعوتشون کردیم خونه مون اوناهم واسه شام دعوت کردن و اینطور شد رفت و امدمون باهم شروع شد و تقریبا خونه مون باهم یکی شده بود،
    پیش من معذب بود و یخورده مجلسی حرف میزد
    ولی با یاسی خیلی راحت بود و دردودل میکردن و حرفای زنونه میزدن بیشتر وقتا هم همش تو آشپز خونه بودن اما من زیاد تو نخش نبودم حوصله نداشتم مثل قبل باز نقشه بکشم و کیس مورد نظرم رو تحرک کنم و راضی شون کنم ولی فقط گاهی اوقات فرصتش پیش میومد چشم چرونی میکردم، زهره خانم با حجاب بود ولی بیشتر لباس های آستین کوتا و یقه هفتی میپوشید که خط سینه هاش تو شرایط خاص دیده میشد.
    یه روز دیدم یاسی اومد گفت که زهره خانم پسرش داره به بلوغ میرسه یکم شیطون شده و زهره خانم رو داره اذیت میکنه، غیر مستقیم دست مالیش میکنه یواشکی تو حموم دیدش میزنه شبا خودشو تو خواب میچسبونه به زهره خانم و فیلمای سکسی نگاه میکنه، زهره خانمم بهم گفت من روم نمیشه با پسرم راجب این چیزا صحبت کنم اگه میشه آقا کامیار با پسرم صحبت کنه راهنمایش کنه، منم خندیدم و پیش خودم گفتم پیش چه کسی هم اومده خخخخ . دیدم که ناخداگاه و ناخواسته شرایط خود به خود پیش اومده واسه اینکه به زهره نزدیک بشم و بتونیم باهم خوشبگذرونیم، خلاصه گفتم باشه بهش بگو خیالش راحت من خودم با علیرضا صحبت میکنم کم کم یواش یواش باهاش صمیمی میشم. البته علیرضا زیاد دنبال من میومد و متوجه نگاه هاش به یاسمن شده بودم توی خونه و بعضی حرفای ناشیانه که سوتی میداد بوی شهوتش رو متوجه میشدم ولی به روی خودم نمیاوردم به یاسی هم گفتم لباس های بازتر و سکسی تر و جذب تری بپوشه تا این بچه توجه اش جلب بشه بهش. یاسی مثل من بلد نبود کسی رو تحریک کنه ولی خب لباس های که میگفتم رو میپوشید، میدونستم پسر تازه به بلوغ‌ رسیده مثل ادم مستیه که کاراش دست خودش نیست و جاهل و خامه با این حس آشنا بودم (توی داستان از مجردی تا متاهلیم راجب دوران بلوغم نوشتم) به یاسی هم گفتم نگران نباش کاراش زیر نظرمه، خلاصه تو یه موقعیت داشتم با علیرضا راجب دوست دختر و رابطه و این مساعل حرف میزدیم و میخواستم بهش بگم که درکش میکنم... بعد توی گوشیش داشتم آهنگش براش پر میکردم که فیلم های سوپرش رو دیدم، خیلی حول شد ولی خندیدم گفتم اینا چیه نگاه میکنی من با کیفیت و قشنگ ترش رو دارم بذار برات میریزم نگاه کنی، با تعجب بهم نگاه کرد و بعدش خندید فیلمارو که ریختم براش با عجله زود خدافظی کرد رفت خونه شون، بدجور دیگه تحریک شده بود رفت کف دستی رو بزنه، بعدا که اومده بود دوباره ازم فیلم بگیره بهش گفتم خب چرا دوست دختر نمگیری خودتو تخلیه کنی گفت اخه من به مامانم خیلی وابسته ام خیلی دوستش دارم میترسم بفهمه ناراحت بشه مامانم تنهاس خندیدم گفتم مامانت که زنت نیست بعد با صدای اروم گفت ای کاش بود،گفتم چی! گفت هیچی گفتم نه اشکال نداره بگو، دوست داری با مامانت رابطه داشته باشی گفت بخدا از روی علاقه اس گفتم روش تحریک میشی گفت اره. گفتم جالب شد، بعد اون صحبتامون بیشتر روی مامانش شده بود و همش یاسی رو هم دید میزد، و از اینکه از مامانش جلوی من تعریف میکرد خیلی لذت میبردم یکی دوبارم به اصرار من شرت مامانشو اورد واسم بوش کردم چندتا عکس باز و بدون حجابم از مامانش نشونم داد.
    خلاصه با زهره هم صمیمی تر شده بودیم تا یه شب که زهره و پسرش اومدن خونه مون دور هم نشستیم قلیون کشیدم و فیلم نگاه کردیم تا علیرضا رفت دستشویی بعد زهره برگشت به یاسی گفت عزیزم جلوی پسر من اینقدر راحت و باز نگرد یه موقعه شاید بیاد تورو هم اذیت کنه ها یاسی هم گفت اخه تا نبینه که سیر نمیشه چشمش پر نمیشه، اینطوری میره همه رو اذیت میکنه، بعد یاسی با صدای بلند گفت زهره جون توام جلوی شوهر من راحت باش ایرادی نداره اگه میخوای لباس و روسرتو در بیار بعد زهره یه خنده ریزی کرد گفت نه راحتم یاسی گفت نترس شوهرم نگات نمیکنه بعد زهره گفت یعنی من زشتم یاسی زد زیر خنده گفت نه کامی چشمش پره..!، بعد زهره خیلی عادی روسری شو از سرش دراورد و وقتی علیرضا از دستشویی اومد لباسی هم که تنش بود دراورد با تیشرت نشست جلومون علیرضا هم اونشب هی نگاهش رو یاسی بود خیلی تابلو نگاه میکرد ، خلاصه برای فرداش قرار گذاشتیم به قصد تفریح هر چهارتامون بریم بازار، باهم رفتیم توی پاساژ های مختلف گفتیم و خندیدیم تا رسیدیم به مغازه لباس های فانتزی زیر زنانه، از اونجایی هم که یاسی عاشق لباس های سکسی و مجلسی و فانتزیه رفتیم دو دست واسه یاسی لباس به رنگ نارنجی و لیمو ای گرفتم علیرضاهم چون خجالت میکشید وارد مغازه نشد منم رو کردم به زهره خانم گفتم شماهم یدونه بردار مهمون من گفتش نه ممنونم، من استفاده ندارم؛ منم خیلی اروم گفتم اشکال نداره من خوشم میاد یه نگاه متعجبانه به یاسی کرد یاسی هم گفت بردار دیگه با مکث یدونه لباس جذاب به رنگ زرد برداشت یاسی هم با خنده لباس رو گرفت رفت به علیرضا نشون داد علیرضا هم با خجالت تاییدش کرد بعد روش رو برگردوند خریدامون رو کردیم و رفتیم سمت خونه به خانما پیشنهاد دادم که لباسارو تنشون کنن ببینیم چطوره؟ نظر علیرضارو هم پرسیدم اونم با نمیدونم تایید کرد حرف منو ولی زهره خانم قبول نکرد... اما بعدا خودش تنهایی اومد با یاسی راجب مساعل لباس و علاقه ما به لباس های متنوع و فانتزی صحبت کردن و زهره با کون یاسی به شوخی و خنده ور رفته بود و دست مالی کرده بودن همدیگه رو ،از اونجایی هم که یاسی عاشق لزه اختیار خودشو از دست داده بود و با زهره یه شیطونی ریزی انجام دادن تا من رسیدم خونه دیدم یاسی لباس سکسی تنشه زهره هم شلوار پاش نیست و سینه هاشو از لباسش آورده بود بیرون و با کس همدیگه بازی میکردن تا زهره منو دید دست پاچه شد روشو پوشند و سرشو انداخت پایین یاسی هم خندید؛ گفتم به به چه صحنه جذابی رو خدا نصیبم کرد دیدم چرا دست کشیدین؟ ادامه بدین یاسی برگشت به زهره گفت بیا کامی کاری نداره منم گفتم اره من فقط نگاه میکنم نگران نباش زهره گفت نه اصلا کار اشتباهی کردیم یکم که یاسی باهاش صحبت کرد راضی شد و خوابید و صورتش رو پوشوند یاسی رفت وسط پاشو خورد کم کم صدای زهره بلند شد منم رفتم از پشت کس یاسمن رو خوردم و کیرم رو گذاشتم دم کسش تلمبه زدم تا اینکه پوزیشن رو عوض کردم من نشستم یاسی دست از خوردن کشید زهره هم بلند شد مارو نگاه میکرد یاسی گفت نمیخوای به کیر کامی دست بزنی امتحانش کنی؟ دستشو گرفت گذاشت رو کیر من زهره هم یکم کیرمو فشار داد و کم کم بالا و پایینش کرد منم دستم رو بردم سمت سینه هاش و باهاش بازی کردم بعدش خوابیدم روش کیرم رو تنظیم کردم و فرو کردم توش اروم اروم که تلمبه زدم یهو کمرم رو گرفت ناله هاش بلند شد منم تند تند تلمبه میزدم یاسی هم از پشت خایه منو کس اونو میخورد نمیدونم به چه زودی ارضا شد زهره، ولی یاسی خیلی دیر ارضا بود رفتم سراغ یاسی باهم سکس کردم زهره هم داشت نگامون میکرد بعد یهو من ارضا شدم ولی فکر کنم یاسی ارضا نشد اما خودش گفت که ارضا شده خلاصه جمع کردیم نشستیم دور هم میوه خوردیم و اصلا به روی هم نیاوردم زهره که رفت فرداش علیرضا خونه مون بود بهش گفتم مامانت لباسی که براش خریدم رو پوشید دیدی؟ خوشت اومد؟ گفتش نه نپوشیده ندیدم من، یاسمن خندید، گفتم میخوای یاسمن لباسشو بپوشه ببینی نظر بدی سرشو کج کرد گفتم یاسی برو لباستو بپوش علیرضا هم ببینه لباس تو خوشگل تر بود یا مال مامانش سلیقه علیرضا رو هم بدونیم یاسی که لباس رو پوشید اومد علیرضا چشماش چهارتا شد منم خندیدم یاسی اومد کنار من نشست گفتم به به چه خانمی شده چه خوشگله علیرضا نظر تو چیه علیرضا هم گفت اره قشنگه بعد منو یاسی شروع کردیم به لب گرفتن علیرضا همینطور داشت نگاه میکرد گفتم چیه نگاه میکنی دستشو گرفتم اوردمش جلوی پای یاسی نشوندمش گفتم از اون کارا که تو فیلما دیدی میکنن انجام بده بخور کسشو، زبون بچه بند اومد بود هم از خوشحالی بال در اورده بود دست و پاش حسابی میلریزید یاسی پاهاشو باز کرد علیرضاهم نشست وسط پاهای یاسی و شروع کرد به خوردن بعد جلوی علیرضا به یاسی گفتم، میدونی علیرضا عاشق مامانشه و دوست داره با مامانش سکس کنه علیرضا خجالت کشید دیگه دست از خوردن کشید، گفتم علیرضا دوست داری آرزوتو من براورده کنم با مامانت سکس کنی گفت اره ولی چطوری؟ گفتم حالا بلند شو برو خونه تون تا مامانت شک نکرده بعدا بهت میگم چطوری گفت نه مامانم فکر میکنه من رفتم بیرون.
    که یهو صدای در خونه مون اومد زهره پشت در بود، زود خودمون رو جمع و جور کردیم علیرضا هم فرستادیم تو بالکن زهره اومد داخل ایندفعه با روی باز و خندون گفت من لباسی که برام خریدن رو اوردم اینجا بپوشم خودم بلدم نیستم چطوری باید بپوشمش اومدم یاسمن جون کمکم کنه بعد هر سه تامون زدیم زیر خنده گفتم خب بریم توی اتاق امتحانش کنیم بعد یاسمن دست زهره رو گرفت گفت اول ما میریم آماده میشیم هرموقعه صدات زدم میای، توی این فرصتم من سریع رفتم توی اون یکی اتاق توی بالکن به علیرضا گفتم مامانت اومده اینجا ۱۰ دقیقه که گذشت از بالکن میای جلوی در اتاق ما یواشکی هر موقعه بهت اشاره کردم میای تو اتاق از الان بهت دارم میگم که جا نخوری قراره با مامانت سکس کنم منم تقریبا راضیش کردم که توام باهاش سکس کنی فقط باید حرف گوش کنی و زیادم شلوغش نکنی ؛ بعد بدون اینکه منو صدا بزنن من خودم رفتم توی اتاق دیدم به به اینا افتادن روی همدیگه خلاصه منم رفتم کس هر دوتاشون رو خوردم و زهره رو دمر خوابوندم چاک کونشو باز کردم و کیرمو از پشت اروم فرو تو کسش یاسی هم جلوی دهن زهره نشسته بود و زهره کسشو داشت لیس میزد که سرو کله علیرضا پیدا شد، همینطور تابلو داشت نگامون میکرد ولی کسی حواسش بهش نبود صورتش سرخ شده بود و با تعجب نگاه میکرد بهش اشاره کردم بیاد ولی همینطور ایستاده بود یهو صداش کردم علیرضا بیا، که زهره از جاش پرید و جیغ زد گفت این اینجا چیکار میکنه؟ علیرضا حسابی ترسید، گفتم هیچی نیست زهره جان علیرضا هم خیلی دوست داره باهات سکس کنه و اینو با من در میون گذاشته بود و الانم تو داری با ما سکس میکنی شاید به لطف علیرضاس، یکم مقاومت کرد تا باهاش صحبت کردیم و حرفی دیگه برای گفتن نداشت فقط میگفت نمیدونم چی بگم گفتم اشکال نداره من باتو سکس میکنم علیرضا هم با یاسمن که صدای علیرضا در اومد گفت نه من مامانمو دوست دارم میخوام با مامانم سکس کنم که زهره با حالت خنده و با لحن شاکی گفت ببین پسره چه پروعه، ماهم زدیم زیر خنده یاسی رفت علیرضا رو اورد سمت خودش منم نم نم با زهره بازی کردم و شروع کردم باهاش سکس کردن این دفعه به مدل داگی و ضربه های محکمی میزدم طوری که تخت رو چنگ میزد علیرضا هم لخت شده بود سایز کیرش نسبت با سنش خوب بود ولی قشنگ تمیزش نکرده بود یاسی هم خودشو تنظیم کرد روی کمر خوابید علیرضاهم اومد روی یاسی و فرو کرد داخل اما بلد نبود مرتب یا تند تلمبه بزنه یه نگاش هم همش به منو مامانش بود که بهش اشاره کردم بیاد وقتی من دراوردم تو بکن توش که وقتی اومد جلو و من دراوردم سریع کیرشو کرد تو کس مامانش ، زهره هم تا متوجه شد مقاومت نکرد ولی دوتا فحش ابدار داد بهش و گفت اخر کار خودتو کردی علیرضا هم همینطوری تلمبه میزد بعد علیرضا رو فرستادم سمت یاسی تمبله بزنه، یاسی و زهره هم داشتن کیر منو میخوردن بعد منم رفتم سمت کس یاسی علیرضا میکرد داخل کسش درمیاورد بعد من میکردم تو کس یاسی نوبت نوبتی زهره و یاسی رو به همین شکل باهم کردیم تا اینکه علیرضا روی مامانش ارضا شد منم زهره رو محکم گرفتم تلمبه زدم و آبمو ریختم روی شکم یاسی و اومدم کنار، یاسی و زهره هم شروع کردن چند دقیقیه کس همدیگه رو مالوندن بهمدگیه کارشون که تموم شد اومدن بیرون علیرضا نیشش تا بناگوش باز بود زهره هم گوشش رو با خنده کشید و گفت زهرمار از این به بعد بخوای پرو بشی من میدونم و تو. زهره از اون به بعد هم با ما سکس داره ، هم گاهی اوقات با پسرش سکس میکنه میگه که علیرضا قابل کنترل تر شده و زیاد بازگوشی نمیکنه منو در جریان بیشتر کاراش قرار میده و حرف گوش میکنه دیگه... واقعا من به این نوع رابطه نیاز داشتم که تخلیه بشم و کلی ازمون تشکر کرد.


    دوستان
    این داستان برعکس داستان های دیگه که نوشتم
    تخیلی بود و ترکیبی از فانتزی سکس با
    زن سن بالا و پسر تازه به بلوغ رسیده بود


    این داستان رو خواستم بگم به این قصد که
    نشون بدم کسی نمیتونه شرایطی که توی داستان
    پیش اومده و هست رو به درستی درک کنه
    خطاب به اون دوستانی که داستان های قبلی رو
    که عین حقیقت بود رو قضاوت کرده بودن
    و داستان رو باور نداشتن و فحاشی میکردن


    از اون آدمای که برای عقاید دیگران احترام قاعل هستن
    خیلی لذت میبرم، و ممنونم ازشون...


    اینایی که میان جا نماز آب میکشن رو هم میشه
    تقریبا درک کرد، اکثرا این آدمارو میشناسیم...


    ولی اینایی که میان اینجا فحش میدن رو نمیشه درک کرد!
    نفهمیدم هنوز عقده شون چیه، چه نوع بیماری دارن!؟


    ولی بد نیست کمی برای خودمون احترام قاعل بشیم


    بنده دیگه هیچ داستانی اینجا نمینویسم...
    با آرزو موفقیت و شادی برای همه تون


    لحظه هاتون پر از لذت


    نوشته: کامیار

  • 46

  • 29




  • نظرات:
    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 18

    • وای وای وای ... چقد درس عبرت گرفتم. مدیونم نمودی با این کستانت. تنها نکته مثبت داستانت همون جایی بود که گفتی "دیگه اینجا داستان نمینویسم". به عنم که دیگه داستان نمینویسی. انگار چی بودن کسشراش


    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • بند چس ناله پایانی داستانو با لحن آلن دلون بخونید خیلی با حال میشه (biggrin) !


    •   Quf_x
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • داداش من احتمال میدم زنت کیر داره و تو کص داری...
      آخه جاکش زنت میگه اوف عجب چیزیه؟ مگه کیر داشته باشه
      بنظرم به یه روانپزشک مراجعه کن فقط قبلش کونتو بدوز که خیلی گنده شده از پشت این داستانم معلومه...


    •   .Goodnight.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • چه ربطی داره طبق تحقیقات بدن زن پنج برابر بدن مرد واسه یه زن جذابیت داره دلیل نمیشه حتما همجنسگرا باشه


    •   serpico173
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خیلی ممنون که دیگه داستان نمینویسی و از تمبله زدنت نمیگی!


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • نویسنده‌ی داستان احتمالا با کارگردانای فیلم سوپرای خارجی
      یه نسبتی داره
      ک اینجور راحت همه رو تو خیالاتش کرد و تابوها رو شکوند....


      این حد از روشنفکری حتی تو شبکه‌ی برازرس هنوز قفله.....


      ناموسا کی لایک کرده این داستان شخمی رو...


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جقی رفتی به زنت گفتی که همسایه رو به رویی تون گوشته اونم گفت تو داف شاخ مخ زدی اینو بی خیال!!!!!!!!!
      از همون لحظه اول توی کفش بودی بعد حوصله نداشتی براش نقشه بکشی؟ تو که راست میگی
      به همین سادگی، به همین خوشمزگی ......
      بازم خوبه آخرش نوشتی تخیلی هست وگرنه فحش لازم بودی


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • همه ی کستانت یه طرف
      بهترین قسمتش، اونجاش بود که نوشتی، دیگه اینجا کستان نمینویسی. تبریک میگم خبر خوبی بود.


    •   Behzadjafari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • شما باید وزیر امیزش کردنش میشدی لامصب
      چقدر تو خوبی کله کیری


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانتو ک تصور میکنم داغون حشری میشم


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کامی تو خودت نمونه بارز و زنده ی فحشی که بهش مفتخری چی بهت بر میخوره کص کش.. کونی.. جاکش.. اوبی.. دیوث.. خیلی خیلی خیلی خیلی بدبختی خاک تو سرت.. به کص یاسی قسمت میدم دیگه ننویس


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کونکش خب خودت بخون ببین چی نوشتی بعد بگو بقیه چه عقده ای دارن فاضلاب


    •   barbod2575
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • لذت و خوشی خودتو بخاطر کسایی که نمیشناسی میخوای کنار بزاری اشتباه نکن ادامه بده تا اونا هم بالاخره ی روز متوجه میشن مث اون شهرداری باش که همش گل کاری میکرد اما گلها مردم میکنند تا بالاخره مردم چشمشون زیبایی ها رو دید و از گلها نگه داری کردن


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • چاقال تو هنوزم هستی؟! چند کیلو گه لازم داری که کامل ریده شه بالات؟! باو حتی ممد افتخار ۸۰یام بعد دو یا سه تا داستان از رو رفت و دکمه‌شو زد.
      عن خان الان گفتی این داستانت واقعی نبود فک کردی آه حسرت کشیدم؟! واقعا انتظار داشتی کسی یک درصد فک کنه واقعیه؟! هرچند الکی یا واقعی بودنش به تخممه ولی کسشر بودنش نه!
      در پایان ام بگم چه خوب که به این نتیجه رسیدی نباید بنویسی. خدارو شکر.


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کونی دیگه مخم قد نمیده که فشت بدم ولی پیرو اون چس چس کردنای آخر کس نامه‌ات بیا بگو این حجم از کسشعرو کی میتونه ببینه و بخونه ولی فش نده؟!


      «و کیس مورد نظرم رو تحرک کنم»


      مادر جینداااااااا زن خراب کون گشاد چاقال متوهم جقی ملعون چیو تحرک کنی؟!
      تو اول یاد بگیر بدون غلط بنویسی دستتو از اون شورتتو سوراخ کونت بیرون بیاری کوس تلاوت نکنی بعد مام قول میدیم که فشت ندیدیم چهل پدر بیناموس
      کیرم تو شرفت بیشرف


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالا ننه جیندا با افتخار اسم دوتا کوستانشم اون بالا تو اول داستان ذکر کرده انگار خیلی مهمه کونی چاقال حز فش واسه خودت چیزی نخریدی امشب ریدم تو کوس ننه بیشرفت که تورو نزایید بلکه رید
      بیناموس خارکسده


    •   1376Alone
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو بناگوشت


    •   Mazy1221
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیرم دهنت
      کیرم دهنت


      کصکش بیناموس توهمی
      نمیدونم چی بگم بخدا
      کص ننت فقط
      بکیرم که دیگه داستان نمینویسی
      تخم سگ


    •   Mr13_bt78
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیرم تو شرفت بی شرف این داستانی ک من باهاش حال کردم تخیلی بود؟
      کیرم تو واقعیتا پس ک اونا اِند چاخانن


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • کامیار عزیز
      هیچ تفکر و منطقی سکس یه نوجوان تازه بالغ شده با مادرش رو نمیپسنده. چنین پسری پس از گذر از بلوغ و در شروع دهه سوم زندگی، شدیداً طغیان میکنه و به انواع انحرافات از جمله مخدر و الکل پناه میبره، و مشکلات عدیده دیگر که از حوصله بحث خارجه.


      داستان برای لذت خواننده جالب و گیراست ولی نه برای واقعیت


    •   Mard-hot20
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خانواده در جریان هستن پسر کوچولوشون جق میزنه ؟ جقمغز تو فقط بزن ننویس


    •   TapTopKir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • وجدانی چرا فحش میدید؟ مگه همه ی داستانها باید واقعیت داشته باشه؟ بابا فحش و بد و بیراه گفتن رو همه بلدن ولی دلیل نمیشه که فحش بدید، حالا جالب اینجاست که خودتون رو دارای خانواده و با ادب و باغیرت هم حساب میکنید، فحش ندید والا کار درستی نیست آقایان و خانمهای با ادب و باکلاس و بافرهنگ فحاشی نکنید زشته


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مرز خلاقیت رو جابجا شد
      ..
      واقعن من نمیتونم شمارو درک کنم
      داستان های شما مثل ریختن ماست بجای سس در ساندویچ میمونه
      ..
      لعنت به سس ماست


    •   I_am_not_big
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی وقته داستان خواهر برادر ننوشته کسی
      بنویسین دیگه...


    •   Mamanfucker
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خیلی حس خوبی بهم داد
      ایول بت


    •   Khardar051
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • گو زو میگه 38ساله پیره،آخه تو بهتره بری کف دستی بزنی که نمیدونی زن ۳۸ ساله یعنی چی


    •   GholoAvareh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • هیچکس رابطه مادر فرزندی را قبول نداره، اما نگارشت خوب و ساده بود، ولی به هر حال چه خوشایند و چه برعکس از این موارد در سراسر جهان اتفاق میافتد.


    •   منیر۶۵
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی کسکشی خیلی کیر تو کونت


    •   eshghe.eshghbazi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانت عالی بود.خوشم از داستان نوشتنت میاد.دمت گرم.اگه میتونی بیا پی وی کامیار جان.کار مهمی باهات دارم.مرسی


    •   Soheyllteh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام دنبال شوگر مامی میگردم چون اصلا نمی‌خوام دست به دخترا بزنم . در ضمن بچه طلاق هم هستم و شاید یکی از دلایلی که جویای مامان هستم همین باشه . تهران زندگی میکنم و ۱۹ سالمه این هم آیدی اینستاگرام برای ارتباط بیشتر sohe.ilmohseni مرررسی از همگی


    •   Mohsen8584
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اوف


    •   شرحبیل
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آقا کامی میکنمت مامی خخخخخ نه توروخدا بازم کستان بنویس وای اگه تو کستان نزاری ما اینجا به کی بخندیم کستان نویس برتر علامه جق


    •   Zoje_orgy.x
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا زیبا مینویسی و حس خودتو منتقل میدی
      ولی از داستان های قبلیت مخصوصا ضربدری که دنبالش میگشتیم
      خیلی لذت برم، واقعا میشه تصورش کرد


      کامی و یاسی عزیز خودتون رو ناراحت نکنید به خاطر فحش ها
      مردم همه از زندگی خودشون و رفتار دیگران ناراضی اند
      اما از فهم و شعور خودشون رضایت کامل دارند


      اینایی هم که فحش دادن تکلیفشون مشخصه
      یه مشت ولگرد عقده ای بی سروپا هستن که کم بود دارند
      که در اوج خفت و خاری خودشون رو دست بالا میگیرن


      اینا اگه سواد داشتن میفهمیدن اینجا جای نظر دادنه
      نه جای فحش دادن


      امیدوارم همیشه زندگی به کامتون باشه
      و همیشه اینطوری باهم رفیق و پایدار باشید


    •   سعیدحسام
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانت خوبه در کل با خیالات خود خوب نوشتی


    •   dani_black
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • یعنی خواهشاً داستان بود یا داشتی خودتو مسخره میکردی... کدوم زنی میاد بگه وای کامی عجب گوشتیه... ها کیرم تو دهن معلم و استادت...


    •   ARASHSOHEILI
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینا از عوارض خوردن گوشت مرغ زیاده.. چون مرغ خوک پرندگانه و می دونین که خوک هم چنین طبیعتی داره و زنش رو در اختیار دیگران میزاره... تو کشورای اروپایی هم جاهایی که خوک میخورن این جور بیغیرتی زیاده


    •   bokon_18cm
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داداش نفر سوم نمیخوای ؟!


    •   bitahorney
    • 1 ماه
      • 0

    • داستان سکسی میخوای بنویسی ایرادی نداره ولی به زن ۳۸ ساله نگو مسن، مگه اینکه از ده کوره اومده باشی که زنای تو این سن اونجا مسن به حساب میان


    •   Kaka1564
    • 1 ماه
      • 0

    • خانم ها و زوج های سن بالایی که نیاز به یک پسر سن پایین با تجربه و متعهد و مورد اعتماد دارن از تهران و کرج پیام بدن دوستون دارم ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️


    •   Ghooti.Konserv
    • 1 ماه
      • 0

    • کامی جان دمت گرم
      عجب مینویسیا
      بازم بنویس
      همه داستاناتو خوندم
      منم دنبال زوج بودم اما زوج خوبی پیدا نمیکردم تا اخرش خانومم منصرف شد
      تا یک ماه دیگه بچمون دنیا میاد
      نوش جونت
      خوش باشی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو