داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

رابطه پنهانی (۱)

1399/04/15

یه روز خسته کننده دیگه هم تموم شده بود داشتم می رفتم خونه. ذهنم درگیر کار شنبه بود که رئیس خواسته بود یکسری کارهای دفتری رو تو خونه انجام بدم که کار جلو بیوفته که بدجوری آخر هفته ام رو خراب می کرد اما چاره ای نبود و از طرفیم به مادر خانمم قول داده بودم که جمعه ناهار می ریم خونشون
پشت چراغ قرمز ایستاده بودم که دیدم یکی میزنه به شیشه نگاهی کردم دیدم یه دختره تقریبا ۱۷ ۱۸ سالش
شیشه رو دادم پایین دختره با التماس گفت آقا سوارم کن دوست پسرم می خواد منو بکشه
گفتم بشین نشست صندلی عقب منم به محض اینکه چراغ سبز شد با سرعت رفتم وقتی به اندازه کافی دور شدیم گفتم کجا میری
_همینجا پیاده می شم مرسی
+نمیشه الان ساعت از ۱۰ گذشته بگو کجا میری
_آخه سختتون میشه من میرم پاسداران
+تو مسیرمه می برمت
تشکر کرد منم به رانندگی ادامه دادم منتظر شدم ببینم خودش حرف رو ادامه میده یا نه از تو آینه هم نگاهش می کردم که یک وقت کاری نخواد کنه اما بهش نمی خورد که خفت گیر یا نقشه ای تو سرش باشه مشخص بود ترسیده هر از گاهی بر می گشت عقب رو نگاه می کرد
که گفتم نترس دیگه اینجا در امانی حالا بگو ببینم چرا می خواست بکشتت؟
جواب داد:منو با دوست پسر دوستم دیده فکر کرده بهش خیانت کردم مهلت نداد حرفی بزنم شروع کرد به زدن پسره بعدشم افتاد دنبال من
حرف ها مون ادامه پیدا کرد فهمیدم دختره از دست کارهای پسره دلخوره این مدتم زیاد باهم بحث کردن
دو طرف قول ازدواج دادن بهم اما مشکلاتشون زیاد شده حالا دختره موند بود توی دو راهیی ادامه دادن یا ترک کردن و این وابستگی اش کار رو براش سخت کرده بود من بهش پیشنهاد کردم رابطه با همچین مردی خیلی سخته و بهتره جدا شه مخصوصا مردی که نشون داده دست بزن داره کم کم رسیدیم به پاسداران به دختره گفتم خوب دقیقا کجا میری در خونه پیاده ات کنم دختره کمی تعارف کرد اما قبول کرد و رسوندمش گفتم خوب دختر خانم اسمتو نگفتی گفت بهنازم و شما؟ علی ام و یکی از کارت های شرکت که شماره ام روش بود دادم بهش اینم شماره ام کاری داشتی زنگ بزن یه هفته ای از اون ماجرا گذشت تا اینکه یه شب نزدیکای ساعت ۱۲ یه اس ام اس اومد سلام آقای فلانی خوبین ؟ میشه باهاتون حرف بزنم؟ من نوشتم شما بجا نیوردم گفت بهنازم سریع شناختم
بهش گفتم الان وقت خوابمه فردا فلان جا می بینمت
قبول کرد.رفتم پیشش حسابی به خودش رسیده بود۰
گفتم چیشده؟
_امیر منو کتک زده تو خونه هم خیلی پا پیچم شدن که چیشده منم از دیشب خونه دوستم رفتم جز شما هم کسی رو نمیشناسم که بتونم بهش اعتماد کنم

+پس برای این انقدر آرایش کردی که کبودی های صورتت معلوم نشه بعدش از کجا می دونی من قابل اعتمادم حالا از من چه کاری بر میاد؟

_آره زیر چشمم کبود شده،نمی دونم حسم گفتم من می خوام شما یه مدت جای دوست پسر جدیدم باشید که اون بیخیال من شه

+مشکلی نیست من قبول می کنم ولی به شرط اینکه آدرس خونه پسره رو بدی تا من بهش بگم دست بلند کردن روی دختر یعنی چی

بهناز قبول نمی کرد اما بالاخره قبول کرد که آدرسش رو بده در واقع من الکی گفتم که اون فکر نکنه من برام مهم نیست که کتک خورده و سراغی ام از پسره آدرسش نگرفتم

اما تو این مدت رابطه منو بهناز از اون حالت مصنوعی که من نقش بازی می کردم خارج شده بود و کم کم بهناز داشت یک احساس عاطفی نسبت به من داشت شکل می گرفت و من هم از اینکه یک رابطه دیگه داشته باشم بدم نمیومد اما این باعث شد تا زنم بهم مشکوک شه

و من تصمیم گرفتم به بهناز بگم دیگه این رابطه تمومه و اون امیرم دیگه کاری باتو نداره وقتی بهش گفتم حرفی رو که انتظارش میرفت رو گفت که من وابسته ات شدم و دوست دارم و این وسط من موندم بین همسری که ۱۰ ساله باهاش زندگی می کنم و احساسات یک دختر ۱۸ ساله ؛واقعا دوست نداشتم زنم رو از دست بدم و از طرفی داشتن یک رابطه دیگه برام جذاب بود
و من قبول کردم و هر هفته باهاش قرار می ذاشتم بهناز تقریبا سیستم زندگی من رو می شناخت گفته بودم هفته ای یکبار می تونم ببینمت و برای اینکه زنم هم به چیزی شک نکنه گفته بودم میرم باشگاه تو این مدت فقط بیرون هم دیگه رو می دیدیم تا اینکه خاله خانمم فوت کرد و من مرخصی گرفتم برای ۷ روز اما به خانمم گفتم من ۴ روز مرخصی دارم و برای مراسم تشیع و تدفین باید می رفتیم شیراز و من بعد از ۴ روز برگشتم تهران و بهناز رو به خونه دعوت کردم خونه رو از قبل تمیز و مرتب کرده بودم و یه میز شام هم حاضر کردم وقتی اومد استرس رو از تو چشماش می دیدم گفتم بشین برات آب بیارم از تو آشپزخونه گفتم راحت باش مانتوت رو در بیار الان میام وقتی رفتم دیدم با یه ماکسی یقه دلبری به رنگ صورتی تنش کرده چقدر بهش میومد این لباس که با رنگ رژش ست کرده بود
نشستم پیشش گفتم چطوری عزیزکم و با لاله گوشش شروع کردم به بازی کردن و خیلی آروم گردنش رو نوازش می کردم خیلی داغ بود بریده بریده حرف می زد دائم آب دهنش رو قورت میداد منم دیگه معطلش نکردم تو چشماش نگاه کردم و لبهام گذاشتم رو لباش چند ثانیه نگه داشتم بعد شروع کردن به خوردنش داشت نفس نفس می زد گفتم برگرد زیپ ماکسی رو باز کردم وای که چقدر پوستش سفید و نرم بود گفتم بلند شو درش بیارم کامل که لخت شد دوتا سینه خوش فرم دست نخورده با نوک سینه های صورتی که سفت و برآمده شده بودن بی معطلی شروع کردم با خوردنش بهناز دیگه آه اوهش بلند شده بود می گفت نمی تونم دیگه می خوام کیرتو بکنی تو کسمممم دارم دیوونه میشم گفتم باشه عزیز سراغ اونم میریم اومدم سمت نافش یه زبون کشیدم دورش هنوز شرتش پاش بود یه شرت سفید توری که کاملا خیس شده بود از پاش در اوردم وای که چه کسی بدون موو صورتی بدون هیچ زائده گوشتی فقط یه چاک آبدار خوشمزه شروع کردم به خوردنش بهناز از شدت شهوت می لرزید موهامو می کشید سینه هاشو فشار میداد تا اینکه ارضا شد منم سرمو از لای پاش اوردم بیرون و چندتا لب دیگه ازش گرفتم حالا نوبت کیر من بود کیرم رو از تو شلوار
در اوردم بهناز هیجان زده شد گرفت تو دستاش شروع کرد به ساک زدن چقدر خوب می خورد بهتر از زنم چند دقیقه برام ساک زد گفتم بهش می خوام کونتو بگام برگشت رفتم وازلین رو اوردم زدم در کونش بعد به حالت داگی استایل کیرمو فشار دادم تو کونش جیغ بلندی کشید گفتم چته یواش چند دیقه نگه داشتم تا جا وا کنه بعد شروع کردم تلنبه های آروم زدم اونم آه می کشید وقتی دیدم روونتر شد سریع تر می زدم آه اوهش بلند شده بود بهش گفتم بیا پوزیشن عوض کنیم نشستم گفتم بشین روش حالا سینه هاشو راحت می گرفتم چند دیقه به این حالت گذشت دوباره پوزیشن عوض کردم این بار بغلش کردم پاهاشو انداختم دور کمرم و منم کیرم راحت رفت توش دیگه قشنگ جا باز کرده بود و در نهایت گفتم دمر بخواب ‌خوابیدم روش کم کم داشت آبم میومد بدن هامون خیس عرق شده بود نفس نفس می زدم و بالاخره آبم رو خالی کردم تو کونش و رفتم کنار خیلی وقت بود اینجور ارضا نشده بودم بهناز بیچاره نای حرف زدن نداشت سوراخ کونش گشاد شده و آب کیرم ازش میومد بیرون چند دیقه گذشت گفتم پاشو بریم حموم بردمش سرحالش کردم اوردمش و یه شام مفصل هم بهش دادم و تا صبح لخت بغل هم خوابیدیم .


بعد از اون‌ شب رویایی با بهناز زندگیم عوض شد
روحیاتم تغییر کرد انگار یه آدم مجردم که دغدغه ای نداره و با هر چند نفر که بخوام می تونم رابطه داشته باشم اما واقعیت متاهلی منه که دست بال منو بسته
من نمی خوام سیما رو طلاق بدم چون دوستش دارم و می دونم هیچ زنی به اندازه سیما نمی تونه با من کنار بیاد مثلا وقتی از سفر برگشت اصلا حالیم نبود که تو چه حالیه از کجا میاد ازش سکس خواستم.یه نگا کرد گفت:باشه عزیزم رفت حموم برگشت و یه حال حسابی بهم داد موقع سکس داشتم تصور می کردم که اگر جفتشون پیش هم باشن چی میشه یکی با کیرم ور یکی با خایه هام کیرم تو کص یکی باشه اون از زیر خایه هام رو لیس بزنه تو همین افکار بودم که سیما گفت:علی فکرت درگیره چیشده نکنه دوباره دارن سرت غر می زنن که چرا مرخصی رفتی؟ من یه لحظه فک کردم و گفتم آره همینه یادت اون سریم عروسی مژده قرار بود بریم شیراز سر همون ۲ روزی که ۲ ماه پیش مرخصی گرفتم ندادن بهم اینم کلی اصرار کردم که رضایت دادن سیما گفت سگ تو روحشون مثل خر از آدم کار می کشه سر حقوق گدا بازی مرخصی‌ام که اینجوری منم ازین فرصت استفاده کردم گفتم آره الانم گفتم ممکنه از حقوق این ماهت کسر کنیم
_کم کنن گور پدرش خودتو ناراحت نکن بیا به سکسمون برسیم
منم روی اندام خوش تراش سیما تمرکز کردم
سیما جز زن هایی که دوست داره فعال جنسی باشه بنابراین بیشتر پوزیشن هامون به این صورت که من‌ می خوابم و اون سواری می‌گیره این به ارضا شدنش کمک می کنه منم حال می کنم ولی برای اینکه من ارضا شم یه ساک باید بزنه چون عاشق چشمای خمارشم وقتی ساک می زنه نگاهش دیوونه ام می کنه اون شب گذشت توی این یه مدت رابطه ام با بهناز جدی شده بود بهناز می گفت زنتو طلاق بده من زنت می شم خانمت می شم من همه کاری می کنم برات ولی گفتم به هیچ عنوان راضی نیستم سیما رو از دست بدم از طرفی مادر من می گفت تو ۱۲ ساله با سیما ازدواج کردی چرا بچه دار نمی شین تو هنوز نگفتی مشکل از کیه چرا درمان نمی کنید اگر راهی نداره و سیما مشکل داره ازش جدا شو تو هنوز جوونی خوشتیپی تازه ۳۳ سالته الان پسر اکرم خانم ۳۸ سالشه تازه می خواد زن بگیره توهم می تونی دوباره ازدواج کنی تو پی اش رو بگیر من هواتو دارم به بقیه هم می گیم دختره اجاقش کوره تو زود ازدواج کردی فرصت برای زندگی داشتی حرومش کردی !
این حرفای‌ مادرم بیشتر عصبیم می کرد واقعیت مشکل از من بود اسپرم هام کند هستن و بعضی هاشون دم ندارن که حرکت کنن ولی با وجود این‌ مسائل سیما می گفت اشکال نداره درمان جواب میده در حالی که طبق گفته پزشک این بیماری ژنتیکیه و احتمال درمان خیلی ضعیفه و روش هایی مثل لقاح خارجی رو پیشنهاد داده بود و سیمام گفته بود از نظر تو اگر اشکال نداره انجام می دیم یا اصلا بچه از پرورشگاه میاریم و تو ماه های اخیر دنبال بچه می گشت که به سرپرستی بگیریم .
این مسئله برای من سخته توی این اوضاع رابطه من با بهناز حالا بچه هم اضاف بشه اصلا حوصله ندارم.
فشار زیادی بهم تحمیل میشه از همه طرف.
کمتر بهناز رو می دیدم که رو مخم نره ولی پیش سیما خیلی خوبه ولی اون خبر نداره که من چیکار کردم نمی دونستم میشه راضی شون کنم تو یه خونه باهم زندگی کنن که از محالاته بنابراین تصمیم گرفتم با بهناز تموم کنم یه روز قرار گذاشتم رفتم دنبالش مثل همیشه به خودش رسیده بود سوار ماشین شد بردمش چرخوندمش براش خرید کردم بعد رفتیم یه جای مناسب که براش بگم وقتی قضیه رو گفتم مثل ابر بهاری اشک‌ ریخت گفت علی هرکاری می خوای با من بکن منو بکش ولی ترکم نکن اگر بری باور کن خودمو می کشم اصلا همین جا تمومش می کنم اگر اینو می خوای بیا و شیشه ادکلنش که تازه خریدم شکوند یه تیکه از شیشه رو گذاشت روی رگش به خاطر شکستن شیشه دستش زخم برداشت و خون ازش چکه می کرد ولی انگار حس نمی کرد فقط روی رگش فشار میداد که بزنه یا نزنه من داد زدم سرش چیکارر میکنی الاغ تو می فهمی چیکار میکنی ؟؟؟ ماشین روشن کردم گاز دادم تا به یه کلینیک رسیدیم دستش رو پانسمان کردیم برگشتیم تو ماشین کلی دعوا کردم باهاش اونم گریه اش بند نمیومد و گفت اصلا زن دومت می شم‌ فقط منو ول نکن دیگه بغلش کردم آرومش کردم رسوندمش جایی که بره خونشون
برگشتم خونه سیما از حالم متوجه شد که یه اتفاقی افتاده شروع کرد سوال پیچ کردن که داد زدم ولم کن اعصاب ندارم و در رو محکم کوبیدم چند دیقه بعد صدای گریه سیما شنیده می شد تو وضعیت روحی درستی نبودم‌ که بخوام باهاش حرف بزنم ولی چاره ای نبود دیدن سیما تو اون حالت خیلی عذاب آوره نمی دونستم چه دروغی سر هم کنم که دلیل خوبی برای حالم و این رفتارم باشه باخت داده بودم می دونستم این قضیه دیر یا زود لو میره سکوت رو ترجیح دادم چند ساعت بعد سیما اومد گفت علی تو چیکار کردی
علی راستش رو بگو یه نگا به حالت بنداز بوی عطر زنونه میدی و اشک هاش جاری شد بگو این کیه که باهاشی چند وقته چرا این کارو کردی من که هنگ کرده بودم از حرف هاش ابراز بی اطلاعی کردم و گفتم مخت خورده جایی وانمود کردم سرکار مشکل پیش اومده ولی می‌گفت چرا بوی عطر زنونه میدی تنها توجیحم این بود که با یکی از منشی ها شرکت رفتیم تا دفتر قدیمی یک سری اساس جامونده بود بیاریم سیما سری تکون داد ولی انگار متوجه شده بود.
هفته بعد که با بهناز قرار داشتم بهش گفتم این هفته سکس داریم آماده باش تقریبا هر ۲ ماه یه بار یا ۲ بار سکس می کردیم طبق معمول با یکی که از همون اوایل رابطه ام با بهناز صحبت کرده بودم مکان رو باهاش اوکی می کردم مکانش یه ویلا سمت مشا هست رفتیم اونجا از ماشین‌ پیاده شدیم مثل همیشه مکان تمیز و مرتب یه استخر که شفافیت آبش آدم رو برای یه شنا ترغیب می کنه یه تاب گوشه حیاط به چشم می خوره و پشت ویلا درختای توت و انگور هست درختای سیب و زرد آلو هم دو طرف ویلا کاشته شده .داخل ویلا چقدر زیبا پنجره های تمام قد شیشه ای به طرف حیاط یه فرش نرم زیر پا با یه تخت ۲ نفره که وقتی روش دراز می کشی به کل حیاط مشرفی دست بهناز رو گرفتم رفتیم تو تخت شروع کردم به لب خوردن خیلی آروم لباسای هم دیگه رو در اوردیم عطر تن بهناز فضای خونه رو گرفت یه سوتین و شورت قرمز تنش بود مثل همیشه کصش خیس بود درشون اوردم شروع کردم خوردن سینه هاش آه اوهش بلند شد منم رفتم سراغ کصش براش خوردم کیرمو در اوردم خواست بیاد ساک بزنه گفتم دراز بکش می خوام بکارتت رو بردارم مشکل نداره بهناز گفت من همون بار اول گفتم برش دار نمی دونم این همه مدت چرا صبر کردی و یه خنده ای زدم و آروم فرو کردم تا درد نکشه بالاخره بار اولشه که از کص میده وقتی یکم دیگه فرو کردم بهناز یه آه بلندی کشید و یه مایع گرمی روی کیرم حس شد و کار تموم شد بکارتش برداشته شد گفتم بره خودش رو بشوره بیاد منم با دستمال کیرمو تمیز کردم وقتی اومد دوباره همون حالت خوابید پاهاشو اوردم بالا کسش خیلی تنگه گرم و لزج چند دقیقه گذشت تا ارضا شدم و همشو خالی کردم که یه دفعه بهناز جیغ زد چیکار کردی دیوونه الان حامله می شم گفتم من عقیمم نترس خلاصه عصر برگشتم خونه‌ با سیما خوش و بش کردم گفتم امروز جلسه مهمی بود آقای احمدی به عنوان سرپرست مدیر فروش های داخلی انتخاب شد و منم مشاورش شدم
گفت:چه عالی تبریک میگم راستی من‌ برم خونه خواهرم کار دارم الهه(دخترخواهرش) امتحان زبان داره منم گفتم باشه عزیزم برو
سمانه خواهر زنم ساختمون کناری ما ساکنه
وقتی رفت موقعیت فراهم شد زنگ زدم بهناز حالشو پرسیدم گفتم حال کرده یا نه
اونم راضی بود و می گفت تجربه خاصی بود از اون ماجرا ۲ روز گذشت یه روز از سرکار برگشتم دیدم سیما نیست فکر کردم خونه خواهرشه گفتم خوب برم لباسام رو عوض کنم یه زنگ به بهناز بزنم بعدشم برم‌ پیش سیما رفتم تو اتاق همه چیز عادی بود تا اینکه
رفتم از یخچال آب بخورم که دیدم یه پاکت نامه به در یخچال چسبیده بود.پاکت نامه رو باز کردم یه فلش و یه نامه داخلش بود دست خط سیما بود نوشته بود علی من از همه چی خبر دارم فقط منتظر بودم ببینم تا کی می خوای این رابطه کثیف رو ادامه بدی با یه دختر ۱۸ ۱۹ ساله من در حدی آگاهم که می دونم ۲ روز‌ پیش چیکار کردی فکر نمی کردم انقدر حیوون باشی که بکارتشو برداری حالا شاید بپرسی از کجا می دونم چون شخصی که باهاش مکان کثافتت رو جور می کنی هماهنگ کردم ۲ برابر پول بش دادم و یه دوربین از ماجرا فیلم گرفته فلشی که توی این نامه هست فیلم همون روزته که داشتی پرده ی اون جنده کوچولو رو می زدی می خوای فیلمش رو پاک کن،فلشو بشکون اصلا بکنش تو کونت مهم نیست چون چندتا نسخه ازش دارم ولی یه راه داری که این فیلم دست مراجع قانونی نرسه که اگر برسه بدجوری کونت پاره اس ولی اینجوری خیلی ساده تاوان میدی اما من به شیوه خودم‌ پارش می کنم ماشین و خونه رو به نامم می زنی و بعدش درخواست طلاق میدی و منم تمام ۱۵۹۰ سکه رو از کونت می کشم بیرون اگر یک کدوم از کارهایی رو که گفتم انجام ندی فیلم رو به مراجع قانونی تحویل میدم در ضمن داخل فیلم‌ چهره کریه ات مشخصه پس نمی تونه همچین ادعایی داشته باشی که اون شخص تو نیستی خواستی خودت بزار ببین و در نهایت برو با اون جنده کوچولت خوش باش.
وقتی این نامه رو خوندم بدنم خشک شد قدرت هیچ کاری نداشتم شوک بزرگی بهم وارد شد به سختی نفس‌ می کشیدم به حال سکته افتادم اما می دونم حقمه

ادامه دارد…

نوشته: ا.ر نادی


👍 4
👎 7
19622 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

896021
2020-07-05 20:54:55 +0430 +0430

تکراری. اینو قبلا تو همین سایت خونده بودم حداقل به شعور خواننده احترام میذاشتی و عین همون کپی نمیکردی

3 ❤️

896028
2020-07-05 21:00:52 +0430 +0430

حاجی چرا شمام مث داستان قبلی کس تلاوت کردی آخع مجبوری.خب ننویس مومن.

3 ❤️

896031
2020-07-05 21:01:55 +0430 +0430

تکراری بود

3 ❤️

896032
2020-07-05 21:02:25 +0430 +0430

تکراری بود؟
کدوم کافی نت رفتی برا کپی؟

5 ❤️

896036
2020-07-05 21:06:35 +0430 +0430

این داستان تکراری است فقط انتهاشو تغییر داده بودن.

4 ❤️

896085
2020-07-05 21:45:02 +0430 +0430

خیلی زیادی کپی بود
حواست باشه خو ویکتور هوگو

3 ❤️

896161
2020-07-06 05:00:29 +0430 +0430

دم این شیرزن گرم خوب کونش پاره کرد حق مردایی که به زنشون خیانت میکنن همینه لایک زود ادامش رو بزار

0 ❤️

896178
2020-07-06 06:06:01 +0430 +0430

بازم تکراری …

شرف ندارید

1 ❤️

896279
2020-07-06 13:35:05 +0430 +0430

سلام دوستان نویسنده داستان هستم پارت 1 در ابتدا با برچسب مرد متاهل در سایت قرار گرفت
اکنون داستان پیش رو توسط ادمین پارت 1و2 در یک قسمت قرار داده شده پس اگر ابتدای داستان تکراری هست از قسمتی بخوانید که با خط جدا شده ممنون از توجه شما

در ضمن رابطه پنهانی 5 قسمت هست پس اگر تمایل دارید لایک کنید که قسمت های بعدی زود تر در سایت منتشر بشه ;)

1 ❤️

896289
2020-07-06 14:18:43 +0430 +0430

تکراریه جلقی

1 ❤️

896290
2020-07-06 14:30:37 +0430 +0430

زنت نوشته بود فلاش رو بشکن و یا بکن تو کونت !! وقتی اینو خوندم مردم از خنده …ادم زن به این خوش ذوقی داشته باشه و بهش خیانت کنه !! یه چیز دیگه هم هست… خانمت سال 1590 دنیا اومده ؟ اخه داداش این تعداد سکه برای مهریه از کدوم سوراخ خودت یا پدر خانمت دراومده و حالا میخوان دونه دونه یا یکجا از کونت بکشن بیرون ؟ والا از صندوق صدقات که بعضی وقتها میبینیم با سیخ به همین راحتی نمیتونن پول بکشن بیرون چه برسه از کون سکه بیرون بکشن!

1 ❤️

896306
2020-07-06 17:51:02 +0430 +0430

اخه کوس کش متوهم یه باره ای می گفتی مادرم و اکرم خانومم کردم راحت شی.میمون کم معلومه ک تویه مجلوق هنوز مجردی و کف بسر

1 ❤️

896317
2020-07-06 20:12:18 +0430 +0430

خدا برای هیچ کس نیاره … (dash)

0 ❤️

896319
2020-07-06 20:14:20 +0430 +0430

خداییش این دوستانی که کامنت میزارن چقدر نکته سنجن هیچی رو از قلم نمیندازن (clap)

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom