راز حسین آقا و خواهرم

    با سلام خدمت همه کاربرای سایت


    راستش این خاطره ای که میگم برا خیلی وقت پیش هست حدود ۲۰ سال پیش ، قبلش بگم که بغل خونه ما یک کارگاه بزرگ بود که یک زمانی کارخانه الومنیوم سازی بود و بابای من اونجا کار میکرد کارگاه یا کارخونه یک حیاط خیلی بزرگ داشت که سوله اصلی وسط حیاط بود و و یک سمت هم دفاتر و ساختمان اداری بحساب می امد
    پس از فوت حاجی که صاحب کارگاه بود بچه هاش که خارج از کشور بودن موافق فعال بودن کارگاه نبودن چون هیچکدام قادر به موندن و‌اداره کردن اون نبودن به همین خاطر تمام کارگرا رو تسویه کردن و فقط پدر من و چند نفر نگهبان باقی موندن ، پدر من بنوعی آشنایی خارج از محیط کاری هم باهاشون داشت و پدر بزرگ ما کارگر حاجی بود و پدر من هم تو خونه اونا بزرگ شده و مثل عضوی از خانواده اشون بود خلاصه مدتی که کارخانونه متروکه بود به مرور اجناس و مواد اولیه باقیمانده و دستگاهها رو هم فروختن و‌تنها ساختمان کارخانه باقیمانده بود ، بقیه کارمندا رو هم که شامل نگهبانها و چند نفر کارگر دیگه و حسابدار بود تسویه کردن و تنها پدر من باقی موند که مسول سرکشی به اموالی بود که داشتن و جمع کردن اجاره ها و درامدهای اونا و ریختن پولها بحساب بچه های حاجی بود و حقوق پدرم هم از همون پولها کسر میشد ، به گفته بچه های حاجی قصد فروش زمین کارخانه رو نداشتن
    خلاصه بعد از مدتی پدرم پیشنهادی داد که مورد قبول بچه های حاجی قرار گرفت و درهای ورودی کارخانه را که بزرگ و ریلی بودن برداشتن و بجاش دیوار کشیدن و عملا دور تا دور کارخانه دیوار شد وتنها یک درب کوچک موندکه به خیابان راه داشت و کلا تو محله دیگه ای اون درب باز میشد وبعد دیوار حیاط ما رو خراب کردن و یکی از درها رو گذاشتن بین حیاط ما و کارخانونه و بعد از اون دیگه حکم حیاط خلوت خونه ما رو پیدا کرده بود و کلا درب حیاط ما همیشه باز بود
    من یه خواهر بزرگتر از خودم دارم که اونزمان 20 ساله و دانشجو‌ بود بعد از اون من بودم که میرفتم تو 16 سال و بعد از من خواهر کوچکترم بود که 13 سالش بود و بعد از اون یه خواهر دیگه ام که تازه رفته بود مدرسه


    خواهرم که دانشجو بود بخاطر اینکه راحت تر درس بخونه با اجازه پدرم یکی از اطاقهای داخل سوله کارخانه رو تمیز کرده بود و کفش رو هم موکت انداخته بود و مثل یک اطاق برا خودش دراورده بود و اغلب روزا اونجا درس میخوند
    منم از داخل سوله بعنوان یک سالن سرپوشیده خصوصا اگه میهمانی داشتیم که بچه های همسن من داشت استفاده میکردم و توش فوتبال بازی میکردیم
    تابستون بود و مدرسه ها تازه تعطیل شده بود و همه وقت من تو خیابون با بچه ها میگذشت پدرم کلا صبح که میرفت شب میومد خونه و معمولا ظهرها خونه نبود ، مادرمم بعلت بیماری مادر بزرگم مجبور شد بره شهرستان و خواهر کوچیکم رو هم با خودش برده بود اونروز داشتم‌میرفتم پیش بچه ها دیدم دارن با بچه های محله کناری فوتبال بازی میکنن برگشتم که کتانی هامو بردارم که یادم افتاد دیشب تو سوله که بازی کردیم همونجا گذاشتمشون
    و‌چون باید کل دو محله رو دور میزدم تا برسم به خونمون از دیوار کارخانه بالارفتم و از پشت بام بخش اداری اومدم روی راه پله و از بخش اداری اومدم تو محوطه کارخانه و بعدش از پنجره بزرگ سوله که همیشه باز بود آروم رفتم تو سوله کمی که بسمت اطاقی که کفش هامو گذاشته بودم و در مجاورت اطاقی که خواهرم درس میخوند رفتم دیدم صدای صحبت کردن خواهرهام میاد یه لحظه شیطنتم گل کرد و گفتم کمی سربه سرشون بزارم و بترسونمشون بهمین خاطر از سوراخی که قبلا لوله ازش رد میشد نگاه کردم و یهو میخکوب شدم به زمین
    صادقانه هر تصوری میکردم الا صحنه ای که میدیدم
    خواهرم لخت مادر زاد روی شکم خوابیده بود و حسین آقا هم که لخت بود روی آبجیم خوابیده بود و‌از این باور نکردنی تر حضور خواهر کوچیکم تو‌اطاق بود که بسیار مودب و ساکت گوشه اتاق نشسته بود و با ولع نگاه میکرد
    حسین آقا رو کاملا میشناختم ، بچه شهرستان بود و تو شهر ما دانشجو بود و خونه اجاره کرده بود اگرچه همکلاس آبجیم بود ولی سنش خیلی بیشتر از آبجیم بود و بالای ۳۰ سال داشت چند باری که خواهرم نیاز به جزوه و چیزای اینجوری پیدا کرده بود ، تنها از حسین آقا میگرفت و مامانم منویا خواهر کوچکترمو ، ‌باهاش میفرستاد که تنها نره بیرون اونجا هم معمولا من میرفتم در خونه حسین آقا و خواهرم کمی اونورتر منتظر وایمیستاد تا ازش بگیرم و بیام
    یکی دو باری هم که حسین آقا اومد در خونه ما برا پس گرفتن جزوه هاش یا پرسیدن سوالاتی از خواهرم مامانم دعوتش کرد خونه و چون درسش خیلی خوب بود مامانم خیلی دوستش داشت از طرفی برای مادرم تعریف کرده بود که بدلیل از دست دادن پدرش و تامین مخارج خواهرهاش یمدت ترک تحصیل کرده بود و وقتی اونا به سرو سامان رسیدن پیگیر درس خودش شده بود و برا همین یکم سنش برای درس خواندن زیاد بود
    بخاطر همین هم مامانم خیلی دوستش داشت و بهش احترام میذاشت و یکی از آرزوهای مامانم این بود که حسین آقا دامادش بشه بخاطر همین دور از چشم پدرم یک امتیازاتی به حسین آقا و خواهرم میداد و بما هم تاکید کرده بود چیزی به پدرم نگیم مثلا چند بار آبجیم از مامانم اجازه گرفت حسین آقا بیاد و تو درسها بهش کمک کنه و مادرم هم اجازه داد و هر بار هم خواهرم و حسین آقا میرفتن تو اتاق خواهرم که درس بخونن و یه دو ساعتی تو اطاق خواهرم بودن و جالب اینکه مامانم طوری برخورد میکرد انگار شوهر خواهرمه مثلا میوه که میبرد یا چایی پشت در خواهرمو صدا میکرد میومد میگرفتش و میبرد البته پدرم اصلا اطلاع نداشت که حسین آقا در خونمون هم میاد چه برسه به اینکه مامانم خونه خالی براشون مهیا میکنه البته پدرم ادم متعصب خشک مذهبی بود و خودمون هم ترجیح میدادیم این مسائل به گوشش نرسه چون انسان منطقی نبود


    راستش برا اولین بار بود خواهرمو برهنه میدیدم و بعد از چند دقیقه که گذشت دیگه اون شوک اول رو رد کرده بودم و‌داشتم یجورایی لذت میبردم راستش بدن سیاه و پشمالو حسین آقا روی بدن سفید و کاملا بی موی خواهرم صحنه تحریک کننده ای ایجاد کرده بود حسین اروم رو خواهرم خوابیده بود و هرچند دقیقه یکبار چند بار کیرشو جلو ، عقب میکرد و باز بخاطر اینکه آبش نیاد ادامه نمیداد و بی حرکت میشد


    یهو خواهر کوچیکم گفت آبجی اجازه میدی یه ذره با منم از این کارا بکنه خواهرم گفت ن زوده برات ، خواهر کوچیکم که پیدا بود حالش خیلی خرابه و دیدن سکس آبجی بزرگم بد جوری تحریکش کرده دست بردار نبود و گفت آبجی خودت گفتی اینبار اجازه میدی ولی آبجی بزرگم باز مخالفت کرد اینبار حسین آقا که دهنش بغل گوش آبجیم بود آروم گفت چرا اجازه نمیدی طفلک داره اذیت میشه
    آبجیم گفت ، اون بچه است وحالیش نمیشه ، هنوز بدنش بالغ نشده و براش فشار وارد میشه
    حسین آقا گفت نگران نباش اون بچه است من که بچه نیستم و حواسم هست فشار وارد نشه بهش قول میدم ، دیدم خواهرم حرفی نزد و حسین نگاهی به خواهر کوچیکم کرد و بهش اشاره کرد بیاد پیشش بخوابه و خواهر کوچیکم که انگار ‌دنیارو بهش دادن مثل موشک رفت و طاق باز دراز شد بغل خواهر بزرگترم و حسین آقا از رو خواهر بزرگم بلند شد واومد خوابید پیش خواهر کوچیکم وای کیرش رو حالا میدیدم که کاملا سیخ بود چقدر کلفت و بزرگ بود شاید بی اغراق چند برابر کیر من بود حتی از کیر بابامم بزرگتر بود چون من چند باری تو حمام کیر بابامو دیده بودم
    خلاصه ابجیم هم اومد خوابید کنار خواهر کوچیکم و با حسین آقا دو نفری شروع به ور رفتن با خواهرم کردن
    حسین آقا به خواهر کوچیکم گفت تا بحال تجربه ارضا شدن داشتی خواهرم جواب داد نه
    حسین اقا پرسید یعنی تابحال دست هیچ‌پسری بهت نخورده خواهرم گفت فقط یبار کوچیک که بودم با دختر همسایه تو خونشون بازی میکردیم داداشش که از ما بزرگتر بود و اومد گفت بازیش بدیم تا دکتر بازی کنیم و من و خواهرشو یکم دستمالی کرد و بهمون چسبید منتها از رو لباس و اخرش هم چیزشو دراورد نشون منو خواهرش داد و گفت ما هم باید نشون من بدید ولی ما قبول نکردیم


    خلاصه تا خواهر کوچیکم خاطره سکس بچگیش با پسر همسایه رو تعریف کرد این دو تا کاملا لختش کردن ، البته خواهر کوچیکم خیلی خجالتی بود و براش سخت بود و فقط خودش رو در اختیار اونا گذاشته بود
    آبجیم که میدونست وضعیت خواهر کوچیکم رو آروم دست خواهرمو گرفت و برد گذاشت رو کیر حسین آقا و وقتی خواهرم کیر حسین رو تو دستش گرفت آبجیم دست خواهرمو آروم بالا و پایین میکرد و یجورایی داشت بهش یاد میداد چکار باید بکنه
    آبجیم خودش شرت خواهرمو که در اورد موهای زیر شکم خواهر کوچیکم خیلی بلند بود تازه من متوجه زیر بغلش هم شدم که موهاش خیلی بلند بود
    آبجیم گفت چرا موهای زایدتو نزدی ؟ این چه وضعشه
    خواهر کوچکترم که مشخص بود معذبه گفت اخه کسی بهم نگفته بود
    ابجیم گفت الان که رفتیم لباسهاتو بردار تا با هم بریم حمام نشونت بدم باید چکار کنی و دیگه ادامه نداد و به حسین اشاره کرد که شروع کنه
    همانطوری که خواهرم طاقباز دراز شده بود حسین آقا دو دستش رو ستون کرد دو طرف خواهرم و کمی فاصله گرفت آبجیم با یه دستش کیر حسین آقا رو گرفت و با یه دستش لای کس آبجی کوچیکمو‌باز کرد و کیر حسین رو میکشید لای کس اون خواهر کوچیکم بدجوری داشت لذت میبرد کمی که کیرو کشید لای کسش سر کیر حسین رو گذاشت رو کس آبجی کوچیکه و یکم فشارش داد تو و کمی از سر کیر حسین وارد کس آبجی کوچیکم شد و همونطوری که سر کیرش تو کس خواهرم بود یکم با کیر حسین بازی کرد منم که دیگه داشتم از شهوت میمردم شروع کردم به جلق زدن و یهو ارضا شدم هیچوقت تو عمرم اونقدر لذت از ارضا شدن نبردم یهو حسین هم که کس تنگ و کوچولوی خواهرم همراه با ناله های شهوتیش عجیب تحریکش کرده بود دیگه طاقت نیاورد و گفت وای اومد خواهرم کیر حسین رو از تو کس ابجی کوچیکه دراورد و یهو آب کیر حسین با فشار اومد و‌ریخت رو بالای کس خواهر کوچیکم
    دیگه موند من صلاح نبود و ممکن بود ببینن منو اروم دراومدم و از دیوار رفتم تو کوچه و یه بیست دقیقه ای خودمو معطل کردم و اومدم خونه
    بعد از اونم حسین با خواهرهام چند باری تو اطاق آبجیم خلوت کردن و من میدونستم که باهر دو خواهرم سکس میکنه ولی دیگه برای من پا نداد که ببینم


    در نهایت هم آرزوی مادرم براورده نشد و خواهرم زن حسین آقا نشد و با همکارش تو بانک ازدواج کرد.


    نوشته: محمد

  • 13

  • 44




  • نظرات:
    •   M4AW4
    • 1 هفته،4 روز
      • 7

    • ‌کصشرات یک کون گشاد ...


    •   boyboy36
    • 1 هفته،4 روز
      • 12

    • غیرت غیرت غیرت. .


    •   Snow.white
    • 1 هفته،4 روز
      • 14

    • بیغیرتی = نخونده دیس


    •   407TT
    • 1 هفته،4 روز
      • 17

    • تو این نقشه ای که از کارخونه دادی باید مهندس عمران می شدی!!


      جقی مغز فانتزی خواهرت رفته داده تو که زیر کیر حسین آقا نبودی که اینقدر دقیق توصیف کردی!!!


      حلاک اون قسمت لزش شدم اونو دیگه چطور چپوندی تو داستان!!-__-


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،4 روز
      • 17

    • فکر کنم اخرش تو حسین اقا رو از خواهرت دزدیدی!!(biggrin)


    •   The.BitchKing
    • 1 هفته،4 روز
      • 13

    • بیغیرتی = دیس نخونده


    •   sinax1988
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • اوسگل مادرتم میکرد خودش به من گفت


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،4 روز
      • 17

    • انقد که داستانا کسشعر بودن تصمیم گرفتم این یکی رو نخونم و همین طور به نمایندگی دوستان شهوانی امشبو شب ریدمان شهوانی نامگذاری مینمایم.


    •   Mester.kir
    • 1 هفته،4 روز
      • 8

    • شما بیغیرتارو باید قلاب ماهیگیری رو کرد تو کونتون تا بیغیرتی از سرتون بپره


    •   Behzadjafari
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • حسین آقا احتمالا کون باباتم میذاشته
      دفعه بعد اگر اونو فهمیدی ننویس


    •   سناتور_جان_مککین
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • من تاحالا خوارکصه ندیده بودم (dash)
      ممنونم ازت بیناموس (preved)


    •   علی-خفن
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • خوبه کوچیکه خواهرت بود بزرگه ابجیت


    •   COVID_19
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • واووووو
      چه رازی بود حاجی
      (cool)
      پشمای شرلوک هولمز فرید(فر خورد)


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،4 روز
      • 15

    • طرف به دوستش میگه: بیغیرت عکس زنت رو سینه ی اصغرآقا خالکوبی شده.
      میگه تو از کجا میدونی؟؟
      جواب میده: من ندیدم خواهرم دیده ... حالا قضیه شماست


    •   sexybala
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   boy99IR
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • بازم مثل همیشه بی غیرتی دیس


    •   soan_bendiii
    • 1 هفته،4 روز
      • 13

    • کوروش آسوده بخواب که فرزندان ایران دارن با قیف میرینن تو فرهنگ و تمدن چند هزار ساله این کشور


    •   Eldorado555
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • این چرتو پرتارو دقیقا از کدوم نقطه کونت در آووردی؟؟!!


    •   cheshm_basirat
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • بیست سال پیش یکی ی متلک به خواهر یکی میگفت خون به پا میشد این بابا پا دادن خواهراش جق میزده کیر زرافه تو کون ادم بی غیرت دروغگو


    •   Sykiii
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خودتم بچه حسین آقایی.شک نکن،همونجایی ک گفتی بامامانت میونه شون چطوربوده ثابت کردی زنازاده


    •   Saeed_ni2000
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • راستشو بگو چند بار جلو در نشستی و موقع ورود امثال حسین اقا از اونا ورودی پول گرفتی؟؟؟؟


    •   +A
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • اونجا که از دیوار پریدی رفتی دنبالت کرده بودن که .....


    •   ali80xx
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • همه اینارو از تو همو سوراخ دیدی


    •   YAGUT
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • الانم بچه های دوتا خواهرت تورو دایی صدا میزنن؟اونا هم مثل پدرشون پشمالو هستن یا نه


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 هفته،4 روز
      • 13

    • چرا به این پسر خوب و با ادب فحش و بد و بیراه میگین آخه؟؟


      طرف چند دفعه ترتیب هر دو تا خواهرش رو داده یکدفعه اسمش رو بدون آقا نیاورد تو داستان ، بعد شما بهش بی احترامی میکنید ؟؟


      این همه ادب و تربیت رو از مادرش به ارث برده که میرفته پشت در ، در میزده تا حسین آقا شلوارش رو پاش کنه


      پس موقعی که خواهرات و خودت مدرسه بودین و بابا هم سر کار ، مادر تنها مواظب کارخونه هم بودن!؟؟ آره


      حسین آقا خیلی دیوثی


    •   مردزخمی
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • کونده پیری معلومه خانوادتن کونی و جنده هستین، کسکش بی ناموس


    •   Caterpilar.1981
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • فکر کنم ننه ات هم جوونیاش میداده بعد تصمیم میگیره یه جنده خونه ی کوچیک در حد توانش دور از چشم پدر کونیت تأسیس و اداره کنه و تو رو هم به عنوان کیر تمیز کن استخدام کرد که دهنت الت مبارک تجاوز کننده ها به کس و کون خواهرات و سرویس و تمیز کنی
      اخه کونی مجبوری کسشعر بنویسی یا دلتنگ فحش شدی که دوستان زحمتش و کشیدن واست


    •   حضرت_عشق
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • حالم بهم خورد ازت


    •   Irish..GuNNer
    • 1 هفته،3 روز
      • 9

    • تگ داستانو نخوندم و اون تیکه‌ای که گفتی کیرش چند برابر کیر من بود پشمام ریخت! فک میکردم سه تا خواهرین و توام میری بهش میدی! تف به ذهن کثیفت. حوصله ندارم بیشتر برینم بالات.
      دیس.


    •   qazedctgbplm
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • حتما راز کون دادنت به حسن اقا بود


    •   19masoud13
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • متوهم کونی این خاطره مال بیست سال پیش هست و تو هنوز تمام جزئیاتش رو یادته؟؟؟
      تو یادت نیست دیشب شام چی خوردی حرف از بیست سال پیش میزنی؟؟؟؟
      حتما مامانت هم بهش میداده که امتیازات ویژه ای براش در نظر داشته


    •   Istanbulshahvani
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • آقا یا خانم ادمین، هرچند آزادی بیان جزو حقوق اصلی مردم کل دنیا هستش، و هرچند هر کسی حق داره حرف ها و عقاید و نظراتش رو بیان بکنه.
      اما شما هم به عنوان ادمین و مدیر سایت، یا حداقل قسمت داستانها، وظیفه دارید، کیفیت مطالب رو ارزیابی کنید، آخه هر مطلب بی در و پیکری حتی اگر راست باشه که قابل درج در سایت نیست که، لطفا کیفیت نوشته ها رو بیشتر ارزیابی کنید.
      ممنونم.


    •   Nanaei
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • قبول نیست...اون قسمت که حسین آقا متوجه شد داری نگاهشون میکنی و ازت پرسید تو هم دوست داری بکنمت رو تعریف نکردی.....دیوث جوری از پشمای خواهر کوچیکت حرف میزنی انگار میخواسته رکچرد پشم تو گینس رو بزنه....مرتیکه حمال


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • چه طور نفهمیدی اون خواهر پشمالوت،دختر حسین پشمالو بوده؟
      عجبا
      حیرتا
      وااسفاها
      پشم های حسین و آبجی ت با این خالی بندی فر خورد و ریخت
      نکن.این کارُ با خودت می کنی،با ما نکن
      بروعمو،برو


    •   salitahna
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • کر خر الان اونایی ک مذهبی و خشکن خونوادشون مث تو کونی ان یعنی
      جنده بازیات جایی دیه نشون بده


    •   myous
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • کلاهتو بزار بالاتر


    •   kokarostam
    • 1 هفته،3 روز
      • 10

    • کونی


      یحتمل از ابتدا حسین‌آقا مادرت رو می‌گاییده، یعنی قبل از اینکه مادرت به خونه‌ی مادر بزرگت مهاجرت کنه، اگر میرفتی توی سوله، میدیدی که مادرت زیر خوابیده و خواهر بزرگت داره التماس میکنه و بعدش هم مادرت دلش سوخته و خواهرت رو زیر حسین‌آقا خوابونده. بعد هم که خواهر بزرگت که خواهرهای دیگه رو کونی کرده. یعنی خانوادگی خرابید. از خودت هم می‌گفتی بد نبود. شاشیدم به چنین خانواده‌ای.


      ها کـُ‌کا


    •   PUNISHER2020
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • اخه بی غیرت جقی کونی،چطوری از سوراخ دیوار سوله که حداقل 40سانتی متر قطرش هست و اون خواهرای تپونده شده توسط حسین آقا که حداقل باید یک متر فاصله داشته باشن از دیوار تا ببینیشون و جقت رو بزنی این همه مکالمه رو با جزییات شنیدی اونم 20سال پیش؟؟؟؟تف به غیرتت جقی بی مغز


    •   arash.abi
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • کتونیا چی شد؟ برداشتی یا نه؟
      انقد بدم میومد از اونایی که با دمپایی میومدن فوتبال، یه شوت میزدن یکی باید میرفت دنبال توپ، یکی دگ میرفت دنبال دمپایی شون
      ....
      یه یالا میگفتی خودتم میرفتی زیر حسین اقا دگ...


    •   Mahsatt78
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • از ادمای بی غیرت و بی رگ و پشمک متنفرم خودم یکیشو تو زندگی دارم میدونم که مرد بی غیرت به درد لای جرزه دیوارم نمیخوره


    •   ali.bbbbbbbbbb
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • من کاری به راست دروغش ندارم ولی خیلی خوب نوشته بودی حسو خوب منتقل کردی در کل راضی بودم از داستانت


    •   boosih
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • دیس لایک راستی یادم رفت بگم حسین آقا هم مثل خودت یه کون کشاد حرومزاده است (rolling) (rolling)


    •   zoj-khob
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • کوصشعر محض


    •   الونسوکیخانو
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • کپی شده از رو این فیلما که ننه دوسن پسر دخترش میکشهدرو خودش و بعد دخترش میاد میبینه و دوتایی به دوست پسره میدن


    •   دورقوزوم
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • آی دوس دارم،
      آی دوس دارم کیرمو بکنم تو کون خواهر همچین آدمی بعدشم بکنم دهن خودش تا عن خواهرشو بخوره تا از این غلطا نکنه


      آخه کونی عوضی تو که معتاد جقی چرا خواهرت؟
      آخه تو که ده پدر داری چرا ما رو احمق فرض میکنی از سوراخ لوله چجوری اینهمه دقیق دیدی؟
      نکنه تو کون خواهرت بودی از تو سوراخ کونش صحنه رو میدیدی؟؟


      همچین میگه مال خیلی وقت پیشه، یعنی الان دیگه غیرتیم


    •   Gay_Couple
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • معلومه دروغه اصلا حوصله ندارم چرا ولی اگه راست باشه که خب عزیزم مادرت چنده پولی بوده دخترهاشم کرده دیگه این چه وضعشه. دختر 13 ساله کلی مو داره آخه چرا چرت میگی؟ و خیلی چیزهای دیگه قشنگ معلومه دروغها ادم هر چیزی تو ذهنش هست رو نمیگه که به بقیه و اولش هم البته اگه بگه باید بگه دروغه و ساخته ذهن خودمه.


    •   Lalana1398
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • کس+شعر


    •   torkmen.1382
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • بدبخت بیغیرت


    •   mbibak1996
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • اشتباه نکن مادرت به ارزوش رسید
      درسته خواهرتو نگرفت ولی تو رو گرفت و داماد تون شد الان هم که داشتی می نوشتی فکر کنم حسابی بهش داده بودی


    •   دانیال.کیرکلفت.مشهد
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • ساقیتو عوض نکن


    •   Danifaker
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • من حسینم همون که جفت ابجیاتو کرده دیوث اگه میدونستم پشت دیواری میومدم تو رو هم میکردم


    •   Danifaker
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • من حسینم همون که جفت ابجیاتو کرده دیوث اگه میدونستم پشت دیواری میومدم تو رو هم میکردم


    •   JaghMan
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • من نخوندم ولی اون کامنت بالایی که ظرف گفته من حسینم وایی (rolling) (rolling)


    •   DanTheRipper
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • اولا مشخصه دروغه از همون فلش بک اولی که زدی مشخص شد، دومآ کیرم تو شخصیت بی‌غیرتت چون با اینکه داستان دروغه ولی نشون میده فیتیش بی‌غیرتی داری. سگ توله


    •   sigmundfreud
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • ادمین این داستان حاوی محتوای پدوفیلیه! خواهش میکنم حذفش کن...


    •   mr.anderson
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • همه رازهای عالم از پهنا تو باسنت


    •   Eliminator01
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • شماره ابجیتو به مام بده خخخخ


    •   mimi1368
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • با سلام خدمت همه ، از نظر من این پست از نظر ادبیات نوشتاری بی اغراق نسبت به داستانهای دیگه که واقعا مبتدیانه نوشته شدن یک شاهکاره و نویسنده احتمالا یا سواد بالایی داره یا مطالعه زیادی ، نکته برجسته دیگه روان بودن خاطره است که خواننده رو تو حس داستان قرار میده و همچنین روایت کامل از فضاهای داستان که انقدر روان و دقیق روایت شده که انسان میتونه اون فضا رو به راحتی تجسم کنه
      تنها اشکالی که میتونم از این داستان بگیرم اینه که از زمانی که خواهر کوچیکه نویسنده با دوست پسر خواهر بزرگه خوابید کمی اغراق آمیزشد و نویسنده سعی کرد بار سکسی داستان رو بیشتر کنه که کمی به روند ماجرا ضربه زد ولی در کل بسیار عالی نوشته بودین و من لایک دادم


    •   dsa321
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • فحش نصارا نمیکنم انقد دستی که لایق فحشم نیستی الاغ مجبوری برا تحریک دیگران فانتزی خواهر بگی


    •   مهرپویا
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • هی یو بی ناموس یکم نگهبانی بده تا ننه تم بیاد حسین اقا کارش داره! همچین میگه اقا که من اولش فکر کرد تو خواهر حسین اقا رو کردی اخه اقا؟؟!!!!کیرم از پهنا تو مقعدت اخه لانتوری چی بهت بگم روزمو خراب کردی دیگه اون کوچیک تره رو قاطی تخیلات تخمی تخیلی ت نمیکردی سیرابی


    •   Milihot
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • کیه خار ادم دروغگو میگی خواهر جندت رفته بود با مامانت خونه مادربزرگت شهرستان بعد یهو اونجا رو کیر اون ننه جنده ی پدوفیلی چیکار میکرد؟


    •   __nightmare__
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • What the fuck is that


    •   حاج.دولدار
    • 3 روز،2 ساعت
      • 0

    • عجب !!! كس كه ميگي خوشگلتر ميشي؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو