رامین بی همه چیز زندگیمو سیاه کرد

    چرا روزگار اینجوری با من تا کرد مگه من چیکار کردم ک با این سنم باید یه همچین زندگی نکبتی داشته باشم ..من زهرام ۲۱ساله
    ۱۶سالم بود ک بابام فوت شد موندیم منو مادرمو داداش کوچیکم .
    بعد از فوت بابام زندگیمون داغون شد اخه کسیو نداشتیم ک کمکون کنه از دار دنیا یه عمو داشتم ک اونم بامون لج بود و سالی یبارم سراغمونو نمیگرفت .مامانم مجبور شد برا خرج زندگی بره تو یه خیاطی کار کنه منم سال سوم دبیرستان بودم ک بعد از مدرسه میرفتم تو کافی نت شوهر دوستم کار میکردم باید یجوری پول در میاوردیم چون کسیو نداشتیم ب دادمون برسه.
    به کار تو کافی نت عادت کرده بودم یه پسری هم بود ک هر روز ب بهانه های مختلف میومدم کافی نت و میخواست ک من کاراشو انجام بدم بش شک کرده بودم میدونستم ک برا من میاد
    یه روز مدرسم ک تموم شد ساعت ۵بود اومدم مغازه رو باز کنم چون اقای بامداد صاحب کافی نت گفت کار دارم دیر میام من بجاش رفتم وقتی رسیدم دیدم پسره هم جلو کافی نت تو ماشینش بود وقتی مغازه رو باز کردم اومدم پشت سرم اومد تو و گفت ک میخواد بام حرف بزنه و شروع کرد ب گفتن حرفایه عاشقانه ک‌ از وقتی دیدمت خواب ندارمو شدی همه زندگیمو این حرفا اخرشم گفت ک قصدش خیره و میخواد با خانوادش حرف بزنه ولی من محل ندادم و گفتم ک قصد ازدواج ندارم الانم اگه کاری ندارین لطفا از اینجا برین خیلی ناراحت شد و رفت و از اون روز دیگه ندیدمش تا چند شب بعد ک ساعت تقریبا هشتو نیم بودو داشتم از مغازه برمیگشتم خونه ک ماشین گیرم نمیومد هواهم بدجور سرد بود دیدم ی پژو سیاه اومد جلوم وایساد دیدم همون پسرس پیاده شد کلی اصرار کرد ک منو برسونه منم قبول کردم تو راه کلی بام صحبت کرد گفت ک خیلی ناراحت شد جواب رد دادم بهش و
    بازم صحبتای عاشقانشو شروع کرد و گفت قول میدم ک هیچوقت ناراحتت نکنمو این حرفا ک منم قبول کردم و گوشیمو ازم گفتو به گوشی خودش زنگ زد ک شمارم بیوفته بعد از خودش صحبت کرد گفت ک اسمش رامینه ۲۳سالشه واقعا پسر خوشتیپی بود قد بلند با موهای خرمایی پرپشتش منم خوب بودم خب قدم ۱۷۱لاغر اندامم با چشای سبز ک ب بابام رفتع بود .وقتی رسیدیم سر کوچه قبل از خداحافظی دستمو بوسیدوخدافظی کرد رفت. واقعا رامین مث یه فرشته بود ک وقتی بش نزاز داشتم اومدم تقریبا یسال باهم بودیم و تو این مدن بهم‌وابسته شده بودیم یه روز رامین زنگ زد گفت ک باباش اینا مسافرتن و میخواد منو ببینه البته تو خونشون ک‌ب قول خودش هوا سرد بود نمیخواست تو شهر بچرخیم منم واقعا بدجور بش نیاز داشتم زنگ زدم ب اقای بامداد و گفتم امروز نمیام مغازه و رفتم پیشش دوتا پیتزا خرید رفتیم خونشون غذا خوردیم بعد نشست رو مبل بم گفت ک برم بشینم تو بغلش منم رفتم ده دیقه ای با هم حرف زدیم ک رامین لبمو بوسید و گفت ک بهم احتیاج داره منظورشو نفهمیده بودم اون شروع کرد ب لب گرفتن منم اعتراضی نداشتم چون خودمو مال اون میدونستم ک دیدم دستش رفت سمت دکمه های مانتوم دستشو کشیدم ک گفت زهرا تو قراره زنم بشی و من حق دارم هر کاری بخوام بکنم ..از اینکه حس مالکیت روم داشت خوشم میومد چیزی نگفتم اون مانتومو در تورد بعدشم تیشرتمو و شروع کرد ب خوردن سینه هام و مدام از بدنم تعریف میکردمنم‌خوشم میومد رامین دکمه های شلوارمم باز کرد اثن نمیتونستم چیزی تو روش بگم اون مردم بود و قسم خورده بود ک باهام ازدواج میکنه اروم شلوارو شرتمو دار اورد یه جون بلند گفت وقتی کسمو دید چون تازه شیو کرده بودم و یه مو هم نداشت ازش خجالت میکشیدم لباساشو در اورد شروع کرد ب خوردن کسم منم‌تو اسمونا بودم ک یدفه اون نشست روسینم و کیرشو گرفت جلو دهنم گفت ک براش ساک بزنم با اینکه بدم میومد کلی دلم نیومد ناراحتش کنم کیرشو میکردم تو دهنمو در میاوردمو بوسش میکردم چون بلد نبودم اونم زیاد اصرار نکرد یدفه دیدم کیرسو گذاشت دم کسم و گفت ک میخوام پردتو بزنم نمیتونم تا روز عروسی صبر کنم منم مخالفت کردم ولی باز راضیم کرد و سرکیرشو گذاست در کسم و اروم فشار میداد ک یدفه سوزشی بین پاهام ایحاد شد میتونستم راه افتادن خون رو پامو حس کنم کیرشو ک در اورد خونی بود ک با دستمال پاکش کرد و شروع کرد تلمبه زدن من درد داشتم ولی اون داشت کارشو ادمه میداد تا چن دیقه ک ابش اومدو ریختش ر شکمم .و پیشم‌دراز کشید و بهم قول داد ک زیر قولش نزنه و باهم ازدواج کنه باهم‌رفتیم حموم و بدنمو شست بعدشم برام شیر موز درست کرد خوردم بعدم رسوندم خونه شبم زنگ زد بام صحبت کرد ولی از همون شب غیبش زد هرچی بش زنگ میزدم خاموش بود دیگه چاره ای نداشتم رفتم در خونشون ک یه پسر درو باز کرد و ازش پسریدم رامین کجاست اون گفت ک نمیشناسش منم بش گفتم ک چیزی برا از دست دادن ندارم میرم پیش پلیس و همه چیزو میگم ک گفت باشه من نمیدونم رامین الان کجاست ولی شماره جدیدشو دارم بت میدم زعدم گفت ک اینجا خونه رامین نیست کلیم درموردش باهام حرف زد گفت ک ادم کثیفیه و تا حالا چنتا دخترو بازی داده و بدبختشون کرده بش زنگ زدم جواب داد گفتم رامین چرا اینکارو کردی وقتی منو نمیخواستی چرا دختر بودنمو ازم گرفتی الان باید چیکار کنم ک گفت من از دختری ک ب این سادگی خودشو در اختیار یه پسر قرار میده خوشم نمیاد و گفت هر غلطی دلت میخواد بکن گوشیو قط کرد بغض داشت خفم میکرد رفتم سر مزار بابام و فقط گریه کردم از معذرت خواهی کردم زندگیم یبار دیگه داغون شده بود من به رامین وابسته شده بودم ولی اون اشغال با احساساتم بازی کرد از اون روز دیگه مغازه هم نرفتم و فقط داشتم نقشه میکشیدم ک انتقاممو ازش بگیرم .
    ادامه دارد..


    نوشته: Sine sokhte

  • 8

  • 19




  • نظرات:
    •   boam
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • بازم سوده ، حداقل یه شیر موز خوردی


    •   koskholkir.koloft
    • 8 ماه،2 هفته
      • 4

    • اشتباه کرد کسخل باید اول شیر موز میداد (biggrin)


    •   ali80xx
    • 8 ماه،2 هفته
      • 3

    • چقد بدم میاد ازین پسرای لاشی کونکشی که اینجوری بااحساسات دخترای معصوم بازی میکنن.بعد همین میشه که دخترا هم به کسی اعتماد نمیکنن هیج جوره نمیتونی بهشون ثابت کنی
      امیدوارم انتقامتو ازش بگیری


    •   shureshy
    • 8 ماه،2 هفته
      • 3

    • دیس میدم چون احمقی درضمن اینکه دلت خاسته رفتی دادی هیچ ربطی به این نداره ک پسره گولت زده خودت نمیخاسی بدی نمیتونست کاری کنه بعدم پس قیفه ادمای مظلومو نگیر راسی این چه داستانت تخیلی باشه چه غیر تخیلی برات تصدق میکنه


    •   khodeNAVID
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • مجلوق


    •   شاه ایکس
    • 8 ماه،2 هفته
      • 9

    • حیف اون سینه که سوخت!! (biggrin)


    •   royaei
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • داستان غم انگیزی بود :
      یکم اشتباهات تایپی داشتی ولی نگارشت عادی و روان بود ؛ اگر داستانت واقعی باشه مقصر خودتی که بیجا و بیخود اعتماد کردی ؛
      حتما شکایت کن و پیگیر باش تا نفر بعدی به درد تو دچار نشه ؛
      برات متاسفم ؛
      موفق باشی


    •   شواليه-ايران
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • تا حالا نشنيدي دختر راضي به خونه خالي - بيرون نميره از خونه راضي؟


    •   Taabad
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • اقاول کن دیگه...میری این دفعه کونت روهم پاره میکنه بازمیای اینجا چس ناله هاتومابایدبشنویم...ننویس کلا...ریدم توکله ی بامدادکه توروگذاشته در کافی نت بااین سوادتخماتیکت


    •   sexybala
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • برو پارگی پرده را رفو کن


    •   Koshti.pars
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • سینه سوخته ای اتفاقا تو کون سوخته ای
      یه مدت نباش اصلا برو آفتاب بگیر
      جق نزن
      به جون هرچی مرده صلاحت رو می‌خوام
      میمیری آخر
      با تشکر


    •   m...h...a...
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • خب چشمت کور میشد به هر کس و ناکسی اطمینان نمیکردی..خودتم کصت خارش داشته...


    •   Vashkin
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • انتقام بگیر ببینیم چی میکنی.
      مثلا تو هم پرده گوششو پاره کن.
      موفق باشی


    •   hamid30gari
    • 8 ماه،2 هفته
      • 3

    • فعلا یه دیسلایک دادم تا بقیش رو ببینم چیکار میکنی.
      تو داستان بعدیت بهتر ویرایش کن.
      موفق باشی؛


    •   hamid30gari
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • بعدشم الان زمان قلقلی میرزا نیست که برو سرکارت یکم پول پسنداز کن برو بده پردت رو بدوزن برات.


    •   hamid30gari
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • نمیخواستم بگم ولی بهت میگم.
      تو همون دختری هستی که تو کافی نت علی بامداد کار میکنی.همونی که دهنش بوی سگ مرده میده.نشون به اون نشونی که کافی نتش هم تو کوچه مدرسه هست.
      اون پسری هم که تو میگی رامین شاش خوره همه ی آدمای محل میشناسن چه آدم لاشیی هست.
      من تورو دقیق نمیشناسم ولی با توجه به شناختی که از رامین شاشخور دارم کییییرشم نمیتونی بخوری.
      آماره دقیقش رو هم خواستی خوصوصی پیام بده تا بهت بگم ولی میگم کیییرشم نمیتونی بخوری.بیخیال شو و برو پردت رو بدوز.ته بلوار امام رضا یه زنه هست سیصد میگیره میدوزه.البته نرخ واسه دوسال پیشه.
      بدرود


    •   بچه-ای-خوب
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • ک، ک، ک، ک، ک، ک، ک، ک، ک، ک،ک...
      کونمون رو پاره کردی از بس ک گذاشتی توی جمله هات!
      ک برو پردت رو بدوز!!! آخ ببخشید برو کونت رو بدوز کون گشاد.
      اگر خودت نمیخاریدی خدا هم بیاد نمیتونه کاری باهات بکنه!!!


    •   nadem74rozegar
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • نمیدونم باور کنم یا نه ولی اگه راست باشه من بودم از انتقام و اینا فعلا منصرف میشدم تا برادرم بزرگ بشه بعد میفرستادم که حقمو بگیره


    •   Hooman.esf.60
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • هر بلایی سرش آورده باشی حقشه منم اگه بودم کمکت میکردم متنفرم از همچین پسرهای لاشی که میان اینجا با افتخار میگن تا حالا چهارتا شو مفتی ترکوندم اون یکی میگه من پنج تا شو


    •   حاج.دولدار
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • بد اوردي اما مثبت باش بجاش
      راه دادنت باز شد


    •   King_hesam
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • نميدونم شمادخترابراچي عاشق خوشگلي پسروپرپشتي موهاشون وتيپشون ميشين
      مگه هرکي خوشتيپ بودباس فک کنين که مردزندگيه
      طرف کچله ياازنظرشمابدقيافست ولي بهترين مردزندگيه
      مردانگي وانسانيت واخلاق خوب داره


      کسي که ظاهرخوب وتيپ خوبي داره هيچ وقت باينفرنيست وباچندنفره


      دنبال انتقام نباش بروزندگيتوازدوباره بساز
      بعدهرتاريکي يه روشنايي هست
      هراشتباهي روميشه جبرانش کردوبرات تجربه ميشه...


    •   ali_safa
    • 8 ماه،1 هفته
      • 0

    • خواستی انتقام بگیری منم خبر کن


    •   Sobhan.sarlak
    • 8 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو اگه حشری نبودی و خودت نمی خواریدی اصلا نمیدونستی سایت شهوانی چیه چ برسه ب اینکه توش فعالیت کنی


    •   hossein.g82
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • کست گذاشت به کیونت ;) برو حالا راحت تر حال کن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو