راننده ون بیمارستان

    سلام من شهرام ۳۵ ساله از تهران کارشناسی کامپیوتر دارم الانم استخدام یکی از بیمارستان تهران شدم.
    ماجرا ی استخدام من با یک سکس خوب شروع شد که باعث شد آخرش استخدام بشم‌.
    من سال ۹۰ دانشگاه رو تموم کرده بودم و قبلا هم سربازی رفته بودم دنبال کار میگشتم چندجا رفتم چندماهی کار کردم یا حقوقش خوب نبود برام صرف نمیکرد ادامه نمیدادم تا اینکه به پدر ومادرم پیشنهاد دادم که تاکسی بگیرم کاربکنم که زن داداشم چون رشته اش مامایی بود پیشنهاد داد که ون بخریم برای بیمارستان که کار میکنه سرویس کارکنان اونجا بشم چون برادر و عموشم اونجا کارمند بودن کفت که بهشون سفارش بکنه من رو برمیدارن آخرش پدرم راضی شد که ون رو بخره بعد از دو هفته من رفتم بیمارستان مشغول کار شدم چون ماشینم ترو تمیز بود خودم هم کلی خرج کردخ بود بهم کارکنان منطقه بالا شهر رو دادن بیارم کلا از صبح ساعت ۶ سرکار بودم تا ۱۰ شب حقوقم خوب بود ۲-۳تومن در می آوردم کم کم به فکر ازدواج و زن گرفتن به فکر مادرم افتاد هر روز بهم یکی رو پیشنهاد میکرد از فامیل و همسایه منم گوشم بده کار نبود چون که از مسولیت و گیر دادن زن خوشم نمی اومدم قبول نمیکردم خودم اهل سکس بودم هر هفته یکی رو جور میکردم حال اساسی میکردم تا اینکه یک روز که کارکنان رو می اوردم تقریبا ۵ خانم بودن ۲ آقا که کم کم باهشون صمیمی شده بود بعداز ۶ ماه اون روز صبح که اوردمشون پیاده بشن یکی از خانم ها با موبایل حرف میزد بعداز اینکه تموم کرد بهم گفت آقا شهرام من میخوام برگردم خونه یکی از همکارم جای من شیفت میمونه منم شب بجاش میمونم ایشون خانم ساکرحسینی بود سر پرستار یکی از بخش ها کفتم باشه می برمتون خونتون بعدش اومد صندلی شاگرد نشست گفت عقب نمی تونم بشینم توی راه ازم سوال میکرد از کارم و مدرکم و در امد و ازدواج کلی حرف دیگه منم خلاصه وار بهش جواب میدادم بهش گفتم مدرک کارشناسی کامپیوتر دارم ولی راننده شدم تعجب کرد و یکمی حالت ناراحت که چرا وار خوب پیدا نکردم گفتم هنور آشنا داشتم شدم راننده کار خوب پارتی میخواد یک دفعه گفت که پارتی میخوای من برات جور میکنم فکر کردم الکی میگه گفتم من شناس ندارم جور نمیشه خلاصه بعداز کلی حرف زدن رسیدیم در خونشون بهم تعارف کرد که اگه کاری ندارم برم خونشون صبحانه باهم بخوریم منم گفتم نم ممنون مزاحم نمیشم ولی تو دلم میخواستم برم دیگه نذاشت حرف بزنم گفت برم از سر کوچه دوتا نون سنگک بگیرم بیام منم قبول کردم نون گرفتم برگشتم خونشون گفتم این تو خونشن بچه داره نمیشه برم از جلو در نون میدم و برمیگردم در خونشون زدم یک خونه دوطبقه ویلایی بود آیفون زد گفت بیا تو منم رفتم توی راه رو صداش کردم خانم ساکرحسینی تشریف میارید گفت که بیا تو بیا تو منم کفش هام رو در آوردم رفتم تو پشت در زدم گفتم یالله باز کردم دیدم حال خونه نمیه تاریک بود فقط چراغ آشپزخانه روشن بود ولی انصافا خونه ای داشت مثل قصر گفتم خانم ساکرحسینی مزاحم نمیشم من برم گفت بیا آشپزخانه چقدر تعارفی هستی تو رفتم آشپزخانه دیدم با یک ساپورت مشکی و یک تیشرت زرد رنگ کوتاه پشت من داره چایی میریزه قد و هیکلش تقریبا۱۶۵ قدش بود وزنشم ۷۵ میشد بدن سفید مثل کاغذ منم قدم ۱۸۰ وزنم ۷۰ ادم لاغر ولی اهل ورزش کوه شنا فوتبال بود بدنم خوب بود خلاصه خانم ساکرحسینی رو از پشت برانداز کردم دهنم باز مونده بود سینه و کونش واقعا بزرگ بود بهم یک نگاهی کرد و یک لبخندی زد و گفت چی شده کوپ کردی خودم رو جمع جور کردم سرم رو انداختم پایین چیزی نگفتم بهم گفت خوبه توهم آدم خجالتی مردی هستی برا خودت اومدم نشستم روی میز غذاخوری اونم نشست درست کنارم بسات صبحانه آماده بود کم کم داشتم لقمه میگرفتم اونم داشت از خودش تعریف میکرد بهش گفتم که بچه ندارین یک دفعه ساکت شد دیدم ناراحت شده بعض کرد بعد گفت نه بهش گفتم ببخشید قصد ناراحت کردن شما رو نداشتم گفت ولش کن دیکه برام مهم نیست بعدش گفت که مشکل از خودش هست و از شوهرش گفت که مهندس ساختمان هست همش توی کار و پروژه و دختر بازی و عیاشی ازش دلخور بود ولی چون ثروتمند بود باهاش زندگی میکرد بهش گفتم که شماهم پول داری شغل خوب ولش بکن برو با یکی ادم خوب ازدواج بکن بهم گفت آخه برم با کی شوهر بکنم همشون عیاش و زن باز هستن خودتو تا الان چندتا دوس دختر و زن بلند کردی راستش بگو یک لحظه میخ کوب شدم چی بگم منومن میکرد گفت که خوبه نگو ولی اگه برات یک کیس خوب پیش بیاد نه نمیگی که بهش گفتم کیس خوب گیر نمیاد خندید و گفت من چطورم کیس خوب هستم یانه بهش نگاه کردم دیدم یک نیش خندی شیطونی میرنه چشماشم سو سو میکنه یکمی هم زبونش رو آورده زیر دندونش راستی قیافشو نگفتم صورت گرد چشماش متوسط قهوه ای بود و ناز
    داغ کوچیک لب های برجسته ازون تزریقی ها مو هاشم کوتاه بود ولی رنگ زرد مش کرده بود خلاصه بهش نگاه کردم و گفتم که شما تاج سری شما ملکه روی زمینی همین که گفتم یک خنده انفجاری که انگار منتظر همین حرفم بود دست هاش رو باز کرد دور گردنم انداخت یک بوس آب دار از لبم گرفت گفت تو خیلی خوبی عزیزم شهرام جونم من از شدت هول دستمام میلرزید گفتم خانم ساکرحسینی شوهرتون بد نشه گفت بابا اون ولش کن اون رفته الان استانبول داره کوس میکنه به درک من اینجا به کوسم خودم حال میدم گفتم واقعا خانمه یک دفعه گفت به همش نگو خانم ساکرحسینی بهم بگو فریبا جون خودش رو برام لوس کرد وشیرین حرف میزد گفت بریم اتاق یک حال خوب بهم بده کیرم داشت منفجر میشد تقربیا ۱۸ سانت میشد کیرم رفتیم اتاق بهش فرصت ندادم آماده بشه ساپورتش رو از پشت پاره کردم کلم رو کردم توی کونش داشت قهقه میزد و همش میگفت یواش یواش همش مال خودته من هم ول کن نبود کونش عینه بالش نرم بود سوارخ کونش صورتی کوچیک بود کوسش تپل آبدار ولی گشاد بود براش خوردم تا ۱۵ دقیقه لیس زدم براش آب اومد بعد کل لباسش رو در اوردم سینه های داشت محشر کیرم گذاشتم لای دوتا پستانش براش تکون میدان اونم سر کیرم رو لیس میزد گفتم قمبل بکن کونت رو صاف بکنم گفت نه اول از جلو گفتم باشه پاهاش رو داد بالا کیر رو یک توف کردم کردتوی کوسش داغ بود براش تلمبه زدم یه ۵ دقیقه ابش اومد گفتم برگرد از کونت بکنم راضی نبود ولی گفت که پشت درد میگره یواش بکنم توش منم اول انگشت کردم و بعد کم کم دو انگشتی تا کونش باز بشه توی کشوی تختش ژل لیز کننده داشت گفت بمال سوارخ کنم یکمی هم توش بزن تا بی حس بشه انجام دادم بعد ۲ دقیقه گفت کیرتو بزار روی سوارخم ولی فشار نده خودم میام رو کیرت منم کیرم گداشتم آروم خودش فشار داد کیرم یواش یواش رفت تو کونش یکمی ایستاد تکون نخورد صدای آم آم میکرد بعد خودش شروع کرد تکون دادن کونش بعد چند دقیقه گفت خودت تلمبه بزن من اول اروم زدم بعدش تلمبه هام شدید صدای شلاپ شلاپ کونش دیوانه کننده بود کیرم رو در می اوردم بعد میکرد توکونش بوی گوه گفته بود کیرم ولی خیلی حال میداد کیرم کمی بی حی شده بود تا ۲۰ دقیقه روی کونش بود تمام پوزیشن کردن رو ش انجام دادم دیگه با تمام زورم ریختم توی کونش یک آهی کشیدم روش سوار شدم و۵ دقیقه کیرم توی کونش بود کم کم کوچیک شد آبم کونش میریخ روی پاهام ولی اونم حرفی نمیزد منم ساکت کنارش دراز کشیدم یکمی چورت زدم چشمام بسته دیدم فریبا داره بلند میشه بهش گفتم کجا گفت میرم حموم عزیزم توهم بیا کمکم کن بشورم بلند شدم باهم رفتیم حموم یک عشق و حال دیگه توحموم کردیم ۳ ساعتی خونشون بود تا چندماه باهم رابطه داشتیم که بهم قول استخدام داده بود ردیف کرد توی یکی از بخش ها بیمارستان مشغول بکار شدم الانم بعداز ۸ سال باز باهم هستیم البته از شوهرش طلاق گرفته دیگه عذاب وجدان ندارم میخواستم باهاش ازدواج بکنم که دیدم با چندتا از دکترها ی بیمارستان رابطه داره بخودش گفتم که فقط بامن باشه قبول نکرد و بهم گفت که استخدام شدن من بخاطر حال دادن به اون دکترها هست من قید ازدواج رو زدم هفته ای یکی دوبار میکنمش. ببخشید طولانی شد.


    نوشته: شهرام

  • 13

  • 24




  • نظرات:
    •   AH_art
    • 3 هفته،6 روز
      • 8

    • هر داستان سکسی ایرانی , یک ساپورت مشکی و تیشرت زرد کوتاه .. (biggrin)


    •   sam19900
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • به عنوان اولین کامنت بگم که چون از نصفه های داستانت فهمیدم کوص شعری بیش نیس ادامه ندادم. کیر تو تخیلاتتون که اگه یکم استعداد و خلاقیت داشتید همه نویسنده های تاپ روسی و امریکایی نبودن


    •   Cleverman1358
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • دیس اول با افتخار
      از اینکه بار اول از کون کردی و با هم رفتید حموم کاملا مشخصه که دروغ نیست .
      در ضمن شماها چجوری دو تا انگشتو با هم میکنید توی کون طرف ؟
      املا و نگارشتم افتضاح بود.


    •   mrdeathbshz20
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • عجب


    •   Mr_gh99
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • ازت خواهش میکنم یه نهضت سوادآموزی برو،اصن هزینه اش با من
      یه لطفی به خودت بکن و دیگه هم داستان ننویس


    •   St78
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • کسکش وقتی داری مینویسی دستتو از تو شورتت در بیار دقت کن کلمه هارو درست بچین کنار هم دهنم گاییده شد تا بخونمش


    •   Sakopako
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • اگه آز شهوانی آمار بگیرن میانگین کیر ایرانی ۴سانت رشد می کنه.
      اینجا همه ۱۸سانتی مترن....


    •   shahx-1
    • 3 هفته،6 روز
      • 13

    • ساکر حسینی؟؟ ساکر؟؟ دفعه اول گفتم شاید شاکر بوده ولی هی تکرارش کردی فامیلیش ساک زن بود؟؟؟ راننده سرویس بودی یعنی شش سوار میکردی در نهایت هشت میرسیدی به بیمارستان اداری که صبح میاد عصر میره پزشک هم همینطور کشیک ها هم که شب میمونن با سرویس صبح که کارکنان رو میاره برمیگردن خونه چجوری از 6 صبح تا ده شب سرویس کارکنان بودی؟ بعد شما که دائم در حال رفتو امد بودی چجوری سه ساعت خونه خانم موندی کس کردی کسی نفهمید؟؟ باباتو انداختی تو خرج ون برات خرید بعد که اداری شدی کونت نزاشت؟؟ پورن بیمارستان زیاد میبینی شلوار جون اخرش بابات میبرتت دستتو گچ بگیرن!!! (biggrin)


    •   Aryo20
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • سرپرستار بیمارستان نمیدونه کاندوم چیه؟!


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • یک روز مسیرم افتاده بود طرف دانشگاه رجایی، بعد انجام کارم سوار ون های اونجا شدم که میرفتن مترو فدک. یکدفعه دیدم یک مرده آمد دست انداخت در سمت راننده رو باز کرد و راننده رو به زور از پشت فرمون پیاده کرد و از طرف دیگه دو سه نفر دیگه ریختن سرش و تا جایی که میخورد کتکش زدن و همکارای اون راننده هم کپ کرده بودن و دوتا شون اومدن جدا کنن با چندتا لقد کنار کشیدن.
      توی همون گیر دار از حرفهای مرده معلوم شد طرف به یک زنی که هرروز سوار این ون ها میشده و از قضا استاد همون دانشگاه بوده گیر داده بوده و رفته بوده توی کوک این زنه و زنه هم این قضیه رو به شوهرش گفته بوده. اون هم اینجوری از خجالت طرف درآمد.
      فکر کنم این شخص همون راننده هست که از عقده اون روز اومده این کُسشعر ها رو تفت داده.
      برو بابا کونت رو بده! چی یاد گرفتن این کونی ها: تاپش رو جر دادم و مثل وحشی ها افتادم به جونش!!! اه حالم به هم خورد از این همه توهم های ذهنی.


    •   excavator
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • لطفا روش پاره کردن پارچه رو بگین ماهم یاد بگیریم.وقتی کهنه میخوایم برای دست تمیز کردن اذیت میشیم


    •   nima_nima79
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • خانم ساکر حسینی ، آیا ساکر بودن یت فقط پرستار بودن ؟
      کیرم تو دهنت !!!


    •   royaei
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • نگارشت افتضاح بود ؛
      هیچی سر جاش نبود نه جمله بندی نه .....؛
      لااقل خودت یبار میخوندی یه ویرایش میکردی ؛
      داستانت هم یجور نوشتی که بیشتر به ساختگی و تخیلی میخورد تا واقعیت ؛
      موفق باشی


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • چجوری بهت لیسانس دادن که بساط و مینویسی بسات
      راستی درجریان باش
      فامیل فریبا، ذاکر حسینی است


      اونکه ساکر است مامان جونته


    •   Farzinx57
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • يه آخوندي بود نماينده مجلس هم بود به اسم حاج آقا فاكر،فكر كنم تو رانندش بودي آخوند جماعتم كه كون كن احتمالا صبحا ميرفتي دنبالش يه دور ميدادي شب هم برگشتني يه دور ديگه،از كار افتاده شدي برا انتقام اين داستان رو سر هم كردي اسم اون خانم رو هم گذاشتي ساكر حسيني كه نقش خودت بوده در اصل....


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • این خانم که ساکر حسینی بود لااقل می‌دادی یه ساک حسابی واست بزنه، بعدشم هیچ فامیلی تخیلی به ذهنت نرسید جز همین ساکر حسینی؟


    •   Cukur
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • ریدم ب اون بیمارستانی ک تورو بااین طرز نوشتار ک معلومه صددرصد گفتارتم ایراد داره استخدام کرده.
      اخه شومپت کته کله چرا ب مردم ضرر میزنی چرا ساپورتشو پاره میکنی عین بچه آدم بکشش پایین خب بعدشم نوشتی کیرم تقریبا 18 سانتی میشد یعنی الان 2 سانت شده؟
      کونشو قمبل کنه تا صاف بکنیش؟ یعنی قمبل نمیکرد منحنی میکردیش؟
      یجوری میگی 8 ساله باهم هستیم انگار 8 سال دفاع مقدسه
      اقا خاهشا ننویسین بعضیا هستن ک فقط باید بکنن یا بدن کردن یا دادنشونو صلاح نیس تعریف کنن و ب قلم بیارن توام از اون جمله افرادی انشالله اون خانومه یک سال دگ به دکترا خوب حال بده نهمین سال باهم بودنتون قطعا به عنوان جراح قلب استخدام میشی


    •   Sara19901370
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • من نادر زند هستم ۳۸ ساله متاهل از تهران
      از اونجایی که متاسفانه با همسرم مشکل جدی دارم دنبال یک دوست دختر تلفنی و چتی میگردم که همدیگه رو از تنهایی در بیاریم و در عین حال مزاحم زندگی هم نشیم. اگه خانم یا دختری مایله با هم رابطه داشته باشیم لطفا خصوصی پیام بده.
      ممنونم


    •   ali80xx
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • من حال کردم.
      خدا شانس بده دهنت سرویس اینقد راحت کص میاد طرفت


    •   Teymyr9898
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • چرا از اون لحظه که رفتید تو اتاق یهو وحشی شدی ؟تبدیل به یه آدم دیگه شدی؟؟مگه میشه؟غیر قابل باوره :(


    •   LMNOP7
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • کاری ندارم چطوری قد و وزن رو چشمی اینقدر خوب حساب میکنین ولی مثلا اینطوری میگین که ما باهاشون نسبت و تناسب ایجاد کنیم یا جذر بگیریم؟ -_-


    •   Caboos1
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • کسکش اسم یارو خانم ساکر حسینی بود؟
      تو دیگه سکس و معنویت رو باهم گاییدی
      اونجایی که هستی احتمالا از این لباس سفیدا با آستینای بلند که از پشت گره میزنن تنتون نمیکنن؟
      مگه میزارن که از گوشی و کامپیوتر استفاده کنید؟


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • ساکر حسینی؟؟؟
      ی بار گذرت به ثبت احوال بیفته میفهمی ثبت احوال همچین اسمایی رو تایید نمیکنه که هیچ علاوه بر این اون آبدارچی پیر مهربونشم همچین دسته جاروش رو تا انتها توی نقعدت میکنه که تا ۱ سال نورآفتاب بهت بخوره جیغ بکشی


    •   ronin555
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • خیلی غلط املائی داشت....خانم ساکر حسینی...!!خیلی هم فانتزی معلوم بود که داغ رو دلت مونده بود!


    •   Emperatoorxxx
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • عاقلان دانند


    •   donbalsex1
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • کیر خانم ساکر حسینی تو کونت ...دیوس یه اسم دیگه می زاشتی


    •   sexybala
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. دوما قد صدوهشتاد و هفتاد کیلو وزن یک گرسنه آفریقای واقعی است


    •   Winston991
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • تا اونجا خوندم که کلتو کردی تو کونش
      واقعا کیرم دهنت با این کسشعری که نوشتی /:


    •   اشی۸۵مشی
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • دمش گرم
      راستی داستان خوبی بود


    •   Jamshid.Bokon
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • تا سرویس بیمارستان شدن شاید راست باشه ولی اینکه ساکر یا همون ساک زن حسینی رو بردی خونشون و اون تورو به کردنش دعوت کرد تخیلی بود دیسلایک ?


    •   mariii_a
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • نميبخشيمت !

      مزخرف بود .. ديس


    •   حاج.دولدار
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • افرین به رو راستی
      و اینکه میخواستی جنده بگیری


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو