راننده ی شیرازی

    سلام خدمت همه دوستان عزیز
    این داستان که براتون تعریف میکنم تقریبا مال دو هفته ی پیشه
    اسم من مهرانه۲۵سالمه اهل یکی از شهرای جنوبی
    من سربازم و در طول خدمتم تو شهر خودمون هستم من صبح تا ظهر تو پادگانم و عصرا با اسنپ کار میکنم اقا یه چتد وقتی با دوست زنم کات کرده بودم(من عاشق خانومای جا افتاده هستم) و بدجور تو کف بودم اون عصرم چون خسته بودم گفتم بذار بخوابم اخر شب میرم اسنپ هم خلوته هم خنک تره هوا خوابیدم ساعت ۱۰شب پاشدم ماشینو روشن کردم رفتم دنبال یه لقمه نون ساعتای ۲,۵اینا بود دیگه خسته شدم گفتم بذار بخوابم همین که اومدم بخوابم یه مسافر خوب با قیمت خوب به پستم خورد گفتم بذار اینو بعد میخوابم صبحم پامیشم میرم پادگان رفتم دنبالش دیدم دوتا خانوم جلوی تالار هستن سوارشون کرردم یکیشون که جوونتر بود گفت اقا ما دوتا مقصد داریم ولی من بلد نیستم وارد کنم چقد ازاد کرایتون میشه گفتم شما هرچی دوس داشتین بذارین روش رفتیم تا اینکه به مقصد اول رسیدم خانوم مسن تر رو پیاده کردم داشتم میرفتم گفتم خانوم کجا برم گفت برو فلانجا گفتم باشه بعد همینجوری کم کم باهم دیگه شروع کردیم حرف زدن گفت که ۱۸سالشه متاهله واینکه داره از همسرش جدا میشه و برا خرجیش داره تو تالار کار میکنه حقیقتش دلم براش سوخت اخه هنوز بچه بود ۱۸سال خیلی سن کمیه برای ازدواج دیگه چه برسه به طلاق بعد گفت اقا من روز اولمه دارم میرم سر کار از شما خیلی خوشم اومده اخر شبا که میایم میتونین بیاین هرشب دنبال ما گفتم والا من عصرا کار میکنم ولی شما شماره ی منو بنویسید هروقت خواستید بیاید زنگ بزنید اگه بیدار بودم میام نبودم یه ماشین دیگه بگیرید گفت باشه اقا ما شمارمونو گفتیمو اون نوشت رسوندیمش در خونش و داشتیم برمیگشتم برم خونه یه چرتی بزنم دیدم برام پیام اومد شماره ی ناشناس نوشته بود خوابت میاد گفتم شما گفت من همین زنه هستم که الان رسوندیش دیگه گفتم اها اره یکم خوابم میاد اخه فردا باید برم پادگان گفتم مگه جایی میخواستید برید گفت نه اخه خونه تنها هستم گفتم اگه پایشی بیای یه قلیون بکشیم ??اقا ما هنگ کردیم گفتم این زنه هنوز منو نشناخته چشه نکنه یه نقشه ای کشیده حقیقتش ترسیدم گفتم والا نه نمیام من هنوز شما رو دقیق نمیشناسم کلا نیم ساعت فقط مسافر من بودی دلیل نمیشه من بیام خونه ی شما گفت ببین من تو خونه ام تنها هستم اخر شبم هست بهتم گفتم که دارم از شوعرم جدا میشم الانم تو کفم وگرنه هیچ وقت ازت شماره نمیگرفتم و دعوتت نمیکردم ما رو نمگیگی هنگ هنگ گفتم والا من تاحالا تو همچین شرایطی نبودم هنگ کردم مگه میشه کسی رو نشناخته بری باهاش سکس کنی اونم این وقت شب هزارتا خطره گفت میخوای بیام بریم تو ماشین گفتم اگه اینجوریه اره اقا ماهم خوشحال که یه کس جوون تور کردیم رفتیم در خونشون اومد سوار شد جلو یه ماچو موچو کردیمو راه افتادم برم یه جای خلوت تو راه از زندگیش برام تعریف کرد رسیدیم تو یه جای خلوت شیشه هام که دودی بود کسی نمیدید اقا گفتم خانوم من هنوز اسم شمارو نمی دونما?خندید گفت الیانه هستم گفتم منم مهرانم خوشحالم و شروع کردیم به لب بازی تو همین حین صندلی رو خوابوندم و خوابوندمش رو صندلی و شروع کردم به در اوردن لباسش و رسیدم و کرستش .کرستشم در اوردمو افتادم به جون سینه هاش حالا بخور کی نخور رفتم پایین یواش یواش تا رسیدم به کوسش شرتشو از رو کوسش کشیدم کنار و با ولع هرچع تمام شروع به خوردن کردم داشت اتیش میگرفتو سرمو به کوسش فشار میداد گفتم اگه این ارضا بشه بیحال میشه دیگه نمیشه خیلی خوب حال کردم سرمو یهو کشیدم عقب گفت بخور دیگه گفتم نه خانوم خانوما شما تشیف بیارید یه ساک ریز بزتید تا اصل کاریو شروع کنم خندید و اوند طرفم کمربندو که باز کرد دیگه امون نداد شلوارمو همینجوری کشید پایین که شرتمم همراهش اومد تا دسته کرد تو حلقش خودم توش موندم اخه کیر من۱۸سالنته دورشم۱۰و واقعا کلفته یه جوری خورد که هنوز بیست ثانیه نشده بود که داشت ابم میومد گفتم داره میاد تا اینو گفتم بی وجدان یه گاز ریز از سر کیرم گرفت کع یه داد بلند زدم دنیا رو سرم خراب شد ابم برگشت سر جاش?گفتم چته وحشی کندیش خندید گفت این به اون در که نزاشتی ارضا بشم گفتم پس بخواب که دارم برات گفت بلانسبت که تو بتونی روی منو کم کنی گفتم جوجه رو اخر پاییز میشمارن همینو گفتم پاهاشو دادم بالا یه تف زدم سر کیر تا ته یهو کردم تو نفسش بند اومد دهنش باز موند خندم گرفته بود ولی واقعا کوس تنگ و گرمی داشت گفتم این تازه اولشه گفت پدرسوخته من خیلی وقته رابطه نداشتم کوسم تنگ شده این کارا چیه گفتم خودت گفتی گفت باشه ولی اولش اروم گفتم اروم نداریم اقا با ۲۰۰تا سرعت عقب جلو کردم ۳دقیقه ای داشتم تلمبه میزدم که دیدم اهو اوهش به دراومده داره تبدیل میشه به حیغو داد منم داشت خوشم میومد کشیدم بیرون برعکسش کردم از عقب گذاشتم تو کوسش حالا بکن کی نکن یه ۵ دقیق ای تلمبه زدم که دیدم یهو بیحال شد افتاد فهمیدم ارضا شدم منم اروم کردم تا یکم حال کنه یکم که حالش,سرجا اومد دوباره سرعتنو بیشتر کردم تا یه دو دقیقه ای بعد ابم داشت میمو که در اوردم ریختم رو کمرش و کنارش بیحال افتادم گفت دیدی کم اوردی گفتم بچه پرو من کم اوردم یا تو که جیغو دادت رفته بود اسمون میگفتی اروم اروم خندید و صورتشو اورد جلو گفت ببین اقا مهران امشب خیلی حال دادی و من فقط,بخاطر اینکه خیلی حشری بودم بهت پیشنهاد دادم خواهشن دیگه بهم زنگ نزن این رابطرو همینجا فراموش کن منم گفتم باشه رسوندمش در خونشون و رفتم در پادگان یه یه ساعای جلو پادگان خوابیدم که دیدم صبح شده رفتم تو پادگان ولی جوون راه رفتن نداشتم وقتی ام که تو ماشین داشتم لباس نظامی رو میپوشیدم حال اینکه شلوارمو در بیارم نداشتم .
    دیگه نه من زنگ زدم نه اون ولی واقعا خیلی خوش گذشت ولی جدی جدی این داستان واقعی بود خواستین باور کنین نخواستین نکنین به تخم چپ اسب رستم .??


    نوشته: راننده ی اسنپ

  • 3

  • 16




  • نظرات:
    •   Esi_darbedar
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • باور کردیم،برو به صبحگاهت برسی کاکا برو یا حق


    •   Xxxesfghom
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • حالا که بحث تخم چپ اسب رستمه باور می کنیم. نترسون مارو


    •   mamadkaraji
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانت قشنگ بود
      ولی نمیدونم چه اسراریه که بگید داستانتون راسته؟


    •   Shayanbz
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • شیرازیش کجاش بود؟


    •   حاج.دولدار
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • خدايي شانسي همچين چيزايي پيش مياد
      شانس ميخواد


      من يكي رو بار اول جايي ديدم و الكي الكي همينجوري سكس كرديم


    •   Amir_78
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • "حالا بکن کی نکن!"
      کصکش کسخل بلد نیسی مگه مجبوری گه بخوری


    •   shahx-1
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • اگر طرف میخواست بده همونجا یا میداد یا میگفت بیا بالا صبر مرد بری برسی خونتتون بعد زنگ زد دوباره این همه راهو برکردی تو خوابیده بودی زنی که تا دو نصفه شب سرپاست میرسه خونه مثل سنگ‌میوفته نه اینکه خسته کشته یه ساعت الاف بشه که تو بری بکنیش!! ده سانت کلفتی!!اصل ماجرا مسافر کشی میکردی چون تمام شبو بیدار بودی سر خدمت خوابت برد افسرنگهبانم میله ده سانتی پرچمو................. (biggrin)


    •   sashaarian
    • 2 ماه،2 هفته
      • 3

    • تو با این شانست تا آخر خدمت تیمسار میشی:))


    •   royaei
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود باورش مشکل فقط هیچی ...
      چی بگم دیگه ...


    •   ARYA52
    • 2 ماه،2 هفته
      • 5

    • من که کاملا باورم شد راست بود ، از اونجایی که تو ماشین تمام حرکات ژیمناستیک و فنون کشتی آزاد رو اجرا کردید کاملا معلومه واقعی بود،ماشینی که باهاش مسافرکشی میکنی حتما لیموزین هست،اونی هم قطرش ده سانت هست سر دنده ماشین بوده حالا کجا رفته خود دانی.


    •   king.artoor
    • 2 ماه،2 هفته
      • 4

    • لامصب اسم داستانو یه جور گذاشتی راننده شیرازی من تا لحظه اخرفکر میکردم الان یه راننده سبیل کلفت ک بچه شیرازه چونت میزاره
      البته شاید واقعیتم همین بوده!!الله و اعلم...


    •   mohammadreza431
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • حالا كير بخور بعد كونت بزارن جدي جدي كونتو دادي جر دادنا ملجوق


    •   Sorensen_gold
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • الیانه؟؟؟ اسمش الیانه س؟ مگه داریم؟؟؟


    •   kokarostam
    • 2 ماه،2 هفته
      • 3

    • خرشانس


      به نظر نمیاد که واقعی باشه چون با این خستگی و بیخوابی نمیشه با سرعت دویست ضربه در ثانیه یا حتی در دقیقه تلمبه زد. یا ندیده و نشناخته بیاد بگه از تو خوشم اومد و شماره بگیره و یا زنگ بزنه بگه بیا منو بکن. هجده سالگی طلاق گرفت؟ باید خیلی خرشانس باشی. شاشیدم توی شانس و اقبالت که کس کردی ولی یک بار کردی. در هر حال چون ساده تعریف کردی میپذیریم هرچند راننده شیرازی در کار نبود و از اسم داستان حدس زده بودم که راننده‌ی تریلی توی جاده کونت گذاشته که دیدم اشتباه کردم.


      این کیر کلفتم چو یکی قلیانه
      امشب تا سحر توی کـُس الیانه
      دژبان چو بدید که خسته و نالانم
      کونم بگذاشت که من شدم دیوانه


      ها کـُکا


    •   dsa321
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • لامذهب این مسافر کنی خیلی حال میده پریروز داشتم کار میکردم با ماشین دختره نشست گفت شیرینی میخوام منم لنگ پول دیدم این نمیخواد بذاره کار کنیم گفتم بیا جلو بشین نشست یکم مالیدمش رونشو دستشو یکم باهاش بد حرف زدم و رکیک بر خورد بهش زود پیاده شد درم محکم کوبید ولی خوب شد وگرنه نمیذاشت کار بکنم !!!!!!!


    •   ronin555
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • کوس پولی بوده؛ فاز جنتلمن بودن گرفتی..!


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • بچه جقی چرا راستشو نمیگی
      بگو سرباز هستم و تو پادگان با کیر ۱۰ م کوونم گذاشتن


    •   majid8070
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • کی دوست داره تو ماشین برام ساک بزنه


    •   mohammadaziizii42
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان کون دادناتم بنویس بچه کونی کیرم تو اول آخرت


    •   mmhmm
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • اغو میخوای کستان بنویسی ی دستتو از تو شرتت درار دو دستی بنویس ابتم نریختی رو کمرش ریختی رو صفحه گوشیت


    •   kiredivoone
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • کصشعر زایده یک ذهن جقی


    •   Emperatoorxxx
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • عاقلان دانند


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستان که مزخرف بود و تخمی تخیلی، فقط من حیران طبع شعر عالی کوکا رستم هستم و چطور واسه هر مناسبت ( مثل این اسم تخمی من درآوردی الیانه ) قافیه جور میکنه، واقعاً آفرین کوکا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو