راوی و زن عمو

    1398/9/10

    سلام
    داستان من و زن عموم حدود 15 سال پیش شروع شد و من نوجوان دبیرستانی بودم و پر از شهوت دوران بلوغ و در عین حال سر به زیر و ساکت و هیچوقت به سکس با اقوام فکر نمیکرد و تو فامیل خیلی راحت بودم و ه رکاری جلوم میکردن زیاد برام مهم نبود ولی تو کف خیلی ها مثل همسایه یا دوستای خانوادگی بودم
    (((من سامم الان 30 سالمه و هنوز مجردم و به لطف یه سری دوستان یه فاکر حرفه ای شدم و حرفه ای سکس میکنم ولی این داستان اولین رابطه زندگیمه من الان 180 قدمه و 85 تا 90 کیلو وزنمه ولی اضافه وزنم به خاطر ورزش و باشگاهه و اندامم خوبه سایز آلتمم معمولیه حدود 15 سانت ولی تایم سکس و پوزیشنام خوبه
    زن عموم مهناز یه صورت معمولی داره که اصلانم اهل ارایش نیست مگه مناسبت خاصی باشه و بدون ارایش هم خوبه میشه کرد و اندام خیلی درشتی نداره جمع و جور وخوش فرم هستش و همیشه به تناسب اندام و ورزشش اهمیت میده که مشوق منم برای ورزش هست حدود 170 قدشه 65 وزنشه سینه های 85 و باسن بینظیرش و پایین تنه بسیار سفت و ورزیده ولی سینه هاش شل و معمولیه )))
    ولی یه شب از ایام نوروز که خونه عموم بودیم و زن عموم تازه پسرش دار شده بود داشت توی اتاق به بچش شیر میداد که من یهو چشمم افتاد بهش وقتی سینه هاشو دیدم یه حال عجیبی بهم دست داد و تا جایی که میتونستم سینه هاشو دید زدم و حسابی لذت بردم و شب هم تو خونه حسابی براش زدم و خودمو خالی کردم تا مدت ها سینه هاش جلو چشمم بود و بارها باهاش خود ارضایی کردم و حسابی فکرمو مشغول خودش کرده بود و هزارتا فکر و نقشه تو سرم میچرخید که بتونم ببینمش و سکس باهاش برام یه ارزوی بزرگ شده بود البته دسترسی بهش برام خیلی راحت بود چون توی یه محل بودیم و منم سنم کم بود و به بهونه بازی با بچش وخیلی چیزای دیگه راحت میرفتم خونشون و از دیدنش لذت میبردم ولی جرات نداشتم کاری کنم و دنبال راهی بودم هر روز شهوتم برای بدست اوردنش بیشتر میشد و فکر کردنش دیونم میکرد و روز ها و ماه ها میگذشت من نمیتونستم کاری کنم تا یه روز که خونشون بودم و بچش تو بغلم بود بهم گفت بچرو بده میخوام شیر بدم بهش با شنیدن این جمله یاد اولین بار که سینه هاشو دیدم افتادم و شهوت تمام وجودمو گرفت لحظه ای که خواستم بچشو بهش بدم سعی کردم سینشو یه جور اتفاقی لمس کنم که خیلی برام لذت بخش بود و ترس و شهوت باهم باعث میشد نفسم بند بیاد زمانی که شروع کرد به شیر دادن بچه حسابی نگاهش میکرد که تابلو شده بود ولی با کمال پررویی نگاه میکردم که یهو زن عموم بهم گفت چیه مگه توام شیر میخوای ؟ البته با خند و لحن سکسی که خیلی برام شیرین بود منم اروم رفتم کنارش نشستم و گفتم کی به من شیر میده دیگه حسابی حشری بودم در حدی که گلوم خشک شده بود و صدام گرفته بود و از ترس فکری که تو سرم بود دستام میلرزید و ضربان قلبم رفته بود بالا که دلموزدم به دریا و اروم دستمو گذاشتم رو پاهاش رون پای سفتی داشت شروع کردم به مالیدن رون خوشگلش هیچی بهم نگفت من هر لحظه بیشتر لذت میبردم و ت و حس خودم بودم که یهو از جاش بلند شد که بچشو ببره تو اتاق که منم پشت سرش سریع رفتم وقتی خم شده بود بچشو بذاره تو تخت کنارش وایستادم و دستمو گذاشتم رو کمرش وقتی بلند شد یه لبخندی تو صورتش بود ولی با خجالت که یهو حرکت کرد به سمت اشپزخونه و منم دنبالش رفتم دیگه ترسم کمتر شده بود و شهوتم به خاطر لمس بدنش صد برابر شده بود که توی اشپزخونه اروم بغلش کردم و چسبیدم بهش و هنوز حرفی نزده بود و خیلی راحت کارای خودشو انجام میداد و منم دیونه وار بغلش کرده بودم و کیر راست شدمو که داشت میترکید چسبونده بودم به کونش که دستمو از دور کمرش رسوندم به سینه هاش که یهو دستمو پس زد وبلاخره قفل سکوتش شکست وگفت نکن سامی دیونه شدی من زن عموتم که یهو جا خوردم ولی اتیشم تند تر از این حرفا بود که عقب بکشم و دوباره بغلش کردم و با صدای لرزون شروع کردم به حرف زدن و گفتم یه کم باهم باشی چیزی نمیشه که اونم گفت نه نمیشه خجالت بکش از من اصرار و از اون انکار و من هر لحظه پررو تر میشدم و راحتر خواستمو میگفتم و راحت تر سینشو میگرفتم و دست به باسن سکسیش میزدم ولی اصلا راه نمیداد بهم که یهو دستمو بردم تو شورتش به سرعت رسوندم به کسش که داغ و خیس بود یهو جیغ زد و با عصبانیت گفت نکن به عموت میگما من دیدم خیلی دارم تند میرم دستمو در اوردم و شروع کردم به مالیدنشش از رو لباس و بهش گفتم میخوام باهم دوست باشیم و من خیلی دوسش دارم که یهو چرخید و رو به رو وایستاد و گفت اخه تو خیلی سنت کمتر از منه منم دیدم اروم شده از جلو بغلش کردم و گفتم دوست داری فقط چیزتو بخورم (کصتو) ؟ یهو تعجب کرد و صداش لرزید گفت پررو تو اینارو از کجا یاد گرفتی؟
    گفتم از توفیلما
    میخوای فقط بخورمت و لخت نشم؟
    یهو با خنده بهم گفت بسه پرو نشو تا همینجاشم خیلی خطا کردی یهو خواست بره که چسبیدم بهش و برای اینکه جلومو بگیره چرخید نشست روی صندلی میز غذا خوری تو اشپزخونه منم جلوش نشستم رو زانوهام دستم رو پاهاش بودفقط یه دامن نازک بینمون بود و یه شرت زیرش که طرح شرتش از روی دامن یه کم معلوم بود که بدون حرف به زور دامن و دادم پایین و کصش معلوم شد که یهو گفت بسه دیگه دیدشاز سرتم زیاده ولی من کور کر شده بودم وقتی اومد بلند بشه بغلش کردم و خوابوندمش زمین شورت و دامنو کلا کشیدم پایین شروع کردم به مالیدن چوچولش و اونم هی میگفت نکن که یهو انگشتمو کردم تو کصش که دیگه ساکت شد و دستشو گذاشت رو صورتش منم راحت رفتم پایین و شروع کردم به زبون زدن به کصش اولین بار بود که حسش میکردم و هرچی دیده بودم و بلد بودم فقط از تو فیلما بود کصشو میخوردم و انگشت میکردم دیدم هیچی نمیگه راحت شده بودم کل کصشو میخوردم دیگه داشت لذت میبرد ولی کاری نمیکرد منم از هولم در حین خوردن کصش با یه دستم کمربند و زیپ شلوارمو باز کردم و کیرمو اماده کردم که سریع خودمو کشیدم بالا و سر کیرمو خیس کردم گذاشتم دم کصش و هل دادم تو یه اهی کشید و منم برای اولین بار کیرم گرمای کص زن عموم حس میکرد که دیونش بودم وای باورم نمیشد چه کص داغ و تنگی واقعا در حدی تنگ بود که دوتا انگشت توش نمیرفت منه به تجربه اروم شروع کردم به تکون دادن کیرم که حدود دو دقیقه هم نشد که خس کردم ابم میاد نتونستم چیزی بگم کشیدم بیرون و ربختم رو شکمش که یهو دستشو برداشت از رو صورتش دیدم چشماش خیس اشک شد و سریع بلند شد و حرف نزد منم خیلی ترسیدم هرچی باهاش حرف زدم جواب نداد و بلندشدم زدم بیرون کل روز ترسیده بودم همش تو فکر این بودم به کسی نگه اگه کسی بفهمه چی میشه و از ترس این فکرا دیونه شده بودم تا فرداش که اتفاقی سر خیابون دیدمش و بهش سلام دادم و اروم جوابمو داد و احوال پرسی کردم و گفتم خوبی ؟ با یه خنده ریز گفت تو بهتری و خیالم راحت شد که ازم ناراحت نیست یه دور تو محل زدم و رفت خونشون منم دنبالش رفتم درو باز کرد فتم تو نشستم گفتم ناراحتی ؟
    گفت نه ولش کن مهم نیست گفتم اخه چرا گریه کردی چرا حرف نزدی دیروز هیچی نگفت
    ولی ازش پرسیدم دوست داشتی ؟ بهت حال داد گفت مگه میشه بی لذت باشه ولی...
    گفتم ولی چی که باز جواب نداد ولی خودم حدس زدم که تایمش کم بود و نتونسته بود ارضا بشه که رفتم کنارش نشستم و ازش خواستم که بذاره بخورمش تا ارضا بشه که یهو گفت تو نمیخوای بکنی ؟ گفتم نه فقط بخورمت که ارضا بشی تلافی دیروز خندید و گفت پس تو چی گفتم مال من مهم نیست و شروع کردم به خوردنش از لب و گردنش شروع کردم اروم لباشو خوردم و زبونمو میکردم تو دهنش کلا داستان با روز قبل فرق میکرد و رابطه با رضایت بود و هیچ مقاومتی در کار نبود لباشو که حسابی خوردم و لیس زدم اروم اومدم رو گردنش اولین زبونو که کشیدم زیر گلوش صدای اهش بلند شد و منم ول کن نبودم و حسابی لب و گردن میخوردم که شاید 10 دقیقه شده بود که دست انداختم تیشرتشو در اوردم و افتادم به جون سینه هاش ولی نمشد میک زد فقط دورشو لیس میزدم اروم رفتم زیر سینه و شروع کردم به خوردن و لیس زدن شکمش که یهو دیدم دستشو گذاشت رو کصش منم حد فاصل زیر ناف تا بالای کصشو لیس میزدم که حسابی داغ شده بود شلوارشو خودش یه کم داد پایین و منم بقیشو کمک کردم و کامل در اوردم و با کمال میل پاشو باز کرد و اشاره به کصش کرد و خندید منم سرمو بردم لای پاشو با تمام وجود میخوردم هر زبونی که میکشیدم رو چوچولش یه اه بلند میکشید و منم دیونه وار میخوردم و شروع کردم به انگشت کردنش و همزمان خوردن چوچولش وچشمامو بسته بودم فقط میخوردمش و صدای ناله هاش که دیونم میکردو گوش میکردم و حدود 15 تا 20 دقیقه بود که کصشو میخوردم و شروع کردم به مالیدن چوچولش که دیدم هی پاهاشو میکشه و سفت میکنه فهمیدم میخواد به ارگاسم برسه منم تند تر چوچولشو میمالیدم که یهو دستشو گذاشت رو دستمو گفت نکن بسه ولی منم باز مالیدم که یهو دیدم به شدت بدنشو کشید و خودشو سفت کرد و حسابی لرزید و بعد چند لحظه خودشو ول کرد و بی حال افتاد رو زمین و منم ساکت کنارش نشستم و از دیدن این صحنه لذت میبردم انقدر فضای خونه ساکت شده بود یه ربع خوابش برد وقتی بیدار شد و چشماشو باز کرد شادی و رضایت از چشماش میبارید و بهم گفت کنارم دراز بکش وقتی کنارش خوابیدم اروم دم گوشم گفت مرسی و منم درجواب گفتم دوست دارم و زل زد تو چشمام گفت پاشو خودتو خالی کن هر جور دوست داری منم از خدا خواسته چرخوندمش و رفتم پشتش داگی استایل از پشت کردم تو کصش سعی کردم با ارامش تکون بدم که دیر تر ارضا بشم ولی باز زود ارضا شدم البته بیشتر از روز قبل بود ولی نسبت به سکس های بعدیمون که یاد گرفتم و بعضی وقتا 40 تا 60 دقیقه هم روش تلمبه میزنم خیلی کم بود و الان بیشتر از 15 ساله که از اولین رابطمون میگذره و ما شاید بالغ بر هزار بار سکس داشتیم و ما بهترین دوستای هم شدیم و منم کص و کون برای زن عموم نذاشتم و تو رابطه های بعدیمون بارها از کون کردم و حتی ابمو تو کصش ریختم فقط تنها مشکلش اینکه خوب ساک نمیزنه و از این کار واقعا بدش میاد.


    نوشته: راوی

  • 8

  • 22




  • نظرات:
    •   نگین۹۳
    • 4 روز،20 ساعت
      • 11

    • چطور به روی عموت نگاه می کنی؟چطور تویه ۱۵ سال،لو نرفتین؟چطور پسر عموت به تو بابا نمی گه؟چطور بفهمیم خودت بچه ی عموت نیستی؟چطور به این رابطه کثیف می گی"دوستی"؟چطور اینقد نجسین؟لطفا توضیح بده حروم لقمه....


    •   Mamal62323
    • 4 روز،20 ساعت
      • 3

    • کسخل جقی.دودستی میزنی که اینجوری نوشتی؟


    •   Mandil.hot
    • 4 روز،20 ساعت
      • 2

    • راوی عزیز
      شاید داستانهای مشابه این موضوع برای خیلی ها اتفاق افتاده باشه. زن دایی، زن عمو. ولی وقتی تعدادش زیاد میشه، نوع رابطه تغییر میکنه و همین آدم رو لو میده. کاش نمیگفتی بیش از 1000 بار سکس داشتی. آنوقت واقعی تر بود.


      موفق باشید.


    •   shahx-1
    • 4 روز،20 ساعت
      • 11

    • اگه اون پدر بزرگ جقیت عوض اینکه صبح تا شب عصاشو بکنه تو کونش در بیاره چند سال زودتر برا عموت زن گرفته بود.... اگر اون عموی سگ حشرت چند سال دندون به اون دسته بیلش میگرفت شبی سه بار کون برادر زادش نمیزاشت ما الان مجبور نبودیم این مزخرفاتو بخونیم!!! ولی افسوس که اب رفته به کمر عموت بر نمیگرده!!! (biggrin)


    •   TheBitchKing
    • 4 روز،20 ساعت
      • 8

    • یه لحظه اون متر و ترازو رو بزار زمین بفهمم چی داری میگی زبون بسته.


    •   bhzd-fantasies
    • 4 روز،20 ساعت
      • 2

    • آفرین، خوش به حالت


    •   Terminator1
    • 4 روز،20 ساعت
      • 2

    • عمو جانی به خودش نمیگه فاکر حرفه ای


    •   royaei
    • 4 روز،18 ساعت
      • 0

    • چرت بود ؛
      آخه حیف وقت نیست که صرف این چرندیات میکنی ؟
      متاسفم واقعا ؛
      علی رغم میل باطنیم ؛
      موفق باشی


    •   Kos_Namak
    • 4 روز،17 ساعت
      • 0

    • گه. خوردی . کس . کش. مادر. جند.ه تو عمرت کس نکردی اومدی اینجا کس. میگی. فقط کیر سگ هار بهت میرسه. کیر آدم که نه، کیر سگ سالم هم زیاده برات


    •   Owji_mowji
    • 4 روز،12 ساعت
      • 2

    • نکنیمون فاکر حرفه ای (biggrin)


    •   zodiakxxx
    • 4 روز،11 ساعت
      • 2

    • مشکل بزرگیه


      بهت پیشنهاد میکنم بستنی کیم زیاد براش بخر


      مشکل ساک زدنشم حل میشه


    •   ششلی@سکسی
    • 4 روز،10 ساعت
      • 2

    • ده خط اولش رو خوندم
      کص کژ آخه حتی کثیف ترین انسانها هم وقتی زنی داره بچشو شیر میده نگاه به سینه هاش نمیکنن یا اگه اتفاقی چشمشون بیفته نگاشونو میدزدن
      خیلی پیش اومده خانما تو خیابون یا یه گوشه کناری از جاهای عمومی بچشونو شیر میدن و هیچ کص کژی مث تو تو نخش نمیره


      برا همین دیس ۱۰


      برو حالشو ببر کفتار


    •   Caboos1
    • 4 روز،10 ساعت
      • 6

    • اشتباه تایپی داشتی
      مثلا یه نمونه جای س ف گذاشتی تو فاکر حرفه ای
      دیوث


    •   amir21mash
    • 4 روز،8 ساعت
      • 1

    • اول ک گفتی دستتو کردی تو شلوارش بعد گفتی فقط ی دامن بینتون بود


    •   tonystark
    • 4 روز،5 ساعت
      • 1

    • این تیکه که میگه نکنه توهم شیرمی خوای تکراری بود توچند داستان دیگه خوندم داستانت کپی پیس برو بشین جقی جقتو بزن‎:-@‎


    •   Z.R.M
    • 3 روز،21 ساعت
      • 0

    • خوب بود عزیزم، من خیلی لذت بردم


    •   Bopho
    • 3 روز،21 ساعت
      • 0

    • چرا ما رو کصخل فرض میکنید
      بیام عصامو بکنم تو کونت راوی؟
      چرا فکر کردی ما اینا رو باور میکنیم کصخل تجربه اینطور سکسی خیلی دنگ و فنگ داره معلومه داری کص میگی مثلا اون زن عموت راحت پستونو دیدی بهش دست زدی اونم لبخند رضایت رو صورتش بود ایییی کیرم به دهنت پوفیوز
      یا حق


    •   Kn774Hossein
    • 3 روز،19 ساعت
      • 0

    • همين تو و امثال تو هستن كه زنا مجبورن تو پتو بيان بيرو??? ديس لايك


    •   Devilrafa
    • 3 روز،18 ساعت
      • 0

    • یک ذهن ملجوق دِگَر


    •   Alishah62
    • 3 روز،14 ساعت
      • 0

    • قول میدم این کس شر ها رو خودت نخوند
      پسره جلقی


    •   mardvahshi
    • 3 روز،1 ساعت
      • 0

    • دیدم همش دروغ و وزن وزن کشی هست داری قدو وزن خودتو و زن عموی جندتو توضیح میدادی وقتمو به کوس شعرات تلف نکردم ارزش وقت گذاشتن نداشت ننویس چرنده حداقل های داستان نویسی هارا هم بلد نیستی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو