رهایی

    1399/3/8

    درد تمام بدنش رو به آغوش کشیده بود و بسختی راه میرفت، اعضای بدنش از مغز کم توانش نافرمانی میکرد و در پی درمان درد کوچه های تنگ ِ محله ی پایین شهر را یکی پس از دیگری طی میکرد تا به کوچه ای بن بست رسید و در خانه ی اصغر موتوری را با آخرین نای باقی مانده در بدنش کوبید تا اینکه در باز شد و اصغر بیرون اومد .
    اصغر موتوری: باز تویی که !! مگه نگفتم دیگه اینجاها نبینمت؟؟
    صفدر: داش اصغر دارم میمیرم، به دادم برس نمیتونم درد لامصب تحمل کنم
    + دفعه ی قبلم همین گفتی، داش من بی مایه فتیره، افتاد ؟؟
    _انگار فراموش کردی من اگر وساطت نمی کردم الان کنار ممد موفنگی سینه قبرستون خوراک سوسکا بودی ؟
    + تو انگار زبون آدمی زاد حالیت نی ؟!
    تا اصغر موتوری خواست در رو ببنده، صفدر پاش رو بین در گذاشت و با قسم دادن به مقداستش آخرین تلاش رو میکرد، اما گوش اصغر به این حرفا بدهکار نبود، تا اینکه صفدر در رو با تمام توان حل داد و به پای اصغر افتاد و گفت : اصغر خان هر کاری بگی میکنم فقط نجاتم بده .
    اصغر : هرکاری ؟... هه اگر بگم به کسی تو یه روزی پهلوون صفدر بودی بم میگه کس نگو
    صفدر: نوکرتم اصغر خان، هر‌ چی بگی میکنم
    اصغر: عیال ما رفته مسافرت و تنهام، اگر میشه امروز عصر مهشید خانم خانمی ما رو بکنه ...
    صفدر: شما به داد من برس مهشید نوکریت میکنه.
    اصغر: برو خونه یک ساعت دیگه میام مهشید خانم ببینم، دوای دردتم بهت برسونم
    صفدر: نوکرتم اصغر خان .




    صفدر بعد از دعوا مرافع، با التماس و خواهش و دست گذاشتن رو عشق مهشید اون رو راضی میکنه که دوباره عروس حجله ی مردی جز عشقش بشه.
    در به صدا در میاد و صفدر میره استقبال داماد دیگری به حجله ی خونه اش .
    تو پله ها دوای دردش رو از اصغر میگیره و به اتاق تاریک آخر خونه میره، بدون توجه به نگاه های شاد مهشید که عشقش رو از درد رها میبینه.
    همینطور که ناشیانه سعی در فرو کردن سرنگ در رگِ ورم کرده دست چپش میکرد تا به جایی بنام فضا و حالی خوب برسه نظاره گر عشق بازی معشوقش با مردی که باعث و بانی این روزهای نکبت بار اوست از پنجره کوچک مربعی شکل اتاق هست . بعد از تزریق، بعد از تنها چند لحظه انگار روحی تازه در کالبد او دمیده شده می ایستد و الت سفت شده اصغر را میبینه که با کمک آب دهانش سعی در فروکردن در بدن زن دارد، کمر ان زن را میگیره و شروع به تلمبه زدن میکنه زن انگاری حتی کوچک ترین سعی از لذت برد نمیکند اما مرد همچنان با شدت کار خودرا ادامه میدهد و از زن میخواد جایش را عوض کند تا رو در رو باشند.
    صفدر نگاهی به پایین میکنه و الت سفت شده خودش رو میبینه صدایی توجهش رو جلب میکنه، آری دخترک کوچکاش از صدای تن فروشی مادرش بدخواب شده، صفدر به سمت هدیه کوچولو میره و بغلش میکنه و سعی میکنه آرومش کنه، او گوش های نوزاد رو میگیره تا صدای نفس زدن های مادرش زیر مردی غریبه و گریه های بی صدای پدرش را نشوند.




    اصغر زیپ شلوارش بالا می کشه و رو به صفدر میگه : پهلوون حالا بی حساب شدیم واسه امروزت، فقط من ۲ روزه دیگه هم میام حساب قبلیمون رو پاک کنم .
    صفدر فقط سرش رو تکون میده و اصغر با پوزخند به اتاقی که توش بوده میگه : غذا زیاد
    صفدر به سمت اتاق مهشید میره،و مهشید رو گوشه اتاق در تلاش واسه پوشیدن لباسش میبینه .
    صفدر : مهشید بخدا جبران میکنم، مغزم کار نمیکرد و نمیدونستم باید چکار کنم
    مهشید : الان میدونی باید چیکار کنی ؟
    صفدر ۳ بار یه خاک مادرش قسم خورد که اوضاع رو عوض میکنه، تبسمی روی لب های مهشید نشست چون صفدر هر وقت قسم خاک مادرش رو میخوره حتما انجامش میده .
    ___^___
    ۳
    روز بعد
    صفدر چادر مادرش رو از گردن مهشید باز میکنه و کبودی روی گردنش رو می بوسه و چادر رو جسم بی جان هدیه کوچولو میکشه، صدای در رو که میشنوه با یه چاقو به استقبال اصغر میره، چاقو و پشتش قایم میکنه و بعد از وارد شدن اصغر میره پشتش و بعد از اولین ضربه از پشت به اصغر، با یک ضربه دیگه از جلو وقتی اصغر افتاد زمین مطمئن میشه چاقو تو قلب اصغر جا خوش کرده .
    پهلوون صفدر با خوش حالی به استقبال طنابی که از قبل روی درخت حیاط آماده کرده میره و .....
    پایان
    نوشته: سیاه_مشق

  • 9

  • 7




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • امشب چرا داستانا جنایی وو درام و این چیزا شده


    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • اعتیاد کثیف-__-


      لعنتی قسمت حوادث روز نامه هارو بخونید قطعا یکی از داستانا و اتفاقاش به همین صورته-__-


      لعنت به عتیاد!!!


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • قلم خوبی داری همین


    •   ناژو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کاش کلمه *پهلوون*رو صفدر نمی ذاشتی....
      از سیاه مشق انتظار بیشتری بود...


    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • توصیف قشنگی داشتی اما خیلی تلخ بود
      منتظر داستانهای بعدیت هستم


    •   Real_slim_shady-
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • لعنت به اعتیاد


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • قشنگ بود ممنون بجز یه چندتا غلط مثل حل دادن که هل دادنه یا آخرین تلاش رو میکرد که آخرین تلاشش رو درسته و مرافع نه مرافه... یکم روی ویرایش دقت کنی و املای بعضی کلمات رو درست بنویسی بهتر میشه در کل خوب بود ممنون لایک


    •   Mr.black2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ینی توی ۳ روز ترک کرد؟
      بچه چرا مُرد؟
      یهو چیشد ؟


    •   اسکلخان
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • معتادا نمیگیرن


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • حال نداد حاجی.


    •   Paria_1991
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • من که متوجه نشدم یعنی هم زنشو کشت هم دخترشو هم اصغرو و هم خودشو؟


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • داستان روونی بود. گرچه داستان پیچیده ای رو تعریف نمیکنه، ولی همین هم اکثر اتفاقاتش تا حد زیادی با عقل جور در میان (البته بجز پایان بندیش که کلی بحث برانگیزه!) که این خودش امتیاز بزرگیه. فقط یچیزیش برا من زیادی عجیب بود. اینکه چرا بعد از قسمت اول، یهو زمان روایت داستان از تعریف در گذشته، به زمان حال چنج میخوره؟ دلیل خاصی براش به نظرم نمیاد. برا همین ایراد میدونمش. از طرفی، مشخص کردن دیالوگ ها هم همگون نیست. یجا با - و + مشخص شده و یجا با اسم.


      به نظرم پایان داستان رو بهتر میتونستی تعریف کنی. نه که اتفاق متفاوتی بیفته، ولی اینقد سرراست و به قول معروف "توی بشقاب" تقدیم خواننده نمیشد، میتونست بهتر باشه.


      به هر حال، کوتاه و موجز بودن داستان در عین تعریف کلی خط داستانی مشخصش، برگ برنده خوبی برا دوست داشتن داستانه. (گرچه موضوعش یخورده کلیشه ای بود. ولی زیاد اهمیت نداره).


    •   سیاه_مشق
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • سلام، ببخشید من این مدت نبودم.
      و اما خب مثل اینکه داستان خوبی نشد و از دوستان خواننده عذر میخوام ان شا الله که کار های بعدی بهتر بنویسم ولی واسه این یکی خیلی طول داد آدمین
      و در آخر اینم بگم که سعی کردم یکم تلخ و متفاوت باشه .
      از همه کسایی ک نظر دادن سپاس گذارم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو