روزی روزگاری ...(۱)

    23سالم بود که شوهرم دادن به اربابزاده ای که چند سال بعد خودش ارباب شد شهاب ارباب بود من دختر یکی یکدونه یه حاجی بازاری معروف و پولدار کلا توی پر قو بزرگ شدم و زندگی کردم ولی یه مشکل وجودداشت اونم این بود که شهاب یه دول داشت نه کیر با اون دودول هم تمام زنهای کارگرها و زیر دستاش رو میخواست بگاد گرچه بیشترشون به خاطر پول و موقعیت شهاب حاضر بودن تن به هرکاری باهاش بدن ولی شهاب هم هیز بود یعنی موقعیتش هیزش کرده بود ،حسرت یه ارضا شدن عالی تو دلم مونده بود و واقعا تحت بدترین شرایط بودم هیچ کاری عملا نمی تونستم بکنم همه جا به پا داشتم و هزار جور خبرچین بود که به شهاب آمار منو بده تا اینکه یه بار یه موقعیتی پیش اومد که خاص بود استثنایی یه کارگری توی باغ کار میکرد که یک برادر عقب مونده داشت جسمی سالم بود ولی عقلی نه یعنی حرف نمیزد مادر زادی کر و لال بود و شیش میزد واسه خودش ولی بهش بعضی کارها رو یاد داده بودن و بخاطر اینکه جلو چشم داداشه باشه میآوردنش سرکار شهاب هم باهمه هیزبازیش و خراب بودنش توی بعضی مسائل خیلی لارج بود به اینم یه مزد کامل مثل همه میداد آها تا یادم نرفته اسم این پسره موسی بود موسی رو گاهی واسه کارهای خونه هم میآوردن کمک مثل نظافت و غیره یه روز حوالی ظهر از در پشتی ویلا اومدم بیرون دیدم موسی ایستاده وداره دستشویی میکنه حواسش هم اصلا به من نبود وای چه چیزی داشت یه کیر مثل تنه درخت قطور و بلند و سفت محکم توی دستش گرفته بودتش و داشت می‌شاشید پشمای بلندی هم داشت تا کیرش رو دیدم آب از کسم مثل رودخانه سرازیر شد یه انباری داشتیم بیرون ویلا که اسمش انبار بود ولی واسه خرت وپرتهای اضافه خونه بود و جای تمیزی بود نسبتا موقعیت کارگرها و کلفتها و شهاب رو بررسی کردم دیدم شهاب که نیست و بیرونه کارگرها هم توی باغن سرشون گرم کاره کلفتها هم همینطور تقریبا همه چیز جوره صبر کردم موسی که جیشش تموم شد رفتم جلو و خودمو بهش نشون دادم و دستش رو گرفتم بردمش سمت انباری داخل که شدم درو از پشت بستم و آروم شروع کردم دست کشیدن روی بدن موسی به چشماش که نگاه میکردم متوجه شدم تعجب کرده ولی ادامه دادم و آروم آروم دست کردم توی شلوارش و کیرش رو که داشت بلند میشد رو لمس کردم و گرفتم توی دستم شروع کردم باهاش بازی کردن و آروم شلوارش رو کشیدم پایین و نشستم روی زانو و گذاشتم کیرش رو توی دهنم هنوز سه چهار دقیقه نگذشته بود از خوردن من که دیدم بدجور داره ناله میکنه موسی و دستش رو گذاشته محکم روی سر منو یکدفعه آبش با تمام قدرت پاشید توی دهنم مجبور شدم تمومش رو خوردم داغ بود و طعم خاصی داشت ولی دیگه شده بود خوب سر کیرش رو لیسیدم تا آبش رو پاک کنم که باز کیرش شق شد محکم و استوار به قول محلی ما راست وترخت دامنم رو دادم بالا و شورتم رو دادم تا زانو پایین روبروش قنبل زدم ایستاد و با دستم اون کیر استوار رو به طرف کسم هدایت کردم اونقدر خیس بودم که تف هم نخواد همین جور رفت توی کسم این کیر کلفت و داغ و محکم کجا دول شهاب کجا به زحمت توی کس تنگ من داخل شد همین جور با قنبلم موسی رو فشار دادم تا چسبید به دیوار یه مقدار که خودم فشار دادم و درآوردم دستهای موسی رو احساس کردم که روی باسنم داره لمس میکنه کمی خسته شده بودم توی این حالت ولی در عوضش دوبار تا الان ارضا شده بودم نزدیکم یه فرش دستباف بود که چهارتا زده بود و مثل یه راحتی بود موسی رو خوابوندم روی فرش و خودم نشستم روی کیر طلائیش شروع کردم به بالا پایین شدن چند دقیقه ای یکی دوتا حالت رو رفتم هم رخ تو رخ با موسی هم پشتم بهش بود تو رخ به رخ که شدم داشتم سینه امو که از توی پیرهن دراومده بود و بزرگم هست رو آروم خودم همزمان با بالا پایین رفتن روی کیر موسی میمالیدم احساس کردم موسی هم داره منو میماله و کیف میکنه یه دفعه بلند شد و دست انداخت زیر چفتک زانوهام منو کلا بلند کرد و خودش هم بلند شد و بعد منو گذاشت زمین روی فرش و خوابوند روی فرش به پشت خودش هم زانو زد و پاهای منو.انداخت روی شونه هاش تعجبم خیلی زیاد شد از این کارش ولی اینو به حساب حس غریزه اش گذاشتم و شروع کرد تلمبه زدن و بعد چند دقیقه منو برگرداند و همون حالت سگی کرد و از عقب زد بی دروغ شاید ده بار ارضا شده بودم که موسی کیرش رو درآورد و با تف زد توی سوراخ کونم هرچه کردم از بس زورش زیاد بود نتونستم از گیرش در برم آنچنان ماهرانه کونم کرد که هزار تا دکتر هم میاوردی به این خوبی نمی تونستن راه این کیرو توی کون من باز کنن و جاش بدن از اندام خودم اگه بخوام براتون بگم دقیقا جوانیم مثل مرجان بودم یه کم تپل تر ولی از لحاظ تیپ.و قیافه مثل یه سیب که از وسط دو نصف کرده باشی حالا شما که چیزی نه میخواین ازم بگیرین نه چیزی میخواین بهم بدین که من بخوام دروغ بگم خلاصه موسی وقتی کونمو فتح کرد آروم آروم شروع کرد تلمبه زدن و گائیدن با اون که به شهاب زیاد کون داده بودم ولی این کیر کجا و اون دول کجا موسی حسابی کونمو گائید و با چند تا تکون و محکم منو بغل کردن آبش رو توی کونم ریخت دروغ نگم من اون روز اصلا آب موسی رو.ندیدم بار اول از بالا خوردم بار دوم از پایین و هیچی از اون اب از کون من بیرون نیومد انگار همه اش جذب دیواره های کونم شد خلاصه خودمو جمع و جور کردم و موسی هم همین جور و از انباری بیرون اومدم دیدم کسی نیست اونم آوردم بیرون و انگشتمو به علامت سکوت گذاشتم روی دهنم سمت موسی موسی ناجنس هم خندید و سرشو خاروند هم زمان هم اون دستش به کیرش بود و اونم انگشتش رو آورد مثل من با یه صدای خنده داری ادای منو درآورد ، چند روزی گذشته بود و من که حواسم به گیر آوردن موقعیت برای سکس با موسی بود حالا حواسم بیشتر جمع دور وبرم بود از سردرد های همیشگی خبری نبود و شاداب تر شده بودم به خودم می رسیدم و شادتر میگشتم تا اینکه از طبقه بالای ویلا یه روز ساعت هشت صبح بعد از خوردن صبحانه یه چیزی دیدم زیور کلفتمون بود که میشد زن برادر موسی از پنجره دیدم داره جلوی در انباری کیر موسی رو دست میزنه چون طبقه بالا کسی رفت و آمد نداشت و فقط خودمون با شهاب بودیم و فقط طبقه بالا به جلوی اون در انباری یه پنجره داشت زیور هم احتمال نمی داد که من این موقع حواسم بهش باشه زیور موسی رو برد توی انبار و منم سریع از بالا اومدم پایین دیدم عفت که یه پیرزنه وفقط واسه آشپزی توی خونه کار میکنه توی آشپزخونه است و حواسش به اومدن من نبود تند از جلوی در آشپزخونه رد شدم و خودمو به در پشتی رسوندم حس عجیبی داشتم یه جور حس مالکیت به موسی و تعصب بهش پیدا کرده بودم آروم رفتم جلوی انبار و دیدم در نیمه بازه یعنی پیشه از جلوی در رفتم کنار و ایستادم گوش دادن تا ببینم چه صدایی میاد زیور داشت مرتب به موسی فحش میداد و میگفت اخ کسکشششششششش بکننننننننننن بکنننن فشارررررربده عوضییییببی بکنننننن بکنننننننن کسمووووووو بکننننن جرررررررررر بده کیرتتتت توی کسسسسس زننن داداشتتتتته موسییییی بکننن تصمیممو گرفتمو درو آروم باز کردم و رفتم تو پشت موسی به من بود و زیورم جلوش قنبل کرده بود زیور یه اندام جا افتاده و تپلی داشت که فقط شکم چاقش تقریبا کارشو خراب کرده بود والا هیکلی ردیف و مرتب داشت با دوتا بچه که یکیش حدود یازده سال و یکی هم هفت سالش بود خوب مونده بود آروم گفتم زیور یهو.مثل جن دیده ها برگشت و هم زمان با اون موسی هم برگشت و دقیقا رو در روی من شدن موسی سفت باسن زیور رو گرفته بود و کیرش هنوز توی کس زیور بود زیور با قیافه ای دیدنی بلند شد و لباسهاش رو به ترتیب که نه یهو کشید بالا شلوار و شرت رو و موسی رو داد عقب موسی که با همون کیر راست شده تعجب کرده بود شروع کرد خندیدن به سبک اون روزش و سرش رو خاروندن زیور که خانمم خانممش راه افتاده بود و میگفت غلط کردم گوه خوردم من توجهم به موسی بود که انگشتش رو بعلامت هیس آورد جلوی دهنش و شلوارش رو زیور براش کشید بالا آروم رفتم جلوتر و زیور که ایستاده و نگران منتظر عکس العمل من بود رو گوشش رو گرفتم و به زیور گفتم جای این کارها برگرد سرکارت بعدا باهم حرف میزنیم حواست باشه کسی دیگه چیزی نفهمه از امروز این راز پیش منه ولی تو هم از امروز آدم منی آب میخوری من باید بدونم والا ...درسته زیور کلفت دائمی بود و هرروز توی خونه من بود ولی عملا واسه شهاب خبر چینی میکرد و آمار منو مرتب به شهاب میداد شهابم گاهی بهش یه سیخی میزد یا بهش دستخوش و انعام میداد مثل عفت که اونم همین وضع رو داشت والبته فقط واسه شهاب ساک میزد به خاطر اینکه دندون هاش دستی بود اون دودول شهاب زخم نمیشد رستم شوهر زیور قد وهیکلش کوتاه بود ولی سقرمه و سفت ولی موسی بلندتر بود و چهارشونه تر بعدا که از زیور پرسیدم گفت رستم کس خرش رو خیلی دوست داره و مخفی از چشم همه خرش رو میکنه درکل رستمم کمی کم داشت انگار بعضی وقتها اونم جاخالی میداد عقلش ، بعد چند وقت یکبار هم عفت رو دیدم توی کاهدون که داشت واسه رستم میخورد اونجا عفت رو هم آدم خودم کردم حالا هر وقت که میخواستم میتونستم رد شون کنم تا موسی رو بیارم بالا ولی بازم احتیاط زیادی میکردم موسی که دیگه تقریبا مال خودم تنها شده بود لااقل هفته ای یکبار رو کس وکونمو حال میاورد بعضی وقتها که شبها شهاب مست می خوابید و مطمئن بودم بیدار نمیشه موسی رو میبردم انبار و حسابی باهاش حالمو میکردم تا اینکه یه شب ....


    نوشته: هما

  • 14

  • 5




  • نظرات:
    •   کیرالدین
    • 2 ماه
      • 0

    • در هالیوود؟


    •   شاه ایکس
    • 2 ماه
      • 6

    • بعد این شهاب خان ارباب کجا بود؟؟ برازرز آباد؟؟


    •   boyboy36
    • 2 ماه
      • 1

    • احساس کیکنم خود نویسنده یک گدا زاده اصیل هست


    •   Sohiel1360
    • 2 ماه
      • 1

    • عیسی و موسی ، رستم و سهراب رو که کسکش کردی ...


      ادامه بده ببینم که دیگه کیا رو بفاک میدی سلیطه .


    •   A....k
    • 2 ماه
      • 3

    • باز رفتی تاریخ قاجار خوندی کصخل شدی اومدی کصشعر نوشتی اینجا


      داستانه انگار مال زمان قاجاره
      ارباب و ...


    •   Mester.kir
    • 2 ماه
      • 1

    • بابا ادمین مادر فراری ،یه تایمی رو مشخص کن همون موقه داستان جدید اپ کن نه اینکه دیشب ساعت سه و نیم داستان بزاری امشب ساعت 1 با این اوضاع تا دو سه روز دیگه باید ساعت 11 ظهر داستان اپ کنی .
      دوستان کسی با من هم نظر هس؟


    •   s.hmj
    • 2 ماه
      • 0

    • به احتمال زیاد قسمت بعد
      مراد بیگ،حسام بیگ و قلی خان میخوایی بدی


    •   Litel._.boy
    • 2 ماه
      • 0

    • كستانت يك ملجوق ! يحتمل شما با ملجوقيان فاميل هستين?!


    •   zanbory
    • 2 ماه
      • 0

    • تو لیلون نیستی


    •   zanbory
    • 2 ماه
      • 0

    • قشنگ بود .فقط بگم زن ارباب باین دریدگی ندیده بودم ک دیرم


    •   serpico173
    • 2 ماه
      • 1

    • خانم ارباب با تشکر از قبول زحمت و نوشتن داستان دو تا سوال دارم از خدمتتون
      یکی اینکه چفتک زانوتون دقیقا کجاست و دیگه اینکه دندون اون خانمه گفتین دستی بوده و زخم نمیکرده یعنی چی؟
      ممنون از شما و آقا شهاب و همگی


    •   22395
    • 2 ماه
      • 0

    • شانس آوردیم داستانت تموم شد،وگرنه کل شهر همو میکردنو تو گیر مینداختیشون میشدن آدم خودت،کس پاره


    •   عشقبازمست...
    • 2 ماه
      • 0

    • الفیه ما شلفیه نوشتی
      البته که تخم و ترکه و نسوان اندرونی قجر با چینی بند زن و آب حوض کش هم روهم میرختن
      اگه دیده باشین کتاب مصور شازده گی ها و بچه کونی های درباری که دارن کون هم میزارن خخخ


    •   s.hmj
    • 2 ماه
      • 1

    • احتمالا بابات تو رو به جای دبه ترشی به خان انداخته و قالب کرده
      تو روستا و شهرهای کوچیک دختر تا 23 سالگی ترشی سیر 7 ساله شده (biggrin)


    •   Miss_zed
    • 2 ماه
      • 0

    • چرا برا من کلماتش سر و تهه؟؟ :/


    •   Siyavas
    • 2 ماه
      • 0

    • خانخوله یا خرزو خان قسمت بعدی میان


    •   1352sina
    • 2 ماه
      • 1

    • نظرم در مورد نویسنده :
      بسیار قشنگ گفتی به حدی که قشنگ تونستم در ذهنم تصور کنم . لایک دادم .
      نظرم در مورد نظر دهنده ها :
      هنوز نتونستین درک کنین که این قسمت محل داستانهای سکسیه . هر کسی میتونه هر چی دلش خواست بصورت داستان بفرسته . کسی نگفته که تمام اجداد نویسنده رو زیر رو کنین . یک بهانه هایی میارین که اصلا هیچ ربطی به موضوع داستان نداره . بابا یکم عاقلانه نظر بدین تا بقیه فکر کنن که وجود شما در سایت بخاطر کمبود تجربتونه نه بخاطر ضعف عقلانی شما . هر چیزی که ادم به ذهنش میرسه در مورد کسی که نباید انتقال بده .


    •   sheriiixxx
    • 2 ماه
      • 0

    • کیرشانس


    •   se7en45t
    • 2 ماه
      • 0

    • ببینم تو واقعا کسخولی یا خودتو زدی ب کسخولی والا اینا ک تو نوشتی انگار قسمتهایی از فیلمهای مختلفو برداشتی بهم دوختی و یکم بهش سکس اضاف کردی اونم باعجله ..دروغ بودنش ک کاملا محضه .کاش اول داستانت مینوشتی واقعیت نداره و فقط زاییده ذهن ی جقیه اینجوری راحتترمیشد حضمش کردادامشو ننویس چون بیشتر فحش میشنوی حالا هرجوری راحتی


    •   سرو_تنها
    • 2 ماه
      • 0

    • تجاوز کردی...دیس تو کونت


    •   +A
    • 2 ماه
      • 0

    • کیر شاشی ساک زدی !


    •   Alikhorasani1375
    • 2 ماه
      • 0

    • کسی خواست بده من هستم چه پسر چه دختر چه زن (clap)


    •   tara.-tt
    • 2 ماه
      • 1

    • دیس به خیانت
      هر چند چاخان بود


    •   souldeee
    • 2 ماه
      • 1

    • بابا شما چطونه.چرا انتظار دارین همه داستانا واقعی باشه.مگه اینهمه فیلم ک میبینین همش واقعیته؟؟هر داستانی میخونی میبینی زیرش همهههه دارن فحش میدن.چخبره عقدست که اینجا خالی میشه
      یکم از فضای داستان لذت ببرین
      لذت نبردینم بکشین بیرون برین سر کار خودتون
      چخبرتونه...چه خَبَرتونه!!


    •   مردتنها90
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • خدا شانس بده (dash)


    •   Mk5198
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چرا ادامه شو ندادی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو