روز گرم

1399/09/07

سلام ب همگی
من رضا هستم25 سالمه و یکی از شهرستانای آذربایجان غربی ساکنم . ظاهرم بد نیس تیپمم بد نیس هیکلمم ضایع نیس نه 24 شونه هستم نه لاغر مردنی
خب بریم سر اصل ماجرا …
چند وقتی بود فارغ التحصیل شده بودم ب پیشنهاد دوستم قرار شد یه لابراتوار توی ارومیه تاسیس کنیم بعد وام گرفتنو قرضو اینا وسایل لابراتوارو تهیه کردیمو یه جا اجاره کردیم .منم بارو بندیلمو بستمو راهی ارومیه شدم
یکی از خوابگاه های دانشجویی تو اتاق شاغلین یه تخت گرفتم. دوستی نداشتم توی ارومیه بیشتر وقتا لابراتوار بودمو شباهم خوابگاه .
چون بین ترم بود دانشجویی تو خوابگاه نبود فقط 4 تا اتاق برای شاغلین بود ولی اتاقی ک من توش بودم کسی نبود ینی پر نشده بود ب هر حال من وقتمو با مجازی پر میکردم یا فیلم میدیدم.
از 17 سالگیم عادت داشتم چت روم برم و هنوزم همون عادت همیشگی رو دارم
تو یکی از چت روما بودم با اسم دکتر رضا که یه نفر با اسم ارومیه 24 اومد خصوصی من

  • سلام ببخشید میتونم مزاحمتون بشم؟
  • سلام اختیار دارین بفرمایین؟
  • معرفی میکنین؟
  • رضا 25 ارومیه . شما کجای ارومیه تشریف دارین؟
  • خیابون … شما کجا ساکن هستین ؟
  • من اهل شهرستان … ولی ب خاطر کار شهر شما مهمونم
  • خوشبختم . کارتون چیه؟
  • پروتز دندان خوندمو الانم تو شهر شما مطب دندان سازی داریم
  • عع چ خوب ادرستونو بدین مزاحمتون میشیم برای رو کش دندونام
  • مراحمین خانوم . اگه تلگرام دارین ای دی تونو بهم میدین؟
    ای دیشو دادو بعد خودشو فاطمه معرفی کرد . هر شب حرف میزدیم از هر چیزی ک میشد . خودشم دانشجوی ترم اخر مترجمی زبان بودو بیشتر وقتا سعیش این بود ک بهم زبان یاد بده منم وقتم پر میشدو از تنهایی درومده بودم . شنبه تا چهارشنبه ارومیه بودمو چهارشنبه ها عصر تا شنبه ها صبح شهرستان بودم . رابطمون صمیمی شده بودو از هر دری حرف میزدیم ولی ب این نتیجه رسیده بودم ک فاطمه حشرش خیلی خیلی بالاس چون دائم حرفای سکسی میزدو عکسای نیم لخت برام میفرستاد ک تحریکم کنه منم نمیخواستم این موقعیتو از دست بدم برای همین خودمو سنگین نشون میدادم ک ب قول معروف مرغ از قفس پر نکشه
    دیگه بهم اعتماد کرده بودو قرار بود اخر هفته با هم بیرون بریم ک متاسفانه شد 5 اسفند ک گفتن ب خاطر کرونا همه جا باید تعطیل بشه منم دیگه هی لعنتو فحش بود ک راهی کیون لق باعث و بانی کرونا میفرستادم.
    (نا گفته نمونه ک این ماجرا مال پارسال دی هستو تا اسفند چن تا هم اتاقی به اتاق اضافه شده بود ک یکیش مهندس معماری بود یکیش عکاس و اون یکی کارمند پتروشیمی)
    خلاصه رفتم مطبو ماجرا رو ب علی و آبیدا (همکارام ک یکیش مسیحی بود) گفتمو شور بر این شد ک مطبو هم تعطیل کنیمو منم عصر رفتم وسایلامو جم کردمو فردا راهی بشم و فاطمه رو هم مطلع کردم ک دیدارمون بمونه برای بعد عیدو اونم گف چاره ای نیستو باشه .
    خونه هم تا بعد عید ب خوردو خوابو چت با فاطمه و بقیه دخترا گذشت تا اینکه یکی از همکارای شهرستان بهم زنگ زدو گف بهش کمک کنم منم از خدا خواسته یه ماهی پیش ایشون بودم تا اینکه علی گف بیا مطبو باز کنیم و منم قبول کردم با رعایت پروتکل های بهداشتی شرو کنیمو اولین پروتوکل هم این بود ک این خبر خوشو ب فاطمه بگم ک خیلی هم خوشحال شد .
    با فاطمه زیاد راجب سکس حرف میزدیم ولی سکس چت نمیکردم چن نمیخواستم جلوش سبک ب نظر بیام و بهش گفته بودم از رابطه ی مقعدی خوشم نمیادو فلان (الکی میگفتم کدوم احمقی میتونه از سوراخ تنگ رو برگردونه؟) تا بهم اعتماد داشته باشه ک نمیکنمش (آره ارواح خاک امواتش خخخ) خلاصه من برگشتم ارومیه (18خرداد)و همون روز اول باهاش قرار گذاشتم تو فلکه خیام و رفتیم تو یکی از کافی شاپ های همون خیابونو راجبه زندگیش گفتو فلان …خب بهتره از فاطمه بگم براتون الکی نمیخوام مث بقیه دوستان بگم حوری بودو فلان یه دختر 165 سانتی با موهای کوتاه فر و صورت گردو چشمو ابروی مشکی که اگه بخوایم دنیا جهان بختو 20 بگیریم این فاطمه ما هم میشد 17 .
    خلاصه روزا ب همین روال میگذشت ک اوایل مرداد تو مطب تنها شدم ب ندرت پیش میومد دوتایی با هم نباشن ولی خب دیگه پیش میاد .
    فاطمه بهم زنگ زد و مشغول حرف شدیم ک یه دفعه گفت ناهار خوردی منم گفتم نه و دس تنها بودمو کارام زیاد بود گف صب کن ب مامانم بگم بیام پیشت (مامانش تو جریان بود) ساعت طرفای 2ونیم بود ک برقا رفتو من موندمو این گرمای مزخرف حال ب هم زن ک ادمو ب تهوع میاورد . وسط فحش دادن ب مسئولین زحمت کش وزارت نیرو بودم که فاطمه زنگ زدو منم چون درو بسته بودم رفتم درو باز کردمو تعارف کردم بیاد تو اومدو رفتیم بالا و اومد تو اتاق کار . دو تا لیوان اوردمو یه شربت ترکیبی تگری پررو بیدمشکو آلبالو و گلاب ریختمو خوردیم بعد دیدم از کیفش برام یه ظرف پلاستیکی دراورد و گف مامانش برام کوکو درست کرده بود منم ک گرسنه در حد لالیگا ناهارو خوردم ولی برقا هنوز قطع بود . رفتم نشستم کنار فاطمه ک گفت باید بره و مامانم گفته زود بیا منم رومو کردم سنگ پا و گفتم الا و بلا تا لب ندی نمیزارم بری … ولی خجالت میکشید و منم کم کم شوخی کردم تا نترسه و یخش اب بشه صورتمو بردم طرف صورتشو اروم لبامو چسبوندم ب لباش و دوسه تا ک بوسیدم خودش شرو کرد ب لب گرفتن از من (اونایی که با دخترای حشری دوس شدن بهتر میدونن ک دخترای حشری زود وا میدن و شل میشن ) منم از فرصت استفاده کردمو دستمو انداختم دور گردنشو خودمو انداختم روش با ولع لباشو میخوردمو اونم چشماشو بسته بود یه شال کرمی پوشیده بود با مانتو سیاه و شلوار سیاهو کفشای طبی جذاب بود از نظر من .موهاشو هم چون من فر دوس نداشتم اتو مو کشیده بود ک صاف ب نظر بیاد
    خلاصه من تیرمو رها کرده بودمو منتظر بودم ک به هدف بشینه حین لب گرفتن یکی از دستام دور گردش بودو اون یکی رو اروم بردم طرف کسش شرو کردم از رو شلوار مالیدن دستمو پس میزد ولی دوس داشت ی جورایی مقاومت میکرد ولی ته دلش میخواست ادامه بدم و منم مشغول کار خودم بودم شالشو از سرش کشیدمو رفتم سراغ گردنش ک همیشه میگفت رضا کسی ب طرف چپ گردنم نزدیک بشه میمیرمو منم دقیقا طرف چپ گردنشو لیس میزدمو میخوردم و کم کم دستمو انداختم رو دکمه ی مانتو اینو هم بگم صندلی چون از صندلیای ریاست بود تسلط داشتم روش و جامون نرم بود . بلاخره دکمه های مانتوشو باز کردمو زیرش یه تاپ بنفش خوشگل بود سوتین نبسته بود چون سینه هاش کوچیک بودن فوقش 75 . ازش خواستم مانتوشو در بیاره ولی گف نه و منم با خواهش راضیش کردمو تاپشم خودم دراوردمو شرو کردم میک زدن سینه هاش با یکی بازی میکردمو اون یکیو میخوردمو کم کم داشت اهش بالا میگرفت ک دستمو گذاشتم از رو شلوار رو کسش ک یه اهی کشید مو ب تنم سیخ شد نمیدونم از شهوت بود یا هر چی ولی تو اون گرما یه دفعه سردم شد .
    گفتم دوس داری برات بخورم؟میدونی ک رابطه پشت دوس ندارم پرده داری نمیتونم از جلو بکنمت ولی میتونم بخورم برات ک سرشو ب نشانه تایید تکون دادو منم گفتم پس کمرتو بده بالا تا شلوارتو در بیارم و اونم بلند شد وایسادو خودش درش اورد ک یه شورت قرمز جذاب از زیر شلوارش درومدو منم گفتم بشینو صندلی رو یکم کشیدم عقبو گفتم پاهاتو بزار رو میزو ولو شو رو صندلی ک بتونم بخورم برات همین کارو کردو منم زانو زدمو شرو کردم از رو شرت خیسش با کسش ور رفتن بعد کشیدم پایینو یه کس ناز با موهای ریز افتاد جلوم منم اروم اروم زبون میزدمو فاطمه هم اهش در اومده بودو داشت میشد جیغ . اروم یکی از انگشتامو با اب دهنم سر دادم طرف سوراخ کونشو بند بند میکردم تو عقب جلو میکردمو میگفت نکن درد دارم بکش بیرون ولی شهوتش اونقدر بالا بود ک نمیتونست چشماشو باز کنه منم ک رونای داخلیشو میخوردم چ کیفی میداد دیگه نمیدونم چطوری توصیفش کنم .
    بعد چن دقیقه خوردن دیدم دستشو گرفت جلو دهنشو گازش گرفتو یه نفس عمیق کشید کمرشو داد بالا و شرو کرد ب اوف اه گفتن و فهمیدم ارضا شد تن تن نفس میکشید و منم اومدم بالاو لبامو گذاشتم رو لباشو اروم در گوشش گفتم دیدی تونستم ب ارزوت برسونمت چون همیشه میگفت دوس دارم یکی برام بخوره همونطور ک در گوشش اینو میگفتم صورتشو چرخوندو گونمو بوسید . بهش گفتم حالا اجازه هس من ارضا بشم؟
    گف چیکار میخوای بکنی؟گفتم اگه بزاری لاپایی میزنم گفت باشه . پتویی ک روی صندلی میز کار گذاشته بودم تا بلند باشه و مسلط باشم ب میزو رو برداشتمو پهنش کردم زمینو ازش خواستم ک چار دستو پا بشه و منم رفتم پشتش ساک زدن دوس نداشت برای همین مجبورش نکردم شلوارو شورتمو کشیدم پایینو خودمم دو زانو پشتش شدمو گفتم فاطمه یبار امتحان کنیم از پشت؟ک گفت درد داره و میترسه منم گفتم نه کاری نمیکنم ک درد داشته باشه و قول دادم اروم کار بکنم گفت باشه منم کمی ژل سر ک قبل تزیق کارپول ب لثه میزنن تا درد سرسوزن حس نشه اوردمو روی سوراخش زدم دو طرف سوراخشو بوسیدمو هرچی اب دهن تو دهنم بودو ریختم تو دستمو همشو مالیدم ب کیرم گذاشتم دم سوراخش اروم کله کیرمو فشار دادم تو (نه میگم بزرگه 20 سانتیه نه میگم کلفت 4 اینچی .معمولی مث بقیه ایرانیا )که دیدم اخ اوخش را افتاد و خودشو کشید جلو ادامه ندادم دوباره درش اوردمو تف مالیش کردمو دوباره سرشو اروم هل دادم تو و کم کم جا میکردم توش تقریبا نصفش رفته بودو فاطمه هم هی خودشو میکشید جلو (اینایی ک میگن 1انگشت شد 2 انگشت بعد 3 انگشت تا جا باز کنه دروغه یکم فقط مهارت میخواد ک طرف مقابل اذیت نشه )شرو کردم ب عقب جلو کردن ک دیدم میگه رضا تمومش کن درد دادم منم چون نه اسپری تاخیری زده بودمو نه قرصو نه کاندوم برای همین میدونستم ابم زود میاد چن دقیقه ای 2-3 عقب جلو کردمو تو لحظه ی اخر کشیدم بیرون ک تا من اینکارو کردم فاطمه خودشو انداخت زمینو منم تموم ابمو ریختم رو کمرش بقیه ابمم با دستم بیرون کشیدمو با دستمال کمر فاطمه و کیر خودمو پاک کردمو همونطور دراز کشیدم روی فاطمه و دستامو از زیر بغلش رد کردمو سینمو چسبوندم ب پشتشو در گوشش گفتم مرسی ک خودتو در اختیارم گذاشتیو اونم در جواب گف پس جواب اعتمادمو با عوضی بازی نده و منم صورتشو بوسیدم تو همین حین کولر مطب شرو ب کار کردن کرد و خیس عرق بودیم بهش گفتم لباساتو بپوش تا سرما نخوردیو بلند شد تجدید ارایش کردو لباساشو پوشید منم حاضر شدمو رفتیم پایین مطبو تعطیل کردمو تا سر خیابونشون رسوندمش .
    بعد دو هفته ب خاطر این که مادرش فهمیده بود فاطمه با من رابطه ی سکسی داره ازم خواست ک اگه میخوامش برم خواستگاریش اگرم برای سو استفاده باهاشم دیگه رابطه رو تموم کنیم .منم بخاطراینکه موقعیت ازدواج نداشتم و نمیخواستم باعثوبانی موقعیتای بهترش بشم گفتم باشه و رابطمون تموم شد ولی بدون شک فاطمه بهترین دوستی بود ک تا ب حال داشتم .
    دوستان ب خاطر طولانی بودن عذر میخوام فقط سعیم بر این بود ماجرارو برای خواننده قابل تصور بازگو کنم چون اولین باری بود ک دس به کیبرد شدم .امیدارم راضی بوده باشین .منتظر نظراتتون هستم

نوشته: DRM


👍 1
👎 10
10301 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

779090
2020-11-27 23:31:41 +0330 +0330
+A

من برم تا اسهالا تبدیل به کرونا نشده

2 ❤️

779121
2020-11-28 01:17:20 +0330 +0330

کوکوی سبزی بود یا سیب زمینی بزرگ بار

1 ❤️

779130
2020-11-28 02:04:58 +0330 +0330

عجب

0 ❤️

779149
2020-11-28 04:44:45 +0330 +0330

بنظرت75کوچیکه لعنتی؟؟انتظار مردم چه رفته بالا😂🤦🏼‍♂️والا من اگه یه ممه از نزدیک ببینم یه سال میرم تو حالت سجده شکر

2 ❤️

779156
2020-11-28 06:33:53 +0330 +0330

دست به کیبورد نبودی داداچ دست به کیر بودی

0 ❤️

779164
2020-11-28 09:16:28 +0330 +0330

برق رفته بود که بهو زنگ زد؟؟؟؟
مادر ذهن توهمی دروغگو رو گاییدم. دیگه بعدشو نخودنم

0 ❤️

779434
2020-11-30 05:26:04 +0330 +0330

جقی!!
تو نهایتا یه راننده تی هستی تو اون لابراتوار که توهم کردن دارب،گلنارتو لبوس و ازش کمک بگیر دیوص😂😂😂

0 ❤️

779487
2020-11-30 15:22:19 +0330 +0330

میگم پس عوضی بازی که گفت یعنی چی مگه همین نبود🤣🤣🤣🤣

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom