رویایی و جذاب (۱)

    سلام دوستان
    داستان من بر میگرده به اسفند سال ۹۴ زمانی که من ۲۳ سال سن داشتم، اسم من امید هستش از ۹ سالگی فوتبال بازی میکردم البته نه در حد فوق حرفه ای در حد یه باشگاه ورزشی که تو یکی از شهر های جنوبی کشور بود که هیکلم رو نه که آرنولدی اما ورزشی نگه داشته بود.
    ساعت تقریبا ۴ بعد از ظهر بود که به نسیم زنگ زدم تا باهاش یه قرار ملاقات بزارم.
    نسیم،کرمانی بود ۲۱ساله که دیشبش توی سیتی سنتر شهر باهاش آشنا شدم زمانی که داشت از یه مغازه توی طبقه دوم عطر می‌خرید.
    برگردیم به همون روز
    بعد از یه حال و احوال پرسی کاملا محترمانه و با پرستیژ البته با کمی شوخی های به جا نمی‌دونستم از کجا شروع کنم براش چون هدفم کردنش بود ، هیکل فوق سکسی داشت ، پوست کاملا سفید و مهمتر از اون صاف ، هم قد خودم بود تقریبا ۱.۷۷ ، سینه های ۷۵, اما چیزی که خیلی هیکلش رو قشنگ و زیبا کرده بود قوس کمر سکسیش بود.
    سلام نسیم خوبی ؟
    _سلام امید مرسی عزیزم خودت چی؟
    _نه خوب که نیستم ولی عالیم ، چه خبرا در چه حالی؟
    _دارم لاک میزنم، راستی از چه رنگی خوشت میاد؟
    _والا اگه واسه ما بزنی قرمزشو دوس دارم
    _ای شیطون،این زبون تو به کی رفته آخه
    _به ننه بزرگم والا ب خدا یه زبونی داشت هیچکس جرات نداشت بهش چیزی بگه ولی من که باهاش کل کل میکردم کم میاورد با عصا جوری میوفتاد دنبالم که انگار جام جهانی ماراتونه
    وای خدا دلم درد گرفت بسه دیگه
    باوشه، نسیم خانم ساعت های ۷,۸ کجا تشریف دارن؟
    _خونه جلو تلویزیون خیار با نمک میخوره
    _خیار و نمک چیه بابا بگو مانتوشو بپوشه میام میبرمش رستوران
    _امید من هر رستورانی نمیاما خوشم نمیاد
    _باشه عزیزم پس اماده باش میام دنبالت خدانگهدار
    ساعت ۷ رفتم دنبالش و طبق گفته ی خودش تقریبا ۲تا کوچه بالاتر پارک کردم منتظرش،بعد یه پنج دقیقه ای پیداش شد یه مانتو صورتی جلو باز با یه شلوار لی کوتاه و تنگ پوشیده بود که برجستگی سینه هاشو و کسش از همون اول رفت تو چشمام، با خودم گفتم باید امشب هرجور شده تو همین دیدار اول بکنمش اما غافل از این بودم که اون از من بیشتر تو کف بود.
    رفتیم شام گرفتیم و جلو یه کلوپ ایستادم و رفتم فیلم ایران برگر که تازه اومده بود رو گرفتم و بهش گفتم میریم خونه من هم فیلم میبینیم هم شام میخوریم هم برات قلیون چاق میکنم و نسیم هم قبول کرد، منو میگی تو کونم عروسی بود.
    رفتیم خونه و تا رسیدیم بساط شام رو به راه کردم وقتی تموم شد بهش گفتم:
    عزیزم من میرم قلیون رو چاق کنم تو هم یکم راحتر باش درار مانتوتو اینجا خونه خودته
    _ پرو باشه
    وقتی چاق کردم و برگشتم دیدم نسیم مانتشو در اورده و کاملا راحت نشسته, بهش گفتم:
    _نسیم خودت دودشو بیار من نمیتونم
    _بده من بده من بچه سوسول
    شیلنگ قلیون رو از من گرفت منم نشستم کنارش و دستشو گرفتم تو دستم،باورتون نمیشه ولی اینقدر دستش سفید و نرم و داغ بود که راست کرده بودم
    بعد یکی دو دقه دو دستی دستشو گرفتم و با اون یکی دستم دستشو نوازش میکردم و کم کم اون دستمو که باهاش نوازشش میکردم اوردم بالاتر و سر انگشتامو می‌کشیدم رو بازوهاش،حواسم بود هربار که نوک انگشتامو می‌کشیدم رو بازوهاش بدنش مور مور میشد،
    نسیم هم قلیون میکشید و چنتا سوال کس شعر از خانوادم میپرسید و منم جوابشو میدادم.
    لباش اینقدر خوشکل بود که دیگه طاقت نداشتم وقتی قلیون می‌کشه لباشو نگاه کنم و دوست داشتم لبامو آروم بزارم رو لباش و بخورمشون.
    دستمو انداختم دور گردنش و خیلی با لحن عاشقونه ای بهش گفتم:
    _عزیزم یه لحظه تو چشام نگاه کن
    (نسیم سرش رو برگردوند و نگام کرد گفت:)
    _چشمام خوشکله؟
    _آره لباتم مثل چشمات خوشکله
    بعد اروم سرم رو کج کردم لبامو گذاشتم رو لباش،چند ثانیه ای همینجور بدون حرکت فقط لبامو آروم بردم رو لباش و یه دستمو دور کمرش حلقه کردم و دست دیگمو بردم تو موهاش و بعد اروم لباشو خوردم و زبونمو می‌کشیدم رو لباش.
    خیلی داغ شده بودم نسیم هم همینطور و کیرم کاملا داشت شلوارمو پاره میکرد.
    همینجور که لباشو می‌خوردم نسیم شلنگ قلیون رو که هنوز تو دستش بود پرت کرد رو زمین و منم لبمو از رو لباش اروم کشیدم رو لاله ی گوشش و با لبم باهاش بازی میکردم بعد اروم لبمو بردم سمت گردنش و با لبام گردنشو می‌خوردم و سر زبونمو می‌کشیدم رو گردنش.
    نسیمم کم کم صدای نفساش در اومده بود و حسابی تنش داغ شده بود ,
    تو اوج لذت خوردن گردنش و بوی تنش بودم که دستشو از روی شلوارم روی کیرم حس کردم نسیم کیرمو از روی شلوار فشار میداد و نفس نفس میزد منم سر زبونمو می‌کشیدم رو گردنش و با لبام مک میزدم گردنشو و دستمو گذاشته بودم رو سینش و از روی سوتینش میمالیدمش ،
    کیرم اینقدر سفت و داغ و سیخ شده بود که نسیم تا دکمه ی شلوارم رو باز کرد از تو شلوارم اومد بیرون و نسیم اونو با دستش میمالید و فشار میداد.
    این داستان ادامه دارد .......


    نوشته: امید

  • 1

  • 5




  • نظرات:
    •   Aber11
    • 1 سال
      • 0

    • بچه کونی.. چه احساس خوش تیپی و کولی هم میکنه... همون دوسطر اولو بیشتر نخوندم... کیرم تو اعتماد به سقفت


    •   Nokhoodi
    • 1 سال
      • 0

    • چرررت ای خااااااااک....


    •   romsezar
    • 1 سال
      • 1

    • ننویس شیر دات


    •   خودکارآبی
    • 1 سال
      • 1

    • نویسنده عزیز اگر به نوشتن علاقه دارید مطمئناً تمرین و تکرار تواند به برطرف کردن عیوب کارت کمک کند .
      امیدوارم کامنتهای منفی موجب تا امیدیت نشده باشه فارغ از نظرات سازنده ی بسیاری از کاربران که در جهت نقد داستانها با لحنی مودبانه بیان میشه متاسفانه گروهی از کامنتها باهدف خودنمایی و درجهت فرونشاندن عقده های روحی نوشته میشن که طبیعتا ارزشی ندارندو نباید بهشون بها داد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو