رویای دادن ریحانه به بابا

    توی آشپزخونه داشتم ظرفارو می شستم که بابا اومد تو آشپزخونه، روی میز ی بشقاب میوه بود که بابا ی خیار برداشتو شروع کرد به خوردن، صدای گاز زدنش میومد، ولی بیشتر از اون صدا ی نگاهی سنگینیو حس می کردم، بابا پشت من ایستاده بودو تکون نمی خورد، میتونستم اینو احساس کنم که بابا به من نگا می کرد، ولی از همه مهمتر این که به کجای من نگا می کرد، خب مشخص بود که داشت به کون حوشکل من نگا می کرد، من اون روز ی شلوار پارچه ای مشکی که فوق العاده تنگ بود پوشیده بودم و ی تاپ صورتیم تنم بود که تا بالای نافم بود، خیلی دوست داشتم بر گردمو بابا رو نگا کنم ببینم به کجا دقیقا داره نگا می کنه که همون موقع بابا چسبید به منو گردنمو بوس کرد، رنگم پریدو ترسیدم، صورتشو گذاشت روی گردنمو بو می کرد، همون لحظه بود که یکی از دستاشو رو قمبولم احساس کردم، بابا کف دستشو رو ی قمبولام گذاشتو شروع کرد به نوازش کردن کون من، چه حس خوبی داشت، من که همیشه منتظر این موقعیت بودم شروع کردم به خندیدن، بابا دستشو از رو کونم برداشتو دو دستی دوتا ممه هامو گرفت و بهم گفت ریحانه بابا فکر نمی کردم ی همچین کونی داشته باشی، من خوش هیکل و لاغر اندامم، یکم جثه کوچیکی دارم و اون چیزی که تو بدن من از همه نمایان تره کون قمبل و خوش فرمی که دارم، خب اون روزم چیزی که چشم بابا رو گرفت همین کون خوشکل من بود که تو شلوار تنگم خوب کیر بابا رو بلند کرده بود، چون به من چسبیده بود کیر شق کردشو رو کونم احساس می کردم که انگار تکون می خورد، بابا گفت می خوام ی حال اساسی به کونت بدم، دوست داری بابا؟ من با صدای مظلوم و آروم گفتم اره بابا دوست دارم، من 21 سالمه و از تو خواهرام از همه کوچیکترم، منو یکی دیگه از خواهرام تو خونه هستیم و بقیه شوهر کردن، اون یکی خواهرم کون بزرگتری نسبت به من داره ولی بابا همیشه کون منو پسندیده، بابا ممه هامو سفت می مالید، منم که دردم میومد فقط می تونستم آخ بگم و بابا قربون صدقم می رفت، دستشو برد زیر تاپو ممه هامو دوباره گرفتو دوباره سفت می مالیدشون و گردنممو بوس می کرد، یکی از دستاشو در آووردو و کونمو از رو شلوار می مالید، منم از شدت لذت چشمامو بسته بودمو فقط می گفتم آی آی اوم آی بابا اوم ....
    بابا منو برگردوند رو به خودش و تازه چشم تو چشم همدیگه شدیم، با دست چونمو داد بالا و لباشو گذاشت رو لبام، شروع کرد به خوردن لبام، آب دهنمو می مکیدو لبامو کامل می کرد تو دهنش، صدای ملچ مولوچ لب دادنمام تو آشپزخونه پیچیده بود، لباشو از رو لبام برداشتو تاپمو داد بالا، ممه هام افتادن بیرون و بابا بدون معطلی هر دوشو گرفت کشید بالا و سر یکیشو کرد تو دهنش، مثل ی بچه که پستون مامانشو می خوره اونم داشت پستون دخترشو می خورد، اونقدر سفت می مکید که صدای آخ آخ گفتن من فضای آشپزخونه رو پر کرده بود، بابا هل شده بودو نمی دونست دقیقا می خواد چیکار کنه، منو برگردوند سمت میز و خمم کرد روی میز، نشست پشتمو شلوارو شرتمو با سرعت تا زیر قمبولام کشید پایین، معلوم بود که حسابی حشری شده بود، دو تا بوس به کونم کردو لای کونمو از هم باز کرد، سرشو کرد لای کونمو من احساس کردم که سوراخ کونم خیس شد، بله بابا داشت سوراخمو لیس می زد، من قلقلکی می شدمو می خواستم کونمو بکشم کنار که بابا با دستاش سفت گرفته بودو نمی ذاشت، کم کم رفت پایین ترو رسید به کوس کوچولوم، خوردن کوسم انگار بیشتر بهش حال می داد، شروع کرد به خوردن کوسم، زبونشو می کرد لای کوسمو با لباش کوسمو میمکید، تمام بدنم می لرزیدو ی حس خیلی خوبی داشتم، هرچی بیشتر می خورد میلم به دادن بیشتر می شد، یشتر احساس نیاز می کردم به ی کیر کلفت، بابا بلند شدو با کف دست محکم زد به قمبولم، منم از درد ی آخ بلند گفتم ولی انگار بابا قصد داشت منو بزنه، دوباره زد به قمبولمو این کارو مرتب تکرار کرد، یکی به این قمبولم می زد یکی به اون، منم دردم میومدو می گفتم بابا نزن درد داره آخ آخ آخ آخ.....
    ولی بابا این کارو دوست داشت و حسابی منو زد، اونقدر زد که قمبولام سرخ سرخ شده بودن و می سوختن، بهم گفت بلند شو و دوزانو بشین روی زمین، اینکارو کردمو بابا شلوارشو کشید پایین، کیر بابا اونقدر بزرگ شده بود که داشت شرتشو پاره می کرد، تا شرتشو کشید پایین ی کیر کلفتو سفید مثل فنر پرید بیرون و ی چندتا تکونی خورد تا ایستاد، بابا گفت بخور عزیزکم، کیر بابا رو گرفتمو کردم تو دهنم، شروع کردم به خوردن کیر بابا و بابا هم دستش تو موهام بودو نازیم می کرد، سر کیر بابا واقعا خوردنش لذت داشت، بابا هم هر دفعه ای ی آهی می کشید ، بابا نذاشت بیشتر از این کیرشو بخورمو از زمین بلندم کرد، بدون اینکه ذاره شلوارمو بکنم دوباره منو خم کرد روی میز، یکم سوراخ کونمو خیس کردو انگشتشو کرد توی کونم، انگشتاشو با سرعت عقب و جلو کرد در آووردشون، بعد دوباره با کف دست به قمبولام زدو سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم، آروم فشار می دادو من از درد داد میزدم، اونقدر هل بود که به فکر سوراخ دخترش نبود، بدون اینکه سوراخمو باز کنه میخواست کیرشو بکنه توش، اونقدر داد زدم تا بلاخره سر کیر بابا رفت توی کونم، ی دردی تو کل کونم پیچید، کم کم کل کیرشو کرد تو و دوباره تا سرش کشید بیرون، اینکارو مرتب انجام داد تا سرعتش بیشتر شد، دیگه دردم کمتر شده بود داشتم کم کم لذت می بردم از کون دادن، بابا پایین کمرمو گرفته بود تلمبه می زد، شکمش می خورد به قمبولامو صدا می کرد، صدای آه و نالم تو خونه پیچیده بود، آه آه آه آه اوم آی بابا آی آه آآآه آآآآآآآآآه اوووووم آآآآآی بابایی آی.........
    بابا همین طور که منو می کرد کلی فحش بهم می داد انگار نه انگار که دخترشم، می گفت اونقدر می کنمت که بمیری، یا ازم می پرسید با ی دختر کونی باید چیکار کرد؟ وادارم می کرد که بلند بگم باید کونش بذاری، یا وادارم می کرد که بلند بگم بابا بیشتر بکنم یا دارم گاییده می شم یا کونم بذار و از این قبل حرفا، این حرفا بیشتر حشریش می کرد، تو همین حین بود که کیرشو سریع کشد بیرون و ی دادی زد و آبش پاشید روی قمبولام، گرمی آب کیرشو حس کردم، ی آهی کشیدو از رو میز بلندم کرد، برگردوند سمت خودشو ی لب آبدار ازم گرفتو بهم گفت ببخشید عزیزکم که اذیتت کردمو بهت دری وری گفتم، بعد بهم گفت برو ی دوش بگیر تا بعد من برم، اون روز ی دردی رو تو کونم احساس می کردمو ی چند ساعتی سوراخم می سوخت.


    نوشته:‌ ریحانه جون

  • 12

  • 0




  • نظرات:
    •   del sang
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • اول


    •   Sina-CR7
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • نمیدونم به پدری که دختر خودشو پاره تنشو به چشم یه sex object نگاه میکنه چی باید گفت واقعا؟!!!
      از زننده بودن سکس با محارم که بگذریم نوشتنت نسبتا خوب بود با یه موضوع بهتر اگر مینوشتی خیلی خوب میشد.


    •   nafahm
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • جدا از همه چی، نوشته «بهم گفت ریحانه بابا فکر نمی کردم ی همچین کونی داشته باشی».
      بنده دیگه سکوت میکنم،
      ایشون باباشونه، اون هم دخترشه، تا حالا یعنی ندیده بوده،
      همین الان دیده بعد از چندین سال کون دخترش رو،
      من سکوت میکنم.
      «خواهرم کون بزرگتری نسبت به من داره ولی بابا همیشه کون منو پسندیده»،
      بنده فقط یه توصیه دیگه به شما دارم،
      عزیزم به پا کیری که تو دهنته تو چشت نره، دیگه داستان ننویس، باریکلا عمو. ننویس.


    •   alipoor.ali80
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • migam pedaret zan nadare ke miad dokhtare sho mikone


    •   you jizz
    • 6 سال،9 ماه
      • 1

    • قشنگ بود، یک کمی بچه گانه نوشته شده بود ولی در کل خوب بود.


    •   ساینا جون4
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • باز هم تاپ صورتی ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
      اینکه رویا نبود انگیزت از انتخاب این اسم چی بود ؟؟؟ فکر کردم رویاس چند خط خوندم کلاه سرم رفت و واقعا هم برای تو هم برای پدرت متاسفم


    •   sara sweet
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • متاسفم ! بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ارزش خوندن نداشت


    •   thomasdon
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • یه سوال از شما دوستان:
      به نظر شما من اوملم (اگه اشتباه نوشتم پوزش املاشو بلد نیستم) آخه من از سکس فامیلی بدم میاد از گی بدم میاد بابا آخه ما داریم کجا میریم
      اگه مردشور مرده ها تو این خراب شده جنده خونه میزدن دیگه این مسخره بازی ها نداشتیم
      داستان ریحانه هم از اسمش معلومه توی خواب بوده


    •   sepideh58
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • اخه چجوری میتونی میل سکسی به بابای خودت داشته باشی؟؟؟هم تو و هم بابات بیماری جنسی دارید
      البته بعید میدونم که واقعی باشه چون ادم باید خیلی پست باشه که به دختر خودش نظر داشته باشه راستی یادت رفت بگی که خوشکل و هوش هیکلی قدت بلنده کمرت باریکه سینت تپله و بابات هم ق180 هیکلی ورزشکار مثلا رزمی کار و خوشتیپ اینارو اضافه کن به داستان تخیلیت اسمش چه ربطی داشت؟این اسم به درد داستانی میخوره که بابات نکنتت و نو همیشه ارزوت باشه و در رویات با بابات سکس کنی


    •   mamad and1
    • 6 سال،9 ماه
      • 1

    • bad nabood


    •   Siamak-f14
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • Sepide58دت اخر نظراتش به نكته بسيار مهم وفني اشاره كرده كه بهش تبريك ميگم سپيده ميگه: اسمش(روياهاي يك...) چه ربطي داره وبايد اينطوري بود كه داستانت در فضاي تخيلت بايد شكل ميگرفت و...


    •   aval
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • كيرم تو كون بابات


    •   ariya moghaddam
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • هرچى تلاش كردم قبول كنم واقعى هست نشد، اولين داستانيه كه بعيد ميدونم واقعى باشه
      اما دست به قلمت خوبه
      مرسى


    •   کسرا خان
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خانم کون قشنگ تو هم که تاپ صورتی پوشیده بودی . احیانا شربت البالو نخورده بودی.تو که اینهمه دوست داری کون بدی میتونستی تو داستان تخمیت بجای بابات اسم یه نفر دیگه رو بنویسی هیچ فرقی نمیکرد اون هم کیر داشت.


    •   بچه شهر
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • بابا این همه بسر بدبخت ریخته تو سایت دنبال1 لقمه کوس و کون حلال اونوقت میری به بابات میدی جنده خانوم X(
      کیر تو حلق بابای جقی کس نکرده ندید بدیدت :D


    •   nilpar68
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • اه اه


    •   گنجینه
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • سکس با محارم نمیخونم .


    •   shohre1
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • salam man shohram 19 salame taze ozv shodam, ziad balad nistam.yani taze karam.ama inja hame be ham daran fosh midan? jaryan chiye???


    •   sinaoo7
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • ـ رتبۀ چند کامنت‌دهنده‌ای که در داستان‌های اخیر نظر داده‌اند (از 5) براساس سه معیار نزاکت در نظر، جذابیت نقد، و اعتبار نقد


      ـ شمارۀ جدول: 0013
      فریجاب: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/4) + اعتبار نقد (5/4) = میانگین (1/4)
      ام.ام. 6113 ام.ام: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (4) + اعتبار نقد (4) = میانگین (4)
      آریا.ا.ا: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (4) + اعتبار نقد (4) = میانگین (8/3)
      سایناجون4: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (4) = میانگین (6/3)
      یوجیز: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (5/3)
      سینا سی.آر. 7: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (4) = میانگین (3/3)
      سپیده 58: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/3) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3/3)
      قیصر: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/2)
      توماس‌دان: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/2)
      بچه شهر: نزاکت در نظر (5/1) + جذابیت نقد (5/3) + اعتبار نقد (3) = میانگین (6/2)
      سارا سوییت: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (6/2)
      کسراخان: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (2) = میانگین (3/2)
      بچه مشهد: نزاکت در نظر (1) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (3/2)
      فری 151: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (2) = میانگین (1/2)
      گنجینه: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (2) = میانگین (2)


    •   shohre1
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • khejalat bekesh.abero dokhiaro bordi


    •   gheisar
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • ~X(
      خیلی چرت و پرت نوشتی !دی غلطم که زیاد داشتی بابا لاقل نوشتتونو یه بار بخونین بعد بزارین بقیه بخونن ! زشته ! :D
      اخه ادم ناحسابی مامان گرامتونو نگفتین کجا تشریف داشتن!!؟؟
      خواهرتون چی ؟؟!!
      گفتی هنوز ازدواج نکرده تو خونس احیانا!دی
      انشااله هردوشون مثل شما حشرین دیگه !!!نه !!!!!!!!!!!!!! :D :D =P~ =P~


    •   moeinnnn69
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • لام. داستان خوبی بود. انشا خوبی هم داشت و منتظر داستانهای بعدیت هستیم ریحانه جون .


    •   kouchoul
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • يبار يه پسر كه بعدا فهميدم عقده ي توجه داره بم گفت اگه دختر بودم هررركي بم تل ميداد باش دوس ميشدم!!!شايد رو به حتم كه تو هم پسري بس عقده اي هستي 16 ساله كه تازه تازه فهميدي سكس چيه!اگر نه دختر ببسسسسيار منحرف و هرزي هستي كه اميدوارم بابات عضو شهواني باشه اول خوب كبودت كنه بعد بگه تمام پسراي محل بيان ترتيبتو بدن!!!
      تازه فقط سه خطشو خوندم!!!


    •   so lonely
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • چند تا نکته جا افتاده که بهشون اشاره میکنم
      اول اینکه قبل از اینکه باباهه ریحانه رو خفت کنه ریحانه واسه ش یه لیوان شربت آورده که بخوره چون همه میدونیم که محاله دو نفر با هم رابطه ی جنسی داشته باشن ولی قبلش شربت نخورده باشن (مثل اینکه الت تناسلی نداشته باشی و بخوای رابطه داشته باشی)
      دوم اینکه چطور میشه یکی شلوار چسبون پاش باشه ولی وقتی طرف میخواد درش بیاره تبدیل به دامن نشه؟(غیر از این تولید کنندگان تاپ و البسه بالا تنه بعلت تحریم پارچه به حد کافی ندارن و کلا تو بلاد ما چیزی بجز تاپ لباس دیگه ای بهم نمیرسه اینم دلیل تاپ پوشیدن همه البته دلیل دیگه اش اینکه ارزون تر از لباسای دیگه ست)
      سوم اینکه نگفتی سایز سینه ات 70 یا 65 یا یه چیزی تو همین مایه هاست چون بازم مگه به غیر از این سایز سینه سایز دیگه ای هم داریم؟؟
      چهارم اینکه ریحانه خانم جثه شون کوچکه و فقط کونشون بچشم میاد یعنی شما از هر طرف نگاه کنی کون میبینی هر جا هم ایشون میرن سریعا بعلت استهجان دستگیر میشن چون همه میبینن یه کون داره راه میره اما چیز دیگه ایی نمیبینن
      پنجم دیگه درباره خواهر ریحانه خانم چیزی نمیگم چون از قرار کون ایشون بزرگتره و دیگه کلا تو عکسای خانوادگی در کنار بقیه اعضا دو تا کون هست یکی بزرگتره که خواهر ریحانه ست و کوچکتره هم که خودشه
      ششم بعد از اینکه به اصطلاح ممه ریحانه از حبس خانگی ازاد شد باباش اونو اورد بالا و یکی دو دور پیچوند دور دستش و یه گره هم زد و یه تاب هم دور گردنش داد و شروع کرد به خوردن(حالا نکته اینجاست که ریحانه خانم فقط کون بودن سینه از کجا؟لابد بین چاک کونشون بوده)
      هفتم بعد از اینکه بابای ریحانه شلوار و شرت ریحانه رو در آورده سرش رو فرو کرد تو کون ریحانه یهو ریحانه متوجه شد که بله سر باباش الان تا گردن تو کونش رفته و بعلت برخورد موها و ریشای باباش و اینکه باباش مشغول خوردن محتوی درون بوده قلقلک میگیره و میخواد کونشو بکشه کنار که متوجه شکستن گردن باباش میشه(نکته قابل تعمق اینه که موقع بوسید کون باید دو عدد بوس کرد چرا؟چون دوتا لپ داره دیگه یکی اینور یکی اونور و اینکه باتوجه به حجم کون ریحانه باز کردن لای کونش بدست پدر محترمشون کار سخت وطاقت فرسایی بوده)
      هشتم بعد از اتمام تغذیه پدر بلند میشه و شروع به مضروب ساختن قمبول(قمبل) ریحانه میکنه بعددیگه بیخیال نمیشه اول بادست میزنه بعد با کمربند بعد میره کابل میاره میزنه بعد به قمبول ریحانه برق وصل میکنه بعد با یه تیکه اهن داغ کرده میسوزونه اخر سر از کون دارش میزنه
      نهم یه اشتباه فاحش از نویسنده سر زده :اصلا اشاره نکرده که کیر باباش بیست سانتی هست چون کلا اندازه اش همینه البته میتونه بزرگترم باشه اما مینیمم سایزش بیست سانت هست
      دهم بعد از اینکه کیر بابای ریحانه مثل فنر میپره بیرون میخوره تو چشم ریحانه و از ناحیه چشم(که با توجه به اینکه ایشون فقط کون هستن منظور سوراخ مقعدشون هست)نابینا میشن و ازین جا به بعد تو تاریکی میگذره
      یازدهم بابای ریحانه بلندش کرد و زدش زمین و همینطور ادامه داد تا یه پرتاب سه امتیازی قشنگ انجام داد
      دوازدهم بعد از اینکه سوارخ کون توسط تیم حقیقت یاب به پدر ریحانه معرفی شد ایشون جهت اماده سازی زمین برای کشت و زرع کیرشون شروع کرد انگشتاش رو تو سوراخ عقب جلو کردن بعد دستش تا مچ رفت تو و این جریان همچنان ادامه داشت تا دوتا دستای بابای ریحانه تا بازو اون داخل جا شد و تند و تند عقب و جلو و بالا و پایین میشد ولی هنوز ریحانه امادگی ورود کیر باباش به کونش رو نداشت چون تو این توهم بود که کونش تنگه
      سیزدهم بعد از اینکه باباهه کیرو چپوند به ماتحت دخترش ریحانه شروع کرد به داد زدن و با توجه به حجم عملیات انقدر داد زد تا همه همسایه ها جمع شد و با کمک هم کیر پدره رو تا اخر جا کردن بلکه صدای ریحانه رو ببرن و چند ساعتی راحت باشن(با توجه به اینکه صحبت یکی دو روز نیست زندگی)
      چهاردهم متهم به تجاوز به عنف بعد از تجاوز شروع به فحاشی به دادخواه نموده ضمن ضرب و جرح شاکی را مجبور به بر زبان اوردن لاطالات کرده نظیر(با معذرت از حضور دادستان محترم):وادارم می کرد که بلند بگم باید کونش بذاری، یا وادارم می کرد که بلند بگم بابا بیشتر بکنم یا دارم گاییده می شم یا کونم بذار و از این قبل حرف
      پانزدهم و در اخر بابای ریحانه کیرش رو کشید بیرون و شروع کرد رو میزو کف اشپزخونه و هال و پذیرایی و دم در و جلوی خونه رو کوچه پس کوچه های محله و خلاصه قسمت وسیعی از مناطق مجاور رو ابپاشی و ابش همه جا رو گرفت طوری که تا چند روز تردد در اون مناطق به سختی (به علت ویسکوزیته و لزجت)صورت میگرفت


    •  
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • بچه ها ازتون ميخوام اينو بخونيد


      نميدونم تا حالا گريه باباتونو ديديد يا نه
      تا حالا شده به كسي رو بندازين كه خيلي ازتون پايين تره
      چند روز پيش براي ما يه اتفاق كوچولو افتاد
      يه اتفاقي مانند طلاق گرفتن
      به جاي اينكه چشم باباي من به اندام خواهرم باشه به دل خواهرم بود
      به آينده
      به گريه هايي كه دزدكي ميكرد و به جاي اينكه بره دخترشو بغل كنه توي اطاقش گريه ميكرد تك و تنها
      اين پدر ميتونه با دخترش سكس كنه ؟
      ميتونه حتي بهش فكر كنه؟
      ادمين تو رو خدا نزار اين داستانها رو
      نميگم نيست سكس پدر با فرزند اما اين كه ميبيني دروغه


    •   X-art
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • کاملا دروغ و رویایی زشت بیش نبود


    •   النازe
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • واقعا میشه یه پدر با دخترش انقدر از فرت ناراحتی لبمو گاز گرفتم جاش موند مننه پسرم که بیام اینجا بمال بمال نه انکه دخترم که بیام دوست پسر سکسی پیدا کنم اومدم اینارو بخورم واسه رفع بی کاری ولی اگه واقعیت داره نفرین به این پدررا من حاضرم با تفام قبرشو استخرکنم


    •   bache mashhad
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • با سلام عرض شودکه به نظراین کمترین بعضی از دوستان امر براشون مشتبه شده که چون این سایت سکسیه پس میشه هرحرف یاوه وخزعبلی را تحت لوای داستان وماجرای سکسی ونعوظ اور وشهوت افرین به خورد خوانندگان داد بله استثنا همیشه هست که نادره ولی باید نویسنده محترم سوای مسلمان بودن اکثرخوانندگان غیرت وناموس پرستی ایرانی رامدنظرقرار میداد درانصورت چنین قصه ای پرداخته نمی شدو همانطور که میدانیداین افکار معلول علل عدیده ای منجمله شرایط خانوادگی روانی مذهبی اجتماعی میباشدکه دوستان خودواقفندونیازی به یاداوری نیست امیدکه دیگرشاهدش نباشیم


    •   kouchoul
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • so lonley بسييار دمت جيييز.zendegi zibast اشك منو در اوردي :''( چرا؟


    •   mmoo1351
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • جالب نبود خیلی خالیبندی داشت


    •   funny boy
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • کیر تو کست با اون بابای زن جندت کسکش دلت میخواد بدی به پسرای سایت بده چرا میری به بابای کونیت میدی هان جنده خانوم x-(


    •   raminwar
    • 6 سال،8 ماه
      • 1

    • :))
      ajab
      :))


    •  
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • kouchoul
      lممنون بابت خوندن كانتم
      نميدونم دختري يا پسر
      اما اگه دختري آرزو ميكنم هيچ وقت تو شرايطي قرار نگيري كه طلاق آخرش باشه
      از روي عجله و نشناخته ازدواج رخ داد
      البته نامزدي كه شكر خدا به 2 ماه نرسيد
      و تموم شد اما همينشم اشك پدر رو در آورد و زير لب آروم گفت
      بِ ليم سيندي (كمرم شكست )
      فقط همين رو ميتونم بگم


    •   hophop134679
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • یعنی خااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااک بر سرت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    •   farzaad
    • 6 سال،8 ماه
      • None

    • جالب بود ولی آخه چرا بابااااااااا


    •   nedaa_sexi
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • ah ahhhhhhhhhh
      tof b in pedaraaaaaaaaaaaaaa


    •   Ehsan_6229
    • 2 سال،12 ماه
      • None

    • kos shere bavar nakonin


    •   alireza_r.s.h
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • واقعا برای جفتتون متاسف شدم ...


    •   BBBahram
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • پسرم كم بزن هميشه بزن افففففرين


    •   Fah7_78
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • عالي بود خوشم اومد تحريك كننده بود خيلي


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو