رویای فانتزی

    کلا سکس دو قانون داره ، یعنی اگر این دو تا رعایت بشه میتونی کنترلش کنی و بری آسمون.


    انجام دخول به تنهایی کامل نیست ،بطور کل وقتی داری تلمبه میزنی و عرق میریزی اگه فانتزی نداشته باشی ، انگار داری ورزش میکنی یا خودت و خسته میکنی
    خوب قانون اول فیزیکیه ، ولی قانون دوم ؟
    گفتاری و شنیداری


    این و وقتی کشف کردم ، داشتم یا بهتره بگم داشتیم پرواز میکردیم
    خوب باتوجه به نوع کارم و خستگی که در طول روز برام بوجود میاد ، وقتی میرسم خونه شاید زیاد راغب نباشم که سکس داشته باشم.


    داستان از شب جمعه ای شروع میشه که من طبق معمول شبهای جمعه قبل بعد از خوردن شام در بیرون ( الان تنها تفریح ما ایرانی ها همینه‌) رسیدیم خونه و از اینکه تمام سکسها تکراری در یک مکان معلوم انجام میشد به آذر گفتم نمیخوام ایندفعه زود آبم بیاد


    نه بابا ؟توروخدا ! چیشده دیگه نمیخوای فقط خودت و خراب کنی ؟ ایندفعه دلت به حال من سوخت؟ چیشده سرت جایی خورده؟


    نه عزیزم !
    پس چی؟ خوب من درخدمتم ،
    اومده بود جلو صورتم داشت با حرفاش کرم میریخت، دست انداختم طبق معمول تو سینه هاش و لبمو گذاشتم تو لباش ، تکیه به دیوار شروع کردم لب بازی ، لعنتی لباش گوشتیه ، خوردنیه، هیچ موقع دوست نداره برام ساک بزنه حتی موقعی که فیلم سوپر نگاه میکنیم ، قسمتهایی که زنا کیر مردا رو میخورن حالش بد میشه منم فهمیدم اون قسمتو رد میکنم بره
    دستمو گرفت و باز طبق معمول منو برد روتختخواب
    اوفتادیم ولی ایندفعه لباسهامون تنمون بود ، هیچ اصراری هم نداشیتم که الان باید لخت بشیم و زود کیرمو بکنم تو کسش و مثل همیشه آبم زود بیاد و آذر ارگاسم نشه.
    لباش و میخوردم و زبون میداختم تو دهنش و از رو لباس باهاش ور میرفتم
    تقریبا یکربع اینجروی داشتیم حال میکردیم
    امیر ؟ میشه منو ماساژ بدی؟
    عزیزم من دستام اونقدر جون نداره
    حالا یکم باهام بازی کن ما که عجله نداریم که ؟ داریم؟
    باشه ولی روغن نداریم که چرب کنم
    چرا عزیزم سه شنبه که رفتم بازار ، خریدم
    همیشه یکی از سخت ترین کارهای سکس در آوردن سوتین طرف مقابل توسط مرده چون بیشتر مواقع زن و مرد دارن لب بازی میکنن و باید دست بندازی و از پشت پین سوتین و باز کنی
    ولی اینبار آذر به پشت خوابید
    اول لباس خودمو درآوردم و فقط شورت پام بود شروع کردم دونه دونه لباساش و در آوردن
    اونم لخت لخت شد حتی شرتشم درآوردم
    دستمو چرب کردم شروع کردم به ماساژ
    زیاد وارد نیستم ، یعنی اصولشو نمیدونم حتی ترتیبش ، ولی دستامو میکشیدم رو تنش اونم هر از گاهی آهی میکشید ، حسابی چرب شده بود گفتم برگرد که اونور و ماساژ بدم
    امیر ؟
    جون کس من چیه
    امیر تو دوست داری یک زن ماساژت بده؟
    ممه هاش تو دستم بود داشتم حسابی باهاشون ور میرفتم، نوک سینش برجسته شده بود و با اون سوالی که پرسید منتظر جواب بود.
    خب منظورت خودتی؟
    نه ! یک زن بغیره من
    کیرم کمی تکون خورد
    خب آره چطور
    آخه منم دوست دارم که یک مرد دیگه ماساژم بده
    جون ، خوشم اومد ، حسابی کیرم راست شد
    وقتی کیر راست بشه کنترلش سخته، دوست داره بره تو سوراخ
    نمیخواستم زود بکنم و تموم بشه
    حرفاش کیرم و راست کرد ، تو این چهار سالی که باهم بودیم این اولین بار بود که کیرم کنترلش از دستم خارج شده بود
    تموم این حرفها تو سه ثانیه کیرمو راست کرد حالا اگر این فانتزی واقعی باشه که یعنی چی
    من انقدر بی غیرت نیستم که یک مرد زنمو ماساژ بده
    هر چی بود خوشم اومد نوک سینش دیگه باد کرده بود ، لای پاشو باز کردم دوزانو نشستم روی پاش جوری که پای راستم درست وسط پاش و روی کسش قرار گرفت
    فکرم و جمع کردم و شروع کردم لای پاهاش و ماساژ دادن
    خب دیگه چی دوست داری
    حالا فکر کن من یک زن دیگه هستم ! فکر کن ، چشمات و ببند ببین چه حالی میده
    راست میگفت انگار تو یک دنیای دیگه ای هستی ، انگار داری یک کس دیگه ای رو میمالی
    شیطون خوب بلدی تجسم کنی
    حالا بگو ببینم دوست داری کی ماساژت بده؟
    آخ و اوهش در اومد منم دستم دیگه میرفت تو کسش
    سرم و گرفت کشید سمت خودش ، شروع کرد به لب بازی
    زبونم و میکردم تو دهنش ، زبونم و میگرفت مک میزد خیلی تو لب بازی حرفه ایه
    خب بگو دیگه دوست داری کی ماساژت بده کس کش
    من کس کشم یا تو ؟ دیگه نمیتونستم جلو کیرمو بگیرم
    کیرمو انداختم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن
    من کس کشم یا تو ؟ تو ! تو کسکشی که کس خوشگلت و میکشی اینور و انور
    نمیخواستم زود آبم بیاد ولی باید از زیر زبونش میکشیدم بیرون
    جرم بده با اون کیر کلفتت
    آخ که این دفعه واقعا با دفعه های قبل فرق داشت
    آذر کسو بگو ببینم کی دوست داری ماساژت بده ؟
    اگه بگم تو هم قول میدی بگی
    تولمبه ها دوباره تند تر شد ، ممه هاش و داشتم میکندم از جا
    بگو خوار کسه بگو
    شهرام
    آخ که اسم شهرام و آورد من داشتم دیونه میشدم

    نتونستم خودمو کنترل کنم ، آبم اومد ولی ایندفعه حداقل نسبت به دفعه های قبل چهل دقیقه طول کشید
    امیر ناراحت شدی؟
    نه عزیزم کیرم تو اون کس خوشگلت
    حال کردی ؟
    آره واقعا ایندفعه آبم اومد
    خدارو شکر تونستم ارضات کنم،
    نا نداشتم از روش پاشم
    باز لبام و گرفت و شدوع کرد به خوردن
    بغلش خوابیدم و باید میفهمیدم که چرا حالا شهرام
    یکی از بهترین دوستهای بچگیم بود خوش تیپ و خونگرم
    از حق نگذریم شهرام هم یک زن داشت مثل هلو
    ولی خداییش من تا بحال به چشم دیگه به زنش نگاه نکرده بودم
    ممه هاش تو دستم بود و لاله گوشش و مک میزدم
    امیر توروخدا ناراحت شدی گفتم شهرام؟
    نه عزیزم ولی کیرم و راست کردی
    مگه قبلا برام راست نمیکردی؟
    چرا ! ایندفعه حال داد
    دوست داری شهرام ماساژت بده ؟ یا دوست داری باهاش سکس کنی؟
    خندم گرفته بود
    امیر شوخی نکن ! گفتن این حرفها تو سکس عادیه
    آره عزیزم عادیه ، میخوای بدونی کیرش چه شکلیه؟
    امیر اذیت نکن دیگه غلط کردم
    نه عزیزم ، خانومم ، شهرام یک کیر داره وقتی راست میشه یک وجبه
    تنش لرزید تو بغلم! فکر کنم حالی به حالی شد
    از کجا میدونی؟ مگه کیرش و دیدی؟
    زمان جوانی با شهرام زیاد شیطونی میکردیم ، اینا رو به آذر نگفتم ولی چند بار با دوست دخترامون روی یک تخت لخت مادرزاد بودیم
    بگو از کجا میدونی کیرش بزرگه؟
    خیلی براش جالب بود از یک کیر دیگه حرف بزنم ، خب وقتی میرفتیم استخر ، مایو میپوشید ،کیرش میزد بیرون
    آب دهنش و باز قورت داد .
    خب تو بگو دوست داری باکی حال کنی
    بگو دیگه ؟ امیر نامرد نباش
    احساس کردم دوباره کیرم داره تکون میخوره
    یعنی بعد از این همه سال ، مثل ایندفعه انقدر حال نکرده بودم
    دستشو برد روی کیر چرب و چیلیم که داشت دوباره راست میشد
    بگو دیگه ؟
    خب منم آب دهنمو قورت دادم ، گفتم : معصوم
    ها هاهاهاهاهاهاهاهاها بلند بلند خنده اش گرفت
    جونه من تو دوست داری با مصی حال کنی
    مصی همون معصوم خودمونی یعنی زن شهرام
    داشت بلند بلند میخندید
    هر وقت شهرام و زنش میومدن خونمون یا ما میرفتیم خونشون امکان نداشت مصی روسریش و از سرش برداره
    ولی هیکلش خوب بود نمیگم از آذر بهتر بود ولی چشماش ! چشماش با آدم حرف میزد ، هروقت میخواست چیزی تعریف کنه به صورت من که نگاه میکرد من چشمام و مینداختم پایین ولی همیشه دلم یجوری میشد.
    کیرمو راست کردی خوارکسه
    دوست داری اسم مصی جون اومد باز راست شد
    ای بابا عجب غلطی کردما .
    پاشدم رفتم حموم

    آذر ؟ آذر
    حولمو میاری
    ای بابا جواب نمیدی چرا
    لخت اومدم بیرون دیدم خانم خوابش برده لخت لخت رو تخت ، روش و پوشوندم و کولر خاموش کردم خودمم خوابیدم کنارش


    تقریبا یک ماه از این سکس گذشت ، البته هر موقعه سکس داشتیم کیر شهرام و کس معصوم هم میومد وسط ، خداییش چقدر هم حال میداد


    الو الو امیر سلام ! چرا دیر جواب میدی
    سلام ! جونم ! دستم بند بود مشتری داشتم
    امیر جان امشب مهمون داریم اگه تونستی یک کم پول بریز تو کارتم ، خودتم در مغازه رو زود ببند بیا.
    الو !! امشب چرا خوب
    آخه شب جمعه هست گفتم فردا که زود نمیخوایم بلند شیم
    باشه حالا کیه مهمونمون ؟
    بیا خودت میفهمی
    ای بابا ! انقدر سورپرایز کردن و دوست داره تو این چهار سال همه کاراش اینجوریه
    ساعت ۸ شب در مغازه رو بستم ، رفتم خونه
    ماشین و بردم پارکینگ و با آسانسور رفتم بالا
    کلید انداختم وارد شدم ، از تو پذیرایی سر و صدا میومد ، خب فکر کنم مهمونا اومدن
    سلام عسلم چطوری
    سلام دیر که نکردم؟ نه عزیزم بیا تو ببین کی اینجاست !
    آذر ؟ مهمونا همه خانم هستن دیگه ؟
    چطور؟ آخه با این لباسی که تو پوشیدی فکر کردم مهمونی زنونه هست
    باخنده دستم و گرفت کشید بسمت پذیرایی
    وارد شدم ! شهرام بلند شد اومد دید و بوسی
    به به به ببین کی اینجاست ؟ شهرام خان نامرد
    نگو که امیر جان خودت از همه نامردتری
    امیر جان چی میخوری شربت یا چایی
    آذر بود ! آذری که تو تمام سکسهای اخیر کیر شهرام و بادستاش میگرفت و میکرد تو کسش
    البته اون کیر من بود ولی تو تخیلش فکر میکرد کیر شهرامه
    باشه آذر جان الان میام تو آشپز خونه
    یادم رفت که به مصی هم سلام بدم ، رفتم سمتش ولی میدونستم که با مردها دست نمیده سلام و خوش آمدگویی کردمو تعارف کردم که بفرمایید بشینید و خیلی خوش اومدین
    دقیقا یک سال میشد همدیگرو ندیده بودیم
    آذر ؟ مگه الان میخوای شهرام ماساژت بده که لباس سکسی پوشیدی؟
    نه عزیزم ! کیرم و از روشلوار گرفت و باخنده گفت چی بریزم برات؟
    کیرم باز بلند شد دلم میخواست همونجا تو آشپزخونه! کسش و جر بدم
    انگار آدرنالین خونم رفته بود بالا
    بذار بپرسم ببینم شهرام مشروب میخوره یا نه؟
    پرید جلوم ! گفت تا تو بری لباسات و عوض کنی من میرم میپرسم
    نخیر مثل اینکه آذر میخواد کار دستمون بده.
    آقا شهرام امیر میگه مشروب میخورید؟
    داشت با ناز و عشوه از شهرام میپرسید ! وارد شدم ، شهرام نگاهی به زنش کردو با خنده! من من کنان انگار که مصی باید اجازه رو صادر کنه ، گفتم: یک شب که هزار شب نمیشه
    مصی هم سر تکون دادو اجازه صادر شد
    رفتم لباس راحتی بپوشم، آذر اومد دنبالم گفت :ببین شهرام شلوار راحتی نمیخواد؟
    کسش و گرفتم فشار دادم گفتم تو امشب چه برنامه ای ریختی تا کیر شهرامو در نیاری دست بردار نیستی؟
    خنده کنان رفت بیرون ، رفتم دنبالش ، میدونستم از خودش بیخود شده تو این یک ماه گذشته منتظر یک همچین روزی بود
    ولی مصی راه نمیداد ، حالا اگر شهرام بیاد آذر و بکنه من سرم بی کلاه میمونه.
    فکرهایی بود که تو سرم میرفت و تپش قلبم زیاد شده بود ، انگار دستام میلرزید
    شهرام جان شلوار راحتی بدم بپوشی
    نه امیرجان راحتم، ببین تعارف نکن اگه تو نپوشی منم میرم شلوار بیرونمو میپوشم!
    شهرام معذب بود و زیر چشمی داشت سینه های آذر و میخورد ، منم وقتی میدیدم داره چشم چرونی میکنه کیرم راستر میشد
    بیا بیا بریم شلوارت و عوض کن
    آذر ؟ آذر جان بیا یک شلوار راحتی بده به شهرام جان
    من تو خونه با شلوار کوتاه میگردم و تمام شلوارهام کوتاهه
    آذر اومد از تو کشو کمی خم شد که شلوار بده به شهرام کمی دامنشو زد بالا
    نامرد چشماش داشت میزد بیرون
    شلوارو که میخواست در بیاره از عمد کونش و مالوند به شهرام که بغل تخت کنار کشو ایستاده بود
    من تا دیدم این صحنه رو از اتاق رفتم بیرون
    نمیدونم ۳ یا ۴ دقیقه طول کشید که جفتشون اومدن بیرون
    چیشد چرا انقدر لفتش میدی بالاخره دیدی کیرشو
    باز دستشو انداخت تو شرتم کیرم راست راست بود گفت نه پشتش و کرد و شلوارش و عوض کرد
    انقدر راست کرده بودم ،روم نمیشد برم پیش مهمونا


    پیک اول و بسلامتی دوستیمون میریم بالا
    پیک دوم ...... پیک سوم
    چشمام باز شده بود مصی داشت برای آذر با آب تاب تعریف میکرد ، آذر مشروب نمیخوره ولی اونشب به مصی گفت :مصی جون تو نمیخوری ؟
    مصی خنده کنان چشمای نازش و باریک کرد و گفت : مشروب؟ عمرا
    شهرام گفت اون و ولش کنید، میخواد بره بهشت
    مصی به آذر گفت خوب عزیزم بخاطر من خودت و اذیت نکن تو راحت باش بخور
    تا اومدم بگم که آذر هم نمیخوره
    آذر بلند شد گفت پس برای منم بریزید
    چشمام هشتا شد شهرام گفت : سک میخوری ؟گفتم نه بابا یکم براش بریز تو لیوان با آب میوه قاطی کن
    پیک چهارم و با آذر رفتیم بالا
    کل لیوان و سر کشید ، من میدونستم بار اولشه ولی شهرام گفت چقدر حرفه ای
    آذر مست کرده بود ، داشت چرت و پرت میگفت
    مصی تنها شده بود میدونستم که این برای آخرین باره که مصی و میبینم ولی از سکسی بازی های آذر جلو شهرام داشتم لذت میبردم
    میدونستم که من نمیتونم مصی و بکنم ولی چهره خوشگلشو تو ذهنم ثبت کردم وقتی دارم آذر و میکنم یاد مصی باشم
    آذر دومین لیوان و خورد البته مقدار مشروبش کمتر از اولی بود ولی مست مست شده بود
    آذر جان نمیخوای شام و بیاری؟
    آذر پاشد کونش و غر داد و رفت سمت آشپزخونه که مقدمات شام و آماده کنه
    تمام مدت حواسم به شهرام بود که داشت آذر و میخورد
    امیر جان دستشویی کجاست؟
    شهرام راست کرده بود میدونستم اخلاقش و یا واقعا میخواست بره دستشویی یا میخواست بیشتر چشم چرونی کنه
    راهنماییش کردم سمت دستشویی که کنار آشپزخونه بود
    خودم اومدم پیش مصی
    شروع کردم جمع و جور کردن میز مشروب و معذرت خواهی از مصی که تنها مونده بود
    سینی مخلفات میز مشروب پر کردم که ببرم آشپزخونه
    احساس کردم آذر تو آشپزخونه تنها نیست
    سرعتم و کم کردم
    سینی و گذاشتم رو میز ناهار خوری، یواش یواش رفتم پشت در آشپزخونه
    صدای شهرام بود
    گفتم که دستشویی بهونه بود
    آذر داشت با ناز از دلمه برگ مویی که درست کرده بود برای شهرام تعریف میکرد که ترش دوست داری یا شیرین
    دزدکی از کنار در سعی کردم شهرام منو نبینه ، نگاهی بندازم به داخل
    شهرام پشتش به در آشپزخونه بود ،آذر روبروش متوجه من شد
    دیدم یک عدد دلمه برداشته داره میذاره تو دهن شهرام
    شهرام معذب بود و میخواست که زود تر بیاد بیرون
    ولی آذر مست مست بود
    دلمه دوم گذاشت تو دهن شهرام ،برگشت بلافاصله جوری دولا شد که دقیقا کونش میخورد به کیر شهرام
    شک نداشتم ، شهرام راست کرده بود
    میخواست برگرده که آذر با کونش جوری حولش داد به سمت یخچال که شهرام نه راه پیش داش نه پس
    تمام اینها کمتر از یک سی ثانیه اتفاق افتاد
    نمیدونستم چیکار کنم ، کله خودمم گرم شده بود ، منم راست کردم، شیطونه میگفت برم مصی بخوابونم جرش بدم
    ولی خجالت میکشیدم ، نمیدونم آذر این همه رو از کجا آورده بود
    آذر بلافاصله پاشد و تا شهرام بخواد برگرده لبشو گذاشت تو لب شهرام
    میدونستم آذر ول کن نیست ، از اونورهم مصی خیلی تنها بود
    فکری به سرم زد، نباید میذاشتم مصی بفهمه، وقت خیلی مهم بود
    میدونستم شهرام از من میترسه و هر آن امکان داره آذر و بزنه عقب بیاد بیرون
    رفتم پشت آذر
    شهرام تا منو دید شکه شد ولی نذاشتم آب از آب تکون بخوره
    تنها کاری که کردم شلوار شهرام و کشیدم پایین
    شاید پنج ثانیه هم نشد از ورود من به آشپزخونه و لب شهرام تو لب آذر
    شهرام مست بود من از شهرام مست تر و آذر دیونه کیر شهرام
    شورت شهرام و کشیدم پایبن و کیر راست و بزرگش و دادم دست آذر
    شهرام خیالش از من راحت شد ، صدای آه و ناله آذر داشت در میومد، همش بفکر مصی بودم
    دستم و گذاشتم رو دهن آذر و این دوتا رو جدا کردم گفتم بریم برای الان بسه
    میز شام آماده شد شهرام دیگه داشت بال در می آورد باز تقاضای مشروب کرد
    مصی با چشم قره به شهرام که بسه دیگه
    ولی شهرام مست بود هیچی حالیش نبود تا موقع خوردن شام سه پیک دیگه پشت سر هم رفت بالا ، راستش من فقط یکیشو همراهی کردم
    مصی بد جور نگاه میکرد تفلک بهش خوش نگذشته بود ولی بهر حال شام و خورد
    میدونستم شهرام ول کن نیست تا کس آذر نذاره نمیره
    خودمم مست بودم ولی میتونستم خودمو کنترل کنم
    شام و که خوردیم شهرام تلپ اوفتاد وسط پذیرایی
    مصی سرخ شد ، گفتم انقدر نخور
    آذر شهوتش زده بود بالا ، خوب مصی جون فردا که جمعه هست امشب بخوابین
    نه عزیزم من فردا صبح با دوستام قرار کوه دارم باید بریم
    اومدم وسط حرفشون که خب شهرام با این وضعیت نمیتونه بلند بشه ، میخواین شما با آژانس برو ، شهرامم فردا حالش خوب شد میاد
    انگار مصی چاره ای جز این نداشت، میدونستم که دیگه مصی و شهرام و نخواهم دید چون اخلاق مصی زمین تا آسمون با اخلاق آذر فرق داره
    مصی قر قر کنان خداحافظی کرد و با آژانس محل رفت
    من بودم و آذر مست و شهرام مست به توان ۱۰
    دیدی آذر کار خودت و کردی بلاخره
    جون من کیر میخوام ، دوتا کیر ، کیر امیر جون و با کیر شهرام جون
    کس کش باز کیرم و راست کردی ، حالا مشروب میخوری؟ لیوانی سر میکشی؟
    جون جون کنان کیرمو از شلوار در آورد و با اون دستش کیر شهرام و درآورد
    شهرام مست و پاتیل بود هیچی حالیش نمیشد ، تکونم نمیخورد
    ولی آذر به رویای فانتزیش رسیده بود کیر شهرام خواب بود ولی مال منو راست کرد
    کنار شهرام تا تونستم تلمبه زدم تلمبه زدم ، همه مدلها رو روش پیاده کردم ، تو هوا بودم داشتم پرواز میکردم تلمبه میزدم با فحشهای ناموس از خواهرش گرفته تا مادرش کسشو جر میدادم
    آذر دیگه چی دوست داری خوار کسه؟
    هیچی، بکن جرم بده ،پارم کن کیر کلفتت و بکن تو کونم
    اینا حرفهایی بود که آذر فریاد میزد میدونستم که صبح شهرام از خواب بیدار بشه میاد سراغش
    ولی از ایم ببعد حواسم بود موقع سکس چی بگم و چی بپرسم
    شهرام رفت ، البته با دل سیر الان چند سال میگذره که دیگه خبری ازش ندارم
    بهتر ! چون فانتزی سکس یکبار اتفاق میوفته
    اگه خواستید زنتون و به وجد بیارید موقع کردن مواظب حرفی که میزنید باشید ، چون اگه به دلش بیوفته تا انجام نده ول کن نیست
    کمتر فحش بدین به داستانم
    دم همه شهوانی ها گرم فانتزی باشید.


    نوشته: امیر

  • 16

  • 8




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 2 ماه،3 هفته
      • 5

    • از کی تاحالا اسم بی غیرتی شده فانتزی....؟؟؟!!!!


    •   jerard96
    • 2 ماه،3 هفته
      • 3

    • وقتی زنتو سیر نکنی و ب ارگاسم نرسونی تمامی قوانین فیزیک و شیمی زندگیتو ب گا میده


      دیدی چطور با چارتا کلمه سوار کیر شهرام شد و سرت بی کلاه موند؟؟!!!!


    •   کیان.هفتادویک
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • سوم شدم. قشنگ بود. ما هم ازین حرفا میزنیم... دوس دارم اتفاق بیفته


    •   shahx-1
    • 2 ماه،3 هفته
      • 5

    • اصل ماجرا : شب حسابی مشروب خوردن صبح که پاشده مستی از سرش پریده از شهرام پرسیده اذر کجاست؟ اونم گفته همون دیشب با مصی رفت خونه ما!! اومده از جاش پاشه دیده کونش داره از درد میترکه پرسیده کونم چرا درد میکنه شهرام جواب داده از پله افتادی!! بعد که شهرام صبحونشو می خوره میره نزدیک ساعت ده درو باز میکنه بره مغازه که میبینه خونشون اصلا پله نداره!!! (biggrin)


    •   وب.گرد
    • 2 ماه،3 هفته
      • 7

    • سکس قانون نداره.
      قشنگیشم به همینه.
      هیچ قانون کلی نداره.
      (قاعده ای در کار نیست)


      نسبت به دفعه های قبل چهل دقیقه طول کشید؟
      تا همینجا بیشتر نخوندم حوصله هم ندارم توضیح بدم چرا /:


    •   ک+ک+ک
    • 2 ماه،3 هفته
      • 4

    • نظری ندارن خواستم عرض اندامی کرده باشم کیییییییییییییییرم سیخ شده جقم نمیزنم کون شیطان بسوزه کیرتون همیشه سرافراز باشه


    •   shahvanii139797
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • کسکش شدن همه جقی های بیناموس مادر جندتون گایدم که معلوم نیست زیر چند نفر خوابیده شما اینطوری تخم حروم به دنیا اومدین/


    •   shawn021
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • انقد کسشر تفت ندین!!! چندخط اولو که خوندم فک کردم کتاب آموزش کنگ فو میخونم ننویس (erection)


    •   @آروین
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • قشنگ بود دمت گرم


    •   ehsan9705
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • به قول کیر جماران«خیلی خری»
      کله کیری مجلوق


    •   Ice_flower
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوشم نیومد.
      بی غیرت!


    •   Zhazha
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • همون چند تا خط اول رو خوندم، فهمیدم ورزش نمیکنی، آبت زود میاد، دستهات هم جون نداره، تو چرا زن گرفتی؟ باید شوهر میکردی.
      درضمن اگر ورزش میکردی هم آبت دیر میومد هم دستهات جون داشت.


    •   m...h...a...
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • بی غیرتی دوس ندارم...داستانت فقط برا جق خوب بود...دیسلایک


    •   p-h55551
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • دقیقا چیزی که نوشتی رو منو همسرم با دوستم و خانومش پیش رفتیم فرقش این بود که ما موازی پیش رفتیم و حال بینظیری کردیم اصلا قابل وصف نیست


    •   1352sina
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی باحال بود دمت گرم . حال کردم

      تمام کسایی که فحش میدن از حسادتشونه چون نمیتونن با زنشون فانتزی بوجود بیارن . مجبورن مخفی تو این سایت بیان و یواشکی تو ذهنشون واسه خودشون فانتزی درست کنن و وقتی که یه داستان قشنگ میخونن حس حسادت تحریک میشه و عصبانی میشن و شروع میکنن فحش دادن .


    •   محمدیاسی
    • 2 ماه
      • 0

    • قشگ بود داستانت.خوب نوشتی.
      ما هم اولش الکی الکی تو سکسمون از این حرفا زدیم مثلا به شوخی که راستی راستی به حقیقت پیوست .و سر از ضربدری و چند باری هم سه نفری انجام دادیم. به ما که خیلی خوش گذشت.شما هم اکتحان کنید.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو