رویا و پسر مستأجر

    من رویا! 20 سالمه! میخوام زود برم سر اصل مطلب. این داستان سکس من با پسر مستاجرمون (پویا) هستش! حدودا 2 سال پیش تابستون بود که مستاجر 3 سالمون رفت و زود مشتری پیدا شد! یه خونواده ی 4 نفره بودن. زن و مرد و دوتا بچه هاشون..دخترشون 17 سالش بود و از من یه سال کوچیکتر بود و پسرشون 19 سالش همون پویا..پسری ارومی بود و مودب! من با خواهرش سُها زود دوست شدم, زود ب زود خونمون میومد, باهم میرفتیم فیس بوک و پروفایل دوستامون رو میدیم و میرفتیم عکسای بازیگرا رو میدیدیم!
    حدود یه ماه گذشت که رومون باز شد..سها واسم چند تا عکس لخت از بازیگرا و خواننده ها رو اورد و دیدیم و نظر دادیم..از جمله اما واتسون که از کسش خوشم نیومد ولی عاشق بدن مایلی سایرس شدم چون کس تپل و خوشرنگی داشت! کم کم عکس لخت بازیگرای مرد رو هم میدییم و درمورد کیر و پشماشون نظر میدادیم!
    سها میگفت کیر کلفت دوس داره گفتم چون دردش بیشتر میشه من مطمئن نیستم که گفت درد داره ولی لذتم داره
    گفتم تاحالا از نزدیک کیر دیدی
    خندید وگفت اره گاه اوقات داداشمو موقع جلق زدن دید میزنمو ابم میاد
    دهنم باز مونده بود:داداشتوووو؟؟ خود ارضایی میکنه
    با خونسردی گفت اره خب همه ی پسرا میکنن
    گفتم زشت نیست؟ داداشته هاااا خندیدو گفت: شهوت این چیزا حالیش نمیشه! نکرد که منو فقط کیرشو نگاه میکنم
    احساس کردم کسی کسمو قلقلک داد!!!! گفتم: حالا خوشگله
    گفت: اره درازیش خوبه و کلفته..وقتی که ابش میاد واااااااای اون لحظه منم سست میشم
    هر دو خندیدیم
    سها دستشو روی پام گذاشت: ابت اومد
    سرخ شدم: چی میگی؟؟؟ نه واسه چی بیاد خل شدی؟
    دستشو رو خشتک شلوار راحتیم گذاشتو فشار داد: کمی اومده
    دستشو کنار کشیدم: نکن سها
    وااااا رویا دوتامونم دختریم منم کس دارم خب
    هیچی دیه اون روز سها رفت نزدیک غروب! راستش بدم هم نیومد اونجوری کسمو فشار داد واقعا لذت بخش بود
    دو روز بعد سها اومد و گفت: رویا یه چیز میگم فقط بگو اره یا نه
    با تعجب نگاش کردم: چی میخوای بگی؟؟؟
    با ترس گفت: تو ک اونجوری حرف زدی من نمیتونم بگم
    کفرم در اومد: سها بگو دیگه نگرانم نکن
    یهو ب سرم زد تو دلم گفتم نکنه لز میخواد..اماده کرده بودم خودمو اول بگم نه ولی بعدش فقط بذارم کسمو لیس بزنه چون ازبس عکس اینا دیده بودم واقعا میخواستم یکی کسمو دست بزنه و بخوره و بگایه!!!!!!!!!!!!!
    سها بعد کلی این پا اون پا کردن گفت: من پیش داداشم خیلی ازت تعریف میکردم...
    دیدم نه انگار موضوع فرق داره.خندیدم: نگو پیشنهاد داده که من با داداش سوسول تو دوست نمیشم خیلی منزویه
    گفت: نه من خریت کردم درمورد اون روز گفتم که بعد عکس دیدنمون حسابی ابمون اومد
    یهو صدامو بلند کردم: چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به داداشت گفتی این حرفو؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    با لحنی گرفته ای گفت: من با داداشم راحتم! چیزی نگفت که..فقط گفت هم من حشری هم رویا حشری بهش بگو موافقه حال کنیم باهم؟ رویا از اون روز به بعد هی اصرار میکنه بخدا دیوونه شدم
    از موهاش گرفتمو از جاش بلند کردم: گمشو از خونه م برو بیروووووون به تو هم میگن دوست؟؟؟؟؟ دیگه برنگرد
    سها زد زیر گریه و کلی معذرت خواست ولی من که حسابی فکر میکردم ابروم رفته هولش دادم طرف در رو رفت بیرون
    فرداش داشتم میرفتم کتابخونه تو حیاط پویاو دیدم
    تی شرت سفید با شلوار مشکی تنگ و کفش کالج سرمه ای پوشیده بود و سیوشرت نازکی هم به رنگ سرمه ای انداخته بود رو یه بازوش
    شونه های پهن و مردونه ای داشت! اینجوری توصیفش میکنم ولی دوثانیه بیشتر نگاش نکردم سرمو انداختم از در اومدم بیرون..از خجالت دشتم اب میشدم سوار تاکسی که شدم با هیکل و تیپش فکر کردم..بدک نبود زیاد!
    یه هفته اینا گذشت که دو - سه بار پویاو دیدم و هربار یه تیپ خاص و شیکی زده بود میگفتم عوضی حداقل پیشنهاد دوستی میدادی شاید بعدش حال میکردیم چون روم نمیشد همینجوری برم پیشنهاد سکسشو قبول کنم و فکر میکردم قبولم قرار نیس بکنم که...
    دیگه از عکس هم گذشته بود و از دوستام فیل هم گرفتم اولین بارک ه دیدم حالم بد شد ولی بعد چند روز دوباره دیدم..میخواستم یکی کونمو بگایه و کسمو بخوره چون فکر میکردم از اونایی که تو فیلمن خوش اندام ترم و میخواستم نظر یه پسر رو هم درمورد بدن لختم بدونم
    از طرفیم تو خونواده ی ما رسم اینه که دختر باید حداقل لیسانس بگیره و بعد شوهر کنه و خیلی مونده بود تا شوهر کردنم و نیاز داشتم!
    تو اتاقم بودم که سها رو از پنجره دیدم کنار حوض نشسته و داره کتاب میخونه پنجره رو باز کردم
    خیلی وقت بود باهاش حرف نمیزدم ولی دیگه صداش کردم و گفتم بیاد پیشم
    سها که اومد اتاقم اول هیچی نگفتیم که یهو گفتم: حق نداشتم؟؟؟؟ خوب ابرومو بردیا
    گفت: چیشد مگه؟؟؟ فکر کردی پویا میره همه جا جار میزنه که دخترفلانی که اسمش رویاس عکس دیده و ابش اومده؟؟؟ها؟؟
    کمی مکث کردم: خب کار تو هم درست نبود
    سها: داداشم ازت خوشش میاد رویا
    لبخندی زدم: چقدر؟
    سها گوشه چشمشو نازک کرد: انگار تو هم بدت نمیادا
    از مچش گرفتم و نشوندم رو تختو گنارش نشستم: سها باشه قبول میکنم فقط جون من نگو یهو که قبول کرد بگو دو دله بذار کمی اصرار کنه بعد بشه
    هیچی دیه سها رفت خونشونو فرداش اومد و گفت پویا خیلی خوشحال شده و حاضره واسم هرکاری کنه که قبول کنم
    حدود اواسط شهریور بود که همه چی جور شد
    مامانم و مامان سها رفته بودن خونه ی همسایمونو باباهامونم که سرکار بودن و تو ساختمون دوطبقه کسی جز ماسه تا نبود
    برا دومین بار بود که میرفتم طبقه ی پایین!!!!!! بخاطر وجود پویا مامانم اجازه نمیداد پایین برم
    هیچی دیه کلی اماده شدم و رفتم پایین..دم در خونه سها منتظرم بود با نگاهم گفتم که میترسم لبخندی زد که ارومم کنه بعد رفتیم داخل سالن پذیراییشون
    مانتو و روسریمو دراوردم..از استرس گلو کاملا خشک بود پاهام میلرزیدن یه لحظه به ذهنم رسید فرار کنم بالا حتما میخواستم برم که ترسیم پشیمون شم!!!!!! بعدشم دیدم همچین فرصتی گیرم نمیاد کوتاااا وقتی که ازدواج کنم!!!!
    سها رفت به طرف راه رو تا خواستم بگم نرو که صدای مردونه ی پویاو شنید: سها؟؟ کولرو چرا روشن نکردی
    صدای کلفتشو که شنیدم مخصوصا وقتی میدونستم قراره الان باهاش حال کنم حشریم کرد!
    ولی خیلی خجالت یکشیدم
    یهو پویاو دیدم که اومد تو هال
    سها: باشه الان روشنش میکنم
    پویا یه پیرهن سفید با چهارخونه های ابی و صورت تنش بود با شلوار مشکی جیس و جورابا سفید
    پوستشم سفید بود و موهاش خرمایی و چشمای بزرگ و مشکی داشت و ته ریشم داشت و کلا خیلی مردونه بود!!!!!!!
    تقریبا دو متر اونورترم ایستادو با صدای گرفته ای گفت: سلام خوش اومدین
    میخواستم برم وی زمین اصلا نمیخواستم جواب سلام بدم..تی شرت تنگ صورتی و شلوار جین ابی تنم بود ولی احساس کردم لختم!! بدنم یخ کرده بود خواستم فرار کنم که یهو سها اومد و کولرو روشن کرد و رو بهمون گفت: من میرم پیش مامان اینا
    پویا گفت: معطلشون کن زود نیان
    سها: خودم میدونم!


    حرف پویا کمی ارومم کرد که اونم دلش میخواد واقعا سها که رفت مندیم من و پویا
    وااااااااااااای چه لحظه ی سختی بود نمیخواستم حرفی بزنم
    پویا از رو اپن طرف میوه رو روی میز گذاشت: بفرمایین
    هیچی نگفتم..گلوم خشک شده بود..لیوان رو پر از اب سرد کرد داد دستم: میدونم استرس داری
    تا نصفه خوردم ابو..واقعا حالم جا اومد چون گلوم خشک شده بود افتضاح!!!
    با لحن ارومی گفت: نترس کسی نمیاد و فقط منوتوییم و کسی هم نمیفهمه..قول میدم به کسی نمیگم ب شرفم قسم میخورم رویا خانوم
    لبخندی زورکی تحویلش دادم ولی لحنش اونقدر قاطع بود که قانع شده بودم
    پویا رفت اتاقش
    وسط حال ایستاده بودم که یهو صدای اهنگ شنیدم. اهنگ تتلو بود!!!! یکمیم اعصابم خورد شدا منو گذاشتو رفته داره اهنگ گوش میکنه..وقت هم داشت میگذشتو ناامیدم شده بودم که تصمیم گرفتم لباسامو بپوشمو برم که یهو نمیدونم چرا رفتم تا دم در اتاقش و کنار در ایستادم...پشت میز کامپیوتر نشسته بود و اهنگ عوض میکرد
    چشمش بهم که افتاد از پیشونیم تا نوک انگشت پاک با دقت براندازم کرد و یهو بلند شد و اومد دستاشو گذاشت دور باسنمو کشید طرف خودشو دماغشو چسبوند به گردنم
    خیلی از این حرکتش خوشم اومد..دستمو گذاشتم روی بازوش..پوستی صاف و نرمی داشت! نفسهای داغش میخورد گردنمو خیلی ارامش بخش بود..خیسی خفیفی که تو کسم احساس میکردم هم قلقلکم میداد گردنمو عقب کشیدم که یه کاری کنه زبونشو بیرون اورد و روی لبام کشید و بعد بوس محکمو داغی از لبام کرد ینی میخواستم ولو شم تو بغلش اروم گفت: نمیخوام منو ببوسی
    اروم لباشو بوسیدم که کمرمو چسبوند به خودشو شروع به مک زدن لبام کرد..یه دستم رو پشتش بود و یکیشو اروم گذاشتم روی رونش که منو محکم به کیرش فشار داد!!! نوک کیر شقشو احساس میکردم
    میخواستم کیر ببینم میخواستم دست بزنم
    دستمو و چونه اش گذاشتم و لباشو فشار دادم رو لبمو بعد سرمو عقب کشید که دستاشو گذاشت رو سینه هامو بعد درحالی که سینه هامو فشار میداد منو چسبوند به دیوارو از طرفیم لبامو میمکید
    دیگه تو حال خودم نبودم و فقط اه میشیدم میخواستم لخت شم و بدن داغ کرده مو بچسبونم ب بدنش
    شروع کردم به باز کردن دکمه ها پیرهنش که لباشو جدا کرد و با یه حرکت تی شرتمو دراورد و روبروش با یه سوتین و شلوار موندم که موهامو که جمع کرده بودمو باز کرد و به موهام چنگی انداختو از سرم گرفت لبامو میمالید به صورتشو فشار میداد که انگار بدجوری اینطوری حال میکرد
    بلندم کرد و گذاشت رو تخت وقتی بلندم کرد جیغ کوتاهی کشیدم که گفت: الان میخوام بخورمت تا بیشتر جیغ بکشی خوشگل من
    خندیدم که سوتینمو باز کرد همونجور که نوکهامو لیس میزد گفت: فدای خنده هات بشم
    انقدر حال داشت که پاهامو به تخت میکوبیدم که از مچ یه پام گرفت و فشار داد بعد روبروم نشستو دستشو اروم گذاشت رو کسم
    کمرمو بلند کدمو وبیدم محکم به تخت از شدت حال چشامو بزوذ باز نگه داشته بودم
    دیدم که تکون نمیخوره شلوارمو دراوردم که اونم پیرهنشو که دگمه هاش باز بودو دراورد و دگمه و زیپ شلوارشو با کرد که یهو کیر شقش زد بیرون...افتضاح کلفت و بزرگ بود که دیدم شرشر داره ابم میاد
    از زیر شلوارشم شورت نپوشیده بود و زود شلوارشو تا زانوش پایین کشید و دستشو باز گذاشت رو کسم: واااااای عشقم ابت اومد؟؟؟ چقد خیس شدی قربونت برم
    با صدای بی حالی گفتم: پویا زود باش یه کاری کن مردم
    شرتمو پایین کشید و شروع کرد به بو کردنشو بعد کیرشو گذاشت رو نافم..دستمو زود بردو طف خایه هاش وااااااااااییییی چه حالی میکردم همونطور که میمالوندم کیر سفت و داغشو کسمم بالا پایین میدادم که نظرش جلب شه
    اروم باش عشقم الان حسابتو میرسم
    تپش قلبم با این حرفش بیشتر شدو میخواستم هرچی زودتر یه کاری کنه
    کیرشو گذاشت رو کسمو اروم اروم تکون میداد و منم هی اه میکشیدم که گفت: داد بزن جیغ بزن اسممو بگووو
    با همون لحن بی حالم گفتم: آآآآآآآآآآآآایییی پویا
    سرعتش یهو بیشتر شد: بگو بگو باز بگو
    آآآآآآآآآآآآآآآآآییییییییییی
    بعد اب دهنمو قورت دادم: پویا؟؟سههههههند
    اون لحظه یادم نمیره که چجوری کیرشو اونجوری میمالوند روی کسم باز فهمید که نکرد توش مگر نه اونقدر خل شده بودم که میکرد هم چیزی نمیگفتم
    بعد یهو دیدم با فشار ابشو رو شکمم خالی کرد و افتاد کنارم
    پاهامو جمع کردم خودمم داشتم ارضا میشدم
    حدود دو دقیقه بعد ارضا شدنمون ثل جسد کنار هم ولو بودیم که هند دستشو برد لای موهام: عشقم پاشو ساک بزن تا از دوباره کیرم شق شه
    به کیرش نگاه کرد..اره واقعا خوابیدم بود
    نشستم به چشاش نگاه کردم دلم هررری ریخت...پاهامو نوازش میکرد و اروم میگفت: قربونت برم عشقم..میخوری کیر پویاتو؟؟
    لبخندی زدم: اره میخورمش
    لبخند جذابی زد: مرسی عزیزمی
    کنارش نشستم و کیرشو بلند کردم اروم و نوکشو کردم تو دهنمو مک زد که یهو دیدم پویا پاهاشو بلند کرد و اهی گفت
    خوشم اومد و دوباره تکرار کردم اینقدر که حتی تا اخرشم کردم تو دهنم و پویا هم مثل دخترا اخ اوه میکرد و حالش خراب بود و کیرش راسته راست! مثل اولش دوباره سیخ و سفت شده بود بهم گفت: سگی شو از پشت بده عزیزم من که نمیتونم کس تپلتو بگایم
    یه چشمی با ناز گفتم که اومد محکم بغلم کرد طوری که کیرش لای پام بود و محکم بوسید منو: فدای چشمات
    بعد سینه هامو کمی دستمالی کرد و سگی خوابیدم که لپای کونمو با دستاش از هم جدا کردو بعد نوک کیرشو روی سوراخ تنگم حس کردم که اروم میماله
    گفتم: عشقم درد میکنه حتما کرم اینا نداری
    بعد چند ثانیه بلند شد و نشست باز و بعد یه چیز لغزنده ی سردی رو روی سوراخم حس کردم
    کرم میزد بهش! بعد دوباره کیرشو گذاشت روی سوراخم و اروم فشار داد که با ترس گفتم: واااااااایی یکمی بمون
    دستش از پشتم گذاشت رو کشمو مالوند که دوباره ابم سرازیر شد و سست شدم همونجور که کسمو دست میزد کیرشم تا نصف کرده بود داخل و از طرفی داشتم داد میزدم از طرفیم داشتم میمردم از حال!!!!!
    پویا دیگه تا اخرش کرده بود توشو داشت وحشیانه تلمبه میزد و منم فقط میگفتم یواش کمرم شکست و اخ و اه میکردم
    بعد چند مین دیه واقع بی حال کنار هم ولو شدیم..
    پویا رفت حموم و منم لباسامو پوشیدم که برم خونمون حوم که یهو پویا از حموم ب بدن لخت خیسش اومد بیرون: میری عشقم؟؟؟ همینجا حموم میکردی دیگه
    به بدن خیس سکسیش نگاهی انداختمو لبخندی زدم: نه برم دیگه ب سها هم بزنگم بیچاره فکر کنم هزارتا کلک پیاده کرده که مامان اینا نیان
    دودستشو دوطرف صورتم گذاشتو لباشو گذاشت رو لبام گفت: برو شب زنگ میزنم
    لبخندی زدم: منتظرم
    رفتم خونه
    اون روز,روز اوین سکسم نه بلکه روز پیدا کردن عشق زندگیم بود...


    دو ساله و پویا هنوزم تنها عشق منه و خواهد موند:)


    نوشته: رویا

  • 8

  • 0




  • نظرات:
    •   Aydin kirkoloft
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • حسابي كيرمو شق كردي.حتما ادامه بده.


    •   mihan parast
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خیلی راحت راضی شدی!!!!!!!


    •   milad1ma
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • عالی بود نگارشت بازم بنویس جیگر طلا


    •   HI BABY
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • مستاجر خواستي بگو


    •   sajad825
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • دوستان راضی بودن پس ما هم راضی هستیم راستی احسان هات کجاس چرا نظر نمیده؟؟؟


    •   alexproto22
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • داستان خوب بنویسین ک آدم کونش درد نمیکنه فوشتون بده.
      آفرین عالی بود ادامه بده


    •   ...امید...
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خوب بود ولی حاشیه زیاد داش اول داستان


    •   jakeshe bozorg
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • Khoob bood


    •   hos0057
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خیلی راحت دادی بهش!!!!!!!!!


    •   Amir. Fb
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • امیر اف بی پادشاه هکرا میفرماید : تا عنوانش خوندم


    •   Amir. Fb
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • امیر اف بی پادشاه هکرا میفرماید : تا عنوانش خوندم


    •   aria__r
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • exellent


    •   aria__r
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • exellent


    •   off_boy
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • نگارشت خیلی آشنا بود.کم کم داره باورم میشه همه ی این داستانارو چند نفر آدم خاص می نویسن.


    •   Happygirl000
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • آخ آخ که چقد خوب نوشتی دمت گرم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو