ريحانه و شرت پاره

    1389/6/11

    من ي پسر عمه به نام علي دارم كه زن بچه هم داشت كه طلاق گرفته بود. حدودا 36 سالش ميشد . ي روز واسه ناهار مهموني داده بود كه من اون روز كلاسم زود تموم شد. به مامان زنگ زدم و گفتم من زودتر ميرم خونه علي . چون راهم دور مي شد اگه مي خواستم برم خونه و دوباره با مامان اينا برگردم .
    مامان گفت خب برو ما هم دو ساعت ديگه ميايم . اون روز همه فاميل دعوت بودن .
    به محض اينكه رسيدم در مجتمع كه علي اونجا زندگي مي كرد خود علي هم رسيد . ميوه و چيزاي ديگه خريده بود . من اون روز ي شلوار لي سورمه اي تنگ پوشيده بودم با ي مانتوسفيد تقريبا تنگ و ي شال سفيد . علي اومد و گفت به به ببين كي اومده چرا تنها اومدي؟
    گفتم كلاس داشتم ديگه از اون طرف اومدم . گفت بهترين كارو كردي . حالا دو تايي ميريم خوش مي گذرونيم. من متوجه نشدم چي ميگه .
    داشتيم به طرف آسانسور مي رفتيم كه بهم گفت خوب چيزي شديا منم گفتم خوب چيزي بودم . گفت بله بر منكرش لعنت . من وقتي تو رو مي بينم لذت مي برم.
    وارد آسانسور شديم . چيزايي كه خريده بودو گذاشت زمين و دستشو آورد دور كمر من و بهم گفت ببين چه دختر دايي دارم من . من فهميدم كه كارم تمومه . خب منم خنديدمو گفتم كه چي حالا . گفت بيا تا تنهاييم خوش بگذرونيم . گفت چيكار كنيم؟ گفت حال كنيم . گفت خب چه حالي؟ منو چسبوند به خودشو گفت از اين حالا !
    من كه فهميده بودم ي سكس ديگه در پيش دارم گفتم باشه و خنديدم . توي چشماي هم نگاه كرديم تا علي لباشو اورد جلو منم چشمامو بستم تا لباي علي رو رو لبام احساس كردم كه همه لبامو گذاشت تو دهنشو شروع كرد به خوردن . داشت لبامو مي خورد كه دكمه آسانسورو زد واسه طبقه ششم اسانسور بالا ميرفتو علي لباي منو مي خورد . اسانسور ايستاد علي لباي منو ول كرد در باز شد . علي با اون دستش خريداشو برداشت با اوندستشم دست منو گرفت و منو با خودش برد.
    در آپارتمانو باز كرد و رفتيم داخل. همون جا خريدارو ول كرد روي زمين و منو سبوند به ديوار .معلوم بود خيلي حشري شده بود .سرمو چسبوند به ديوارو شروع كرد به لب خوردن من . منم همين طور . صداي ملچ ملوچش شنيده ميشد . از روي مانتو كونمو مي ماليد كون كوچولو و خوشكلمو . مانتومو كشيد بالا و از رو شلوارقمبولام مي ماليد واقعا عالي بود معلوم بود اونم به كون علاقه بيشتري داره تا كس .
    دستشو ميذاشت وسط كونمو تا لاي پام ميكشيد و بر ميگشت . لبامو ول كرد و شروع كرد به باز كردن دكمه هاي مانتوم . نميدونيد با چه عجله اي باز مي كرد واسه همين دكمه هام باز نمي شدن . خلاصه بازشون كرد و همون موقع دستشو گذاشت رويكسمو از رو شلوار مالشش مي داد از اون طرفم ازم لب مي گرفت .
    ديگه كاملا منو تحريك كرده بود بدنمو بي حس. مانتومو از تنم در اوورد و همون جا روي زمين انداخت بدن خوشكلم رو نمايي شد . زيپ شلوارمو كشيد پايين . واقعا هل كرده بود چون خيلي حشري شده بود . شلوارمو به زور كشيد پايين كه تا زير باسنم اومد پايين . بعد شلوار خودشو باشرطش با هم در اوورد . من وقتي كيرشو ديدم خشكم زد . بزرگترين كيري كه تا حالا ديده بودم واسه همين خيلي ترسيدم اخه اگه قرار بود منو از كون بكنه من پاره مي شدم.
    خب خودشم هيكلي بود قطعا كيرشم هيكلي ميشد .
    بهم گفت زود شلوارتو در بيار . منم در اووردم. شلوارو ازم گرفتو به ي طرف اتاق پرت كرد.بعد شالمو گرفت كشيد و اونم به ي طرف پرت كرد . بعد بلوزمو از بالا گرفتو كشيد كه تمام دكمه هاش كنده شد ريخت روي زمين . گفتم چيكار مي كني علي؟ ميذاشتي دكمه هاشو باز مي كردم . هيچي نگفتو پراهنمو در اوورد و پرتش كرد گوشه اتاق .
    من واقعا ترسيده بودم چون اختيارش دست خودش نبود مثل ادماي مست شده بود . شهوت از همه جاش مي باريد .
    دستمو گرفتو منو برد سمت مبلاي تو سالن . منو به صورت دو زانو نشوند روي مبل البته به طرف مبل بعد منو خم كرد مثل حالت چهار دست و پا . دستاشو كرد توي شرطم و شزطمو از وسط پاره كرد . من اعتراضي نكردم چون ي جورايي اين نوع سكس جالب بود برام . تا اونجايي كه جا داشت شرتمو پاره كرد و بلافاصله صورتشو برد لاي كونم و شروع كرد به ليسيدن سوراخ كونمو كسم . من داشتم لذت مي بردم از اين كارش .
    اونم مثل حميد داداشم يكي يكي انگشتاشو كرد توي كونم تا جا باز كنه بعد بلند شد و نشس روي مبل . بهم گفت بيا بشين رو پاهام روبروش نشستم رو پاهاش .دستشو برد زير كنمو يكم بلندم كرد بعد كيرشو گذاشت دم سوراخم و اروم هل داد توش واي اون لحظه ي دادي بلند زدم چون واقعا دردم اومد . ولي به هر جال كيرش رفت توي كونم . درد تو همه جاي ونم پخش شده بود .
    زير قمبولامو گرفتو و كونمو بالا پايين مي كرد . منم شونه هاشو گرفته بودم و از درد فقط ناله مي كردم .
    اي اي اي اه اي ايييي اااااي ا ا اي اي اوم اه اي اي
    اين صداي خوشكل من بود كه تو سالن پيچيده بود . علي اصلا قربون صدقه من نرفت فقط داشت كون من مي ذاشت و به هيچي ديگه فكر نمي كرد .
    كيرشو از تو كونم كشيد بيرون و ابشو ريخت روي كمر و قمبولام . اروم تر شد و منو گرفت تو بغلش . ي چند دقيقه اي تو بغلش بودم . بعد بهم گفت بلند شو الان مهمونا مياند . من با شرط پارم بلن شدم دنبال لباساي پرت شدم مي گشتم . هر كدومشو ي گوشه سالن افتاده بود .لباسامو پوشيدم ولي زير مانتوم ي پيرهن پاره بود و زير شلوارمم ي شرط پاره.
    بعد از برگشت از مهموني شرتمو عوض كردمو اون شرط پاره رو ي جايي واسه يادگاري نگه داشتم.


    اميدوارم اين خاطره خوب بوده باشه پس نظر يادتون نره
    (ريحانه)

  • 10

  • 1




  • نظرات:
    •   reza hot
    • 9 سال،3 ماه
      • None

    • خیلی با حالی hottttttttttttttt


    •   سیاوش 55
    • 9 سال،3 ماه
      • None

    • با این حساب اب منی همه پسرهای فامیل رو داری میچشی خوب . باید به اون کونت تحسین گفت اگر دوست داشتی ما هم میتونیم خدمت کنیم اگر اومدی المان حاضریم چند روزی خدمت کنیم.


    •   rico3x
    • 9 سال،3 ماه
      • None

    • داستاناتو طولانی تر کن. بخصوص خوردن کیرو که من میمیرم واسش


    •   amir3x_021
    • 9 سال،3 ماه
      • None

    • راس کردم ولی زیاد طول نکشید . بازم بد نبود ;)


    •   keyvanm23252
    • 9 سال،3 ماه
      • None

    • dost dashti be id keyvan_m23252 peyghambede ta ye hali behet bedam ke kasi ta behal nadade bashe


    •   mosibat
    • 9 سال،3 ماه
      • None

    • خيلي تند مثل دادنت گفتي بي روح بود


    •   .parva.
    • 8 سال،10 ماه
      • None

    • khosham naumad:-( man dost daram yeki kosam0 belise inu benevis


    •   uploadKINGGG
    • 8 سال،10 ماه
      • None

    • http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/
      dvjidvhnodcvp';vdm


    •   rasmi
    • 8 سال،4 ماه
      • None

    • سلام ریحانه جان معلومه که خیلی حرفه ای هستی اگه دوست داشته باشی ما هم پایه ایم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو