داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زاویه دید

1399/04/22

حوصلم سر رفته ، روی عسلی کنار تخت نشستمو با دکمه هام بازی می کنم ، صدای خنده های نازی با یه مرد غریبه از بیرون اتاق شنیده میشه ، از این صدا متنفرم . یادم میاد وقتی یه بچه ۸ ، ۹ ساله بودم نازی منو آورد به خونش ، خوشحال بودم که لحظات غم و شادی خودمو با نازی تقسیم می کنم اما صدای خنده مرد های غریبه که هر هفته از بیرون اتاق شنیده میشد منو ناراحتو عصبانی می کرد ، ولی چاره ای نبود ، از دست من که کاری بر نمیومد . بعد چند دقیقه صدای قدم هاشونو شنیدم که به سمت اتاق می اومدن . وای نه ، بازم یه روز دیگه و یه مرد دیگه . در اتاق باز شدو نازی با یه مرد درشت هیکل در حالی که لباشون از هم جدا نمی شد وارد اتاق شدن ، مرد نازیو پرت کرد رو تختو شروع کرد در آوردن لباساش ، طولی نکشید که فقط با یه شرت جلوی نازی ایستاده بود ، نازی خودشو به لبه تخت رسوندو شروع کرد مالیدن کیر مردو بوسیدن شکمش ، مرد موهای نازیو گرفتو شرتشو کشید پایین و تمام کیر سیاه بزرگشو فرو کرد تو دهن نازی ، نازی از ته دل ناله کردو گوشه چشمای قشنگش هاله ای از اشک نشست ، مرد با دیدن این صحنه لبخند کثیفی زد و شروع کرد به تلمبه زدن ، نازی بیچاره فقط دستو پا میزدو هیچ کاری از دستش بر نمی اومد ، من با تمام وجود فریاد میزدم کثافت آشغال ولش کن ، اما مرد بدون توجه به من به کارش ادامه داد . بعد اینکه صورت نازیو به رنگ کبود دید از موهاش گرفتو پرتش کرد رو تخت ، مرد شروع کرد به پاره کردن لباسا تو تن نازی ، بعد چند دقیقه نازی لخت و برهنه جلوی اون مرد دیو صفت خوابیده بود . مرد کیر سیاهشو روی کص نازی کشیدو یک جا همشو داخل کرد که نازی جیغی کشید که گوشای من کر شد و مرد شروع کرد از ته دل خندیدن ، دلم می خواست سر اون مردو از تنش جدا کنم اما کاری از دست من بر نمیومد . مرد سرشو خم کردو نوک سینه نازیو با دندون گرفتو شروع کرد وحشیانه تلمبه زدن ، اون مثل یه شکنجه گر بی رحم به نازی تجاوز می کرد . بعد یک ربع تلمبه زدن تن ظریف نازیو چرخوند و تمام اون کیر زشتشو فرو کرد توی کون نازی که نازی جیغ کشیدو شروع کرد گریه کردن ، با دیدن این صحنه اشک از چشمای من سرازیر شد . تو اون لحظه تنها چیزی که آرزو می کردم آرزوی مرگ بود . مرد شروع کرد با تمام وجود تلمبه زدن که نازی رو به من فقط اشک می ریختو گریه می کرد ، چشمامو پاک کردمو روبه نازی گفتم : گریه نکن نازی ، همه چی درست می شه . اما صدای برخورد تن مرد به تن نازی مانع از شنیده شدن صدای من می شد . بعد ده دقیقه بیرحمانه تلمبه زدن مرد موهای نازیو کشیدو با یک صدای زشت و چندش آور خودشو تو نازی خالی کرد . مرد بعد تموم شدن کارش روبه نازی کردو بلند گفت جنده کثیف ، بعد با همون لبخند نفرت انگیزش پولای کثیفشو گذاشت جلو پای منو رفت . وقتی به نازی نگاه کردم دیدم که دستشو جلوی صورتش گرفته و از ته دل گریه می کنه ، تن سفیدو ظریف نازی که حتی یک جای لک هم روش نبود حالا پر از کبودی های شدید شده بود . دیدن این صحنه انقدر به من فشار آورد که سیم های مسیم پاره شدو لامپم سوخت و دیگه هیچ وقت روشن نشدم . پایان
نوشته: چراغ خواب


👍 5
👎 15
20510 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898356
2020-07-12 20:51:47 +0430 +0430

چراغ خواب در نشیمنگاهت فرو برود به حق شهوانی

3 ❤️

898359
2020-07-12 20:55:10 +0430 +0430

این طنز بود الان کونی؟! کاش کون تو میزاشت

6 ❤️

898360
2020-07-12 20:55:27 +0430 +0430

الان این طنز بود ؟ کیرم تو نوشته هات ، مستربین بزنه ب کمرت

4 ❤️

898361
2020-07-12 20:56:20 +0430 +0430

تو که سیمت سوخت و لامپت هم ترکید،چه طور تونستی این‌ داستان رو بنویسی؟
یه چراغ خواب چندتا دکمه داره مگه که باهاش بازی می کردی؟
همین کارا رو کردی که سوختی دیگه!!!
بد نبود ولی چیز خاصی هم نداشت


898379
2020-07-12 21:08:04 +0430 +0430

اون آخرش ینی چی ک سیم های مسیم پاره شد و دیه روشن نشدم؟
کسخل مسخلی چیزی هستی شما؟
مگ رباتی کسخل
هشتگ طنز چی میگه؟

3 ❤️

898380
2020-07-12 21:09:02 +0430 +0430

دیگه کار بجای رسیده که چراغ خواب ها هم داستان می نویسن … هشت ساله بودی که نازی تو رو آورد خونه!!! (dash) قبلا کجا بودی ؟؟


898385
2020-07-12 21:12:16 +0430 +0430

نه خداییش این کجاش طنز بود

4 ❤️

898421
2020-07-12 22:04:55 +0430 +0430

خخخخخخخخخخخخخخ
وای مردم از خنده
یعنی تو آبروی هر چی طنز نویس بود ری استارت کردی.

3 ❤️

898482
2020-07-13 03:55:38 +0430 +0430

اسم منو خراب نکن ، سکینه ای ، فاطی ای چیزی استفاده میکردی ، آبرو دارم اینجا

5 ❤️

898491
2020-07-13 04:26:11 +0430 +0430

لامپ ها هم ب جمعیت ملجوقین نویسنده اضافه شدن (dash) عنتر فکر کردم فلج ملجی نشستی یک کنار داری سکس اینارو میبینی دیگه خدایی نوشتی چراغ رررررررد دادم


898505
2020-07-13 05:22:25 +0430 +0430

یا خود خمینی تو سنتی و صنعتی با هم زدی پشت بندش اینو نوشتی، چراغ خواب جان ادیسون ولمون کن برق سه فازم پرید

4 ❤️

898506
2020-07-13 05:24:03 +0430 +0430

نه وجدانا خوب نوشته بود من اولین لایک رو بهش میدم با اینکه اخر داستان کص نمک بازی دراورد ولی قشنگ بود 👌

3 ❤️

898511
2020-07-13 05:34:24 +0430 +0430

ی پیشنهاد

چرا این داستانها را اینجا مینویسید
تو کتابخانه ملی
قسمت خاطرات کودکان روانی و کس خول
باور کنید جایزه هم میگیرید
مریض هستید کس و شعر مینویسین
بعدش هم کیره که حواله میشه به طایفه محترم

4 ❤️

898517
2020-07-13 06:02:25 +0430 +0430

منکه بدم نیومد
ولی میتونست خیلی قشنگ تر و جالب تر نوشته بشه

2 ❤️

898526
2020-07-13 06:36:30 +0430 +0430

دوست من اگه ابنو به عنوان طنز نوشته باشی خیلی طنز لوس و بی مزه ای بود.

4 ❤️

898543
2020-07-13 08:33:18 +0430 +0430

لامپا چه پیشرفت کردن!!
یه روز تو کس وکون مردمن
یه روزم داستان مینویسن

3 ❤️

898545
2020-07-13 08:36:46 +0430 +0430

خدا نکشتت ادمین مردم از خنده 😁

2 ❤️

898556
2020-07-13 09:21:49 +0430 +0430

خواهر و مادر توهم رو یکجا گاییدی؟
یعنی تو تو اون موقع خدایی داشتی جق نمیزدی؟
از هشت سالگی نازی تورو آورده بود پیش خودش قبل از پیش کدوم ج.ده بودی؟
اصل قضیه اینه که نازی تورو آورده چون بکن ها واسه کون پسر پول بیشتری میدن. اینجوری نازی هم کمتر میده بیشتر میگیره.

3 ❤️

898602
2020-07-13 12:31:12 +0430 +0430

چ باحال تاحالا ازین دید نخونده بودم

1 ❤️

898629
2020-07-13 17:42:18 +0430 +0430

داداش کیرم تو طنز نویسیت . ینی من کامنتارو که خوندم تازه فهمیدم چه کسشری سره هم کردی

1 ❤️

898645
2020-07-13 20:19:49 +0430 +0430

یا امام زاده چراغ خواب .ا.

0 ❤️






Top Bottom