زندائی مهمون من بود

    با سلام خدمت دوستان شهوانی و شهوتی
    میخام خاطره کردن زن داییمو براتون تعریف کنم
    من خودم اسمم علی ۳۴ سن دارم و مدت ۵ سالی میشه که تو یه پاساژ فروش لباس زیر زنانه دارم
    ازدواج نکردم. یعنی دوس دخترهام هنوز اجازه ازدواج ندادن
    از زن داییم بگم که یک خانم ۴۵ ساله
    تو پر و سینه های بزرگ و کونشم بزرگه. همیشه هم لباسای تنگ و ساپورت میپوشه که کونش بیشتر خودنمایی میکنه
    خلاصه من از زمانی که فهمیدم کوس چیه و کیر چیه عاشق کردن زنداییم بودم و کردنش برام شده بود رویا
    از زمانی که اومدم تهران و کمتر میدیدم از تب و تابش هم افتاده بودم
    تا اینکه پارسال بهمن ماه بود که مغازه بودم که تلفنم زنگ خورد و دیدم که شماره زنداییمه
    تعجب کردم. خدایا چیکار داره با من
    جواب دادم
    سلام و احوال پرسی کردیم و گفت که داییت میخاد برای یه دوره آموزشی یک هفته ای بیاد تهران و منم باهاش برای خرید لباس عید میام تهران و یک هفته ای رو تو تهران میمونیم
    منم گفتم که در خدمت هستم و آدرس خونه مجردی رو براس اس کردم و گفت که هفته بعد میاییم
    دل تو دلم نبود

    حداقلش این بود که تو یک هفته کلی میتونستم اون کون و سینه های خوشگلشو دید بزنم
    چند روزی که فرصت بود دستی به خونه کشیدم و مرتبش کردم
    جمعه شب بود که رسیدن و زنگ در خونه رو زدن
    در رو باز کردم. اوف بعد چند وقت میدیدمش. عجب کوسی شده بود.یه مانتو کوتاه قرمز و با یه ساپورت مشکی.
    کونش حسابی تو مانتوی تنگش خودنمایی میکرد
    محو تماشاش شده بودم که دایی گفت علی نمیخای تعارف کنی خونه
    به خودم اومدم و تعارف کردم اومدن تو
    زنداییم همون اول فهمید قضیه چیه و میدونست که تو یه هفته حسابی اون کون و سینه هاش بهم باید حال بدن
    از راه رسیدن و روی مبل نشستیم
    زنداییم پاهاشو روی هم انداخته بود و حسابی کونش از زیر مانتو زده بود بیرون و با اون رونای درشتش ساپورتش کش اومده بود و سفیدی بدنش مشخص بود و کیر منم تا آخرین حد راست شده بود.
    نیم ساعتی نشستیم و خوشامدگیی و چایی درست کردم و خوردیم
    منم همه حواسم به کون زنداییم بود
    دایی گفت از صبح رانندگی میکنم و خسته ام و میرم استراحت کنم. اتاق خواب رو نشونش دادم و گفتم اتاق خواب ما این هفته در اختیار شما که زنداییم یه خنده زیر لبی کرد.
    داییم که رفت زن داییم گفت (اتاق خواب ما)
    مگه تو چند نفری
    مثل اینکه یه هفته ای مزاحمتیم که گفتم نه شما مراحمید و خنده ای کردیم
    زنداییم گفت که این یه هفته من خانم خونه ام و نهار و شام با منه که شاید بهت خوش بگذره و فکر زن گرفتن کنی
    منم گفتم که پس باید سنگ تموم بزاری و حسابی بهم خوش بگذره تا زودتر زن بگیرم
    زندایی بلند شد وسائلشو برد اتاق خواب و گفت که لباس عوض میکنم و کمی استراحت میکنم و بعد برات شام اول رو درست میکنم و رفت اتاق خواب و در رو بست
    منم خوشحال بودم که یه هفته ای حداقل غذا درست کردن ندارم. درسته مکان اشغال شده بود ولی به دید زدن زندایی می ارزید
    رفت اتاق خواب و من روی مبل دراز کشیدم و نیم ساعتی اومد بیرون
    با همون ساپورت مشکی و یه بلوز گل گلی که روی همه کونشو نگرفته بود و یقه با که گودی سینش مشخص بود
    کیرم داشت منفجر میشد
    با خودم گفتم خدایا همچین کوسی جلوم رژه میره چیکار میشه بکنمش
    گفت چی میخورین برای شام درست کنم
    منم گفتم هر چی درست کنی من میخورم.ببین دایی جون چی میخاد که گفت من هر چی جلو داییت بزارم میخوره
    اینو با یه لحنی گفت که فکر کنم منظورش کوسش بود
    رفت آشپزخونه
    منم بعدش به بهانه آب خوردن رفتم دیدی بزنم
    یه لحظه خم شد از کابینت پایین ظرف برداره بلوزش رفته بود بالا و قشنگ شرت سفیدش از زیر ساپورتش معلوم بود
    کیرم تو شلوارم جا نمیشد دیگه
    با خودم گفتم هر جور شده باید این شاه کوسو بکنمش
    رفتم رو مبل دراز کشیدم و ماهواررو روشن کردم و تو شبکه ها گشتم فیلم سینمایی پیدا کردم مشغول نگاه کردن شدم
    صحنه بود که دختر و پسره تو محوطه ویلا با هم لب تو لب بودن و پسره دختررو بغل کرد و آورد خونه و لختش کرد و مشغول شدن
    زندایی هم از تو آشپزخونه نگاه میکرد و برداشت گفت علی جون این فیلما رو نگاه نکن برا مجردا خوب نیست ها
    منم دیدم که زندایی چند باری بهم تیکه انداخته روم باز شد و گفتم که زندایی جون منم اینجا بی صاحب نیستم ها
    خدایی نخواسته مغازه لباس زیر زنانه دارم ها
    گفت که چی
    گفتم اونجا ‌همه خانمایی متاهل میان لباسایی زیرشون از ما میخرن و برای شبشون آماده میشن ها
    یعنی از اونا چند تاش نصیب ما نمیشه
    گفت ای ناقلا پس نیام مغازت مخ منو نزنی یه وقت
    گفتم با استایلی که تو داری اگه زنداییم نبودی حتما مختو میزدم
    از این حرفم خوشش اومد و خندید
    (از زیبایی و هیکل خوب زنها براشون بگو. مثل چی خوششون میاد)
    گوشیش که روی مبل بود زنگ خورد نوشته بود امیری
    یه تک زنگ خورد قطع شد
    اومد گوشی رو برداشت و شروع کرد پیام دادن
    یه نیم ساعتی داشتن پیام میدادن به هم
    منم تلویزیون میدیدم و فضولیم گل کرده بود و دوس داشتم ببینم با کی چت میکنه
    بلند شدم از کنارش رد شدم و نگاهی به گوشیش انداختم پیام آخرش رو تونستم بخونم نوشته بود کار داشتی پیام بده نمیتونم بحرفم
    فهمیدم زندایی ما هم سر و گوشش میجمبه و دوس پسر داره
    از خونه رفتم بیرون یه مقدار وسیله خریدم و برگشتم
    داییم بیدار شده بود
    نشستیم صحبت کردن و شام خوردیم و اون شب من تو حال خوابیدم و اونا هم رو تخت من
    تا صبح فکر میکردم که چیکار کنم
    فکری کردم
    صبح بیدار شدم و دوربین مخفی گوشیمو روشن کردم و روی اپن زدم به شارژ و طوری گذاشتم که کل حال رو میگرفت
    داییم از خونه زد بیرون و من رفتم سر کار
    دل تو دلم نبود که زنداییم تا ظهر تو خونه چیکار میکنه
    اون روز اصلا حواسم به کارم نبود
    ظهر به محضی که رسیدم خونه رفتم گوشیمو برداشتم و به بهانه ای از خونه رفتم بیرون و توی ماشین نشستم و فیلم رو نگاه کردم
    نیم ساعت اول اتفاق خاصی نیفتاد تا اینکه گوشیش زنگ زد و جواب داد سلام عشقم
    چطوری
    منم خوبم و ....
    که آروم آروم حرفاش به طرف سکس تل کشید و زندایی روی مبل دراز کشید شروع کرد مالوندن سینه هاش و لباسشو داد بالا و سوتین رو باز کرد و سینه های درشتشو انداخت بیرون و گوشیشو رو اسپیکر گذاشت و با خودش ور میرفت و حرفای سکسی دوس پسرش بدجوری حشریش کرده بود
    بلوز و سوتینشو کامل در آورد و باز دراز کشید
    دوس پسرش پشت تلفن میگفت میخوام اون سینه های قشنگتو ببینم
    زندایی گفت ای به چشم عزیزم
    گفت قطع کن با ایمو باهات تماس بگیرم که تماس گرفت و روبروی مبل گوشیشو تنظیم کرد و خودش رو مبل دوباره دراز کشید و دوس پسرش که اسمش نوید بود از اکن طرف قربون صدقش میرفت
    بلند شد و ساپورتشو در آورد و شرتشو هم در آورد و لخت لخت دراز کشید و شروع کرد با کوسش نمایش دادن به نوید
    سکس تصویریشون یه نیم ساعتی طول کشید تا اینکه آب نوید اومد و تمومش کردن و دوباره تماس گرفت و با هم صحبت کردن
    تو صحبتاشون فهمیدم که نوید بچه تهرانه و تو تلگرام با هم دوستی دارن
    نوید خیلی مصر بود که این چند روزی که زندایی تهرانه زندایی رو بکنه و اونم میگفت که تنهایی نمیتونه بیرون بیاد بیرون که زنداییم گفت اینجا طرف صبح خونه خالیه میتونی بیای اینجا که نوید از خدا خواسته قبول کرد و قرارشون رو برای فردا صبح گزاشتن
    زنداییم طرف عصر خیلی شارژ بود و همش میگفت و میخندید
    عصر شد و دایی و زندایی رفتن بازار برای خرید لباس
    منم رفتم مغازه
    شب زودتر اومدم خونه و اونا هم بعد نیم ساعت رسیدن
    زندایی بعد خوردن چایی و کمی استراحت گفت میخاد بره حموم و یه دوش بگیرهمن که میدونستم میخاد بره برای سکس فردا صبح خودشو آماده کنه. من و دایی هم نشستیم صحبت کردن و تلویزیون دیدن. زندایی بعد یک ساعت اومد بیرون و مشغول آماده کردن شام شد. شام رو خوردیم و مثل دیشب من تو حال خوابیدم و اونا رفتن اتاق خواب. من اصلا خابم نمیبرد. همش فکر فردا بودم و امیدوار بودم که نقشم بگیره و یه فیلم خوب بتونم بگیرم که تنها راه کردن زن دایی تو گرفتن این فیلم بود . تا ساعتای دو برق اتاق خواب روشن بود و مشخص بود که دایی جون هم که کوس صاف زندایی رو دیده هوس کرده اونم بکنه . ساعتای 2 شب بود که در اتاق خواب باز شد و منم یواشکی نگاه میکردم که دیدم زندایی لخت لخت از اتاق اومد بیرون و رفت دستشوئی و بعد از چند لحظه اومد بیرون و رفت اتاق خواب و برق اتاق خواب خاموش شد. منم سعی کردم بخابم ولی نمیشد. بالاخره با هزار بدبختی خوابم برد و با صدای دایی که داشت از زندائی خداحافظی میکرد بیدار شدم و یواشکی دید زدم و دیدم که زندایی به گمان اینکه من خوابم با تاب و شرت اومده بود تو حال و بعد بدرقه دایی رفت حموم که دوباره خودشو برای سکس با نوید آماده کنه. رفت تو حموم و منم بیدار شدم و رفتم سراغ گوشی زندایی که هرچی سعی کردم نتونستم قفلشو باز کنم. ولی پیامی که براش اومد رو تونستم بخونم که نوشته بود ساعت 10 من میام آماده باشی. منم مشغول درست کردن چای و صبحونه شدم که زندایی از حموم اومد بیرون و فکر میکرد من هنوز خوابم یک حوله انداخته بود رو خودش و اومد بیرون که تا منو دید یه جیغ زد سریع رفت تو اتاق . وقتی داشت قدماشو تند برمیداشت کون بزرگش مثل ژله تکون میخورد و به نوید حسودیم میشد که میخاد این کوس رو بکنه. صبحانه رو آماده کردم و زندایی رو صدا زدم که گفت الان میام که با یه نیم آستین یقه باز و ساپورت مشکی تنگ اومد بیرون. مشخص بود که مست کیره و طاغت نداره. نشست با هم صبحونه رو خوردیم و گفت که معذرت میخام اونجوری اومدم بیرون. گفتم چجوری . خندید و گفت خوب لخت دیگه. گفتم نه زندایی هیچ مسئله ای نیست. راحت باش. بازم خندید و گفت که بله برای تو مسئله ای نیست. میخای از این راحتتر باشم. (اشاره به ساپورت و یقه بازش کرد) منم با خنده گفتم که نمیخام تو خونه من احساس ناراحتی کنی . هر جور راحتی همونجور باش . حتی اگه خواستی لخت باش . با خنده گفت میخای دایی ترتیبمو به دیگه. خندیدیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم. زندایی رفت تو آشپزخونه و منم از فرصت استفاده کردم و گوشی رو تو اتاق خواب جاسازی کزدم و تنظیم کردم که ساعت 10 شروع به فیلمبرداری کنه. خداحافظی کردمو رفتم مغازه. دل تو دلم نبود و همش حواسم تو خونه بود که الان زن دائی داره کوس میده. تا ظهر هزار ساعت برام گذشت تا اینکه ساعت 2 اومدم خونه که دایی هم اومده بود و زندایی با دایی هماهنگ کرده بود که غذا از بیرون سفارش بده. آخه جنده خانوم کار داشته امروز. دائی هم به لطف کوسی که دیشب کرده بود سه پرس ماهیچه سفارش داده بود. چایی رو آماده کرد و خوردیم و من از فرصت استفاده کردم و گوشی رو برداشتم و فقط امیدوار بودم که سکسشون تو اتاق خواب باشه تا فیلم کامل باشه . یک تیکه فیلم رو دیدم . خوشحال شدم. چون همون شده بود که میخاستم. روی تخت من به نوید کوس داده بود. گوشی رو گذاشتم کنار و به زندایی گفتم زندایی معذرت دیگه ما صبحا نیستیم و حوصله تو هم تو خونه سر میره. گفت نه جوش منو نزن . من خودمو تا ظهر سرگرم کردم. تا ظهر مشغول بودم . غذا رو خوردیم و به زندایی گفتم زندایی اگه لباس زیر میخایین عصر بیایین مغازه در خدمتتون باشیم. اونم خندید و آروم در گوش من گفت شرت و سوتین اندازه من داری . منم بهش گفتم اندازتو میگیرم برات درست میکنم سفارشی و خندید . من ساعتای 5 رفتم مغازه و آخر شب اومدم خونه. دایی و زندایی رفته بودن بیرون . منم رفتم شام پیتزا سفارش دادم و اومدم خونه که زندایی و دایی اومدن و پیتزا رو خوردیم و ساعت 12 خوابیدیم. منم تمام فیلمی رو که گرفته بودم رو نگاه کردم که نوید از در اومده بود تو و دوتایی وارد اتاق خواب شدن و لبه تخت نشستن. چون اولین ملاقاتشون بود کمی از هم شرم میکردن. با هم صحبت میکردن و آروم آروم نوید دستشو برد روی پای زندایی گذاشت و نوازشش میکرد که زندایی شهوتش خیلی بالا بود و خیلی زود خودشو وا داد و دست نوید رو گرفت و به سمت کوسش هدایت کرد و نوید ازروی ساپورت کوس زندایی رو می مالید و بعدش لب تو لبت شدن و مشغول خوردن لبای زندایی شد و با دستش کوس زندایی رو میمالید و قربون صدقش میرفت.زندایی هم دستشو برد سمت کیر نوید و میمالیدو قربون صدقش میرفت جون کیرتو بخورم من. فداش بشم. نوید هم تو سینه های بزرگ زندایی غرق شده بود و به شدت مثل قحطی زده ها داشت سینه های زندایی رو میخورد.
    زندایی گفت آرومتر عوضی همش مال توئه. برای دفعه بعدن نگهدار
    نوید میگفت جوووون. سینه های گندتو نمیتونم نخورم. خوشمزس. مممممممممم
    زندایی:مگه تا حالا کوس ندیدی اینجوری میخوری
    نوید: کوس زیاد کردم ولی کدس فرشته نکردم . فرشته منی تو.
    زندایی هم زیپ شلوار نوید رو باز کرد و کیر نوید رو گرفت که نوید آهی کشید و گفت جوووووون
    زندایی هم کیر نوید رو از سلارش در آورد و شروع به مالیدن کیرش کرد
    زن دایی: این کیرمیخاد کجا بره امروز
    نوید. میخاد بهترین جای دنیا بره. میخاد بره کوس فرشته.
    زندایی. جوووون. میخام بخورمش.
    نوید. بخورش عشقم . مال خودته. هرجور دوست داری بخور.
    زندایی کمی سر کیرشو با زبون لیس زد و آروم کیرشو کرد دهنش و شروع کرد ساک زدن
    دهن زندایی پر بود و فقط آه آه میکرد.
    نوید هنوز داشت سینه های زندایی رو میخورد و میگفت میخام کیرمو بزارم لای سینه هات.
    زندایی. فعلا کیرت دهنمه بزار سیر بخورمش.
    کیر نوید معلوم بود خیلی بزرگ نیست چون راحت زندایی تا آخر کیرشو تو حلقش میکرد
    کیر نوید رو داد بالا و خایه های نوید رو میلیسید و قربون صدقه نوید میرفت
    معلوم بود خیلی خشری شده.
    نوید. فرشته جون
    زندایی. ممممممم
    نوید.کوستو میخام بخورم
    زندایی. ولی من هنوز از کیرت سیر نشدم و دوباره کیرشو کرد دهنش
    نوید بلند شد و کیرشو از دهن فرشته در آورد و شلوار و لباسشو در آورد و لخت شد
    گفت فرشته جون بلند شو لخت کن که دیگه طاقت ندارم
    زندایی هم ساپورتشو در آورد و تابش رو هم در آورد و الان فقط با یه شورت بود. شورت که چه عرض کنم دو تا نخ بود که به زور معلوم بود
    دو تایی حال 69 گرفتن و زندایی کیر نوید رو کرد دهنش و نوید هم کون زندایی رو چنگ میزد و شروع کرد کوس زندایی رو خوردن.
    هر دو فقط ناله میکردن و از کوس و کیر هم لذت میبردن
    نوید هم محکم با سیلی به کون زندایی میزو و صداش تو خونه میپیچید
    یه یک ربعی همدیگرو خوردن
    بعدش زندایی حالت داگی شد و نوید از پشت سوراخ کون زندایی رو میلیسید
    نوید. جووووون چه سوراخ نازی
    تا حالا کیر خورده این سوراخ نازت
    زندایی. ناله میکرد و میگفت نه عزیزم از کون ندادم تا حالا
    نوید. امروز از کون میکنمت تا کیفشو ببری
    نوید چند تا محکم از روی کون زندایی زد و زندایی به آخ آخ افتاد و گفت کبودش کردی آرومتر
    نوید گفت فرشته جون آماده ای
    میخام بزارم تو کوست
    زندایی. مممم بزار عزیزم بزار توله سگ
    بکن تو طاغت ندارم دیگه
    کیر میخام


    نوید تو همون حالت داگی کیرشو از عقب کرد کوس زندایی و زندایی نالش رفت هوا
    مممممممممم . جوووون. کییییر. کییییییر . جووووون
    نوید هم آروم شروع کرد عقب جلو کردن
    زندایی از لذت تو آسمونا بود و عین خر کیف میکرد
    نویدم سرعت تلمبه زدنشو بیشتر کرد و محکم از پشت تو کوس زندایی تلمبه میزد
    صدای شالاپ و شولوپ لمبرای کون زندایی تو خونه میپیچید و زندایی فقط ناله میکرد و زندایی خودش کونشو عقب جلو میکرد
    نوید یه چند دقیقه ای همینجوری کرد و برگردوند و لنگای زندایی رو داد بالا و از جلو شروع به کردن کرد و با هر تلمبه نوید سینه های زندایی نیم متر جابجا میشدن و مثل ژله میلرزیدن


    بعد چند دقیقه زندایی شروع به نعره زدن کرد و آروم شد
    مثل اینکه ارضا شده بود
    نوید هم زندایی رو به پهلو خوابوند و از پشت گذاشت کوس زندایی و شروع به تلمبه زدم کرد.
    تلمبه های نوید بیشتر شد و کیرشو از کوس زندایی در آورد و همه آبشو ریخت رو سینه های زندایی و زندایی هم سینه هاشو میمالید و آب کیر نوید رو همه جای سینه هاش پخش کرد و لب تو لب شدن و نوید رو زندایی ولو شد و لم داد و چند دقیقه ای تو همین حالت بودن و بلند شدن و از اتاق رفتن بیرون. یک ساعتی تو اتاق برنگشتن
    موقع برگشت هر دو لخت بودن و مشخص بود رفتن حموم و نمیدونم اونجا دوباره سکس کردن یا نه که نوید شروع به پوشیدن لباساش کرد و زندایی لخت رو تخت نشسته بود که نوید رفت کنارش نشست و با سینه های زندایی بازی میکرد. بسته ای رو از جیبش در آورد و داد به زندایی
    نمیدونم چی بود ولی زندایی خیلی خوشحال شد و از نوید لب گرفت
    بعدش نوید بلند شد بره که زندایی همونجوری لخت بدرقش کرد و از اتاق رفتن بیرون و زندایی برگش رو تخت دراز کشید و نیم ساعتی دراز بود و بعدش از اتاق رفت بیرون
    منم فیلم و قطع کردم و فکر میکردم چجوری فردا صبح شروع کنم
    به شریکم پیام داوم که من فردا صبح مغازه نمیام


    به زور خوابم برد
    صبح زودتر از خواب بیدار شدم ولی دراز کشیده بودم
    ساعت ۷ در اتاق باز شد و زندایی با سوتین و شرت قرمز اومد بیرون و رفت دستشوئی
    منم زیر پتو کیرمو میمالیدم
    از دستشوئی اومد بیرون و رفت آشپزخونه و پشت سرش دایی اومد بیرون و آماده شده بود که بره بیرون
    دایی گفت خانم اینجوری اومدیاومدی بیرون علی بیدار میشه میبینه زشته
    آبرومون میره
    زندایی گفت نگران نباش اون هر روز تا ساعت ۹ خوابه
    خیالت تخت
    بعدشم ساندویچی داد به دایی و گفت برو عزیزم نگران نباش و یه بوس از هم گرفتن و دایی رفت و زندایی دوباره رفت اتاق خواب رو تخت خوابید ولی در رو نبسته بود
    منم ساعت ۸.۵ بیدار شدم از جلو در اتاق رد شدم دیدم زندایی رو تخت با شرت و سوتین قرمز رنگش به پشت دراز کشیده و کونش بد جوری تو چشم بود.مطمئن بودم که امروز میکنم دیگه
    چایی رو خوردم و قرص ویاگرا رو انداختم بالا و رفتم دوش گرفتم و همه جامو صاف کردم اومدم بیرون
    زندایی هنوز خواب بود
    ساعت شده بود ۹.۵
    رفتم روی تخت کنار زندایی نشستم
    دستمو گذاشتم روی کون زندایی. جووون چقد نرم بود
    دیدم بیدار نمیشه دستمو از کنار شورتش بردم و رسوندم به کوسش و کمی باهاش بازس کردم که بیدار شد و تا اینکه منو کنارش دید عین برق گرفته ها از جا پرید و خودشو کشید عقب و گوشه تخت نشست و گفت علی داری چیکار میکنی
    منم گفتم از کنار در رد شدم. کونت بدجوری چشم نوازی میکرد و نتونستم جلومو بگیرم
    گفت زشته علی من زنداییتم. گفتم زندایی بهم حق بده چند روزه با اون کونت جلو من رژه میری. چجوری طاغت بیارم
    گفت این دلیل نمیشه که بیای این کار رو بکنی.
    گفتم اگه ناراحت شدی ببخش منو ولی امروز من باد تو رو بکنم زندایی
    گفت چی؟
    خجالت بکش علی من شوهر دارم این چه حرفیه و بلند شد که لباس بپوشه. منم بلند شدم از پشت بهش چسبیدم و سینه هاشو گرفتم
    گفت ولم کن علی تو حالت خوب نیست
    من. ولی من باید امروز تو رو بکنم
    همینجوری داشتم سینه هاشو میمالیدم و کیرمو به کونش چسبونده بودم
    خودشو ازم کند و پیراهنشو رو پوشید و خم شد ساپورتشو بپوشه دوباره از پشت بهش چسبیدم و گفتم که از این کونت نمیشه گذشت زندایی. به دایی حسودیم میشه
    در ظاهر ناراضی بود ولی خیلی خودشو به آب و آتیش نمیزد که ازم فرار کنه
    منم بهش گفتم زندایی تو به غریبه میدی به من نمیدی
    یک لحظه هیچی نگفت و بعدش گفت به غریبه میدم؟ کدوم غریبه
    این چه حرفیه میزنی
    گفتم نوید
    تا اینو شنید رنگش عوض شد و گفت نوید رو از کجا میشناسی
    گفتم همه ماجرای دیروزتون رو میدونم
    ازتون فیلم گرفتم
    گفت ببینم
    گوشی رو دادم بهش فیلم رو نشونش دادم
    گفت خیلی عوضی هستی علی
    گفتم تو هم خیلی نامردی که کوس به این نازی رو میدی غریبه بکنه
    پکر شد و تو فکر رفت
    گفت حالا میخای چیکار کنی
    گفتم معلومه میخام بکنمت
    ولی میخام خودتم راضی باشی و لذت ببری
    من از بچگی آرزوی کردن تو رو داشتم
    اومد تو حال رو مبل نشست و گفت حالا یه صبحونه ای بخوریم بعد
    گفتم باشه
    چایی رو آماده کردم و صبحونه براش بردم . صبحونه رو خوردیم و گفت من میرم دوش بگیرم آماده بشم
    مشخص بود که راضیه و دوست داره که سکس کنه باهام
    رفت حموم و منم رو مبل نشستم و منتظر بودم بیاد بیرون و یه کوس باحال بکنم
    بعد نیم ساعت اومد بیرون و گفتم چه طولش دادی
    با خنده ای گفت برای تو دارم صاف میکنم ناقلا
    گفتم فدات بشم عزیزم
    رفت اتاق خواب و حوله رو بدنش بود خودشو خشک میکرد
    رفتم از پشت بهش چسبیدم
    گفت صبر کن چی عجله داری تو
    گفتم به خدا طاقت ندارم
    دستشو گذاست رو کیرم و گفت ممممم عجب کیری داری پسر
    از کیر داییت و نوید بزرگتره
    گفتم حسابی این کیر بزرگ میخاد بهت حال بده
    حوله رو از روش کشیدم و لخت شد
    از پشت سینه ها شو گرفت و از گردنش بوس کردم و صورتشو برگردوند طرفم و لبامون رو هم قفل شد شروع یه لب گرفتن از هم شدیم و سینه ها شو فشاد میدادم
    عاشق سینه هاش بودم
    اون دستشو برد از روس شلوارک کیرمو گرفت و باهاش بازی میکرد
    شلوارکمو کشیدم پایین و از کنار شورتم کیرمو در آورد و نگاهی به کیرم انداخت و گفت ممممممممم علی عجب کیری داری
    گفتم مال توئه امروز
    گفت جووووووون حسابی باید بخورمش
    نوک سینشو تو دهنم گذاشتم و شروع کردم سینه رو خوردن
    چه حالی میداد
    یک سینش تو دهنم بود و اون یکی رو میمالیدم
    زندایی تو آسمونا بود حساب داغ شده بود و تند تند کیرمو میمالید
    یک آن نشست رو زمین و گفت دیگه طاغت ندارم علی و کیرمو گذاشت دهنش و شروع به ساک زدن کرد
    چه خوب میخورد . جنده خانوم مثل حرفه ای ها ساک میزد. گفتم جوووون زندایی چه خوب میخوری. همونجوری که کیرم دهنش بود گفت ممممممممممم . در آورد و گفت یه عمره کیر داییتو میخورم . یاد گرفتم دیگه . دوباره شروع کرد به ساک زدن. منم موهاشو گرفتم و شروع کردم دهنش تلمبه زدن. کیرمو تا ته تو حلقش کردم که اق زد و در آورد و دوباره تو دهنش کردم. خیلی حال میداد. ۵ دقیقه ای برام ساک زد. بلندش کردم و یه لب ازش گرفتم و هلش دادم رو تخت دراز شد. رفتم لای پاهاش و لنگاشو دادم بالا و از کوسش یه بو کردم و شروع کردم به خوردن کوسش. جوووووون چه خوشمزه بود. زندایی مثل خر کیف میکرد . تو آسمونا بود . همونجوری که کوسشو براش میخوردم دستام رو ینه هاش بود و با اونا بازی میکردم
    ننم ۱۰ دقیقه ای برای کوسشو خوردم و گفتم زندایی آماده ای که گفت بله عزیزم. بکن که طاقت ندارم. کوسم تشنه کیره. گذاشتم ت وکوسشو آروم هل دادم تو . اونقد کوس داده بود که اذیت نشه. شروع کردم تلمبه زدن که گفت آروم تر بطن علی کیرت از مال دایی خیلی بزرگتره دردم میاد. گفتم عزیزم از کوس اذیت میشی بزارم تو کونت چیکار میکنی که گفت فعلا کوس رو بکن اونوقت فکری میکنم. تلمبه هامو محکمتر کردم و با هر بار زدن سینه هاش مثل ژله میلرزیدن و حال میکردم . پپاهاشو چسبوندم به هم و گذاشتم رو شونم و محکم تو کوسش تلم میزدم که آخ و اوخش به جیغ تبدیل شده بود. گفتم خفه شو الان همه همسایه ها میریزن تو خونه
    برگردوندم و حالت درازکش از پشت گذاشتم تو کوسش که تو این حالت کمی اذیت میشد ولی من عاشق این پوزشن هستم و چند دقیقه ای رو به این صورت کردم و کونشو آورد بالا و حالت داگی شد
    محکم تو کوسش تلم میزدم و هر دومون تو هوا بودیم . چشمم به سوراخ کونش افتاد. شصتمو گذاشتم روشو خیسش کردم و با سوراخ کونش ور رفتم و انگشتمو تو کونش میکردم و باهاش بازی میکردم. اول با انگشت شصت و بعدش دو انگشت و بعدش با سه انگشت . حسابی باهاش بازی کردم و گشادش کردم
    بلند شدم و کیرمو از کوسش در آوردم و گذاشتم روی سوراخ کونش. برگشت گفت تو رو خدا علی یواش بکنی تا حالا از کون ندادم . جرم ندی. گفتم خاطرت جمع . جوری میکنم که اذیت نشی. آروم سر کیرمو فشار دادم و سرش که رفت تو جیغش رفت هوا و تو همون حالت نگه داشتم که التماس میکرد درش بیارم که گفتم تحمل کن الان گشاد میشه دردش کم میشه
    بیچتره بالش رو گاز میگرفت
    دو دقیقه ای تحمل کرد و آرومتر شد و منم کیرمو تکونی دادم و آروم آزوم تلمبه میزدم که حسابی کونش گشاد شد و داشت لذت میبرد و التماس میکرد که بکن علی . کونم مال توئه علی. بکنش. جووووون اوفففففففف مممممممم دارم به علی کون میدم . آخ جووووون کیر علی تو کونمه. مممممممم .تلمبه های منم تند تر شده بود و با سیلی رو کونش میزدم. کونش قرمز شده بود. موهاشو گرفتم تو دستمو و مثل اسب داشتم میکردمش و از کونش در آوردم کردم تو کوسش و تند و تند تلم میزدم که یه آن دارز کشید رو تخت و نعره میزد و ارضا شد که منم تو حالت دراز کش دو بازه کردم تو کونش و دراز کشیدم رو زندایی و محکم میکردمش که چند لحظه بعدش آبم اومد و تموم وجودم از سر کیرم زد بیرون و همشو تو کون زندایی خالی کردم و تو همون حالت کیرم تو کون زندایی بود روش دراز بودم و صورتمو بردم از گونش بوسش کردم و لب گرفتم ازش. کنارش دراز کشیدم و خیس عرق بودم نفس نفس میزدم
    زندایی هم رو تخت ولو بود نیم ساعتی تو بغل هم دراز بودیم که زندایی بلند شد و رفت حموم و منم پس از اون رفتم تو حموم و اونجا دوباره کمی برام ساک زد و کیرمو گذاشتم تو کونش ولی چون تازه آبم اومده بود از آب خبری نبود و همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون و زندایی گفت ععی جون خوش گذشت گفتم آره عزیزم خیلی حال کردم. گفت نمیخای دوباره بکنی . گفتم امروز دیگه نا ندارم . خودتو آماده کن برای فردا
    خندید و گفت خوب کوس مجانی گیر آوردی
    گفتم ته که تو هم دلت نمیخاد که خندید
    تا ظهر با هم گفتیم و خندیدیم
    ظهر قبل اینکه دایی بیاد من زدم بیرون و از رستوران سه پرس غذا گرفتم و اومدم خونه که دایی اومده بود و چایی خوردیم و نهار و من رو مبل دراز کشیدم .
    عصر رفتم مغازه آخر شب اومدم خونه.
    زود خوابیدم و متتظر فردا صبح شدم
    چون از سکس امروز خسته بودم خوابم برد و صبح با صدای زندایی بیدار شدم که میگفت بلند شو تنبل امروز زیاد کار داری ها. بیدار شدم که دیدم زندایی با یه شورت نشسته صبحونه رو آماده کرده
    ساعت حدود ۱۰ بود
    رفتم کنارش و دستی به سینه هاش زدم و گفتم من به جای صبحونه اینارو میخام بخورم
    گفت صبحونتو بخور نوبت اونا هم میشه
    امروز من مال توام . صبحونه رو خوردیم و زندایی رفت تو اتاق خواب و مشغول آرایش شد
    منم یه دست جوراب شلواری و ست شرت و سوتین مشکی براش از مغازه آورده بودم گفتم امروز اینارو بپوش
    از دیدنشون کلی ذوق کرد و گرفت پوشید
    تو اون لباس خیلی جذاب شده بود. هلش دادم و انداختمش رو تخت شلوارمو در آوردم و اشاره کردم که بیا ساک بزن که اومد زبونشو از رو شرتم به کیرم میکشید و با دندواش شرتمو در آورد و کیرمو گذاشت دهنش و شروع کرد به خوردن حسابی کیرمو خورد و تخمامم دهنش میکرد
    کیرمو از دهنش در آوردمو لنگاشو دادم بالا و محکم کردم تو کوسش و یه جیغ زد و گفت آروم وحشی چیکار میکنی جرم دادی
    گفتم کوس خوشگل تو رو باید محکم بکنم
    شروع کردم کردن کوس زندایی
    صدای آخ و اوخش همه اتاق رد برداشته بود و حسابی حال میکرد
    برش گردوندم و درازکش از پشت گذاشتم تو کوسش و شروع کردم کوبیدن. با هر تلمبه میخوردم به کونش و حسابی حال میکردم
    از کوسش در آوردم و گفتم آماده ای دوباره کون بدی که گفت کون من برای کیر تو همیشه آمادس قربون کیرت برم من
    سر کیرمو گذاشتم سوراخ کونشو و خیسش کردم و فشار دادم که از درد به خودش پیچید و سر کیرم رفت تو کونش و صبر کردم که جا باز کنه. چند دقیقه ای روش دراز کشیدم و شروع کردم تلمبه زدن تو کونش
    حالت داگی کردم و کروم تو کدنش و مثل سگ میکردمش و اونم مثل خر کیف میکرد
    بلند شدم سر پا و رو کونش مسلط شدم و با تمام توان تو کونش میکردم و کیرم تا ته تو کونش میرفت
    حسابی عرق کرده بودم و داشت آبم میاومد که برگردوندمش و تو کوسش کردم تا اینکه آبم اومد و از کوسش کشیدم بیرون و همه رو ریختم رو سینه هاش و اونم با دستش آبمو رو سینه هاش پخش کرد و همونجا روش دراز کشیدم و دوباره کردم تو کوسش و تلمبه زدم تا اونم ارضا شد و با هم رفتیم تو حموم و هم رو شستیم و اومدیم بیرون و تا ظهر با هم لخت تو خونه بودیم که قبل اینکه دایی بیاد گفتم میرم بیرون که گفت علی جون ما فردا قراره بریم شهرستان. البته خبر داشتم که میخان فردا برن. گفتم قربونت برم اگه بری خیلی دلم برات تنگ میشه که گفت منم همینطور. گفت داییت هیچ وقت نتونسته من رو مثل تو بکنه. خیلی بهم حال داد که بغلش کردم و ازش لب گرفتم و سرشو به سمت کیرم هل دادم و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد برام ساک زدن و ۱۰ دقیقه ای برام ساک زد تا آبم اومدم و از دهنش در نیاورد و همه آبمو ریختم دهنش و کیرمو در نیاوردم و مجبور شد همه آبمو قورت بده
    بلند شد و گفت اینم به خاطر اینکه خیلی دوست دارم و بهم حال دادی
    منم ازش تشکر کردم و لباس پوشیدم و رفتم بیرون و بعد اینکه دایی اومد خونه منم برگشتم خونه.
    شب سه نفری دوری تو شهر زدیم و شام رو تو رستوران خوردیم
    فردا صبحش هم زنداییشون رفتن شهرستان و منم رفتم مغازه
    بعد از اون قضیه عید امسال رفتم شهرستان و تو شهرستان خیلی سخت میشد بساط سکس رو جور کرد ولی با هر زحمتی بود با هم رفتیم بیرون شهر و توی ماشین یه سکس سر پایی کردیم
    از اون زمان هنوز قسمت نشده بکنمش
    امیدوارم از این خاطره خوشتون اومده باشه


    نوشته: علی

  • 14

  • 27




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 12

    • خوبه ک دوس دخترات اجازه ازدواج بهت ندادن آخه میخوان نگهت دارن چند صباح دیگه ازت ی شوگر ددی شیک درآرن (biggrin)


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 15

    • اگر خاطرات بچگیتو از زیر زمین خونه داییت اینا مینوشتی بیشتر خوشمون میومد واقعیت همیشه از دروغ جالب تره!!! (biggrin)


    •   boam
    • 1 ماه
      • 3

    • حروم زاده به داییش میره


    •   فانتزي_
    • 1 ماه
      • 1

    • نوش جونت (preved)


    •   peen555
    • 1 ماه
      • 4

    • از دوست دخترهات اجازه گرفتی کصشعر بنویسی؟


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه
      • 8

    • خوندن نوشته بعضیا تو این سایت باعث ایجاد حالت تهوع میشه ، حیف داستانهای خوب از نویسندگان خوب که لابلای این اراجیف منتشر میشه :(


    •   Mmd.mmdean
    • 1 ماه
      • 2

    • اوووف عالیی منم زن داییمو سه بار کردم واقعا حشری شدم با داستانت


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه
      • 6

    • دوربین مخفی موبایل دقیقا کجاست ؟
      انقدر دروغ بود که اگه ده خط هم بنویسم تمومی نداره
      بخاطر اینکه زن شوهردار بود با افتخار دیس میدم
      کاش میشد چند تا دیس داد


    •   sexyluxury
    • 1 ماه
      • 1

    • تبریک میگم زندایت استخدام برازرس شده اسمشم گذاشته الکسیس تگزاس


    •   _secretam_
    • 1 ماه
      • 5

    • نه به محارم
      نه به اینجور خزعبلات انتر


    •   off_boy
    • 1 ماه
      • 3

    • به من بگن سكس ديشبتو تعريف كن نصفشو نميگم بعد جدا از سكس خودت كه مو به مو توضيح دادي سكس نويد رو هم با جزئيات تعريف كردي!
      نه به بعضيا كه چهار خط داستان ميشاشن سر در سايت و ميرن،نه به تو كه توي يه داستان ٣-٤ تا سكس رو تعريف كردي!
      البته فاز شيشه توهمه،نكش فرزندم،به گاي سگ ميري...


    •   hari.chobin
    • 1 ماه
      • 2

    • منم دختر داییمو جلو مادرش کردم


    •   mohammad6245
    • 1 ماه
      • 3

    • آقا یکی به من بفهمونه این چه نوع از موبایلو داشت که دوربین مخفی داشت تازشم امادش کرد تا روی ساعت ده خودشفیلم بگیره ب نظرم این دوستمون تو سازمان سیا کار میکرده که همچین گوشیه جاسوسی داشته


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه
      • 5

    • و باز هم کیر شما از کیر شوهرش بزرگتر بود


      واقعا عجیبه ها، چرا کیر بچه های شهوانی از کیر بقیه درازتره!!!!


      کنید اسرار


    •   ساراکونگنده
    • 1 ماه
      • 1

    • جون کردن کون زندایی محشره با دختر داییی


    •   Blackhorse
    • 1 ماه
      • 3

    • زن دایی اسم نداشت؟


    •   charles23
    • 1 ماه
      • 1

    • یه جقی اینو براش تعریف کرده اینم رفته تو تخیلات پاراگراف اخر داستان رو بخونید متوجه گافش میشید.


    •   arash.abi
    • 1 ماه
      • 4

    • سلام
      تو این مدتی که تجربه سکس داشتم
      یقینا میتونم بگم داستانت کاملا دروغه
      تخیلت خوبه.. ولی مشخصه که تحت تاثیر چنتا داستان دگ کپی برداری کردی. کاش یکم خلاقیت داشتی
      سوژه تکراری
      خلاصه داستان:
      شما خیلی سکسی هستی
      زنداییت خیلی بذاره
      دوست پسر داره
      دوربین مخفی داری
      میفهمی زنداییت به یکی میخواد بده
      زنداییت انقد زرنگه، یکی میاره تو خونه یه نفر دگ
      یواش یواش زندایی دگ با شرت کرست میاد بیرون اتاق
      اول زندایی مقاومت میکنه، بعد که فیلمو رو میکنی شل میشه
      اوه اوه#کیرت از کیر دایی و بکن زندایی ام بزرگتره
      حسابی سیرابش میکنی بس که بکنی شما
      حجم خزعبلات داستانت خیلی وقت گیر بود


    •   Amiramirian2020
    • 1 ماه
      • 1

    • همون اولش كه گفتي مغازه لباس زير زنونه فروشي داري ، ريييييييييييييدي، اسگل باباته حروم زاده ، كجاي ايران زندگي ميكني كه ميزارن مردا مغازه شورت و سوتين فروشي بزنن ؟؟؟؟؟!!!!!!


    •   ronin555
    • 1 ماه
      • 0

    • تا اونجایی که داییت بهت گفت تعارف نمیکنی بیایم خونه خوندم...بشدت فانتزی بود...چرا اینجا اینطوری شده..!!؟؟


    •   Nikolfidas
    • 1 ماه
      • 0

    • کس کش تو مریضی خدا شفات بده حتما واسه درمان اقدام کن


    •   Nikolfidas
    • 1 ماه
      • 0

    • اسکل روانی تو کون دادنت یاد کردن زندایت افتادی.


      بچه کونی فاضلابی برو کونت بده تورا چه به کس کردن


    •   ناصر39
    • 1 ماه
      • 2

    • تراوشات ذهنی یک مریض
      دیسکلایک


    •   donbalsex1
    • 1 ماه
      • 0

    • لخه چرت چرا نوشتی جقی بدبخت ...ردز قبل برای نوید صاف بود فرداش برای تو رفت حموم صاف کرد...کمتر جق بزن


    •   emperatuor
    • 1 ماه
      • 1

    • زنداییت هم ماموریت اومده بود تهران فقط واسه دادن و بره


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 3

    • دوستان یه سوال عنتر رو با ع مینویسن یا ا؟
      کسکش رو با کدوم س مینویسن؟
      این کسخول کصخول کثخول چرا نوشته کوس؟مگه کوس طبل بزرگ نیست؟
      از وقتی اومدم دچار تضاد ادبی شدم


    •   Amin_sh1371
    • 1 ماه
      • 0

    • تا جايي خوندم ك نوشتي از كونش در اوردم كردم تو كسش !! كيري خان كون پر از گهه !! جقي اينقد تو كف زن داييت نباش


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 ماه
      • 3

    • کودک کودن


    •   Loobia.khanom
    • 1 ماه
      • 1

    • همیشه فک میکردم همه مردا ایران راننده اسنپن تا اینکه اومدم اینجا فهمیدم همه مغازه لباس زیر دارن :\
      دوستم جون اونجایی که زن دایی از پایین مشغوله نوید بوده نوید چجوری تونسته ممه بخوره؟راشیتیسم داشته نوید؟هرجور فک میکنم فیتیله پیچ میشن...
      ننویس تروخدا ننویس :)


    •   کامی.۱۳۴۵
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی طولانیه کسی حوصله خوندنشو نداره


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 ماه
      • 0

    • زنداییتون جیندا تشریف دارن
      کیر من و نوید و داییت تو کونت


    •   kirkhan40
    • 1 ماه
      • 0

    • هفته قبل من و داییم با هم زندایی نازمو کردیم.بعد سه تایی رفتیم حموم


    •   غیوررر
    • 1 ماه
      • 0

    • اول اینکه گوشیت چیه که تنظمیش میکنی که ازساعت ۱۰به بعدفیلمبرداری کنه(خرخودتی که داستانت راسته مثلا)ودوم اینکه روزقبلش به نویدازکون داده بودوتوهم فیلمش مثلا بهش نشون دادی ولی بازم حواستی ازکون بکنی گفت تاحالا ندادم آرخ راست میگه تاحالا ازکون نداده ولی فقط به تووگرنه معلومه به تمام دنیاداده اونم ازکون وسوم اینکه موهای کس زن داییت مگه چیه که شب واسه شوهرش صاف میکنه صبح واسه نویدوظهرواسه توچیه مگه اینقدرزودرشدمیکنه مگه سرالهه قمیشیه وچهارم کیرم دهنت کونی بروکونت بده جچوراول باچهارانگشت بازش کردی کونش بعدبازکردی داخلش نمیرفته اون کونی زنداییت کونش ازاتوبان همتم گشادتره والله وپنجم اینکه کیرم دهنت


    •   masoudlov
    • 1 ماه
      • 0

    • کیر تو مغزت اخه این کس وشعرها رو از کجات در میاری کص مغز


    •   Neshane21
    • 1 ماه
      • 0

    • بچه ها نخندین بالاخره بعضیام فتیش زندائی دارن (biggrin) یعنی حال آدمو بهم میزنن بعضیا


    •   Afair90
    • 1 ماه
      • 0

    • کیونی
      گفتن‌ داستان نه رمان


    •   M_O_o
    • 1 ماه
      • 0

    • عمو جانیع کی بودی از این دوربینا بگو ماهم‌بخریم


    •   Ho3ein1437
    • 1 ماه
      • 0

    • زندایی ها رو باید کرد


    •   bn1380
    • 1 ماه
      • 0

    • اولا که کیرم تو مغزت با این داستان طولانیت
      بعدم از همون خط اول معلوم بود م.ادر جن.ده ای احتنالا داییت ک‌س نن‌ت گذاشته که تو حرومزاده به دنیا اومدی


    •   misspersian
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • رم 128 هم که داشته باشی بعد دوساعت فیلمبرداری حافظه پره خنگه


    •   King_hesam
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • نوش جونت وقتي طرف ميخاره باس آرومش کني...کيرکه بيداربشه کافربيدارشده ونميتوني کنترلش کني...واقعاکنترلش سخته واونايي که ميان مينويسن بامحارم بوده وفلان باس توشرايطش نظربدين نه وقتي که گلنارکنارتونه


    •   سیاوشxxlسابق
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • نگفتی اصلا دایی اینا برای چی اومدن تهران ؟


    •   Alishah62
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • تشکر از دوستان بابت نظرهایی که دادن
      اونایی که فحش دادن به خودشون دادن
      اونایی هم که فیلمبراری مخفی میخان تو اینترنت سرچ کنن نرم افزارشو بخرن استفاده کنن
      اونایی هم که باور نمیکنن از کون سوزیشونه. من که کردم و میکنم نوش جونم شما هم جلقتونو بزنین
      ??


    •   saeid.mina2
    • 6 روز،15 ساعت
      • 0

    • زن دایی روز اول اومده خونهت جای ظرفا رو بلده خم شد ظرف در بیاره؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو