داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زندانی

1399/05/10

داشتم عین دیوونه ها با خودم حرف میزدم
_ تو خودت پرستار این مملکت کیری هستی و داری برا خودت بدون نسخه قرص ضد افسردگی میخری.

  • خب مقصر من نیستم ، وقتی راحت بدون نسخه میفروشن … بعدشم تو خودت پرستاری میتونی برا خودت تجویز کنی
    _ ولی آخه )
    تو این فکر ها بودم که مسئول فنی داروخانه شبانه روزی وسط فکرم گفت :
  • خانوووووم کاری داشتید؟
    _ ببخشید این موقع همیشه آقای دیگه ای اینجا بودند !
  • تکنسین داروخانمونو فرستادم مرخصی الان نیستند کاری دارید در خدمتم
    _ سرم داره میترکه یه ژلوفن میخواستم و اس سیتالوپرام (ضد افسردگی)
    خندید و گفت برا خودتون چ قرصی رو هم انتخاب کردید دکترید؟
    منم گفتم نه پرستارم برا دوستم میخوام تموم شده بود گف براش بگیرم (الکی)
  • این موقع شب؟!
    _هنوز ساعت ۱۰ نشده
  • همون دوستتون که رفتند یزد ؟
    پشمام ریخت یهو دیدم آشنا میزنه فهمیدم همسایه روبه روی ما تشریف داره!
    _ از کجا میدونید
  • جوابمو نداد و رفت قرصا رو بیاره تو راه هم یه چیزایی زیر لب گفت ک نفهمیدم .
    تو راه برگشت بودم که انگار یه نفر پارچه ای رو جلوی دهنم فشار داد .
    بهوش ک اومدم صبح بود توی خونه ی یه غریبه خوابیده بودم کل شبو تری تمام وجودمو گرفته بود یهو دیدم همون پسره جلومه میگه تن لشتو جم کن بیا یه چی بخور صداتم در بیاری جوری میکنمت صدا سگ بدی .
    استرس عجیبی از لحن حرف زدنش داشتم مشخص بود قراره گاییده شم از این ک پردمو از دست بدم میترسیدم بیشتر پاشدم رفتم پشت سرش تو آشپز خونه یه مرغ پخته با سس و سالاد گذاشت جلوم گف بخور ساعتمو نگاه کردم ساعت ۱۲ ظهر بود معدم درد میکرد چون همیشه عادت داشتم صبحونه زیاد بخورم و اون روزایی ک کم میخوردم تا ساعت ۱۱ بیشتر دووم نمیوردم چه برسه به اینکه تا ساعت ۱۲ صبحونه نخورم کمی خوردم ولی یه بغضی تو گلوم بود ک دیگ اشتها نداشتم بلند سرم داد زد تا ته بخور .
    هول شدم و شروع به خوردن کردم ولی یکمی هم ازش خوشم اومد کلا پسره جذابی بود بهش میخورد سنش ۲۶ اینا باشه و مو هاشم بور بود شایدم رنگ کرده بود .
    غذامو ک خوردم گف بیا دنبالم رفتیم تو یه اتاق خالی ک اشاره کرد به یه تخت دو نفره و یه چند تا دستبند و وسیله سکسم اونجا بود قلبم شروع کرد به تند تند زدن و سر گیجه داشتم گفت بخواب منم خوابیدم رو تخت دست و پامو بست ب تخت و تهدیدم کرد ک کار احمقانه ای انجام ندم و گفت خودش تا ۶ کار داره و فهمیدم باید ۶ ساعت بیکار رو تخت با دست و پای بسته بگذرونم هر چند اون لحظه خیالم از اینه گاییده نمیشم راحت بود .
    یه آیینه اونجا بود و داشت جلو من لباسشو عوض میکرد هر چند دید خوبی نداشتم چون دراز کشیده بودم اما به نظر بدن خوبی میومد بی مو نبود اما خوبیش این بود ک چاق هم نبود فهمید دارم سعی میکنم نگاه کنم یه دونه نیشگون از ممه ام گرف گفت جنده کوچولو سالار برمیگرده سراغت فک کنم اسم کیرشو گفت من ترسم افتاده بود اما فکر اینکه قراره پردم زده شه و شایدم بهم تجاوز شه داشت دیوونم میکرد و استرسو انداخت به جونم اون ۶ ساعت مثه ۶ سال گذشت خیلی بد بود به فرناز فحش میدادم ک تو خوابگاه آبروریزی کرده بود مجبور شدیم یه خونه اجاره ای بگیریم بعدشم رفت یزد و تنهام گذاشت ، به خودم فحش میدادم که ساعت ۹ و نیم سردرد رو تحمل نکردم با اعتماد ب نفس رفتم قرص بخرم و بیشتر ب این فکر بودم که اگ قراره بهم تجاوز بشه نباید اذیت بشم و خودمم پا بدم … به پسره فک کردم خودمو گول میزدم ک حالا خوبه پسره جوونه و خوبه ی پیرمرد با خایه های آویزون تا زانوش کیرشو میکرد تو کص نازنینت و کصتو فتح میکرد خوب بود؟! بعدشم یکم خودمو با اون مرده تصور کردم ک داره ممه هامو آروم میمالونه و اینا ک یکم حشری شم اما فایده نداشت بغض گلومو گرفته بود حس ترس بعدش تبدیل ب استرس شد و کلا ریده بودم تو خودم تو فکر نیوشا بودم ک دانشجویه مامایی بود گفتم اگ فوقش یارو پردمو زد بهش میگم پردمو بدوزه و اینکه امیدوار بودم با کسی ازدواج کنم ک آزمایش نخواد و فکرای تخمی تره دیگ به ذهنم میرسید ساعتمو نمیتونستم نگاه کنم اَه کلی طول کشید کم کم نور اتاق کم میشد تا اینکه صدای کلید انداختن درو شنیدم …قلبم تیر کشید بیچاره از دیشبه داره محکم میزنه پسره اومدتو منم ک زبونم بند اومده بود حرفی نمیزدم و نگاهم نمیتونستم بکنم اومد بالاسرم دست و پامو وا کرد گفت فرار کنی کونتو تبدیل به چاه میکنم پدرسگ امیدوارم فهمیده باشی شوخی نمیکنم صداتم در بیاد جرت دادم گفتم بهش من ک بالاخره قراره جر بخورم یهو پرید روم گردنمو سفت گرفت گف چ غلطا بینم باکره هستی یا نه؟ با بغض گفتم آره بعدش گریم گرف التماسش کردم گفتم هر کاری بگی میکنم هر کاری فقط پردمو نزن و گریم گرف گف اگ اطاعت کنی خفه خون بگیری و سگ خوبی باشی امشب فقط دستمالیت میکنم و گرنه پردتو ک هیچ کص و کونتو یکی میکنم فهمیدی؟ گفتم بله بعدش گف خوبه امشب جوری خیست میکنم ک کل اتاقو بو بگیره بعدشم از موهام گرفت بردتم حموم لباساشو کند و تو حموم کار خاصی نکردیم و اون منو به عنوان نوکر آورده بود اونجا ک تمیزش کنم …
  • محکم تر لیف بکش
    _چشم
    +از سنگ پا خوشم نمیاد باید با تف کف پامو تمیز کنی بعد حموم
    من لباسمو در نیوورده بودم خودشم نگفتش در بیار لباسم ک خیس شده بود سینه هام خیلی تابلو بود اونم یکم کیرش بلند شده بود ب نظرم بالاخره حولشو پوشید و منم تو اتاق داشتم یخ میزدم گفت لباساتو درآر
    منم شروع کردم به درآوردن لباسام شرت و سوتینمو در نیووردم شورتم خیس نبود اما سوتینم خیسه خیس
    داد زد سوتینتم در ار کس کش
    منم در اوردم از اینک بهم فحش میداد خوشم نمیومد اما اینک بهم دستور بده رو دوس داشتم یکم حشری میشدم ب هر حال دوست داشتم زودتر این بدبختی تموم شه و برم خونم
    دستامو گرفت ک ببنده ولی یهو پشیمون شد و نیمه لخت(فقط یه شرت اونم عوض کرده بود) نشست رو تخت و اشاره کرد بشینم روش دستامو گرفت گذاشت رو کیرش کمرمو چسبوند به دستام و گف دستاتو از پشتت تکون نمیدی همین جا رو کیرم میمونه اگ بیارش جلو پردتو میزنم بعدش شروع کرد با دو تا دستاش ممه هامو ماساژ دادن منم بدم نمیومد یهو یه نیشگون از نوکش گرفت یه اخی کشیدم و با انگشتش با نوکش بازی میکرد گفت آه حشری بکش منم سریع با هر حرکتش یه آهههه میگفتم خوشش اومد کیرش و از روی شرت حس میکردم سفت شده بود و داشت بلند میشد یه دستش هنوز روی سینه ی چپم بود و با دست راستش رفت سمت کصم هی خط کسمو میکشید و منم آه میکشیدم یکم ک با چوچولم بازی کرد حرکاتشو وحشیانه تر کرد گف بهم التماس کن بمالونمشون منم با حشریت تمام گفتم التماس میکنم بمالونش واینسا اونم کیرش سفته سفت شده بودم و منم آبم جاری بود خیلی حال کردم و ارضا شدم خودشم پاشد وازلین رو از بالای کمد برداشت گذاشت رو تخت ولی ازش استفاده نکرد دراز کشید گفت انگشتامو بخور با اینکه خوشم نمیومد اما از اینک بهم دستور میداد احساس خوبی داشتم یه جورایی با ولع انگشتاشو خوردم ک هر موقع بهش فک میکنم احساس جندگی تمام میکنم
    گفت با دندونت شرتمو بکش پایین نتونستم محکم زد تو سرم گف بی عرضه ی کس کش کیرشو درآورد موهامو کشید منم دهنمو وا کردم یهو کیرشو کرد تو حلقم و سرمو فشار داد عق زدم و داشتم خفه میشدم ک کشید بیرون یه نفسی گرفتم دوس نداشتم اینجوری بخورم اما چاره ای نبود سریع براش ساک زدم (قبلا ۳ تا دوس پسر داشتم ولی فقط با یکی ربطمون جدی شد و دو بار براش ساک زده بودم در همین حد تجربه داشتم…)
    سری برگردوند منو از شکم انداخت رو تخت بعدشم یه بالش گذاشت زیر شکمم و وازلینو داشت میزد به سوراخ کونم منم گریم گرفت اما میترسیدم بلند گریه کنم ک عصبانی نشه وضعیت کیری داشتم خلاصه بی ملاحظه جوری کونمو گایید و تلمبه زد ک هنوزم ک هنوزه سوراخش گشاده هیییی بگذریم اون شب تو بغلش خوابیدم و بعد اون شب ۲ شب دیگ باهام حال کرد منم ازش خوشم اومد از طرفی یه دختر بغلی بودم و از تم ارباب برده دوست داشتم برده باشم بنابرین اون پسره واقعا میتونست ارضام کنه یکم باهام خشن برخورد میکرد قسمت کون دادنامو اصلا یادم میاد کون درد میگیرم ، یکی دو بارم کص و کونمو قرمزه قرمز کرده بود ممه هامم از بس مکیده بود لکه های سیاه روش افتاده بود وحشی بود اما بازم جای شکرش باقیست ک بعد اون ۳ روز تیمارستان نرفتم البته خودمم حال کردم ولی خب اگ شرایط متفاوت بود شاید بهم تجاوزم میشد …
    بعد اون شب دیگ با ترس تو خیابونا راه میرفتم مشکل قلبی هم پیدا کردم اما اوکی شد بعدا فهمیدم ک پسره از نظر روانی مشکل داشته انگار زنش بهش خیانت کرده بوده و بعد از اون چند تا دخترو گروگان میگیره و حسابی از خجالتشون در میاد اونایی ک مقاومت کرده بودن خیلی داغون شده بودن من واقعا شانس آوردم شایدم ازم خوشش اومده بود نمیدونم

دوستان این اولین کصتان منه و واقعی نیس نظرات تک تکتون برام مهمه فحشم دادید باعث افتخاره ولی اگ خوشتون اومده بود واقعا ممنونتون میشم دوستون دارم بوس

نوشته: لاله


👍 1
👎 9
11200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904083
2020-07-31 01:07:16 +0430 +0430

و بازهم فیلمنامه ای از پورن هارب.خواهر لاله یکذره خلاقیت خرج میدادی لامصب.ولی دلم مرغ و سالاد خواست 😬

3 ❤️

904090
2020-07-31 01:11:00 +0430 +0430

همش منتظر بودم به پسره تجاوز کنی!! 😀

6 ❤️

904099
2020-07-31 01:15:51 +0430 +0430

لاله جون این همه وقت گذاشتیم بقول خودت کصتانتو خوندیم آخرش گفتی واقعی نیس .خب این چه کاریه کس کپکی .

5 ❤️

904118
2020-07-31 01:26:47 +0430 +0430

باز جو گیر شدین؟ اون کسشر دستمال جلو دهن گرفتن و بیهوشی در ثانیه مال تو فیلماست نه واقعیت! باقی داستانتم کسشر بود کسی که بهش تجاوز بشه انقد با لذت ازش حرف نمیزنه!
اصل ماجرا اینه تو یه پسر جقی احمقی که دخترا سگ محلت میکنن و تو خیالت میبری بهشون تجاوز میکنی حالا چون میدونستی از زبون پسره بنویسی میکنیمت گفتی خودمو دختر جا میزنم و…
برو دیس تو کونت

6 ❤️

904145
2020-07-31 01:57:58 +0430 +0430

لاله بیا بریم پارک لاله ، من دیوونه نیستم مثل اون پسر بیست و شش ساله

4 ❤️

904147
2020-07-31 01:58:58 +0430 +0430

سراسر تناقض و دروغ
ریدم به تخیلت
هرچند خواستی فرار کنی و یه دروغ بزرگتر گفتی
دیگه این ورا نبینمت
نبینمت.دارم دستور میدم و تو هم که خوشت میاد

4 ❤️

904201
2020-07-31 03:39:54 +0430 +0430

نخونید بهتره

2 ❤️

904281
2020-07-31 12:30:40 +0430 +0430

مرسی از اینکه خودت میدونی کصتان نوشتی 😂

1 ❤️

904293
2020-07-31 13:48:43 +0430 +0430

مثلاً خواستی عامیانه بنویسی؟ طرز نوشتن و نگارشت افتضاح بود داستانتم چنگی بدل نمیزد…فعلا دیسلایک

فقط در حد اینکه فحش نخوری خوب بود همین داستان بعدیت اینجوری باشه و بهمین سبک و سیاق کلی فحش بارت میکنم

1 ❤️

904347
2020-07-31 19:15:37 +0430 +0430

ضعیف بود. تم خوبی داشت داستانت ولی پردازش خوبی نکرده بودی

0 ❤️

904383
2020-07-31 23:25:25 +0430 +0430

چیکار به مملکت داری کیری مقام؟
اگه مملکت کیری شده بخاطر مردمشه که من و تو تشکیلش میدیم!
ما باید درستش کنیم
البته نه با جق!

0 ❤️

904405
2020-08-01 00:28:36 +0430 +0430

همینکه خودت قبول داری کصتان نوشتی کافیه

0 ❤️

904411
2020-08-01 00:33:51 +0430 +0430

لاله جان
داستان علاوه بر اینکه از نظر علائم نگارشی و دستور زبان بدون نقص باید باشه،میبایست برای خواننده تا یه حدی هم باورپذیر و ملموس باشه.من تو داستان شما اون باورپذیری رو ندیدم.
البته لایک کردم تا تو داستانهای بعدیت این مشکل رو برطرف کنی.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom