زندایی زینب

    1389/6/21

    زینب زن دایی بزرگمه چاق نیست ولی هیکل بزرگ وکنده ای داره نرم ترین کونی که بهش دست زده کون زینب بود اون روز که مادر بزرگمو با حاج قربان گرفتیم اخرش زینب از کیر گنده من خوشش اومده بود و قرار شد به من زنگ بزنه.


    یه روز جمعه زنم رفته بود خونه مامانش وخونه تنها بودم که موبایلم زنگ زد اول نشناختم گفت ناهار دعوتی خونه حاج قربان دو زاریم افتاد گفتم خفه نشی زن دایی باهم حال احوال کردیم و احوال زنمو پرسید گفتم رفته خونه مامانش گفت چه خوب پس حسابی تو کفی بلندشو بیا اینجا منم تنهام گفتم پس تو هم کفی گفت اخ که چه جورم اتیش گرفتم. گوشی رو قطع کردم دونستم که کوس مهمونم یه قرصی خوردم واسپری کاری کردم و راه افتادم از کوچه ما رفته بودن ولی تو یه محله بودیم زنگ زدم پشت ایفون گفت فرما عزیزکم تکیه کلامش بود رفتم بالا وروبوسی کردیم( از اول با اون خیلی راحت بودیم ازهمه چیز حرف میزدیم حتی از پریود یه روز خیلی ناراحت بود حالشو پرسیدم گفت خیلی خونریزی دارم گفتم یه دانه قرص ضد حاملگی بخور اونم خورد خیلی راحت شد به من گفت نکنه تو دکتر زنانی حامله شدم خودت بیا بچمو بگیر من شوخی کردم گفتم من بچه دارت کنم ؟ گفت نه بابا گوشات سنگینه به درد دکتری نمی خوری )تعارف کرد رفتم رو مبل نشتم ماهواره شان روشن بود. بو برم که داشته فیلم سکسی نگا می کرده از تو اشپزخونه برا من شربت می اورد کنترل روبرداشتم تلویزیون روشن کردم زدم رو کانل AVفیلم سکسی تو جاهای با حالش بود مرده داشت زنه رو ازکون می کرد وقتی در میاورد سوراخ کونش باز می موند ومرده همین طور تکرار می کرد غرق صحنه بودم که زن دایی گفت با حاله نه؟ یه کم هول شدم نگا کردم با سرتایید کردم اومد نشست پیشم سینی شربتو گذاشت جلو گفتم از کیه نگا می کنی؟ گفت از وقتی دایت رفته گفتم فیلمه اتیشت زده نه؟ گفت اره ولی هیزمش رو خودت گذاشتی گفتم من کی اینجا بودم گفت دیشب تو خواب .خواب دیدم که داری کوسمو می خوری تو خواب ابمو می خواستم بریزم دایت بیدارم کرد نصفه کاره موند الان باید تمامش کنی.


    شربتو خوردیم گفتم همون مثل خواب گفت اره گفتم تعریف کن تا منم اجرا کنم گفت رفته بودم حموم داشتم موهای کو سمو می زدم در حموم باز بود تو داشتی نگا می کردی گفتم پس بلند شو برو حموم رفت حموم درو نبست مثل خوابش شروع کرد به زدن موهای کوسش من هم جلو در نگاش می کردم وفتی تیغ رو رو کوسش می کشید وکف صابون وموهای اضافی رو جمع می کرد کوس صافش عین طلا برق می زد من کیرمو از رو شلوار می مالیدم بهش گفتم بقیه اش گفت کوسم رو قشنگ صاف کردم وابو گرفتم روش واب به چوچولم می خورد ومن حال می کردم که تورو جلو در دیدم با انگشت وسط اشاره ای به تو کردم وتو امدی جلو (در حالی که تعریف می کرد هم اون وهم من انجامش میدادیم)ودست انداختی لا پای من وبا کف دست کوسمو فشار می دادی و می مالیدی وازمن لب می گرفتی من دست بردم دو طرف پیرنت رو گرفتم وکشیدم دکمه هاش برید سینه هات افتاد بیرون دست بردم سینه هاتو گرفتم واونارو فشار می دادم و بازی می کردم(همین کارو با من کرد ومنم خیلی حال می کردم)ادامه داد تو هم از زیر تاب من دستاتو بردی وسینه هامو گرفتنی واونارو می چلوندی وفشار می دادی ومنم جیغ می زدم تو با دستات تابمو بردی بالاو رسیدی به سوتیینم باهم دراوردی ومن لخت شدم (منم این کارو براش کردم) توشلوار تنت بود کمربندتو باز کردم و زیپتو کشیدم پایین چیزتو گرفتم (تا گفت چیزتوگفتم چیز چیه؟گفت اونتو گفتم چیمو اونم خیلی راحت گفت اون کیر کلفتتوکه با نازش کیرم عین موشک پرید بالا و زینب از زیر تخمامم گرفت وبا کف دستش همشو انداخت بیرون) ویه ساک درست و حسابی برات زدم تو منو بغل گرفتی رفتیم رو تخت افتادی به جون کسم تو می خوردی من پا هامو باز و بسته می کردم اونقدر خوردی که می خواستم ارضا بشم (ولی وقتی می خوردم ارضا شد ویه کم استراحت کردیم تا حالش جا بیاد) که دایت بیدارم کرد باخودم گفتم نکنه اسمتو برده باشم وداییت بفهمه منم که طبق تعریف اون کسوشو می خوردم گفتم خوب میفهمید باید می خوابید خواب می دید منو کشته اونم خندید وگفت مجتهد م که شدی .دوباره گفت عزیزکم می دونی من از چیه تو خوشم می اد؟ گفتم از کیرم با دست زد سینم گفت منظور مرامته گفتم هیچ کدوم گفت اینکه اچار فرانسه ای کردن باشه تفریح باشه کارباشه هرکار ی که ازت بخوام انجام می دی گفتم نگو دیگه کیرم با خودم اب شد دست انداختم گردنش یه بوسی ازش کردم گفتم زن دایی گفت دیگه زن دایی نگو گفتم برا چی ؟ گفت ما دیگه محرم شدیم تو به من دست زدی حالمو جا اوردی گفتم فدای یه تار موت کار زیادی نکردم الان اگه حالشو نداری با نمی خوای اجباری نیست لباساتو بیارم بپوش من همون سنگ صبورتم ازین به بعد هر کاری داشتی در خدمتتم گفت اینت منوکشته الان هرکی بود کوس وکونمو یکی کرده تو هنوز خودت کامی نگرفتی حسابی بمن حال دادی گفتم دیگه چوب کاری نکن خواستم بلند شم لباسامونو بیارم گرفت از دستم گفت الهی قربونت برم ناراحت شدی گفتم واسه چی باید نارحت بشم شما اتیش گرفته بودی اتیشتو خاموش کردم یه جیغی کشید وگفت نمیخوام خاموش کنی بیا اتیشم بزن صورتشو نگا کردم وخندیدم لبامو گذاشتم رو لباش وگردنش و سینه هاشو و دروازه بهشتیش رو خوردم تنها چیزی که می فهمیدم ومی شنیدم صدای حشری کننده اخ واوف اون بود دستشوبرد کیرمو گرفت گفت زود باش که مردم دیگه خیس کردن نمی خواست.


    گذاشتم دم کسش با یه فشار تا ته کردم توگفتم جیگر حالت خوبه درد نداری گفت فدات بشم تو بهترین حالم منم شروع کردم به تلمبه زدن طوری که اونو برده بودم رو ابرا گفت داودی گفتم جان یه بار میشه منو مثل زنت بکنی اخه اون وقتی کردنتو تعریف می کرد من حالم خراب میشد ومی اومدم خونه خودمو ارضا می کردم گفتم ای بروی چشم از کوسش کشیدم بیرون گفتم جیگرم قمبل کن اونم قمبل کرد گذاشتم رو کوسش تا ته گذاشتم تو ش یه اویی کرد گفتم جون دردت اومد گفت نه عزیزکم کیف تموم دنیا رو کردم چندتا تلمبه حسابی بهش زدم ارضا شد اونم چه ارضایی با مشت رو بالش می زد کونشو تکان میداد یه کم ایستادم گفت تکون بده لا مذهبو هی ضربه زدم تا ارگاسمش تموم شد من همونطور می کوبیدم دوباره راه گفت واخ واوفش شروع شد دست کشیدم سوراخ کونش گفت دوست داری ؟ گفتم ای اگه شما بخوای گفت نترس اوپنه من یه کم خوشحال شدم با خودم گفتم پس راحت میره تو گفت منتها شرط داره قبول کردم گفت یه دفعه بزارتو گفتم اخه گفت خودم میگم کیر خیسمو از کوسش در اوردم ازاب دهنش رو سوراخ کونش زد وداد عقب منم سر کیرمو گذاشتم روش به شرطش عمل کردم تا ته رفت تو کونش صداشو در نیاورد وفقط فهمیدم بالشو گاز گرفته اشکش می ریزه بیرون کیرمو کشیدم بیرون برش گردوندم گفتم دیوونه این چه کاری بود کردی نمی تونستی چرا نگفتی؟ گفت چرا می تونم ادامه بدم من چیزم نیست گفتم اره از رنگ روت پیداس خیلی ناراحت شدم صورتشو ناز کردم از چشماش بوس کردم گفتم خیلی شرمندم گفت لوس نشو پا شوسرد شدی گفتم نه دیگه فقط کوست اونم با اصرار من قبول کرد گذاشتم تو کوسش باز داشت داغ می شد گفت داداودی داودی بکوب بکوب دارم حال می کنم منم محکم ضربه می زدم خواستم بکشم بیرون ابمو خالی کنم نذاشت کمرمو سفت گرفت توچشمام زول زد توتایی باهم با حال تموم خالی شدیم وبی حال افتادم روش منو ناز می کرد حالم جا اومد یادم افتاد چی کردم کیر خوابیده مو کشیدم بیرون بوسی ازش کرد م گفت مرسی عزیزکم دست تو موهاش کشیدم گفتم توهم مرسی دست به کوس کونش کشیدم که یه دفعه کونشو جمع کرد فهمیدم هنوز درد داره دستمو کشیدم دیدم دستم خونی شدخیلی ناراحت شدم گفت جیگر خودتو نارحت نکن خوب میشه گفتم این خوب شد اب کوستو چی می کنی ؟(می دانستم می خواد حامله بشه و جلو گیری نمی کرد اخه زنم گفته بو بچه می خواد)گفت همش فدای یه تار موت تو ازهمون اول زندگیم همه جوره به من حال دادی خواستم یه طوری جبران کنم کونم خوب میشه بچه رم کی از تو بهترعمدا خواستم ازت حامله بشم تا ازت یادگاری داشته باشم با اشکم ازش تشکر کردم اونم همین طور تو حموم حسابی شستمش کونشو چرب کردم گفت اقای دکتر دیگه درد نداره دوتایی خندیدیم بعداز حموم ناهار خوردیم گشتی بیرون زدیم دوتایی رفتیم دنبال زنم. زنم تعجب نکرد اخه اونم می دونست با زن داییم چقدر دوستم توراه به زنم گفت قدر شوهرتو بدون لنگه نداره شب هم شام اومد خونه مون موقع بردن به خونشون ازم بوسی کرد به خاطر همه چی تشکر کرد.

  • 6

  • 1




  • نظرات:
    •   سیاوش 55
    • 8 سال،9 ماه
      • 4

    • خوب مبارگه


    •   نیما 1355
    • 8 سال،9 ماه
      • 3

    • برو کونی خالی بند


    •   akval7
    • 8 سال،9 ماه
      • 4

    • با نظر قبلی موافقم


    •   بهنام قاسمی
    • 8 سال،8 ماه
      • 3

    • برو لاشی. تو خودت کونیییییییییی


    •   Hamid -18
    • 8 سال،8 ماه
      • 6

    • تو هم حتما بابات خواهر زاده ی باباته نه؟شما خونوادگی حرومزاده اید.


    •   uploadKINGGG
    • 8 سال،4 ماه
      • None

    • http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/


      http://alirezamagic.blogfa.com/
      oiudscp;jxdol


    •   feryyy
    • 7 سال،2 ماه
      • None

    • ريدي با اين داستانت .


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو