داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زندایی ناز

1399/04/12

سلامی شهوتانک

به علت اینکه ممکنه یک آشنا این داستان رو بخونه و متوجه بشه مجبورم اسامی رو عوض کنم
این داستان برای شماست و واقیته
اسم من صابره همسرم که معمولا تو آرایشگاه زنانه کار میکرد بیشتر وقت ها خونه نبود منم بیشتر میرفتم خونه دایی یک روز شام رفتیم خونه دایی زندایی خیلی منو دوست داشت چون همیشه باهاش شوخی میکردم و اذیتش میکردم دوتایی با هم خوب بودیم موقع شام گوشیم زنگ خورد دور میز نشسته بودیم دایم گفت برم بیارمش گفتم نه موقع غذا بلند نمیشم حتما مشتریه زندایی گفت صابر من خیلی دوست دارم فیسبوک و اینستا کار کنم یادم میدی بلد نیستم بهش گفتم باشه هر وقت دوست داشتی بیا خونه با کامپیوترم یا نخواستی با لب تاب یادت بدم شام رو خوردیم کلی گفتیم و خندیدیم با دایی و زندایی و همسرم چند پیک شراب خوردیم اون شب رفتیم شب رفتیم با همسرم عشق بازی کردیم خوب خوابیدیم همسرم صبح بلند شد گفت برم سالن آرایشگاه مشتری دارم و رفت همسرم اسمش شیرینه زیبا و بدنی تراشیده ۲۴ سالشه من هم ۲۸ سالمه ورزش هم میکنم بد نیستم قدم ۱۷۵ هستش فقط تنها ایرادم اینه که کیرم خیلی کلفته اول ازداجم خیلی با این موضوع با شیرین مشکل داشتم تا کم کم باز شد جلوش بگذریم شیرین رفت بعد از دو دقیقه برگشت گفت گوشیت خاموشه نگاه کردم دیدم بله شارژ نداشت گفتم چطور زندایی زنگ زد میگه گوشی صابر خاموشه میخوام بیام پیشش به شیرین گفتم بزار برسونتمت سالن بعد میرم زندایی رو میارم زنگ زدم گفتمش میخوای بیایی گفت اره بهش گفتم دارم میام دنبالت زنگ زدم مغازه شاگردم گفتمش بعدظهر میام صبح نمیام حواست باشه خداحافظی کردم و رفتم شیرین رسوندم گفت شب بهت زنگ میزنم بیایی دنبالم اکی دادم رفت در خونه دایی اس دادم پایینم بیا که بریم دیدم سوار شد چقدر خوشتیپ شده بود گفتم میخوای بیایی پیش من یا عروسیته انقدر خوشگل کرد زد رو بازو زدیم زیر خنده و حرکت کردم تو راه باهم صحبت میکردیم بردمش دوتا آب انار تازه گرفتم براش تو ماشین خوردیم رفتیم خونه وقتی نشستم پشت میز کامپیوترم لب تاب رو بهم داد گفت روشن نمیشه نگاه کردم دیدم ویندوزش پریده از براش ویندوز سون نصب کردم با خنده بهم گفت من هنوز با XP یادنگرفتم برام سون نصب کردی(منم از روی شیطنت ) بهش گفتم نترس تا زیر دست منی همچی بامنه یادت میدم بزرگت میکنم خندید گفت خوبه داشتم برنامه ها رو نصب میکردم بعد وارد مای کامپیوتر شدم دیدم بعضی از درایوها قرمز هستند بعضی ها خالی گفتم چرا بعضی ها انقدر پر بعضی خالی گفت بلد نیستم برام بچین دسته بندی کردم رفتم تو بعضی از پوشه ها بهش گفتم زندایی جون گفت جانم چه عکس های خوشگلی داری خوش بحال دایی خخخخ زد زیر خنده گفت گمشو هیز گفتمش شبیه شنل پرستون شدی گفت کیه گفتم بازیگر هالیود گفت واقعا مرسی خخخخخخخ خندیدم بهش با گوشی اسمشو نوشت عکس رو دید گفت واقعا شبیه منه؟ بعد متوجه شد بازیگر پورنه با دست زد تو سرم گفت بیشعور دستم انداختم دور گردنش خوابوندمش رو زمین گفتم چیه هر دقیقه میزنی تو سرم گفت میخوای کشتی بگیری گفتم از خدامه گفت میدونم چرا از خداته خخخخخ
چرا؟ خودت بگو گفت حالا کشتی بگیر منم چند سال ازش کوچیکتر بودم آخه اون ۳۷ سالش بود وقعا من به چشمم شبیه شنل پرستون میدمش برام سفید و خوش هیکل و جذاب بود نه لاغر نه چاق پر بود چند بار بغلش کردم خوابودنم رو زمین گفتمش زورت خیلی زیاده باورم نمیشد زورش رو نداشتم خندید گفت بچه سوسول ولی منم تو بغلم ولش نمیکردم سنه هاش و باسن خیلی نرمی داشت وقتی نشستیم دیگه شهامت دست زدن بهش رو پیدا کردم از پشت سر دستام روی بازو ها و روی سینه هاش قفل کردم دیدم هیچی نگفت تکیه داد بهم منم شروع کردم باهاش ور رفتن با سینه هاش از پشت بازی میکردم از رو لباس چشماش رو بسته بود سرشو گذاش رو شونه و نفس میکشید آروم پیراهن رو دادم بالا از روی سوتین نوازش کردم دستم بردم زیر سوتین سینه هاشو گرفتم انقدر با سینه هاش بازی کردم که احساس کردم تو بغلم لرزید متوجه نشدم چرا اینتوری شد نگو ارضاع شد تاپ سفیدی داشت درش آوردم و سوتینش اسپورت بود از پشت باز نمیشد اونم از بالا در اوردم لباس خودم در آوردم ولی با شرت بودم بهم گفت صابر جان شیرین زنت نمیاد گفتم نه نگران نباش گفت کلید داره گفتم نداره ولی حلش میکنم وقتی تو بغل زندایی بودم زنگ زدم شیرین سلام کردم گفتمش کی بیام دنبالت گفت دم غروب باهات تماس میگیرم خدا حافظی کردم گفتم زندایی جان تا دم غروب نمیاد خیالت راحت دوباره چسبیدیم به همدیگه لب های همدیگه رو میخوردیم شلوار و شورتشو در اوردم گفت کسمو بخور خواهش میکنم خیلی دوست دارم من بهش گفتم بریم لب تخت بخواب پاهات بده پایین تا من رو زمین بشینم تا بخورمش برات رفتم نشست لب تخت منم نشستم شروع کردم به خوردنش و زبون زدن بهش گفتم لامصب چقدر تمیزه گفت قبل از اینکه بیام حسابی تمیز کردم صابر عاشقتم بخور تورو خدا انقدر زبون زدم گفت بسه بزار داخلش گفتمش بخواب رو تخت خوابید وسط تخت شرتم در آوردم پاهاشو دادم کیرمو گرفتم مالیدمش در کس نازش سرشو گذاشتم داخلش چشماش باز شد گفت صابر چکار میکنی گفتم مگه نگفتی بزارم داخل دارم میکنم داخل درش آوردم نگاه کیرم کرد گفت چقدر کلفته گفتم اول ممکنه یکم اذیت بشی بعد واز میشه نگران نباش حال میکنی گفت تر خدا یواش بزار منم میکردم داخل و درش می آوردم تازه کسش هم خیسس بود هم آبش آمده بود هم من زبون زدم گفتم زندایی کم کم حال میکنی دیگه شروع کردم به تلنبه زدن اولش واقعا اذیت شد میدونستم مثل زنم شیرین هم اینجوری میشد بعد شروع کرد به حال کردن گفتمش زندایی نمیخوام آبم بیا داشت حال میکرد گفت چرا گفتم میخوام تو ارضا بشی گفت تو بزن تا من بهت بگم بسه منم زدم نمیزاشتم آبم بیاد واقعا سخت بود میزدم هی میگفت قربونت برم قربون کیر کلفتت من عاشقتم خوشبحال زنت حرومش چه کیری میخوره بعد شروع کرد به لرزیدن ارضا شد منم ابم آمد ریختمش روی شکمش با دستمال پاکش کردم رفتیم خودمون رو شستیم امدیم رو تخت گفت صابر از همون اول که دیدمت ازت خوشم امد باید همیشه منو بکنی یک بار دیگه سکس کردیم ایندفعه راحت تر خوردش بعد بردمش خونشون امدم خونه خیلی برام لذت داشت .
واقعا فکرشو نمیکردم اینجوری یک روزی بتونم با همچنین زندایی حال کنم حالا هفته یک بار یا دو بار باهم سکس میکنیم و لذت میبریم .
امیدوارم خوشتون امده باشه.

نوشته: صابر


👍 5
👎 26
81683 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

895058
2020-07-02 20:45:23 +0430 +0430

به کلمه ی شهوتانک رسیدم فهمیدم چقدر بی سوادی
لوله ی همون تانک تو کونت بی سواد ابله مزخرف!
نخوندم دیگه.یعنی نتونستم بخونم


895060
2020-07-02 20:46:46 +0430 +0430

اول که خیانت بود دیس.دوم تراوشات ذهن پریود شده ی یه جقیه.سوم چرا کیر شماها کلفت و ورزشکاریدو خوشتیپ و غیره خب بابا یکیتونم بگه کارگرم.سیاه و بدقیافه ام کونیا

5 ❤️

895061
2020-07-02 20:50:41 +0430 +0430

نخوندم هنوز اما فکر کنم ریدی

4 ❤️

895063
2020-07-02 20:51:31 +0430 +0430

کدوم ارایشگاه زنونه ای تا وقت شام باز هستش؟

3 ❤️

895089
2020-07-02 21:12:17 +0430 +0430

یکی دیگه از سهامداران گلنار. انتر بوزینه نه سواد داری نه تا حالا کوس کردی. بچه کونی زنداییت بهت گفت “تو بزن تا من بهت بگم بسه دیگه” ؟!!!
گلنار از پهنا توی کونت.

1 ❤️

895091
2020-07-02 21:12:46 +0430 +0430

من ریدم تو دهن اون کسی که اولین بار تو داستانش نوشت لرزید و ارضا شد. بکشین بیرون از جمله.

2 ❤️

895099
2020-07-02 21:20:21 +0430 +0430

واسه من هم خیلی کلفته لامصب ابروم برده

1 ❤️

895101
2020-07-02 21:22:21 +0430 +0430

چندخط خوندم دیدم کص گفتی ادامه ندادم
ابله این چه طرزه نگارشو وصفه اصلا؟
انگار نشادور کردن تو کونت در حال دویدن داستان نوشتی
البته میگم فقط چن خط اولشو‌دیدم‌اینجوری بود
تو بقیش چقدر ریدی اونم‌کسی که تا اخر بخونه بهت میگه

1 ❤️

895104
2020-07-02 21:24:02 +0430 +0430
NA

منم گفتمت کیرم تو کس اول و آخرت تا دیگر نگویش

1 ❤️

895120
2020-07-02 22:02:55 +0430 +0430

چقدر کیری کیری مرتکب یکی از 7 گناه کبیره شدی :|

1 ❤️

895132
2020-07-02 22:47:25 +0430 +0430
NA

کونکش بچه دبیرستانی تو زن داری بعد نفهمیدی چرا لرزید؟ اصلا لرزیدن چیه همه شما جلقیای دروغگوی متوهم یاد گرفتین؟!!! انتر

1 ❤️

895151
2020-07-03 01:28:35 +0430 +0430

گفتم یکم صب کن ““واززززز”” میشه
(dash) (dash) (dash)
ریدی با این دایره واژگانت مشتی…

1 ❤️

895153
2020-07-03 01:52:12 +0430 +0430

گفتمش گفتمش چه خبرته …این چه کوفتیه به اسم داستان میگی از انحرافات وعوضی بودنات و بی شرفی هات وووووونمیگم چون باقی اقایون وخانمازحمتشو می کشن فقط فقط دیگه ننویس جون اون زن دایی جنده ات …راستی بهت مژده بدم توکه به زنت خیانت کردی پس خیالت راحت باشه زنتم بهت خیانت خواهد کردچون پایشو خودت در خونه ات زدی …

1 ❤️

895174
2020-07-03 04:52:14 +0430 +0430

خاک توسرت بدبخت. من دوتا زن دایی دارم روم نمیشه نگاشون کنم چه برسه به فکر سکس باهشون(توبه)بعدش توفقط تو کف زنداییت هستی اونم بخاطر اینکه داییت تورو ترتیب داده زمان قدیم

1 ❤️

895179
2020-07-03 05:25:29 +0430 +0430

واقعا خیلی بی سوادی… 2هزارتا غلط املایی… معلوم از کدوم پشت کوه اومدی نوشتی… دعا کن به پشت کوهتون اینترنت داده… ننویس دیگه…

1 ❤️

895202
2020-07-03 06:38:08 +0430 +0430

زنت رفته‌بود خونه داییت اینا داشت میگفت دایی جان خیلی کلفته 😁

2 ❤️

895203
2020-07-03 06:40:56 +0430 +0430

یکی تو کله این کونی کس ندیده جقی لاش‌گوشت بکنه تا بفهمه نباید همونجوری که با لهجه حرف میزنه تایپ کنه …

1 ❤️

895213
2020-07-03 07:25:35 +0430 +0430

چه راحت الحلقوم کردیش خخخخخخ

1 ❤️

895217
2020-07-03 07:39:20 +0430 +0430

کس شعر نوشتی
اونموقعی که داشتی زندایی خودتو میکردی زنت داشت به یکی دیگه میداد

1 ❤️

895221
2020-07-03 08:03:27 +0430 +0430
NA

برو گمشو ابله

1 ❤️

895228
2020-07-03 08:40:49 +0430 +0430
dc3

مگه زنها ارضاع میشن میلرزن

1 ❤️

895230
2020-07-03 09:07:15 +0430 +0430

رفتم دنبال خانومش شاگردش گفت امروز اصن آرایشگاه نیومده.!! ای صابر دروغگوی کسکش…

0 ❤️

895242
2020-07-03 11:15:14 +0430 +0430

قبل خواندن داستان : حتما شوهرخالت سرده و کیرش کوچیکه و اصن خالت رو نمیکنه . خالت با دامن و تاپ باز که بدن سکسیش رو نمایان تر میکنه میاد پیش تو وب هت شربت و یا بساط مشروب و شیشه ودکا پهن میکنه بعد برا گریه می کنه و میگه منو بکن و تو هم که پسر معمولی ولی دوستات بهت میگن بدنسازی و خوش قیافه و حالا بعد پیشبینیام برم بخونم ببینم درست گفتم یا نه ‎:D8-)‎

2 ❤️

895244
2020-07-03 11:22:03 +0430 +0430

همون که گفتی میرفتی خونه زنداییت و باهاش شوخی میکردی و اونم دوستت داش فهمیدم مثل سگ داری دروغ میگی و خیلی جقی هستی و داستان های اینجا رو زیاد خوندی کمتر بخون همیشه بخون اوکیه پس ننویس و مگه فامیلات مثل خودت جقی هستند که میگی اسمها مستعار هستند که تا کسی از فامیل متوجه بشه

1 ❤️

895259
2020-07-03 12:40:25 +0430 +0430

با اين نگارشت ياد ي شعر از بنيامين افتادم

كاغد ساعت ديوار قيچي كوني ملجوق احمق ديوص لاشي
ننوييييسسسس. ديگه ننويسسسسس

اصحاب ادبيات كهن الان مانند اين شعر در حال رقص و فحش دادن هستن

1 ❤️

895261
2020-07-03 13:04:14 +0430 +0430

نقد مهم در مورد داستان نیست در مورد نویسنده‌ی داستان

واقعا
ممنون
میشیم
ک
دیگه
ننویسی

1 ❤️

895273
2020-07-03 14:54:37 +0430 +0430
NA

تخمی

0 ❤️

895429
2020-07-04 00:15:04 +0430 +0430

یکی نیست بکه آخه گوساله مجبوری دروغ بگی تو حرف نزنی نمیگن لالی بعضیا بااین کارها به شعور خودشون توهین میکنن

0 ❤️

895448
2020-07-04 01:56:07 +0430 +0430

لاکغلطگیر گرامی جهت کنجکاوی خودم صرفا مزاحم شدم
واسه این نویسنده مشنگ یه حواله ای کردی باسم " لوله همون تانک" میشه لطفا بگین کدوم تانک ؟خخخ

0 ❤️

895454
2020-07-04 02:49:20 +0430 +0430
NA

لاکغلطگیر گرامی جهت کنجکاوی خودم صرفا مزاحم شدم 
واسه این نویسنده مشنگ یه حواله ای کردی باسم " لوله همون تانک" میشه لطفا بگین کدوم تانک ؟خخخ

عزیزم کاری نداشت همون اول داستان این نویسنده احمق رو بخونی که انگار فشنگ تو کونش کردن که بجای سلامی شهوتناک نوشته “سلامی شهوتانک”
صرفا جهت اینکه از پرچونگی و فضولی و کنجکاوی دربیای…
در آخر سلامی شهوتانک هم بکنیم به اون نویسنده کسکش دیوث بی پدر و مادر که نفهمیده زنش اگر خواسته یه سره تا غروب بایسته مسلما اونم در حال دادن بوده و حتی ازش نپرسیده چرا انقدر میخوای بمونی و سریع زارتی خدافظی کرده و قطع کرده…بیغیرت بی شرف

0 ❤️

895588
2020-07-04 14:47:16 +0430 +0430

زنت تا غروب زیر کیرمه.
خیالت راحت با زندایی حال کن.

0 ❤️

895590
2020-07-04 14:58:49 +0430 +0430

از سبک نوشتنت حس کردم که دروغه

0 ❤️

895630
2020-07-04 19:22:27 +0430 +0430
NA

دیس 22م

0 ❤️

896303
2020-07-06 16:53:14 +0430 +0430

یه ضرب المثل انگلیسی هس که میگه :
Don’t shit on your doorbell

0 ❤️

896680
2020-07-07 19:02:36 +0430 +0430

صابر دایی وجدان منو راحت کردی
همش درگیر این بودم که کوس تنگ زنت جایزه کدوم کار منه.

نوشته:دایی ، صابر

0 ❤️






Top Bottom