زندگی برای رنج

    1398/7/17

    توی پارک (جنگلی) تو حاشیه سکو مانند آلاچیق نشسته بودیم.من مثل همیشه حرف میزدم و خودمو و مشکلات عدیده ام رو با صحبت کردن خالی میکردم.اونم مثل همیشه فقط گوش میداد،سبزه،توده بدنی متوسط و البته بی نهایت نرم، کمی کوتاه تر از من که میشه تقریبا 175 .کارش تو گوش دادن عالی بود،مطئنم اگه ازدواج کنه شوهر خوبی واسه زنش میشه.
    همیشه صحبت باهاش منو آروم میکرد،همین صحبتام تاثیر زیادی در تمایل من به جنس موافقم داشت.تو دوره نوجونیمون من لپ شو میبوسیدم اونم چیزی نمیگفت. منم فکر نمیکردم اینکار باعث بیدار شدن یا شکل گیری یک تمایل خاص باشه.ولی دیگه اتفاق افتاده بود،من قبلا با دو نفر رابطه داشتم جفتشون هم سافت البته
    علاقه‌ای به هاردسکس ندارم،یا حداقل خودمو اینطور متعهد کردم.باورش مشکله لمس پوست باعث شه ویروسی وارد بدنت بشه که به سرطان ختمت کنه.
    اون روز عمیقا افسرده و غمگین بودم،عاشق یکی شده بودم،یکی که خیلی وقت بود میشناختمش ،بهترین دوستم بود و همین از همه چی بدتر بود،نباید عاشق نزدیکان و آشنایان شد.عاشق خودش بودم و روحشم خبر نداشت.همیشه وقتی از تمایلاتم حرف میزدم بهش میگفتم هیچ وقت به تو همچین حسی ندارم و نداشتم.فکرشم نمیکرد که چه حسی دارم.
    مثل قدیم سرمو گذاشتم روپاش و پاهامو دراز کردم،تو مدرسه که همچین کاری میکردم بچه ها تیکه مینداختن مثلا میگفتن جوون یا کاری میکردن که خودمو جمع کنم البته من که عارم نبود ولی بخاطر اون به مرور سر همین قضایا سعی کردم منم از ابراز محبتم بکاهم.ولی سه سالی میشد از مدرسه گذشته بود جفتمون داشتیم واسه تولد 21 سالگی آماده میشدیم.
    وقتی سرم رو پاش بود دستشو گذاشت رو سینه ام.منم چشام رو به آسمون بود که تاریکی یواش یواش داشت ستاره ها رو نمایان میکرد.
    بهش گفتم:معین؟اگه میتونستی مدت زیادی زنده و جوان بمونی عاشق کسی میشدی؟
    البته معشوقت نمیتونست زنده وجوون بمونه.
    گفت:تا حالا بهش فکر نکردم...
    چونشو مالید منم صورت نرمشو لمس کردم.
    گفت:نمیدونم ....چه سوالیه این آخه!
    گفتم: از اون سوالایی که میپرسم واسه اینکه خودم جواب بدم!
    به نظرم تنهایی بهایی که برای عاشق نشدن باید پرداخت.یعنی برای جلوگیری از رنج کشیدن بهتره از اول وارد ماجرا نشیم.
    مثل همیشه ساکت بود،خیلی کم حرف میزد.
    گوشیمو در آوردم آهنگ بزارم که در این مورد خیلی خودمختار و مغرور بودم و فقط کالکشن خودمو قبول داشتم.
    اهنگ broken مال isak danielson رو گذاشتم.
    Do You need? do you need some one?
    Are you scared of what s to come?
    ....
    من به یکی نیاز داشتم،یکی که ببوسمش و باهاش تو یه تخت بخوابم،نه اینکه نیاز جنسیمو برطرف کنم فقط میخوام پیشم باشه سرمو بزارم رو شونه هاش و غرق لبخنداش بشم.
    حالا به پهلو دراز کشیده بودم،اشک هام با crying گفتن های دنیلسون روان شده بود.
    اهنگ تموم شد،تازه فهمیدم چقدر اشک ریختم .معین فهمید و خم شد و گونمو بوسید.کاشکی فقط یه مقدار طولانی تر بود! مطابق جسم مریضم که با هر محرکی تحریک میشد پیام عصبی تو کل بدنم پخش شد و اون دستگاه مسخره که سبب تباهی خیلی از آدما شده شروع کرد به کار کردن.دستمو بردم که تنظیم کنم که از روی شلوار تابلو نباشه،با هم رو دروایسی نداشتیم اونم میدونست من گاه و بیگاه ارکشن دارم.دستمو گرفت نذاشت برم تا پایین.یه دفعه لبشو گذاشت رو لبم!
    فاک،برق از سرم پرید جا خوردم و جدا شدم، سرد شدم و شرمگین،مثل همیشه که مضطرب میشم دستام یخ کرد.اونم سرخ شد گرچه سبزه بودنش از سرخیش می‌کاست.با لرزه بهش گفتم :معین،میدونی میخوای چی کار کنی؟!
    عواقبشو میدونی؟ ممکنه دوستیمون بهم بخوره!
    حاضری هر روز جهنم باشه؟
    داشت دوباره گریم میگرفت.لعنتی چقدر احساساتی ام!.
    دستاش تو دستم بود،یکیشو گرفتم بوسیدم و گفتم: بیا فراموش کنیم چه اتفاقی افتاد.
    بازم حرف نمیزد و همچنان سرخ بود،دستشو آورد بالا آروم برد پشت سرم سرمو کشید سمت خودش و لبشو گذاشت رو لبم.
    میلرزیدم ،به همین خاطر دوباره جدا شدیم.ایندفعه منو تو بغلش گرفت تا آروم شم.عطر بدنش و بدن گرمش بدن یخ زده منو گرم میکرد.
    گردنمو بوسید یه بار دو بار سه بار .....
    گردنم خیلی حساس بود، سر یکی از رابطه هام کبود شده بوداز اینکه اینقدر ازش خواسته بودم بخوره.
    آروم تر شدم دوباره لبهامون روبروی هم قرار گرفت،من چندان مهارت نداشتم چون رابطه هام دیر به دیر و خیلی کوتاه بودند ولی میتونستم مدیریت کنم.اونم که کلا چیز چندانی بلد نبود.
    چند ثانیه‌ای لبای همدیگه رو خوردیم،شل بودن عادیم رو ول کردم و بهش چسبیدم اونم از روی شلوار یه دستی به کیرم کشید.
    ضربه دوم که، دامنم از دست برفت.
    میدونست بیشتر تمایلاتم مثل مفعولاست خواست مثل یه فاعل باهام رفتار کنه ولی من تصمیم گرفتم اون شبو وقف اون کنم.دکمه های پیرهنشو آروم آروم باز کردم همزمان گردنشو میخوردم اونم سعی میکرد همین کارو بکنه.بالا تنش تقریبا لخت شد.
    اواسط هفته بود و پارک تقریبا خالی بود،پارک بزرگی بود همین باعث شده بود پیدا کردن جای خلوت مشکل نباشه منم همیشه جای خلوتو انتخاب میکردم چون از دیدن آدما پریشان میشدم.
    دوباره لبامون قفل شد و چند ثانیه ای زبون شو تو دهنم گذاشت و منم با لذت تمام میخوردمش.
    گردنشو چند بار بوسیدم و آروم روی زیرانداز درازش کردم سراغ دستش رفتم و چند بار دستشو بوسیدم بعدم بازوش رو از روی پیرهنش میبوسیدم و دستم یکی بازوش رو گرفته بود یکی هم سینشو میمالید.
    بین کتف و ترقوه شو لیس زدم از جناقش به سمت سینه راستش رفتم،میدونستم سینه جزو نقاط حساس بدنه و تجربه داشتم تحریکش به فرد لذت زیادی میده. یه مقدار اطرافشو لیسیدم، بوس کردم و یه کوچولو گازش گرفتم که نالش بلند شد.بدنش کم مو بود مثل مال خودم ولی تپل تر از من.
    اون یکی سینش رو هم همینطوری خوردم،اونم لذت میبرد.خط میانه بدنش که ادامه جناقش بود رو لیس زدم و دور نافش رو زبون زدم. شلوارشو یه مقدار کشیدم پایین کمربند نبسته بود و همین
    کار رو راحت کرده بود.
    شورتش رو خیس کرده بود(اما آبش نیومده بود(مایعی که واسه لیز شدن قبل از اسپرما از بدن میاد بیرون)) احتمالا خیلی حشری شده بود.
    شورتشم کشیدم پایین،کیرش متوسط بود و رنگش هم تیره نبود چیزی میان تیره و روشن.
    آروم دستمو از ریشه کیرش کشیدم تا بالا اگه چیزی داره خالی شه.یه مقدار مایع بیرنگ دراومد که با دست پاک کردمش.
    دهنمو باز کردم و حد فرو بردن رو امتحان کردم تقریبا میتونستم کلشو بلیسم.
    سرمو در حالی که کیرش تو دهنم بود بالا پایین کردم.دستشو برد پشت سرم و حالا ریتمشو تنظیم میکرد وقتی رفتم سراغ تخمهاش و تخم هاشو خوردم و لیس زدم حالت التماس و لذت فراوان تو چهرش پیدا شد انگار هم لذت میبره هم میخواد که دیگه تخماشو نخورم.
    صداش دراومده بود منم دوباره رفتم سراغ کیرش وقتی سومین بار پایین بالا کردم سرمو آبش اومد،حرکت آب و با زبونم از روی پوست زیر کیرش حس کردم.دهنم پر شد اونم ول شد روی زیرانداز.
    دهنمو بیرون خالی کردم و رفتم از تو ماشین یه آب بردارم تا دهنمو بشورم، به دلیلی که نمیدونم نمیخواستم ارضا شم شاید حوصله پشیمونی بعدیش رو نداشتم.
    برگشتم،لباس شو پوشیده بود،اومدم سمتش لب بگیرم که خودشو عقب کشید.
    -جمع کنیم بریم.
    -باشه.
    رسوندمش خونه.
    با عواقب کارم روبرو شدم،
    دیگه کلمه‌ای ازش نشنیدم،جواب پیامامو نداد.
    چیزی برای سرزنش وجود ندارد،تنها چیزی که وجود دارد تنهایی ست.


    نوشته: Dmak

  • 22

  • 15




  • نظرات:
    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • دفعه ی بعد که رفتی پارک جنگلی درختارو شیاف کن به خودت داداچ


    •   Love_is_love_s
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • درخت های پارک جنگلی تو کونت ننویس


    •   Neshane21
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • تنهایی تاوان عاشق نشدنه. اینو میپذیرم ازت. جمله قشنگیه. باقیشم خوب بود ولی من به داستانهای گی لایک نمیدم. دیس هم نه.


    •   nima_rahnama
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • عاشقی یا جنون مسئله این است
      قشنگ نوشته بودی حس و حال و گرایشت خیلی قابل احترامه
      نگرش و گرایش شما با من متفاوته ولی من لایک میکنم
      مطمئنم اونایی ک گرایش هم سو باهات دارن خیلی بیشتر از امثال من لذت بردن
      به احترام حال اونا بازم بنویس
      تا بعد رفیق


    •   Clay0098
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • نویسنده خوب و عالی تو بخش دگر جنس گرا ها دو سه نفری دیدم ولی تو بخش گی تا حالا به پستم نخورده
      خوب شروع کرده بودید و امیدوارم تو این بخش داشتان های بیشتری بخونیم ازتون که توش پیشرفتتون ملموس باشه
      با اینکه اهل این گرایش نیستم اما به دوستات احترام میزارم
      لایک


    •   masih_roma
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • هرکی میگه کسشربود لایک کنه


    •   Minow
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • نخوندم مستقیم دیسلایک


    •   Caboos1
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • ?Do you need a dick
      اگر yes خبرم کن


    •   Foad_Br
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • پسندیدم،به لایک هایت می‌افزایم تا از تعداد دیس لایک‌هایت بکاهم (rose)


    •   Ice_flower
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • گی دوست ندارم. و نمیخونم و دیس


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • پسر خوب شما فرضا هم‌که گی واقعی باشی نتونستی داستان رو اونجوری که باید دربیاری..سکس توی پارک قابل باور نیست..البته یه جاهایی واقعا ازت خوشم اومد..مثلا گفتی اون رو برای سکس نمیخوای و....خب این احساسات خوبه...ولی خب داستان نویسی توی شهوانی با موضوع گی کار فوق العاده سختیه..سعی کن بهتر بنویسی...موفق باشی


    •   ناصر39
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • این همه ابهام و صد البته پارادوکس باعث میشه فقط دیسکلایک بدم . داستانت شبیه هیچی نبود ! نه گی بود نه توهین به گی ! داستانی که خواننده رو به چالش بکشه خوبه اما داستانی که خواننده رو گیج کنه و باعث سردرگمی بشه واقعا بد هست ! معلوم نیست نویسنده سرطان داره یا نه ! اگه داره و از پوست گرفته پس چرا تماس لمسی داره ! سکس تو پارک اون هم در حکومت فخیمه ی اسلامی ! تو شب ! یعنی باید جایی که چراغ باشه ! جایی هم که چراغ باشه ، اصلا ولش کن همون دیسکلایک !!!


    •   derabbithole
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ???
      بدترین قسمتش اینه که چقدر داستانو درک میکنم
      بجز سرطانش تقریبا همه چیزش رو تجربه کردم


    •   hasanzgr99
    • 1 هفته
      • 0

    • چالب بود داداش ....
      خیلی بدم میاد از ادمای لاشی امیدوارم به تور کسی نخوره


    •   amirw_mim
    • 3 روز،19 ساعت
      • 0

    • وای، متاسفم....
      گاهی اوقات ما آدما یسری تصمیمات میگیرم که از بزرگترین عواقبش خراب کردن پل های پشت سر و نابود کردن خاطرات و حس های خوبه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو