زندگی به سبک کاک اولد

    1396/2/20

    سلام دوستان گلم،یه متن با تم کاک اولد(cuckold) یا بیغیرتی که در سال 2010میلادی به صورت پاورقی در یک مجله سکسی در اروپا منتشر شد که من یه چند قسمت از اونو ترجمه کردم و براتون میفرستم امیدوارم لذت ببرید،و خطاها و اشتباهات من در ترجمه و تایپ رو ببخشید،.


    برخلاف هرروز که هوا ابری و بارونی بود اونروز هوا افتابی و نسبتا گرم و دلپذیر بود،زودتر از معمول رسیدم خونه و میخواستم خودمو برای مهمونیه شب آماده کنم سوزان(همسرم)هنوز نرسیده بود،باتلفن دستیش تماس گرفتم گفت کمی دیرتر میرسه و رییسش مجبورش کرده که چندساعتی رو اضافه کاری کنه،وقتی داشت در مورد رییسش و کارش صحبت میکرد ناخودآگاه یاد رییسش افتادم یه مرد میانسال خیلی جنتلمن و شیکپوش،البته سکوت غیر عادی و مشکوک دفتر که مثل همیشه پرهیاهو و سر و صدا نبود بیشتر این حس رو در من تشدید کرد،کمی به هم حرفای عاشقانه زدیم و بعد از یاد آوریه مهمانیه شب تلفن رو قطع کردم،تازه متوجه شدم که در طول مکالمه دستم روی آلت بلند شده ام بوده و درحال مالش و نوازش اون بودم،کمی روی صندلی نشستم و فکر کردم،یعنی الان توی دفتر محل کار همسرم چه خبره،آیا سوزان و رییسش تنها هستند؟
    آیا مایک(رییس سوزان)واقعا به همسر من نظر جنسی داره؟
    آیا سوزان حاضره به خاطر اینکه کارش رو که به سختی به دست آوورده و بهش علاقه داره از دست نده به من خیانت کنه و به پیشنهاد مایک جواب مثبت بده؟
    اینها و هزاران سوال دیگه ذهنم رو مشغول کرده بود،اینها چیزایی بود که با فکر کردن بهشون آلت نه چندان بزرگم سفت و سخت میشد و باکمی تکون دادن اون آب داغم داخل شورت یا دستم خالی میشد.
    وقتی وارد سالن شدیم،طبق معمول همه اومدن پیشواز آخه من تقریبا شوخ و اجتماعی هستم بر خلاف سوزان،البته زیبایی و اندام متوازن،لوندی ولباسهای سکسی که سوزان میپوشید اونو تو دل تمام دوستان آشناها جاکرده بود،و همه چه زنها و چه مردها برای اون احترام و محبت خاصی قائل بودن.یه لباس بلند سورمه ای بدون آستین که از وسط سینه های بزرگ و سکسیش شروع میشد و تا مچ پاش بود بالاتنه تنگ و دامن گشاد،که کنار دامنش یه چاک بود تا انتهای باسن.موقع راه رفتن یه بخشی از ساق و رون پای حشری کننده و گوشتیه همسرم تو دید مردها قرار میگرفت،وباعث این میشد که بعضا دستی به قسمت جلوی شلوارشون بزنن و محتویات شورتشون رو جا به جا کنن،و گاها مورد چشم غره همسرای خودشون واقع بشن.البته اون کفشهای پاشنه بلند که باعث میشد موقع ایستادن و راه رفتن باسن سوزان به طرز خارق العاده ای عقبتر و بزرگتر از حد واقعیش نشون بده،برای حشری کردن تمام مهمونها بی تاثیر نبود.
    وقتی توی این جمع ها قرار میگرفتم به غیر از مسائل سکسی نمیتونستم به هیچ چیز دیگه ای فکر کنم و چشمم به جز سکس چیز دیگه ای نمیدید،البته نه از نوع عادی معمولی،توی مغز من افکار کثیفی بود،اسمی که سوزان برای افکارم گزاشته بود.آخه چندباری وسط سکس افکارم رو با سوزان مطرح کردم که متاسفانه نه تنها استقبال نکرد که ناراحت هم شد،و با اخم و عصبانیتی که کمتر ازش سراغ داشتم بهم گفت به نفعته که این افکار کثیف رو از ذهنت خارج کنی.
    ولی مگه من چی میخواستم چیز زیادی نمیخواستم،دیدن لذت بردن دیگران از اندام سکسیه همسرم و متقابلا دیدن لذت بردن سوزان این عشق همیشگیم از مردهای قوی هیکل،میخواستم سوزان طعم واقعیه سکس رو بچشه و لذت واقعیه سکس رو درک کنه،نمیخواستم اونو محدود کنم به خودم و آلت نه چندان بزرگم و بیماریه زود ارضایی که مشکل همیشگیم بود و باعث از دست دادن خیلی از دوست دخترام بود.
    نیم ساعتی از مهمانی گذشته بود با چندتا از دوستام گرم صحبتهای کسل کننده روزمره در مورد تجارت و مسائل کاری بودم گیلاس مشروب توی دستم بود و مرتب پر و خالی میشد،همسرم روی کاناپه روبرو نشسته بود و پاهاش رو روی هم انداخته بود و این باعث شده بود که رونای سکسیش کاملا در دید قرار بگیره و کنارش میشل نشسته بودهمسر اریک،صاحب خانه و میزبان مهمونیه مجلل امشب،تو دست هردوشون گیلاس های شراب که نصفه بود از بهترین و خوش رنگ ترین شراب قرمز موجود در بازار،میشل برخلاف سوزان پر حرف و وراج ،تند تند حرف میزد و میخندید،سوزان فقط نگاه میکرد و گاهی با اون لبهای زیبا که کمی ماتیک روش مالیده بود لبخند میزد و به اطراف نگاهی میکرد،بغیه هم همینطور به صورت گروه های سه و چهارتایی که متشکل از زن و مرد بود دور هم بودن حرف میزدن و میخندیدن.
    خیلی مست بودم و یه گوشه دیگه تنها نشسته بودم حدود دوساعت از مهمونی گذشته بود،خواستم سوزان رو پیدا کنم که هرچی چشم انداختم چیزی ندیدم بلند شدم به خاطر مستیه زیاد کمی سرگیجه داشتم و تلو تلو میخوردم رفتم کنار میز اوردریه گیلاس پر دیگه ویسکی برداشتم و به چشم انداختنم ادامه دادم ولی سوزان رو ندیدم،با لبخند از کنار دوستام و مهمونها رد میشدم اونها هم هر کدوم متلکی برای مستیه زیادم میانداختن و با لبخند و گاهی چند کلمه کوتاه جوابشون رو میدادم.
    در سالن رو باز کردم تا هوای سرد و تازه کمی حالم رو جا بیاره ،وارد باغ بزرگ حیاط خانه اریک شدم و به ارومی قدم میزدم،حول ساختمون با چراغها روشن بود ولی وسطهای باغ تاریک بود،به طرف انتهای باغ حرکت کردم گفتم شاید سوزان توی ماشین منتظرمه چون گاهی وسط مهمونی حوصله اش سر میرفت و میرفت توی ماشین تا من بهش ملحق بشم و بریم.
    نزدیکای ته حیاط یه صدای ارومی شنیدم که به ارومی داشت چیزایی میگفت نمیتونستم تشخیص بدم صدا از کدوم طرفه،ایستادم سر جام گوشامو تیز کردم شنیدم:
    اووووووووفففف زن تو توی اینکار بهترینی واقعا کارت محشره،ببینم طعمش چطوره دوست داری،خیلی منتظر امشب بودم تا باز کمی با اون دهن داغت به کیر کلفتم سرویس بدی جااااان بخور بخور تو بهترین توی هنرنمایی با دهن گرمت هستی.
    وای خدای من دونفر حتما دارن سکس میکنن یه حسی بهم میگفت کنجکاویمو بیشتر کنم،کفشهامو از پام درآووردم که صدای پام اونهارو از حضورم خبردار نکنه به آرومی به طرف صدا که حالا جهتش رو بهتر حدس میزدم رفتم لای ماشینهای پارک شده.
    اریک رو دیدم خودش بود که به یه درخت تکیه داده بود و سرش پایین بود ولی هیچ زنی رو ندیدم زن نشسته بود و ماشین پارک شده مانع دیدم بود،نخواستم جامو تغییر بدم به ریسکش نمیارزید خیلی نزدیک بودم ممکن بود متوجه بشن،کنجکاو بودم که اریک داره با کی حال میکنه،که صدای زن رو شنیدم به صورت آروم و خفه که تازه دهنش از یه کیر بزرگ خالی شده بود،گفت اریک بسه دیگه چرا ارضا نمیشی ممکنه بهمون شک کنن،
    وااااای به صورت عجیبی دهنم خشک شد،دست و پام میلرزید بله حالا دیگه مطمئن بودم این صدای سوزان همسر خودمه،زن لوند و سکسیه من که داره برای دوستم ساک میزنه و سعی داره اونو با دهنش و لباش که من میبوسمشون و میمکمشون ارضا کنه،یعنی این واقعیه و حاصل توهم ناشی از مستی نیست،باز گوشامو تیز کردم
    اریک:انقدر غر نزن و لذتش رو ببر
    سوزان:آخه میترسم
    اریک:نترس اون شوهر بی خاصیتت الان مست روی یکی از کاناپه ها دراز کشیده و داره اندام زنهارو دید میزنه.سوزان که داشت با سر صدای کم ولی سرعت زیاد کیر اریک رو میخورد،آب دهنش رو قورت داد و با خنده کوتاهی گفت درسته و حتما اون زائده گوشتی لای پاهاش که خودش اسمش رو گزاشته کیر،بلند شده البته مطمئنم که تا الان چند بار خودشو توی شورتش خالی کرده،دوباره صدای خوردن کیر رو شنیدم و به کارش ادامه داد.نمیتونستم از جام تکون بخورم صدای اریک اومد آااااااخخخخخ داره میاد جااااااان کمی سکوت،
    صدای تف کردن سوزان
    سوزان:چرا سرمو نگهداشتی و نزاشتی بکشم بیرون تمام دهنم پر شد از آب داغت
    اریک:تمام لذتش همینه تو که میدونی دهنت برای من چقدر لذتبخشه بیشتر از هرکدوم از اعضات


    حالا سوزان ایستاده بود مشغول پاک کردن دهنش و لبهاش بودبالاتنه هردوشون رو میدیدم بعد از مرتب کردن لباسهاشون روبه روی هم ایستادن و از هم لب میگرفتن دست اریک روی کمر و باسن همسرم بود و لمسشون میکرد گفت:کاش میتونستم سکس کامل باهات کنم و حسابی کیف کنیم،سوزان هم گفت مگه عجله داری باشه برای بعد،سوزان از اریک جدا شد و رفت سمت ماشن که خیلی دور تر بود اریک هم به طرف سالن حرکت کرد.بعد از رفتنشون رفتم به محل سکس زنم و اریک دیگه خطری نبود و راحت تر بودم روی زمین چندتا دستمال کاغذیه زخیم بود،دولا شدم یکیشون رو برداشتم واااااای چه صحنه جالبی دستمال خیس از آب اریک هنوز داغ بود یه دستمال دیگه که علاوه بر کمی خیسی بوی ماتیک هم میداد و کمی از رنگ ماتیک زنم روش بود کمی بوش کردم وااااااااااااای دستم که به جلوی شلوارم خورد ارضا شدم.
    امشب چیزای باور نکردنیه زیادی دیده بودم نمیتونستم به هیچ وجه بپذیرم که این آرزوی من به حقیقت پیوسته.دستمالهارو توی جیبم گزاشتم و به سمت سالن رفتم کتم رو برداشتم پیش میشل و اریک رفتم برای خداحافظی که اریک یه لبخند ملیح روی لبش بود و منو نگاه میکرد و ازم پرسید پس همسرت کجاست میشل گفت حتما بازهم توی ماشین منتظر عشقش هست،اریک ادامه داد تو خیلی خوشبختی که همسرت تنهات میزاره و توی مهمونیها میتونی حسابی باسن های زیبا رو دید بزنی و یه خنده بلند میشل با یه چشم قره گفت همه میگن داستین(اسم من)توی مشروب زیاده روی میکنه ولی مث اینکه توهم اهل تعادل نیستی .و یه لبخند بهم زد و برای شرکت توی مهمونیشون ازم تشکر کرد و گفت سوزی توی ماشین تنهاست خیلی تنهاش نزار رو با جلو آووردن دستش دست دادیم و به طرف پارکینگ با هزاران فکر که توی سرم اومده بود مستی رو از سرم پروند حرکت کردم.


    باتشکر از دوستان
    ادامه دارد


    ترجمه: soriiii

  • 7

  • 5




  • نظرات:
    •   shadow69
    • 1 سال،2 ماه
      • 1

    • :|


    •   جهندآبانی
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • مگه ایرانیشو ترجمه میکردی خار داشت؟ (dash)


    •   Hidden.moon
    • 1 سال،2 ماه
      • 2

    • سرعت تکثیر بی غیرت ها از تکثیر باکتری ها بیشتر شده...
      النجات!!!


    •   Robinhood1000
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • مرسییییی که نوشتی، عالی بود، ادامه ش بنویس


    •   miago
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • خسته نباشي


      واقعا مي دونم كار ترجمه چقدر سخت و وقت گيره


      اونم پيداكردن اصطلاحات فارسي واسه زباني با اصطلاحاتي كاملا متفاوت ، جدا حوصله مي خواد


    •   reza.m.t
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • واقعا نوع نوشتار خارجیا با ما چقده فرق داره, عالی بود هم داستان هم ترجمه


    •   Sina8firoozi
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی بود . من هم دقیقا همین روحیات و علایق رو دارم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو