داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زندگی به سبک کاک اولد (۲)

1398/09/19

…قسمت قبل

سلام دوستان گلم،بابت تاخیر طولانی مدت ببخشید،قسمت های بعدی رو آماده کردم که تقدیم میکنم،اشتباهات رو ببخشید و نظر فراموش نشه با تشکر(مترجم)

چند روز از مهمونیی که اریک و میشل برگزار کرده بودن می گذشت و من همچنان به اون شب و اتفاقاتی که از نزدیک شاهد اون بودم فکر میکردم.
هنوز اون دستمالی که توی باغ پیدا کرده بودم توی جیبم بود.و مرتب جلوی بینیم میگرفتم و نفس عمیق می کشیدم و بوی ماتیک سوزان که با بوی منی اریک در هم آمیخته بود رو با قدرت به درون ریه هام می کشیدم، همون نفس عمیق برای حشری کردن من و سفت شدن کیرم کافی بود.
یکی از همون روزهای بعد مهمونی توی محل کارم مشغول کار بودم و گاهی زیر چشمی نگاهی هم به پاهای سکسی و زیبای همکارم لوسی می انداختم.
لوسی رو از زمان دانشگاه می شناختم و بعدا به صورت کاملا اتفاقی با هم همکار و هم اطاق شدیم.هردوی ما رشته بازرگانی رو در دانشگاه اصلی ایالت …
خونده بودیم سال دوم دانشگاه بودیم که لوسی با یه پسر سیاه پوست که در دانشکده هنر مشغول تحصیل و همزمان توی تیم بسکتبال دانشکده عضو بود آشنا شد و بعد از اتمام دانشگاه و یه مدت کوتاه دوستی باردار شد و کمی بعد از به دنیا اومدن دخترشون با اون جوان سیاه پوست به اسم جیسون به شکل رسمی ازدواج کرده بود.
اینها رو وقتی بعد از هفده سال با کمال تعجب لوسی رو توی محل کارم دیدم و سریع شناختم و خودم رو معرفی کردم برام با آب و تاب و جزئیات تعریف کرد.

لوسی تغییر چندانی نکرده بود.همچنان دارای اندام زیبا البته به نظر من و به گفته خودش کمی اضافه وزن بود،قد متوسط موها و چشمهای روشن،پوست سفید که روی گونه هاش و بالای سینه و گردن وقتی خوب دقت میکردی کک و مک های ریزی دیده میشد که به نظر من نه تنها چیزی از زیبایی اون کم نمی کرد بلکه نشانه اصالت نژادی او هم بود.
حالا هردوی ما نزدیک به چهل سال داشتیم لوسی و جیسون دوتا دختر داشتن و خوشبخت بودن.
توی تفکرات خودم بودم نگاهم به مانیتور روی میزم بود ولی روحم توی اتاق نبود،روحم توی محل کار همسرم بود توی اتاق مایک روی مبل راحتی نشسته بودم و داشتم مایک رو تماشا میکردم که مشغول کارهاش بود،صدای در اتاق اومد اون مرد پنجاه ساله با کت و شلوار مشکی و پیرهن سورمه ای و کروات لیمویی قلمش رو روی میز گذاشت و گفت بیا تو در باز شد و سوزان همسر خوش اندام و سکسی من با کت و دامنی که تا زیر زانوهایش می رسید و به رنگ آبی روشن بود و کفش های مشکی پاشنه بلند و جوراب شلواری مشکی خیلی نازک
با گفتن کلمه ببخشید وارد شد و در رو پشت سرش بست و همینطور که یک پوشه پر از کاغذ های اداری رو محکم بغل کرده بود به سینه اش چسبانده بود،با قدمهای کوتاه به میز مایک رییسش نزدیک میشد تنها صدای توی اطاق صدای کوبیده شدن پاشنه های کفش سوزان روی پارکت کف اتاق بود،سوزان راه رفتن خاص خودش رو داشت که تکون های متوالی باسنش و جلو دادن سینه های خوش فرمش منحصر به فردش میکرد.
صدای مایک توی اتاق پیچید که گفت:
روز بخیر خانوم ساربن مثل همیشه زیبا و سکسی هستید،سوزان همزمان که با دست راستش پرونده ها رو روی سینه اش نگه داشته بود با دست چپ عینکش رو کمی روی بینیش جابجا کرد و با لبخند کوچیکی گفت متشکرم جناب کاچن مایک بلافاصله با چرخاندن صندلی مدیریتیش به سمت همسرم گفت سوزان خواهش میکنم الان که تنها هستیم من رو با اسم کوچیک صدا کن سوزان که حالا اون باسن پهن و بزرگش رو روی میز رییسش گذاشته و نشسته بود با عشوه زیادی گفت:خب عزیزم تو هم من رو با نام فامیلی اون احمق صدا زدی مگه قبلا بهت نگفته بودم من به اون داستین ساربن احمق هیچ تعلقی ندارم.
مایک از پشت میزش بلند شد یک دستش رو داخل جیبش کرد و کف دست دیگه اش رو روی رون پای سوزان گذاشت و در حالی که به آرومی اون رون گوشتی رو مالش میداد گفت:ولی عزیزم اون مردیه که شبها کنارش می خوابی و بهش میگی شوهر درسته که نمیتونه تو رو ارضا کنه ولی بودنش باعث میشه که من علاقه بیشتری به تو داشته باشم خوب میدونی که زنهای میانسال جا افتاده و شوهردار برای من چه جذابیتی دارن و دیدنشون باعث بزرگ شدن کیرم میشه مثل همین الان و دست سوزان رو از مچ گرفت و گذاشت جلوی شلوارش همون جایی که بزرگیه کیرش داشت شلوارش رو پاره میکرد،سوزان هم که داشت به نرمی کیر آقای رییس رو از روی شلوار مالش میداد گفت:مایک ببین الان اصلا موقعیت خوبی نیست باشه برای بعد،خودت که میدونی من بیشتر از تو برای یک ارضای واقعی دلتنگم.مایک بدون توجه به حرف‌های سوزان دست اون رو گرفت و آووردش وسط اتاق دست انداخت دور کمرش اونو به خودش چسبوند و شروع کردن لب گرفتن و لبهای همو خوردن دستای مایک بیکار نبود و داشت اون دامن تنگ و سکسی همسرم رو بالا میکشید دامن تا بالای رون تقریبا راحت بالا اومد ولی از اونجا به بعد خیلی به سختی تونست اون کون بزرگ رو لخت کنه.با بیرون افتادن باسن سوزان مایک وحشیانه اون گوشتها رو چنگ میزد جوری که جای انگشتانش روی پوست گندمی و صاف و اپیلاسیون شده زنم می موند.کم کم یکی از دستهای مایک از جلو رفت لای پای سوزان و با کنار زدن اون شورت سفید

و توری کس تپلش رو مالش میداد و انگشت میکرد صدای ناله همسرم که سعی میکرد خیلی بلند نشه توی اتاق پیچیده بود بعد از چند دقیقه که توی این حالت بودن مایک دستش رو گذاشت روی کتف سوزان و اون رو نشوند،سوزان مثل کسایی که کارشون رو خوب بلد باشن کمربند رییسش رو باز کرد بعد هم دکمه و زیپ شلوار وقتی شلوار افتاد پایین ابتدا کمی از روی شورت اون کیر بزرگ رو بو کشید و بوسه زد و مالید بعد به تندی شورت رو تا زانو پایین کشید که همین کار باعث بیرون پریدن کیر خوشتراش و سفت مایک شد.
وای واقعا این همسر عزیز من سوزانه که اینطوری داره با ولع به کیر رییسش نگاه میکنه،کمی که نگاه کرد انتهای کیر رو گرفت و کلاهکش رو بوسید بعد اون رو به لبهاش مالید و آروم آروم کرد تو دهنش اول مقدار کمی از کیر رو تو دهنش میکرد ولی یواش یواش تمامش رو تو دهنش یا بهتره بگم حلقش جا میداد مایک هم دستش توی موهای کارمندش بودو سرش رو به جلو و عقب حرکت میداد چشماش رو بسته بود داشت ازین لحظات لذت میبرد،سوزان هم که همزمان با خوردن کیر مایک سینه هاش رو از پیرهن و سوتین بیرون انداخته بود با یه دست کسش و با دست دیگه سینه هاش رو می مالید.خیلی صحنه زیبایی بود همسرم جلوی یه مرد جنتلمن که شلوارش افتاده بود زانو زده بود و در حالی با ولع و اشتیاق مشغول ساک زدن کیر بزرگش بود که دامنش تا روی شکم بالا رفته بود و سینه های خوش فرم و بزرگش بیرون افتاده بود و تکون میخورد،همزمان که حرکت دهن زنم تندتر میشد صدای ناله مایک هم داشت در میومد،تا اینکه مایک کیرش رو تا انتها توی دهن سوزان فشار داد و نگهداشت،با تکون های کوچیک تمام آبش رو توی دهن و گلوی زنم خالی کرد چند ثانیه مکث کرد و کیرش رو بیرون کشید سوزان با همون وضعیت برگشت به طرف من لبخندی زد تو چشمام نگاه کرد و اومد طرفم من که کیرم تو دستم بود و داشتم میمالیدم،نگاهی به دستم کرد و لبخند عمیق تری زد،اومد جلو تر لبهایش رو روی لبهام گذاشت به خوبی بوی منی مایک رو تشخیص دادم تمام دهن و لبهایش بوی آب کیر میداد مالیدن کیرم رو بیشتر کردم داشتم ارضا میشدم که صدایی شنیدم آقای ساربن آقای ساربن داستین با توام،داستین داستین لوسی بود که بالای سرم ایستاده بود و من پشت میزم تو اتاق محل کارم اون دستمال تو دستم و جلوی بینیم و دست دیگه ام هم رو کیرم که راست راست بود لوسی نگاه عمیقی اول به صورتم و بعد به دستام انداخت و با تعجب گفت خوبی ؟
سریع فهمیدم که باز تو تخیلاتم بودم،به سرعت خودمو مرتب کردم و لبخند مصنوعی زدم و بدون اینکه به لوسی نگاه کنم گفتم:خوبم خوبم نگران نباش تو خوبی همه چیز روبراهه؟
لوسی که الان برگشته بود پشت میزش و کمی هم اون صورت سفیدش سرخ شده بود به آرومی گفت در مورد من بله ولی در مورد تو فکر نکنم همه چی روبراه باشه،نگاهی به ساعتم انداختم و باز یکی از اون لبخندهای سرد و مصنوعی زدم و سکوت کردم،لوسی هم کمی سکوت کرد و شونه هاش رو بالا انداخت و خودش رو مشغول کارش کرد ولی خیلی طاقت نیاورد و جوری که میخواست صدا از اتاق بیرون نره به آرومی گفت آقای ساربن خیلی فکرتان مشغوله نکنه پای زن دیگه ای در میونه که با فکر کردن بهش اینجوری از خود بیخود میشی؟

خندیدم اما اینبار از ته دل خندیدم نه خنده مصنوعی برای از سر باز کردن لوسی با خندیدن من اون هم خنده اش گرفت و کلی با هم خندیدیم.
گفتم: نه مطمئن باش که پای زن دیگه ای وسط نیست،در حقیقت من توان اداره کردن همین یکی رو هم ندارم
باتعجب پرسید:یعنی چی داستین تو که درآمد خوبی از کارت داری تا جایی که من میدونم حداقل سالی ده هزارتا بیشتر از من حقوق می گیری سوزان هم که به تازگی مشغول شده و ازش شنیدم که از کار و درآمدش راضیه خونه هم که برای خودتون دارید و بچه هم که ندارید پس مشکل کجاست؟
با شنیدن این حرفها از لوسی متوجه شدم که منظورم رو نفهمیده ولی یه چیزی ته دلم میگفت که میتونم این احساساتم رو با لوسی که حالا از همیشه بیشتر باهاش صمیمی هستم در میون بزارم و مخصوصا که توی این چند سال همکاری یه بوهایی برده به خاطر همین دلایل بهش گفتم:منظورم مسائل مادی و پولی نیست نمیدونم چجوری بگم راستش من نمیتونم سوزان رو تامین کنم یعنی نمیتونم توی سکس اونو ارضا کنم و احساس میکنم براش کافی نیستم و اون نمیتونه با من به اوج برسه و یه ارگاسم خوب و سکسی رو تجربه کنه تو که میدونی سوزان یه زن سکسی و جذاب و حشریه این انصاف نیست که اون رو محدود به خودم و سکس کوتاه با خودم کنم،اینها رو گفتم و سرم رو پایین انداختم تا توی چشمای لوسی نگاه نکنم و خجالت بکشم.لوسی چند لحظه کاملا سکوت کرد و چیزی نگفت و خودش رو یواش یواش مشغول کارهاش کرد و منم مثل اون خودمو به کار سرگرم کردم.اونروز دیگه اتفاق مهمی نیافتاد فردای اونروز هم مثل روزهای دیگه وارد اتاق کارم شدم و بعد از سلام و احوالپرسی هر روزه مشغول کارم شدم حدود اواسط تایم کار بودیم که تلفن اتاق زنگ زد وقتی گوشی رو برداشتم صدای جیسون رو شنیدم و کمی گپ معمولی و با گفتن گوشی با لوسی صحبت کنید گوشی تلفن رو به لوسی دادم وقتی صدای جیسون رو شنیدم بازم همون حس درونم بیدار شد و کیرم راست شد تو فکر بودم و اصلا حواسم به حرفهای لوسی و شوهرش نبود که با صدای دوباره چت شده جناب آقای ساربن به خودم اومدم،لوسی لبخندی زد و گفت کاش میدونستم تو اون کله ات چی میگذره که تا چند دقیقه با هات حرف نمی زنم می ری تو فکر و ایکاش میتونستم ارتباط این تفکرات رو با پایین تنه تون کشف کنم،تازه فهمیدم چه گندی زدم و با کیر راست شده درست جلوی لوسی ایستادم و دارم اونو نگاه میکنم.به سرعت و با هول شدن زیاد سریع پشت میز کارم رفتم و کمی سرخ شدم و بازم همون لبخندهای غیر واقعی روی لبم نقش بست،لوسی گفت فعلا این کشفیات رو می زارم برای بعد،اما میدونی جیسون چیکار داشت با دست پاچگی گفتم نه از کجا باید بدونم،لوسی گفت راست میگی از کجا باید بدونی چنان در تفکراتتون غرق بودید که بعید میدونم حتی یادتون باشه جیسون به من تلفن کرده،در هر حال خیلی حاشیه نمیرم جناب داستین ساربن قراره شنبه آینده برای آلیس دختر کوچیکم یه تولد کوچیک توی حیاط خونه بگیریم،جیسون ازم خواست که از شما و خانوم سوزان هم دعوت کنم که توی جشن کوچیک ما شرکت کنید.
گفتم حتما و با کمال میل فکر کنم سوزان هم موافق یه مهمونی کوچیک و خوشگذرونی خودمونی باشه بلافاصله با سوزان تماس گرفتم و موضوع رو بهش گفتم اونم موافق بود و ازم خواست بعد از کار دنبالش برم تا باهم به یه مرکز خرید بریم تا یه هدیه مناسب برای دختر بچه 9ساله تهیه کنیم.
بعد تمام شدن ساعت کار با لوسی خداحافظی کردم و رفتم دنبال سوزان وقتی رسیدم جلوی ساختمان با تلفن دستیش تماس گرفتم و گفت دارم میام اومد با هم حرکت کردیم مثل همیشه لباس مخصوص کار تنش بود کت و دامن آبی روشن پیرهن سفید جورابهای نازک و کفش های پاشنه بلند مشکی،وقتی وارد مرکز خرید شدیم بیشتر مردها نگاهشان روی کون بزرگ زنم بود وقتی وارد قسمت اسباب بازی فروشی شدیم دوتا پسر جوون درست مقابل ورودی قسمت ایستاده بودن یکی سیاه پوست بود اون یکی سفید پوست که چند دقیقه ای بود ما رو زیر نظر داشتن و چشمشان روی هیکل زنم مرتب بالا و پایین میشد و با هم پچ پچ میکردن فکر میکنم سوزان هم متوجه نگاههای پر از هوس اون دوتا جوون شده بود.وقتی از جلوی اونها رد شدیم سوزان دست من رو گرفت و من رو آروم به طرف خودش کشید کمی که ازشون فاصله گرفتیم یکی از جوونها که نفهمیدم کدومشون بود به اون یکی گفت واقعا حیف نیست این زن با این اندام زیبا تو بغل من و تو نیست تا دونفری اون رو ساندویچ کنیم و ترتیبش رو بدیم نگاهی زیر چشمی به سوزان کردم که متوجه شدم اون هم داشت من رو نگاه میکرد و نگاهش رو دزدید ولی اون لبخند که نشونه رضایتمندیش از حرف اون جوونها بود رو نتونست مخفی کنه…

ادامه دارد

مترجم soriiii


👍 12
👎 7
27433 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

824700
2019-12-10 21:24:25 +0330 +0330

بی غیرتی نمی خونم

4 ❤️

824722
2019-12-10 21:47:43 +0330 +0330

قبليشو نخوندم حسشم ندارم برگردم عقب، بي هم نيستم im so sorry body but thìs is not people wonderful subject! Atleast most of them

4 ❤️

824759
2019-12-11 02:40:56 +0330 +0330

شاید اگه به جای اسامی خارجی از اسامی ایرانی استفاده میکردی جذابیت بیشتری داشت.

1 ❤️

824784
2019-12-11 06:12:07 +0330 +0330

ترجمت قشنگه و کاراکترها رو قشنگ به تصویر کشیدی

0 ❤️

824797
2019-12-11 07:34:05 +0330 +0330

اینها مثل بذر هست الان تو ذهنت میکارند و تو هم متوجه نیستی و بدت هم میاد ولی یه روز که حس کردی زندگیت یکنواخته مثل دارکوب مغزتو سوراخ میکنه

میوه اش هم جدایی و خود کشی و بهم زدن یه خانواده و پیری و تنهاییه

4 ❤️

824807
2019-12-11 08:30:02 +0330 +0330

سلام
جالب بود، از این که زحمت ترجمه رو میکشی تا بچه های اینجا از جامعه جهانی عقب نمونن ممنونم
ولی داستان بی غیرتی واسه کشور ما خوب نیست

من قبلا اصلا این داستانارو نمیخوندم، ولی انقدر این تم بی غیرتی گسترش پیدا کرده که ذائقه مو تغییر داده، و معمولا داستاناشو میخونم،…

1 ❤️

825364
2019-12-13 06:37:16 +0330 +0330

راستش اگه دوستان زن مردمو بکنن یا چشم چرونی کنن و نشون اصلا نیاز بیشتر نداشته باشه خوش غیرتن، غیرت یعنی بجنگی که کسی به زنت زور نگه و در حد توانت زندگی رو براش بهتر کنی، شاید بی تعصب واژه بهتریه، اینایی که نظر منفی میدن قشنگ واضحه نظرشون بعد خوندن و جق زدنه نه قبلش، اشاعه این طرز فکر جالب نیست و حتی میتونه زندگی رو خراب کنه ولی فانتزیش هیجان داره، آخر اینگه چرا همه فکر میکنن شوهر بی تعصب کیرش کوچیکه، سکس بلد نیست و باید تحقیر بشه؟!این فانتزی رو به هیچ زوجی توصیه نمیکنم چون فقط تو ۲٪ زوجا ممکنه حسشونو بهتر کنه، بقیه بگا میرن

0 ❤️

825385
2019-12-13 08:24:02 +0330 +0330
NA

به نظرم داستان قشنگی بود و ممنونم.عزیزانی هم که داستانهای با موضوع بی غیرتی رو دوست ندارند رو هم کسی مجبور نکرده که اول بیان داستانی رو که از قبل میدونن مورد علاقه شون نیست بخونن و بعدش فحش بدن به نویسنده.عزیزان ما نه لزومی داره که مثل همدیگه فکر کنیم و نه این حق رو داریم که بخواهیم (ولو با فحش و بد و بیراه) بقیه رو هم وادار کنیم که مثل خودمون فکر کنند.

1 ❤️

825434
2019-12-13 13:33:00 +0330 +0330

مرسی دوست عزیز، واقعا این داستان ها و رمان های خارجی گیرایی خاصی دارن به شدت لذت بردم، از زحمتی که کشیدی تشکر میکنم لطفا ادامشو زودتر بذار

0 ❤️

850071
2020-02-23 06:33:50 +0330 +0330

پس چی شد؟ چرا ادامش اینقدر با تاخیر آپ میشه، اگه بابت لایک کم دلسرد شدی باید بگم مردم هنوز عادت به خوندن داستانهای ترجمه ندارن ، اگه کلا منصرف شدی ممنون میشم تو خصوصیم ادامشو برام بفرستی، باور کن تو هفته چند بار سایتو چک میکنم بابت داستان تو

0 ❤️

880600
2020-05-19 17:07:22 +0430 +0430
NA

همین که نوشتید داستان و قشنگ نوشتید لایک۱۱ رو بهتون تقدیم کردم مثل بقیه نییتید خودتون رو جای شخصیت داستان جا بزنید واقعا ممنون

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom