زندگی جدید (۳)

1399/10/22

...قسمت قبل

❌❌❌داستان حاوی صحنه های اس امی است.
اگر درکی از BDSM ندارید، لطفا نخوانید. داستان های دیگری با گرایشات مختلف در سایت موجوده. ❌❌❌

اولین باری که شکنجه شدم روز عجیبی بود. احساس درد و لذت شدید. تینا گفته بود که چون اولین بار است شکنجه باید سبک باشد تا کم کم بتوانم عادت کنم اما نسبت به اولین بار زیاده روی کرد.
سادیسم شدیدی که در وجودش بود، به طرز عجیبی زیاد بود. خودش می گفت تا حد ممکن کنترلش می کند اما اگر آن سادیسم کنترل شده بود، پس کنترل نشده اش چه بود؟
25 ضربه شلاق زد و اصلا فکرش را هم نمی توانستم بکنم که تا این حد تحملش سخت است. معمولا در پورن های اس امی فردی را می بینیم که ضربه های زیادی از شلاق را تحمل می کند اما به نظرم تمامشان ساختگی ست. از همان ضربه ی اول درد در وجودت رخنه می کند اما از ضربه ی دوازدهم سیزدهم دیگر قابل تحمل نیست. فریاد می زدم اما واکنش تینا خنده های پرصدا بود. عایق صدا بودن اتاق شکنجه، باعث می شد که دامیننت پروایی نداشته باشد.
ضربه های آخر گریه ام گرفت. هرچه سعی کردم غرورم را نگه دارم نشد. عین یک بچه گریه می کردم و از درد ناله ام اتاق را پر کرده بود.
شلاق ها که تمام شد، تینا مواد ضدعفونی و چیزهای دیگر به پشتم مالید. سوزشش امانم را بریده بود. به خواهش و التماس افتادم اما او بی هیچ توجهی زخمم را ضدعفونی می کرد و همان موقع شروع کرد به توضیح دادن:
_ آروم بگیر می خوام برات توضیح بدم. این موادی که به پشتت می زنم ممکنه الان باعث سوزش بشه اما مطمئن باش که به نفعته و باعث میشه که فردا درد کمتری داشته باشی. دوم اینکه من مجبورم که به زخمت خیلی خوب برسم. دلیلش هم واضحه. تمام دامیننت ها مجبورن این کار رو بعد از هر شکنجه انجام بِدن. بَدن یه اسلیو باید کمترین رد رو داشته باشه وگرنه موقع فروشش، از قیمتش کم میشه. دقیقا مثل یه ماشین که اگه تصادف کرده باشه، قیمتش افت می کنه. بدن اسلیو توی فروشش و قیمتش خیلی تاثیر داره. یه بدن ورزشکاری قیمت اسلیو رو می بره بالا. از هفته ی دیگه باید ورزش رو هم شروع کنیم. البته مربی ورزش هم داری اما ورزش های خونگی هم داریم. شکم شیش تیکه قیمت اسلیو رو دو برابر می کنه ولی خب یه بدنی مثل مال تو عمرا توی شیش ماه بشه ازش شیش تیکه ساخت. دست کم چندسال سابقه ی ورزشی لازمه اما باید از بدنت چیز بهتری بسازیم. بدنت خیلی جای کار داره. ببینم تو اصلا ورزش می کردی قبلا؟
دردم کمتر شده بود. کارش را خوب بلد بود. با حرف زدنش باعث می شد حواسم پرت شود و کمتر احساس درد بکنم.
_ تقریبا چند سالی میشه که دیگه ورزش نمی کنم. خوشم نمیاد از ورزش اما پنج سالی شنا کردم. از 8 تا 13 سالگی.
_ همون ورزش باعث شده استخون بندی خوبی داشته باشی اما اگه ادامه داده بودی الان وضعت خیلی بهتر بود و این چربی های مسخره رو نمیاوردی.
پهلویم را نیشگون گرفت. از درد آخ کشیدم.
_ چیه؟ آخت رفت هوا دوباره؟ اینکه فقط یه نیشگون بود، از این بدتر هاش رو داریم حالا .
خندید.
پرسیدم شما آموزش دیدین برای این کارا؟
_ معمولا یه اسلیو نباید از میسترس یا دامیننتش از این سوال ها بپرسه اما بهت جواب می دم. آره. آموزش ها از یک سال قبل از اولین کار شروع میشه. اموزشم از یک سال پیش شروع شد. از هر چیزی که بگی تحت اموزش قرارمون میدن. انواع شکنجه ها و افتر کرش تا انواع بانداژها و خیلی چیزهای دیگه. توی اون دوره ی آموزشی مشخص میشه که کیا قابلیت دامیننت شدن دارن. خیلی ها رو یا رد می کنن یا برای کمک دامیننت می فرستنشون. اینجوری بهت بگم. از هر صد نفر شاید زیر 20 نفر باشن که بتونن دایمننت باشن. توی دوره ای که من بودم، اولش نود و هفت تا بودیم تا اینکه فقط دوازده تا رو برای آخرین دوره نگه داشتن. توی همون دوازده تا من اول شدم.
خندید و گفت:تو باید کیف کنی که بهترین دامیننت گیرت اومده.
زخمم را فشار داد
_ مگه نه؟!
از درد آخ بلندی کشیدم و گفتم: بله درسته. من واقعا خوشبختم که تونستم اسلیو شما بشم.
خودم از حرفی که زدم تعجب کردم اما تینا خوشش آمد.
_ آفرین. خوشم اومد. باید یاد بگیری که از میسترست همیشه تعریف کنی اما یه دامیننت دیگه هم بود که کارش خیلی خوب بود. با کمترین اختلاف تونست دوم بشه. باورت نمیشه چند سالشه؟ هفده سالشه. تعجب کرده بودم که چطور گذاشته بودن زیر سن قانونی دامیننت بشه اما بعدا فهمیدم که مادرش هم دامیننته. یکی از مربی های دامیننت هاست. مربی دوره مقدماتی شکنجه و بانداژ بود. یه زن کاملا حرفه ای اما دخترش به نظرم از خودش خیلی با استعداد تره. شاید یه روز ببرمت پیشش. می دونی که ما دامیننت ها می تونیم گاهی اسلیو هامون رو باهم جابه جا کنیم. البته مدتش خیلی کوتاه باید باشه. کمتر از یه هفته اما فکر کنم خیلی باحال بشه. اون یه اسلیو گرل کم سن داره. شونزده ساله. منم بدم نمیاد یه چند روز بتونم اسلیو دختر داشته باشه. خیلی خب کارم تموم شد. می تونی بلند شی
دست ها و پاهایم را باز کرد و خودم را بلند کردم و روی تخت نشستم.
دستکش یکبار مصرفش را در آورد و همراه یکسری از باند های خونی توی سطل کوچکی انداخت که کنار میز بود. به دقت نگاهش کردم. آرایش ملایمی داشت اما واقعا زیبا بود. موهایش باز بودند. با دست موهایش را عقب برد و لبخند لطیفی زد. ناخن های کشیده و آبی رنگش که خودم برایش لاک زده بودم، خودنمایی می کردند.
_ بشین روی اون صندلی.
نگاهی به صندلی چوبی طرف دیگر اتاق انداختم. نمی دانستم چه نقشه ای دارد. حرفش را اطاعت کردم.
به طرفم آمد.
_ دلم می خواد ببندمت اما چون پشتت درد می کنه، نمی خوام بهت فشاری بیاد. قول می دی شیطنت نکنی و دستات رو روی پاهات نگه داری؟
نمی دانستم می خواهد چه کار کنم اما چاره ای جز تایید کردن نداشتم.
با جدیت ادامه داد:
_ ببین من همیشه انقدر مهربون نیستما. ولی چون روزهای اولته نمی خوام خیلی بهت فشار بیاد. چند هفته ی دیگه ممکنه اصلا بهت کوچکترین رحمی نکنم.
جلویم ایستاد در کمترین فاصله. حواسم به پاهای باریک و سفیدش در آن کفش های جلوبازش پرت شده بود که خیلی سریع اولین چک روانه ی صورتم شد. بی اختیار دستم را روی صورتم گرفتم و نگاهش کردم.
با عصبانیت گفت: مگه نگفتم دستت بالا نیاد؟ هان؟
سریع دستم را پایین انداختم و معذرت خواستم اما چک های بعدی خیلی سریع و از هر دو طرف به صورتم وارد شد. صورتم سِر شده بود. حالم بد بود. دیگر تحمل درد نداشتم.
آنقدر چک زد که دست خودش هم سرخ شد. صورت خودم را نمی توانستم ببینم وگرنه اگر آینه بود، مطمئن بودم که صورتم سرخ تر از دست های او شده. دست هایش را جلوی صورتم گرفت و گفت:
_ ببین دستام به خاطر زدن تو قرمز شده. سریع بوسشون کن.
با احتیاط دستش را در دست هایم گرفتم. دست های با شکوه زیبایش درد را از یاد برد. شروع کردم به بوسیدن. دست راستش را از دستم بیرون کشید و دست دیگر را جلو آورد و گفت حالا این یکی.
دست چپش را که در دست گرفتم، توجهم به انگشتر باریکی افتاد که رویش آرم خاصی داشت. بعدا فهمیدم که آرم مخصوص موسسه است.
_ کافیه. حالا بلند شو.
بلند شدم. کفش های پاشنه بلندش باعث شده بود که بلندتر از همیشه به نظر برسد.
صورتم را میان دست هایش گرفت.
_ آفرین پسر خوب!
لبانش را نزدیک صورتم کرد و مرا بوسید. احساس خوشایندی داشت. دلا شد و نگاهی به آلتم انداخت که به چستیتی فشار می آورد. درد داشت اما سعی می کردم طوری رفتار کنم که همه چیز عادی ست.
_ نترس. تحریک شدی و این ایرادی نداره. اگه تحریک نمی شدی یه جای کار ایراد داشت. اسلیو پسری که تحریک نشه، به درد نمی خوره. فعلا شکنجه تمومه. بریم بیرون. باید یه سری سوال جواب بدی.
مچ دستم را گرفت و مثل یک بچه مرا دنبال خودش کشید. روی کاناپه نشست و به من گفت کنارش زانو بزنم و بشینم.
_ یه اسلیو همیشه باید به همین حالت کنار میسترسش بشینه مگر اینکه میسترسش دستور دیگه ای بده.
چیزی نگفتم.
_ ساکت هم نباید بمونی. معمولا چیزایی که باید بگی ایناست: چشم سرورم، بله سرورم، اطاعت میشه و چیزهای دیگه ای که به مرور یاد می گیری.
گفتم بله سرورم. اطلاعت میشه.
سرم را نوازش کرد
_ آفرین. حالا یکی یکی سوالای من رو باید جواب بدی. از شرایط شکنجه هم خارجت کردم که ریلکس تر باشی. این سوالا خیلی مهمه پس سعی کن درست جواب بدی. البته خیلی هم شخصیه و نباید سعی کنی که از جواب دادن طفره بری.
چیزی نگفتم.
_ نشنیدم صدات رو؟
گفتم بله سرورم. اطاعت میشه.
خندید.
_ حالا همیشه هم همین دوتا جمله رو تکرار نکن. خودت هم یکم خلاقیت داشته باش.
گفتم چشم دوشیزه تینا.
_ آفرین سگ خوب.
اولین بار بود که مرا سگ صدا می زد.
_ جواب این سوال ها خیلی مهمه و اگه احساس می کنی می خوای راحت تر باشی می تونی روی اون کاناپه بشینی.
نگاهش کردم.
_ خجالت نکش. بلند شو. معلومه که روی کاناپه راحت تره.
بلند شدم اما قبل از آن که بخواهم روی کاناپه بشینم گفت:
_ صبر کن.
به سمت اتاق رفت و بعد از چند ثانیه با پارچه ای زخیم برگشت و روی مبل پهن کرد.
_ هنوز یکم زخمت خونریزی داره. دلم نمی خواد مبلم خونی بشه. همین طور تو یه موجود بی ارزشی. دلم نمی خواست مبلم کثیف بشه.
احساس حقارت کردم.
پایش را روی پای دیگر انداخت.
_ خب شروع می کنیم. اولین سکست چند سالگی بود؟
با تعجب نگاهش کردم.
_ من تا حالا سکس نداشتم.
_ اوکی باور می کنم. چون سنی هم نداری. حالا بگو چندتا دوست دختر داشتی تا حالا؟
_ هیچی.
خیره نگاهم کرد. می دانستم که امکان دارد باور نکند اما حقیقت بود.
_ مگه میشه؟ یعنی با هیچ دختری دوست نبودی تا حالا؟
_ راستش نه. من حتی با دخترها سخت می تونم حرف بزنم.
خندید و گفت: حالا که داری با یکیش حرف می زنی. اما ایرادی نداره. باور می کنم. کسی تا حالا بهت تجاوز نکرده؟
با تعجب پرسیدم: مگه به پسرها هم تجاوز می کنن؟
_ تا دلت بخواد. شما مردا بهم دیگه هم رحم ندارین. توی مدرسه ها خیلی اتفاق افتاده اما خب خودم هم وقتی خواب بودی باسنت رو بررسی کردم. فقط می خواستم از زبون خودت هم بشنوم. حالا سوال بعدی. هفته ای چندبار خودارضایی می کنی؟
می دانستم اگر حقیقت را بگویم باور نمی کند. معمولا خودارضایی نمی کردم اما خواب های جنسی زیاد داشتم. مجبور شدم جوابی ساختگی بدهم که شک نکند.
_ دو هفته یه بار شاید هم سه هفته یه بار.
_ خب حالا بگو از نظر جنسی چه حسی به من داری؟ ببین دلم می خواد حقیقت رو بگی. این مهمه. از حرفی که می زنی نترس. حتی اگه بگی دوست داری بهم تجاوز کنی ناراحت نمیشم چون تنها چیزی که اهمیت داره چیزیه که توی سرت می گذره. چیزیه که حقیقت داره.
_ گفتم. راستش دقیقا نمی دونم. اما احساس خوشایندی بهتون دارم.
_ خب یعنی چی؟ احساس خوشایند رو برام توصیف کن.
_ یعنی احساس خوبی دارم.
_ واضح تر بگو. کجای بدنم بیشتر نظرت رو جلب می کنه؟ دوست داری باهام چیکار کنی؟ راحت باش. بی پرده بگو.
_ راستش… پاهاتون رو دوست دارم ببوسم.
خندید.
_ اینکه وظیفته. به موقعش می ذارم ببوسیشون. من منظورم چیزای دیگست.
هرچه فکر کردم فهمیدم که چقدر با ادم های دیگر فرق دارم. تنها چیزی که می خواستم این بود که برده اش باشم. شاید انتخاب شدن من درست بود. من به سکس با او فکر نمی کردم به برده بودن فکر می کرد. به کتک خوردن به تحقیر شدن. با جدیت گفت:
_ چرا ساکتی؟ بگو دیگه؟ دلت می خواد باهام سکس داشته باشی؟
گفتم نه.
_ چرت نگو! جدی می گی؟
_ بله.
_ یعنی انقدر بدم که…
سریع گفتم:
_ نه نه. اصلا. شما هیچ ایرادی ندارید ولی من با سکس تحریک نمیشم. من راستش خودتون باید بهتر بدونید.
_ تو یه ساب واقعی هستی. خوبه. خیلی هم خوبه ولی چون هیچوقت سکس نداشتی نمیشه مطمئن بود. باید بیشتر بررسی کرد. سوال بعدی حالا…
سوال ها ادامه داشت تا اینکه به سوال اخر رسیدیم.
_ دوست داری توی ایران فروخته بشی یا کشور های خارج؟
سوال سختی بود. ایران در زادگاهم بودم اما ممکن بود در کشورهای خارج فرصت های بهتری برایم فراهم میشد. میسترس های خاص تر. شاید به چیزی که در فیلم ها می دیدم نزدیک تر میشدم اما زرنگی کردم و پرسیدم:
_ مگه خودتون نگفتید ممکنه من رو بخرید؟
_ گفتم شاید.
لبخند زد.
_ دوست داری من بخرمت.
سرم را پایین انداختم. او دوست داشتنی بود و شاید اگر خودش مرا می خرید یک روز ازادم می کرد اما اگر کس دیگری می خرید یا کشور خارجی می رفتم راه برگشتی نبود.
_ می تونم بعدا به این سوال جواب بدم؟
_ نه.
_ اخه جواب قطعی رو نمی دونم. جوابم چه تاثیری ممکنه داشته باشه.
_ خیلی مهمه ولی خب اینجوری هم نیست که تغییرناپذیر باشه. مثلا اگه بگی خارج ممکنه بشه به اینجا تغییرش داد. حالا خودت می دونی.
_ پس فعلا بزنید خارج. تا ببینم چی میشه.
بلند شد.
_ خب ، سوالای امروز تموم شد. این لباسای لاتکس با اینکه خیلی باحالن ولی اذیت کننده ان. خسته شدم. باید برم عوضشون کنم. تو همین جا بمون. فقط از روی اون مبل بلند شو.
بلند شدم و روی زمین نشستم. چند قدم به سمت اتاقش رفت اما برگشت و نگاهم کرد.
_ صبر کن ببینم. تو باید کم کم لباس عوض کردن برای میسترس رو یاد بگیری. دیگه وقت رو تلف نکنیم. پاشو بیا دنبالم. بلند شدم.سریع گفت
_ آ آ… فقط وقتایی که من اجازه میدم بلند میشی. حالا چاردست و پا شو. خوبه. همیشه همینجوری راه می ری تا بهت اجازه ی دیگه ای بدم.
اطاعت کردم. به سمت اتاقش رفتیم.

ادامه...

نوشته: هری تالکین


👍 19
👎 4
13701 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

785823
2021-01-11 00:39:38 +0330 +0330

روایت داریم : اربابی که ارباب نباشد ، ارباب نیست .

1 ❤️

785863
2021-01-11 02:37:18 +0330 +0330

مرسی‌که اول در خصوص تم داستانت توضیح دادی.
چون مورد علاقه ام نبود نخوندم.
موفق باشی

0 ❤️

785869
2021-01-11 03:06:14 +0330 +0330

از قلمت خوشم اومد ادامه بده

0 ❤️

785909
2021-01-11 13:54:38 +0330 +0330

من نتوانستم بی خونم بخوا سر در نایرم به ای اراجیفه یاری چه آخه برده وارواو. نیه تونم درکدان بکم برده چه س آخه سپیون. کرمژن تلقن گرمن

0 ❤️

785949
2021-01-11 23:02:07 +0330 +0330

من ک دویت ندارم برده شم ولی اگه جای تو بودم برای جون خودم اومو میکشتمو خودمو نجات میدادم با مشت زدن تو گیج گاش چون این کاری ک این معسسه میکنه کاملن غیر انسانی هست و گرفتن حق حق ازاده انسان ها هست ک اصلا جالم نیست ولی دوست دارم بدونم سر احمقیتت چ بلا هایی سرت میات

0 ❤️

785951
2021-01-11 23:13:39 +0330 +0330

و این ک ادرس ساعت رو بفرس تا کاراشو انجام بدم ب سزای اعمالشون برسن

0 ❤️

786225
2021-01-13 07:02:43 +0330 +0330

آدرس سایتی که توش ثبت‌نام کردی وُ اومدن بهت پیام دادن یا آدرس و تلفن شرکته رُ بده

0 ❤️







Top Bottom