داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زندگی داغ و سکسی ما (۴)

1398/11/24

…قسمت قبل

با سلام خدمت دوستان و اما ادامه ماجرای زندگی سکسی ما.
چند روز از ماجرای اونشب که من با فرنوش و خانمم شیوا سه تایی سکس توپی داشتیم گذشته بود. داشتیم توی خونه فیلم می دیدیم که به خانمم گفتم عشقم، پسر خاله یا پسر عموت از وقتی ازدواج کردیم درخواست سکس نکردن از تو؟
گفت اتفاقا چند باری خواستن و گفتن حالا که شوهر کردی و کست باز شده از کس خوشکلت یه حالی بده.
منم گفتم نه، دیگه متاهلم و نمیخوام به شوهرم خیانت کنم ولی باز هم چند بار اسرار کردن.
گفتم تا حالا شده با دو تاشون همزمان سکس کرده باشی؟
گفت نه، اصلا هیچ کدوم نمیدونن که من با کس دیگه ای بودم و هر کدوم فکر میکنن فقط تنها با خودشون رابطه داشتم. گفتم عشقم بیشتر دوست داری با کدومشون حال کنی؟
گفت با پسر خالم
منم گفتم چرا؟ مگه چجوریه؟
گفت هم کیرش بزرگتر از مهرداد پسر عمومه هم خیلی بهتر بلده حال بده.
گفتم ردیف کن یه حالی باهاش کن، منم باشم، ولی ندونه که من خبر دارم. نمی خوام پرو بشه.
شیوا گفت آخه چطوری بیاد پیش تو منو بکنه ولی تو نفهمی؟
فکری کردم و یاد کلیپ هایی که پسرخاله ش درست کرده بود و توی اینستاگرام گذاشته بود افتادم وگفتم اون که کارش با کامپیوتر خوبه. بگو به بهونه نصب و تنظیم یه سری از نرم افزارهای میکس و آموزشش بیاد اینجا و شما برید توی اتاق و مشغول بشید. منم مثلا میشینم پای تلوزیون و مشغول فیلم دیدن میشم و صداشم زیاد میکنم. دیگه بقیه ش با خودت.
جزئیات رو خلاصه کنم. اونم کارا رو هماهنگ کرد و دو شب بعد پسر خاله ش اومد و بعد از پذیرایی رفتن توی اتاق پیش کامپیوتر.
من قبلش کامپیوتر رو ضلع روبروی درب اتاق پایین تخت خواب گذاشته بودم که وقتی میشینن هم پشتشون به در باشه و منو نبینن و هم کامل توی دید باشن. از سوراخ کلید هم کاملا تخت خواب ومیز کامپیوتر دیده میشد. قبل از اینکه بخوان برن توی اتاق، روبروی کامپیوتر، کنار آینه میز آرایش و پشت وسایل در حالی که گوشیم رو آفلاین و بیصدا کرده بودم روی حالت فیلم برداری گذاشتم تا فیلم کارهاشون رو داشته باشم.گوشی رو چسبوندم پشت آینه و فقط قستی که دوربین بود بیرون بود و از وسط وسایلی که جلوش بود فیلم میگرفت. کرم هم گذاشتم روی میز کامپیوتر کنار مانیتور، که اگه لازم داشتن نرن سمت میز آرایش.
خلاصه کنم اونا رفتن و منم پای تلوزیون بودم. حدود ده دقیقه بعد به بهونه آب خوردن رفتم از جلوی اتاق رد شدم و دیدم شیوا روی پای فریبرز پسر خاله ش نشسته و دارن لب میگیرن. برگشتم و چند دقیقه بعد شیوا اومد گفت عزیزم صدای تلوزیون زیاده و تمرکز ما رو میریزه به هم. صداشو کم میکنی؟ منم گفتم عشقم میدونی که من دوست دارم فیلمو با صدای بلند ببینم، شما در اتاق رو ببندید که صدا نیاد، اگه دیدی باز صدا اذیت میکنه اونوقت بگو کمش کنم.
اینا طبق برنامه بود. اونم خوشحال رفت و در رو بست. چند لحظه بعد صداش کردم و گفتم عزیزم خوبه الان؟ گفت اره عشقم بهتر شد. تو راحت باش و فیلمت رو ببین. گفتم باشه خانمی. رفتم پشت در و از سوراخ کلید نگاه کردم دیدم شیوا نشسته جلوی فری( فریبرز) و داره ساک میزنه. کیرش کامل معلوم نبود ولی به نظر کلفت میومد. فری بلند شد و شلوار شیوا رو کشید پایین و دستاش رو گذاشت رو میز کامپیوتر و از پشت کرد توی کسش. صداشون نمیومد ویواش حرف می زدن. صدای تلوزیون هم اینطرف زیاد بود و من نمی شنیدم چی میگن. فریبرز یواش یواش ریتم گایش رو زیاد کرد و دیگه داشت محکم تلمبه میزد و کمی صدای شالاپ شولوپ میومد ولی خیالشون راحت بود با وجود صدای تلوزیون من نمیشنوم.
شاید یک ربع در حالتهای مختلف کس شیوا رو گایید و بالاخره به آرزوش رسیده بود. تا اینکه خود شیوا خواست کونشو بکنه( اینو بعدا شیوا گفت).
اونم افتاد روی کون شیوا و بیشتر از یک ربع کون زنم رو همه مدلی گایید. کیرش رو که می دیدم، حق رو به شیوا دادم که دلش می خواد بهش کس و کون بده. آخه کیرش از کیر من هم کلفت تر بود هم دراز تر. خودش رو هم واسه گاییدن شیوا آماده کرده بود که دیر آبش بیاد. کون زنم رو میدیدم که زیر ضربه های فری چطوری موج میخوره و ناله کردن های شیوا رو میدیدم که از لذت و شهوت بود و منم حسابی با این صحنه ها حشرم بالا زده بود و کیرم داشت منفجر میشد.
آخرش هم آبشو ریخت توی کون زن حشری بنده و چند دقیقه ای روی کونش خوابید و در گوشش با هم پچ پچ میکردن. دیگه بلند شدن و داشتن لباس میپوشیدن که من برگشتم پای تلوزیون و همونجا دراز کشیدم باز. اونا اومدن بیرون و من مثلا گرم فیلم دیدنم و متوجه اومدنشون نشدم. شیوا منو صدا کرد رامین، جواب ندادم دوباره صدا کرد رامین برگشتم گفتم ها جانم؟ گفت تموم نشد فیلمت؟ گفتم اخراشه عشقم، شما تموم شد کارتون؟ گفت آره. فیلم رو استپ کردم بلند شدم و گفتم درست شد و یاد گرفتی؟ گفت اره ولی به فری گفتم اگه وقت کنه یه بار دیگه بعدا بیاد و باهام کار کنه تا خوب یاد بگیرم.
گفتم آقا فریبرز دستت درد نکنه داداش. ببخشید مزاحم شما شدیم و وقتت رو گرفتیم.
گفت خواهش میکنم آقا رامین، این چه حرفیه، انجام وظیفه کردم
_ لطف کردین
_ خاله و دختر خاله گردن ما خیلی حق دارن، هر کاری بتونم براشون انجام میدم.
_ پس اگه زحمتی نیست هر وقت تونستی بیا با شیوا کار کن، خیلی علاقه داره و میخواد کارای کامپیوتری و میکس و این جور چیزا رو یاد بگیره، کلیپ درست کنه.
_ چشم رامین جان حتما، پس فردا خوبه؟
گفتم پنجشنبه بیا که فرداش تعطیله و تا دیر وقت هم دور هم هستیم و خوش بگذرونیم. اونم خوشحال قبول کرد و رفت. منم رفتم گوشیمو سریع برداشتم و فیلم رو یه نگاه سریع کردم خوب بود و صحنه هایی که جلوی میز کامپیوتر بود واضح گرفته بود و صحنه هایی که روی تخت بود نگرفته بود چون وسیله جلوش بود.
شیوا از فیلمم خبر نداشت. چیزی هم بهش نگفتم و از خودش خواستم برام تعریف کنه که چکارا کردن و چطور بود. اونم خوشحال و راضی از سکسش برام تعریف کرد.
بهش گفتم اما اصل سکست رو گذاشتم واسه شب جمعه. آخه شب هم میخوام نگهش دارم اینجا و من که مثلا خوابم برد، بری کنار فری و تا صبح حال کنی. شیوا اونقدر خوشحال شد که انگار دنیا رو بهش دادی. من که اونشب از دیدن سکس اونا اونقدرحشرم بالا زده بود که پریدم روی کون شیوا و پنج دقیقه نشد خالی شدم. آخه هم خیلی داغ کرده بودم و هم چیزی مصرف نکرده بودم. اصلا چیزی نمونده بود همون پشت در اتاق آبم بیاد.
شب موعود رسید و مثل اونشب رفتن توی اتاق و مشغول شدن. منم فیلم میدیدم مثلا. از سوراخ کلید تمام سکسشون رو دیدم، مخصوصا اون صحنه که چطور فری سرشو کرده بود لای کون زنم و با چه شوق و حرص و ولعی داشت سوراخ کون شیوا رو لیس میزد و لپای کونش رو چنگ میزدو میلرزوند. اینکه کون زنم اینقدر خوش فرم و عالیه که یکی داره اینجوری براش میمیره و لذت میبره دیوونه کننده بود. اینبار ابش رو ته حلق زنم خالی کرد و شیوا همه آبش رو خورد. بعد از کارشون که یک ساعتی طول کشید اومدن و شام خوردیم. بعد از شام هم مشروب آوردم و سه تایی خوردیم و حسابی گفتیم و خندیدیم و کله ها داغه داغ بود. شیوا مست بود و اومده بود روی پای من نشسته بود کیرم زیر کون نرم و تپلش راست شده بود و میدونستم شیوا از حس کردن کیرم در کونش باز حشری شده. با آهنگی که پخش میشد مثلا روی پام داشت میرقصید و کونشو میمالید به کیرم. فری هم که مست بود و داشت مارو نگاه میکرد و میخندید.
تا دیر وقت بیدار بودیم و دیگه کاملا با فری صمیمی شده بودم. گفتم بچه ها من خوابم گرفته، شما چطور؟ فری بلند شد گفت من رفع زحمت میکنم و شما هم برید بخوابید. گفتم چیو رفع زحمت میکنم، فکر کردی این وقت شب میزارم بری. بخواب همینجا اگه خواستی صبح برو. گفت نه ممنون مزاحم نمیشم، شب جمعه س و شما هم کار دارین ههههههه.
گفتم ای بابا من که الان برم روی تخت بیهوش میشم. امشب زیادی مشروب خوردم. شما هم رخت خواب میارم برات همینجا بخواب، اگه خوابت نبرد هم فیلم نگاه کن. گفت نه منم خوابم گرفته و میخوابم.
رخت خواب آوردم براش و گفتم عشقم بریم لالا.
خونه ما یه خوابه هستش ولی هال پذیراییش نسبتا بزرگه و بد نیست.
راستی از تیپ خانمم براتون نگفتم که جلوی فری چطوری لباس پوشیده بود.
یه تاپ آستین حلقه ای بلند تا زیر کونش با شلوار استرژ و بدون روسری. کلا جلوی مهمونای نزدیک راحت میگشت و منم هم بهش سخت نگرفته بودم.شب بخیر گفتیم و رفتیم خوابیدیم. به شیوا گفتم امشب چطوری حال کردین؟ گفت مثل همون شب ولی اینبار فری استرس کمتری داشت و بیشتر و بهتر حال کردیم. کونمو حسابی حال داد. دست کردم لای کونش و انگشت کردم توی کونش دیدم باز و آماده س. لبشو خوردم و گفتم عشقم کونتو بده اینطرف یه حالی کنم زود و برو پیش فری حالتو ببرتا صبح. ولی حواست باشه اصلا نباید بویی ببره که من خبر دارما. خیلی دقت کن. اگه متوجه بشم که بهش گفتی نه من نه تو و اونوقت اون روی سکه رو نشونت میدم. دلم نمیخواد کسی به من بگه کسکش و بیغیرت. من به خاطر اینکه تو خوشحال باشی و لذتهایی رو که دوست داری ببری اجازه دادم بهت این کارا رو کنی و میدونم که تو عاشقمی و هیچ وقت من و عشقم رو به سکس با دیگری نمیفروشی و حد و حدود رو نگه میداری و نمیزاری زندگیمون خراب بشه. پس خیلی دقت کن و مواظب باش. گفت چشم عشقم، خیالت راحت. من از اعتمادت سوء استفاده نمیکنم و قدر آزادی که به من دادی رو میدونم.
برگشت کونشو داد طرفم و کیرمو تف زدم و کردم توی کونش، راحت رفت توش و شروع کردم تلمبه زدن. لای در اتاق کمی باز بود و صداش میرفت بیرون. گفتم راحت آه و ناله بزن بزار صداتو بشنوه ولی نه خیلی بلند و تابلو. کمی بعد چرخیدیم و خوابیدم روی کونش و تلمبه میزدم. خونه ساکت بود و فری راحت صدای حال کردن مارو میشنید. متکا رو گذاشتم زیرش و کونش اومد بالاترو ادامه دادم. کلا یه ربعی کون زنمو گاییدم و آبمو ریختم توش و مثل همیشه چند دقیقه ای روش خوبیدم و با خوردن گردن و گوش و لپاش آروم گرفت و اومدم پایین کنارش خوابیدم. گفتم ده دقیقه دیگه که مثلا من خوابم برده برو.
اونم رفت و تا صبح فری چندین مدل کس و کون زنمو گایید. یه صحنه ش رو فقط براتون بگم که فری خوابیده بود و زنم نشسته بود روی کیرش که تا خایه توی کونش بود وشیوا چنان کونش رو قر میداد و میچرخوند روی کیر پسرخاله ش که گفتم الان کونش جر میخوره. انگار سوراخ کونش اونقدر باز شده بود که دیگه رفت و آمد عادی کیر توی کونش بهش حال نمیداد و با این کار میخواست بهتر کیرو توی کونش حس کنه. روی شیوا به طرف من بود و زیر نور ضعیف شب خواب این صحنه ها رو از لای در اتاق میدیدم و زنم رو میدیدم که چطور دیوانه وار داره با همه وجود از کیر فری و کون دادن بهش لذت میبره. چشماشو بسته بود و انگار روی ابرها بود. خیلی دلم میخواست برم جلو و به اونها ملحق بشم و دوتایی زنمو بکنیم و بیشتر لذت ببره ولی نمیشد. اگه جای پسر خاله ش یه غریبه بود مثلا اون کیوان که توی خونه فرنوش اینا بود، حتما میرفتم پیششون. من دیگه وسطای سکسشون خوابم گرفت و رفتم خوابیدم. صبح که بیدار شدم شیوا کنارم خواب بود. کون لختش طرف من بود. لای کونشو باز کردم و سوراخ کونشو دیدم که چطور گشاد شده و حسابی بوی آبکیر میداد. بلند شدم دیدم فریبرز هم خوابه.


بلند شدم صبحونه رو حاضر کردم و بیدارشون کردم و بعد از صبحونه هم فری میخواست بره که گفتم نهار بمون پیشمون، تازه رفیق شدیم باهم و یه لبی تر کنیم امروز. گفت آخه خیلی مزاحمتون شدم. گفتم ای بابا این چه حرفیه، خانم ما که داداش نداره، شما جای برادر خانم ما. اگه کاری نداری خوشحال میشم بمونی.
فری هم گفت چشم ولی اجازه بدین مشروب امروز مهمون من باشین.
_ نه من خونه مشروب دارم.
_ میدونم ولی میخوام از مشروب من امتحان کنید. الان زنگ میزنم میارن.
_ باشه داش فری، هر جور راحتی.
خلاصه نشستیم به صحبت کردن و خانمم هم گفت میره دوش بگیره بیاد. یک ساعت نشد که مشروب رسید و فری رفت جلوی در تحویل گرفت و اومد. ویسکی آورده بود.
بساط عیش و نوش رو پهن کردیم و نشستیم مشغول شدیم. چند تا پیک رفتیم بالا کله من کاملا داغ شد. چه ویسکی مالی بود لامصب. خانمم که دیگه از بس خندیده بودیم و مست بود که ولو شده بود روی من. سه تا پیک دیگه رفتیم که خانمم کامل سرشو گذاشته بود روی پای منو دیگه داشت دری وری میگفت. دامنشم که کلا تا زانوش بود، اومده بود بالای رونش و چیزی نمونده بود شرتش معلوم بشه. قلقلکش دادم گفتم بلند شو جیگر زود کم آوردی. با قلقلک من پاش رفت بالا و دامنش افتاد روی شکمش. تازه فهمیدم شرت پاش نیست و کس و کونش افتاد بیرون. به فری نگاه کردم دیدم چشماش لاپای زنمه و یه نگاه به من کرد دید دارم نگاش میکنم، سریع نگاهشو برگردوند سمت بطری و گفت بریزم رامین جون. گفتم بریز داداش. من که دیگه خرابه خرابم بزار تا تهش بریم. شیوا تو هم میخوری؟ با همون حال مستی گفت چیو؟ گفتم ویسکی.
گفت آها فکر کردم چیز دیگه ای رو می خوای بخورم و زد زیر خنده باز.
منم خندیدم و گفتم اونم میدم بخوری، عجله نکن. فری هم با ما شروع کرد به خندیدن و منم اصلا دیگه چیزی به روی خودم نمیاوردم که کس و کون زنم افتاده بیرون. در حالی که شیوا هنوز سرش روی پام بود، پیک رو بردم جلوی لبش گفتم باز کن لبای خوشکلتو. پیکو ریختم توی دهنش که پرید توی گلوش و نزدیک بود خفه بشه. بلند شد رو به جلو خم شده بود وسرفه میکرد و هی سرفه که رفتم پشتشو زدم پشت کمرش تا حالش بهتر شد و بلند شد همونجوری لم داد توی بغلم. دامنش وسطای رونش بود و حالشم خراب بود. چند دقیقه که گذشت تا حالش بهتر شد و نفسش اومد سرجاش، گفت رامین میای برقصیم؟ توی مستی حال میده. گفتم من که حالشو ندارم و میخوام زنگ بزنم نهار بیارن. فری تو اگه حال داری بلند شو باهاش برقص.
فری گفت باشه داداش، دست زنمو گرفت و بلندش کرد و شروع کردن رقصیدن منم نگاه میکردم و میخندیدم. آخه تلو تلو میخوردن جال رقصیدن. شیوا دستشو گذاشته بود رو شونه فری تا نیافته. فری هم دستش دور کمر شیوا بود. رفتم مثلا زنگ زدم نهار بیارن. الکی حرف میزدم با تلفن، گفتم بچه ها این یارو گفت پیک نداریم الان. من میرم خودم نهار میگیرم میام. چی میخورین؟
سفارش دادن و منم لباس پوشیدم و رفتم بیرون. بیرون زنگ زدم سفارش غذا دادم و اومدم پشت در صدای خنده هاشون میومد. آروم کلید انداختم و درو باز کردم رفتم توی راهرو از پشت دیوار توی هال رو نگاه کردم دیدم لب تو لب شدن و فری دستشو از زیر دامن کرده توی کون خانمم و داره میماله. گوشیمو درآوردم و شروع کردم فیلمبرداری. شیوا نشست و کیر فری رو کشید بیرون و شروع کرد به ساک زدن چند دقیقه ای ساک زد و فری شیوا رو انداخت روی مبل و رفت لای پاش و کس و کونشو داشت لیس میزد. شیوا هم ناله میزد و چشماش باز نمیشد. مستی مشروب و مستی شهوت کس و کونش دیگه برده بودش روی ابرا. فری همون جا کیرشو جا کرد تو کس زنم و مشغول تلمبه زدن شد. کیرشو دراورد و کرد توی کون زنم و باز تلمبه زد. چند تا توی کونش تلمبه میزد چند تا تو کسش. بعد بلندش کرد و شیوا زانوهاشو گذاشت رو مبل و دستش رو گذاشت روی تکیه گاه مبل و کونو قمبل کرد سمت فری و گفت فری میخوام تا رامین نیومده کونمو پاره کنی. فری هم کیرشو تپوند توی کون زن حشری و کونی من. چنان تلمبه میزد که کونش مثل دریا موج میخورد و صدای ضربه هاش توی خونه پیچیده بود و شیوا هم آه ه ه ه و اوه ه ه و جوووووون جووووون میکرد و قربون کیر فری میرفت. یه خورده که گذشت گفتم برم جلوی در الان پیک میاد زنگ میزنه ضایع میشم. رفتم پایین منتظر موندم تا پیک غذا رو آورد. گرفتم و رفتم بالا. کلید ننداختم و زنگ زدم و شیوا با کمی تاخیر اومد درو باز کرد. تا اومدم بیام توی خونه همونجا یه لب مشتی گرفت و با لبخند حاکی از رضایت گفت خیلی دوستت دارم عشقم. گفتم قربونت برم عزیزم، منم دوستت دارم. بریم نهارو بزنیم به بدن تا سرد نشده. فری روی مبل لم داده بود و انگار خیلی خسته و بی حال بود. بدبخت از دیشب تا حالا کمرش خالی شده بود اینقدر زنمو گاییده بود. ولی این زن حشری من انگار نمیخواست سیر بشه از کون و کس دادن. بعد از نهار فری رفت خونه.
زنم اینقدر از من تشکر کرد از اینکه چقدر بهش خوش گذشته و چه حالی کرده. گفتم عزیزم خوشحالم از اینکه میبینم خوشحالی و بهت خوش گذشته.
گفت حالا منم یه حالی بهت میدم که کیف کنی.
گفتم چه حالی؟
گفت اولا امشب دو تایی یه سکس توپ میکنیم ویه حال اساسی و حسابی بهت میدم. دوما یه شب یه نفرو میخوام برات بیارم که مطمئنم آرزوته که بکنیش.
گفتم کیو میخوای بیاری؟
گفت خودت فکر میکنی کی باشه؟ اصلا آرزوته کیو بکنی؟
گفتم چند نفری هستن که آرزوی کردنشونو دارم. یکیش خواهرته( شیوا فقط یه خواهر داره که مجرده، یعنی هنوز دختره و ۱۹ سالشه). یکی دختر خالته، دختر عموی خودمم خیلی دوست دارم بکنم. حالا اونی که تو در نظر داری بین اینا هست؟
گفت آره یکی از همیناست و آخر هفته ردیفش میکنم برات. ولی یادت باشه همونطور که تو از من قول گرفتی بدون اجازه و اطلاع تو با کسی رابطه نداشته باشم، تو هم باید همین قول رو به من بدی، حتی با همونایی که پیش خودم سکس کردی هم حق نداری یواشکی و بیخبر از من سکس کنی. عینا همون قولی که من به تو داد رو باید به من بدی.
منم قول دادم و منتظر موندم تا آخر هفته که ببینم کیو قراره بکنم و توی دلم میگفتم کاش خواهرش باشه و شما هم مثل من منتظر باشید تا ماجراشو قسمت بعد براتون تعریف میکنم حتما.


اونشب خانمم طبق قولش یه حال اساسی از کس و کون و ساک زدن به من داد که کلی حال کردم. همه مدلی کونشو گاییدم، حتی اون مدل که اون شب روی کیر فری نشسته بود و کونشو میچرخوند روی کیرش و تا حالا به من اونجوری نداده بود هم داد.
آخر هفته شد و از سرکار برمیگشتم و دل تو دلم نبود. میخواستم زودتر برسم خونه تا ببینم اونی که قرار ردیف کنه برام کیه. اومدم خونه و دیدم کسی خونه نیست. گفتم حتما باز توی اتاق خوابن. رفتم اونجا هم کسی نبود. شیوا رو صدا زدم جوابی نیومد. رفتم حمام رو نگاه کنم، درو که باز کردم دیدم خواهر زنم داره خودشو با حوله خشک میکنه. اومدم عقب از جلوی در حموم وگفتم آخ ببخشید نمیدونستم شما داخل حموم هستید.
گفت خواهش میکنم آقا رامین، اشکال نداره.
با دیدن این خشکل خانم قند تو دلم آب شد و فهمیدم که قراره خواهر زن خوشکلمو بکنم. از خوشحالی و ذوق به قول معروف توی کونم عروسی بود.
همونجوری که حوله دورش بود و از بالای سینه تا وسطای رونش رو پوشیده بود اومد بیرون و گفت سلام.
گفتم سلام شیدا خانم. عافیت باشه. خوبی؟
_ ممنون
_ شیوا کجاست؟
_ رفته آرایشگاه و الان میاد. به من گفت بمونم خونه تا شما بیاید. گفت گوشیتون خراب شده مثل اینکه و نتونسته به شما خبر بده و گفت بیاد ببینید نیست نگران میشید.
گفتم آره آره گوشیم مشکل پیدا کرده بود، دادم سر راه درستش کردن الان. ببخشید شما رو توی حموم ترسوندم.
_ نه، نترسیدم. صداتون رو شنیدم شیوا رو صدا میزدید.
گفتم بیا لباست رو بپوش سرما نخوری. گفت لباسم آبمیوه ریخت روش کثیف شد. میشه از لباسای شیوا بدید به من. رفتم سر کمد و یه شلوارک نازک و جذب که شیوا میپوشید کونش مثل ژله میلرزید با یه تاپ که میدونستم نصف سینه هاش میافته بیرون آوردم. گفتم شیدا جون شلوار میخوای یا برم دامن بیارم؟ گفت فرقی نمیکنه. دادم دستش و گفتم لباس زیر هم بیارم. گفت نه ممنون، مال خودم رو شستم وقتی خشک بشه همونا رو میپوشم. توی دلم گفتم ای جان، بدون لباس زیر میخواد باشه. گفتم پس من میرم بیرون تا لباسات رو بپوشی.
رفتم و در اتاق رو نبستم. خودش اومد درو ببنده و منم داشتم میرفتم سمت آشپزخونه صدا زدم شیدا جون چایی میخوری؟ گفت آره ممنون میشم و دید من رفتم توی آشپزخونه دیگه در رو کامل نبست و رفت.
چایی ریختم و رفتم روی مبل نشستم، صدا زدم هنوز لباسات رو نپوشیدی؟ گفت پوشیدم. رفتم سمت اتاق و گفتم بیا چایی بخور. نگاهم که بهش افتاد دیدم وای چقدر ناز شده توی اون تاپ و شلوارک. ماتم برده بود بهش، که گفت چیزی شده آقا رامین؟ گفتم وای چقدر با این تاپ و شلوارک خوشکل شدی!
گفت یعنی قبلا خوشکل نبودم؟
خندیدم و گفتم نه نه منظورم این نبود. منظورم اینه چقدر این لباس بهت میاد. وگرنه شما که خوشکلترین خواهر زن دنیایی.
با لبخند گفت مرسی.
گفتم بشین جلوی میز آرایش تا بیام.
_ چرا؟
_ شما بشین تا بگم.
رفتم چایی و قند رو آوردم گذاشتم روی میز و گفتم شما چاییت رو بخور تا من موهات رو سشوار بکشم و خشک کنم. گفت نه خودم سشوار میکشم، شما زحمت نکشید.
گفتم تو که تعارفی نبودی، بشین راحت باش. اصلا من همیشه دوست داشتم موهات رو برات سشوار بکشم. نشست و سشوار رو زدم به برق و مشغول شدم. از بالای سرش بیشتر سینه هاشو میدیدم. نوکشم که از زیر تاپ زده بود بیرون چون سوتین نداشت. موهاش که کمی خشک شد، بورس رو گذاشتم کنار و با دست میکشیدم لای موهاش و دستم میخورد به گردن و گوشش. چشماش بسته بود مثل فرشته ها شده بود. شیدا از شیوا خوشکلترو کمی قد بلندتره و البته کونش هم به نظر من خیلی خوش فرم تره.
سشوار رو خاموش کردم و گذاشتم کنار. گفتم بچرخ سمت من. چرخید و دو تا دستامو بردم از لای موهاش دو طرف سرش رو گرفتم و نگاهش میکردم. چشماشو باز کرد و دید دارم نگاهش میکنم گفت چی شده؟ گفتم وای که تو چقدر خوشکلی دختر، لبخند زد و سرشو انداخت پایین. رفتم جلوتر و یه بوس از پیشونیش کردم. سرشو آورد بالا و گفت ممنون آقا رامین. گفتم خواهش میکنم عروسک خانم. چایی یخ کرد، برم یکی دیگه بریزم برات.
گفت نه ممنون همین خوبه. برداشت و مشغول چایی خوردن شد و من نگاهش میکردم. گفتم شیوا کی میاد؟ گفت حدودا ساعت ۶ میاد. گفتم پس تا شیوا میاد من میرم بیرون وسایل بساط امشب رو بخرم و بیام. تو چیزی نمیخوای بیرون؟
گفت نه ممنون ولی کاش صبر میکردید تا شیوا بیاد و بعد برید. نشستم روی زانوهام جلوی پاش، کف دستمو روی صورت خوشکلش گذاشتم و گفتم آخه میترسم با یک همچین عروسک خوشکلی توی خونه تنها باشم و کار دست خودم بدم. دست گذاشت روی دستم و با صدای نازی گفت نترس، من خودم خواستم تنها باشیم.
چشمام برق زد و گفتم یعنی تو هم مثل من دوست داری با من باشی؟
لبخند زد و با چشماش و حرکت سرش بله رو رسوند. رفتم جلو و یه بوس از چشمش و یه بوس از لپش و یه بوس از لبش کردم و بلند شدم دستش رو گرفتم رفتیم توی هال و گفتم برو بشین روی مبل تا بیام. موقع رفتن از پشت کونش رو نگاه کردم که چه با شکوه و زیبا توی اون شلوارک تکون میخورد و بالا و پایین میرفت. کیرم دیگه کامل شق شد. رفتم میوه آوردم و نشستم کنارش. دستش رو گرفتم و گفتم خوشکل خانم من به شیوا قول دادم بهش خیانت نکنم؟
گفت نه، قول دادی بدون اجازه اون و بی خبر با کسی سکس نکنی. درسته؟
گفتم آره.
گفت حالا میری مشروب بیاری یا نه؟
گفتم شیوا کی قراره بیاد واقعا؟
گفت رفته خونه ما و بابا و مامانم خونه نیستن. قرار بود شما بیاید اونجا ولی من گفتم میخوام اول چند ساعتی تنها باشیم و قرار شد شیوا بره خونه ما بمونه تا وقتی که من زنگ بزنم و بگم بیاد.
گفتم یعنی میخوای تنهایی با هم حرف بزنیم و خوش بگذرونیم یا تنهایی سکس کنیم؟
گفت هر دو تاش؟ بعد شب میگم شیوا بیاد و سه تایی با هم باشیم.
_ حالا چرا خواستی تنها باشیم؟ اصلا چی شد قبول کردی با من باشی؟
_ اولا من از وقتی که دیدمت از تو خوشم اومد و یه جورایی دوستت دارم و دوما دوست داشتم با هم سکس کنیم ولی دلم میخواست باهات تنها باشم و یه سکس رمانتیک کنیم. اما اینو بگم که من و شیوا خیلی وقته با هم لز میکنیم و بین ما این حرفا نیست و اگر ازدواج کنم اجازه میدم شوهرم با شیوا سکس کنه، البته اگه تو اجازه بدی.
گفتم مشکلی نیست. حالا یه خواهشی دارم، بلند میشی یه خورده جلوم راه بری تا این اندام زیبا و تراشیده تو رو ببینم، مخصوصا اون باسن زیبات رو.
لبخندی زد و بلند شد و یه خورده جلوم چرخید و شروع کرد راه رفتن. اون کونش دل منو با خودش میلرزوند. وای که چقدر خوش اندام و زیباس. چه کون سکسی و توپی داره. اومد نشست و گفت مشروب بخوریم بعدش واست میرقصم کیف کنی. ودکا داشتم آوردم و مزه هم آوردم و اومدم بریزم توی پیک، که گفت بده من ساقی بشم. دادم دستش و ریخت و گفت اولیش به سلامتی شیوا که اجازه داد با هم باشیم و رفتیم بالا.
دومی رو ریخت و گفت به سلامتی تو که گذاشتی شیوا راحت باشه و از زندگیش با تو لذت ببره. سومی رو گفت به سلامتی دو تامون که امشب میخوایم بترکونیم. چهارمی رو من گفتم به سلامتی خودت که امشب منو به آرزوم رسوندی. یواش یواش داشت سرم داغ میشد. گفتم صبر کن یه کم بگذره باز ادامه میدیم و کمی براش چرت و پرتای خنده دار گفتم و شروع کردیم خندیدن و جوکهای سکسی و خنده دار میگفتم که دیدم مشروب اثرش رو داره نشونومیده و اون چشمهای خوشکلش شهلا شده بود. دو تا پیک پشت هم ریختم و رفتیم بالا و بلند شد و شروع کرد رقصیدن. نگاش میکردم و کیرم شقه شق بود. بلند شدم و رفتم دست توی کمرش انداختم و باهاش میرقصیدم و لبشو گرفتم و شروع کردیم لب و زبون همدیگه رو خوردن. وای که چقدر حال میداد. چقدر لباش شیرین و مست کننده بود. رفتم پشتشو کونشو می مالید به کیرم. داشتم میمردم از حشر. تاپش رو در آوردم و سینه خوشکلشو کردم توی دهن و او یکی رو هم نوازش میکردم. اومدیم روی مبل و شلوارشو در آوردم و رفتن لای پاش. وای چه کس خوشکل و زیبایی داشت. شردع کردم خوردن و لیسیدن. آهش بلند شد. اینقدر خوردم تا ارضا شد و اورگاسم نازی داشت. بلند شدم لخت شدم و کیرمو دید گفت وای چه کیر خوشکلی داری.
گفتم قابلت رو نداره عروسکم. گرفت دستش و شروع کرد ساک زدن. خوب میخورد ولی نه مثل زن جنده خودم. شیدا خیلی حرفه ای میخورد. البته فرنوش از اون هم حرفه ای تر بود توی ساک زدن. گفتم اجازه هست اون کون رویاییت رو فتح کنم؟
چشماشو خمار کرد و بلند شد یه لب ازم گرفت و برگشت روی مبل و قمبل کرد طرفم و گفت کونمو جرش بده رامین جون. لای کونش رو باز کردم، یه سوراخ زیبا و صورتی دیدم که انگار داشت میگفت منو بخور. با سر رفتم لای کونشو شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش و گاز گرفتم لپای کونش و چنگ زدن و لرزوندنش. وای دیوونه شده بودم. تمام کون و کپلش رو لیسیدم و گازهای ریز میگرفتم. اخرش هم کیرمو تف زدم و گذاشتم در سوراخ و آروم کردم رفت توی کونش.
صدای ناله و واااااای و آییییی کردنش بلند شد و میگفت جووووووون قربون کیرت برم که بالاخره رفت توی کونم. تلمبه میزدم و اون کون رویایی داشت موج میخورد. وای چه حالی میداد، دیدن کون به اون زیبایی، اون اندام زیبا و کمر باریک که حلا جلوی من قمبل کرده بود و با تمام وجود داشتم ازش لذت میبردم. یه دختر ۱۹ ساله زیبا در اوج شهوت که با همه وجود خودش رو در اختیار من قرار داده بود.‌دلم میخواست آبم حالا حالاها نیاد و حسابی حال کنم، ولی کونش خیلی تنگتر از خواهرش شیوا بود و نتونستم بیشتر از این طاقت بیارم و آبمو خالی کردم توی کونش. تمام آبمو که خالی کردم، درش آوردم و گفتم ببخشید عشقم نتونستم بیشتر از این طاقت بیارم و کونت کمرمو شکست داد. ولی قول میدم راند بعدی بیشتر میکنم. با همون حالت مستی میخندید و گفت خیلی حال دادی داماد حشری ما.
گفتم عروسک بریم روی تخت توی بغل هم؟ گفت بریم جیگر کیر قشنگ. گفتم تو جلو برو. از پشت کون لختش رو نگاه میکردم که موقع راه رفتن چه زیبا تکون میخورد و دلبری میکرد. روی تخت خواب توی آغوش هم فرو رفتینگم و چه عاشقانه و رمانتیک توی چشمای هم نگاه میکردیم و قربون صدقه هم میرفتیم. اونقدر اون لب های قلوه ای و داغ و شیرین خواهرزن خوشکلم رو خوردم که انگار تشنه ای به آب رسیده. رفتم سراغ گلو و گردن کشیده و بلورینش. سینه های خوش فرم و مرمری شیدا توی دهنم آب میشد. حسابی خوردمش و خواهر زنم ناله های شهوتناکی میکرد و سرم رو به سینه می فشرد. رفتم کس شیرینش رو با شهد عسلیش میخوردم و اونم مثل مار به خودش میپیچید و در همین حین کون رویایی شیدا رو انگشت میکردم که گفت کیرتو بده این طرف. برعکس خوابیدم روش و توی دهنش تلمبه میزدم و کسش رو میخوردم و کونش رو هم انگشت میکردم. با همین وضعیت چرخیدیم و اون اومد روی من. کونش رو میمالیدم و چنگ میزدم و می لرزوندمش. بواش یواش تمام انگشتهامو توی سوراخ کونش جا کردم، در حالی که کسش رو میخوردم تا به اوج رسید و با صدای بلندی که وااااییییییی جووووووون میگفت ارضا شد و بعد ولو شد روی من. در اون لحظه ای که ارضا شد کونش رو شل و سفت میکرد و دستم که توی کونش بود قشنگ باز و بسته شدن حلقه سوراخ کونش رو حس میکردن. همراهش عضلات باسنش شل و سفت میشد دور دستم و چه حالی میداد. خودمو از زیرش کشیدم بیرون و در حالی که دمر خوابیده بود، منم خوابیدم روش و کیرمو لای کونش سر میدادم و بعد به راحتی توی کونش جاش کردم و دیگه تکون نخوردم.
گفتم شیدا کاش میشد همین حالت تا صبح کیرم توی کونت باشه و بخوابم روت. کونش داغ بود و قلمبگی کونش دیوونه کننده بود. شاید یک ربع یا بیشتر همون مدلی کونش رو گاییدم. کونش رو زیرم قر میداد و شل و سفت میکرد و منم گوش و گردنش رو میخوردم و در گوشش زمزمه میکردم و ازش تعریف میکردم و قربونش میرفتم و بعد سرپایی کردم توی کونش و تلمبه میزدم وحشیانه. همونجوری که کیرم توی کونش بود، دستمو دور کمر و شکمش حلقه کردم گفتم با هم راه بریم. همینطور دور هال قدم زدیم و چرخیدیم و باز اومدیم توی اتاق و نشستم لب تخت و دراز کشیدم و گفتم کونت رو روی کیرم قر بده و بچرخون. کونش پهن شده بود روی من. کیرم تا دسته توی کونش بود و وقتی میچرخوندش انگار داشت با کیرم مثل قاشق توی کونش رو هم میزد. دیگه طاقت نیاوردم و آبم فوران کرد توی کونش، ولی اون هنوز داشت به کارش ادامه میداد و من از این لذت عروده میکشیدم. بعد در حالی که هنوز کیرم توی کونش بود از پشت خوابید روی من و سینه هاش رو توی دستم گرفتم و ازش تشکر میکردم و اونم از من. خیلی خسته شده بودیم. کمی بعد که یه خورده حالمون جا اومد رفت زنگ زد به شیوا و گفت که بیاد زودتر تا با هم شام بخوریم. منم زنگ زدم شام بیارن تا خانمم میرسه دور هم بخوریم.


خانمم اومد و رفتم جلوی در گرفتمش توی آغوشم و کلی ازش تشکر کردم و بوسیدمش و لباشو خوردم. گفت مثل اینکه خیلی خوش گذشته. گفتم آره اما جات خالی بود. شام دور هم خوردیم.
بعد هم نشستیم سه تایی کمی مشروب خوردیم. اینبار زیاده روی نکردیم و میزون بودیم. سکس سه نفره رو بعد از رقص و لز دو تا خواهرها شروع کردیم و کلی حال داد. خواهر زنمو میکردم در حالی که داشت کس خانمم رو میخورد و برعکسش رو. کون رو تاشون رو حسابی گاییدم و دیگه اونشب کمر برام نموند. صبح تا دیر وقت خواب بودیم. وقتی بیدار شدم دو تا فرشته چپ و راستم خواب بودن و هر همونطور لخت بودیم. دستی به بدنهاشون کشیدم و گفتم بیدار نمیشین فرشته ها؟
خانمم گفت حال داری بری یه صبحونه مشتی بگیری برامون؟
گفتم کله پاچه یا حلیم؟
گفت فرقی نداره، یکیشو بگیر بیار. به خواهر زنم گفت تو چی میخوری؟
اونم گفت هر کدوم رو خواستی بگیر.
جاتون خالی رفتم کلپچ ( کله پاچه ) گرفتم و اومدم. تا من رفتم واومدم اونا دوش گرفته بودن و آماده بودن. دو تاشون با تاپ و شرت بودن. صبحونه رو زدیم به بدن و خانمم گفت بریم بیرون امروز؟ گفتم کجا بریم عشقم؟
_ یه جایی بیرون شهر بریم هوایی بخوریم. گفتم دوست داری بریم شمال و فردا شب برگردیم؟
خواهر خانمم گفت من پایه ام. شیوا هم گفت آره خوبه. گفتم پس تا منم یه دوش میگیرم حاضرشید و بریم.
خلاصه کنم که رفتیم سمت نور و یه ویلای کوچیک سمت جنگل گرفتیم و بعد رفتیم بیرون یه دوری زدیم و لب ساحل هم رفتیم و آب بازی کردیم. بعد شام خوردیم و برگشتیم ویلا.
بساط مشروب رو چیدم و مشغول شدیم و حسابی هن زیاده روی کردیم. کله ها داغ داغ بود و من با دو تا خواهر مست افتادیم روی هم و حسابی صفا کردیم. فقط نزدیک یک ساعت داشتیم سه تایی همدیگه رو می مالیدیم و میخوردیم. چه کیف و حالی داد.‌ بعد هم از کس شیوا جونم همسر گلم شروع کردم به گاییدن تا رسیدیم به کونشون. دو تا کون تپل خوش فرم جلوی چشمم و منم که مست مست. دیگه نفهمیدم کدومشون زیرم بودن و فقط کونشون رو میدیدم و میکردم. مگه این آب لامصب میومد حالا. شالاپ و شولوپ کونشون و لرزش و موج کونشون فقط یادمه. اینقدر کون خانمم و خواهرش رو گاییدم که وقتی آبم اومد افتادم و بیهوش شدم تا صبح.
شیدا صبح با خوردن لبم بیدارم کرد و گفت نمیخوای بلند بشی تنبل؟ ساعت ۱۰ شد و بعد از ظهر هم میخوایم برگردیما. بلند شو بریم بیرون.
حاضر شدیم و رفتیم بیرون. نون و پنیر گرفتیم و فلاکس رو هم چایی کردیم و میوه هم گرفتیم و رفتیم توی جنگل صبحونه بخوریم. یه جای خلوت و دنج پیدا کردیم و همونجا بساط پهن کردیم و صبحونه رو زدیم. نشستیم به حرف زدن و بعد توی جنگل قدم زدیم. سه تا پسر جوون اومدن و بالاتر از ما چادر زدن و آتیش درست میکردن واسه کباب. قلیونشون رو ردیف کرده بودن و داشتن میکشیدن که شیدا گفت کاش ما هم قلیون داشتیم.
گفتم هوس کردی؟
گفت آره، اونا رو دیدم دلم خواست. گفتم صبر کن تا بیام. رفتم پیش اون پسرا و گفتم داداش ما قلیون نیاوردیم، شما قلیون اضافه ندارید؟
یکیشون گفت نه والا ولی میخوای اینو ببر بکشین. گفتم نه داداش این که خودتون لازم دارین و دارید میکشید. گفت اشکال نداره ببر.
گفتم والا من خودم قلیونی نیستم، خواهر خانمم میکشه. بزار بگم بیاد همینجا چند تا دود بگیره بریم.
شیدا رو صدا زدم و گفت بیا اینجا. اومد و گفتم بیا همینجا چند تا دود بگیر حالا هوس کردی. گفت نه آخه خجالت میکشم پیش اینا. همون پسرگفت ای بابا آبجی قلیون کشیدن که خجالت نداره. تازه من به ایشون گفتم ببر همونجا بکشین. آورد قلیون رو داد به شیدا و گفت قابل شما رو نداره. شیدا هم نشست روی زیر اندازشون و شروع کرد به کشیدن. دو تا پسرا هم با آتیش و سیخ زدن جوجه مشغول بودن و منم داشتم با همون پسری که قلیون میکشید حرف میزدم که اهل کجایید و این حرفا.
یه پنج دقیقه ای که شیدا قلیون کشید، بلند شد و گفت آقا خیلی لطف کردین، ممنونم و رفت پیش شیوا و منم تشکر کردم و رفتیم. بوی کباب اینا که پیچید، هم خودم هم خانمها گرسنه شون شد. گفتم بریم نهار بخوریم.
که شیدا گفت کاش ما هم جوجه میاوردیم و اینجا کباب میکردیم. گفتم خوب بریم بگیریم بیایم اینجا کباب کنیم.
شیوا گفت ای بابا این همه راه بریم و برگردیم؟ من که حال ندارم باز برگردیم. شیدا گفت رامین، شما میری بگیری بیای؟
گفتم یعنی شما دو تا تنها بمونید اینجا؟
گفت چیه مگه، این پسرا هستن تا بیای.
معلومه بچه های خوبی هستن.
گفتم ای کلک!، چشمت گرفته و میخوای منو بپیچونی؟ با لبخند نازش و پایین انداختن سرش بله رو رسوند.
_ باشه ولی مواظب باشید و از اینجا دور نشید تا بیام. شیوا هم گفت باشه من مواظبشم. گفتم ای جان! از تو کی مواظبت کنه خوشکل خانم؟ و سه تایی خندیدیم.‌
رفتم پیش اون پسره و گفتم داداش حواست به این خانمها باشه تا من برم چیزی بخرم و بیام.‌ گفت باشه داداش خیالت راحت.
رفتم جوجه آماده و زغال و الکل با نون گرفتم و اومدم. رفت و برگشتم بیشتر از یک ساعت طول کشید. وقتی اومدم ماشین رو پارک کردم و رفتم بالا پیش بچه ها دیدم سرجای خودشون نشستن و اون پسرها هم سر جای خودشون نشستن و دارن قلیون میکشن.
گفتم کاری کردین یا نه؟ که گفتن آره ولی کاش نیم ساعت دیگه میومدی، گفتم عیب نداره، اون نیم ساعت رو خودم براتون شب جبران میکنم.


موقع خوردن نهار، خانمم و خواهرش برام تعریف کردن که بعد از رفتن من شیدا رفت پیش اون پسرا و گفت که میشه یه خورده دیگه قلیون بکشم؟
اونا هم با خوشحالی استقبال میکنن و میشینن کنار هم و چند دقیقه بعد خانمم رو هم صدا میزنه و میره پیش اونها. شیدا میگه توی چادرتون چند نفری میشه خوابید؟ پسره میگه چهار نفر میتونن راحت بخوابن. شیدا هم میگه پس بریم چهار نفری بخوابیم و یکی هم وایسه بیرون که رامین اومد خبر بده؟
پسر میگه آخه شما رو امانت سپرده دست ما و من نمیتونم خیانت کنم. شیدا هم میگه تو قول دادی بهش، این دو تا که قول ندادن. تو وایسا بیرون و ما میریم توی چادر. بعد رو به اون دو تای دیگه کرد و گفت شما موافقین؟
اونا هم میگن صد در صد.
خلاصه میرن چهار تایی و شروع میکنن از لب خوردن تا آب خوردن. خخخخخ
شیوا میگفت اون پسر اولیه هم طاقت نیاورده و اونم اومد اخرش. ولی تو رسیدی و کار اون نصفه موند و صدای ماشینت که اومد سریع لباس پوشیدیم و اومدیم سرجای خودمون
گفتم با جزئیات بگید ببینم چطوری حال کردین؟ اونا چطور بودن و چی میگفتن؟
شیدا گفت رفتیم توی چادرشون و دو تاشون اومدن و رفتین توی لب همدیگه و دو دقیقه ای لخت شدیم و با رفتن توی کس ما. من گفتم حواست باشه من دخترم. پسره گفت از عقب که میدی؟ گفتم آره خیالت راحت. خلاصه اینقدر کس ما رو خوردن که جفتمون ارضا شدیم و بعد ما براشون ساک زدیم و یکیشون شروع کرد شیوا رو از کس کردن و یکی هم منو از کون کرد. بعد شیوا بهش گفت از کون بکنه و اونم از خدا خواسته گذاشت توی کون شیوا.
بعد دو تایی شیوا رو از کون و کس با هم گاییدن و آبشون اومد. باز براشون ساک زدیم و راست کردن و دوباره منو و شیوا رو از کون گاییدن. اینقدر از اندام و کس و کون ما تعریف کردن که نگو و نپرس.
بدبختا دیوونه شده بودن. توی یک ربع دو بار آبشون اومد. باز براشون ساک زدیم و راست کردن در حالی که اوناهم داشتن کس و کون ما رو لیس میزدن. دفعه سوم هم از کون گاییدن ما رو. در کل همه مدلی از کون گاییدن و بیشتر دوست داشتن یا روی شکم بخوابیم یا چهار دست و پا بشیم و کون ما رو بکنن.
آخرش اون پسره اومد و داشت منو از کون میگایید که وسطش تو اومدی. ولی کیر این پسرسومیه از همشون بزرگتر و کلفت تر بود. گفتم میخوای منو شیوا به بهونه قدم زدن بریم اون پایین ها و تو بری کار نیمه کارت رو تموم کنی؟
شیدا گفت آره که میخوام. خیلی هم عالی میشه.
شیوا گفت پس من چی؟ گفتم حالا بریم تا ببینیم چکار میشه کرد.
من و خانمم راه افتادیم و رفتیم سمت پایین جنگل و شیدا مثلا به بهونه خوابیدن نیومد. رفتیم یه چرخی زدیم و یه جای دنج گیر آوردیم و یه کس و کون حسابی از شیوا کردم توی هوای ازاد و پاک جنگل که خیلی چسبید. اونم که حسابی حشری بود و کس و کونش هم آماده. آبم رو هم ریختم توی کونش. گفتم خوب حالا سیر شدی یا باز هم میخوای بدی به اون پسره؟
گفت تو که میدونی من هیچ وقت سیر نمیشم، ولی دیگه برام مهم نیست اگه نشد. ولی خوش به حال شیدا که الان داره حال میکنه ها.
گفتم ای بی انصاف تو که الان کلی حال دادم بهت‌. با اون دو تا پسرا هم که حال کردی. حتی دو ترکه هم سواری دادی بهشون. اون وقت باز حسودی میکنی به شیدا؟
گفت آخه نمیدونی اون پسره چه کیر خوشکل و گنده ای داشت لامصب. گفتم مثلا چقدر از کیر من بزرگتر بود؟
گفت کلفتیش یک و نیم برابر و درازیش هم نزدیک یک و نیم برابر کیر تو بود. گفتم اوه اوه پس بگو کیر خر بوده دیگه. گفت تازه خیلی هم سفید و خوشکل بود.
هههههه خندیدم و گفتم مثل اینکه خیلی چشمت گرفته؟!! باشه میریم الان با شیدا میام تو بمون اونجا و حالت رو بکن.
گفتم من این پایین پیش ماشین می ایستم و تو برو به شیدا بگو بیاد. فقط یه جوری رفتار کنید تابلو نشه.
رفت و شیش هفت دقیقه بعد شیدا اومد.
گفتم خوب تونستی به خواسته ت برسی؟. گفت آره عالی بود. گفتم حالا بریم یه حالی به من بده که بدجور هوس اون کونت رو کردم.
گفت ای جون عزیزم بریم بزن توش حال کن. رفتیم همونجایی که خانمم رو گاییدم. کیرمو در آوررم گفتم بخورش اول. شروع کرد یه ساک خوشکل و ناز زد برام و کیرم شد مثل سنگ و گذاشتم توی کونش که راحت رفت توش و کونش حسابی گشاد شده بود. گفتم شیدا اون کون تنگت کجا رفت پس. چقدر گشاد شده.
گفت اخه این پسره خیلی کیرش گنده. خیلی هم حال داد. چه کمری هم داشت لامصب. از اون موقع که رفتید تا الان که شیوا اومد داشت میگایید کونمو.
گفتم شیوا هم برای همین رفت پیشش. خلاصه یه نیم ساعتی کون خواهر زنمو گاییدم. کونش گشاد شده بود و حال نمیداد، تنها بزرگی و خوش فرمی کونش و اندامش و زیبایی چهره نازش بود که منو تحریک میکرد اون موقع. وگرنه سوراخش اصلا حال نمیداد. آخرش هم نشست روی کیرم و اینقدر کونش رو چرخوند روی کیرم و لبامو میخورد تا آبم اومد و همشو توی کون گشادش خالی کردم. یه چند دقیقه ای هم همونجوری روی کیرم توی بغلم بود و با هم حرف میزدیم و لب بازی میکردیم تا دیگه گفتم بریم شیوا رو برداریم و بریم دریا آبی به تن بزنیم و سرحال بیایم و راه بیافتیم بریم خونه.
رسیدم به ماشین گفتم تو برو اول که یه وقت سر عملیات نباشن. به شیوا بگو رامین گفت وسایل رو بیارید پایین. تا منم چند دقیقه دیگه بیام.
خلاصه رفتم و وسایل رو جمع کردیم و با اون پسرا هم خداحافظی کردیم و راه افتادیم سمت دریا و بعد هم برگشتیم خونه. شیوا هم توی راه گفت رامین جون خیلی حال دادی امروز. گفتم راستی رفتی تنهایی چکار کردی با پسره؟
گفت اول با سر رفت توی کون و اینقدردر حالی که صورتش لای کونم بود با کونم بازی کرد و سوراخ کونمو لپ های کونم رو خورد و لیس زد و گاز گرفت که هم من هم خودش دیوونه شده بودیم. صورتش رو لای کونم میزاشت و کونمو میلرزوند و میگفت عضلات کونت رو شل و سفت کن. خلاصه داشت برای کونم میمرد. بعد هم اول کسم رو گایید و بعد هم حسابی کونم رو گایی با اون کیرگنده ش. بعد هم اون پسرا هم اومدن و سه نفری کس و کون و دهنم رو پر کرده بودن و حالی کردم به یاد موندنی. یه بار که داشت کس و کونم رو میخورد ارضا شدم، دو بارهم زیرشون ارضا شدم . پسرا میگفتن تا حالا توی عمرشون اینقدر حال نکرده بودن و تا حالا زنهایی به خوش اندامی ما نکرده بودن. میگفتن اندام وکون شما مثل کون زنهای آمریکای لاتین میمونه. خیلی اسرار کردن شماره بدم، ولی ندادم. شیدا گفت کون منم خیلی خوردن و مالیدن و باهاش بازی میکردن و گفت از منم شماره خواستن ولی منم شماره ندادم. ولی پسرا شک کرده بودن به اینکه تو از قصد مارو تنها گذاشته بودی پیش اونا و میگفتن که بیغیرتی. منم گفتم که نه، اون بنده خدا اینقدر آدم خوبیه و چون خودش خوبه همه رو خوب میدونه و به ما هم خیلی اطمینان داره. و برای اینکه یه وقت زیادی شک نکنن، گفتم شما شمارتون رو بدین، شاید من زنگ زدم بهتون، ولی خواهرم شوهر داره و نمیتونه با کسی دوست باشه. الان هم من گولش زدم و گفتم اینا که ما رو نمیشناسن و بعد از این هم دیگه همدیگه رو نمیبینیم، تا راضی شد و اومد. ولی قبلا که مجرد بود دو تایی زیاد میرفتیم عشق و حال. این اولین حال کردن و خیانتش به شوهرش بود. شیدا گفت بالاخره اینجوری ماست مالیش کردم.
اما شیوا و شیدا به خاطر حال امروزشون که خیلی خوش گذشته بود بهشون، به من گفتن که ما هم یه سورپرایز تپل برات داریم.
اونم میزارم قسمت بعد براتون میگم.
ادامه دارد…

نوشته: حشری بی سر و پا


👍 23
👎 14
45860 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

846924
2020-02-13 21:15:48 +0330 +0330

داستانت تمام شدنی نیست؟
خیلی بی سروته شده.
البته از بی غیرتی خوشم نمیاد


846934
2020-02-13 21:22:26 +0330 +0330

این حجم از چرندیات بی سابقه هست

6 ❤️

846936
2020-02-13 21:22:45 +0330 +0330

کسکش چرا تموم نمیشه داستانت کیرم دهن خودت و زنت عه صبح شد

3 ❤️

846962
2020-02-13 21:45:28 +0330 +0330

توی بی سرپا هنوز زنده ای؟؟؟؟کیرررر تو داستانت ناموسا…برو گمشو دیگ…چ گناهی کردیم هر2/3شب ی بار باید کسشرای توی چلغوزو بخونیم؟؟؟دیس

4 ❤️

846987
2020-02-13 22:09:56 +0330 +0330

تو داستان های قبلیت به حد کافی قهوه ایت کردم،اومدم پایین دیس بدم چشمم به اسرار خورد،اسکل اون اصراره اینی که تو نوشتی جمع سِر به معنی راز ها

5 ❤️

847017
2020-02-13 23:12:53 +0330 +0330

عالییی بود

0 ❤️

847044
2020-02-14 00:24:26 +0330 +0330

چرا به حرفم گوش نمیدی؟؟؟؟ اسمتو بذار کسکش بی سر و پا, بخدا قول میدم لایکت کنم.

4 ❤️

847053
2020-02-14 01:17:39 +0330 +0330

گفتی دوس نداری بهت بگن کصکش و بیغیرت؟

0 ❤️

847054
2020-02-14 01:23:12 +0330 +0330

خیلی دیگه شرو ور نوشتی ادم حوصلش نمیگیره بخونه اه ننویس کیرم تو دماغت

1 ❤️

847068
2020-02-14 03:32:04 +0330 +0330

بهترین داستان بیغیرتی سایت

0 ❤️

847096
2020-02-14 05:40:56 +0330 +0330

یعنی این اندونی بی سر و پا میره یه فیلم از برازرز میبینی یه دوست جق میزنه میاد اینجا داستان فیلمه رو تحویل خلق الله میده.
ان تغار بسه دیگه

4 ❤️

847100
2020-02-14 05:54:03 +0330 +0330

عجیبه که چه حالی داشتی اینهمه کس‌شر رو تایپ کردی

3 ❤️

847237
2020-02-14 17:30:42 +0330 +0330

تف تو روحت داداش. اگه من حال داشتم اینقدر بخونم الان حداقل بهم میگفتن آقای دکتر?

1 ❤️

847262
2020-02-14 19:47:04 +0330 +0330

ینی ریدم بداستانت چامون کورشدکونی زن جنده خوارزن کونی

0 ❤️

847263
2020-02-14 19:51:08 +0330 +0330

چقد رودت درازه بی سروپا خان!دیس به غیرت نداشتت

0 ❤️

847264
2020-02-14 19:54:56 +0330 +0330

میگما خوب دکون دسگاهی باز کردی واسه خودت تو سایت شهوانی.نشستی هرچی بفکرت میرسه میاری روی کاغذ.از صغیروکبیردادی که زنتو بگان.خوبه ازطرز فکرت خوشم میاد که تو اوج بیغیرتی میگی کسی متوجه نشه بیغیرتی 😁
فکر نکنم حالا حالاها تموم شه این داستان زندگیت …راستی یادم رفت بپرسم احیانا به نونوایی.قصابی.میوه فروشی.نمکی محله.سوپرمارکت.همسایه روبرویی.همسایه بالایی.پایینی.بنظرم داستان اینارو هم اضافه کن ،کسی که نمیفهمه تو بیغیرتی بذار همه بکنن زنتو.
خودکار خاستی بگو وزیر آموزش و پرورش واست بیاره.جوهر کم نیاری

0 ❤️

847318
2020-02-14 21:34:24 +0330 +0330

داستانت خوبه واسه حشری شدن و صحنه پردازیش هم خوبه ولی نمیدونم خودت خواستی یا کار ادمین هستش که چند قسمت از داستان رو چسبونده به هم و در یک قسمت آورده. اینجوری طولانی میشه و خواننده اذیت میشه.
در کل خوب مینویسی و در حشری کردن و شهوتی کردن خواننده کارت خوبه

0 ❤️

847361
2020-02-14 22:50:55 +0330 +0330

خاک بر سر بی غیرتت

0 ❤️

847462
2020-02-15 07:36:26 +0330 +0330

سلام
خیلی جالب بود
خسته نباشی
داسنانت رو با تمام و کمال میگی من که خیلی خوشم اومده اگر راست بود و اگر دوست داشتی یه خبری بده
منم بدون این که پورو بشم و تو بدونی میام سراغ خانمت 😁

0 ❤️

847575
2020-02-15 16:26:28 +0330 +0330

من که حال کردم سعی کن یه عکس هم از زنت بزاری

0 ❤️

847829
2020-02-16 09:48:39 +0330 +0330

چقدر پشتکار وچه حوصله ای دمت گرم. راستش منکه حوصله ام سر رفت

0 ❤️

847852
2020-02-16 10:59:46 +0330 +0330

کیرم تو حلقت ???

0 ❤️

900035
2020-07-19 04:14:50 +0430 +0430

شخصا که خیلی حال کردم دمت گرم خیلی خوب هم نوشتی
منتظر ادامش هستم😀

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom