زندگی مشترک دانیال و حسین

    سلام، اول بگم که این داستان واقعی نیست و یجور ایمجین (imagine) (تخیل یا تصور) هستش، صرفاً برای دوستان جقی مینویسم و اینکه داستان گی‌ـه، اگه روی خایه تعصب داری نخون و سیک کن، چون حوصله کصشر ندارم!
    پ‌ن: از کلمات انگلیسی استفاده میکنم و معنیشو تو پرانتز مینویسم، چرا؟ چون یکم اطلاعاتتون زیاد بشه:))
    —————
    شخصیت ها:
    باتِم (مفعول): دانیال.
    ۲۰ سالشه و سال اول دانشگاهشه
    رشته گرافیک
    پوست برنزه و بور
    قد ۱۸۵ و وزن ۷۰
    روی حسین هم دانشگاهیش کراشه (دوسش داره)

    تاپ (فاعل): حسین
    ۲۳ سالشه و سال سوم دانشگاهه
    رشته گرافیک
    پوست گندمی و مو مشکی
    قدش ۱۹۰ و وزنش ۸۰ کیلو (هیکلی)
    گی‌ـه و بشدت حشری و روی دانیال کراشه.
    —————
    داستان از دید دانیال:
    بعد از تموم شدن اخرین امتحان دانشگاه و دادن برگه به مراقب نفس عمیقی کشیدم، از یه طرف راحت شده بودم و تابستون تو راه بود و از یه طرف ناراحت بودم چون کراش لعنتیمو دیگه نمیدیدم تا ۲/۵ ماه دیگه-
    از پله ها پایین اومدمو دیدم حسین با چنتا پسر وایساده میگه و میخنده.
    از دور بهش خیره بودم
    انگار که سنسور داشت؛ برگشت و نگاهم
    کرد طبق معمول با دیدنش خیالات سکس باهاش ورمداشت
    اینکه اون کیر لعنتیش از روی شلوار خیلی برامده به نظر میومد اب دهنمو راه مینداخت..
    ب خودم که اومدم دیدم جلو روم وایساده
    هینی کردمو شکه شدم.
    هول شدم نمیدوستم باید چیزی بگم...
    گفتم: "خوبی؟"
    با صدای گرم و ددی طورش و لبخند فاکی‌ـش جواب داد: "خوبم"
    نگاه کردم دیدم دوستاش رفتن
    گفتم: "دوستات کوشن؟"
    گفت: "رفتن، اومدم پیش ت، جایی میری؟ برسونمت"
    گفتم: "نه مرسی ( توی دلم: اره لعنتی توی همون ماشینم به فاکم بده) خودم میرم"
    گفت: "تو این گرما؟ بیا میرسونمت"
    منم از خدا خاسته قبول کردم.
    سوار ماشین شدیم و رفتیم
    یکم جلو تر نگه داشت و رفت بستنی دستگاهی خرید.
    تو ماشین که اومد گفتم بهش: "ای بابا چرا شرمنده کردی؟ چقد شد باهات حساب کنم؟"
    گفت چه حرفیه ادم مگه از کسی که دوسش داره پول میگیره؟
    پشمام ریخت-
    - چی! یعنی چی دوسش داره! منو میگه؟-
    تشکر کردمو تو ماشین بستنیو میخوردیم
    گفتم که حالا تنور داغه نونمو بچسبونم:)
    بستنی رو مثل این جنده ها که کیر لیس میزدن لیس زدم و بهش نگاه میکردم و نیشخند میزدم
    بنده خدا حسین پشماش ریخته بود-
    نمیدونست منو نگاه کنه، بستنیشو بخوره، بیرونو نگاه کنه.
    بهم گفت: "عادت داری اینجوری بستنی میخوری؟"
    گفتم: "بستگی داره طرف مقابلم کی باشه"
    اینو که گفتم همزمان برق چشماشو دیدم.
    نیشخند زد و ماشین رو روشن کرد و رفت
    منم تا وقتی که به خونش برسیم حرفی نزدم چون حدس زده بودم داریم میریم مکان:)
    وقتی رسیدیم گفت بیا بریم بالا
    منم با سر تایید کردمو دنبالش راه افتادم
    رفتیم تو اسانسور و دکمه طبقه ۶ام رو فشار داد.
    در که بسته شد سمتم چرخیدو دستشو گذاشت زیر چونَم و لبشو به لبم نزدیک کرد
    چشمای نیمه باز همو نگاه میکردیم توی اون فاصله ۵ سانتی، دستمو از رو شلوار رو کیرش گذاشتم و فاصله لبامونو به صفر رسوندم
    لبای هم دیگه رو با ولع می‌مکیدیم
    و دست من رو کیر اون بود و اونم کونم رو میمالید.
    به طبقه ۶ام رسیدیمو وارد خونه شدیم
    وارد اتاق شدیمو منو رو تخت ۲ نفرش انداخت روم بود و لبامو میبوسید و دکمه های پیرهنش رو باز میکرد منم کمکش کردم
    هم زمان هم لباسای خودمو در اوردم
    اَتش سیری ناپذیر من از لباش باعث شده بود فقط برای نفس گیری از هم جداشیم
    دیگه فقط یه شورت پامون مونده بود
    بشدت شق کرده بودیم و نفس نفس زنان به تن هم نگاه میکردیم
    حسین افتاد به جون گردنم و با لباش گردنمو مک میزد و با زبونش قلقلکم میداد
    منم موهاش رو گرفته بودمو آه میکشیدم
    چنجای گردم رو لاو مارک(love mark) انداخت
    شورتشو کشید پایین
    و منم محو کیر بزرگ و تخمای قلمبش شدم
    حدودا ۲۰ سانت و ۷ عرضش بود
    فهمیدم که قراره حسابی درد بکشم ولی می ارزید به لذتش
    با وازلین کنار تختش سوراخمو چرب کرد و اولیش انگشتش رو واردم‌ کرد تا جا باز کنم
    با ورود اولین انگشتش ملافه رو چنگ زدمو آههه بلندی کشیدم
    خدایا، لذتش فوق العاده بود
    انگشتشو توم حرکت میداد
    تازه غرق لذت بودم که انگشت دوم رو واردم کرد
    جیغ کوتاهی کشیدم و لبامو گزیدم
    حسین دید که دارم درد میکشم یکم کیرمو مالید تا دردش کم شه
    و تو این حین انگشت سومش رو واردم کرد و من داشتم دیوونه میشدم از این همه حجم لذتی که داشت بهم وارد میشد.
    انگشتاشو بیرون کشید و خودشو جلوی سوراخم تنظیم کرد و بهم گفت
    دانیال عزیزم قراره یکم اولش درد داشته باشه
    منم سرمو تکون دادم به معنی باشه
    که یدفه واردم کرد و از درد ناله بلندی کردم و کمرشو چنگ میزدم
    بعد چنتا تلمبه به کیرش عادت کردمو ناله های هردوتامون بلند شده بود
    لبامونو باهم قفل کرده بودیم و زبونامون تو اغوش هم بودن
    و هردو لذت میبردیم
    بلدم کرد و برعکس شدیم
    اون دراز کشید به پشت و منم رفتم روش و نشستم رو کیرش و بالا پایین میکردم خودمو، ناله هام تمومی نداشت
    حسینم کیرمو میمالید
    با شدید شدن ناله هاش و ناله هام هردو فهمیدیم که قراره ارضا بشیم
    اون سریع تر تلمبه میزد و کیرمو تکون میداد
    -اهههه حسین محکم تر محکم تر
    + فاک خیلی داغی لعنتی داره میاد
    -اهههههه...توم خالی شو حسین...میخوام اب کیرت توم حس کنم...
    چنتا تلمبه دیگه زدو محکم خودشو بهم چسبوندو توم ارضا شد و
    منم با حرکات دستش ارضا شدم رو شکمش
    و از شدت خستگی خودمو انداختم تو بقلش و لب گرفتیم
    حسین گفت: "تمام سال ارزو پر کردن سوراخ صورتیت با کیرم داشتم"
    منم گفتم: "منم تمام سال رو ارزوی پر شدن سوراخم با اب کیر داغ لعنتیتو داشتم"
    و خندیدیم
    و همونجا رو تخت خوابمون برد.
    بعد چند سال منو حسین باهمیم و عاشقانه همو دوست داریم و قراره از ایران بریم زندگی خودمون رو بسازیم
    جایی بریم که به همجنسگرا ها توهین نشه و اونا رو بیمار ندونن
    به امید روزی که کشورم جای امنی واسه همجنسگرا ها باشه🏳️‍🌈
    نوشته: اسی

  • 9

  • 7




  • نظرات:
    •   Siavvvashhhhhhh
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • بیشترین تگ شده گی ، دیگه دارم به این باور می رسم که ادمین هم اینکارست


      در مورد داستان داداش شما که میخوای تصور کنی حداقل جاستین بیبر رو بگا


    •   ماینر
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • سامان فلش وپول این حاجیمون رو اوردی بدی.میدونم میای تواین سایت داستان میخونی بردار بیار فلش وپول این بنده خدارو


    •   shagholoom
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • درصد نویسندگان کونی خیلی بیشتر از نویسندگان کسو و کس کنه. این آمار آدمو به شک میندازه که نکنه منم کونی هستم خبر ندارم


    •   jerard96
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • ادمبن


      خسته نشدی از بس داستان گی گذاشتی


      حالمون ب هم خورد
      اخه این چیزام شد داستان ک اپ میکنی


      هم‌ پیاله ما باش ادمین جان


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • این داستان واقعی نیست و صرفا برای دوستان مقی نوشتم ( دستش را از زیر شورت در میاورد ) مرسی ک ب فکر جقیایی


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • این داستان واقعی نیست و صرفا برای دوستان جقی نوشتم ( دستش را از زیر شورت در میاورد ) مرسی ک ب فکر جقیایی


    •   toolejen
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • مرسی که به فکر جقیا هستی، و بازم مرسی که میخوای اطلاعاتمون رو زیاد کنی،من به پاس زحماتت این جمله رو برات مینویسم تو پرانتز؛(ریک وت سک تنن)


    •   وب.گرد
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • دیس


    •   aminrezvani
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • در جواب به سیاوش : خوب چه انتظاری داری؟ اکثر کاربرانی که اینجا هستند و مخفی هم هستند عاشق سکس با زیر هجده ساله ها هستند ادمین هم خوب این رو ميدونه و برای تماشای بیشتر داستان ها اینها رو میذاره


    •   aminrezvani
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • من خودم قبلا یک اکانت جعلی درست کردم و توش نوشتم شونزده سالمه و بعد هم زیر یه مطلب کامنت گذاشتم و با رگباری از پیامها و درخواست ها مواجه شدم یکی نوشته بود بیا مکان دارم یکی نوشته بود همدم سن بالا نمیخوای جيگر؟ خلاصه به هفته نکشیده اکانت و ایمیل رو حذف کردم ترسیدم نکنه بیان کونم بذارن


    •   ممدعشقی
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • امین رضوانی خوب میرفتی بهشون میدادی گناه داشتن بیچه ها خوبی بودن


    •   ehsan9705
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • نخونده دیس
      کیرم دهتن تو گوه می خوری میای اینجا کس شعر میگی و تهدید می کنی
      انتر کونی
      کونی انتر


    •   samsepg
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • سکس، هر نوعش، با هرکس (غریبه یا دوست و فامیل)، با هر جنسیتی، در هر سن و با هر گرایش جنسی، باید ایمن باشه، توش رفتارهای پرخطر نباشه.
      اقلا میذاشتی پارتنر بشین، مطمئن بشین که هر دو سالم هستین و اهل زیرآبی رفتن هم نیستین، بعد.


      تو میگی تخیل، واسه خیلیا تخیل تو میشه واقعیت زندگی.


      سکس بدون کاندوم و همینطور ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


      ضمناً اطلاعات مونم خیلی زیاد شد، مخصوصاً که بهمون یادآوری کردی توی قرن بیست‌ویکم هنوز وازلین پیدا میشه که بجای انواع و اقسام لوبریکانت ها ازش استفاده کنیم.


    •   m...h...a...
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • چن تا نکته رو از من بشنو:اول اینکه خواهشا کسی رو تهدید نکن وقتی داستان مینویسی.همین کارت باعث میشه فحش بخوری از بعضیا..دوم اینکه چن تا داستان دیدم از زبان انگلیسی توش استفاده شده بود.عزیزم باور کنید ماهم زبان بلدیم و لازم نیست فکر کنید که ما بی سواد هستیم..در آخر اینکه ما نفهمیدیم گی هستی یا نه؟اگه گی هستی و با پارتنرت داری از این خراب شده میری که خوش به حالت وگرنه که......


    •   atabak1396
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • من نمیدونم چه اصراری دارن نویسندگان داستانها، که حتما طول و عرض و قطر آلت تناسلی طرف مقابلشون رو به تحقیق یا به تقریب ذکر کنن؟؟؟ یعنی فکر می کنن اگر ننویسن مثلا فلان سانت و فلان قدر ، خوانندگان لذت کافی نمی برند و از طرفی هم متوجه حجم لذتی که نویسنده داستان یا خاطره در اون سکس برده نمیشن ؟ واقعا واسم سواله ... یا ننویسن در این خصوص یا حداقل به ذکری کلی بسنده کنن . به کی قسم بخوریم که ابعاد آلت تناسلی شریک جنسی شما برای ما اهمیتی نداره ...
      دوم اینکه آیا حقیقتا" در ذهن شمای نویسنده یه ارتباط اونهم به قول شما کراش ،
      در اولین تلاقی و هم صحبتی باید حتما به سکس منتج بشه ؟ این رو سوای گرایش جنسی همجنگسرایی و یا استریتی عرض می کنم. واقعا دو نفر در اولین هم کلامی باید با دو بشکن و یه پشت چشم ، بدو بدو برن همبستر بشن ؟ با این رویه ، این خود شما نویسنده های همجنسگرا هستید که دارید ذهنیت خوانندگان رو نسبت به موضوع همجنسگرایی مخدوش می کنید و اون رو در اذهان اونها در حد تقاضای همیشگی برای سکس ، تقلیل میدید.
      نکته بعدی این که در نوشتن دقت کنید لطفا.. نمیدونم این همه عجله در تایپ برای چیه ؟ دست کم یه بار نوشتتون رو بعد از اتمام مرور کنید . اشتباهات فاحش املایی و انشایی اصلا قابل قبول نیست تحت هیچ شرایطی. جایی نوشته شده بود : اتش سیری ناپذیر، درستش عطش سیری ناپذیره. دوسه جا هم حروف رو حین تایپ جا انداخته. مثل چند جای گردنم که چنجای گردم نوشته شده...
      از خدا خاسته هم غلطه . خاستن و برخاستن به معنای ایستادن و قیام کردن ، بلند شدن، اوج گرفتن، پدید آمدن، پیدا شدن، حاصل شدنه . مثلا سروصدایی برخاست. یا به کمک عصایش برخاست. یا مثلا خاستگاه فلان تفکر
      خواستن به معنای تقاضا داشتنه . طلب‌ کردن؛ طلبیدن. میل داشتن ،قصد داشتن، [عامیانه] دوست داشتن. فراخواندن.
      لازم داشتن... پس : از خدا خواسته درسته.


    •   Ram_3612
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • I'm inglish من, kharet gaeede, ???????


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • گی نمیخونم نظر هم نمیدم
      موفق باشی؛


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • اول داستان رو خوندم و بنظرم باید بگم اندازه دهنت برین کونیییی


    •   Aminlgbt78
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان خوبی بود ، ب عنوان همجنسگرا حمایت میکنم ??


    •   Amir__Parsa
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • این یکی به نظرم دکترای کص گفتن داره.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو