زندگی من و زنم الهام (۱)

    سلام به دوستان قبل از شروع ماجرا بگم که این وقایع برای من و زنم پیش اومده و سعی کردم با جزئیات بنویسم که لذت ببرید و زود داستان تمون نشه. در چند قسمت هستش که به ترتیب تتوی سایت میزارم .ممنون


    من مسعودم ۲۹ سالمه زنم الهام ۲۸ سالشه
    ۳ ساله ازدواج کردیم. الهام خیلی خوشگل و خوش اندامه و از قبل از ازدواجمون تو دانشگاه سه سال ارشد رو با هم همکلاسی بودیم از سال اول باهاش دوست شدم و کم کم رابطمون گرم شد و عاشق هم شدیم طوری شده بود که سال اخر دانشگاه اونقدر که همدیگه رو دوست داشتیم و البته الان هم دوست داریم حتی بیشتر . چندباری کلید خونه مجردی دوستمو ازش میگرفتم و با الهام میرفتیم و از کون میکردم الهام رو . الهام باکره بود و میگفت که قبلا به کسی کون نداده و چون عاشق من شده واسم هر کاری میکنه تا به من برسه این موضوع باعث شد که منم بیشتر عاشقش بشم و ازدواج باهاش تو ذهنم قوی تر شده بود تا اینکه گذشت و یه سال بعد از دانشگاه باهاش ازدواج کردم وضع مالی هر دوتا خانوادمون خوبه و یه مراسم خیلی توپ گرفتیم و رفتیم خونه خودمون
    پدرم شرکت واردات لوازم ارایشی داره و منم هم از قدیم باهاش کار میکردم و الان حسابی تو این کار واردم و وضع مالیم خوبه
    از لحاظ فرهنگی هم خانواده من و هم خانومم خیلی راحت و باز هستیم و بحث حجاب معنا نداره واسمون . منم کلا ادم گیری نیستم و زنمو تو همه چیز راحت گذاشتم . خود الهام هم از قبل ازدواج راحت بود و الان هم که ازدواج کردیم راحت تره. بعد از ازدواج مانتوهای تنگ تر و ساپورت های تنگ تر میپوشه حتی خودم بهش میگم وقتی میریم بیرون دوس دارم سکسی تر و کوتاه و تنگ لباس بپوشی خوشم میاد . اونم قبول میکنه یه بار میخواستیم بریم بیرون غذا بخوریم به پیشنهاد من رفتیم یه رستوران سنتی . اون روز الهام یه مانتو جلو باز به همراه دامن که تا نصف ساق پاش دیده میشد و صندل های پاشنه دار با ناخن های بلند لاک زده ( چون خودم دوست دارم الهاح ناخن های پاشو بلند کنه و همیشه لاک بزنه و منم خودم کلا پا دوس دارم و همیشه موقع سکس پاهای خوشگل زنمو میخورم و لیس میزنم و الهام هم خوشش میاد و خودش پاهاشو میزاره تو دهنم ) زیر مانتو هم تاپ بندی که نصف سینه هاش دیده میشد اگه شالش باز میشد و اگه یه مقدار یقه های مانتو میرفت عقب زیر بقل الهام دیده میشد از پایین هم یه مقدار از شکمش لخت بود . من که حسابی با این تیپ الهام حال میکنم چه برسه بقیه . رفتیم رستوران و روی تخت های سنتی نشستیم و تخت روبرومون هم دو تا جوون نشسته بودن و داشتن غذا میخوردن الهام وقتی نشست رو تخت به یه سمت نشست بود و دوتا پاهاش از زیر دامن تا نزدیک های زانوش زده بود بیرون و با اون انگشت های کشیده و لاک زدش حسابی سکسی شده بود شال الهام باز شده بود و سینه هاش کاملا دیده میشد و منم چیزی نمیگم کلا . گارسون اومد که سفارشمون رو بگیره دیدم چشمش همش روی خط سینه ها و پر و پاچه زن منه و الهام هم حواسش توی منو بود حسابی حال کردم موقع غذا خوردن هم اون جوونا چشمشون روی پر پاچه زن من بود خلاصه کیرم راست شده بود از نگاه بقیه روی زنم حس خوبیه دوس دارم همیشه و همه جا همینجوری باشه و لخت تر.
    یه بار رفته بودیم شمال و لب ساحل زیاد شلوغ نبود کنارمون یه زن و شوهر دیگه بودن و دو تا جوون دیگه تیپ الهام مثل همیشه بود . اولش میخواستیم بریم توی آب الهام دامنشو بالا نگه داشت که خیس نشه رفت توی آب اب تا زیر زانوش میومد و الهام هم دامنشو تا بالای زانوش داده بود بالا و یه مقدار از رون های سفیدش دیده میشد و برق میزد .من که پیراهنمو در اورده بودم و با شلوارک رفته بودم تو آب و به الهام گفتم تو هم بیا . اون زن و شوهر کناریمون هم تو اب بودن زنش سرلخت و با یه تاپ نازک تو اب بود . به الهام گفتم تو هم مثل این زنه مانتو رو در بیار بیا تو آب الهام گفت اخه سوتین تنم نکردم تاپم نازکه گفتم مشکلی نداره خیلی هم خوبه الهام هم خندیدو مانتو رو در اورد و با تاپ نازکی که تنش بود اومد تو آب رفتیم تا جایی که اب میومد زیر سینه و موج میزد و حسابی خیس شدیم و سینه های زنم از زیر تاپ دیده میشد نوکشون زده بود بیرون و اون مرده که با زنش بود چشمش روی سینه های زنم بود و منم زن اونو دید میزدم و از دیده شدن زن خودم کیف میکردم و کیرم راست شده بود زیر آب . دست الهام رو گذاشتم روی کیرم و الهام یه ووویی کشید و ارووم گفت چه خبره و منم بهش گفتم ببین چکار کردی با من اینقدر دوس دارم الان لخت با مایو و بیکینی میومدی تو آب و لخت لخت راحت بودیم اینجا. همیشه دوس دارم با زنم برم خارج و لب ساحل لخت لخت باشیم با هم
    الهام گفت . عه لخت لخت اون وقت تو مشکلی نداری زنتو لخت ببینن
    من: نه عزیزم اگه کسی مزاحم نشه دوس دارم تو راحت راحت باشی و لذت راحتی واقعی رو تو خارج ببینی
    الهام: اره منم دوس دارم بریم خارج اونجا راحت باشم
    من: اره عالیه احتمالا بتونیم بریم . باید چند وقته دیگه یه نفر از شرکتمون بره واسه قراردادهای جدید با شرکت های دیگه تو فرانسه شاید جورش کنم با هم بریم
    الهام: ایول دوست دارم مسعود بریم حتما
    بعدا که رفتیم خونه من توی اینترنت چند تا فیلم و عکس از لب ساحل های لختی خارجی ها به الهام نشون دادم . چون با الهام همیشه فیلم پورن نگاه میکنیم و سکس میکنیم تو این زمینه مشکلی نداریم . توی فیلم ها زن های لخت با شورت و مایو و حتی لخت لخت توی سذحل دراز کشیده بودن و افتاب میگرفتن و کنار شوهراشون لخت لخت و پاهاشونو باز کرده بودن کوس و کونشون دیده میشد به الهام گفتم دوس دارم اینجوری تو ساحل باشیم
    الهام: نه عزیزم خجالت میکشم زشته نمیتونم من با شورتش خجالت میکشم چه برسه به لخت نه
    من : حالا عزیزم بریم خارج ببنیم چی میشه


    خلاصه گذشت و سفر خارج ما جور شد و رفتیم جنوب فرانسه . از همون اول که رسیدیم فرانسه الهام با تاپ و شلوارک بود . رفتیم هتل . من مجبور بودم دو روز اول از صبح برم تا شب واسه کارای شرکت و قراردادها و به الهام گفتم که عزیزم تو خودت صبح برو بگرد و تفریح کن من تا غروب میام درخدمتتم
    روز بعد صبح من رفتم و الهام هم خودش رفته بود بیرون از هتل و تفریح که غروب وقتی برگشتم هتل واسم تعریف کرد
    ماجرا رو از زبون الهام مینویسم:
    مسعود که صبح رفت . منم بیدار شدم و صبحونه خوردم و رفتم بیرون از هتل یه تاپ معمولی استین حلقه و با شلوارک تا روی زانوم تنم کردم و رفتم بیرون . زن های تو خیابون رو که میدیدم خیلی راحت تر و لخت تر لباس پوشیده بودن دامن های کوتاه لباس های کوتاه . منم واقعا همیشه دوس داشتم وقتی میام خارج اازاد ازاد باشم و لذت ببرم که خوشبختانه شوهرم هم دوس داره و مشکلی نداره . تصمیم گرفتم برم یه فروشگاه لباس که نزدیک همونجا بود فروشگاه بزرگی بود همه جور لباس واسه زن و مرد داشت
    رفتم چرخیدم و یه دامن کوتاه تا نصف رون هام برداشتم و یه تاپ رفتم تو اتاق پروو کنم و چند تا دیگه هم امتحا کردم موقع برداشتن مدل های دیگه از روی رگال با خودم داشتم صحبت حرف میزدم که این نه و این خوبه و اره خوشگله که یهویی یه خانومی از کنارم داشت رد میشد بهم گفت عه شما ایرانی هستین
    منم جا خوردم و گفتم اره چطور
    گفت داشتین با خودتون حرف میزدین شنیدم فارسی حرف میزنین . خوشبختم ساناز هستم
    من : ممنون منم الهامم . چه خوب که یه همزبون پیدا کردم اینجا . من دفعه اولمه میام خارج با شوهرم اومدیم شما چطور؟
    ساناز: من و شوهرم اینجا زندگی میکنیم شوهرم اینجا کار میکنه
    من:عه چه خوب چند ساله اینجایین
    ساناز : ۵ سال میشه شوهرم اینجا تو یه شرکت پوشک و لباس زنانه کار میکنه منم اینجا تو این فروشگاه فروش اجناسمونو مدیریت میکنم
    من: اوهوم خیلی خوب من شوهرم رفته واسه قراردادهای شرکتشون تنهام تا برگرده شب
    ساناز: غمت نباشه عزیزم من که هستم من اینجا همزبونامو تنها نمیزارم خودم میبرمت میچرخونمت همه جا رو بهت نشون میدم
    من:ممنون الان اومده بودم اینجا خرید کنم لباس میخواستم دفعه اوله میایم خارج نمیدونم چجور ی لباس بپوشم
    ساناز: عیب نداره عزیزم خودم خوشگلت میکنم . این همه راه اومدی اینجا باید راحت باشی و از آزادی لذت ببری خودم برات لباس میارم چندتا
    ساناز رفت و چند تا دامن و تاپ و شلوارک اورد داد من تو اتاق پروو پوشیدم وقتی پوشیدم دیدم چه دامن کوتاهی تا زیر باسنم و یه تاپ نیم تنه که نصف سینه هام بیرونه و نصف شکمم لخته و به ساناز گفتم : اوووه من خجالت میکشم اینجوری بیام بیرون نمیتونم
    ساناز: چرا عزیزم اینجا باید خجالتو بزاری کنار همه زن ها و دخترای اینجا اینجورین و راحتن تازه این که چیزی نیست این خوبشه خجالت نکش خیلی سکسی شدی صب کن الان میام
    ساناز رفت و دو تا صندل و چند تا شورت و سوتین اورد و خودش هم اومد تو اتاق پررو چون اتاقش بزرگ بود صندل های پاشنه بلند رو امتحان کردم و ساناز گفت: عالیه حسابی پاهاتو سکسی میکنه و باسنتو میده بالا این سوتین ها رو هم امتحان کن تو
    من: همینجا بپوشم
    ساناز :اره پس کجا همون لحظه خودش لباسشو دراورد و سوتینشو باز کرد که دیدم سینه های بزرگش افتاد بیرون و من ته دلم یه جور شد و لرزید چون دفعه اولی بود که یه زن جلوم داشت لخت میشد و منم باید لخت میشدم یکی از اون مایو های دو تیکه رو برداشت که تنش کنه و سینه هاش که سایز ۸۰ بود به زور توی بیکینی جا میشد بعدش به من گفت چرا نگاه میکنی تو هم بپوش دیگه
    منم سوتینمو با
    خجالت باز کردم و سینه هام افتاد بیرون که ساناز سریع گفت جوون چه سینه های خوش فرمی داری سکسی میشی تو بیکینی .بعدش خودش شورتشو کشید پایین و کوسش صاف صاف بدون مو بود و سفید و بیکینی رو پاش کرد و منم شورتمو در اوردم و بیکینی رو پام کردم و خلاصه دو تا شورت و سوتین دیگه هم تنم کردم و هر سه تا رو برداشتم و با تاپ و دامن و کفش که ساناز گفت نمیخواد دربیاری تنت باشه بریم بیرون . جالب بود که ساناز لباسشو که تنش کرد یه دامن کوتاه و تاپ کوتاه با سوتین ولی شورتشو در اورد و دیگه پاش نکرد با خودم گفتم ایول بابا
    من با همون دامن کوتاه و تاپ نیم تنه و صندل های پاشنه بلندم اومدم بیرون و ساناز هم اومد بیرون و رفتیم سمت صندوق که حساب کنم اولش خجالت میکشیدم تو این لباس ها ولی کم کم زن های اطرافمو که دیدم و توجه کردم که از من لختی تر هم هستن خجالتم رفت و راحت شدم .رفتیم حساب کنم که ساناز نذاشت حساب کنم و گفت فقط از تو لیست صندوق خارج کنیم اجناسو نمیخواد حساب کنی مهمون من
    خلاصه رفتیم بیرون و سوار ماشین ساناز شدیم و با هم رفتیم گردش و بعدش رفتیم لب ساحل و فروشگاه مواد غذایی رفتیم ساناز واسه نهارشون یه چیزایی خرید و بعدش رفتیم خونه سانازشون نهار رو با ساناز خوردیم بعد نهار ساناز به من گفت اندامت خیلی خوشگله وقتی با بیکینی هستی خیلی سکسی میشی میتونی مدل باشی؟
    من : مدل؟ مدل چی؟
    ساناز ؟ مدل واسه بیکینی های جدید که میاد تو شرکت
    من: یعنی چی چجوری
    ساناز : بیکینی های جدیدی که واسه شرکت میاد رو میپوشی ازت عکس میگیریم و واسه تبلیغات فروش . فک کنم خیلی عکسات قشنگ میشه بیا چند تا ازت عکس بگیرم ببینیم
    منم بدم نیومد و چند مدل مختلف با بیکینی های خودم و ساناز عکس گرفتم
    داخل دوربین سانازشون بود و با هم نگاه کردیم و دیدم که با مدل عکس هایی که ساناز گرفته شدم مثل مدل ها
    ساناز : دیدی بهد گفتم عکسات عالی میشه اندامت عالیه من عکسا رو به شوهرم نشون بدم چون اون مسئول تبلیغات شرکته مطمئنم نظرش مثبته
    من: به شوهرت چرا؟
    ساناز : خوب اون باید ببینه . بعدش اون مسئول این کاراست و یه مدل ها پول هم میده به ازای هر بیکینی که باهاش چندتا عکس بندازی شرکت بهت پول هم میده
    من: اخه زشته شوهرت ببینه
    ساناز : زشته ؟ شوهرم اونجا روزی ده تا مدل با حالت های مختلف میبینه تو هم یکی روش
    من: عه تو مشکلی نداری اینکه شوهرت اونجا با زن های دیگست خودت چرا نمیری مدل بشی
    ساناز : نه مشکلی ندارم . من خودم هم مدل هستم بعضی موقع ها منم عکس میگیرم ولی چون کون من بزرگه بعضی عکسا رو به یه مدل اندامی تر نیاز دارن حالا من عکساتو نشون بدم به شوهرم ؟
    من : چی بگم نشون بده
    ساناز : ایول . اصلا امشب وقتی شوهرت کارش تموم شد بیاین خونه ما دور همی نظرت چیه؟
    من : باشه خوبه فک کنم شوهرم هم خوشش بیاد
    ساناز : اصلا یه چیزی هتل رو تسویه کنین بیاین اینجا پیش ما خونمون بزرگه سه تا اتاق هم داره تازه بیاین اینجا که تو هم روز ها تنها نباشی
    من : نمیدونم اینجوری که خیلی خوبه خوش میگذره ولی مزاحمتونیم
    ساناز : نه بابا دیوانه مزاحم چیه . تا وقتی هستین با هم میریم بیرون و عشق و حال میکنیم تو خونه هم عشق و حال میکنیم
    من : تو خونه؟ تو خونه چجوری
    ساناز : حالا باشه به موقع بعدش خندید
    خلاصه صحبت هامون تمو شد و ساناز منو رسوند هتل
    بقیه ماجرا از زبون خودم :
    هر چقدر به الهام گفتم که داخل ساحل و بقیه جاها چکار کردیم واسم تعریف نکرد و گفتش بعدا میگم منم با خودم فکرایی اومد تو سرم که حتما کارایی کردن که الهام الان روش نمیشه بگه با این کارایی که امروز زنم با ساناز کرذه بودن حسابی کیرم راست شده بود به الهام گفتم پاشو بربم بیرون
    الهام : پس من زنگ میزنم به ساناز بیاد دنبالمون بریم خونشون نظرت چیه؟
    منم که دلم میخواست سانازو ببینم با این تعریفات الهام گفتم باشه
    الهام لباس هایی که امروز خریده بود و تنش کرد. دیدم اوووف زنم چه دافی شده بهش گفتم جوون چه دامن و تاپی پوشیدی
    الهام : چطوره ؟ زیاد ضایع نیسن
    من : نه ضایع چیه خیلی هم عالی و سکسی من که گفتم بهت دوس دارم بیایم خارج راحت و ازاد و سکسی باشی اینجا
    الهام : باشه عزیزم هر چی تو بگی بعدش زنگ زد و سانازو شوهرش اومدن جلوی هتل و ما هم رفتیم سوار ماشینشون شدیم و حرکت کردیم
    ساناز زن خوشگل و سکسی بود . اندام تو پری داشت از زن من پر تر بود ولی اندامش سکسی بود
    رفتیم رستوران غذا خوردیم و بعدش رفتیم خونه سانازشون شب نشینی زنم با این دامن و تاپش و اندام لختش حسابی جیگری شده بود حال میکردم باهاش وقتی تو خیابون و رستوران اونجوری بود دفعه اولی بود که اینجوری تو خیابون و جلوی مردهای دیگه میدیدم خودم بهش گفته بودم و خوشم میومد کیرم حسابی داشت حال میکرد . حس هیجانی داشتم تو دلم
    خلاصه رفتیم خونه سانازشون
    من و بهروز شوهر ساناز روی مبل ها نشسته بودیم و داشتیم در مورد کار صحبت میکردیم که الهام و ساناز از داخل اتاق اومدن بیرون و بیان کنار ما خنده کنان میومدن الهام زنم با همون لباسای خودش بود ساناز هم یه دامن خیلی کوتاه با یه تاپ کوتاه که نصف شکمش دیده میشد و تنگ با یقه خیلی باز که سینه هاش از وسط و پهلو زده بود بیرون و مشخص بود بدون سوتین تنش کرده نوک سینه هاش هم معلوم بود من و زنم کنار هم نشسته بودیم و بهروز و ساناز هم روبروی ما و فاصلمون یه میز جلوی مبل بود ساناز رفت قهوه رو بریزه تو قهوه جوش و اومد وقتی اومد نشست چشمم به دامنش افتاد که موقع نشستن یه مقدار داد بالاتر و رون های پاش کامل افتاد بیرون و یه پاش رو انداخت روی پای دیگش که رونش کامل از پهلو لخت لخت بود و تا گردی کونش حتی یه مقدار از گردی کونش از زیر دامن دیده میشد ساق های خوش تراش پاش و اون انگشت های تو پر و ناخن های بلند و گرد و لاک قرمز زدش که برق میزد داشت منو دیوونه میکرد . نگاهم به بهروز افتاد که داشت سمت پاهای زن منو دید میزد با خودم گفتم حتما داره لای پای زن منو دید میزنه و همزمان هم داشت در مورد زندگی و کار صحبت میکرد. ساناز پاهاش رو میخواست جابجا کنه که یه مقدار لای پاش باز شد و دیدم که شورت پاش نیست و یه لحظه کوسشو دیدم خود ساناز هم یه لبخندی توی چهرش بود . زنامون بلند شدن و رفتن توی اشپز خونه که با هم قهوه بیارن تو همین فاصله بهروز در مورد کارش صحبت کرد و گفتش : راستی الهام در مورد کار با ما باهات صحبت کرده
    من : اره یه چیزایی گفت چطوری هست حالا
    بهروز : ساناز با الهام صحبت کرده و درمورد کار بهش گفته . من تو شرکتمون مسئول تبلیغات هستم و مدل های جدید بیکینی رو معرفی میکنم و تبلیغ میکنم . واسه همین این بیکینی ها رو چند نفر تنشون میکنن و عکس میگیریم و تو کاتالوگ هامون چاپ میکنیم و به هر مدلمون واسه هر مدل بیکینی که تنشون میکنن ۱۰۰ دلار میدیم و در روز هم شاید ۳ یا ۴ مدل تنشون کنن و عکس بگیرن ساناز هم الهام رو پیش نهاد داده به عنوان مدل جدید نظزت چیه؟
    من : خوب چرا حالا زن منو انتخاب کردین
    بهروز : خوب ناراحت نشی ولی اندام خانمت واسه این کار عالیه البته این نظر سانازه
    من که دیدم بهروز خیلی راحت داره در مورد زن من و اندامش صحبت میکنه خوشم اومد و دوس داشتم ادامه بدیم صحبتو بهش گفتم خوب خانم تو هم اندامش خوبه از ساناز چرا استفاده نمیکنین
    بهروز : ساناز هم هستش بعضی مدل ها رو اون میپوشه ولی بعضی مدل ها نیاز به اندام لاغر تر و پاهای کشیده داره تا خوشگل تر بیوفته تو عکس ها . دوربین رو به من داد و گفت بیا نگاه کن عکس ها رو خودت متوجه میشی فرقاشونو . منم دوربین رو گرفتم و عکس ها رو نگاه میکردم که دیدم اوووف الهام زنم چقدر جیگر و سکسی افتاده تو این بیکینی ها . مدل های مختلف ایستاده و نشسته و خم شده و .. عکس گرفته بود ازش تو یکی از مدل های بیکینی خیلی باریک بود که سوراخ کوسشو کامل پنهون نمیکرد وقتی داشتم به خودم فکر میکردم که بهروز عکسای زنمو تو این حالت دیده کیرم توی شلوار راست شده بود که بهروز گفت بقیه عکس ها رو هم نگاه کن تا مدل ها رو ببینی . منم رفتم عقب تر چندتا مدل نفرات دیگه رو رد کردم و دیدم چه جیگر هایی هستن که رسیدم به عکس های ساناز که بهروز به من گفتش میبینی فرق مدل ها رو تو اندام های مختلف
    من : چه فرقی داره الان
    بهروز : خوب نگاه مثلا همین مدل بیکینی که ساناز پاش کرده الهام هم پاش کرده ولی تو پای الهام بهتر دیده میشه
    من : چطور فرقشون چیه مگه
    بهروز : داداش ناراحت نمیشی یکم راحت تر باهات صحبت کنم در مورد زنت
    من : نه داداش راحت باش چرا ناراحت بشم مشکلی ندارم من
    بهروز یه مقدار با مکث گفت خوب نگاه کن تو این عکس به خاطر رون های کشیده و باسن خوش فرم زنت بیکینی خوش فرم تر دیده میشه و کامل دیده میشه ولی توی عکس ساناز به خاطر اینکه کونش گنده تره از الهام بیکینی کامل دیده نمیشه
    من که دیدم بهروز خیلی راحت از کون زنش و زنم حرف زد احساس خوبی پیدا کردم با خودم کفتم حالا که اینقدر بهروز با من راحته منم راحت باهاش صحبت کنم و بهش گفتم پس یعنی کون زن من از کون زن تو لاغر تره و رون هاش کشیده تره
    بهروز با خنده : خوب اره داداش معلومه الهام قد بلند و کشیده پاهاش ولی ساناز قدش کوتاه تر و پر تره کونش بعدش هر دوتا خندیدیم و گوشی بهروز زنگ خورد بهروز گفتش تا من حواب میدم تو همه عکس ها رو نگاه کن تا من برگردم و بعدش رفت توی اتاق و من همه عکس های دوربین رو داشتم نگاه میکردم که رسیدم به چندتا عکس سکسی که از زاویه بالا گرفته بود که زنه حالت داگی کرده بود و یه کیر کلفت که فک کنم از مال من کلفت تره کرده بود تو کونش با خودم حدس زدم مربوط به ساناز و بهروز باشه و چندتا عکس همین مدلی بدون چهره بود . چقدر بهروز راحته حتما میدونسته تو دوربین عکس های سکسشون هست و واسه همین گفته همه رو نگاه کن . یعنی اونم خوشش میاد که کوس و کون زنشو دید بزنن با خودم فکر میکردم که زنامون اومدن با قهوه و بهروز هم اومد و نشستن و قهوه خوردیم و با اصرار ساناز قرار شد که فردا از هتل تسویه کنیم و بیایم خونه بهروزشون و اینجا باشیم تا تنها نباشیم و راحت به گردش و تفریحمون هم برسیم و الهام هم موقعی که من میرم واسه کارای قرارداد تنها نباشه …..


    ادامه دارد….


    نوشته: مسعود

  • 11

  • 17




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • اوقده ایه خود پولدار پندار!!


      همش در مورد دلارو شرکت باباتو وضع مالیت گفته بودی!!


      نتیجه=جوانی 23-24 ساله که از جق بسیار و بی پولی شدید به نوشتن این کصتان روی آورده!


    •   mostanad1985
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • خاک تو سر بی غیرتت
      حالا برم داستانو بخونم


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • بیشتر پز پول باباتو داده بودی مثلاً می‌خواستی بگی خیلی روشن فکری؟


      تو اون اروپاش هم بیغیرتی رو ننگ میدونن.


    •   mbibak1996
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • هنوز نخوندم ولی با توجه به این دو تا کامنت فکر کنم ریدی


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • آقا لطفا لطفا لطفا انقد بیغیرتی رو ترویج ندین .
      حالا گیرم که یه گهی رو خوردی(که نخوردی ،تو فقط حشر زده به مغزت)انقد نگو و ازش تعریف نکن .
      هر چی تلاش کردم بهت فحش ندم نمیشه انگار.
      کسکش کله کیری برو گوتو بخور خونتون انقدم این کسکش بازیا رو تبلیغ نکن.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • اصل ماجرا کَلقُلی دنبال تراکتور دویده رفته ده بالایی برای گاواشون یونجه بخره شب خوابیده تو قهوه خونه پسرکدخدا میاد سراغش میگه چرا اینجا بریم خونه ما بخواب!! وقتی میرسن میگه بیا بریم زیرزمین اونجا کسی نیست راحتیم!!


      چند روز بعد!!


      کَلقُلی با بدنی پر درد و یونجه هایی مجانی بر میگرده دهشون!! پایان!! (biggrin)


    •   Prince_y
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • وات د فاک؟ :/
      به والله قسم زنای خارج لخت نمیان تو خیابون:/
      بابا قوا تخیل هم حدی داره ناموسن:/
      این همه خالی میبندی گیربکس مغزت گیرپاژ میکنه به گا سگ میری:/
      اون داستانه تو مثنوی که زنه میره به خره میده بعد جر میخوره میمیره نسبت به این قابل تامله؛/
      ولی نظر منو میخواین این سایت خیلی وقته داستاناش دست کاربرا نی و از ی جا دیگه کنترل میشه، هدفشم نابودی بنیان خانوادس


    •   mbibak1996
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • عزیزم به نظرم شما همون جق رو بزن و ادامه نده داستان رو
      اینقدر بد بود که وسطش خوابم گرفت


    •   soan_bendiii
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • هرچی گدا تر باشن شغلای گنده تر واسه باباشون انتخاب میکنن.


      بابات خط لب و ریمل تو کونش جاساز میکنه میاره اینور مرز بعد میگه واردات لوازم آرایشی داره.


    •   Majidesf.62
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوشمان آمد


    •   mrsx1100
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • مواد لازم جهت نوشتن داستان بیغیرتی در شهوانی


      ۱. داشتن زنی خوشگل در حد حوری ، کون طاقچه ، سینه حداقل ۸۰


      ۲. داشتن خانواده پولدار و باز و روش عن فکر


      ۳. داشتن یک عدد گوشی با اندروید بالای ۴


      همچنین طول داستان هم تناسب مستقیم داره با فرمول زیر


      طول داستان = سرعت جق + کنترل صحیح روی گوشی در هنگام جق + صابون خوب ( یا تف لواشکی )


      در آخر هم باید عرض کنم گردن زرافه رو دیدی؟ اونو ول کن کیرم دهنت


    •   qazedctgbplm
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • دیگه لطفا کس نگو


    •   mani_77
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • دو خط خوندم کلا فهمیدم کستان نوشتی جقول


      کل دوره ی ارشد دوساله چجوری سه سال تو‌ارشد دوست بودین شما کصخولا


      نتیجه می گیریم هنوز سنت به سن دانشگاه هم نرسیده که بخوای همین موضوع کوچولو رو بفهمی عمو برو با گلنار جقتو بزن البته اگه به سن بلوغ رسیدی


      واقعا چقد داستانا بی کیفیت شدن


    •   shoharbigheyrat
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • Edame bede. Dastane khubie. Manam zanamo dust dram kesai dige ba bikini lokhti bebinan


    •   Sakopako
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • جابجایی مرزهای چاخان


    •   afsanejonjon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • فقط دونکته وضع مالیت توپ بود و کلید خونه از رفبقت میگرفتی؟
      بعد خانومت با اون سنش تا حالا از نزدیک زن دیگه ای رو لخت ندیده بوده موقع لباس عوض کردن(والا موندم چی بگم)
      پیشاپیش هلال ماه شوال تو ک ... آدم دروغگو


    •   Q_kepa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالیه ادامه بده


    •   Comicon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اخرش کس خانونت رو لا دادی یانه ؟؟


      اینو بگو خودت راحت کن


    •   Arash6131
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب بود مرسی کیف کردم


    •   dahe.shasti
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اخرش منم ویزای این ورژن ایران که همه لخت و حشری هستن و مملکت گل و بلبله پیدا میکنم
      خسته شدیم از این لگن نود میلیونی و گشت ارشاد و گرونی


    •   sinax1988
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • الان داستان بی غرتی تو بود یا وضعیت مالی پدر خوندت چون احتمالا دست رنج بغال سر کوچه ای


    •   serpico173
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • استاد اونجا که میگی سانازشون یعنی چی؟
      لهجه جنوب فرانسه س؟


    •   +Seti-kuchulu+
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سانازشون (biggrin)


    •   saeed__om
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالی بود فقط ادامشو کی میزاری؟


    •   saapoorya
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اتفاقا داستان خوبی بود اینجا حجاب اجباریه وگرنه بدتر از این بیرون میومدن بعدشم هرکی هر جور راحته میتونه زندگی کنه به هیچکس هم مربوط نیست هر کی طرز فکرش مثل منه و مامانش خوشگل و سکسیه بیاد تلگرام فاعل و یک طرفه نیاد تحت هیچ شرایطی فاعل نیاد poorya_jyr
      دوست عزیز ادامش رو بذار خواستی بیا تلگرام در مورد ادامش حرف بزنیم


    •   Sara.mehdi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • گوه نخور خاندان کونی


    •   Smtbt
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اولش رو خوندم فهمیدم کسشعری بیش نیست ، آخه ارشد مگه سه ساله ؟؟؟
      کسشعر هم تعاونی ؟؟؟؟


    •   Omiiiid123
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خانمت برده نمیخواد؟


    •   Assdiver
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینیکه گفتی بیشتر فیلم تخیلی بود تا داستان من فرانسه بودم اینجور نبودا کیرییییی


    •   Marshaall_Boss
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • "سانازشون"
      " بهروزشون"


      تخ م ح روم به چه زبون و لهجه ای نوشتی ک ونی زاده ب یغیرت؟


    •   saeedsahar03
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی خوب بود


    •   se7en45t
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیس دادم بابت دروغی ک گفتی.دروغ اول ..اینایی ک میرن خارج و بی جنبه بازی درمیارن معمولا ادمایی هستن ک از لحاظ مالی پولدار نیستن ینی بزور هزینه سفررو جور میکنن.باخودشون میگن یبار اومدیم دیگ شاید نتونیم بیایم پس کامل عشق و حال کنیم و برگردیم واس همین عقده ای بازی درمیارن.دروغ دوم..اونایی ک پولدار هستن اتفاقازناشون خیلی هم پوشیده تر هستن .دروغ سوم ...کسی ک شرکت داره و خیلی راحت میتونه بره سفر خارج نیازی نداره واس چندرغاز پول زنشو ب حراج بزاره ۱۰۰دلار واس ادم پولدار پول خورد حساب میشه اقای جقی بی پول اسکول .خر خودتی مارو خر فرض نکن.اگ اول کستانت مینوشتی فانتزی شاید کمتر دیس میخوردی.البته چون بی غیرتم هستی جزو ادمیزاد حساب نمیشی دیس دومو همینجا بهت میدم دیس ب وجود نجست بی غیرت


    •   se7en45t
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مصداق حرفایی ک زدم مثال عرض میکنم ...من تا حالا ندیدم کسی ک مثلا پورشه داره سیستم ببنده و شیشه هارو بده پایین صدا رو تا اخر باز کنه..اما اونی ک پراید داره این کارو میکنه ..تا حالا ندیدم ی سرهنگ یا تیمسار بیاد گی بازی دربیاره و با سرباز سرو کله بزنه و گروهبان۲ این کارو میکنه


    •   mahdi_jafari233
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالییی ادامه بده


    •   nimax96
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مملكت رو عن مغزها اشغال كردن


    •   saeed__om
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عزیزم ادامشو بده دیگه


    •   samanjam666
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کار ندارم واقعی بود یا نه ، ولی داستان قشنگی بود ، دوست دارم بقیشم بخونم


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تا اونجایی خوندم که رفتین فرانسه
      انقد بدم میاد تو سال جهش تولید ملی، برکت این سرزمین رو میبرین خارج.. کونده سرمایه این مملکتو باید جوونای همین مملکت بکنن نباید ببری بدی خارجیا
      مرسی اه


    •   Saeednf68
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جالب بود کاش زن منم مدل میشد ایول داری ادامه بده منتظریم


    •   omidta
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالییی بود حتما ادامه بده منتظریم به نظر اینایی که میگن داستان خوب نبوده توجه نکن کارتو با قدرت ادامه بده


    •   king328
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جالب بود زودتر قسمت دیگر را هم بنویس


    •   omidta
    • 1 ماه
      • 0

    • چی شد پس داداش زودتر بنویس منتظریممممممممم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو