داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زندگی یک فاحشه

1399/05/14

_قیمت چنده؟
+۳۰۰،ساک ۱۰۰،بریم؟!
_بریم.
سوار ماشینش شدم و راه افتادیم،تو کل مسیر حرفی نزد،بوی عطرش مثل زندگیم تلخ بود،یه مرد ۴۰ ساله با یه قیافه ی متشخص،اصلا بهش نمیخورد تو خیابون دنبال جنده پولی باشه.وقتی رسیدیم ازم خواست که برم تو اتاق و منتظرش باشم،لباسامو از تنم در آوردم و منتظر موندم،بعداز چند دقیقه با یه شورت اومد تو اتاق،رو تخت کنارم دراز کشید و شروع کرد به ناز کشیدنم و بوسیدنم،خیلی عجیب بود برعکس بقیه مثل یه حیوون باهام رفتار نکرد،آروم آروم سر تا پامو بوسید،سوتینم رو از تنم در آورد و شروع کرد به بوسیدن و مالیدن سینه هام،با نوک زبونش نوک ممه هامو لیس میزد و باهاش بازی میکرد،خیس خیس شده بودم،اومد پایین تر و با دندون هاش شورتم رو کشید پایین،بعد با زبونش آب روی شورتم رو پاک کرد،پاهامو از هم باز کرد و سرش رو کرد بین پاهام،شروع کرد به بوسیدن و با ولع خوردن کسم،از پایین به بالا زبونش رو می کشید روی کسم و برعکس،بعد ازم خواست که به دمر بخوابم،با دستاش آروم لای کونم رو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن،داغی زبونش رو سوراخ کونم دیوونم کرد،موهای جو گندمیش رو گرفتم تو دستام و سفت رو کونم فشارش میدادم،بلند شد ایستاد و شورتش رو از پاش در آورد،رفتم جلوش زانو زدم و کیرش رو گرفتم تو دستام،با آب دهنم خیسش کردم و شروع کردم به مالیدن،با دوتا دستاش سرمو گرفت و کیرشو آورد نزدیک تر،دهنم رو باز کردم و آروم کیرشو گذاشت تو دهنم،آروم آروم تو دهنم تلمبه میزد،کاندوم از قبل آماده شدشو از رو کمد برداشت و گذاشت رو کیرش،ازم خواست رو تخت به حالت سگی بایستم،اومد و از پشت یکم کسمو مالید و کیرش رو آروم هل داد تو کسم،بغلم کرد و آروم آروم تلمبه میزد،بعد از چند دقیقه نفساش تند تر شد و ارضا شد،بعد از ارضا شدنش بغلم کرد و شروع کرد به نوازش کردنم،رفتاراش عجیب بود،جوری باهام رفتار میکرد که انگار من زنشم:
_ماهی چقدر از این کار پول در میاری؟
+بستگی داره چرا؟
_ازت خوشم اومده،من دو برابر اون مبلغی که هر ماه دستت رو میگیره بهت پول میدم به شرط اینکه فقط به من سرویس بدی،میتونی تو همین خونه ام بمونی کسی اینجا نمیاد.
+پیشنهاد خوبیه ولی من نمیتونم بهت اعتماد کنم،از کجا معلوم کاسه ای زیر نیم کاسه ات نباشه؟
_سه برابر اون مبلغی رو که در میاری بهت میدم،حقوق سه ماهتم همین الان بهت میدم که خیالت راحت باشه،ولی اگه بخوای دو دره بازی در بیاری کلاهمون میره توهم،قبوله؟
+قبوله ولی شرط داره.
_چه شرطی؟
+باید صیغه ام کنی‌.
+باشه مشکلی نیست.

سه ماه گذشت کیارش روز به روز بهتر میشد و بیشتر بهم محبت میکرد،کاملا بهش وابسته شده بودم،حتی بعضی شب هام به بهونه ی کار زنش رو می پیچوند و میومد پیش من،کیارش خیلی کنجکاو بود که گذشته ام رو بدونه ولی من هیچوخت گذشته ام رو واسه کسی تعریف نکرده بودم،یه شب که خیلی اصرار کرد دلو زدم به دریا کل گذشتم رو براش تعریف کردم:
“نیما کنج اتاق گیرم انداخت و چسبوندم به دیوار،نشست رو زانوهاش و آروم شلوارمو از پام در آورد،یکم به کسم نگاه کرد و شروع کرد به بازی کردن با کسم،ناخو آگاه گفتم بخورش،اونم انگار منتظر این جمله بود،سریع سرش رو کرد بین پاهام و شروع کرد به خوردن و میک زدن کسم،یادم نمیاد چه حسی داشتم ولی مطمئنم حس خوبی بود،تو همون حال بودیم،که عمه مرضیه(مادر نیما)واسه ناهار صدامون زد،اون موقع من ۸ سالم بود و نیما ۱۰ سال،از همون بچگی تو کفم بود.بزرگتر که شدیم چندباری بهم پیشنهاد دوستی و ازدواج داد ولی من چون حسی بهش نداشتم و عاشق یکی دیگه بودم(جواد)پیشنهاداشو رد میکردم،من و جواد با هم رابطه داشتیم و دیوانه وار عاشق هم بودیم،جواد چند باری اومد خواستگاریم ولی پدرم به بهونه های مختلف ردش میکرد و وقتی ازش دلیل میخواستم فقط بهم میگفت این پسر لیاقت تو و خانواده ی مارو نداره،به هر دری زدیم نشد و خانوادم به وصلت من و جواد راضی نشدن،تنها راه رسیدن من و جواد به هم فرار بود…
قرار گذاشتیم یه شب نزیکای صب از خونه بزنیم بیرون و فرار کنیم،قرارمون ۳ نصفه شب میعادگاه همیشگی بود،طبق قرار من ۳ نصفه شب میعادگاه بودم ولی خبری از جواد نبود،ساعت شد سه و نیم جواد نیومد شد چهار جواد نیومد،اون موقع کمتر کسی گوشی همراه داشت و من نمیتونستم از جواد خبر بگیرم،به ناچار برگشتم خونه امیدوار بودم کسی متوجه بیرون رفتنم نشده باشه،وقتی برگشتم عزیز داشت نماز صبح رو میخوند و بابام رو مبل نشسته بود،تا منو دید شروع کرد به فحش دادن،از موهام گرفت و تا میتونست کتکم زد،داد میزد و میگفت:دختره ی جنده میخواستی با اون پسرک هرزه ی هیچی ندار فرار کنی آره؟بعد با مشتاش میکوبید رو سرم،درد زیادی رو تحمل میکردم دیگه تحمل درد رو نداشتم و شروع کردم به التماس کردن و غلط کردم گفتن،عزیز از دور وایساده بود و با گریه التماس میکرد که پدرم ولم کنه،ولی انگار بابام ول کن نبود…
روز ها و هفته ها از اون شب لعنتی گذشت و خبری از جواد نشد،سخت ترین دوراهی،دوراهی بین فراموش کردن و انتظار کشیدنه،فکر شب روزم جواد بود با خودم میگفتم یعنی چه اتفاقی افتاده،چه بلایی سر جواد اومده،چرا اون شب نیومد سر قرار و هزار تا سوال بی پاسخ دیگه.تو اون مدت نیما بازم اومد خواستگاریم و من بازم بهش جواب رد دادم،حتی پدرمم به وصلت من و نیما راضی نبود ولی شاید نیما واقعا عاشقم بود.
درسته الان ما تو قرن ۲۱ زندگی میکنیم ولی پدرم منو مجبور کرد با یه مرد که هیچ حسی بهش نداشتم ازدواج کنم،حمید پسر خوبی بود ولی من هیچ حسی بهش نداشتم و کل قلب و عشق و وجودم متعلق به مردی بود که بدون هیچ خبری تنهام گذاشته بود،قبل از ازدواج با حمید من بهش گفته بودم که حسی بهش ندارم و دلم پیش یکی دیگه س ولی حمید فقط میگفت:همه چی درست میشه من خوشبختت میکنم.
بعد از ازدواج،حمید چیزی واسم کم نذاشت و عاشقانه دوستم داشت ولی من هنوز دلم گیر جواد بود و انتظار میکشیدم یه بار دیگه ببینمش.
حدودا یک سالی از ازدواج من و حمید گذشت که سر و کله ی جواد پیدا شد،وقتایی که حمید خونه نبود تلفنی با جواد حرف میزدم،هر بار که دلیل رفتن بی دلیلشو میپرسیدم فقط میگفت:هیچوخت از من درباره اون اتفاق توضیح نخواه چون من نمیتونم بهت توضیحی بدم،منم که فقط به بودن جواد راضی بودم دیگه اصراری نکردم و بیخیال شدم،رابطه ی من و جواد روز به روز عمیق تر میشد،اونقدر به هم وابسته شده بودیم که وقت هایی که حمید شیفت شب بود،جواد حدود ساعتای ۳ نصفه شب میومد خونمون و قبل از روشن شدن هوا بر میگذشت،گاهی وقت ها از خودم متنفر میشدم که چرا دارم به شوهرم خیانت میکنم،ولی خودم رو توجیه میکردم و میگفتم:من که قبل ازدواج بهش گفتم هیچ حسی بهش ندارم و دلم پیش جواده پس تقصیری ندارم.یه ماه گذشت و من و جواد این روند رو ادامه دادیم تا اینکه یه شب که مشغول سکس بودیم،صدای باز شدن در اومد تا اومدیم به خودمون بیایم حمید بالا سرمون بود،جفتمون مثل سگ از ترس میلرزیدیم،حمید دستاشو مشت کرده بود با نفرت بهمون خیره شده بود،قطره های اشک از چشمای قرمزش سرازیر شد و با صدای گرفته گفت:مجبورت ‌کرد یا خودت خواستی باهاش رابطه داشته باشی؟
با گریه گفتم:خودم خواستم،غلط کردم گُه زیادی خوردم تورو خدا بزار این بره با هم حرف میزنیم،به جواد نگاه کرد و گفت:تا مثل سگ خونت رو نریختم گمشو بیرون حرومزاده،جواد سریع لباساشو پوشید و مثل یه ترسو فرار کرد.حمید نشست رو تخت و سیگارش رو روشن کرد،کام آخرش رو از سیگار گرفت و سیگارو با پوست دستش خاموش کرد و گفت:توافقی از هم جدا میشیم و به کسی هم نمیگم چه گهی خوردی و چرا جدا شدیم.بعد یه مدت توافقی از هم جدا شدیم ولی بر خلاف قولی که حمید بهم داده بود خانوادم و کل فامیل از کاری که من کرده بودم با خبر شدن،تو خانواده و فامیل و محل بی آبرو و انگشت نما شدم،ولی ته دلم امیدوار بودم که با جواد ازدواج میکنم و از این شهر میریم و خوشبخت میشیم،ولی جواد از ازدواج با من سر باز زد و گفت:انتظار نداری که با یه هرزه ازدواج کنم؟تو بخاطر من به شوهرت خیانت کردی،از کجا معلوم بخاطر یکی دیگه به منم خیانت نکنی؟!
بعد‌ مثل همیشه ناپدید شد،مثل سگ از چشمام افتاد یه آدم مگه چقدر میتونه پست باشه،من بخاطر اون لعنتی بی آبرو شدم،من زندگیمو بخاطر اون از دست دادم ولی اون…
من دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشتم و از خانواده و خونه پدری ترد شده بودم،ولی یکی بود که هنوزم منو میخواست،نیما…
نیما بازم بهم پیشنهاد ازدواج داد و بهم قول داد که هیچوخت گذشته ام رو به روم نیاره و همه چیو فراموش کنه،بر عکس همیشه پیشنهادشو قبول کردم،اون بخاطر من مجرد مونده بود و تا اون موقع ازدواج نکرده بود.
یک شب قبل از قرار عقدم با نیما،یه شماره ی ناشناس بهم زنگ زد،از صداش فهمیدم جواده:
_سلام خوبی؟نمیخوام مزاحمت بشم فقط یه چیزایی هست که قبل از ازدواجت با نیما لازمه بدونی.
+خب؟
_هیچ میدونی نیما دلیل تموم بدبختیاته؟نیما زیر آب منو پیش پدرت زده بود و دلیل مخالفت پدرت با ازدواجمون هم همین بود.
شبی که قرار بود باهم فرار کنیم نیما اومد و باهام حرف زد،نیما میگفت که تو دختر نیستی و نیما بکارتت رو ازت گرفته،نیما میگفت دلیل مخالفت خانوادتم همینه،اونقدر از بدیات واسم گفت که مردد شدم اون شب نیومدم و تصمیم گرفتم قیدتو بزنم.
اون شب نیما به پدرت خبر داد که خواستی با من فرار کنی ولی من قالت گذاشتم.
هیچ میدونی که حمید از طریق نیما با خبر شده بود که ما باهم رابطه داریم؟
حمید دلیل طلاقتون رو به کسی نگفت این نیما بود که دلیل طلاقتون رو همه جا جار زد که بتونه سرت منت بزاره و باهات ازدواج کنه،لازم بود اینارو بدونی امیدوارم تصمیم درست رو بگیری…
کل تنم سرد شد دستام میلرزید دیگه هیچ امیدی به زندگی نداشتم،هیچوقت فکر نمیکردم عشق بتونه از یه آدم مثل نیما یه حیوون بسازه،شب عقدم با نیما بی خبر فرار کردم و به شهر شما اومدم،هرجا میرفتم واسه کار یا بهم کار نمیدادن یا بخاطر اینکه زنم حقوق کمی بهم میدادن،بعضیاشونم ازم سو استفاده میکردن،فشار زیادی روم بود و تحملش خیلی سخت بود،برای امرار معاش ناخواسته به تن فروشی رو آوردم…”

کیارش آروم پیشونیم رو بوسید و گفت:بمیرم برات چی کشیدی دختر،دیگه نمیخواد از کسی یا چیزی بترسی من هواتو دارم…
تو دلم مردونگی و جوانمردی کیارش رو تحسین میکردم فارغ از اینکه کیارش بخاطر من به زنش خیانت کرده بود و یه زن دیگه این وسط قربانی شده بود…

نوشته: سفید دندون


👍 74
👎 9
51000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

905517
2020-08-04 00:11:47 +0430 +0430

جناب سفید دندون دیگه حقیقتا کسی پیدا نمی شه برایه یه طونل زنجان این همه پول بدها!
یه کمی رو قسمت واقعیت مجازیه داستاناتون کار کنید 😂 👋


905518
2020-08-04 00:11:48 +0430 +0430

دوستم واقعا من تحت تاثیر قرار گرفتم

5 ❤️

905519
2020-08-04 00:16:38 +0430 +0430

ادمها خاکسترین همین…


905525
2020-08-04 00:21:26 +0430 +0430

متن خوب نگارش عاالی و بدون هیچ غلط و چیزای دیگه.

فقط کمی دور از واقعیت بود من تا حالا نشنیدم هیچ فاحشه ی خیابانی قبول کنه صیغه کسی شه.

ولی در کل قشنگ بود لاااایک


905527
2020-08-04 00:21:53 +0430 +0430

لایک دادم،ولی فکر نکنم کسی کصو کون یه جندرو لیس بزنه

4 ❤️

905528
2020-08-04 00:22:21 +0430 +0430

منم آدمها خاکسترین همین…😃


905531
2020-08-04 00:25:35 +0430 +0430

دو برابر بهت پول بده بعد تو شک داشتی؟
بعدش شد سه برابر اونم برای یه جنده ی خیابونی؟؟؟

یه ذره داستان رو به واقعیت نزدیک کنید حداقل

7 ❤️

905533
2020-08-04 00:26:53 +0430 +0430

بعد از اینهمه داستان نوشتن زشته وقت رو وخت بنویسی.

4 ❤️

905534
2020-08-04 00:27:13 +0430 +0430

به به سفید دندون…
بمیرم برات چی کشیدی؟؟!!دو سیب و نعنا کشیدم😁
خیانت کرده و حالشو برده …بعد کیارش می گه چی کشیدی؟😐
اول داستانت که خنده دار بود…یاد فیلم های قبلِ انقلاب افتادم همون قدر آبکی و دور از واقعیت…
نیما به نظرت هنوز می تونست به ته مونده دو مرد و یه زن خائن علاقه داشته باشه؟
نگفتی نیما چطور از رابطه زن داستان و جواد خبردار بود؟
در کل سفید دندان خوشم نیامد…


905541
2020-08-04 00:33:15 +0430 +0430

متن روان بود و داستان کشش داشت.

3 ❤️

905567
2020-08-04 00:52:25 +0430 +0430

یاد فیلم فارسی افتادم ، اتفاقا داشتم الآن فیلم پاشنه طلای استاد ملک مطیعی رو نگاه میکردم

2 ❤️

905650
2020-08-04 05:33:53 +0430 +0430

با اینکه داستانت از واقعیت دور بود لایک‌ کردم چون طرز نگارشت رو دوست داشتم

2 ❤️

905662
2020-08-04 06:38:32 +0430 +0430

جک سال بود این داستان
طرف ندیده،نشناخته آدم رو یاد فیلم های قدیمی مرلین میندازی که شخصیت داستان رف همسر معروف ترین جنده شهر شد و میرف بیست ساعت کار میکرد که یک ساعت به عنوان شوهرش بکنتش و یک روز هم زنش در هتل منتظر یک مرد کلاه به سر باشه بیاد بهش چند صد دلار پول بده که اون روز رو فقط با اون باشه و تهش هم باهاش نخوابه آخر سر هم لباس های شخصیت دوم رو ریخت تو آب تا بگه طرف مرده آخر سر هم مجبور شد از همون لباسا استفاده کنه تا نشون بده قاتل نیست و طرفم زنده اس و …

1 ❤️

905670
2020-08-04 07:10:54 +0430 +0430

واقعا ممنون رفقا واسه نظرات مثبت و نقد های خوبتون♡،امیدوارم که تو داستان های بعدی ایرادات رو رفع کنم و بهتر بنویسم

1 ❤️

905671
2020-08-04 07:22:55 +0430 +0430

داستان خوبی بود . آفرین

2 ❤️

905683
2020-08-04 08:13:52 +0430 +0430

داستان خوبی بود ولی بخاطر غلط های املایی مجبور شدم دیس بدم!
اون ترد نیست و طرد هست
بزاره نیست و بذاره هست، از مصدر گذاشتن!
چون داستان نویس خوبی هستی دارم سخت گیری میکنم ها! فکر بد نکنی! 😁 🌹

3 ❤️

905684
2020-08-04 08:14:36 +0430 +0430

407TT عزیز
خب دقیقا نکته همین جاست،چرا کیارش واسه یه جنده پولی انقدر پول خرج میکنه؟شاید یه نقشه هایی تو سرش داره،یا شایدم با برنامه ریزی قبلی سراغ جنده رفته،اصلن از کجا معلوم ادامه این داستان آپ نشد؟😁

Samin1616 عزیز
واقعا خوشحالم که خوشتون اومده ممنون از لطفتون♡

the-X-night عزیز
حق با شماست ببخشید کلا خیلی با وخت و وقت مشکل دارم😁

ناژو جان
شما یکی در میان از داستانا خوشتون میاد،درک کردن اینکه چه جور سبکی رو دوست داری واسم سخته😁در کل ممنون از نقد خوبت و وقتی که گذاشتی

Mrs-shiva عزیز
خوشحالم که خوشتون اومده باعث افتخاره:)

2 ❤️

905729
2020-08-04 10:54:40 +0430 +0430

Mamali_refresh عزیز♡
ممنون از نقد خوبتون سعی میکنم تو داستانای بعدی اشکالاتی رو که فرمودید برطرف کنم،در مورد اروتیک با نیما،فقط چون سایت سکسی هست اون قسمت رو تو داستان جا دادم که خواننده از خوندن داستان خسته نشه
و اما در مورد ادامه ی داستان،هنوز چیزی ننوشتم ولی دوست دارم ادامه اش رو بنویسم حالا ببینم چی میشه

1 ❤️

905743
2020-08-04 12:31:43 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود. ممنون

2 ❤️

905755
2020-08-04 13:07:48 +0430 +0430

هعی بدک نبود
محتواش خیلی منفی بود
تابو شکنی.خیانت.جندگی از سر ناچاری…

2 ❤️

905811
2020-08-04 18:04:27 +0430 +0430

متاسفانه من یه دختر ۲۲ ساله رو سوار کردم بهش گفتم چقدر میخوای تا دست از کارات برداری و فقط با من باشی گفت ۴۰۰بده من فردا میام باهم باشیم بهش گفتم تا دانشگاه میفرستمت .فقط با من باش .دوساعت تو ماشین حرف زدیم .راهنماییش کردم ولی دست بهش نزدم .قصدم کمک بود.رفت تلفنش رو خاموش کرد.به اینا خوبی نیومده .

4 ❤️

905838
2020-08-04 23:16:14 +0430 +0430

پشمام همش ریزش کرد

2 ❤️

905846
2020-08-04 23:46:07 +0430 +0430

گشاد

0 ❤️

905861
2020-08-05 00:20:39 +0430 +0430

قلبم به درد آمد.
خیلی ها واقعا این اتفاق براشون افتاده
و من از همشون بخاطر پست بودن ما مردا عذر میخوام

2 ❤️

905910
2020-08-05 01:38:03 +0430 +0430

راستو دروغشو کاری ندارم
گرچه مشابه این اتفاقات کم نیس
در کل بد نبود

2 ❤️

906071
2020-08-05 17:12:43 +0430 +0430

عالی بود فووووووووول لاااااااااااااایک ماکه نفهمیدیم آخرش کی مقصره؟؟ زن؟؟ مرد؟؟ حمید؟. نیما؟. کیارش؟؟ جواد 😞 😞

2 ❤️

906308
2020-08-06 13:51:07 +0430 +0430

اینطوری بهتره لااقل الان فقط با کیارش میخوابه.

2 ❤️

906345
2020-08-06 18:08:03 +0430 +0430

قلم وسیعی داری و این که از دردهای جامعه نگارش کردی باعث جذب مخاطب میشه و دلیل بر خواندن و انتظار برای رسیدن به انتهای داستان. من بهتون لایک میدم و با اجازه نقد هم دارم. اینکه شما با قلمت درد جامعه رو به تصویر کشیدی و نقطه عطف داستانت شخصی بود که مرهم درد یکی از این دردمند ها بسیار عالی ولی خیانت به همسر برای برداشتن بخشی از درد کسی دیگر هم خود درد است و تضاد به وجود می اورد🙏

2 ❤️

907022
2020-08-09 10:17:18 +0430 +0430

عالی بود .

2 ❤️

907311
2020-08-10 13:14:39 +0430 +0430

عالی👌👌

2 ❤️

907722
2020-08-11 19:42:58 +0430 +0430

خوب مینویسی ، ، سفید دندون ،
آفرین ، خوشم آمد
اما روی فضای داستانهات کار کن ، اصولا فضا سازی توی داستان خیلی مهمه ،
البته فقط بصورت جزیی بقیه اش را بزار خواننده تصور کنه .
چون قسمتی از داستان سکسی هست ، روی آن قسمت و لذتهای جنسی کار کن ،
مثلا میتونستی بگی آن خانم بعد از مدتها به اورگاسم رسید و …
روی میمیک صورت یا چهره پردازی بشتر کارکن ، چهره خشمگین پدر را نشان بده
کمربند به دست بودن
جای کبودی روی بدن و … روی دوم شخص ،، نیما ،، هم کار کن نیما را یک عاشق واقعی نشون بده ، نامه های عاشقانه و …
بعد نشان بده که این عشق به سمت جنون و انتقام کشیده شده .
آخر داستان که فرد ناجی ، یا شخصیت قهرمان را یادآوری میکنی که خودش خاین هست ، میتونی لابلای داستان حرفهای دل اونو بزنی ، مثل کمبودهای همسرش بخاطر بیماری و …
که قهرمان داستان برای کارش توجیه داشته باشه .
در کل خوب بود .
از بیست هفده میدم ولی نسبت به داستانهای دیگر سایت ، بیست را کامل گرفتی

2 ❤️

907733
2020-08-11 20:17:37 +0430 +0430

یه داستان شروبر کامل و مزخرف داداش زیادی فیلم‌های جم را دیدی
جمع کن این چرت و پرتها را بابا کی به جنده صدمه میزنه؟ اینها همشون داستانهای سرتاسر دروغ جنده هاست
طرف ذاتش خراب است و آدم آشغالی هست بعد میگه عاشق بودم خیانت کردم . واقعا چرت و پرتی محض
در پایان کمتر سریال جم ببین و بدون که جنده ها داتسون خراب هست و هیچگونه احساسات انسانی ندارند

0 ❤️

908245
2020-08-13 12:49:49 +0430 +0430

داستان دلنشین و جذابی بود لایک

2 ❤️

908399
2020-08-14 02:31:40 +0430 +0430

هر زنی که شوهرش بهش خیانت میکنه شریکه تو این خیانت چون نتونسته اون رو تامین کنه ولیاقت وجنبه صداقت رو نداشته.

1 ❤️

908758
2020-08-15 11:55:52 +0430 +0430

خوب این ی چیزه طبیعیه که داستانای اینجا 99درصد واقعی نیستن اصلا اسمش روشه(اگه کسی همچین اتفاقی براش افتاده باشه اینقدر خورد شده و دیگه حالو حوصله شهوانی اومدن نداره)و بعضی هاهم فقط دنبال ایراد گرفتن از نویسنده ها میگردن،درکل داستان نگارشش خوب بود و خوانندرو جذب میکرد لایک

1 ❤️

908971
2020-08-16 04:21:06 +0430 +0430

خوب بود، اگه رو دیالوگ ها کار کنی بهتر میشه. موفق باشی

1 ❤️

909306
2020-08-17 18:15:17 +0430 +0430

تا حدودی یه همچین‌اتفاقی برام‌افتاده تو‌ سه ماه‌اخیر و با یکی‌تو رابطم…
واقعیه‌داستانت!؟…کاری به کامنتا ندارم‌چون خودم وقتی رفتم پیش یه جنده میخواستم‌کمکش کنم…ولی‌خودش نخواست…

1 ❤️

909487
2020-08-18 07:14:59 +0430 +0430

ديس ٩ 😎

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom