زنم جنده شد

    سلام اسم من رضا هست و ۲۹ سال دارم. حدود ۳ سال هست که ازدواج کردم. اسم زنم مژگان هست و ۲۶ سال داره. از مژگان بگم براتون که صورت گرد و سفیدی داره. سینه هاش ۷۵ هست، باسنه گرد و قلمبه ای هم داره. من با مژگان توی دانشگاه اشنا شدم. هردو عمران میخوندیم. روز اول دانشگاه بود(برای اونا روز اول بود من ترم ۴ بودم) که دیدمش و رفتم توی کارش. همش دوروبرش می پلکیدم تا مخشو زدم و بعد از دوسال دوستی رفتم خاستگاریش.


    بعد از فارغ التحصیلی من توی ی شرکت راه سازی مشغول به کار شدم و مژگان هم رفت توی ی آژانس هواپیمایی.


    زندگی ما خیلی خوب بود هم از لحاظ مالی هم سکس. توی دوران نامزدی فقط در حد دستمالی بودیم و چون شنیده بودم سکس از پشت خیلی دردناکه و اونم هیچی نمیگه اصرار نکردم بهش. از دوران ازدواج سکس اصلی شروع شد و خیلی هم خوب بود و هردومون راضی بودیم.


    من از بچگی ی عادت بد داشتم این بود که خیلی ادم رفیق بازی بودم و هرچی رفیقام میگفتن نه نمیگفتم و خیلی هم دوست داشتم که جلوشون کم نیارم و خودمو ادمه گنده ای نشون بدم که خیلی وقتا همون ادا ها به گا داده بودنم. همین اخلاقم هم یکم باعث ناراحتی مژگان میشد اما بعد از ی مدتی براش عادی شد. توی شرکت با ادمای زیادی رفیق نبودم بیشتر هم با دوتا از همکارام اهل رفت و امد بودم. اسم یکیشون جواد بود و اون یکی هم حمید، هردوتاشون هم مجرد بودن. مشکله دوستی ما از روز اول که کارمو شروع کردم شروع شد. اون دوتا اینقدر در مورد دوست دختراشون حرف زدن که منم برای این که کم نیارم به دروغ گفتم که منم دختر بازم و این حرفا ولی وسط حرفا از زبونمم در رفت که زن هم دارم. جواد گفت حاجی دمت گرم تو دیگه اخرشی ی کس تو خونه داری کسای توی خیابونم جارو میکنی. ازم خواستن عکس یکیشونو بهشون نشون بدم منم توی گوشیم عکس هیشکی غیر مژگانو نداشتم و گشتم که ی خوب پیدا کنم ازش ولی همشون سر لخت و تقریبا برهنه بودن ( بیشترشون مال ماه عسلمون توی شمال بود.) بالاخرهدیکی پیدا کردم همونو نشونشون دادم. کم مونده بود همونجا عکسو بکنن و همش میگفتن حاجی دمت گرم و چه کسی تور کردی. ی چند وقت از ماجرا ها گذشت ولی هر روز ازم در مورد مژگان میپرسیدن و میگفتن هر وقت باهاش بهم زدی مارو خبر کن منم می گفتم باشه بعضی وقتا کار به جایی میکشید که ازم درمورد سکمون هم میپرسیدن. ی جورایی از این که خیلی از مردا دنبال این بودن که زنمو زیر خواب خودشون کنن داشت خوشم میومد و هروقت توی دفتر در موردش حرف میزدیم شب که خونه میرفتم زنمو جر میدادم. ی روز جواد بهم گفت که اونو حمید داشتن دوس دختراشونو میبردن بیرون و ازم خواستن که منم با مژگان بیایم اولش بهونه اوردم که خستم ولی اینقدر اصرار کردن که منم قبول کردم. توی راه همش به این فکر میکردم که چجوری اینو به مژگان بگم. وقتی رسیدم خونه بهش گفتم و با التماس ازش خواستم که همون دفعه فقط باهامون بیاد. بعد از یک ساعت به پاش افتادن قبول کرد و رفت تا اماده بشه، وقتی برگشت جا خوردم. ی پیرهنه خیلی تنگ پوشیده بود و ی سارافون روش که همه ی خطه سینش توش معلوم میشد، شالش هم که مثل همیشه یکم از موهاش رو پوشونده بود و ی ساپورته خیلی تنگ پوشیده بود. نمیدونستم سیخ کنم یا از دستش عصبانی باشم. وقتی دید دارم نگاش میکنم


    گفت چته تو رفتی به دوستات گفتی ی دوست دختره جنده داری منم دوست دختره جندتم دیگه. تا حالا اینجوری حرف نزده بود منم هیچی نگفتم و رفتیم.
    رسیدیم رستوران و دنبال حمید و جواد گشتم تا پیداشون کردم، اونا هم با دوتا شقه اومده بودن. به مژگان قبل رفتن پیششون گفتم ببین من گفته تو خیلی با بقیه لاس میزنی پس ی حالی بهشون بده اونم ی لبخند زد و گفت چشم. رفتیم و رسیدیم به تختی که روش نشسته بودن. حمید و جواد که چشمشون به مژگان خورد بلند شدن و نشوندنش کنارشون منم نشستم کنار اون دوتا دختره. به هم دیگه معرفیمون کردن و فهمیدم که دختره ای که کنار من بود اسمش رویا بود و دوست دختره حمیده، دست کمی از مژگان از لحاظ لباس پوشیدن نداشت ولی ممه هاش کوچیک تر بودن ولی کون خوبی داشت. اونیکی اسمش شیدا بود و لباساش از اون دوتا هم بدتر بودن ولی ممه هاش و کونش نسبت ب اون دوتا کوچیک تر بودن. از همون لحظه ای که نشستیم اون دوتا شروع کردن به لاس زدن با زن من، منم با اون دوتا دختره حرف میزدم. بالاخره غذا رو اوردن و خوردیم بعدش که سفره رو جمع کردن سفارش قلیون دادن. من نمیکشیدم و میدونستم که مژگانم نمیکشه ولی وقتی اوردن مژگان که بعد از غذا بین حمید و جواد نشسته بود مثل حرفه ای ها حلقه ای میداد بیرون. تعجب کردم ولی حواسم به اون دوتا دختره پرت شده بود چون او رویا دختره احل حالی به نظر میومد. هرزگاهی ی نگاه به اون سه تا مینداختم که ی دفه دیدم دست جفت حمید و جوادروی رونای گوشتیه مژگانه و اونم هیچ مقاومتی که نمیکنه تازه دست چپشم روی پای حمید بود. ی ۱ ساعتی توی رستوران بودیم میترسیدم همونجا بکشن پایین و زنمو جلوی خودم جر بدن تا اینکه حمید گفت بیاین بریم شهربازی. همه قبول کردن بجز من که میخواستم زود بزنم بیرون و دنبال بهونه میگشتم.گفتم شهربازی بیخیال بابا ما که دیگه بچه نیستیم مژگان گفت راست میگه من میگم بریم سینما. چشمام چهارتا شدن زنم واقعا رفته بود توی نقش دوست دختره جنده. اونام که از خداشون بود گفتن باشه بریم منم دوباره برای اینکه کم نیارم قبول کردم.


    توی راه سینما بهش گفتم معلوم هست داری چیکار میکنی گفت من چیکار میکنم تو منو برداشتی اوردی شام با دوتا جنده و دوتا کفتار. تو هم که زیاد بدت نمیومد وقتی اونا داشتن باهات لاس میزدن راست میگفت منم خوش اومده بود ولی سیخیه کیر من به خاطر اونا نبود به خاطر مژگان و اون دوتا کفتار بود. وقتی رسیدیم سینما حمید بلیط گرفت و بعدش با مژگان دوتایی رفتن و نشستن صف یکی مونده به اخره سالن. منم رفتم بشینم کنار مژگان که جواد گفت داداش تو که هر روز اینو میکنی بزار ما هم ی حالی بکنیم منم دوباره قبول کردم و رفتم کنار دخترا نشستم ته سالن. انگار نه انگار که من با مژگان اومده بودم و اون دوتا با این جنده ها. سینما تاریک و ساکت شد. ی چند دقیقه ای صدای فیلم فقط میومد ولی من همش حواسم به جلوم بود تا به پرده سینما. بعد از چند دقیقه دست مالیا شرو شد. معمولا اول یکم دست روی رون های طرف میکشن ولی اون دوتا کسکش اینقدر توی رستوران مالیده بودن و مژگان هم که چراغ سبز بهشون نشون داده بود از همون اول رفتن سر اصل مطلب. اول حمید شرو کرد به مالیدن سینه ی چپ مژگان، جواد هم که اونطرف نشسته بود با ی حرکت دکمه شلواره مژگان رو باز کرد و دستشو کرد توی شلوارش. باورم نمیشد، هم اینکه زنم گذاشته بود دوتا ادم که تقریبا اصلن نمیشناختشون توی ی سینما بمالنش، هم اینکه کیرم شروع کرده بود به سیخ شدن به خاطر این اتفاق. همینطوری پیش رفت تا مژگان هم ی حرکتی کرد و کیر اون دوتارو در اورد. نمیتونستم ببینم چقدرن ولی از بالا و پایین رفتن دست مژگان میشد فهمید که خیلی درازن مخصوصا حمید. کیرم دیگه ناجور داشت به شلوارم فشار میاورد، نگاه کردم دیدم رویا کنارمه روشو چرخوند و دید بهش زل زدم و بعد به کیرم نگاه کرد و ی لبخند ملیح زد بعد شروع کرد از روی شلوار مالوندن کیرم. ی ۵ دقیقه ای داشت میمالید که دیدم مامور کنترل سینما اومد و هممون خودمونو جمع کردیم. بعد از اینکه رفت جواد و حمید که دیگه تقریبا داشتن زنمو میکردن دوباره شروع کردن، ایندفعه دست حمید توی شورت مژگان بود و جواد داشت ی کارایی با پیرهنش میکرد. ی لحظه که نور افتاد توی صورتش دیدم که رژ لبش هم یکم بهم ریخته. همونطوری که اونا زنمو میمالیدن رویا هم یکم دیگه برای من مالید تا ابم اومد. از رویا خوشم اومده بود و بهش گفتم تا شمارشو بده گفت تا حمید اجازه نده نمیتونه و باید به اون بگم. فیلم بالاخره تموم شد، وقتی تموم شد و همه بلند شدن دیدم مژگان و اون دوتا هم نفس نفس زنان بلند شدن، جواد و حمید کیراشونو کردن توی شلوارشون،قشنگ معلوم بود حسابی حال کردن چون کیراشون کامل خوابیده بودن، و مژگانم ی چیزی از در دهنش پاک کرد، شک کردم که براشون ساکم زده. بعد از فیلم گفتن که بهشون خیلی خوش گذشته و باس دوباره بریم بیرون، مژگانم که از خداش بود گفت باشه.


    خداحافظی کردیم و رفتیم خونه.
    توی راه هیچی نگفتیم ولی وقتی رسیدیم خونه مژگان پرید روم و یکی از داغ ترین سکسامونو داشتیم. فردا صبح سر صبحونه بهم گفت که حمید شمارشو خواسته بود ولی اون نداده و گفته باید ببینه من اوکیم یا نه و ازم پرسید که نظرم چیه گفتم که وقتی برگشت با هم صحبت میکنیم. سر کار همچی طبیعی بود تا اینکه حمید بعد از نهار اومد سر میزم. خب شنیدم که از رویا خوشت اومده؟ با ی حالتی نگام کرد و بعدش خندید و گفت کیه که از اون کس خوشش نیاد همینطور از مژگان؟ اوف پسر چ میکنی دمت گرم. من فقط لبخند زدم و سرمو تکون دادم. هیچ وقت فکر نمیکردم بیغیرت باشم ولی دیشب توی سینما وقتی که اون دوتا افتادن به جون زنم جوری سیخ کردم که تا حالا نکرده بودم، بگذریم از سکس اخره شب. اره مژگانم خوب چیزیه شما ها هم که بدتون نیومده بود دیشب توی سینما خوب میمالیدنش. ی نگاه بهش کردم، خندید و گفت اره قبل از اینکه چیز دیگه ای بگه حرفشو قطع کردم و گفتم خب دیشب چیکارش کردین؟ یکم تعجب کرد ولی شروع کرد به تعریف کردن: اولش که یکم دستمالیش کردیم بعد وقتی جواد دست کرد توی شلوارش دیوونه شد و فقط ناله میکرد بعد که جواد ارضاش کرد(با انگشتاش!) خودش شرو کرد به ساک زدن و اب هر کدوممون رو دوبار اورد و خوردتش(مژگان آب کیر خور نبود که!). ازش خواستیم شمارشو بده گفت باید از تو بپرسه ولی بهش گفتیم که پس فردا با دخترا میریم بیرون و تو و اون باید بیاین که قبول کرد . دوباره همون حس کل وجودمو گرفت. زنم اب دونفرو نه ی بار بلکه دوبار توی ی سینما اورده بود، نمیدونستم چی بگم، از ی طرف میدونستم که این ی کار اشتباهه و از ی طرف حتی فکر اینکه یکی دیگه مژگانو بکنه داشت دیوونم میکرد. میدونستم که اگه بگم میایم دوباره همون اش و همون کاسس و ایندفعه دیگه حتما ترتیبای مژگان رو میدن و اونم اونطوری که صبحی حرف میزد معلوم بود که بدش نمیاد و حالا این تصمیم به دوش من افتاده بود. گفتم باشه ولی به شرط اینکه توهم بزاری رویا شمارشو بده به من خندید و شمارشو بهم گفت تا سیو کنم گفت بفرما منم شماره مژگانو بهش دادم و قرار شد فردا شب بریم دوباره بیرون. وقتی رسیدم خونه مژگان بهم گفت که حمید بهش زنگ زده و گفته فردا اون بیاد دنبالش منم گفتم که باشه و به رویا زنگ زدم و قرار شد من برم دنبال رویا و مژگان هم با حمید بیاد. ی ادرس دیگه به حمید دادیم و ی نیم ساعت قبل از اینکه بیاد رفتم مژگانو اونجا پیاده کردم. ایندفعه مژگان ی تاپ پوشید که یقش کلا باز بود و ی مانتو جلو باز با ی شال و ی شلوار استریج که قشنگ معلوم بود که داره میره بده. وقتی که رویارو سوار کردم حمید بهم زنگ زد و گفت که برنامه یکم عوض شده و دورتر بریم حدس زدم که مژگان اینقدر خوشکله بوده که حمید خواسته قبل از رفتن ی فشاری بهش بده منم از فرصت استفاده کردم و رویارو بردم توی ی کوچه خلوت که اون اطراف میشناختم. رفیقام بهم گفته بودن که کوچه جنده هاس و هرکی مکان نداره و میخواد سریع ی حرکتی برنه میره اونجا. حرفشون درست بود چون وقتی رسیدیم اونجا و رویا زیپ شلوارمو باز کرد تا برام ساک بزنه کوچه خلوته خلوت بود. جنده خیلی خوب ساک میزد حتی میتونم بگم در حد مژگان بود برای همین زود ۵ دقیقه ای ابم اومد و ریختم دهنش ی حدود ۵ دقیقه بعد از اینکه راه افتادیم حمید زنگ زد و گفت که بریم کافه.


    ی ۲۰ دقیقه بعد توی کافه بودیم، من کنار رویا نشسته بودم و حمید طبق معمول دستش روی رون زن من بود. وقتی وارد شدن مژگان ی طوری راه میرفت انگار که با هر قدم ی درد خیلی شدید توی کونش به وجود میومد. ی ی ساعتی که نشستیم جواد هم پیداش شد که اون تنها بود. حمید رو کرد به من و گفت اقا رضا اگه رخصت بدین ما مرخص شیم و دست مژگان رو گرفت و بلند شدن. جوادم پشت سرشون بلند شد گفتم تو کجا میری گفت من ماشینم خراب شده حمید گفته میرسونتم پیش خودم گفتم اره جون اون ننت و خدافظی کردیم و اونا رفتم منم رویا رو بردم خونمون و حسابی کردمش. شب که داشتم میبردم برسونمش ساعتای ۱۲ بود که مژگان زنگ زد و گفت که برم همونجایی که پیادش کردم دنبالش. وقتی که رسیدم تقریبا نشناختمش. کل ارایشش که پاک شده بود و لباساشم معلوم بود درست حسابی نپوشیده، مثل توی کافه هم راه میرفت. وقتی سوار شد ی سلام خشک و خالی کرد و تا خونه ساکت موندیم. وقتی هم رسیدیم لباساشو سریع عوض کرد و رفت خوابید.


    فردا صبح که بلند شدم بیدارش کردم تا بره سر کار که گفت کمرش خیلی درد میکنه و امروزو مرخصی میگیره از قیافش میبارید که از ی چیزی خجالت میکشه، شاید از دیدن من بود، به خاطر اینکه دیشب زیر کسی غیر از شوهرش خوابیده بود. من هیچی نگفتم و رفتم. وقتی رسیدم شرکت جواد و حمید توی دفتر مشغول کاراشون بودن. وقتی من وارد شدم حرفی نزدن ولی بعد از ی ۲۰ دقیقه هردوتاشون اومدن و نشستن کنارم. حمید گفت دیشب خوش گذشت با رویا، ناموسا بگو که کونشو کردی، دیگه کونی داره. گفتم اره خوب چیزیه. شمام که بد بهتون نگذشت نه؟ خودشونو زدن به خریت و گفتن منظورت چیه گفتم حاجی منو خر نکن من خودم ختم عالمم حالا بگین چی کارا کردین دختره؟ جواد اول شروع کرد: بعد از اینکه از کافه رفتیم منو اون نشستیم عقب و حسابی مالوندمش تا رسیدیم خونه. تو که رسیدیم حاجی افتادم به جونش و شروع کردم به خوردن گردنش و لباش و حمیدم لباساشو در اورد. اینطور که این کسکشا میگفتن پس کلی دختر دوتایی بردن که دعواشون نشده بود، منم کم کم داشتم احساس میکردم که کیرم داره سیخ میشه. جواد ادامه داد: لختش که کردیم اوففف چی بودن ممه هاش. جواد ی حالت بوق زدن با ممه رو در اورد. حمید خندید و بقیه ماجرارو تعریف کرد: جواد که مشغول سینه ها بود منم از فرصت استفاده کردم و کسشو خوردم. ی ۱۰ دقیقه ای همینجوری مشغول بودیم تا اینکه گفت کیر کیر میخوام ما هم اطاعت کردیم و من کیرمو گذاشتم در کسش و با ی فشار تا ته کردم تو اومد جیغ بزنه ولی جواد سریع مال خودشو کرد توی دهنش. دمش گرم هنوز خیلی تنگ بود، اینی که اینطوری زود به ماها حاظر شد بده فک کردم الان تونل باشه ولی خوب مونده بود. بعد از ی ۵ دقیقه ای جابه جا شدیم و جواد داگی خوابوندش منم رفتم جلوش و گذاشتم دهنش. اونجا بود که ی فکر زد به سرم به بهونه اب خوردن رفتم اشپزخونه و گوشیمو ی حالت گذاشتم روی اوپن که قشنگ فیلمبرداری کنه. بعدش گوشیشو کشید بیرون و نشونم داد.


    کیفیتش خیلی خوب بود و همه چی قشنگ معلوم میشد.
    توی فیلم جواد خوابیده بود زیره مژگان و داشت تلمبه میزد. جواد همون موقع گفت کونش خیلی اوپن بود کیرم راحت رفت تو گفتم اوپن بود؟ گفت اره خیلی قبلا کرده بودنش با خودم گفتم حتما قبل از اشناییمون بوده، اون اینقدر راحت کون میداده من بدبختم کاسه داغ تر از اش شده بودم و میگفتم که درد داره و هیچی نمیگفتم بهش. حمید دوباره اومد توی کادر و رفت و کیرشو داد مژگان بخوره. تازه الان میتونستم کیرشونو ببینم.کسکش حمید کیره خر داشت، حدود ۲۳ سانتی بود ولی جوادو نمیتونستم درست ببینم(بعدا فهمیدم از اونم دست کمی نداره و ۱۸ سانته). حسابی که مژگان براش ساک زد حمید رفت پشت سرش. زد روی شونم و گفت اینجارو ببین این حرکتو رو چند تا دختر دیگه هم زده بودیم ولی لامصب این یکی خیلی خوب شد جنده تمام عیار بود. حمید کیرشو در کونه مژگان تنظیم کرد و همراهه کیره جواد کرد تو مژگان جیغش رفت هوا ولی جواد سریع جلوی دهنشو گرفت. ی چند ثانیه ای اینجوری بدون حرکت موندن تا دوباره به همون وحشیگری شروع کردن به تلمبه زدن. بگو چرا ‘کمرش’ اینقدر درد میکرد جنده خانوم دیشب دوتا دوتا کیر تو کونش رفته بود. فیلم ی دفعه تموم شد حمید گفت که شارژ گوشیش تموم شده و تعریف کرد که بعدش ی بار مژگانو خوابوندن و اون کرده تو کسش و جوادم کرده تو کونش بعدش ابشونو توش خالی کردن. ظاهرا تا اخر شب ی دو دست دیگه هم کرده بودنش. اخره وقت که داشتم میرفتم خونه حمید بهم گفت که دفعه بعدی منم بیام. گفتم دفعه بعدی گفت اره فردا شبم قراره دوباره بکنمیش. من رفتم توی فکر که این کار اشتباهیه ولی خیلی داغ شده بودم اما میدونستم اگه همراهشون برم احتمالا از ی چیزایی بو میبرن بهش گفتم که نه من نمیام خودتون برین. وقتی بعداظهر رفتم خونهوحسابی با مژگان صحبت کردم. فهمیدم که قبل از من چند تا دوست پسر داشته که باهاش سکس از عقب داشتن و بهم گفت که اگه مشکلی ندارم رابطش با حمید و جواد رو حفظ کنه منم قبول کردم اما چند ماه بعد بعد از چند تا گروپ سکس دیگه و حسابی گشاد شدنه مژگان گفتم که باس باهاشون کات کنه و الان زندگیمون تقریبا برگشته به همون اوضاع سابق.

  • 15

  • 28




  • نظرات:
    •   Neshane21
    • 10 ماه،2 هفته
      • 2

    • LSD... بین صنعتی و سنتی حداقل 45 دیقه فاصله بنداز


    •   ag000
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولش جوری بود که فکر کردم خوبه، خیلی خیلی بد بود ، متاسفم هم برای تو هم مژگان


    •   دکتر_رادیکال
    • 10 ماه،2 هفته
      • 12

    • دیگه مژگان فقط متعلق به تو نیست,اون الان زن تک تک جوانان ایرانیِ و متعلق به همه ی مردم ایران و سرمایه ی ملی...


    •   yakamozi
    • 10 ماه،2 هفته
      • 2

    • تا اونجا که گفتی رفت سارافون پوشید خوندم فهمیدم خزعولات ذهن یک جغی متوهم بیشعوره
      حالا درسته الان مجردی و جغی ولی بعد یهو دیدی زنت جنده از آب درمیادا


    •   kokarostam
    • 10 ماه،2 هفته
      • 4

    • جنده


      کله کیری حداقل پول کسکشی که میکنی را از آقا جواد و حمید آقا بگیر که حاصل دسترنجتون هدر نرود.


      جواد میزد یه تق بر کون آن زن
      که فریادش بشد مانند همزن
      زنت را جنده کردی چون یه کسکش
      نباشد ارزش ات یک دانه ارزن


      ها کوکا


    •   Mamdali0102
    • 10 ماه،2 هفته
      • 2

    • فقط موندم اونایی که لایک کردن
      عین عقل اونا از عقل اینم ناقص تره


    •   Sepi_khals
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • آره جون عمت برگشته به اوضاع سابق


    •   ehsan balae
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • فقط میتونم بگم خیلی کسکشی کسکش


    •   6794
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • برا یه سوژه جق خودتو بی غیرت و کوسکش نکن بدبخت


    •   مسیحی۰
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • از اون زن خیالیت جنده تری،
      یه هیولای خوکی هستی.


    •   shahvanii139797
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • واقعا کسکشی کشورو فرا گرفته ناموستو گایدم با این فانتزی های کیریت بی ناموس اون مادرو گایدم که تو رو پس انداخته معلوم نیست با چی نزدیکی کرده که تو به وجود اومدی ///


    •   mrsx1100
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی وقته یه داستان خوب نخوندیم ، همش شده اراجیف و گپی و دیگر هیچ ...بیلدیگینَ سیچ


    •   miago
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خيلي خوب بود


      نثر روان ، اروتيك ، فضا پردازي عالي


      نويسنده داستان خوبي هستي ، اميدوارم حتما جزو داستانهاي برتر انتخاب شه


      البته با توجه به مافيا فعلي سايت متاسفانه بعيده


    •   Babi99
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • ک ی رم تو ک س خ وار مادرت محض احتیاط خیلی تخمی بود ننویس


    •   Hrah7
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسکش سینما بود یا جنده خونه تو تگزاس?


    •   احمداسی
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • راست میگی عکس کوس و کون زنتو بزار مام ببینیم


    •   Hottyhottyboy
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • عزیزم اسم داستان رو اشتباه نوشتی
      زنت جنده نشد، زنت هم جنده بوده هم جنده خواهد بود تازه مامان خودتم جنده بود که تو اینقدر بی غیرتی


    •   shahvani_1988
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • با این کسشعرها رکورد رو جابجا کردی
      فقط یه نکته سریع جق بزن تا به ستون فقراتت آسیب نرسه


    •   tg8
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • حالا درسته توش خالی بندی زیاد داشت


      ولی فانتزی قشنگی بود


    •   پسرکمرآهنی
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • این حرفا رو ول کن. حالا بگو بینم. کونتو چند؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو