زنگی سکسی جعفر از بچگی تا ۳۰ سالگی (۱)

    سلام دوستان شنونده تو کف
    امیدوارم حال جنسی تون اوکی باشه
    من جعفرم هیکلی با ۱۲۰ کیلو وزن و ۱۹۰ قد و از همون بچکی هیکلی بودم ما و بچه محله هامون که در ی محله سنتی و قدیمی زندگی میکردیم از مهد کودک سر کوچه مون گرفته که پسر دختر مختلط بودن با دخترهای محل هم هم بازی بودیم در اون موقع چون من از همه هم سالامون درشت تر و هیکلی تر بودم رییس گروه و کلاس من بودم دختر پسر های ضعیف تر به من باج می دادن تا ازشون حمایت کنم تازه مهین دختر خالمم توی کلاس ب بود که با هماهنگی من آمد توی کلاس الف که من بودم ای جان بچه ها همشون از من مایع میگذاشتن بد دهن دهه ۶۰ برو که جعفر رو میگم بیاد بکندت یا از میر من خرج می‌کردند تا اینکه ی روز سمیه آمد خونمون دکتر بازی و یا خاله بازی داشتیم گفت میخوام کیرت رو ببینم ماهم از خدا خواسته بهش نشون دادم و غریزه بزرگ کوچک نمی شناسه واقعا کیرم سیخ شده بود حالا هی بهم میزدیم و گایی بازی میکردیم ویا با دختر خاله مهین جون که ی حیگر به تمام معنا شده آمدن خونه ومسابقه گذاشتم که هرکی برنده شه من شوهرش میشم اگه یادتون باشه مسابقه شهریاری بود کیک میخوردن بخور بخور
    بعد جلوی اون یکی میکردمش تا بزرگ تر شدیم من درسم واقعا خوب بود ودر ریاضی فیزیک نخبه بودم و نفر دوم سیستان بلوچستان شدم تا اینکه دختر ها بزرگ و کم کم صدا شکل و سینه هاشون تغییر کل داد برام سوال بود خب من چون چاق بودم یکم سینه چربی داشتم برام سوال بود که از دخترها چطوری هس چرا سوتین میبندن و هر وقت سمیه به حمام میرفت منم روی دیوار وسط خونمون بودم تا از نورگیر حمام که گوشه حیاط بود دید بزنم داخل حمام تاریک ‌بیرون روشن بود منو دید صدا زدم دکتر بازیه دعوام کرد و جیغ زد گفتم باشه تنها که شد فهمیدم کسی نیست خونشون از دیوار رفتم تو الان منسوم راهنمایی بودم و به سن بلوغ رسیدم گفتم بیار ریاضی تو بهت بگم گفت از کجا آمدی گفتم مامانت فرستادم وکتاب رو آورد هر دو روی زمین نشستیم من چون شد کردم به شکم روی بالش دراز کشیدم بی پدر بعد مدتی گفت چی شد دور شدی گفتم سمیه یادته با مهین بازی های کودکانه خجالت کشید گفتم ببین وای از شق درد داشتم میمردم که برگشتم و میر ۲۰ سانتی رو از روی شلوار نشون دادم ترسید گفت چیه چقدر بزرگ شده گفتم من تو کف سینه های شماها جنس ش چیه ما دهه ۶۰ ها تا دبیرستان نمی فهمیدیم دخترا پریود میشن مگه نه
    بعد گفت چه حرفیه و ی شیطنتی کرد به جعفر کوچکه ناخون زد منم همون لحظه خوابوندمش و سینه ها شو گرفتم وای قلبم تو شورتم بود دانم میمردم اونم از استرس وای بغل کردیم و بوسیدیم همو بعد از خجالت رفت تو اتاقش منم رفتم خونم
    چند روز تو کف حرکتم بودم اصلا لامذهب سر کیرم خشک نشد داعم لزج بود چند تا جرق حسابی زدم تا اینکه مادرش آمد گفت جعفر خاله سمیه امتحان ریاضی داره ثلث دوم بهش بگو پسرم آمد خونمون لپ ها قرمز سر پایین رفت توی اتاق مهمان ما ۵ خ و ب بودیم خونمون ۲ خواب بو با پدر مادرم۷نفر میشدیم
    توی اتاق مهمان چند دقیقه که نشستم جعفر کوچکه بزرگ شد و دوباره به شکم خوابیدم و نگاهی بهش انداختم اونم به من بعد خندید گفتم ننتو میگام وای اقتادم به بوسیدن و سینه گرفتن ‌بعد آرزوم رسیدم خوردن سینه که دختره ارضا شد مث هلو رسیده که توی دستت آب میشه وای تا کیرم رودر آورد منی و آب پر فشار ریخت بیرون و و و
    حالا بقیه شو در قسمت بعد میگم البته مهین هم مونده که هرکدامشان ازدواج کردن و منم اگه میبینمشون بهشون استاد ریاضی میگم وکیل میخندیم تا بعد
    نوشته: جعفر دو کلته

  • 0

  • 15




  • نظرات:
    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،2 روز
      • 9

    • کسی که تو عنوان داستانش غلط املایی داشته باشه داستانش بدرد گوز خر میخوره


      احتمالا با ۱۹۰ قد و ۱۲۰ وزن ۱۷۵ سانتم کیر داری.
      بعید نیست بنویسی.


    •   Zhazha
    • 3 هفته،2 روز
      • 12

    • فکر کن اون شهرستان چه وضعی داره که تو اونجا نخبه به حساب میای.


    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 13

    • تا سه صبح بیدار موندیم زندگینامه جعفر کون کتلت رو بخونیم!! پدر مادرت تو کون خر بودن که هر روز دخترا میومدن خونت هر غلطی که میخواستی میکردی؟؟ با مهد کودکیا بازی میکردین اونوقت گنده لات محله بودی؟؟ یعنی چقدر باید بچه های اینجا رو خر فرض کرده باشی که این مزخرفاتو به عنوان خاطره نوشته باشی !! اسمشو میزاشتی ده هزار روز کون دادن باور کردنی تر بود!! (biggrin)


    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • فکر کنم دستات مشغول بوده با دماغت نوشتی ؛
      میگم میشه خواهش کنم بقیه اش رو ننویسی ؟
      کلا مزخرف بود ؛
      غلط املایی ؛ اشتباه نایپی جمله بندی ناقص ؛ پرت وپلا ؛ درهم و برهم اصلا یه وضعی نوشتی که هیچی نفهمیدم ؛
      موفق باشی


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خخخخ


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • ادمین با اعضا لج کرده من به شما قول میدم کار های بدی کردید که دچار خشم ادمین شدید.
      امشب که کسدان ها دیر آپ شد و وقتی هم آپ شد یک مشت کسشعر بود که اصلا به درد شب جمعه نمیخورد!
      ادمین جان کمی رحم به جمعیت گلنار به دست بفرما. صد مرتبه بگویید:
      ادمین العف


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،2 روز
      • 8

    • چرا اولش نگفتی جعفر در یک خانواده ی حشری و دست به شومبول ب دنیا اومد اصن حسم پرید ،،، نمیگم‌ ننویس ولی حداقل اگه مینویسی از دوتا دستت کمک بگیر اوکی؟


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،2 روز
      • 8

    • در ریاضی فیزیک نخبه.
      در نوشتن و املا پخمه!


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • تو جنده خونه به دنیا اومدی که از بچگی دست به شمبول بودی کص مغز؟
      اگه تو نخبه ریاضی فیزیک باشی منم اوتو هان هستم


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • تو جنده خونه به دنیا اومدی که از بچگی دست به شمبول بودی کص مغز؟
      اگه تو نخبه ریاضی فیزیک باشی منم اوتو هان هستم.


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • لطفا ادامه نده قربونت، پر از غلط بی ربط حتی با حدس هم نمیشد سر دربیاری چی نوشتی!!


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • محتویات داستانات به جهنم.
      محتویات و موضوع داستان بخوره تو سرت.
      ولی خدایی یه دور خودت بخون ببین چقدر غلط املایی داری!


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،1 روز
      • 7

    • کاملا مشخصه که تو مدرستون درس فارسی و املا و انشا نداشتین
      فقط معلم تون میکرد تو کونت بهت میگفت تا آبم میاد بشمار و تو هم میشمردی و هر روز از قبلی بیشتر میشمردی و فک میکردی ریاضیت خوب شده


      میدونی چرا میگم کونت میزاشتن؟؟
      چون چند بار گفتی به روی شکم میخوابیدی!!


    •   kokarostam
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • بی‌سواد


      نفر دوم سیستان شدی؟ خب کسی که مثل تو مدام در حال کون دادن باشه، معلومه که کونده حرفه‌ای میشه. خدا میدونه گروه عبدالمالک ریگی چند بار هیئتی گاییدنت که حتی سواد فارسی یادت رفته. شاشیدم توی کف دستت. کون‌مشنگ، با هم‌آهنکی تو دخترخاله‌ات اومد توی کلاس شما؟ یعنی به ناظم و مدیر و بابای مدرسه هم کون دادی تا اجازه دادن؟


      ها کـُ‌کا


    •   Artemisi
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • این چی بود الان نه سر داشت نه ته


    •   ehsan9705
    • 3 هفته
      • 0

    • یعنی دری‌وری به معنی واقعی کلمه
      میرم دهنت


    •   خشم_شب
    • 3 هفته
      • 1

    • این الان طنز بود دیگه نه؟؟؟؟ (dash)


    •   m...h...a...
    • 3 هفته
      • 1

    • دو کلته میخام بگم که ده تا کلت تو کونت..اولا که داستانت واقعی نبود..دوما که داستانت پر از غلطای املایی بود..سوما که نگارشت اصلا خوب نبود...چهارما دیگه ننویس...پنجما کیرم دهنت...ششما دیسلایک


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو