زن آبدارچی شرکت

    تو خوابگاه شرکت با 4 تا دیگه از همکارهام زندگی میکردم. چند ماهی بود که تو این پروژه پیمانکاری مشغول به کار بودم. مدیرعاملمون "افشین" که همه اونو "مهندس" صدا میزدن هم هرماه یک هفته از تهران میومد و خودی نشون میداد و میرفت. تو اون یک هفته افشین هم تو خوابگاه ما مستقر میشد.
    افشین مردی حدود 40 ساله تاس و بدقیافه بود که ازدواج نکرده بود ولی با پول زیادش بیشتر از هر متاهلی عشق و حال میکرد! به شدت مغرور و پرادعا بود ولی واقعن توی کار و پروژه مدیر زرنگ و قابلی بود.
    یه شب تو خوابگاه بچه ها از افشین خواستن که یه خانم استخدام کنه برای نظافت خوابگاه و شست وشوی لباسها و پختن شام و.... چون از صبح زود تا 7 شب سر کار بودیم و واقعن جنازه میرسیدیم خوابگاه (و البته خودمون هم گشاد بودیم) افشین قبول کرد و مثل همیشه از من خواست پیگیری کنم. ولی خودش ساعت کار، حدود حقوق و وظایف طرف رو معلوم کرد. مثلن کسی تو خونه تنها نباشه باهاش و نظافت اتاقها به عهده خودمونه و یک هفته ازمایشی بیاد و ازین حرفا....
    فردا تو شرکت حمید رو صدا زدم. حمید ابدارچی شرکت و بومی اونجا بود. 35 سالش بود و به قیافش میخورد مهندس باشه! خوش قیافه و خوش گذرون! از درد بیکاری و ناچاری اونجا ابدارچی بود. بهش جریان رو گفتم. قرار شد سراغ بگیره و خبرم کنه. واقعن کار سبک و راحتی بود و حقوق خوبی هم داشت. همون روز حمید بهم گفت با خانم خودش حرف زده و اون میتونه بیاد. خیلی هم مشتاق بود. گفتم کی بهتر از خانم تو! غریبه نیست و میشه بهش اعتماد کرد و کلید داد. تو هم به زندگیت یه کمکی میشه.
    درنهایت زن حمید که صبا اسمش بود مشغول به کارشد. دو سه هفته ی اول به درخواست افشین چندباری سرزده واسه اطمینان و خاطرجمع شدن از بعضی مسایل به خوابگاه میرفتم ودرنهایت کامل بهش اعتماد کردیم. صبا یه زن حدودن 30 ساله با اندامی نرمال! نه چاق و نه لاغر، پوست سبزه روشن و بدون هیچ ارایشی، در کمال سادگی زیبا بود.
    افشین تو یک هفته ای که خوابگاه بود همیشه صبحها موقع رفتن ما به شرکت خواب بود و خودش دیرتر بیدار میشد و معمولن دو سه ساعت بعد ما میومد.
    حدود دوماهی از اومدن صبا گذشته بود. یه شب ساعت 4 نصف شب از شدت درد کلیه (به خاطر سنگ کلیه) از خواب بیدار شدم. یکی از بچه ها را اروم صدا زدم و سریع منو به بیمارستان رسوند. بعد از یکی دوساعت که با داد و بیداد از شدت درد بیمارستان رو سرم گذاشتم بالاخره با امپول مخدر اروم شدم و برگشتیم خوابگاه. ساعت 6 بود و همه خواب بودن. از همکارم تشکر کردم و تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم.
    از صدای بلند قه قهه و خنده صبا از خواب بیدار شدم. ساعت نه و نیم بود. بچه ها رفته بودند و من اصلن نفهمیده بودم. فکر کردم صبا بیرون داره با موبایل صحبت میکنه. از سوراخ قفل در بیرون رو نگاه کردم. افشین با شلوارک و زیرپوش سفید روی مبل راحتی پذیرایی دقیقن مقابل من نشسته بود. صبا با فاصله ازش با تیشرت تنگ و شلواری تنگتر! و بدون روسری ایستاده بود. یکی دو دقیقه بعد صبا تیشرت و شلوارشو دراورد و در حالیکه به شرت و سوتین ست ابی رنگ خودش که نازک و مثل توری تمام کون و سینه هاش از زیرش پیدا بود اشاره میکر به افشین گفت : دیروز بعد از رفتن از اینجا رفتم مغازه یکی از اقواممون و تمام پولی که بهم دادی رو واست لباس زیر گرفتم. از همینا منظورت بود دیگه؟ آره؟
    افشین با خونسردی و با همون غرور و ادعای همیشگی گفت: آره. بچرخ ببینم! بعد از چرخیدن، از صبا خواست بره نزدیکش.
    _ از شوک دیدن این صحنه ها اروم روی تخت دراز کشیدم و چند دقیقه ای فقط به وراجی و شیرین زبونی های صبا گوش میکردم. کم کم صداش قطع شد! خونه ساکت شد! دوباره اروم نگاه کردم. افشین شلوارکشو دراورده بود و صبا بین پاهاش پشت به من در حال ساک زدن بود. موهای بلند مشکیشو روی کمرش ریخته بود و سرش لای پای افشین همراه با تکون خوردن و لرزش کونش بالا و پایین میرفت. افشین همچنان سعی میکرد خونسرد و عادی فقط نگاه کنه و بعضی وقتها به نحوه خوردن صبا ایراد میگرفت و بهش تذکر میداد!
    زنی متاهل با اون زیبایی مثل برده ها کیر یه مرد تاس و بی ریخت با اون ادعا را داشت با ولع میخورد و مردی که مدام از سفرهای اروپایی و ماهیگیری تو هلند و کیفیت ادکلن های فرانسه و تفاوت مشروبات کشورهای اروپا حرف میزد حالا به زن ابدارچی خودش هم رحم نمیکرد. از هردو بی اختیار متنفر شدم. چشمهام به خاطر فشار واسه دیدن از سوراخ قفل در داشت کور میشد! صندلی چوبی رو کنار در گذاشتم و اروم و با احتیاط از گوشه شیشه ی بالای پنجره تماشا کردم. شاید باورتون نشه ولی از شدت شوک و تعجب از دیدن این صحنه ها حتی ذره ای هم تحریک نشده بودم. بعد از حدود ده دقیقه افشین صبا را داگی رو مبل گذاشت و خواست خوب قمبل کنه. به کیرش که تازه من میدیدم و به نظر نرمال میومد (نه خیلی بزرگ و نه کوچیک) با دست تف زد و بدون هیچ انگشت کردن و چرب کردن و اماده سازی! با یه فشار میخواست تو کون صبا فرو کنه. صبا هم با یه جیغ خودشو به جلو پرت میکرد و میگفت: اینجوری نمیشه که! ولی افشین شاید 5 یا 6 بار همین کارو ادامه داد و درنهایت وقتی نتونست فرو کنه با کمی عصبانیت صبا رو روی مبل به روی شکم خوابوند و با هیکل سنگین خودش کامل روی صبا خوابید. بی اختیار گوشیمو برداشتم و شروع به فیلم گرفتن کردم. افشین کیرشو دوباره با یه تف محکم رو کون صبا فشار میداد. صبا از درد جیغ زد و افشین با عصبانیت گفت: مگه میمیری یه کم درد به خاطر من تحمل کنی؟ جیغ نزن وگرنه همین تف هم نمیزنم!!!
    اشنایی با شخصیت و رفتار مهندس افشین تو سکس برام جالب و خنده دار بود!! بالاخره اینقدر اصرار کرد تا کیرشو تو کون صبا جا کرد. تو یک دقیقه ای که ثابت کیرشو داخل نگه داشته بود تا کون صبا باز بشه شروع به لب گرفتن از صورت سرخ صبا کرد و کم کم تلمبه و تلمبه و..... بعد از ده دقیقه تلمبه زدن به زور با کیرش چند تا تلمبه تو دهن صبا که نشسته بود زد. صبا که از چهره و حالت صورتش معلوم بود به زور و به سختی کیر کون کرده افشین رو میخوره روی کمر دراز کشید و پاهاشو بالا داد. افشین دوباره از کون کرد و دو سه دقیقه بعد همونجا ارضا شد.


    به محض تموم شدن سکس فیلم رو متوقف و اروم روی تخت دراز کشیدم و خودم رو به خواب زدم. چند دقیقه ای دوباره صدای حرفهای صبا و جوابهای کوتاه افشین رو شنیدم و اینقدر حس خواب بودن گرفته بودم که واقعن بعد از چند دقیقه خوابم برد.
    از صدای بلند جارو برقی از خواب پریدم. گوشیمو چک کردم. ساعت 2 و 40 دقیقه بود. 6 تا تماس ناموفق که دو تاش افشین بود. معلوم بود بعد از رسیدن به شرکت تازه فهمیده من خوابگاه بودم و از نگرانی تماس گرفته. بهش زنگ زدم:
    الو سلام مهندس. ببخشید خواب بودم متوجه نشدم.
    _سلام آقای ... از صبح تا الان خواب بودی؟ اصلن بیدار نشدی؟
    _نه مهندس بیهوش شدم. از بس امپول ارامبخش و مسکن بهم زدن دیشب. چیزی شده؟ کاری دارین شرکت؟
    _نه! نه! من نگران حالت بودم خواستم سراغتو بگیرم. ببین! به اون خانمه اسمش چیه؟؟
    (ای دیوث) صبا خانم
    _اره به صبا خانم بگو ناهار برات یه چیزی ردیف کنه همونجا!
    ......
    چند روز گذشت. با دیدن حمید تو شرکت مدام میخواستم صداش کنم و ماجرا را براش بگم. ولی نمیتونستم. گفتن ماجرا به حمید احتمال زیاد منجر به جدایی و بیکاری هردوشون میشد. بعد از چندروز کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم با خود صبا حرف بزنم تا این رابطه رو تا حمید یا کس دیگه ای نفهمیده تموم کنه.
    افشین چندروزی بود که رفته بود و یه روز حدود 12 ظهر با ماشین شرکت به خوابگاه رفتم. طبق معمول صبا در ورودی خونه داخل حیاط رو از داخل قفل کرده بود. بعد از چندبار در زدن بالاخره در رو باز کرد. به سمت اتاقم رفتم و چنددقیقه ای روی تخت نشستم. صبا را صدا زدم و ازش خواستم روی صندلی جلوی در روبروم بشینه. با تعجب نشست و پرسید چیزی شده؟
    _چیز خاصی نیست! صبا خانم میخوام قول بدین حرفی که میزنم بهتون به هیچ کس نگین و بین خودمون بمونه.
    _باشه. خیالتون راحت.
    _اونروز که من به خاطر کلیه درد توی خوابگاه بودم....
    فقط همین جمله رو گفتم که صبا تا ته قضیه رو فهمید. یه کم اشک ریخت ولی بعدش 180 درجه عوض شد و گفت خوب که چی؟؟؟
    _هیچی. حمید دوست و همکارمه. شوهرته. من بهش چیزی نگفتم و نمیگم. ولی باید تا کس دیگه ای نفمیده و زندگیت نابود نشده این رابطه رو تموم کنی. اگه لازمه حتی بیخیال کار کردن اینجا بشی و زندگیت رو حفظ کنی.


    با پررویی دست پیش گرفت و با لحنی عصبی و با تهدید گفت: برو بگو! کی حرف تورو باور میکنه؟؟ مهندس اخراجت میکنه و منم به حمید میگم تو بهم پیشنهاد بد دادی! کاری میکنم همون حمید بیچارت کنه. اصلن ببینم به توچه؟؟؟؟ تو چیکاره ای؟؟؟ اونموقع که حمید دوسال هر هفته با دخترعموش میخوابید و مچشون رو گرفتن و ابرومون رفت تو کجا بودی؟ اونموقع که از همسایه ها شنیدم وقتی من تو بیمارستان 7روز بستری بودم حمید هرروز زن هرزه محل رو خونه می اورد تو کجا بودی؟ فکر کردی حمید قدیسه؟ برو بپرس چرا از شرکت قبلیش اخراج شد؟ وقتی تو دستشویی شرکت با منشی چرک و ترشیده شرکت گرفتنش و خبرش همه جا پخش شد و ابرومون تو فامیل رفت تو کجابودی؟؟ ............من خونواده درست حسابی ندارم و بی کس و کارم و مجبورم تحمل کنم. فکر میکنی واسه پول به مهندس میدم؟؟ نه اقا!!! قبلن مفتی هم دادم! واسه خودم و دلم میدم! چون دوست دارم بدم! چون اینجوری فقط اروم میشم! چون منم ادمم!..........
    تو یه ربع تمام گند و کثافت زندگیش رو بازگو کرد. دیگه تحمل نکردم.
    _بسه! بسه! نگو دیگه. حیف رفاقت ومرام گذاشتن واسه شوهرت و حیف غیرت و دلسوزوندن واسه تو. مرده شور خودتون و اون زندگی تخمیتون.
    اصلن همین الان به مهندس زنگ میزنم تا تکلیف تورو روشن کنم.....
    _گوشیم رو دراوردم و رفتم کنارش ایستادم. چند ثانیه ای از فیلم کون دادنش زیر افشین رو نشونش دادم و گفتم زنگ بزن مهندس! زود باش!
    در حالیکه با دیدن فیلم مثل اسفند رو اتیش رفته بود تو کما بلند شدم و گفتم هرکاری خواستی بکن من دیگه دخالت نمیکنم. رفتم بیرون. جلوی در کفشهامو میپوشیدم میخواستم جواب تهدید کردنهاش و گنده گوزیهاش رو بدم. عجله داشتم. ولی اخر تسلیم شهوت شدم .
    دوباره کفشهامو دراوردم و رفتم داخل. درو از داخل قفل کردم. به محض دیدنم فهمید چرا برگشتم. رفتم و از تو اتاقم یه کاندوم تو جیبم گذاشتم و برگشتم. دستشو گرفتم و مانتوشو دراوردم. کنار اپن اشپزخونه شلوار و شرتشو تا زانو پایین دادم. خواست مقاومت کنه. برشگردوندم. بهش چسبیدم و گفتم: مگه نگفتی دوست داری بدی؟ پس ساکت شو! شلوارمو پایین کشیدم. کیرمو لای کونش گذاشتم و سینه هاشو با دست محکم میمالیدم . یه کم لای کونش کیرمو عقب جلو کردم تا سیخ شد. کمرشو خم کردم و بعد از زدن کاندوم با دست کیرمو خیس کردم و اروم اروم تو کسش فرو کردم. کسش که لیز شد کمرشو گرفتم و محکم شروع به کردنش کردم. سه چهار دقیقه نشد که مثل شغال چند تا زوزه کشید! و اوووه اوووه گفت و ارضا شد و منم یکی دو دقیقه بعد از کسش در اوردم. برشگردوندم، زانو زد. کاندوم رو در اوردم و رو صورتش ابمو خالی کردم. نگاش کردم و گفتم: تو تنها زن متاهلی هستی که کردنت هیچ عذاب وجدانی نداره. شلوارمو پوشیدم.
    _پس اون فیلم چی؟ پاکش میکنی الان؟
    اونم به وقتش پاک میکنم! نگران نباش. من عجله دارم باید زود برگردم شرکت.
    _نگام کرد. تو که گفتی به مهندس ندم! حالا خودت هم بکن شدی؟ (از حرف و زبون درازیش تو دلم خندم گرفت)
    _فکر کردم زندگیتون و خودتون ارزش نجات داره. الان فهمیدم بی ارزش تر ازین حرفایین. چون گفتی دوست داری بدی کردمت!


    چندروزی گذشت و منتظر یه فرصت و یه بهونه واسه رفتن به خوابگاه و یه سکس اساسی با صبا بودم. اخر ماه بود و به بهونه مشکل تو لیست بیمه شرکت جیم زدم و ساعت 10 صبح رسیدم خوابگاه. رفتم داخل و بعد از کمی حال و احوال از صبا خواستم بیاد تو اتاق. لب تخت نشست. چشمای خودش هم پر از شهوت بود. بهش گفتم فیلم رو پاک کردم و دیگه نگران نباشه. نگام کرد و گفت: واقعن؟؟ گفتم اره دیگه حرفش هم جایی نزن. خیالت راحت.
    جلوش ایستادم. کیرمو از شلوارم بیرون کشیدم جلوی صورت و رو لباش گذاشتم. چند ثانیه ای بی تفاوت نگاه کرد. گفتم باشه! مهم نیست. اومدم شلوارمو بدم بالا و برم که گفت: صبر کن! دستمو گرفت و منو کشوند سمت خودش. شلوارمو دوباره دادم پایین ؟، کیرمو با دست اروم مالید و دهنشو باز کرد تحمل نداشتم و خودم با شهوت فرو کردم تو دهنش. دستمو از بالا و زیر تیشرتش به سینه هاش رسوندم و محکم فشارشون دادم. تا نصف کیرمو خودش میخورد و باقیشو خودم با فشار تا هرجا دهنش جا داشت فرو میکردم. ازین حالت ساک زدن اون هم با لباس لذت نمیبردم. بهش گفتم لخت شو. فقط بالا تنه رو لخت کرد خوابوندمش رو تخت یه کم سینه هاشو خوردم و دیدم تازه موتورش روشن شد و با چشمهای پراز شهوت اه و ناله میکرد. شلوارمو دراوردم و دراز کشیدم و گفتم بخور. یه کم خودش اروم و با حوصله لیس میزد و میخورد و یه کم سرشو میگرفتم و خودم محکم تلمبه میزدم.
    از جیب شلوارم پایین تخت یه کاندوم دراوردم و گفتم شلوارتو در بیار. لخت شد. کاندوم رو دادم دستش. خودش روی کیرم کشید. دستشو گرفتم و گفتم بیا بالا. با دست کمی کیرمو خیس کردم. اروم نشست روش و چشماشو بست در حال بالا پایین شدن روی کیرم اه میکشید. موهاش جلوی صورتش پخش شده بودن و من با دیدن بی قراری و شهوتش روی کیرم بیشتر لذت میبردم. تو بغلم گرفتمش و تازه برای اولین بار لباشو مزه کردم. بعد از خوردن لب و گردنش و مالیدن سینه هاش، خوابوندمش روی تخت و اومدم روش. همون چند تا تلمبه اول که تو این حالت تو کسش زدم دوباره زوزه کشید! و اینبار بازوم رو گاز گرفت و ارضا شد. نمیدونم چرا موقع ارضا اینجوری صدای شغال میداد! یه کم دیگه ادامه دادم و از روش بلند شدم. کاندوم رو دراوردم و در حالیکه کمی بیحال و اروم برام ساک میزد کونشو با انگشت باز کردم. روی شکم خوابوندمش و کاندوم دوم رو زدم و با یه تف کیرمو تو کونش فرو کردم. همونجور که روش خوابیده بودم و تلمبه میزدم در گوشش گفتم: این مدل کون دادن مهندسیه!! همیشه اینجوری کونت میزاشت؟؟ خوشت میاد؟؟ به جای جواب از همون زیر به زحمت و با شهوت زیاد لباشو بهم رسوند و با ولع و دیوونه وار لب میداد. ازینکارش خودم هم بیشتر تحریک شدم و چند دقیقه محکم و خشن تو کونش تلمبه میزدم. صدای بلند برخورد تخمام به کونش تو اتاق پیچیده بود و یه لحظه هم لبامون از هم جدا نمیشد. ادامه دادم اونقدر تا ارضا شدم. کنارش خوابیدم. دوباره سرش رو اورد روبروم و لب گرفت. شهوتم از صد به صفر رسیده بود و توان ادامه نداشتم. ولی اون دوباره عجیب داغ کرده بود و کسش میخارید. رفتم کیرمو شستم و بر گشتم. هنوز لخت خوابیده بود. گفتم چرا نپوشیدی؟؟ با چشمای پر از شهوتش دستشو روی کسش میمالید و گفت میخوااام هنوز! خوابیدم کنارش ده دقیقه ای به لب و سینه هاش و مالیدن کسش مشغول شدم تا دوباره کیرم بیدار شد و این بار فقط از کس حسابی کردمش. بعد از حدود 20 دقیقه تو حالت داگی که بودیم ارضا شد دوباره و منم واسه بار دوم ارضا شدم و هردو بیحال کنار هم افتادیم.


    چند دقیقه ای گذشت و بلند شدم و درحال لباس پوشیدن بهش گفتم: صبا؟؟ یه سوال بپرسم؟؟
    __اولین بار مهندس چه روزی و چجوری مختو زد؟؟؟
    _یه خنده ای کرد و گفت بگم باورت نمیشه! روز اول وقتی از خواب بیدار شد یک ساعتی باهام حرف زد و از مشکلات زندگی و قسط و کرایه و... پرسید. بعد رفت توی اتاقش و 500 تومن تراول بهم داد و گفت فعلن بیشتر نقد نداره و بعدن اگه لازم داشتم به کارتم میریزه. قبول نکردم و گفتم آخه این پول برای چی؟ من که هنوز یک ماه نشده بخوام حقوق بگیرم؟؟
    گفت: حقوقت جداست این پول کمک شخصی منه. هرچی لازم داشتی به خودم بگو. بعد حولشو برداشت و رفت حمام. من خوشحال پولها رو تو کیفم گذاشتم که دیدم مهندس از داخل حمام صدام زد. رفتم پشت در.
    _بله مهندس؟ کاری داشتین؟
    _بیا داخل!!
    _با این پولی که تازه گرفته بودم جرات نداشتم نه بگم و روم هم نمیشد برم داخل.... بالاخره در حمام رو باز کردم. افشین با شرت ایستاده بود وسط حمام و هنوز زیر دوش نرفته بود. بله مهندس؟ کاری داشتین؟؟
    _اخه کی با لباس میره حمام دختر! لباستو دربیار و بیا داخل. فقط زود تا دیر نشده.....
    _منم تا به خودم اومدم دیدم زیر دوش لخت تو بغل افشینم و همینجوری ادامه پیدا کرد.
    یه نگاهی به صبا کردم و گفتم: خیلی زن سرسخت و پرمقامتی هستی واقعن!


    اینم بگم حقوق صبا اون سال (حدود ده سال پیش) حدودن 350 تومن بود و 500 تومن پول افشین بیشتر از حقوق یک ماه صبا بود و پول کمی نبود.
    ......
    حدودن یک ماه بعد بود که افشین شب اخر که توی خوابگاه بود و قرار بود فرداش با پرواز به تهران بره منو صدا زد و گفت: فردا که رفتم با این خانم خدمتکار خونه بی سروصدا تسویه حساب کن. بگو دیگه کسی رو لازم نداریم و خودمون کارها رو انجام میدیم.
    _چرا؟ چیزی شده مگه؟
    _شما کاری که میگم انجام بده! فقط ردش کن بره. حقوق این ماهش هم کامل بده. میگیری چی میگم یانه؟؟؟
    _باشه مهندس. ردش میکنم.


    به درخواست صبا تسویه حساب رو حمید شوهرش از طرفش انجام داد و پول رو به کارت خودش ریختم. بعد اونروز هم گوشی صبا خاموش شد و حمید هم عادی و به نظر بی خبر ازهمه چیز بود. هیچوقت نفهمیدم چرا صبا رفت و چه اتفاقی بین اون و مهندس افتاد.


    نوشته: مهران

  • 118

  • 16




  • نظرات:
    •   boy.t0p
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • ایول عالی بود.


    •   ehsan9000
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • قشنگ مینویسی برادر. راست یا دروغ داستانتو دوست داشتم. مرسی


    •   eli-naz
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • مثل باقی داستانهات زیبا بود. ممنون اقا مهران


    •   m.k8890
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • قسمت 180 درجه عوض شدن زن جالب بود و بیشتر دوست داشتم. عالی بود.


    •   1359mohamad
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • عالی بود خدایی اولین داستان سکسی بود
      که به دلم نشست دست مریزاد داری


    •   Ordibeheshiii
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • عالی


    •   mpnt
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • عالی


    •   چوپان.دروغگو
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • احسنت این داستان لایک داشت فکر کنم اولبن بار لایک میدم


    •   Black_Lord211
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • چ عجب یکی ی داستان خوب نوشت
      دمتگرم مهران


    •   کیر.کلفت.کرمان
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • چ وقتی کیرتو شستی اومدی دیگه کاندم نزدی (dash)


    •   ممدپالیس
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • بعد از یک سال و اندی یه داستان جذاب که تا تهش رو خوندم بالاخره به پستم خورد.خدا قوت پهلوون.کیر کرار پایدار باد.


    •   m.n1188
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • ممنون از همگی.
      در جواب دوستمون فقط خواستم بگم من به جزییات سکس بعد ازون اشاره ای نکردم و کلی ازش رد شدم. فکر کنم کاملن مشخصه. پس نیازی به توضیح درمورد کاندوم نبود!


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • مهندس به نحوه ساک زدن صبا ایراد میگرفت و بهش تذکر میداد؟؟؟؟؟؟
      عجب!!@


    •   javadkoonkon
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • عالی


    •   Kabirik
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • به این میگن داستان ، دمت گرم.
      لطفاً این جریان « راست و دروغ » رو بی‌خیال شید دوستای گلم ، مگه دادگاهه که طرف قسم بخوره چیزی جز حقیقت نخواهد گفت!!!
      یه داستان همین که خوب نوشته شده باشه ، کافیه .


    •   Feri7371
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • (dash) خوب مینویسی ! ولی ی حسی بم میگ تو استعداده کونی شدنو داری !!! بیابا کیرع کلفتم بکنمت تا آدم شی


    •   mohammad 47007
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • خووووب


    •   مهدی۶۲
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • خیلی خوب بود بعد مدتها یه داستان خوب دیدیم اینجا


    •   mahsajo0o0n
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • جالب بود افرین (clap)


    •   DrAghabDost
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • تاوقت وزمان له شدن یکنفر،استفاده خواهندکرد!وقتی که لازم شدله شوی تسویه حساب شوی تاکه پاک از جریان زندگیشان شوی


    •   Meh-Meh
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • چرا همه نویسنده ها مهران شدن
      نه واقعا
      همه مهرانن
      یکم دقت کنید


    •   Doci8
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • پس چرا من نمیتونم منشی مطبمو بکنم با اینکه مطلقس


    •   ronin555
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • چرت بود


    •   Saba_sayna
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • صبا:/
      ولی بنظرم نباید میکردیش باید به شوهرش نشون میدادی وآبروی محندسم میبردی


    •   Naser_021teh
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • Jaleb bod . Mrc az neveshtat?✋


    •   jjpoker
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • قلبم تیر کشید


    •   kokarostam
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • خوب
      نمره قبولی میگیری


      ها کوکا


    •   SSAa699
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • اتفاقا واسه منم سوال شد که بین صبا و مهندس چه اتفاقی افتاد ؟؟؟؟
      داستانهات خیلی قشنگن ارزش خوندن تا اخرش رو دارند .
      آفرین مهران جان آفرین .
      لایک.19.از طرف من (rose)


    •   teddy-boy
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • ایول کیر راست کن بود

      تک تک ظرفای کثیف خوابگاهتون تو کون بقیه داستان نویسای جقی که ادب شن بیان یاد بگیرن


    •   M.mis.m
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • قشنگ نوشتی کسی که جنده هست دوست داره بده باید کرد شوهر دار باشه نباشه فرقی نداده خودش دوست داره بده اون که جای خود داره


    •   arash_xxxx
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • خیلی خوب نوشتی. برخلاف دوستای دیگه داستانتو کامل باور نکردم. اون قسمت سکس خدمتکار با رییس شرکت احتمالا درسته .فیلمبرداری ازصحنه جنایتو ازخودت درآوردی وباقی ماجرا.درکل حرفه ای خالی میبندی


    •   آبجیبازم
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • بسیار قشنگ و روان نوشتی دمت گرم که خیلی جالب بود داستانت ولی من عاشق سکس ابجی و داداشم


    •   m.n1188
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • ممنون از همگی.


    •   ehsan balae
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • دمت گرم حال داد بنویس خوشمان آمد


    •   ناصر39
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • علیرغم میل باطنی داستانت رو تقربیا باور پذیر می دونم فقط نمی فهمم که وقتی یه زن درست و هات داری واسه چی میری و خیانت می کنی ؟ منظور من به ابدارچی محترم هست


    •   amiralixyz
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • چه عجب یه داستان خوب پیدا شد،،بازم بنویس قلمتو دوس دارم


    •   علیرضا2345
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • من زن شوهر دار زیاد کردم خیلی حال میده
      نمیدونم چرا کردن زن های شوهر دار آسون تره


    •   Neshane21
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • از سوراخ کلید سکس بقیه رو میدیدی؟ فضول خان


    •   sa.ahura
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • فضاى داستان رو در كل دوست نداشتم، خيلى همه چيز زشت بود. پر بود از ادمهاى بد. از شخصيتهاش خوشم نيامد، داستان يك حالت تراژيك داشت، غم انگيز بود، من هيچوقت دوست ندارم اين داستان راست باشه، و اگرم دروغ بود تخيلات قشنگى نبود اما اگر بخوام به حسن اين داستان اشاره كنم ايجاد بيزازى ميكرد از خيلى روابط كه خوب نيستند و شايد با سياهيش نبود اون حس خوب و زيبا رو نشون ميداد. ممنون


    •   arsalantakta
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • نوش جونت کردنیو باید کرد


    •   shadow69
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • یه داستان دیگه خونده بودم از همین نویسنده. اون بهتر بود، اینم خوب بود ولی قبلی بهتر بود.


    •   mamadkaraji
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • نمیدونم داستان تکراری بود
      یا طرز نوشتنش تکراری بود
      خلاصهیه چیزی این وسط تکراری بود


    •   mahdid1380
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • از سوء استفاده و اونایی که از آب گل آلود ماهی میگیرن بدم میاد.دیس


    •   eshghe.eshghbazi
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • داستان و نگارش خوب بود.اما خب مشخص بود دروغه.چون ۱۰سال پیش یا اصلا کارت عابربانک نبود.یا اینجوری نبود که زن آبدارچی کارت عابربانک داشته باشه.و یه چیزی که عجیب بود.وقتی انقدر با عقده و ناراحتی راجبه افشین صحبت میشد.چرا با همون مدرک حالش گرفته نشد?


    •   Plasman
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • حداقل اول خالی بندیت نمیگفتی که مهندستون خیلی کارش درسته.
      طرف تو خوابگاه خودتون بوده اما نفهمیده تو نرفتی
      حتما خوابگاهتون ۴۰ تا اتاق داشته؟
      ازتوی سوراخ کلید چطور اینهمه اتفاق رو دیدی؟
      خیلی سعی کردی واقعی جلوه بده اما نشد.


    •   amir hossein16
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • خوب گفته بود بنحوی که تو از اونو افشین
      فیلم داری و گفته بود که من باعث پاک کردن
      فیلم شدم اونم دیده بسه دیگه زنرو که چند بار کرده
      تا کسی نفهمیده بقول خودش کار بالا نکشیده
      تمومش کنم بره پولشم داده بهش گفته من که رفتم
      ردش کن بره
      همینه باید اگه با زن شوهردار حال میکنی سمج نباشب
      بکنی بره وگرنه شر میشه سرت ???


    •   kiredivoone
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • نزن در كسيرو كه ميزنند درت را!


    •   Bikas2322
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • ایولا بعد مدت ها یه داستان خوب خوندیم


    •   raul14
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خیلی مسخره بود


    •   shiraz-m-m
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • لایک پنجاه وهفتم،،میبینید هروقت توی سکس هاتون از کاندوم استفاده میکنید عمو کاندومی کامنت تذکر نمیزاره


    •   mina-fire
    • 3 هفته
      • 0

    • چقد مسخره واقعا این داستان چطوری بیشترین تعداد لایکو گرفته


    •   ساسان1368
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • عالی بودش و اگه داستان جالبی داشتی بازم بنویس


    •   maniyaa
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • جالب بود
      كليشه اي نبود و جديد بود خوشمان امد ايول


    •   kossskooon
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • پیر شدیم بالاخره یه داستان پیدا شد که تا اخرش خوندم دمت گرم


    •   The-boy
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • جالب بود .
      ولی خب مدل گوشی ای که ده سال پیش باهاش فیلم گرفتی هم بگو


    •   بوی.آب.محمود
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • اااااااااه. یه مشت کسخل ریختن تو این سایت. باباجان سایت سکسی هست و این داستان سکسی هست . خوندن داستان سکسی برای تفریح و لذت بردنه . چرا شما منگلا پی اتو گرفتن و نقد هستین؟ واقعی یا نباشه تورو سننه؟ بخون و گورتو گم کن. کشتین مارو. صد رحمت به فراستی


    •   پاک‌آلود
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • واس اول شدن زیادی کم بود داش!


    •   Aziiii
    • 2 هفته
      • 1

    • با اینکه خیانت بود ولی قشنگ نوشتی


    •   Takmard
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • اگه خاطره لحاظش کنیم واقعا قشنگ و روان نوشتی و داستانت مثل سرسره خوانندشو تا پایان سر میداد !
      روابط و اتفاقات منطقی و باور پذیر بودن ،،،،للیک


    •   فرهاد.60
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • نثر روان و قشنگی بود.‌ سپاس!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو