زن خراب من (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام
    حمید هستم شوهر عادله که با امید پسری که داخل اپل استور یا همون موبایل فروشی کار میکرد ریخته بود رو هم . داستان من تا اینجا پیش رفت که امید و عادله رو در حال سکس با توجه به دوربین که کار گذاشته بودم دیدم ولی بدون صدا نکته جالب اینه که شما از پایان ماجرا بی‌خبر هستین و راجع همه چی قضاوت کردین . اون روز وقتی رابطه امید و عادله برام قطعی شد از سر درد و اعصاب خوردی ۳ تا پوکساید خوردم تا آروم بشم ولی بی فایده بود از سر درد و بهم ریختگی . این رابطه ادامه داشت و عادله از سردی و کم توجهی من تعجب کرده بود منی که هر شب میکردمش حوصله سکس نداشتم و فکرهایی به سرم میزد که مثلاً با این فیلم و رابطه امید و عادله میتونم طلاق بگیرم بدونی که مهریه بدم و اهرم فشار بود برای هر دو نفرشون . یک روز که قرار سکس داشتن تصمیم گرفتم یهو برم خونه و همه چی رو بر ملا کنم . روزش که رسید از ترس و استرس و اینکه قراره زندگی من نابود بشه یک حس خیلی بدی داشتم و فقط با یک وکیل مشورت کرده بودم اونم کاملاً غریبه از اون ور شهر که این بی آبرویی همه جایی نشه و البته خانواده خانمم از اصل و نسب دارها بودن و اینکه این قضیه قراره چجوری حل بشه داشت دیوانه میکرد من و . روزش رسید و من بدون خبر و سر زده وارد ساختمون شدم و به پشت در رسیدم که هیچ صدایی از داخل نمی‌آمد. وارد شدم دیدم فقط لباس هاشون هست و خودشون نیستن که متوجه شدم داخل حمام هستن و مشغول سکس شدید . این و میشد از سرو صدای که می‌آمد فهمید . رفتم آشپزخونه یک وردنه داشتیم اون و محض احتیاط برداشتم نشستم روی مبل روبروی در حمام خودمم نمی‌دونستم دارم چکار میکنم ولی صدای جفتشون میومد عادله جوری می‌گفت آره بکن که انگار سالیانی هست که کسی نکردش و نکته قابل توجه فحشهای بود که رد و بدل میشد عادله بهش می‌گفت تو بکن منی مادر جنده جرم بده آره کیرت و می‌خوام و امید هم به عادله و خانواده و حتی گاهی به من می‌گفت اون شوهر زن جنده .... داشتم گر می‌گرفتم یکی دوبار پاشدم برم داخل حمام ولی باز جلوی خودم و گرفتم حمام ما خیلی بزرگ نبود ولی فکر کنم به چند روش عادله رو گایید تا اینکه بالاخره آبش اومد و با داد و بیداد آبش و ریخت چند دقیقه بعد میخواستن از حمام بیان بیرون که من نشسته بودم روبروی در حمام ولی اینقدر عصبی بودم که فکر میکردم هر دو رو همین الان نابود کنم . در حمام باز شد اول عادله اومد بیرون قبلی که من و ببینه یک حوله انداخت روی زمین پشت سرش هم امید ایستاده بود که من و دید زبونش بند اومده بود برگشت توی حموم عادله سرش و بلند کرد لخت مادر زاد با یک حوله دورش گفت امید وایستا الان برات حوله میارم تا چشمم به من افتاد ناخودآگاه برگشت دید امید چسبیده به دیوار توی حمام در و بست اومد بیرون رنگش شده بود گچ سفید مثل میت . من من کنان گفت اینجا چکار می‌کنی ؟؟؟ گفتم خیلی عجیبه که تو خونه خودمم !!!!! تا وردنه رو دستم دید گفت بزار توضیح میدم شروع کرد ناله و زار زدن خودش کاملاً باخته بود و امید هم داخل حمام بود و اصلأ بیرون نمی‌آمد. بلند شدم گفتم بیا بیرون دوباره عادله شروع کرد به زاری کردن گفتم خفه شو نمی‌خوام کا ساختمون بفهمن که زنم جنده هستش عادله فقط زار می زد و قسم میداد . دوباره گفتم امید بیا بیرون رفتم جلو عادله خودشو انداخت روی پاهام رو زمین یک جوری با لگد زدم بهش پرت شد رو زمین و از درد به خودش می‌پیچید . در حمام باز کردم بهش گفتم بیا بیرون داشت زار میزد گفتم بیا بیرون کاری ندارم یک صدای خیلی کم گفت لباس ندارم گفتم آره می‌دونم داشتی زن من و میگاییدی . این و که گفتم هر دو شروع کردن به التماس اومد عقب گفتم بیا بیرون عادله لباس انداخت براش توی حمام با بدن خیس پوشید و اومد بیرون عادله فقط التماس میکرد امید اومد بیرون پشت عادله پناه گرفت و عادله فقط داشت التماس میکرد . یک کلام گفتم فیلم جفتتون و دارم چند وقته خبر دارم . قبل اینکه پای پلیس و دادگاه به این ماجرا باز بشه مهرت و می‌بخشی و گورت و از زندگی من گم می‌کنی . رو کردم به امید و گفتم تو هم که حییونی بیش نیستی برو گمشو از اینجا بیرون چنان با سرعت همون‌جوری خیس از خونه زد بیرون مثل فشنگ . من نشستم گفتم فردا صبح میریم مهرت و می‌بخشی بعدشم تقاضای طلاق میدی الآنم برو گمشو خونه بابات . چنان نعره ای سرش زدم که پرید به لباس پوشیدن و جمع کردن حتی ساعت و موبایل و سوویچ ماشین امید هنوز رو میز بود بهش گفتم اگر گوه اضافه بخوری یا فردا نیایی می‌زارم کف دست پدر و برادران محترمت تا بدونن خواهرشون جنده هستش . گفت صبح اول وقت هر جا بگی میام!!!!
    بعد از ظهر پدر عادله زنگ زد گفت ماجرا چیه منم گفتم چرا از خودش نمیپرسین گفت جواب درست نمی‌ده میگه اختلاف داریم گفتم همون که اون میگه شروع کرد به من چرت و پرت گفتن منم قطع کردم گفتم اول بزار مهریه رو ببخشه بعد اون موقع جوابش و میدم . صبح رفتیم و به همراه وکیلم تا ظهر تمام کارها انجام شد تقریباً و قفل پایین و بالای خونه رو عوض کردم . بعد از ظهر یکی از برادرهاش زنگ زد باید ببینمت . اومد خونه و گفت داستان چیه با دعوا که خواهر مادرو مظلوم گیر آوردی و از این حرفها منم قاطی کردم گفتم دهنت و ببند با اون خواهر مظلومت. داستان و گفتم چنان پژمرده شد که فقط میگی یهو چند سال پیر شد مثل خودم .... بعد از مدتی من و عادله جدا شدیم و فقط من و امید و برادرش این داستان و میدونستیم و باز هم من همه رو به گردن گرفتم به خاطر پدر و مادر اون که خیلی پا به سن گذاشته بودن اختلاف زن و شوهری رو بهانه طلاق کردیم ....
    امیدوارم هیچ کس به اینجور دردها گرفتار نشه . اسمها مجازی بود ولی داستان حقیقی


    نوشته: حمید

  • 69

  • 6




  • نظرات:
    •   zahra_az78
    • 1 سال،7 ماه
      • 13

    • بیچاره این مثلا انتقامه که گرفتی حقشون بود هردوشون رو پول میدادی برات زنده به گور میکردن


    •   shadow69
    • 1 سال،7 ماه
      • 7

    • چطوری الان زن جنده سابق

      ولی خیلی وضعیت کسشعریه با چنین صحنه ای مواجه شدن

      کیر تو کیون امید


    •   amir81709792
    • 1 سال،7 ماه
      • 8

    • متاسفم براتون.
      بارها گفتم زن و مرد متاهل باید فقط فکر همسرشون باشن.عشق و حال میخان تو مجردی بکنن.یا طلاق بگیرن همین


    •   XAVI666
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • (dash)


    •   Chor_tala
    • 1 سال،7 ماه
      • 7

    • دمت گرم
      کار خوبی کردی ک نذاشتی گندش دراد


    •   زبنمت
    • 1 سال،7 ماه
      • 10

    • متاسفم برای جامعه ای که اینجور به لجن کشیده شده،هیچ ظلمی بدتر از این نیست که با زن شوهردار رابطه داشته باشی.


    •   MeAl14
    • 1 سال،7 ماه
      • 5

    • بهترین کار رو انجام دادی


    •   Sexvahshiii
    • 1 سال،7 ماه
      • 6

    • دمت گرم انقدر بیغیرتی خوندم حالم داشت به هم میخورد البته کار عاقلانه ای کردی مرسی


    •   happysex
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • داستان رو وولش
      السلام علیک یا شیخنا اروخنا فدا


    •   پسربدتهرون
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • خیلی متاسف شدم


    •   goldengool
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • سعی کن با مشاوره و پیگیری خسارات روانیی که بهت وارد شده از خسارات این ماجرا خلاص بشی تا بتونی یه رابطه سالم رو شروع کنی. زندگی ادامه داره با تمام این داستانهاش و ما قراره یک بار زندگی کنیم.


    •   p.kalak1370
    • 1 سال،7 ماه
      • 5

    • کار درستو کردی
      من یکی از اقوام سر همین موضوع جونشو از دست داد و جوون مرگ شد
      دندون خرابو باید کشید و عقلانی رفتار کرد


    •   Hooman.esf.60
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • ای خدا ، بعضیا چقدر فکر میکنند باهوشند
      کامنت ها رو میخونن و باتوجه به نظر جمع قسمت دو را مینویسند.
      ماهم نیست همه از پشت کوه اومدیم همه باور کردیم
      آره باشه تو راست میگی
      بابا زرنگ
      هفت خط
      همه فن حریف


      باااا غیرت.
      باشه باشه تو راست میگی.


    •   saman.32
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • خدا خیرت بده مردی که آبرو شو نبردی ولی حداقل دلیلشو از زنت میپرسیدی


    •   Mmljvd
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • جاکش گوه خوردی امید رو ترسوندی بنده خدا ، بعدم طلاق دادی زنتو ب داداشش هم گفتی
      کونی تو خودت کونت میخاریده والی چ لظومی داشته دوربین کار بذاری تو خونه؟؟؟


    •   فوهات
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • ک یر تو همچین زنایی.که با خوشی کامل زندگی میرن دنبال تنوع طلبی و هوس رانی


    •   انسان.خوب
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • تو دیوانه ای !زن به این داغی وحشری رو که ادم طلاق نمیده باید هر روز بکنیش


    •   mohammad.pherdos...25
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • وقتی مردی زن داره یا زنی شوهر داره دیگه احتیاجی به کس دیگه ندارن مگر اینکه مریض باشن


    •   bano4
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • متاسفم?


    •   pamy777
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • بهت فحش نمیدم،ولی تو که فیلمشونو گرفتی نشونه زنت میدادی میگفتی یبارم بیار پیشه من بکنتت حال کنم بعدش باهم از زندگی لذت میبردین آدم مگه چند سال زندس که زندگی گوهی خودتو به یه نفره دیگه سرایت بدی با طلاق اون جنده الان میره یکی دیگرو با نازو اشوه بدبخت میکنه. همون اول که باهاش ازدواج کردی گه خوردی چشاتو باز نکردی الانم به نظرم باید قاشق گه خوریتو میذاشتی دوره کمرت و افتخار میکردی


    •   09193266331
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • وقتی رو زنت کنترل نداری همین میشه


    •   kiredivoone
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • خيلي سخته???


    •   mehran5244s
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • خدا زن جنده نصیب کسی نکنه


    •   Arsalan_boyfrend
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • چرا امیدو نکردی؟


    •   Rastakhiz.alex
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • سر قسمت اول فحش زیاد خوردی، قسمت دوم اومدی بگی با غیرتی،،، نه آقا آدم با غیرت جندگی زنشو جار نمیزنه!!!
      و در آخر روی سخنم با دوستانیست که گفتن طلاق نمیدادی میذاشتی زنت لذت ببره، شماره زن و خواهر و مادرشون رو بفرستن تا از لذتهای دنیوی بهرمندشون کنم


    •   aliance23
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • اعصابم.خورد شد میرم یه نخ کون قرمز دود کن بعدش میام نظر میدم


    •   Hunter7508
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • فقط تاسف...ادم اعصابش خورد میشه...کیر تو اول و اخر کسی که با زن شوهردار رابطه داره.مطمئن باشید اون ادم از زندگی هیچ خیری نمیبینه و خدا جوابشو میده.اون زنیم با اینکه شوهر داره و چشمش رو خشتک مردمه اگر بکن پیدا نکنه نمیره زندگیشو با دستای خودش بپاشونه.ولی بدبختانه انقد اشغال حرومی ریخته....نوبتم وا میستن تازه


    •   omid.best
    • 1 سال،7 ماه
      • 4

    • احسنت بر شما خیلی عاقلانه و منطقی و دیپلماتیک رفتار کردید کُشتُ کُشتار عاقبت خوبی نداره زندان و بدبختی داره کار خوبی کردید که جدا شدید چون روانشناس ها میگند که خیانت ی چیزیه که اگه صورت گرفت و زن و مرد متوجهش شدند دیگه نمیشه زندگی رو مثل اولش ساخت. چون ی سری پرده ها دریده شده. به نظرات ی سریا هم توجه نکنید که میخواند بی غیرتی رو رواج بدند مثلاً خیلی روشن فکر هستند میگند نه مشکلی نداره و این حرف ها. خیلیا شون اگه پایه عملش پیش بیاد از شما بد تر هستند. موفق باشید


    •   What_the_fuck
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • جفتشونو جر میدادی در حموم رو قفل میکردی زنگ میزدی کل خاندانش میومدن همین مهریه شو بخشید طلاقش دادی تموم الان هم زیر امید خوابیده داره به ریشت میخنده


    •   sara_1379
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • سکس حضوری تهران و کرج
      لطفا الکی مزاحم نشید
      09215707613


    •   plumthemeir
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • سلام من کسی نیستم فوش بدم،ولی بعضی وقتها با یک فرصت کوچیک میتونستین بهش بدین شاید حل میشد این موضوع،واونم شاید از کار اشتباه دست عبرت میکرفت،ولی برای اون پسر حرو.م زاده امید بود اسمش چی بود مخالفم باید اونجا تو خونت کیرشو از بیخ میبریدی فیلم هم داشتی،باید اون پسره رو آدم میگردی


    •   Seven300
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • خب مسلماً جز ابراز تأسف کاری یا چیز دیگه ای نمیشه گفت ، اما امیدوارم با تجربه هایی که از زندگی قابلیت داشتی تونسته باشی متوجه محدوده حریمی که باید به همسرت میدادی و رعایت نکرده بودی در زندگی جدیدت رعایت کنی دوست من .


      بامید روزی که نه در این سایت بلکه محیط های خارق العاده شاهد مطالبی مملو از موفقیت های پی در پی در زندگیت رخ داده باشیم.
      با احترام


    •   artin4116
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ناراحت شدم


    •   miago
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • اين همه لايك واسه اين داستان؟؟


      چي بود اين مگه؟


      نه اروتيك بود ، نه سوژه جديدي بود ، چيز خاصي داشت


      تنها دليل اين همه لايك واسه اين داستان كه به درد دل يه ادم بدبخت بيشتر شبيه بود تا داستان سكسي اينه كه خيلي از كسايي كه تو اين سايت هستند اين كير رو خوردند و واسشون عوض داستان بازخواني خاطرشون بود


    •   Kos69mos
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • کارت بیسته


    •   A12345BW45
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • دردی کشیدم که مپرس احوالم...
      این شرایط رو قبلا تجربه کردم. خانم زندگی من، من رو توی 4 سال به اندازه 40 سال پیر کرد.


    •   Alouche
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • الهی بمیلم من


    •   lezatbebarim
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • متاسفم برای آقای محترمی که چنین تجربه بدی داشته میدونم خیلی سخت هست هرچند شاید احصاس یک مرد و نتونم درک کنم ولی بهرحال خوب شد جداشدید خواستم بگم خیلی ازمردهایی که خیانت میکنند به خانم ها هیچ نمیتونند درک کنند ما چقدر دچار شکست روحی واحساسی و قلبی میشویم ، در مورد نظرات هم برخی که باشعور بودن قابل احترام بودن اما دراین بین یکنفر گفته بود که حق نداشتی طلاق بدهی و باید چشمت و باز میکردی مشخص بود ایشون خودش بطور کامل بیماری داره و چنین افرادی و نباید اصلا اهمیت بدید بحرفشون و هرکسی مسخره کرده مشخص بود کودک‌هست یا اژنظر شخصیت کمبود داره نظرش و نباثد بدل بگثریکه اژنها بیمارند بگذار خوش باشند ولی آقایان شماهم وقتی ازدواجکردید خیانت نکنبد این و‌درصورتی تلبته گفتم که دچار مضکلاتروانی نباشید وگرنه آزاد هستید


    •   saeedEadi
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • واقعا جای بسی تاسف داره


    •   Alisherii
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • حالم و گرفتی با داستان غم انگیزت. واقعا جای تاسف داره


    •   konjerdeh
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • واقعا کپ کردم، و متاسفم بهترین کارو کردی ولی فقط کاش اون لحظه اون حرومزاده که از حموم داشت میومد بیرون رو باوردنه 2تا پاشو براش حداقل قلم میکردی که بدونه درابنده نزدیک زن شو تو حمام با صابون ضدشوره پرژک خواهد گایید، همین آرزو رو برای اون کسیکه دیروز ماشینمو خط انداخت دارم با این تفاوت که خودشو تو حمام با پرژک بکنن در مجموع متاسفم


    •   ice_brain
    • 1 سال،2 ماه
      • 1

    • کار درستی کردی داداش
      خیلیا بخاطر حرومزادگیو خیانت این زنای جنده اعدام میشت فقط بخاطر عدم کنترل خودشون!
      کیر تو اول آخر آدم خائن


    •   Mn.1234567890
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • الان داستان سکسی بود یا جنایی


    •   abolfazl90
    • 1 سال
      • 1

    • لایک ۶۰ رو بهت دادم، افرین که اینجوری تمومش کردی و نذاشتی زندگی خونوادهاتون خراب بشه، کاریه که شده بود و از دست تو چیزی جز طلاق برنمیومد(البته از لحاظ جنبه مثبتش) وگرنه میتونستی خیلی راحت اون امیدو سربه نیستش کنی و زنتم نابود کنی و خودتم بفرستی بالای دار.


      ضربه روحیه شدیدی خوردی میدونم امیدوارم زندگیه بعدیتو بهتر شروع کنی، جریان زن اولتم به زن دومت بگو که چی شد طلاقش دادی و برخوردی که کردی باهاش،تا اون برات ی زندگی بهتر و پر از ارامش بسازه، به نظرم خیلی مهمه که اینو به زنه دومت بگی


    •   Mahsasadr
    • 1 سال
      • 0

    • خیلی مردی که نکشتیشون ...دمت گرم امیدوارم حقیقت نداشته باشه دلم شکست امشب


    •   Eshgho_halle_sexi
    • 5 ماه،4 هفته
      • 1

    • هر چیزی رو میشه درست کرد جز ذات خراب


      هر انسانی لیاقت زندگی خوب و پاک رو نداره


      کاری به داستان ندارم ولی خیلی ها رو دیدم که همچنین وضعیتی رو تجربه کردنه که۹۰٪چیزای که شندیدم شوهره اونو کشته یا دوتاشون رو کشته البته هیچکس نمیتونه قضاوت کنه ولی بنظر من کسی که خیانت میکنه حتی خدا هم باهاش قهر میکنه ولی عاقبت دست روزگار گرفتارش میکند....


      دوستان و عزیزان وجدانتان رو بیدار کنین و تحت هیچ شرایطی به همسرتون خیانت نکنین


    •   kir_koloft_malayeri
    • 5 ماه
      • 0

    • یا باید اینکارو نمیکردی یاحداقل باید یه دست امیدو از مچ مینداختی


    •   sadafi666
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کار عقلانی و منطقی کردی


    •   tenha230
    • 2 ماه
      • 0

    • خیلی بیغیرتی همونجا سرهردوشون میبریدی میزاشتی رو سینشون درضمن این جریانات گفتن نداره اگه واقعی بودهیچ مردی سرگذشت زندگیش داشتان نمیکنه برو جق بزن جقی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو