زن داداش خانمم، عشق ابدی من (۱)

    همون سال اول وقتی داداش بزذگ خانمم ما را برای خواستگاری خونه پدرخانمش برد و با چایی اوردن عروس، صدای شکستن و افتادن قلبم را از بام وجودم شنیدم، گویی پری دریایی از مقابل دیدگانم گذر کرد و برای لحظاتی مات و مبهوت فقط سینی چای دستش را نگاه کردم،، گویی برای لحظاتی عروس خانم هم برای تشخیص داماد واقعی مردد شد، و نگاهش بین من و آقا دوماد در دوران بود، بلاخره چایی را با لبخندی از عمق دلم برداشتم، ولی نمیتوتستم صدای قلبم را نادیده بگیرم، من داماد بزرگ خانواده بودم و همه جایگاه خاصی برام قائل بودند،، ۳۴ سالم بود، موقعیت اجتماعی و سباسی خوبی در شهر داشتم و البته قیافه و تیپ دلنشینی یدک میکشیدم، وقطعا توان حرکت اشنباهی نداشتم، در دو راهی بسیار سختی گیر کرده بودم، از یکطرف قلبم اجازه نادیده گرفتن بنفشه خانم، عروس تازه وارد را نمیداد و از طرفی هم موقعیت و جایگاه اجتماعی ام، بیشتر محدودم میکرد،

    مراسمات ازدواج برادر زنم به زودی انجام گرفت و من هم بخاطر وضعیت ارتباطی و عاطفی خانواده همسرم، هر روز بنفشه را می دیدم،،، با توجه به ذات شوخ طبعم، خیلی زود باب شوخی ومزاح با او باز کردم و ناخودآگاه در مسیری قرار گرفتیم که خوشایند قلب و روانم بود، بنفشه هم تا حدودی اجتماعی و شوخ و با نمک بود، در اوج جوانی و ۲۲ سالگی ، بسیار زیبا و جذاب شده بود، نمیشد دوستش نداشت، ، نمیشد بدنش را برانداز نکرد،

    ۷۵ کیلو وزن،، سفید، تپل و با سینه هایی رو به بالا و باسنی برجسته، از بنفشه زنی ساخته بود که ارزوی هر مردی, بغل کردنش بود، شوخی های من و او از کلام فراتر رفت و در نبود اعضای خانواده، نیشگونی از بازو ث بالاتنه اش میگرفتم که داداش بلند میشد ولی خنده اش قطع نمیشد، بازهم جلوتر رفتم و نیشگون را به پاها و باسن اش رساندم، کم کم لمس اش میکردم و تا بغل کردن جلو رفتم، حتی به هم دیگر دست میدادیم ولی جرات بوس کردن نداشتم، هرچه جلوتر میرفتیم ،خوشکل تر میشد و چون نمیخواست بجه دار شود،هیکلش میزان مونده بود،، گاهی خانمم تذکری میداد که در رفتار با بنفشه،احتیاط کن و زیاد جلو نرو، ولی من پاسخ محکمی بهش میدادم و منکر میشدم،
    سه سال گذشت و نتونسته بودم کار خاصی بکنم، تا اینکه برای باشگاه بدن سازی همراه خانمم ثبت نام کرد ومن هم سرویس خصوصی رفت و امد شون شدم، ساپورت تنگ و چسبان که می پوشید دیگه قابل تحمل نبود، او صندلی عقب می نشست، و من گاهی عمدا دستی به پاهاش میکشیدم ، تا اینکه یک روز چند دقیقه زودتر از خانمم سوار ماشین شد، ناخوداگاه دستم به پاهاش رساندم و محکم ران و ساق پاش را گرفتمو گفتم کشتی منو با این ساپورت و پایین تنه ات، حدود یک دقیقه ولش نکردم،چشمش به درب باشگاه بود تا خانمم نیاد ومارا ببیند تا بلاخره خانمم اومد،،روز بعد دوباره همین حرکت تکرار کردم و دستم را تا نزدیک کوسش رساندم، ، شب بهم پیام داد که چرا اینکار کردی،؟؟؟؟؟ و گفتم بنفشه داری دیوونه ام میکنی و باید باهات خرف بزنم، قبول نمیکرد که در این خصوص خرف بزنیم ولی گفتم اگر بری رو بام خانه و هوار بزنی و رسوام کنی، من تصمیم خودم را گرفتم و باید باهات حرف بزنم، چند روز بعد، که نوبت باشگاه داشتن، خانمم به ملاقات بیماری رفته بود، و من سر ساعت مث هر روز درب خانشان رفتم و سوار شد، وقتی علت نیامدن خانمم را پرسید، ومن جواب دادم رنگ صورتش مث گچ سفید شد، ولی وقتی مسیرحرکت ماشین را سمت خانه ما دید، دیگه فرصتی برای اعتراض وجود نداشت، بدون هیچ حرفی وارد پارکینگ شدم و پیاده شد، وارد خونه که شدیم،اشک در چشمانش حلقه زده بود، نگاش کردم،بغلش کردم به خودم فشارش دادم و در گوشش گفتم مطمئن باش که هیچکاری خلاف میلش انجام نمیدم،، کل ماجرای دوس داشتنش را از روز خواستگاری تا الان براش شرح دادم، و گفتم که عاشقشم،دوستش دارم و حاضر نیستم اذیتش، کنم
    گریه اش قطع شده بود و از فکر اینکه کارم هوس نیست ،لبخند زد، آرامش یافت،منو به خودش فشار داد و لبهام را بوسیدد،
    اون جلسه با همین احساسات گذشت و وارد فاز سکس نشدیم، پیامک بازی ادامه داشت و در روز تولدش گوشی گران قیمتی براش کادو کردم که از خوشحالی و تعجب در بهت فرو رفته بود،، شب اش پیام داد که امروز بهترین کادو و بزرگترین آرزو زندگیش را بدست اورده است، از این به بعد اون پیشقدم پیام و رابطه بود، چند روز بعدش تولد من بود، پبام داد که صبح روز تولدم در خانه خودشون منتظرم هست، باور کنید وقتی وارد خونه اش شدم، باور نکردم که این همون بنفشه من است، چنان بغلم کرد که حس کردم کمرم پریده میشود، وارد اتاق خوابشون شدیم و رو تخت خواب قرار گرفتیم، چنان در هم پیچیده بودیم که جدا شدن از هم عملا غیر ممکن بود، بلاخره ازش جدا شدم، و در همون حالت همه لباس هاش بجز ساپورت از تنش درآوردم، بسیار بدن رو فرم و زیبایی داشت، سفید متمایل به نارنجی و گوشتی، که جای انگشت رو پوستش می موند از گردن سروع به خوردن کردم تا به سینه و ناف و کوسش رسیدم، مث مار بخودش می پیچید، و گربه و خنده اش قاطی شده بود، مبگفت اولین بار هست که چنین حرکتی می بیند و شوهرش در سکس خیلی سرد و بی روح و حداکثر پنج دقیقه سکس دارند، با دستش کیرم را لمس میکرد و زیپ شلوارم را باز کرد، از تعجب فقط نگاش میکرد و سرش را لمس میکرد، قسم خورد که هنوز دست به کیر شوهرش نزده است، نمیتونست ساک بزند، بعنی تا حالا نزده بودو من هم اذیتش نکردم، به التماس افتاده بود که تورا خدا بکن تو کوسم ولی صبر من پایان نداشت، چنان با لب کوسش بازی کردم و مالش دادم که بدنش به رعشه افتاد و ارضا شد، با تعجب نگاهم کرد و گفت این حالت را برای اولین بار تجربه میکند،

    در حالیکه در فکر حالت ارضا شدنش بود، ناگهانی کیرم را تا آخر در کوسش فرو بردم، که با جیغ بلندی همراه شد، و تلمبه های پی در پی من امانش بریده بود، ، از شدت لذت فقط می خندید و جیغ میزد، و خودش را سبکبال و فارغ از همه چیز تصور میکرد، که همزمان من ارضا شدم و تا قطره اخرش در کوسش خالی کردم ،،پاهاش را بالا نگه داشتم تا جذب بدنش شود، و جیزی بهش نگفتم،
    در قسمت بعد داستان حامله شدن و فتح کون خوشکل بنفشه را بیان میکنم،


    نوشته: ماه نشان

  • 12

  • 34




  • نظرات:
    •   @shab
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • خاک عالم بر سرت. داشتم باور میکردم مجبور بودی کس بگی حالمون رو به هم زدی. وقتی گفتی قسم خورد دستش به کیر شوهرش نخورده فهمیدم جقی هستی. بماند که اگر با خرید یه گوشی رام شده یعنی جنده پولی هست


    •   jerard96
    • 1 هفته،4 روز
      • 5

    • اخه چرا فک میکنی حامله کردن دختر مردم شاهکار خلقته ک فقط از دست تو برمیاد


      یعنی هممون گاگولیم و شوهرشم کسخله ک باور کنه زنش ک تا دیروز علاقه ای ب حامله شدن نداشت یدفعه مث مریم مقدس بار دار شده


    •   mardelor
    • 1 هفته،4 روز
      • 9

    • موقعیت سیاسی؟؟ برو کونتو بده کوسکش عوبی


    •   shahx-1
    • 1 هفته،4 روز
      • 14

    • سه ساله شوهر داره بعد دستش به کیرش نخورده؟ شوهرش کونشو میکنه تو کس این؟؟ (biggrin)


    •   amirkhan6262
    • 1 هفته،4 روز
      • 5

    • داداش گلم ادامه اش رو ننویس
      داستانت دروغ زیاد داشت
      ولی یکیش رو هر کاری کردم نتونستم هضم کنم
      گوشی گرون قیمت برای تولدش خریدی و بهش دادی هیچکی هم‌نه شک کرد نه ازت پرسید که چرا باید یه گوشی گرون قیمت کادو تولد بدی؟؟؟؟؟؟؟


    •   Vashkin
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کسشعر بوود


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،4 روز
      • 8

    • یا خداااااا این میخواد بقیشم بنویسه.داداش تو با این سوادی که داری هرکاری میکنم نمیتونم بفهمم چه موقعیت اجتماعی و سیاسی تو منطقه داشتی.تو والا یه خط نتونستی بدون غلط املایی بنویسی.در باره ی داستانتم نظر نمیدم چوووون واقعا حیفه وقته که بخوام صرف داستانت بکنم.
      فقط سوالم اینه رعشه به تنش افتاد یعنی لرزید و ارضا شد دیگه؟؟؟؟اونم وقتی که هنوز کلشم فرو نکردی.دم شما گرم.
      ولی بنظرم اگه کامنت دوستان رو بخونی بقیش رو نمینویسی.
      برو تو کابینت های خونت پشت دبه ی نخود و لوبیا رو نگاه کن ببین چقدر برای زنت گوشی خریدن.
      دیسلایک موفق باشی؛


    •   arminfitness
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • هلوشو بدم؟ لولوشو بدم؟ بولشو بدم؟ کدومو بدم؟!


    •   Oberyn.Martell
    • 1 هفته،4 روز
      • 8

    • به خاطر موقعیت اجتماعی و سیاسیت نمیتونستی جلو تری ؟؟؟ جاکش تو ته تهش همت کنی یه کمپوت نمیتونی باز کنی . حس کردی کمرت پریده میشود ؟؟؟ ینی چی اصن . بعد ملت ما اون شیر تو تعزیه رم حامله میکنن چطو شد یهو همه سرد و خروس شدن
      برو کس پدر
      بعدی


    •   shagholoom
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • عجباااااا. داستانا داره لحظات سکسیشونم سانسور میشه. هرچند من خود داستانه بیشتر برام مهمه. ولی یه ذره جزئیات جق زدنو بهتر میکنه


    •   Zhazha
    • 1 هفته،4 روز
      • 10

    • نخونده دیس دادم. باشد که رستگار شوید.


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،4 روز
      • 12

    • گفتی موقعیت سیاسی؟؟ فرماندار اون شهری؟؟ الان ک بازار فیلم مسئولین داغه توهم نونتو بچسبون


    •   amindada78
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • سیکتیر بابا بی غیرت.حالم از دیوثهایی مثل تو به هم می خوره.


    •   excavator
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • آه ابو اسحاق چه میشود شما را


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،4 روز
      • 11

    • دییسس


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • سینه هایی رو به بالا! یعنی قله دماوند بود؟!
      کونی پلشت سینه در بهترین حالت سیخ وای میایسته، رو به بالا دیگه چه صیغه ای هست دیگه.
      نکنه سینش مثل خرطوم فیل بوده؟!
      انتر قول میدم تا حالا پستون لخت بجز پستون مامانت موقع بچگیت ندیدی.


    •   kokarostam
    • 1 هفته،4 روز
      • 10

    • تخمی


      تا اونجا که سینی چای افتاد رفت تو ماتحتت خوندم فهمیدم داستانت خیانت و کیریه، شاشیدم توی مرام و معرفت و مغز و فکر و طول و عرضت. خب دیوث وقتی میری توی فکر زن مردم، مطمئن باش که در همون لحظه یکی رفته تو کار زنت. معلوم نیست زنت زیر چند نفر خوابیده و کون داده. کله کیری بترس از کیر اغیار.


      ها کـُ‌کا


    •   happysex
    • 1 هفته،4 روز
      • 6

    • آه تو لعبتی
      موقعیت سیاسی ات در کون پدرت باد
      یعنی سیاسیون ما اینقدر بدبخت شدن که میان اینجا برای داستان نوشتن


    •   Alirezapa2
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • ای عصای موسی تو کونت .... افتضاح بود غلط املایی زیاد داشتی .... زود برو خونه زنت....


    •   royaei
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • وقتی شما که موقعیت سیاسی داری میای اینجا داستان خاک برسری مینویسی و اینجا وقت میگذرونی ، حال مملکت و وضع اقتصادی مردم از این بهتر نمیشه ؛
      وقتی شما که موقعیت سیاسی داری به زنه شوهر دار و زنه خودت خیانت میکنی وای به حال مردم ؛
      وقتی ملت به شما اعتماد کردن و موقعیت سیاسی بهت دادن و انتخابت کردن اومدی اینجا از خدماتت به ملت میگی ؛
      ما چقدر بدبختیم که شما سیاست مدار مایید ؛
      تاوانش را خواهی دید ؛
      برخلاف میل باطنیم ؛
      موفق باشی


    •   سعید تبریزی
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • بابا فرمانده منطقه
      بابا رامبو
      بابا ۰۰۷


    •   Nasr7070
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • نخوندم معلومه خیلی چرررررت


    •   Faranak1368
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • سفید رو به نارنجی؟ ترامپ طور؟


    •   Mr.poori
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • چه زود وا داده طرف


    •   kirsakian
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کیر ترامپ از پهنا تو کونت با این داستان جقیت!!


    •   Aber11
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • من با کردن زن مردم موافقم... زن شوهردار یه چیز دیگس، مخصوصا اگر تو خونواده باشه. ولی داستان تو کسشعر و دروغ و توهم و خیالپردازی بود، در عوض معلوم بود کونی هستی با اینهمه توصیفات کیری و سوسول بازی... هنوزم دارم ناصر عبدالهی گوش میدم، کیر اون مرحوم تو دماغت


    •   Azizi9800
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • الان اومدی اون اول ادبی بنویسی؟
      بچه کو*نی کم سن و سال
      شرط میبندم از این لاغر های کم سن و سال جقی هستی که کون داده بازم میخواد اما روش نمیشه


    •   Adtenos35
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • تا اونجا خوندم که نوشته بودی از موقعیت سباسی خوبی در شهر برخوردارم از همین قسمتش کاملا مشخص بود دستت تو شورتته و افکارتم به شدت سباسیه
      کسی که تو ،دو خط اولش غلط املایی داره یعنی دستش تو شورتشه ولی انگشتاش تو کونشه


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • ببین گوگولی، کاری ندارم داستانت واقعیه یا تخیلی


      گفتی موقعیت سیاسی و اجتماعی بالایی داری
      یعنی آقازاده
      یعنی یه انگل
      یعنی یه زالو که پدرت با پول امثال ما برات این امکانو فراهم کرده که هر غلطی دلت خواست بکنی
      که گوشی گرون قیمت براش خریدی
      بعد شوهرش نگفت از کجا آوردی
      ازت خواهش میکنم دیگه ننویس


    •   Hamidarakii
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • تف به خیانت و هرچی خائنه... تفففف


    •   فكرآزاد
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • اكثر ادمهاي كه تو فكر سكس با دور و برشونن ادمهاي عقدي و غير اجتماعي هستند كه موقعيت اجتماعي متزلزلي دارند


    •   Saeedbigh
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • منم زن داداش زنم خوب چیزیه باید برم رو مخش کم کم


    •   nima_rahnama
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • متنفرم از اینایی ک یه دستی و با لهجه مینویسن
      دیشب باز اکبر ادمین بوده انگار
      خخخ


    •   h051
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • بمیرم برات که کارت هوس نبوده کوس کش لاشی


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خیلی حروم زاده اید هر دوتون


    •   Bigbonnn63
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • اینکه موقعیت سیاسی داشته باشی و از این کارا بکنی ، شکی توش نیست ، دوستان هر چی فحش دادن دیگه ، دست دوستان درد نکنه ، دیگه چیزی نمونده که من بگم


    •   sexybala
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. کونی بودی کون دادی.سلام آقای استاندار


    •   kir_khas
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کسکش این کسشعرات منو یاد استاد پرخیده جاکش انداخت.چقدر غلط املایی داشتی؟کسکش تو اگه موقعیت سیاسی و اجتماعی داشتی سرویس کس چاق و کیری نمیشدی.هفتاد و پنج کیلو واسه زن مث صد و بیست کیلو بودن یه مرد هستش.ریدم تو سلیقه کس ندیده ات جاکش


    •   Dr.vahid18
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کونی


    •   amir_3030
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • زخم كردي اين زبون بسته رو،فيميدم كارت
      به روغن ماشين رسيده (erection)


    •   Amin_sh1371
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • مگه داري خبر اعلام ميكني اينقد رسمي مينويسي ؟


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • عجب


    •   آقای_عزیز
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • مشعل پری دریایی تو نافت حال بهم زن


    •   fazi20
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • سفید رو به نارنجی هن !! :/
      شاه ایکس دهنت خعلی خندیدم بابت کامنتت خخخ
      ناموزا دیه ننویس انقدر ریدمانش تکمیل بود حوصله ندارم همشو بگم... موفق باشی


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته،3 روز
      • 1


    • ببین مملکت دست چه ناموس پرستایی افتاده



    •   ramin880
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • بدنبود


    •   آرمان رهایی
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • ینی همه ناتوانی جنسی دارن شوهرش کیر نداشت فقط تویه جقی بکنی؟! بکن خاندانتون تویی کونی خان؟!
      ببین پسرم نباید از موقعیت سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی هنریت سو استفاده کنی
      انصافا ننویس. دوس داری فحش میخوری؟
      بنظرم ادمین به داستانها نمره یا امتیاز بدید کسی زیاد کس گویی کرد یا دست تو شورت نوشت دفعه بعدی کسشراتش رو اصلا تو سایت ندارید.


    •   Makan04
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • پاشو بالا گرفتی ابت جذب بدنش شه ؟؟ ???
      مگه باغچه است ؟ ???


    •   Behzad3213
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • تخمی


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • (biggrin) (biggrin) (biggrin) (biggrin)

      ننویس سر جدت
      کلا ننویس دیگ برو آفتاب بگیر بیخیال شو
      چه کاریه همون تو کف مردم جق بزن چی کار داری وارد نویسندگی میشی
      اصلا هالیوودی کن بقیش رو ننویس
      دهنت سرویس چقد چرت بود نود و پنج درصد ک توهم بود باش سه خط سه خط خالی هم داشت
      وصیت نامه امام انقد کسشعر نبود که مال تو بود نصیحت میکنم ننویس (biggrin) (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو