داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زن دایی سابق

1399/05/18

سلام .فرشاد هستم ۳۹ سالمه کارمندم و در حال حاضر مجرد. پاییز پارسال بود و مثل همیشه از سرکار برمیگشتم خونه بین راه زن دایی سابقمو اتفاقی دیدم. منتظر تاکسی بود متوجه من نشد و فکر کرد مزاحمم. شیشه ماشین رو دادم پایین و صداش کردم افسانه خانم منم فرشاد. متوجه که شد اومد جلو و سلام و احوالپرسی کرد ازش خواهش کردم سوار شه تا برسونمش اول قبول نکرد بعد از اصرار زیاد من خلاصه سوار ماشین شد. با اینکه چند سالی بود ندیده بودمش ولی خیلی چهره اش تغییر نکرده بود همون صورت زنونه ی زیبا و قلمی. بهم گفت آقا فرشاد خیلی تغییر کردی واقعا نشناختمت. خلاصه از مادرم پرسید و اوضاع و احوال بقیه. کلی باهم گپ زدیم و از ترافیک سنگین مسیر حسابی استفاده کردیم. برام جالب بود که کلا از داییم حرفی نشد و منم چیزی نگفتم فکر کنم میدونست که ایران نیست.ازش پرسیدم شاغل شدی گفت آره یه مدتی مطب دندونپزشک مشغولم خلاصه شماره شو گرفتم تا برای کارای دوندونپزشکی باهاش هماهنک کنم. بین راه نزدیک خونه پیاده شد و رفت. فکر کنم یه هفته ای بود از ملاقاتمون گذشته بود ساعت ۱۱ شب داشتم واتس آپ چک میکردم دیدم آنلاینه. سلام دادم و خلاصه گپ زدیم اون هی پیام میداد و منم به عکس پروفایلش نگاه میکردم و اون خنده ی قشنگش مجذوبم کرده بود. حرفمون راجب هزینه دندونپزشکی زیاد شد گفتم زندایی دستم خسته شد اگه امکانش هست وویس بفرستیم. چند لحظه بعد زنگ زد واااای من اصلا شرایط تماس تصویری نداشتم. مجبور شدم یه لحظه وصل کردم و موبایل گرفتم جلو صورتم جوری که بدنم دیده نشه یهویی زد زیر خنده گفت فرشاد جان من منشی دکتر هستم نه خود دکتر. چرا دندوناتو کردی تو موبایل یکم بیار عقب تر. گفتم افسانه خانم اجازه بدین لباس بپوشم الان خودم تماس میگیرم. چند لحظه بعد بهش زنگ زدم جواب نداد. توی تراس سیگار میکشیدم که خودش تماس گرفت. دیدم موهاشو بسته و یه رژ قرمز پررنگ زده بود که خیلی به صورت گردش میومد و جذابترش کرده بود. خیلی نسبت به تماس قبلش تغییر کرده بود. گفت فرشاد هنوز تنهایی چرا دوباره ازدواج نمیکنی منم اصلا حوصله ی این داستانارو واقعا نداشتم و ازش خواهش کردم بحث و عوض کنیم.گفتم خیلی چهره ات عوض شد در عرض چند دقیقه کوبیدی از نو ساختی یهو گفت کجا شو دیدی! تعجب کردم از حرفش. اونم بعد از فوت مادرش تنها زندگی میکرد. فرداش تعطیل بود باهاش قرار گذاشتم بریم یه دوری باهم بزنیم فکر نمیکردم قبول کنه. ساعت ۵ عصر رفتم دنبالش خدایه من عجب تیکه ای شد بود چه عطری چه لباسی. منو با تعجب نگاه کرد گفت چیه فرشاد چی شده!! گفتم افسانه میخوایی بری عروسی؟ خلاصه سوار شد. یکم دور زدیم تا وقت شام رفتیم یه سفره خانه. نشستیم روبروی هم وای چی میدیدم بخاطر شلوار استرژی که پوشیده بود قشنگ تا ساق پاهاش بیرون بود و روناش انگار تو دهنم بود. کس ندیده نبودم ولی افسانه اون شب داشت دیوونه ام میکرد. متوجه نگاهام میشد واقعا نمیتونستم دید نزنم. مچ پاهای خوبی داشت گوشتی بود صاف. تپش قلب داشتم نمیخواستم یهو حرفی بهش بزنم و بهش بر بخوره. شام خوردیم و رسوندمش خونشون. روی تخت دراز کشیده بودم و فکر میکردم به افسانه. کیرم بدجور میخواستش. یهو روی واتس آپ زنگ زد نمیخواستم جواب بدم حالم اصلا خوب نبود بعد یکم شیش و بش وصل کردم و حرف زدیم. فهمید بی حوصله ام. پیشنهاد داد برم دوش بگیرم تا حال بیام. قطع کردم رفتم حمام زیر دوش بودم دیدم باز صدای تلفن میاد حدس زدم افسانه باشه. در حد جنون دلم میخواست الان پیشم بود بی محابا رفتم گوشی وصل کردم هرچی بادا باد. تا دید لختم گفت فرشاد جان ببخشید بعدا میزنگم نذاشتم قطع کنه گفتم افسانه میایی پیشم که قبول کرد. باور نمیکردم افسانه داشت میومد هم من میدونستم هم خودش که این یه قرار عادی نیست. خودمو تمیز کردم و نیم ساعت بعدش اونم اومد. دوباره غوغا کرده بود حدودا ۴۲ ساله با قد نسبتا بلند و بدنی بدون چربی ولی پر. تقریبا ۱۲ سال با داییم زندگی کردن که بخاطر بچه دار نشدن از هم جدا شدن. دو تا آبجو از یخچال آوردم اونم لباسشو در آورد و یکم تو خونه گشت و تعریف میکرد که اصلا شبیه خونه مجردی نیست خیلی مرتبه. یکم حرف زدیم و از سفره خونه و نگاههای من گفت. دیگه طاقت نیاوردم دستاشو گرفتم و چسبوندمش به خودم نفس جفتمون شماره افتاده بود با موهاش بازی کردم و لبامونو گذاشتیم رو هم عین وحشیا میخوردم همونجوری لباسشو در آوردم افتادیم رو کاناپه. بدنش مور مور شده بود دستمو بردم زیر شلوارش دیوونه شد تیشرتمو در آورد بدنمو میخورد انقدر حشری شده بود شلوارکمو کشید پایین کیرمو انداخت دهنشو با ولع میخورد پاک دیوونه ام کرد افتادم رو کس تپلش لیس میزدم دادش رفته بود بالا کیرم بدجور بلند شده بود گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تو چشام نگاه میکرد و قربون صدقه میرفت کسش خیس شده بود کیرمو قورت میاد سینه هاش تو دهن بود و پاهاش و حلقه کرد بود دور کمرم تلمبه هام محکمتر شده بود و صدای آه و ناله ی افسانه بلندتر. نمیدونم چقدر طول کشید حس کردم زیرم ارضا شده و داره بازوهامو میک میزنه چشماش خمار شده بود. برگردوندم داگی استایل کردمش موهای مش شده اش تو دستم بود و کون خوش تراشش جلوم. پاهامو گذاشتم دو طرف پهلوش و کسشو میکردم که دوباره ارضا شد. ازم خواست کیرمو ساک بزنه تا آبم بیاد. دادم دهنش چه ساکی میزد کیرم کاملا بی حس بود پوستش قرمز شده بود انقدر خورد تا بالاخره آبم اومد نذاشت در بیارم همه رو تو دهنش خالی کردم. خیلی سکس لذت بخشی باهاش داشتیم. بعد از اونم دو سه باری اومده پیشم و حال کردیم. قبل از کرونا هم رفتیم ویلای دوستم سمت دماوند اگه فرصت شد اونم براتون مینویسم. خیلی طولانی نوشتم ببخشید ولی اتفاقایی که برامون افتاد تا به سکس برسه برام جالب بود که تو حوصله دوستان نیست.

نوشته: فرشاد


👍 57
👎 17
107000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

906661
2020-08-08 00:41:00 +0430 +0430

کس شعر محض 💀

6 ❤️

906667
2020-08-08 00:46:58 +0430 +0430

خوب بود
مرسی
قسمتهای سکسش خوب بود
لایک

6 ❤️

906671
2020-08-08 00:51:22 +0430 +0430

کاری به داستان ندارم ولی چون عاشق داستان زن دایی یم لایکی به زیبایی وجودم تو کونت😁


906677
2020-08-08 00:57:33 +0430 +0430

**** ❤️ ❤️ ❤️ ❤️

1 ❤️

906690
2020-08-08 01:09:39 +0430 +0430

این زندایی شما هم کلا نه نمیگه ها
اگه شک داشتی بگو بیاد کیر من بخوره ببین اگه نه گفت بزن زیر گوشم

3 ❤️

906696
2020-08-08 01:15:55 +0430 +0430

کلا زنایی که در موردشون تو این سایت نوشته میشه نه بلد نیستن بگن اصلا مخالفتی ندارن

4 ❤️

906700
2020-08-08 01:22:57 +0430 +0430

دیوز بالاخره صورتش قلمی بود یا گرد فعلا تا اینجا خوندم بزار بقیشم بخونم بازم میام فحشت میدم جایی نریا

3 ❤️

906701
2020-08-08 01:23:25 +0430 +0430

اگه میخوای باور کنیم شمارشو بده از خودش بپرسم😂😂

1 ❤️

906705
2020-08-08 01:26:28 +0430 +0430

تو که راس میگی پای همه بچه های سایت تو کون ادم دروغگو

2 ❤️

906715
2020-08-08 01:36:45 +0430 +0430

اینجا یا هه کونی هستن یا زندایشونو میکنن

2 ❤️

906717
2020-08-08 01:37:25 +0430 +0430

معلومه خان دایی چندباری به هوای خارج برات بلیط قزوین گرفته!! 😁


906735
2020-08-08 02:36:48 +0430 +0430

اصلا لعنتی، زن دایی ، زن داداش و خواهر زن کتگوری های جذابی هستن، البته فقط در فانتزی رویاها دوستم

0 ❤️

906738
2020-08-08 02:55:25 +0430 +0430

جالب بود خوب نوشتی خوشم اومد

1 ❤️

906764
2020-08-08 05:44:33 +0430 +0430

توی داستانا همه زنها در ضمیر ناخودآگاهشون هرزه بالفطره هستن فقط یکی میاد به راحتی فعالش میکنه ولی توی واقعیت محاله داداش گلم

1 ❤️

906767
2020-08-08 06:07:07 +0430 +0430

کس‌شعر

نه اینکه من تو عمرم سکس نداشتم، اصلا نمیدونستم که هرکی اولین بار میخواد با یکی سکس کنه، طرف فورا براش یک ساک حرفه‌ای میزنه و بعدشم وقتی آبش اومد، تمام آبش رو قورت میده. امروز دیدیش، فردا کردیش؟ پدر جق بسوزه که چقدر توهم‌زاست. شاشیدم توی جق.
راستی از اینکه از کلمات کلیدی “وای چی میدیدم” و "با ولع میخورد" را در داستانت بکار بردی، ممنون.

ها کـُ‌کا

2 ❤️

906771
2020-08-08 06:31:55 +0430 +0430

صورت زنونه زیبا یعنی چی ؟! خب طرف زن بوده دیگه…

1 ❤️

906787
2020-08-08 08:54:53 +0430 +0430

چرا از این زنهای حشری و پایه سکس سر راه ما قرار نمیگیره !! زرتی زنه از شوهرش جدا شده و فرتی سر راهت قرار گرفته و بهت گفته برو حموم و تو هم لخت بهش گفتی بیا اونم امده واقعا شگفت انگیزه؟!؟!

2 ❤️

906793
2020-08-08 09:37:57 +0430 +0430

به نظرم منطقی اومد. اینکه هر 2 مجرد بودین لایک… خوش باشی همیشه

1 ❤️

906821
2020-08-08 12:59:30 +0430 +0430

کونفروشی

0 ❤️

906824
2020-08-08 13:21:11 +0430 +0430

خر شانس

1 ❤️

906829
2020-08-08 14:30:03 +0430 +0430

خیلی خیلی خیلی خیلی چرته دروغ واضح

1 ❤️

906836
2020-08-08 15:36:00 +0430 +0430

فرشاد، بالاتنه ت چهل سانته؟
چجوری سینه هاش تودهنت بود و پاهاشو دور کمرت قلاب کرده بود.

1 ❤️

906851
2020-08-08 16:53:41 +0430 +0430

فکر نمیکنم با یه « میای پیشم » پاشه بیاد!

1 ❤️

906854
2020-08-08 17:07:51 +0430 +0430

اگه راست بگی خیلی باحال بود

1 ❤️

906859
2020-08-08 17:25:38 +0430 +0430

بی معنی ترین داستان و تخیل یه آدم مریض و روانی

1 ❤️

906860
2020-08-08 17:30:21 +0430 +0430

یکزن معمولی10 تا15 دقیقه تول میکشه که ارضا به شه ولی مال مردای معمولیزیر10هست.تو چه طوری دوبار ارضاش کردی ولی مال خودت نیومد

1 ❤️

906865
2020-08-08 19:28:03 +0430 +0430

میخورد واقعی باشه اما اصلا جذاب نبود

1 ❤️

906878
2020-08-08 22:29:38 +0430 +0430

بدک نبود.مرسی.لایک

1 ❤️

907012
2020-08-09 09:11:11 +0430 +0430

کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول کسخول گفتی.فعلا ننویس گیرت قرمز است صبر کن سبز بشه

0 ❤️

907139
2020-08-10 00:43:23 +0430 +0430

کسشر من ۳۵ سالمه زنداییم ۴۲سالشه تا حالا خایه نکردم نیگاش کنم بلینم خوشکل یا زشت ترسیدم دایم منو بکنه بعد اینا به چه راحتی زندایی و زنداداش و زن بقیه رو میگان…

0 ❤️

907167
2020-08-10 01:30:26 +0430 +0430

جقی

0 ❤️

907367
2020-08-10 19:17:41 +0430 +0430

من تا حالا آدمی رو ندیدم که بدنش هم گوشتی باشه هم بدون چربی و هم توپر 🤔

0 ❤️

907766
2020-08-11 23:32:47 +0430 +0430

ببین داستان کص زیاد خونده بودم ولی این کص ترینشان بود یعنی هربار اسم زنداییتو میگفتی یه لگد وارد کونت میکردم

0 ❤️

908094
2020-08-13 01:10:02 +0430 +0430

میشه گفت داستانش واقعی بود یعنی فضاهاش درست بود دلیل نداره همه تخیلاتشون بنویسن لایک

0 ❤️

908809
2020-08-15 15:48:18 +0430 +0430

داستانت عالی بودن مرسی

0 ❤️

908959
2020-08-16 02:36:39 +0430 +0430

این شد خاطره سکسی نسبتا کوتاه یک کارکتر سازی و بعد خود سکس تمام

چیه 2 ساعت باید بخونی دیوس ها میرن کلاس فیلمنامه نویسی میان اینجا تمرین میکنن

0 ❤️

908983
2020-08-16 06:36:09 +0430 +0430

عالی بود .نوش جونت

0 ❤️

909687
2020-08-19 14:48:37 +0430 +0430

حوصلم نکشید داستانو تا آخر بخونم
حالا نمیدونم واقعی بود یا نه
اما منم ی زن دایی دارم که داره از داییم جدا میشه
اما از همون اول جذبش بودم
لامصب خیلی سکسیه
استوریشم دیدم رفته تتو زده رو دست سفید بلوریش
خلاصه ک یاد اون افتادم

0 ❤️

910184
2020-08-21 21:51:55 +0430 +0430

قابل توجه دوستانی که میان فحش میدم به نویسنده وتعجبشون اینهمه تو داستانهای سکسی زن‌ه راضی میشه و فلان و بهمان. خب کسخل اگه زنه راضی نمیشد بده به طرف اگه داستان واقعی نباشه دیگه سکسی توش نیست که تو شهوانی اپ بشه تو واقعیت هم اگه زنه پا نده و راوی طرف رو نکنه دیگه نویسنده چیزی ندارم بیاد واست روایت کنه

0 ❤️







Top Bottom