داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زن دوستم میترا

1399/04/08

سلام خدمت علاقه مندان داستان های سکسی اسمم‌ امیر هست ۲۶ سالمه امروز باز میخوام یکی از خاطرات سکسم‌ رو که با زن دوستم داشتم براتون تعریف کنم. حدود ۱ سال پیش دوستم سعید باهام تماس گرفت و گفت که تولده خانومش هست و میخواد سوپرایزش کنه خلاصه واسش برنامه ریزی کردیم و اون زمان چون دوره و آشنا واسه اجرای این کارا داشتم از هر کدوم کمکی گرفتیم و اماده کردیم که بالاخره روز تولد رسید. اسم خانوم آقا سعید میترا هستش یه زن با قد ۱۷۰ تو پر ولی با اندام کشیده و جذاب که تا اون روز اصلاً ارتباطی جز سلام و احوال پرسی باهم‌نداشتیم.
شب همه توخونه اونا جمع شدیم و منتظر شدیم که سعید با میترا از خونه ی مامانش بیان خونه تا سوپرایز کنیم. من او سال نامزد کرده بودم و تو او‌ن مراسم نامزدم با برادر خانومم همراه ام بودند. خلاصه خبر رسید که اومدن و ما آماده شدیم که در باز شد و میترا و سعید اومدن تو که همه با جیغ و سوت و کیک روشن سوپرایزش کردیم.
میترا بعد از سلام و احوال پرسی مختصر با همه رفت اتاق و لباس هاشو عوض کرد و یه شومیز یقه باز قرمز با یه شلوار فاق بلند مشکی پوشید و آرایش کرد و برگشت تو جمع ما.
میترا دوباره از تک تک مهمونا خوشامد گویی میکرد و بابت سوپرایز کردن تشکر میکرد که بالاخره نوبت به ما رسید و اومد سمت ما وبا خانوم احوال پرسی می کرد که اون لحظه سعید هم پیش ما ایستاده بود که گفت زحمت این شب رو آقا امیر کشیدن و از من کللی تعریف کرد که در ادامش متیرا ازم تشکر کرد و …
تو جریان مهمونی من و خانومم بغل میز ایستاده بودیم و با هم صحبت میکردیم و در همین حال من می خواستم یه پیک واسه خودم مشروب بریزم که میترا و سعید اومدن سمت میز و سعید گفت که پیک اونارو هم پر کنم. سرم پایین بود و مشغول پیک ها بودم که یه لحظه متوجه نزدیکتر شدن میترا به سمت میز شدم ،نا خودآگاه برآمدگی لای پای میترا توجه منو به خودش جلب کرد ، واقعاً حالت عجیبی داشت از دور زیاد معلوم‌نبود ولی کسش یجوری بود که از رو ‌شلوار کاملاً مشخص میشد و خط دوخت شلوار دقیقاً وسط کسش افتاده بود. نمیدونم مشکل از شلوار بود که باعث‌ میشد اینجوری تابلو بشه یا واقعاً کسش این همه تپل بود که از رو شلوار معلوم میشد. خلاصه من لیوان هارو پر کردم همه شات هارو رفتن بالا و قاطی مهمونا شدیم و شروع به رقصیدن کردیم ولی من ناخواسته چشم به کسش می افتاد که هم واسم عجیب بود و هم خیلی تحریکم میکرد. خلاصه زدیم و رقصیدیم و کلی مست کردیم تا بالاخره مهمونی تموم‌ شد و تک تک مهمون هارو راهی کردیم. چون من تقریباً خودم میزبان حساب میشدم، مجبور بودم تا آخر بمونم وسایل هارو جمع و جور کنیم تا فردا بچه های شرکت بیان نظافت کنن واسباب وسایل ها رو ببرن. واسه همین خانومم رو‌ با برادر خانومم راهی خونشون کردم که هم اذیت نشن و هم استراحت کنن.
که نهایتش من موندم و سعید و میترا که هردوشون خر مست بودن که حتی نمی تونستن مستقیم راه برن ولی نمی دونم چرا اصرار داشتن که کمکم کنن. دیدم نمیشه اگه اینجوری پیش بره سعید وسایل و بشقاب ها رو‌میشکنه که با زور از دستش گرفتم و بردم نشوندم رو کاناپه و ازش خواستم که یکم استراحت کنه تا حالش جا بیاد.همه چیز رو جمع کرده بودیم و فقط یکی دو تا پیش دستی رو‌ میزها جا مونده بودن و رفتم که اونارو بردارم دیدم میترا دوید سمت سرویس بهداشتی که معلوم بود داشت بالا میاورد. یکم صبر کردم دیدم خبری ازش نشد نگران شدم سعید هم خوابش برده بود، مجبور شدم خودم رفتم دنبالش که مبادا حالش خراب بشه که دیدم بله خانوم نشسته دم دست شویی فرنگی کلاً بالا آورده خرابکاری کرده ، از دستش گرفتم بلندش کردم و به سر و صورتش آب زدم‌ که حالش جا بیاد که تاثیری نکرد بردم اتاق خواب و نشوندم رو تخت ، کل لباس هاشو کثیف کرده بود و اگه اینجوری می خوابید همه جارو به گند می کشید. رفتم سراغ سعید که بگم بیاد لباس های زنشو‌ عوض کنه که دیدم آقا از مستی خوابیده و بیهوش شده و اصلاً جواب هم نمیده فقط وقتی صداش میزنم میگه هان ولی دیگ تکون نمیخوره.
دوباره رفتم اتاق پیش میترا دیدم همون جایی که نشسته اصلاً تکون هم نخورده که صداش زدم و سعی کردم بیدارش کنم و حالیش کنم که لباس هاشو عوض کنه ولی تو حال خودش نبود. گفتم : میترا جون من میرم بیرون تو‌لباس ها‌ ت ‌در بیار که لباس هات کثیف شدن.
اینو‌گفتم و همین که خواستم برم از دستم گرفت و با صدای مستش گفت: صبر کن… من نمیتونم!!! تو کمک کن. واقعاً تو‌ حال خودش نبود منم مجبوراً کمکش کردم.
اتاق زیاد تاریک نبود و میشد همه چیو ‌دید وقتی شومیز اشو درآوردم یه سوتین توری بدون بند تنش بود که فقط رو قسمت نوک پستون هاش گل هایی بودن که کل سینه واضح دیده نمیشد. همینجوری نگاهش میکردم که از لبه تخت به پشت خوابید و خودش شلوارشو یکم کشید پایین و ادامه شو‌ من کمک‌کردم کشیدم و از پاش درآوردم. ولی اینبار یه صحنه ای دیدم که برق از چشام پرید. یک شورت توری فانتزی ست همون سوتینش پاش بود که لای پاهاش دوتا بند پارچه ای با یه بند مرواریدی که از وسط رد شده بود و کاملاً کسش معلوم بود.
اون لحضه فهمیدم که شلوار مشکلی نداشت کس میترا تپل و برجسته بود. ظاهراً اونم میخواسته شب آقا سعید رو سوپرایز کنه.
میترا رو‌تخت، خودشو‌ کشید بالا و کامل دراز کشید ولی همچنان پاهاش باز بود و وا رفته بود و لای پاهاش و کسش کامل دیده میشد. خودم هم کمی مست بودم ولی داشتم دیونه میشدم اون لحظه میخواستم به کسش دست بزنم ولی میترسیدم که آبروریزی بشه ، هی با خودم کلنجار رفتم که چیکار کنم از شهوت دیونه شده بودم که آخرش به خودم جرأت دادم رفتم نزدیکتر و آروم شروع کردم‌ به لمس و نوازش بدنش ولی اونقدر مست بود که حتی احساس نمیکرد.
به رون هاش دست میکشیدم و دستمو آروم آروم بردم سمت کسش.
پاهاش همچنان باز بود و منم کسشو میمالوندم و با انگشتم بازیش میدادم ولی هیچ عکس و العملی نشون نمیداد و این باعث شد بیشتر جرأت بگیرم. اون لحظه مغزم کار نمیکرد و تنها چیزی که می خواستم خوردن کسش بود… پاهاشو بیشتر از هم باز کردم ، شرتش یه مدلی بود که کسش کامل بیرون بود و نیاز نداشت شرتشو دربیارم واسه همین سرمو بردم لای پاهاش اول با ترس از روی شرت یه لیسی زدم و منتظر عکس العملش‌شدم که حرکتی نکرد بعد بند های لا پای شرتشو زدم کنار و آروم شروع کردم به خوردن کسش. هی میخوردم و کسشو لیس میزدم.
طمع آب لزج کسشو احساس کردم اونجا فهمیدم که تحریک‌میشه و یچیزایی داره احساس میکنه ، این‌ فکر بیشتر تحریکم میکرد و باعث میشد محکم تر از قبل لیس بزنمو کم کم خانوم داشت به خودش میپیچید و حال میکرد که یهو دستشو گذاشت رو‌سرم و به سمت کسش فشار داد اولش ترسیدم که بیدار شده به خاطر همین مکث کردم ولی اینبار با فشار بیشتر دستاش روی سرم‌ اشاره میدادکه ادامه بدم.
منم ادامه دادم یه چند دقیقه ای تو اون حالت بودیم و‌کسشو می خوردم که با صدای آروم گفت : سعید سینه هامو هم بخور …
او‌ن لحظه فهمیدم که فکر میکنه که شوهرش داره کسشو می خوره. سوتینش بند نداشت واسه همین راحت یکم کشیدم پایین و مشغول خوردن سینه هاش شدم و با دستم کسشو می مالوندم. سایز سینه هاش ۷۵ بود ولی خیلی سفت بودن
نوک سینه هاشو میخوردم و هر از گاهی آروم گاز میگرفتم. آروم آروم رفتم سمت بالا و گردنشو خوردم که با صدای خمار تو گوشم گفت بسته دیگه روانی بکن دارم دیونه میشم. میترا هنوز نای حرکت نداشت و اتاق نسبتاً تاریک بود از روش بلند شدم تا لباس هامو دربیارم که اول یه سری به سعید زدم که یهو بیدار نباشه که دیدم آقا عین خرس داره خور و پف میکنه. در اتاق و بستم و لخت شدم و دوباره رفتم سراغ سینه هاش تو‌این فاصله میترا باز خوابش برده بود کیرمو یکم مالوندم به دم کسش تا خیس بشه بعد از وسط بند شرتش کیرمو آروم فرستادم تو کسش. کسش خیلی تنگ بود و به زحمت کیرمو تا ته کردم تو کسش که اون لحظه میترا یه آهی کشید و منم که سرم رو سینه هاش بود محکم بغلم کردو دوباره گفت : بکن… محکم بکن.
شروع کردم به تلمبه زدن و خوردن گردن و سینه های میترا ، واقعاً هیکلش عالی بودو بدنش یه عطر خاصی داشت و این داشت دیونم میکرد آروم کیرمو عقب جلو‌ میکردم که بعد چند دقیقه نفس های میترا داره تند تر شد و‌ به خودش میپیچد که معلوم بود داشت ارضا میشد منم سرعت تلمبه هارو بیشتر کردم که میترا لرزید و گرمی آبشو رو‌کیرم احساس کردم و ارضا شد. کیرمو تو کسش آروم عقب جلو میکردم تا نهایت لذت رو ببره و خالی بشه ۲-۳ دقیقه ای همینجوری ‌ادامه دادم تا اینکه آروم شد و دیگه اصلاً حرکت نمیکرد منم دستام خسته شده بود ، کیرمو کشیدم بیرون و بغلش دراز کشیدم که یکم‌استراحت کنم که میترا به پهلو چرخید و پشت به من خوابید منم از پشت بند سوتینشو‌ باز کردم تا سینه هاس کاملا آزاد بشه.
از پشت بغلش کردم و شروع کردم به نوازش بدن و بوسیدن گردن و سرشانه هاش ، دستم رو‌ به بدنش میکشیدم وآروم بردم سمت سینه هاش و آروم می مالوندم و از یه طرف کیرم لای پاهاش بود و کسشو میمالوندم که اینبار خودش سوراخ کسشو با کیرم تنظیم کرد و اشاره کرد که بکنم من فشار دادم تو و دوباره شروعکردم به تلمبه زدن. بعد چند دقیقه میترا یه پاشو زیر شکمش جمع کرد و‌ کسش نسبتاً روبه بالا شد ، منم موقعیتمو عوض کردم و با تسلط بیشتر از پشت خوابیدم روش و کسشو میکردم و واقعاً لذت بخش بود
بند وسط شرتش که یه بند مرواریدی ریز بود تو‌هر حرکتم از بغل به کیرم میخورد و بیشتر تحریکم میکرد. از پشت هیکل میترا رو‌ نگاه که میکردم واقعاً دیونه میشدم و با سرعت بیشتری تلمبه میزدم.
دیگه احساس میکردم داره آبم میاد. سنگینیم رو انداختم روش و کیرمو تا ته کردم تو و خودمو خالی کردم و آبمو ریختم تو کسش میترا اصلا تکون نمی خورد
بعد اینکه خالی شدم کیرمو کشیدم بیرون و ازش فاصله گرفتم. کسش اضافه آبمو‌ داشت پس میزد و آبم از کسش آروم آروم میزد بیرون. همچنان داشتم به بدنش نگاه میکردم و می خواستم بازم ادامه بدم و باورم نمیشد که تا چند لحظه پیش داشتم میترا رو ‌میکردم!!! لباس هامو پوشیدم و بیصدا از خونه زدم بیرون… یکم که گذشت با ماشین تو مسیر خونه بودم و تازه داشتم آروم میشدم و به خودم میومدم که اون لحظه فهمیدم که چه غلطی کردم!!!
زن دوستمو کردم که هیچ حالا همه آبمو هم خالی کرده بودم تو‌کسش… یه لحظه تو‌فکر رفتم که فردا بفهمه چی میشه ؟!! اگه حامله بشه چی ؟!! ولی دیگه کار از کار گذشته بود واسه همین زیاد توجه نکردم و با خودم گفتم حالا ببینیم‌ چی میشه.
صبح بچه های شرکتو فرستادم تا اسباب و وسایل مهمونی رو جمع کنند و خودم نرفتم تا با میترا و سعید رو به رو‌ نشم. سعید ۱-۲ بار بهم زنگ زد از ترسم جواب ندادم… ولی دیدم اینجوری تابلو ‌میشه و خودم بهش زنگ زدم که ببینم چی میگه؟!؟
سعید که جواب داد بهم گفت: معلومه کجا هستی؟!؟ چرا تلفن هارو جواب نمیدی.
منم الکی گفتم تو شرکت کار داشتم باید اونارو ردیف میکردم که بعدش شروع کرد به ازم تشکر کردن و از این حرفا که اون لحظه متوجه شدم که سعید از هیچی خبر نداره و خیالم نسبتاً راحت شد ولی فکرم پیش میترا بود که چی شد؟!؟ چیکار کرد یا اصلاً فهمید کاره منه؟؟
یه چند روزی گذشت از هیچ کس خبری نشد و زندگی برگشت به روال عادی
یک روز عصر تو شرکت تنها بودم که یه شماره ناشناس بهم زنگ زد… جواب دادم که دیدم یه خانومی هست که بعدسلام و احوال پرسی خودشو‌ معرفی کرد و گفت که میترا هستم زن سعید. اون لحظه پشت تلفن خشکم زد و گلوم خشک شد و نتونستم چیزی بگم. سریع خودمو جمع و‌جور کردم و‌ گرمتر احوال پرسی کردم که زایع نشه و در ادامه گفتم که بفرمایید در خدمدتون هستم که گفت: آقا امیر اگه مساعد باشید می خوام باهاتون صحبت کنم. ازش پرسیدم موضوع چیه و خدا نکرده اتفاقی افتاده که گفت نه و فقط کارتون دارم منم ۱۰۰ تا فکر و خیال سرم اومد ولی به ناچار قبول کردم و گفتم الان شرکتم و هر کجا بگید من بیام که گفت من جلو‌ شرکتم و فقط بگید که کدوم واحده …!منم شماره واحد رو‌ بهش گفتم.
قبل رسیدنش خودمو آروم کردم وبا خودم گفتم که ببینیم حرف حسابش چیه و واسه چی اومده…
که بالاخره رسید و من رفتم پیشوازش که دیدم میترا خانم با یه آرایش ملایم و یه مانتو جلو باز با یه تیشرت صورتی نسبتاً بلند که با یه شلوار جین تنگ پوشیده و یه جفت کتونی نایک که مچ پاهش بیرون بود اومد سمت من( به قدری شیک‌و خوشگل شده بود که تو‌نگاه اول همه اینارو میشد دید) خلاصه اومد و نشستیم و بعد کلی حرف و‌احوال پرسی گفت که اومدم بابت اون شب ازت تشکر کنم تا این حرف رو شنیدم کمی آروم شدم و خیالم راحت شد و جواب دادم : این حرفا چیه میترا خانم ما کاری نکردیم دست آقا سعید درد نکنه که کلی زحمت کشیده بود و‌ از این حرفا که وسط حرفم پرید و گفت : اون‌ که بله کللی زحمت دادیم ولی منظورم بعد مهمونی بود … من یکم دلم لرزید و به ت ت پته افتادم و‌لی سعی کردم بروم نیارم که در ادامش گفت‌ : از اولشم میدونستم تو بودی ولی اینقدر خوب بود که می خواستم تا آخرش ادامه بدی. با این حرفش یکم جرأت گرفتم و فهمیدم که دیگه جای فرار نیست با صدای لرزون پرسیدم: از کجا فهمیدی منم ، تو که مست بودی؟!!
گفت: سعید هیچ وقت کسمو نمیخوره مگر اینکه به زور من انجام‌بده که اون وقتم حال نمیده ولی تو‌ اون شب جوری کسمو میخوردی که احساس میکردم رو آسمون هام. باورم نمیشد که این حرف هارو از میترا می شنوم…در ادامه گفت : میخوام اون شبو‌ واست جبران کنم. انگار میترا دیونه شده بود جوری با اشوه صحبت میکرد و اون شبو ‌یاداوری میکرد که داشتم دیونه میشدم. بعد اینا میترا ازجاش بلند شد و اول مانتو رو در آورد بعد تی شرتشو … من مات و مبهوت رو‌ کاناپه نشسته بودم، میترا یه سوتین مشکی تنش بود و اومد نزدیکتر و نشست رو پاهام و دستشو ‌دوره گردنم حلقه زد و ازم لب گرفت. عطر تنش منو از خودم بیخود کرد بود و ناخواسته با شدت هرچه بیشتر همراهیش میکردم. عین دیونه ها از هم لب می گرفتیم. از پشت بند سوتینشو باز کردم و اول سرمو بردم سمت گردنش تا سوتینشو بکنم بعد آروم اومدم سمت پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش…
نوک پستوناشو با زبونم بازی میدادم بعد کردم دهنم و کل سینه هاشو میخوردم اونقدر محکم مک میزدم و فشار میدادم که احساس کردم که میترا دردش گرفته و‌می خواد یکم از فاصله بگیره ولی من ول کنش نبودم از کمرش گرفته بودمو نمی خواستم بره که با دستش سرمو گرفت و کشوند سمت بالا و با اشوه خاص خودش گفت : آروم تر بخور که کبود میشه ازم لبم بوس کرد و کمر بند و دکمه شلوارمو رو باز کرد و منم همراهیش کردم. از بغلم بلند شد و از شلوارم گرفت و به کمک من شرت و شلوار رو باهم کلاً از پام درآورد. رو زانو نشست شروع کرد به خوردن و لیسیدن تخمام و کیرم …میترا با ولع خاصی کیرمو‌ میخورد و ساک‌میزد و‌تحریکم میکرد که لذت اون لحظه قابل توصیفه نیست
واقعاً داشتم دیونه میشدم و فقط می خواستم هرچه سریعتر بکنمش. بلند اش کردم و خوابوندمش رو‌کاناپه ۳ نفره خودم هم خوابیدم روش و دوباره سینه هاش خوردم و آروم سمت شکمش اومدم و بدنش و بوس میکردم، شلوارشو‌ از پاش کندم ،یه شرت طوسی پوشیده بود که جلو‌کسش کامل خیسه خیس شده بودم. از رو‌شرت کسش و میمالیدنم و فشار میدادم که اینبار پاهاشو بلند کرد و خودش شرتشو‌ در آورد و پاهاشو به نشان اینکه بخورم باز کرد ، بلافاصله سرمو‌ بردم لای پاهاش و شروع کردم به خوردن و لیسیدن… کسش خیلی آبکی بود و آبش غلیظ‌ بودولی بازبون بازیش میدادم و میخوردم. میترا فقط ناله میکرد و سرمو به کسش فشار میداد.دفعه قبل کسش یکم مو‌ داشت ولی اینبار کاملا شیو‌کرده بود و معلوم بود که واسه امروز خودشو‌ آماده کرده ولی جنده اینقدر حشری بود که با هر دفعه لیسیدن آب بیشتری از کسش خالی میشد. واقعاً داشتم با کسش حال میکردم کسش سفید و تپل بود ولی اصلاً گوشت اضافی نداشت و این باعث میشد که ازش سیر نشم و بیشتر و بیشتر بخورمش ولی هرچه زودتر میخواستم بکنمش که بعد چند دقیقه به زور خودمو از کسش کندم و خوابیدم روش و کیرمو به دم‌کسش میمالیدم که خیس بشه. تجربه کرده بودم که کسش خیلی تنگ واسه همین اول سر کیرم‌و کردم تو بعد آروم تا ته فشار دادم که یه آهی کشید و با دستاش کمرمو بغل کرد منم آروم تلبه میزدم تا کیرم واسه خودش جا باز کنه.
کسش خیلی داغ بود هرچقدر هم محکمتر واسش تلمبه میزدم ناله های میترا بیشتر میشد، سرمو بردم سمت سینه هاش و نوک پستوناشو لیس میزدم که بعد چند دقیقه یهو بدنش لرزید و با ناله ارضا شد ولی من همچنان تلمبه میزدم و دیگه طاقت نداشتم و فقط میخواست هرچه زودتر ارضا بشم.
به خودم زورزدموآخرین بار از روش بلند شدم … پاهاشو چسبوندم رو سینم و از پایین دوباره کردم تو کسش و یکم هم سنگینیمو انداختم روش و شروع کردم به تلمبه زدن. میترا از سنگینیم اذیت میشد ولی واسم‌ مهم نبود و حتی بیشتر تحریکم میکرد. احساس کردم دیگه داره آبم میادکه سر عت تلبه هارو‌ بیشتر کردم و دوباره همه آبمو ریختم تو کسش.
واقعاً حس عجیبی داشت… با اینکه میترا زن دوستم بود ولی یکی از بهترین تجربه های سکسم رو باهاش داشتم
بعد اینکه ارضا شدم روی یکی از کاناپه های تکی رو بروی میترا نشستم تا یکم حالم جا بیاد. میترا نای حرکت نداشت و پاهاش باز بود و کسش دیده میشد…
آب اضافی از کسش میزد بیرون. این صحنه خیلی واسم لذت بخش بود. بعد یه چند دقیقه بلند شدم و‌ با دستمال کاغذی کسشو‌ تمیز کردم و کمک کردم تا لباس هاشو بپوشه. میترا خیلی حشری بود و از سکس سیر نمیشد طوری که هم‌با سعید سکس میکرد و هم با من. بعد اون روز بارها با هم سکس کردیم و هربار بیشتر از قبل همو ارضا میکردیم و حال میکردم این باعث‌ میشد میترا بیشتر به من وابسته بشه. روز های اول خیلی خوب بود و منم از این رابطه لذت میبردم ولی میترا قضیه رو خیلی جدی گرفته بود و دست بردارنبود. نامزدم دیگه داشت شک میکرد می خواستم به زودی ازش فاصله بگیرم واسه همین سعی میکردم تن به سکس ندم و سرد باشم تا ازم دور بشه تا اینکه بالاخره بعد ۳ ماه ازم دور شد.


همون طور که تعریف کردم منو میترا ۳ ماه باهم پنهانی رابطه داشتیم ولی به اجبار و بی محلی های من از خودم دورش کردم. بعد اون قضیه ۲ تامون سعی میکردیم زیاد تابلو نکنیم و عادی رفتار میکردیم ولی من رفت و آمد و کم کرده بودم و خیلی جددی برخورد میکردم ولی باز توی جمع مهمونی همو می دیدیم و عادی بودیم.
چند ماه گذشت و کمی از هم بیخبر بودیم که سعید باهام تماس گرفت و منو با خانومم به بهونه اینکه خیلی وقته همو ندیدیم واسه شام دعوت کرد بیرون ما هم‌به‌ دعوتش اجابت کردیم. تو‌ی او شب صحبت از مسافرت شد که ظاهراً بابای سعید یه ویلا تو‌ی شمال گرفته بود و سعید داشت اونجارو‌ تعریف میکرد که نهایتا ما را برای آخر هفته دعوت کردن به ویلاشون.
همون هفته نشد ولی یکی دو‌هفته دیگه برنامه ریزی کردیم و رفتیم.
برای اینکه تو ترافیک‌ گیر نکنیم تصمیم گرفتیم با یک ماشین بریم و ۳ صبح حرکت کنیم که بالاخره رفتیم و ۶ صبح رسیدیم. اون روز همه خسته بودیم و بلافاصله بعد رسیدن همگی خوابیدیم. خلاصه اون روز گذشت و عصر دست جمعی یه دوری زدیم وبرگشتیم ویلا و بساط شام و بازی و بگو بخند زندیم. اون شب خیلی بهمون خوش گذشت و‌ آخر شب با خانوم تو‌ اتاقمون یه سکس رمانتیک و عاشقانه داشتیم.
صبح مثل عادت همیشه زود بیدار شدم و با بوس و‌نوازش خانومم رو‌بیدار میکردم‌ تا قبل اینکه بچه ها بیدار بشن بریم دوش بگیریم چون دیشب تو سکس کلی عشق بازی کرده بودیم و هر دومون نیاز به حموم رفتن داشتیم. خانومم گفت تو برو منم میام. منم وسایل حموم رو‌ برداشتم رفتم حموم بعد چند دقیقه در حموم‌ زده شد تا بازکنم … منم سرم شامپو زده بودم یه چشمی در رو‌باز کردم و رفتم زیر دوش تا کف شامپو رو‌ بشورم به محض اینکه چشامو باز کردم شوکه شدم … دیدم میترا لخت رو‌بروم‌ایستاده با حالت تعجب بهش گفتم تو‌اینجا چیکار میکنی؟؟ دیدم با دستش اشاره کرد که ساکت باشم اومد نزدیکتر و گفت : آروم تر صحبت کن که همه رو جمع میکنی رو سرمون.
منم با استرس دوباره ازش پرسیدم که اینجا چیکار میکنی زود برو بیرون الان زنم میاد‌ اینجا آبرو ریزی میشه ولی میترا گوش شنوا نداشت و فقط بهم‌گفت: نگران نباش سعید که عین خرس خوابیده زنتم قبل اینکه اینجا بیام کنترل کردم خوابیده اونجوری که دیشب
میکردیش حالاحالا ها بیدار نمیشه… خیلی تعجب کردم و‌پرسیدم تو‌ازکجا میدونی؟؟ گفت: دیشب صداتون کل ویلارو‌ گرفته بود سعید ما هم از وقتی رو‌تخت دراز کشید تا صبح خور و‌پوف کرد.
میترا همینجوری که حرف میزد با دستش کیرمو میمالوند و‌منم همچین بدم نمیومد ولی از یه طرف هم استرس داشتم که میترا زانو زد و شروع کرد به خوردن و ساک زدن. با خودم گفتم یه بلایی سرش بیارم که دیگه حرف از سکس نزنه که بلافاصله بلندش کردم یکم رو‌به جلو خمش کردم و در حالی که از سینه هاش گرفته بودم و‌میمالوندم از پشت کردم تو کسش… کیرمو آروم عقب و‌جلو‌ میکردم و میترا باز داشت حال میکرد. حموم یه جایی مثل سکو داشت که بعد چند دقیقه تو گوشش گفتم از سکوبگیره و کامل دوللا بشه و قمبل کنه تو‌ اون قسمت جا یکم تنک بود واسه همین میترا نمیتونست‌ تکون بخوره و منم‌ همچنان تلمبه میزدم ومیترا ازپایین کسشو‌ میمالوند
شامپوی نرم‌کننده رو از سبد برداشتم و کیرمو از کسش کشیدم بیرون و یکم از نرم کننده رو زدم رو‌کیرم تا چرب بشه چون میترا سرش پایین بود نمی تونست ببینه دارم چیکار میکنم. میترا هیکلش خیلی خوشگل بود سایز سینه هاش ۷۵ و کمرش باریک و سایز کونش متوسط بود ولی وقتی دوللا شده بود کونش کامل جلوم پهن بود و سوراخش تو‌ دسترسم. بعد اینکه کیرمو چرب کردم کیرمو گذاشتم دم کونش و‌ بلافاصله فشار دادم و سر کیرم رفت تو کونش …کونش خیلی تنگ‌بود معلوم‌بود اصلاً ازکون سکس نداشته.
میترا تو خودش میپیچید و دردش می گرفت ولی‌چون نمیتونست صداشو‌ در بیره و جاش تنگ بود تو‌اون حالت هم نمیتونست تکون بخوره فقط التماس میکرد که در بیارم و از پشت نکنم ولی من هی بیشتر فشار میدادم تا اینکه تا ته کردم تو کونش. میترا داشت جون میداد و از درد عذاب میکشید. یکم تو اون حالت به زور نگه داشتم تا جا باز کنه بعد شروع کردم به تلمبه زدن میترا داشت گریه میکرد و التماس میکرد منم رسماً به زور از کون میکردم تا بالاخره آبم اومد و ریختم تو کونش و کشیدم بیرون. میترا به زور خودشوبلند کرد و در حالی که گریه میکرد فهشم میداد و گله میکردکه چرا این کارو کردم… من زیاد توجه نکردم و خودمو شستم و سریع اومد بیرون.
رفتم اتاق دیدم خانومم هنوز خوابه و چیزی نفهمیده.
منم بدنمو خشک کردم ولباس هامو پوشیدم که تو این مدت خانومم بیدار شد و یکم بعد باهم رفتیم پیش بچه ها. سعید هم تازه بیدار شده بود و داشت چایی رو‌ آماده میکرد. میترا آخر از همه اومد پیش ما ولی موقع راه رفتن یکم لنگ میزد و آه و ناله میکرد معلوم بود حسابی جر خورده و هنوز‌ داره درد میکشه سعید پرسید که میترا چی شده چرا اینجوری شدی ؟؟ که میترا رو به من کرد و گفت چیزی نیست کمرم درد میکنه الان خوب میشه. یکم اونورتر خانوم با خنده تو گوشم گفت : دیشب سعید حسابی از پشت میترا رو کرده بیچاره نمیتونه راه بره… منم یه نیش خندی زدم و اشاره کردم که تابلو نکنه ولی تو دلم میگفتم که کاره منه نه سعید. خلاصه اون روز هم بعد صبحانه رفتیم بیرون و‌کللی گشتیم و شب که برگشتیم ویلا بساط کباب و مشروب رو‌ تو حیاط بپا کردیم قبل اینکه شام بخوریم هر کسی کاری رو‌انجام‌میداد یکی نون خیس میکرد یکی سالاد درست میکرد منم دیدم سعیدجوجه هارو سیخ میکشه رفتم حیاط تا منقل رو روشن کنم موقعیت منقل طوری بود که از پنجره داخل دیده میشد ولی بیرون دید نداشت . همین که مشغول آتیش بودم میترا به بهونه ی وسایل اومد حیاط و وسایل و‌بشقاب رو گذاشت روی میز و راست ‌اومد سراغ من همین که نزدیک شد و گفت : صبح چرا اونکارو باهام‌کردی من باز از یه طرف حواسم به داخل بود که کسی نیاد و از یه طرف دستم رو گذاشتم رو کون میترا فشار میدادم و میمالوندم و جواب دادم که خواستم ازم دست برداری ولی تو آدم نمیشی اونم میخندید و حال میکرد میترا هم دستشو کرده بود تو شلوارم و با کیره شق شدم ور میرفت‌. اون لحظه استرس و هیجان این کار خیلی حال میداد حواسم ۶ دانگ از پنجره به داخل بود که دیدم تلفن خانومم زنگ خورد و جواب داد واز صحبت کردنش فهمیدم که مامانشه و رفت اتاق تا گزارش بده تو همون لحظه از میترا خواستم تا برام ساک بزنه اونم ازخدا خواسته سریع زانو زد و کیرمو کشید بیرون و شروع کردبه ساک زدن. خوبیه حسش این بود که قایمکی این کار رو میکردیم وگرنه تو اون شرایط هیچ معنی نداشت یه چند دقیقه ای میترا برام ساک ولی همین که خانومم از اتاق اومد بیرون اشاره دادم تا تموم کنه و خودمون رو جمع کردیم. خلاصه غذا آماده شد و غذا رو‌خوردیم و مشروب هم زدیم و همه مست کردیم. خانومم کم مشروب میخوره ولی هرچقدر هم باشه زود خوابش میبره من کمکش کردم بردم رو‌تخت مون تا اون بخوابه و دوباره برگشتم کمک بچه ها تا وسایل رو‌جمع کنیم. همه چی رو‌مرتب کردیم ویکم نشستیم بعد سعید و میترا رفتن داخل تا بخوابن منم رفتم اتاق ولی اصلاً خوابم نمیومد چند دقیقه بعد دوباره رفتم حیاط هم هوا بخورم هم اینکه با گوشی ور برم تا چشام خسته بشه و خوابم بیاد. تو تاریکی تنها نشسته بودم که بعد چند دقیقه متوجه شدم که یکی داره نزدیک‌میشه که دیدم میترا هستش
ازش پرسیدم چرا اومدی؟؟ گفت : باز سعید خرپف میکرد نگذاشت بخوابم اومد بیرون بخوابم که دیدم اینجایی
اون شب واقعاًسرنوشت ما رو بهم رسونده بود یه حس خیلی عجیبی نسبت به میترا داشتم و اون هم نسبت به من. شب قبل تا صبح با زنم سکس کرده بودیم و صبح تو‌حموم با میترا ولی بازم دلم میخواست و شهوتی شده بودم. برگشتم روبه میترا و بی مقدمه بغلش کردم و چسبیدم به لباش و ازش لب گرفتم
اون هم همراهی میکرد بعد چند لحظه از هم جدا شدیم و میترا با تعجب بهم نگاه میکردو حقم داشت چون به غیر از شب تولد همیشه خودش برای سکس پیش قدم میشد ولی اینبار من بودم.
جایی برای سکس نداشتیم که متوجه ماشین شدم باهم رفتیم ماشین و در عقب رو باز کردم و‌چراغ های داخلش رو خاموش کردم. اون شب ماه قرص کامل بود و هوا روشن بود زیر مهتاب کنار ماشین بغلش کردم و در حالی که بوسش میکردم ولب میگرفتم کاملاً لختش کردم و خوابوندمش روی صندلی عقب و یکم از سینه هاش خوردم و رفتم سراغ کسش. میدونستم عاشق اینکه کسش رو بخورم منم آروم شروع کردم به خوردن و لیس زدن کسش و هی تند تر کردم.
میترا به خودش میپیچید و هی ازکسش آب می زد بیرون و من واسش می خوردم که سرمو با دستش گرفت و بطرف کسش فشار داد ویکم بعد بدنش لرزید و ارضا شد. کسش پرآب شده بود منم تو ماشین خوابیدم روش و کیرمو با آب کسش خیس کردم و گذاشتم دم کسش و فشار دادم داخل و شروع کردم به تلبه زدن میترا از شهوت ناله میکرد و برای اینکه بیشتر تحریکم کنه گردنمو میخورد وحسابی دیونم میکرد.
نمیخواستم به زودی آبم بیاد و ارضا بشم واسه همین آروم میکردمش و لذت میبردم که بعد ۴-۵ دقیقه میترا باز ارضا شد و باعث شد منم تحریک بشم و بلافاصله منم ارضا شدم و کل آبمو ریختم تو کسش.
اینبار میترا همین که گرمی آبمو تو کسش احساس کرد از کمرم گرفت و بغلم کرد و اجازه نداد کیرمو دربیارم منم اونقدر بیحال بودم که همراهیش کردم. یکم بعد که حال هردمون بجاء اومد بلند شدیم و لباس هامون رو پوشیدیم رفتیم خونه و خوابیدیم. صبح فردا همه اسباب رو جمع و جور کردیم سوار ماشین شدیم تا برگردیم که سعید قبل سوار شدن با یه لحن تند به میترا گفت : میترا باز چی ریختی رو صندلی ماشین روکش لک گرفته؟!؟
میترا اولش یکم ترسید و پرسید کجا که همگی رفتیم ببینیم که چی هستش که دیدم لکه های ریز سفید هستش که فهمیدم دیشب آب کس میترا هست که رو صندلی پاشیده و لک گرفته میترا هم خودش متوجه قضیه شد ولی به روی خودش نیاورد و بحث عوض کردیم.
همون شب رسیدیم خونه هامون و از هم خدا حافظی کردیم. بعد اینکه از هم جدا بشیم میترا یه اس ام‌اس برام فرستاده بود و میگفت: دیشب یکی ازبهترین شب های عمرم بود و هیچ وقت فراموش نخواهم کرد
من بلافاصله بعد اینکه خودنم سریع پیام رو‌ پاک کردم که خانومم نفهمه. بعد اون مسافرت دیگه هیچ وقت با میترا سکس نکردیم و رابطمون رو بروی هم نیاوردیم. ۲ ماه بعد اون مسافرت شنیدم که میترا حامله است و قراره بچه دار بشن… خیلی خوشحال شدم و بهشون تبریک گفتیم ولی همیشه برام سوال شد که آیا میتونه این بچه از من باشه یا نه!!!
امیدوارم از این داستان لذت برده باشید.

نوشته: امیر

نوشته: امیر


👍 66
👎 21
221244 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

893962
2020-06-28 20:11:54 +0430 +0430

ن. پ ن پ. بازن تو علی ترک. خخخ

2 ❤️

893974
2020-06-28 20:21:53 +0430 +0430

دلند در کس گویی بدجوری سر بلند

2 ❤️

893975
2020-06-28 20:23:06 +0430 +0430

امیر خان کاری نداریم سعید برای استخدامت تو شرکت چه شرطی گذاشته بوده و یا در مدتی که زیر دستش کار میکردی بجز دستش زیر کدوم یکی از اعضای بدنش بودی ولی ادم به زن مردم اونم کسی که مهمونش کرده تو ویلاشون بد نگاه نمیکنه درضمن شما تو مهمونی نامزد داشتی چند وقت بعد دقت میکردی بچه هات بیدار نشن؟؟ مکروفر عقد کردی مگه؟؟😁


893977
2020-06-28 20:27:01 +0430 +0430

واقعا برای خودم متاسفم که این همه دروغ خوندم.
اصلا هیچ داستانی این جور دروغ نداشت که این داستان
مردک ابله خالی بند شاشو!
چه تخیلی داری آخه؟
اه اه به دروغات!
ریدم تو تخیلت


893978
2020-06-28 20:27:08 +0430 +0430

و اما میترا. میترا نام موجودی به نام ضن است،موجود به چیزی میگویند که وجود داشته باشد، وجود خودش یعنی موجود بودن و قابل لمس بود،لمس یعنی احساس کردن چیزی با دست زدن به عان،دست یک اندام بدن انسان است،انسان موجودی است که به 2صورت نر و ماده خلق شده است،نر یعنی جنسیت مردانه و ماده یعنی جنسیت ضن. پس ضن موجود است و موجود همان میتراست.

4 ❤️

893980
2020-06-28 20:32:33 +0430 +0430

آقا امیر شما که کلا داستانت با مضمون گی بود حالا چی شد.
نکنه از عاقا سعید دق و دلی داری.
و یه چیز دیگه طرف مست بوده.توهم که نزده.به تو بگه سعید.

5 ❤️

893983
2020-06-28 20:36:30 +0430 +0430

و اما کیر یک آلت تناسلی است. آلت به تنهایی به معنای وسیله و اثباب هست. اثباب به معنای وسایل و خرت وپرت است. وسایل به معنای آلت هست. پس کیر یک آلت هست.

1 ❤️

893988
2020-06-28 20:49:30 +0430 +0430

نمدونم چرا توی این مملکت اینقد بکن بکنه چخبره

4 ❤️

893990
2020-06-28 21:18:02 +0430 +0430

میترا استاد هم اینجوری که این میترا کص داده بود، نداده بود!

2 ❤️

893997
2020-06-28 21:42:11 +0430 +0430

سلاااااام بر یوسف پیامبر!!!
از جانب پروردگارت بر تو وحی آورده ام،
خداوند خیلی ساده و مفید فرمودند:
کم بزن همیشه بزن تا مغز پر از گوهت فرتوت نگردد

2 ❤️

894000
2020-06-28 21:47:42 +0430 +0430

بغیر از تم داستان که خیانت به اعتماد یک دوست صمیمی هست ، بعنوان یک داستان سکسی ، خوب بود . صحنه های شب تولد و سکس با میترا قابل باور بود ، قلمت در نوشتن قابل قبوله ولی یه مقدار بیش از اندازه جور شدن موقعیت های سکس با میترا رو ساده نشون دادی چون شوهر هر زنی هرچقدر هم گیج باشه باز هم نسبت به تنها موندن زنش با دوست و آشنای مرد ، حساسیت داره و زود شک می‌کنه

5 ❤️

894006
2020-06-28 22:44:08 +0430 +0430

لامصبا واقعا چه مشروبی ب خورد دیگران میدید ک انقد گیرایی داره

والا ما بجای پیک پیک خوردن ،نفری یه ۴لیتری رو با قوطیش میخوریم و ولی همچین حالی بهمون دست نمیده

دم ساقی‌تون گرم


894016
2020-06-29 00:30:45 +0430 +0430

تکراری

0 ❤️

894017
2020-06-29 00:41:49 +0430 +0430

داستانت رو جوری نوشتی که انگار یه فیلم دور تند رو دیدم و تنها چیزی که در این فیلم خیلی خوب میدیم ایفای نقش دو آدم نما با دوتا الاغ بود …بیچاره الاغ ها تقصیری نداشتند یه سوپر جقی سناریو رو اینطور نوشته بود که اینها باید از الاغ هم خر تر باشند تا اون دوتا کسخل های دیگه بتونن بیخ گوش الاغ ها یا زیر گلوشون فیلم سکسی بازی کنند …بیچاره ها چه الاغ های بی زبونی بودند حتی یه عر هم نزدند حالا چه اجباری بود که بهشون نقش دادند باید از سناریو نویس کسمغز حشری پرسید . کاشکی الاغ ها بلد بودند سناریو بنویسند …روزگار رو چه دیدی شاید بیخبر از تو نوشته باشند بعید نیست… بِی نُوآ سوخوم اوشاخ.

3 ❤️

894018
2020-06-29 00:48:30 +0430 +0430

طمع ، زایع …
۲ تا غلط داشتی ۱۸

2 ❤️

894040
2020-06-29 03:52:33 +0430 +0430

عاقا من شیفته ی ا. ن ا اره ات شدم که یه بقول خودت حوری میاد اونجا و تو دفترت پورن سکس میکنی و کسی هم متوجه نمی‌شه. با اینکه من خودم رئیس یه بخش هستم ولی حاضرم نظافتچی اداره تون بشم

1 ❤️

894048
2020-06-29 05:22:33 +0430 +0430
NA

ممرضا کون گنده هستم از قم دو طرفه پایم سن بالا باشه آیدی تل
@mamadreza9638

1 ❤️

894049
2020-06-29 05:28:53 +0430 +0430

راستش اگر قسمت سکس تو حموم بصورت انال و باتوجه به کون تنگ میترا رو درنظر نگیریم. جالب بود… هرچند الان مردای ایرانی همه گرگ هستن و خیلی سخت مردی اجازه بده زنش فرصت تنها شدن با مرد دگ ای روداشته باشه…

1 ❤️

894058
2020-06-29 06:13:55 +0430 +0430
NA

کس کشی زن جنده

1 ❤️

894060
2020-06-29 06:29:05 +0430 +0430

خسته نباشی، باید به قدرت تخیلی که داری بنازی، واقعا کار هر کسی نیست که این همه دروغ ببافه، ولی دروعت بیشتر شبیه فیلم های پورن بود.

2 ❤️

894062
2020-06-29 06:43:35 +0430 +0430

من کامل نخوندم و کار ندارم که راسته یا دروغ. فقط بهت بگم که خیلی بی ناموسی همین

2 ❤️

894074
2020-06-29 07:29:07 +0430 +0430

جدا از دروغ بودن این داستان کلا رابطه با زن شوهر دار و یا مرد متاهل رو تبلیغ نکنید.وقتی با زن متاهل وارد رابطه میشید یک تفر هم با همسر خودتون وارد رابطه میشه

4 ❤️

894081
2020-06-29 08:09:18 +0430 +0430

مرزهای مزخرف گویی رو در نوردیدی

1 ❤️

894096
2020-06-29 09:29:35 +0430 +0430

گایز ما امیرا رو با گی میشناسیم لطفا برگرد به بخش گی سایت اونجا بهت نیاز فوری دارند

1 ❤️

894107
2020-06-29 10:49:12 +0430 +0430

فقط میتونم بهت بگم تویه خیانت کار بیشتر نیستی
خیانت درامانت کردی
اگه دوست زنت جنده هم باشه چون به تواعتماد کرده
نباید بهش نگاه چپ بکنی چه برسه فکر کردن

1 ❤️

894110
2020-06-29 11:04:51 +0430 +0430

ممنون خووب بود

1 ❤️

894112
2020-06-29 11:08:11 +0430 +0430

ی مجلوق درغگو

0 ❤️

894115
2020-06-29 11:35:55 +0430 +0430

اولا به گا نرفتی اینقد کردی؟
کسکش یه دقه نکن رفتی سفر نرفتی جنده خونه که!
سکس بدون کاندوم اونم از کون بدون آمادگی،اونم با کسی که به گفته خودت بار اولش بود و سولاخش تنگ!
کیرم در به در به دنبال دروغ گو … پس سرش را بخور و هیچ نگو

1 ❤️

894119
2020-06-29 12:01:30 +0430 +0430
NA

داستان مست بودنشو کردنت یکم قابل باوره ولی بقیش کسشعر بود

1 ❤️

894121
2020-06-29 12:12:57 +0430 +0430

سیکتیر مجبوری دروغ بگی آخه کسکش

0 ❤️

894130
2020-06-29 13:30:34 +0430 +0430

عجب

0 ❤️

894134
2020-06-29 14:03:22 +0430 +0430

هیچ دوستی تاکید میکنم هیچ دوستی رو به محیط زندگی متاهلیتون راه ندید و رفت و امد خانوادگی نکنید که یا تهش اینه یا حداقلش اینه که با چشماش به زنتون تعدی میکنه.اوردن دوست به خونه اشتباهه تو ابن زمونه.فرقی نمیکنه زن یا مرد .دوست ۱ ساله یا دوست دوران بچگی.رفت و امد فقط با فامیل و برادر خواهر.

4 ❤️

894140
2020-06-29 14:27:29 +0430 +0430

تکراری بود…مخصوصا یادمه اون قضیه حمامشو عینا تو یه داستان دیگه خونده بودم…لامصبا یکم لااقل خلاقیت داشته باشید

0 ❤️

894146
2020-06-29 14:55:58 +0430 +0430

(hypnotized)o

0 ❤️

894147
2020-06-29 14:58:03 +0430 +0430

جالب و خوب نوشتی قسمت اول میشه باور کرد.قسمت های بعد هم خوب نوشتی ایول

0 ❤️

894152
2020-06-29 15:59:52 +0430 +0430

بعد امیر نخونوم :( :(

0 ❤️

894164
2020-06-29 17:48:45 +0430 +0430

بدون شک جنس ا میدون انقلاب میگیری که انقد فاز نویسندگی برداشتی
در ثانی نکنه تو الفرد هیچکاکی که برنامه اینجوری میزاری
منیفولد روآ سال دوگانه سوز تو‌کونت عوضی جقی

1 ❤️

894181
2020-06-29 19:33:05 +0430 +0430

کیر اژدر موز فروش دهان زن و خواهرو مادرو خودت کوسکش خیانتکار کونی ننویس مغزت پریود شده دنیارو به گند کشوندی

1 ❤️

894200
2020-06-29 19:49:34 +0430 +0430

بنظر من خیلی عالی بود… ولی یا اقا سعید خیلی اسکل تشریف داره یا خیلی بهت اعتماد داره ولی در هر صورت زنش جنده اس. به هر حال میترا خانوم به آرزوش رسیده و ازت حامله شده…

0 ❤️

894252
2020-06-29 20:31:02 +0430 +0430

سس ماست لدفا

0 ❤️

894305
2020-06-30 02:18:24 +0430 +0430

با اینکه اهل قضاوت نیستم ولی نمیتونم هضم کنم که مهمون باشی و همون شب زن رفیقت رو ترتیبش و بدی ، اونم تو مستی ، یکم حس استفاده ناصحیح از موقعیت به آدم دست میده:(در حالت عادی بود یجوری حالا میشد … .:.

0 ❤️

894390
2020-06-30 09:56:12 +0430 +0430

خیانت بدترین کاری است باهردست بدی باهمون دست پس میگیری یک روزی زنت همون کاری که تو کردی رو میکنه

0 ❤️

894402
2020-06-30 11:30:44 +0430 +0430

خوب بود همه چیز برام زنده شد متاسفانه

0 ❤️

894423
2020-06-30 13:03:49 +0430 +0430

خیلی زیبا بود

0 ❤️

894661
2020-07-01 06:34:04 +0430 +0430

متوجه نشدم اخرش سوتینش بند داشت یا نداشت؟
داری کس شعر می نویسی کمی دقت کن سوتی تابلو ندی ملت خواهر مادرتو به هم گره نزنن

0 ❤️

895133
2020-07-02 21:50:25 +0430 +0430

والا به نظر من که دروغ بود و ی هفت هشت بار خودت با این داستان زدی اولش خوب نوشتیا ولی بعدش خسته شدی دیگه همینطور تند تند فقط نوشتی پر کردی احتمالا که ترشحات مغز یک جقیه ولی اگه راسته که خیلی کنی ای که کسی برات مثل زن برادرت باشرو کردی اخه کونی زن قحطی داشتی سکست کم بود مریضی جنسی ای کصکش

0 ❤️

897362
2020-07-09 15:35:00 +0430 +0430

قسمت اول داستانش برا منم اتفاق افتاده

زن يكي از مهمونا رو ، در حاليكه شوهرش تو اتاق مهمون خونه پس افتاده بود ، تو همين حالت سياه مستي كردم

البته بعد از اون شب ، هيچكدوم بروي هم نياورديم

0 ❤️

897643
2020-07-10 12:40:05 +0430 +0430

من متوجه نشدم چرا همه کسایی که زن دوستشونو میکنن یا با محارم یا اقوامشون سکس دارن کلا تو کار شرکت داری هستن .اینجوری که این داستان سکسیا پیش میره هر کی تو ایران شرکت داره تو کار سکس فامیلی و خانوادگی هست .بابا شرکت پورن هاب و برازرز جلو شرکتای شما لنگ میندازن لامصبا .هر چی داستان سکسی نویسه شرکت دارن .

0 ❤️

898325
2020-07-12 15:18:06 +0430 +0430

کیری خان اونوقت توی این مدت نامزدت و برادر خانومت نپرسیدن کدوم گوری هستی؟
فیلم سوپر زیاد میبینیا کصخل…
آفرین توام مشروب بازی

0 ❤️

899116
2020-07-15 02:32:43 +0430 +0430

یعنی اگ یه نفر خودشم میخواست اینجوری کسشعر بگه نمیتونست خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلوان

0 ❤️

906282
2020-08-06 10:08:47 +0430 +0430

ابتو‌ ریختی تو کسش؟؟طرف ابشو تو کص زنش نمیریزه، اون وقت تو خیلی راحت اونم دوبار ریختی تو کصش؟
اب کیرم تو اون مغز جقیت بدبخت

0 ❤️

911110
2020-08-25 08:09:03 +0430 +0430

سگ توی روحت’اول میگی یه شومیز با شلوار فاق بلند پوشیده بود.خب توی دهات ما’شلوار فاق بلند به شلوار تقریبا گشادی گفته میشه که بقول عامیانه’خِشتَک آویزون و گشادی داره’بعدش میگی کُصش برآمده بود و جای دوخت شلوار روی کُصش بود!!!؟؟؟؟'از قدیم میگن دروغگو کم حافظه میشه ولی درباره تو باید گفت’جقی بیحافظه میشه.سگ تو مرادت.

0 ❤️

911112
2020-08-25 08:35:09 +0430 +0430

آقای محمدرضا گلزار’برادر’گوزو دادی قبضو گرفتیا…کیر تو مخت این کصشرا چیه میگی کصخل’اینقدر جق زدی مخت گوزیده’‘کیر تو دهن خودت و کامنتات چی میزنی’؟؟؟

0 ❤️

913997
2020-09-04 00:58:49 +0430 +0430

لذتش کجا بود😂😂😂

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom