زن سکسی من

    1395/9/26

    مدتها بود احساس کرده بودم پسر خاله خانومم به او علاقمند شده .رامین مجرد بود وپسری خیلی خجالتی است اما بسیار خوش تیپ وخوش اندام است..در همین اثنا من هم به رامین علاقمند شدم .روزی میخاستم تغییراتی در دکوراسیون منزل بدهم رامین نقاش است از او خاستم واو هم قبول کرد .بعد اظهر یکی از روزها رامین امد در خانه تنها بودم .تا قبل از امدن رامین عکسهای اتاق خواب که همشون عکسای سکسی زنم بود را جلوی دید قرار دادم عکسها واقعا سکس بودن توی یکی از عکسها زنم سوتین نداشت وتقریبا تمام سینه اش بیرون بود .توی یکی از عکسها هم زنم یه ساتن نازک پوشیده بود وباسنش قشگ دیده میشد .از طرفی شرت وسوتین زنم وساپورتشو روی تخت گذاشته بودم جوری که انگارزنم یادش رفته اونارو مرتب کنه .بالاخره رامین امد .از او خاستم یه نگاهی به خونه بندازه ونظرش را بده او هم شروع کرد به نگاه کردن به در ودیوا ونظرش را میگفت ومین که خاست وارد اتاق خواب بشه به بهانه هماده کردن چای به اشپز خانه رفتم واجازه داد تا از روی عکسها به اندام سکسی دختر خاله ش نگاه کنه ازدور نگاش میکردم.جوری که منونبینه دیدم خم شد وبه شرت سوتین دست زد.خیلی شرت قشنگی بود قرمز با دایره سفید.خلاصه بعد از پذیرایی رامین رفت وقرار شد صبح بیاد وکارشو شروع کنه.
    به خانومم گفتم من که میرم اداره به پسرخاله ت کمک کن زود تموم شه.بعد ازظهر که اومدم دیدم رامین همه وسایلو اورده تو پذیرایی .خانومم را دیدم که یه مانتو بلند وحسابی اونو کثیف کرده بهش گفتم این چیه پوشیدی گفت چی بپوشم شلوارامو انداختم تو ماشین وزیر مانتو ساپورت دارم گفتم مانتو رو ددرار ویه لباس بلند بپوش گفت یعنی تو ناراخت نمیشی جلوی پسر خاله ام اینجوری باشم گفتم قرار نیست بری جلوش. تو راحت باش اون که نگا نمیکنه.
    زنم از خدا خاسته رفت وبه خیال خودش لباس بلند پوشید.
    تو اشپزخانه که نشسته بودم صدا زدم رامین بیا میووه بخور .رامین اومد وازدیدن دختر خاله اش یه لحظه زبونش بند اومد.نگاهم را به این طرف اون طرف می انداختم تا خوب دختر خاله اش را دید بزنه یه دفه رومو کردم طرف الناز که بگم برا رامین چاقو بیاره .دیدم خم شده که لباسارو از تو ماشین برداره .وای خدا چی میدیم .همین ظور که خم شده بود ساپورتش کش اومده بود وانگا هیچی تنش نبود وشرت قرمزش با اون دایره های ریزش در قالب باسن نازش جلوه گری میکرد رامین دست وپاش میلرزید ومن از این حالت او لذت میبردم رامین گفت میخاد رنگ درس کنه .گفتم الناز بیا با پسر خاله ات هر رنگی که دوست داری با هم درس کنین من سر در نمیارم ..کمب بعد الناز ورامین را دیدم که روبروی هم نشسته اند ودارند با هم رنگ درست میکنن جوری که رامین متوجه نشه داشتم او را میپاییدم همینطور که رنگ درست میکرد گاهی نگاهی به ساپورت زنم مینداخت.والناز هم اصلا حواسش نیست که اون به کجا نکاه میکنه ارام بلند شدم ورفتم روبروی الناز ایستاد م دیدم رامینداره از روبرو به رونا وشرت زنم که خط کسش معلومه نگاه میکنه وکیرش هم قلمبه شده یه لحظه که زنم میخاست جاشو عوض کنه پاهاشو کمی باز کرد وساپورتش یه کم پاره شد از جاش بلند شد ورفت تو اتاق گفت رامین الان برمیگردم .دیدم منو صدا میزنه رفتم تو اتاق گفتم چیه گفت ساپورتم پاره شد حالا چی بپوشم لباسام همه خیسن .گفتم دامن بپوش با جوراب گفت دامنام زیاد بلند نیستند گفتم ایرادی نداره اون که نگا نمیکنه لختم باشی اون نگا نمیکنه .کمی بعد رامین صدا زد بیا ببین این رنگی چطوره الناز اومد اودوباره روبروی رامین نشست رامین را دیدم که ایندفعه دیگه قشنگ داشت به شرت زنم نگاه میکرد بدون هیچ پوشش اضافه ای ورونای سفید زنم توی اون دامن مشکی خیلی ناز بودن الناز یک کمی رنگ برداشت ورفت روی دیوار بماله قلم مو رو که بالا برد دامنش رفت بالا ورونای نازش تا نیمه دیده شد به پایین که رسید دامنش کاملا رفت بالا وکونش وشرتش با هم دیده شد چند با اینکار را کرد .الناز منو صدا کرد من که توی این مدت از پشت روزنامه به اونا نگاه میکردم بلند شدم ورفتم طرف الناز بهش گفتم خوبه این پایینو یه کم دیگه بزن .اونم شروع مرد به رنگ زدن پایین اومدم کنار رامین والناز و نگاه میکردم شرتش رفته بود لای کونش وکون گنده اش که موقع زنگ زدن قشنگ دیده میشد هی کونش باز وبسته میشد الناز هم که همه حواسش به زنگ زدن بود به رامین نیگا کردم عرق کردم گفتم خوبه گفت اره باصدای لرزان یه دفه دیدم جلوی شلوارش خیسه .فهمیدم کار خودمو کردم وموفق شدم شرت وکس ومون زنمو به یکی دیگه نشون بدم که همه بونن چه کسی رو میکنم


    نوشته: عطا

  • 5

  • 10




  • نظرات:
    •   DEIMIAN
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • کییییییییرم تو تخیلات تخمیت مرتیکه بی غیرت


    •   ramin_82_5
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • خیلی تخیلیه بود هیچ مردی اینقدر بی غیرت نیست


    •   arashhashari31
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • خاک بر اون سرت...کیرم تو کله و مغز نداشتت


    •   morteza253
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • زن که نداری جقی عقده ای بد بخت
      توهم بی غیرتی داری
      خاک تو سرت
      حالا یه سری میان میگن سایت سکسیه دوس نداری نیا
      سایت شهوانیه اما سایت بی غیرتی ک نیست.


    •   aram.happy
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • کثیفو بی غیرتو بی ناموس


    •   sixosix
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • کس کش داری راه شب مینویسی؟


    •   .baran.
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • بی غیرت


    •   Monster.Hunter
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • عمو جان ببين داداش خودتي ملت رو اوني كه خودتي فرض نكن


    •   dodareh
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • کار بسیارخوبی کردی .یکباره دوتاشونومیبردی تواطاق خواب لختشون میکردی میگفتی شمامشغول بشین منم تماشامیکنم ولذت میبرم پول نقاشی روکه نمیدادی هیچ یه پولی هم بابت اطاق خواب میگرفتی .


    •   jahan001
    • 2 سال،7 ماه
      • 1

    • این بود انشای من زنده باد معلم من


    •   arshmor949494
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • افتضاح


    •   ممد جقی۱
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • میتونستی بهتر بنویسید ولی باشه این انشا از نظر من نمره ضعیف داره سعی کن و تلاش برای انشا بعدی


    •   amir.keshavarz
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • بده خودم جر میدم زنتو


    •   iman28662866
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • دادش منم نقاشم کاری داشتی بگو


    •   kir-kir-kiri
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • کوسخول


    •   yawre5550
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • خاک بر اون سرت بی غیرت (dash)


    •   ARAD_SM
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • عجججججججججب حيف سيب زميني بهت بگم


    •   Aghamahdi 90
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • ملت روز به روز کسخل تر میشن -_-


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو