زن شهوتی و خیانت کار

    1393/1/23

    دوستانی که به هر دلیل از سکس هایی که شامل خیانت میشوند متنفر هستند این داستان رو نخونند؛ همچنین همه دوستانی بد دهن هستند و به هر بهانه در نظرات فحش میدهند هم احتیاجی ندارند که این داستان رو مطالعه کنند.
    ممنون.
    ساعت نزدیک چهار عصر بود که پسر داییم زنگ زد.
    آرمان: علی رضا کجایی؟
    من: پیتزایی همیشگی، دارم ناهار میخورم.
    آرمان: باشه من با آویشن (دوست دخترش، 17 ساله، چادری و یکم چاق، آرمان میگفت از سکس از عقب و ساک زدن خوشش میاد) تا 10 دقیقه دیگه میام برت میداریم.
    وقتی اومدن گفتن باید بریم دنبال آرزو خواهر آویشن (نمیشناختمش ولی بعد فهمیدم اون هم چادریه، یکم چاق، 21 سالشه و چهار ساله ازدواج کرده)
    گفتم باشه بریم. تا رسیدیم آرزو شروع کرد داد و بیداد که چرا دیر کردید! 50 تاماشین جلوم ترمز کردن، آبروم رفت تو خیابون...تا رسیدیم کافی شاپ من خواستم سر به سرش بگذارم گفتم من واقعا از دختر های چاق بدم میاد، اون هم واسه اینکه کم نیاره گفت برو گمشو ابرو پاچه بزی( ابروهام یکم پر پشته) خلاصه ما تا آخر اون روزبه هم پریدیم و به هم بدو بیراه گفتیم. من میگفتم اگه یه طناب ببندیم بهت میتونیم جای بالون تحقیقاتی بفرستیمت فضا... آخرش هم موقع جدا شدن گفت ابرو پاچه بزی اون گوشی گوشت کوبت رو بده موبایلم شارژ باطریش تموم شد یه زنگ باید حتما به مامانم بزنم، شب قراره بریم خونشون. خلاصه جدا شدیم و پسر داییم گفت علی رضا این چه مدله حرف زدن بود با این دختره، جای اینکه مخش رو بزنی همش ضایعش کردی که... حالت خوش نیستا! گفتم بیخیال مهم نبود خیلی. چند روز بعد موبایلم اس ام اس اومد.
    سلام؛ گفتم: شما؛ گفت: مگه تو همون پسره نیستی که از دختر های چاق بدت میاد! گفتم اِ تویی آرزو! چه خبرها؟ خلاصه کلی از همه چی حرف زدیم و آخرش گفت من شوهرم هفته ای یه روز تهران نیست دلت خواست یه سری بهم بزن.
    یه روز هماهنگ کردیم رفتم خونش، واَوو بدون چادر، با آرایش و موهای مش کرده و یه تیشرت سفید و شلوار تیره خیلی خوشگل شده بود! نا خود آگاه بغلش کردم و یه بوس از لپش کردم، رفتیم تو اطاق پذیرایی روی مبل بغل هم نشستیم، بعد میوه و چایی آورد تعریف کرد از اینکه چون سر و گوشش میجنبیده باباش تو سن کم به زور شوهرش داده، از سکس شون پرسیدم، گفت: کم سکس نمیکنن ولی شوهره خودش فقط ارضا میشه میگیره میخوابه...یه لحظه چشم تو چشم شدیم شاید دو سه ثانیه بدون حرکت موندیم صورت هامون 10-15 سانتیمتر باهم فاصله داشت خیلی ناگهانی لباش رو چسبوند به لبهای من و شروع کرد لب گرفتن... خیلی رومانتیک و جذاب بود درست شبیه فیلم ها... موبایلش زنگ زد، خواهر شوهرش بود شروع کردن حرف های خاله زنکی...منم خیلی با حوصله و آرووم شروع کردم تی شرتش رو در آوردن، درست مثل اینکه لباس یه نوزاد رو از تنش دراری، اول دستی که آزاد بود آرووم از آستینش خارج کردم، بعد موبایلش رو نگه داشتم با یه دستم و کل تیشرت رو در آوردم، حالا رسیدم به یه سوتین کرم رنگ، که دوتا سینه ی بزرگ ولی نه خیلی صفت رو تو خودشون پنهان کرده بودن، از پشت آروم گیرش رو آزاد کردم وسوتینش رو با آرامش از سینه هاش جدا کردم، تلفونش تموم شد، با تعجب به من نگاه میکردو گفت واااای خدایا! خیلی باحال لباسم رو درآوردی! تا به حال تو عمرم کسی به این قشنگی لختم نکرده بود! از روی مبل اومد پایین شروع کرد زیپم رو باز کردن، شلوارم و با شرتم هم زمان کشید پایین، یه هو کیرم سیخ افتاد بیرون، گفت واای چه کیره بزرگی! چند سانته؟ گفتم 18، گفت اِ خوش به حال زنت! ماله شوهره من همش 14 سانته دوتا هم تلنبه میزنه زودی میاد! شروع کرد به ساک زدن، جوری با قدرت میک میزد که گفتم همین الانه که تخمام رو از تو سوراخ کیرم بکشه بیرون... بعد دستش رو گرفتم کشیدمش روی مبل، با یه هوله کوچیک پرتش کردم رو مبل شلوارش و در آوردم شورتش هم کرم رنگ بود، از روی کس شرتش رو تو دندونم گرفتم و کشیدمش پایین وای دو طرف کسش کاملا برگشته بود روی سوراخش و اصلا داخل کسش معلوم نبود، من این مدل کس رو میبینم یاد زبون گاو می افتم :)) خلاصه شروع کردم خوردن کسش زبونم رو تا جایی که میتونستم فرو میکردم تو کسش و هم زمان روی کسش رو با دستم تند تند میمالیدم، صدای نالش در اومده بود، بعد کیرم رو گذاشتم روی کسش چند بار بالا و پایین کردم که با صدای ناله مانندی گفت بکن تو دیگه مردم! کیرمو فرو کردم و شروع کردم تلنبه زدن، بعد یک دقیقه در آوردم و به خوردنش ادامه دادم، گفت یه جایی از بدنم هست که اگه بخوری مثل دیوونه های شهوتی میشم! گفتم کجا؟ گفت گردنم! منم شروع کردم خوردن گردنش بعد چند ثانیه کلا حالتش عوض شد، راست میگفت بدجوری شهوتی شده بود ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود و از شدت شهوت دستش و کرده بود لای موهام و اونا رو میکشید، منم وحشیانه تر ادامه دادن به مکیدن گردنش هم زمان با دستم کسش رو تند تند میمالیدم... اخ اهه اااای هم بخور هم بمال آره.. بخورررر..علی گردنمو بخور...احساس میکردم حتی از شدت شهوت پاهاش شروع کرد به لرزیدن، دو دستی منو به عقب پرت کرد، مثل دیوونه ها پرید روم و شروع کرد به خوردن کیرم تا ته میکرد توی دهنش جوری که حتی یکی دو بار داشت عُق میزد...پاشد از روم، لنگ هاشو هوا کرد، من هم دوباره رفتم سراغ کسش این دفعه هم زمان انگشتمم خیس کردم و سعی کردم توی کونش ببرم،خیلی آروم اول یک انگشت بعد کم کم دو سه انگشتم رو کردم توی سوراخ کونش، حالا کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش سریع دسش رو تف زد گذاشت دم سوراخ کونش یکمی هم مالید سر کیر من، شروع کردم این سری از کون تلنبه زدن، نمیتونستم پشت سر هم بیشتر از دو سه دقیقه تلنبه بزنم چون آبم میومد، وسطش در میاوردم واسش 5،6 دقیقه میخوردم و دوباره تلنبه میزدم، شاید سه چهار بار این کارو کردم، که یه فکری به ذهنم رسید، گفتم خیار دارید، گفت آره تو یخچال، رفتم وآوردم گذاشتم روی کسش تا نصفه کردم تو، کیرم رو هم کردم توی کونش، مونده بود که میخوام چی کار کنم؟ سر خیار که بیرون بود رو گیردادم به یه شیار کوچیکی که بالای کیرم وقتی تلنبه میزدم ایجاد میشد، هم زمان که از کون میکردمش این خیاره هم تو کسش جلو عقب میشد، بدجوری ناله میکرد، با دستاش کمرم و چنگ میزد، آخخخخ آخخخخ بکن، الان میام اییی یکم دیگهه ایییی آه... و بیحال شد، منم چند ثانیه بعد اومدم آبم روپاشیدم روی سینه و صورتش، این قدر تاخیر انداخته بودم تو اومدنش که آبم چند برابر شده بود، خودمم باورم نمیشد و فاتحانه کیرم و دستم گرفته بودم و تا قطره آخر رو روی بدنش خالی کردم... بعد ولو شدم تو بغلش، گفت امروز فکر کنم حداقل چهار بار اومدم... منم یه لبخند بهش زدم و پیشونیش رو بوسیدم و سریع یه دوش گرفتم و خداحافظی کردم.
    توراه زنگ زدم که حالش رو بپرسم و تشکر کنم بابت امروز، که گفت از کسم خون میاد! هربار زیاد سکس میکنم اینجوری میشه.


    ساعت نزدیک چهار عصر بود که پسر داییم زنگ زد.
    پسر داییم: علی رضا کجایی؟
    من: پیتزایی همیشگی، دارم ناهار میخورم.
    پسر داییم: باشه من با آویشن (دوست دخترش، 17 ساله، چادری و یکم چاق، پسر داییم میگفت از سکس از عقب و ساک زدن خوشش میاد) تا 10 دقیقه دیگه میام برت میداریم.
    وقتی اومدن گفتن باید بریم دنبال آرزو خواهر آویشن (نمیشناختمش ولی بعد فهمیدم اون هم چادریه، یکم چاق، 21 سالشه و چهار ساله ازدواج کرده)
    گفتم باشه بریم. تا رسیدیم آرزو شروع کرد داد و بیداد که چرا دیر کردید! 50 تاماشین جلوم ترمز کردن، آبروم رفت تو خیابون...
    تا رسیدیم کافی شاپ من خواستم سر به سرش بگذارم گفتم من واقعا از دختر های چاق بدم میاد، اون هم واسه اینکه کم نیاره گفت برو گمشو ابرو پاچه بزی( ابروهام یکم پر پشته) خلاصه ما تا آخر اون روزبه هم پریدیم و به هم بدو بیراه گفتیم. من میگفتم اگه یه طناب ببندیم بهت میتونیم جای بالون تحقیقاتی بفرستیمت فضا...اون هم یه بند به ابروهام گیر میداد، آخرش هم موقع جدا شدن گفت ابرو پاچه بزی اون گوشی گوشت کوبت رو بده موبایلم شارژ باطریش تموم شده، یه زنگ باید حتما به مامانم بزنم، شب قراره بریم خونشون. زنگش رو زد و خداحافظی کردیم و جدا شدیم. پسر داییم گفت علی رضا این چه مدله حرف زدن بود با این دختره، جای اینکه مخش رو بزنی همش ضایعش کردی که... حالت خوش نیستا! گفتم بیخیال مهم نبود خیلی.
    چند روز بعد در حالی که حتی %1 هم انتظارش رو نداشتم برای موبایلم اس ام اس اومد.
    سلام؛ گفتم: شما؛ گفت: مگه تو همون پسره نیستی که از دختر های چاق بدت میاد! گفتم اِ تویی آرزو! چه خبرها؟... خلاصه کلی از همه چی حرف زدیم و آخرش گفت من شوهرم هفته ای یه روز تهران نیست دلت خواست یه سری بهم بزن.
    یه روز هماهنگ کردیم رفتم خونش، واَوو بدون چادر، با آرایش و موهای مش کرده و یه تی شرت سفید و شلوار تیره خیلی خوشگل شده بود! نا خود آگاه بغلش کردم و یه بوس از لپش کردم، رفتیم تو اطاق پذیرایی روی مبل بغل هم نشستیم، بعد میوه و چایی آورد تعریف کرد از اینکه چون سر و گوشش میجنبیده باباش تو سن کم به زور شوهرش داده، از سکس شون پرسیدم، گفت: کم سکس نمیکنن ولی شوهره خودش فقط ارضا میشه میگیره میخوابه...واسه همین زیاد راضی نیست. یه لحظه چشم تو چشم شدیم شاید دو سه ثانیه بدون حرکت موندیم صورت هامون 10-15 سانتیمتر باهم فاصله داشت خیلی ناگهانی لباش رو چسبوند به لبهای من و شروع کرد لب گرفتن... خیلی رومانتیک و جذاب بود درست شبیه فیلم ها... تو همین حال موبایلش زنگ زد، خواهر شوهرش بود شروع کردن حرف های خاله زنکی...منم خیلی با حوصله و آرووم شروع کردم تی شرتش رو در آوردن، درست مثل اینکه لباس یه نوزاد رو از تنش دراری، اول دستی که آزاد بود آرووم از آستینش خارج کردم، بعد موبایلش رو نگه داشتم با یه دستم و کل تیشرت رو در آوردم، حالا رسیدم به یه سوتین کرم رنگ، که دوتا سینه ی بزرگ ولی نه خیلی صفت رو تو خودشون جا داده بودن، از پشت آروم گیرش رو آزاد کردم وسوتینش رو با آرامش از سینه هاش جدا کردم، تلفونش تموم شد، با تعجب به من نگاه میکردو گفت واااای خدایا! خیلی باحال لباسم رو درآوردی! تا به حال تو عمرم کسی به این قشنگی لختم نکرده بود! از روی مبل اومد پایین شروع کرد زیپم رو باز کردن، شلوارم و با شرتم هم زمان کشید پایین، یه هو کیرم سیخ افتاد بیرون، گفت واای چه کیره بزرگی! چند سانته؟ گفتم 18، گفت اِ خوش به حال زنت! ماله شوهره من همش 14 سانته دوتا هم تلنبه میزنه زودی میاد! شروع کرد به ساک زدن، جوری با قدرت میک میزد که گفتم همین الانه که تخمام رو از تو سوراخ کیرم بکشه بیرون... بعد دستش رو گرفتم کشیدمش روی مبل، با یه هوله کوچیک پرتش کردم رو مبل شلوارش و در آوردم شورتش هم کرم رنگ بود، از روی کس شرتش رو تو دندونم گرفتم و کشیدمش پایین وای اصلا نمیومد همچین تپلی کس به این نازی داشته باشه! دو طرف کسش کاملا برگشته بود روی سوراخ و اصلا داخل کسش معلوم نبود، من این مدل کس رو میبینم یاد زبون گاو می افتم :)) خلاصه شروع کردم خوردن کسش زبونم رو تا جایی که میتونستم فرو میکردم تو کسش و هم زمان روی کسش رو با دستم تند تند میمالیدم، صدای نالش در اومده بود، بعد کیرم رو گذاشتم روی کسش چند بار بالا و پایین کردم که با صدای ناله مانندی گفت بکن تو دیگه مردم! کیرمو فرو کردم و شروع کردم تلنبه زدن، بعد یک دقیقه در آوردم و به خوردنش ادامه دادم، گفت یه جایی از بدنم هست که اگه بخوری مثل دیوونه های شهوتی میشم! گفتم کجا؟ گفت گردنم! منم شروع کردم خوردن گردنش بعد چند ثانیه کلا حالتش عوض شد، راست میگفت بدجوری شهوتی شده بود ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود و از شدت شهوت دستش و کرده بود لای موهام و اونا رو میکشید، منم وحشیانه تر گردنش رو میخوردم، هم زمان با دستم کسش رو تند تند میمالیدم...حرفهاش و ناله هاش بیشتر شهوتیم میکرد: اخ اهه اااای هم بخور هم بمال آره.. بخورررر..علی گردنمو بخور...احساس میکردم حتی از شدت شهوت پاهاش شروع کرد به لرزیدن، دو دستی منو به عقب پرت کرد، مثل دیوونه ها پرید روم و شروع کرد به خوردن کیرم تا ته میکرد توی دهنش جوری که حتی یکی دو بار داشت عُق میزد...پاشد از روم، لنگ هاشو هوا کرد، من هم دوباره رفتم سراغ کسش این دفعه هم زمان انگشتمم خیس کردم و سعی کردم توی کونش ببرم،خیلی آروم اول یک انگشت بعد کم کم دو سه انگشتم رو کردم توی سوراخ کونش، حالا کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش سریع دسش رو تف زد گذاشت دم سوراخ کونش یکمی هم مالید سر کیر من، شروع کردم این سری از کون تلنبه زدن،اولش دردش اومد ولی خیلی زود عادی شد واسش، نمیتونستم پشت سر هم بیشتر از دو سه دقیقه تلنبه بزنم چون آبم میومد، به همین دلیل بعد 2،3 دقیقه تلنبه زدن در میاوردمو 5،6 دقیقه کسش رو میخوردم و با دستم تحریکش میکردم بعد دوباره تلنبه میزدم، شاید سه چهار بار این کارو کردم، اما این دختر سیری ناپذیر بود، واسه همین یه فکری به ذهنم رسید، گفتم خیار دارید، گفت آره تو یخچال، رفتم و آوردم، گذاشتم روی کسش تا نصفه کردم تو، کیرم رو هم کردم آماده کردن تو کونش کردم، مونده بود که میخوام چی کار کنم؟ سر خیار که بیرون بود رو گیردادم به بالای کیرم جوری که نیفته بعد آروم تلنبه زدم، هم زمان که از کون میکردمش این خیاره هم تو کسش جلو عقب میشد، بدجوری ناله میکرد، با دستاش کمرم و چنگ میزد، آخخخخ آخخخخ بکن، تا حالا همزمان از کس و کون نداده بودم جوون الان میام آییی یکم دیگهه آیییی آه... و بی حال شد، منم چند ثانیه بعد اومدم آبم روپاشیدم روی سینه و صورتش، این قدر تاخیر انداخته بودم تو اومدنش که آبم چند برابر شده بود، خودمم باورم نمیشد این قدر آب داشته باشم، سکس خیلی خوبی از آب درومد منم فاتحانه کیرم و دستم گرفته بودم و تا قطره آخر رو روی بدنش خالی کردم... بعد ولو شدم تو بغلش، گفت امروز فکر کنم حداقل چهار بار اومدم... منم یه لبخند بهش زدم و گفتم قابلی نداشت بعد پیشونیش رو بوسیدم و سریع یه دوش گرفتم و خداحافظی کردم.
    تو راه زنگ زدم که حالش رو بپرسم و تشکر کنم بابت امروز، که گفت از کسم خون میاد! هربار زیاد سکس میکنم اینجوری میشه.


    نوشته: علی رضا

  • 7

  • 0




  • نظرات:
    •   27napors14
    • 5 سال
      • None

    • سه خط خوندم افتظضذاححح بود.


    •   Sousha
    • 5 سال
      • None

    • تکراری بود
      یه داستان بی مزه رو خواهشا دو بار آپ نکنید !!


    •   سیب ترش
    • 5 سال
      • None

    • چقد زیبا..چقد تأثیر گذار..اصلأ من تاحالا داستان به این قشنگی نخونده بودم(جونه عمت!)


    •   takavarjoon
    • 5 سال
      • None

    • تکراری بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . . . . . .


    •   gholamsex
    • 5 سال
      • None

    • اولا تکراری بود دوما تخمی بود سوما گه مغر شمازیپ  شلوارت بازبشه شلوارت وشرتت ازجونت میوفته بچه کونی             عموکیری


    •   59pare
    • 5 سال
      • None

    • با با کیرم تو اعتماد به نفست کونی.
      فکر کن تو دیگه از قرص اعتماد به نفس استفاده نمیکنی از شیافش استفاده میکنی که انقدر پررویی.
      خیلی دادی سیرابی البته خیلی مال یه ثانیته.
      اینهمه کیر و بیر حوالت کردن بس نبود دوباره اومدی؟ امان ...امان از وقتی که کون آدم به خارش بیافته.


      برزو گوزو


      لت وپار سابق


    •   كس مشنگ
    • 5 سال
      • None

    • فقط دو خط اولش حرغه اي بود بقيه كيري


    •  
    • 5 سال
      • None

    • گفتم تو خونه دیلدو دارید؟
      گفت نه ولی دسته بیل داریم. منم رفتم دسته بیل رو اوردم تا دسته کردش تو کونم، کونم زخمی شده بود و خون میومد. بهش گفتم وقتی گه زیادی میخورم از کونم خون میاد.


    •   reza hidden
    • 5 سال
      • None

    • خاک تو سرت!!!!!!


    •   VBS1363
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • crazy


    •   stungun
    • 4 سال،6 ماه
      • None

    • رمان نوشته کس خل.


    •   داریوشم
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • مبارکه...باعث شدی من یه ت دیگه هم اضافه کنم به این ژانر جذاب,حالا شد تخمی-تخیلی-تکراری...خوبه,از این بعد میگم 3 ت و خلاص!
      راستی حالا چرا 2 دفعه نوشتی داستانو؟؟؟یعنی میخواستی بگی داستانت خیلی داستانه؟یا فقط میخواستی تاکید کرده باشی؟همینطور بیخودی؟؟؟ بهرحال مرسی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو