زن عمو مهسا

    1396/6/22

    سلام من پدرام هستم . ۲۸ سالمه از تهران . من یه عموی پول دار دادم که اسمش محسن هست و اسم زنش مهسا . داشتان برمیگرده به چندین سال پیش که وضع مالی ما خوب نبود ولی وضع مالی عموی من فوق العاده بود بابای منم پیش عموم تو شرکت اون کار میکرد . از این مهسا زنعموم بگم که واقعا زن خوشگلی هستش و حدود ۴۰ سالشه . من همیشه تو ارزوی کردن این زنعموم بودم اما این زنعموی ما همیشه دست نیافتنی بود . همینطور میگذشت تا این که رابطه ی عموم و پدرم خراب شد و کارشون از هم دیگه جدا شد . منم با برادرم که دکترا ی کشاورزی داره تصمیم گرفتیم هرطور شده پول دار بشیم . از زمان ۱۸ سالگیمون شروع ‌کردیم به کار کردن تا این که خدا خواست و وضع ما خداروشکر خوب شد .
    یه روزی توی اینستا بودم که عکس زنعموم رو دیدم که از عموم طلاق گرفته و با دوتا دختراش رفته دبی زندگی میکنن . توی این مدت من خیلی کم بهش فکر میکردم اما با دیدن عکسش بعد از چندین سال دوباره اون لعنتی اومد تو فکرم . تصمیم گرفتم حالا که مهسا مطلقه شده برم دبی و باهاش قرار بزارم . یه فکر چرت و پرت بود که اصلا امید نداشتم جوابمو بده . ولی رفتم دبی تا هم کار هدی برادرمو انجام بدم هم شاید بتونم با مهسا قرار بزارم . یه شب که تو هتل خلیفه ابوظبی بودم بهش پیام دادم گفتم سلام اونم در عین ناباوری جوابمو داد و خیلی گرم شروع کزدیم صحبت کردن . بهش پیشنهاد دادم همدیگرو ببینیم و اونم قبول کرد . خلاصه رفتیم یه کافه شروع کردیم صحبت کردن که از طلاق با عموم گفت که اون کصافت با چند تا دختر جوون رابطه داشته و همین باعث طلاقشون شده . بعد از کافه ازم خواست برم خونشون که منم از خدا خواسته قبول کردم . تو این مدت هم تنها بود و دوتا دختراش رفته بودن ایران پیش باباشون . خلاصه رفتیم خونه مهسا و شروع کرد لباس هاشو در اوردن و منم رفتم رو مبل نشستم و برام شام اورد و با هم خوردیم . باورم نمیشد من و مهسا تو یه خونه تنها . پیش خودم میگفتم اون همه ارزوی کردن اینو داشتی دیکه هیج وقت واست اتفاق نمی افته . شروع کردیم یه کم تلویزیون نگاه کردن که من گفتم خوابم میاد گفت خوب برو تو اتاق بخواب گفتم شما چی ؟ خندید و گفت منم پیشت میخوابم . گفتم اخه من راحت نیستم گفت چطور گفتم اخه هوای ابوظبی خیلی گرمه باید لباس در اورد گفت عیب نداره راحت باش . منم با خنده هم تی شرتمو در اوردم و شلوارمو که گفت خوب پرو نشو تا این حد هم نگفتم . رفتم زیر پتو که بخوابم دیدم داره لباس هاشو در میاره یه تاپ موشیده بود و یه شلوارک سبز ‌. شلوارکش یه کم اومده بود پایین که دیدم شورتش مشکیه ‌. مهسا خیلی زود خوابش برد ولی من خوابم نمیبرد . رفتم نزدیکش خیلی ترس داشتم ولی تنها فرصت زندگیم بود تا بتونم به ارزوی بچگی هام یعنی کردن مهسا برسم . دست بردم رو بازو هاش که یه کم مالیدم موهاشو دادم دور گوشش . رفتم زیر پتو دست به کونش زدم خیلی اروم این کار هارو میکردم چون اگر بیدار میشد همه چی خراب میشد . کیرم همون لحظه راست شده بود . یه کم شلوارشو دادم پایین کونش افتاده بود بیرون . ووااای شورتش رفته بود لای کونش یعنی عالی بود . کیرم میمالیدم به کونش که صدای نفس هاش زیاد شد . داشتم از ترس میمردم کمی صبر کردم که خوابش سنگین بشه . شروع کردم اروم اروم شورتشو در اوردن تا زانو کشیدم پایین . که مهسا یه دفه گفت داری چیکار میکنی هیجی نتونستم بگم . اب دهنمو قورت دادم گفتم فقط واسه یک شب درکم کن مهسا . گفت دهنت بوی شیر میده میدونی چند سال ازت بزرگترم . گفتم مهسا التماست میکنم فقط یک بار . گفت شرط داره گفتم هرجی باشه قبول میکنم . گفت قول بدی سیرم کنی . گفتم چشم . رفتم چراغ هارو روشن کردم . باورم نمیشد فکر میکردم همش خوابه ‌‌. وقتی پاشدم کیرم تو دستم بود که مهسا گفتم ببینمش دستو با خجالت برداشتم گفتم ایول ببینم چیکار میکنی . گفتم لنگ هارو بده بالا وقتی پاهارو داد بالا دیگه طاقت نداشتم شروع کردم لیس زدنش
    اونم سرمو گرفته بود فشار میداد رو کوسش
    چوجول هاش اصلا به یه زن ۴۰ ساله نمیخورد .‌صورتی بود . همین طوری لیس میزدم که گفت اماده ام لعنتی بکن دیگه
    کیرمو میمالیدم رو کوسش که یه دفه کیرمو خودش گرفت و کرد تو کوسش خیلی گرم بود تو کوسش
    همین طوری تلمبه میزدم و اون داشت رو کیرم حال میکرد . کمرشو گرفته بودمم تلمبه میزدم . کوسش کاملا باز شده بود طوری که کیرم لق میزد توش
    برگشت به حالت سگی خوابید کونشو قنبل کرد و من کیرمو فرو میگردم تو کوسش . اون زنی که فکر میکردم اصلا دستم بهش نمیرسه حالا داشت زیر کیر من عر میزد . پستون هاش زیاد بزرگ نبود ولی معمولی بود که گرفته بودم دستم میمالیدم . لامصب مگه از کیرم سیر میشد . حس کردم داره ابم میاد گفتم چیکارش کنم گفت هرکاری دوس داری بکن که من همشو ریختم رو سینه هاش و مالیدم تا ابم جذب بشه ‌ بعد از اون رفتم حموم وقتی برگشتم بهم گفت پدرام خواهش میکنم بازم بکن واقعا نا نداشتم کلی تا شروع کرد به خوردن کیرم بازم راست شد و این دفه با شدت بیشتری گاییدمش تا صب ۴ بار اب منو اورد لعنتی . وقتی صبح شد اون خواب و من سریع لباس هامو پوشیدم و رفتم هتل چون واسه ظهر بلیط داشتم برگردم ایران . وقتی برگشتم دیگه نه از اون خبری شد و نه من پی شو گرفتم و بعد از دو سال فهمیدم خاک بر سر زن یه عرب شده . نتیجه داستان این که هیج کس دست نیافتنی نیست . فقط باید عرضه داشته باشی که بتونی بهش برسی .


    نوشته: پدرام

  • 8

  • 22




نظرات:
  •   The_Dr
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • محارم ننويسيد...
    محارم ننويسيد...
    محارم ننويسيد...
    محارم ننويسيد...


  •   farshad-3x
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • عرضت منو گاییده فقط.عاشق با عرضه بودنتم:/


  •   Sooddaabbee
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • توجه کردی هرکی میخواد بکنه یا دختر یا شوهر ویاخانواده همیشه یا ماموریتن یا هرطوری شده شرایط جور میشه هوای ابوظبی گرم بود نکنه تو کپر بودین نه کولری نه چیزی باشه تو کس کن عالم .پدرام کس کن که از دم همه رو کردی یه وقت مارو نکنی ما اینجا فقط برا گذران وقت اومدیم .کیربیست وپنج سانته گفته شده در داستانهای تخیلی قبل اونجای ادم دروغگو (ok)


  •   Sooddaabbee
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • The-drبازم خوبه خاطره از زن عموی طلاق گرفته اش نوشته محارم حساب نمیشه بازم خوبه باید لعنت به اونای فرستاد به خواهر ومادر و زن برادر ومادر زن وغیره مینویسن وباید به حالشون تاسف خورد درسته سایت سکسی ما برا گذران وقت میاییم اینجا اما دیگه بی غیرتی رو ادم نمیتونه تحمل کنه بعضی وقتا احساس میکنم ادمین عمدا این داستانا سکس با محارم رو انتخاب میکنه والبته ببخشید طبق داستانای این سایت بلانسبت همه مردای مرد نود درصد کونی شدن چون از چندتا داستان اکثرا در مورد گی نوشتن واین عجیبه


  •   kamranbj
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • یکی اینا از خواب بلند کنه
    پاشو صبح شد


  •   عاشقجورابنازک
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • تکرتری بودداستانت،،،کپی ممنوعه،،،محارم دیسسسسسلایک


  •   بچه-ای-خوب
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • هوای ابوظبی گرم بود بعد شما رفتید زیر پتو!!! اخه چرا دقت نمی کنید موقع جلق زدن یک کم توی انتخاب صابونتون, نمیگید عوارض داره یک وقت کیرتون با مقزتون جابه جا میشه.


  •   بچه-ای-خوب
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • من با سودابه موافقم! من توی کامنت قبلیم به این مسئله اشاره کرده بودم که چرا اینهمه داستان گی زیاد شده؟ اما بعدش پاک کردم. همه ملت کونی شدند, همین مسئله باعث شده من این روزا توی خیابان همه رو به چشم یک کونی ببینم و فکر می کنم همه می خواهند به من کون بدن


  •   tazegi
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • یعنی تو با عرضه ای ؟؟ (rolling)
    الاغ مادر بخطا گیریم تو راست میگی با زنه شب تو خونه تنها شدی بعد وردستت خوابیده کردیش از عرضه دم میزنی ؟ (rolling)
    لابد مثه هانی کرد میخوای بگی دل و جیگرشو داری (rolling)
    کیونی به تعداد دفعاتی که ج^ق زدی من سولاخ فابریک اتوبان‌ کردم گا^ییدن عرضه نمیخواد یه ک^یر شق میخواد.
    همون اولشو خوندم با بعد شام تخت و اون قسمت عرضه
    دیوس چطوری شرت طرف تا زانو زدی پایین ؟
    پدرکیونی من شرت دوس دخترمو با کمک خودش به اون تندی و راحتی نمیتونم بکشم پایین
    فک کردی ما مثه بابات خریم ؟
    پاشو پاشو بیا پی وی ادرس بدم بیای خونمون طوری بزارم تو اون اتوبانت گرمای ابوظبی از سرت بیوفته


  •   Tehran.12
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • باریکلا با عرضه (inlove)


  •   ronin555
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • بااینهمه غلط املائی خیلی اراجیف نوشته بودی؛ولی غلط اضافی داشتی اونم هتل خلیفه بودش میدونی که چی میگم.


  •   خوش_غیرت
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • عرضت تو حلقم


  •   nadermap
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • اورین شکارچی


  •   Arman_R
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • گوه نخور


  •   گروهبان.دودو
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • اومدم کیرو نثارت بکنم که محارم ننویسی داشتم برج دبی رو باچنتا درو پیکر مال و فروشگاه رو عرض یابی میکردم واسه کونت که دیدم زن عمو جان طلاق گرفته دیگه حرفی ندارم جز اینکه اول داستانو بخونید


  •   sarina3600
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • داری مهسا رو تو دبی میکنی آره خوبه ادامه بده
    یکی هم اونور تو ایران داره مادرتو میگاد


  •   Sunman60
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • این کسشعرارو از کجات میاری با عرضه.


  •   pesareh_bokon11
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • تا قول بده سیرم‌کنی خوندم
    صفر درست راست نیست
    چاخان بود فقط


  •   rezagor76
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • نکنیمون با عرضه :(


  •   آقامهربون
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • حاجی مگه ابوظبی تو عربستان نیست؟
    دبی اسم هتلش خلیفه است ولی تو دبیه
    اگه کسی اطلاعات بیشتر داره بهم بگه


  •   کناربلندم
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • دهنتو گاییدم محارم ننویسید
    هرچند همش کس شعره


  •   شــــاهزاده
  • 1 هفته،3 روز
    • 1

  • محارم ننویسید ، باور کنید فقط یه بی شرف میتونه به فکر محارمش شق کنه ، کسی که زیر بته عمل اومده یه بی رگ و ریشه !


  •   myous
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • عجب کوصی گفتی بچه..


  •   Danial_dex
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • زارت


  •   hooman59
  • 1 هفته،2 روز
    • 0

  • آقا مهربون ابوظبی تو عربستان نیست پایتخت امارات متحده س ولی هتل خلیفه را درست گفتی توی دبی است.


  •   hooman59
  • 1 هفته،2 روز
    • 0

  • نتیجه میگیریم
    قبل ازینکه برای سوژه جق تون شروع کنید به خیالپردازی یه سرچ توی اینترنت بکنید که ننویسید هتل استقلال ماداگاسکار


  •   Bayat123
  • 1 هفته،2 روز
    • 0

  • پوووف


  •   sanaz.n
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • کسی هست تو مخابرات یا بانک کار کنه هر کی هست بیاد تلگرام beh 11
    ایدی مه


  •   nightwolfff
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • نظر شما چیه؟کشر


  •   شکیراا
  • 1 هفته
    • 0

  • خیلی آشغالی آقای باعرضه ی هرزه ..کار خاصی ام نکردی هاااا..پَس مونده عموتو خوردی نوش جونت


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو