زن و شوهر لارج (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام
    تو قسمت قبل گفتم که من حامدم 28 ساله با قدی و زیبایی متوسط با یه بدن پشمالو و کیری سبزه به طول13 سانتی متر زنم فائزه 21 ساله با چهره معمولی ولی بدنی سفید و سکسی.
    قبلا هم گفتم که من بر خلاف 95 درصد مردای جاهل ایرانی، غریزه های زنانه رو کامل درک میکنم. 95 درصد ما مردای ایرانی تو کوچه و خیابون زنای مردم را دید میزنیم یا شاید تیکه یا انگشت هم بندازیم یا شاهد این صحنه ها هم بودیم ولی اصلا به این فکر نمیکنیم که زن و خواهر ومادر ماهم تو این جامعه زندگی میکنن و 100 درصد همچین اتفاقاتی برای اوناهم ممکن پیش بیاد یعنی 95 درصد مردای ایرانی برای اینکه بگن غیرت داریم خودشونو به خریت میزنن یا شماها که ظرفیت خوندن این نوع داستان ها و خاطرات را ندارید و مثلا غیرتی هستید برای چی میخونید و هرچی که لایق خودتونو خانوادتون هست را به نویسنده میگید، این نشان از خریت شما هست نه غیرتتون.
    بریم سراغ خاطره منو زنم فائزه:
    عید سال قبل بود که رفته بودیم عروسی دختر عموم، تو خانواده ما عروسی مختلط رسم نیست و زنا موقع حضور مردا حتی داماد با حجاب هستند ولی بعضی از زنای فامیل داماد موقع حضور داماد و عمو و پسرعموهای من که پدر و برادرای عروس بودن کامل بی حجاب بودن. اینو فائزه تلفنی به من گفت. تو سالن مردا یه پسر 16-17 ساله سفید خوشگل نظر منو به خودش جلب کرد که اسمش سعید بود، خیلی دوس داشتنی بود یواشکی چندتا عکس ازش گرفتم و با تلگرام برا فائزه فرستادم، اونم دید و نظر منو داشت. قرار شد تو یه موقع مناسب سعید رو با فائزه روبرو کنم و فائزه هم مخشو بزنه. تقریبا آخرای عروسی بود که دیدم سعید یه پسربچه کوچولو را بغل کرده داره میره تو محوطه تالار طبیعتا منم رفتم دنبالش که دیدم داره میره سمت ورودی زنا سریع به فائزه زنگ زدم که آماده بشه و بیاد بیرون قرار شد به سعید بگه چون تنهاس همراهش بره تو پارکینگ تالار و یه چیزی از تو ماشین برداره. خوش بختانه دیدم فائزه به موقع خودشو رسوند. فائزه مانتوشو رو لباس مجلسیش که تونیک قرمزبندی که تمام سینه سفیدش پیدا بود و تا روی زمین بود پوشیده و شالشو هم سرش کرده ولی دکمه های مانتو را باز گذاشته بود تا تو فرصتای مناسب جلوی سعید خودنمایی کنه. باهم رفتن تو پارکینگ که من همراهشون نرفتم چون تابلو میشد. ولی بعدش فائزه برام تلفنی
    تعریف کرد مختصر بگم که فائزه همه سینه و گردن و زیبایی شو نشون سعید داده بود و سعید هم حسابی جذب فائزه شده بود. توهمون پارگینک فائزه از سعید میخواد تا شمارشو بهش بده که اونم از خدا خواسته میده و باهم قرار میذارن که بعداز شام همراه عروس و داماد برن برا بزنو برقص. من تو تالار و رستوران هرچی سعیدو زیر نظر داشتم دیدم گوشیش دستشه مطمئن بودم داره با فائزه اسمس بازی میکنه ولی من از اینکه همچین پسر کم سن خوشگلی بازنم ارتباط داشت لذت می بردم.به فائزه اسمس دادم الان بهش بگو که شوهر داری چون اخر شب میفهمید که فائزه بهش گفته بود و اونم ترسیده بود ولی فائزه یواش یواش آورده بودش تو راه. بعد از شام وقتی از رستوران اومدیم بیرون طبق معمول فامیلای ما همه خداحافظی کردن و رفتن فقط منو فائزه و دختر عموم که عروس بود موندیم و بعضی از فامیلای با کلاسو لارج داماد که از قضا سعید و خانوادش هم جزء اونا بودن.
    همه دنبال هم راه افتادیم سمت خونه عروس داماد. ساعت حدود11 بود، وقتی رسیدیم اونجا زنا رفتن تو یکی از اتاقها و لباس عوض کردن وقتی میومدن بیرون من که کف بر شدم به فائزه گفتم توهم مانتو رو دربیار تا منم مثل بقیه مردا پوز زنمو بدم. سعید نشسته بود جلوی ما و یواشکی منو میدید. بعدش رقص نور روشن کردن و صدای آهنگو زیاد. همه ریختن وسط و قاطی میرقصیدن. من تا حالا دختر عمومو با لباس باز ندیده بودم لباس عروس خیلی باز بود و نصف بیشتر پستوناش بیرون بود رفتم پیشش و یواشکی بهش گفتم عجب هلویی بودی رو نمیکردی و اونم خندیدو گفت خیلی خوب شد اومدی اینجا مطمئن باش از این ببعد منو بیشتر اینجوری میبینی اینو که گفت فهمیدم شوهرش هم مثل من لارجه. حین رقص به فائزه گفتم برو سراغ سعید و بذار حسابی خودشو بهت بماله که فائزه رفت و منم حواسم بهشون بود دیدم حین رقص سعید از پشت فائزه رو بغل میکرد و فائزه هم غیر از اون لباس و سوتین چیز دیگه ای نپوشیده بود.
    بعداز رقص، با سعید اومد پیشم و گفت حامد جان این سعیده که همین امشب باهم دوست شدیم و ما باهم آشنا شدیم بعد سعید منو فائزه رو برد تا با مادرو پدرو خواهر بزرگترش که هم سن فائزه بود آشنا کنه مادرو خواهرش عجب مال هایی بودن با اون لباسای بازی که پوشیده بودن، مادرو خواهرش خیلی راحت با من دست دادن و پدرش هم با فائزه. من یکبار با پدرش وهم با مادرش و دوبارهم باخواهرش رقصیدم ولی تو این مدت سعید فقط با فائزه میرقصید که بعداز مراسم فائزه گفت سعید حین رقص چندباری دستشو به کون زنم مالیده بوده و از فائزه میپرسه زیر لباست چیزی نپوشیدی اونم میگه نه حتی شرت هم نپوشیدم بعد سعید میگه حالا که هیچی زیر لباست نپوشیدی میشه بریم بیرون من بدنتو ببینم فائزه هم میگه نه ولی سعید خواهش میکنه ومیگه من تا حالا غیر از بدن مادرو خواهر بدن زن دیگه ای رو لخت از نزدیک ندیدم که فائزه که میدونست نظر من چیه بهش میگه اول من بدن تورو ببینم بعدش، که سعید قبول میکنه و باهم میرن بیرون و سعید تو کوچه پشت ماشینای پارک شده کیرشو نشون میده که برخلاف صورت قشنگش یه کیر کوچیک نازک داشته و فائزه اصلا حال نمیکنه و فائزه بدنشو نشون سعید نمیده و بعد از پایان مراسم دیگه با سعید کات کردیم ولی شب خوبی داشتیم و رابطه منو زنم با دخترعموم و شوهرش همچنان ادامه داره که بعدا براتون تعریف میکنم.


    ادامه...


    نوشته:‌ حامد

  • 5

  • 19




  • نظرات:
    •   eyval123412341234
    • 1 سال،7 ماه
      • 4

    • اصن زبان قاصره! واقعا نميدونم چرا قاصر شد يهو! اي كاش منم لارج بودم اما متاسفانه من خيلي اِسمالَم. زمان ما إمكانات نبود. عرضه نداشتم حداقل يه مديوم بشم.


    •   fesher1978
    • 1 سال،7 ماه
      • 4

    • درمورد داستانت نظر خاصی ندارم اما ممنون که یکی معنی های کلمه لارج رو که تا حالا نشنیده بودم یادم دادی.
      پس معنیش شد معنی جدید لارج شد همون کسک...سابق؟


    •   general_bu
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • زن کسو :/


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • آدمين جان اين كاتگوريها رو اشتباه ميزني قربونت برم! اين تگ نگاه گروهي و دست دادن گروهيه. و البته لارج گروهي.


    •   amir1354
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • آخی یاد احمدی نژاد افتادم که همش میگفت 20% و 30%.... کلا فکر کنم 95% ملت ایران مادرتو گاببدن که اینقد درصد درصد میکنی لاشی


    •   Javane.jahel
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • آقا چرا تو تیران آنقدر راحت با بچه زیر سن قانونی مسایل جنسی مطرح می‌کنیم. تازه با افتخار اینجا هم مینویسید. زیر هیجده یعنی جرم. یعنی یه حرکت غیر انسانی.


    •   ناصرایرانی35
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • لارج بی غیرت تومن ماید یا هر کوفت و زهرمار دیگه ای
      آدمین که کلا بی خیال شده و هر مزخرفی رو چاپ می کنه
      این بی همه چیز هم که خیلی پوست کلفته از دکتر می ره به عروسی
      از مرد چهل ساله میره به پسر بچه
      یهویی هوس می کنه وسط که نوشته هاش یه داستان واسه ی عروس و داماد بیاره
      تقصیر تو نیست
      تقصیر آدمین هم نیست
      تقصیر ما خوانندگان هست که این خزعبلات رو می خونیم


    •   sepideh58
    • 1 سال،7 ماه
      • 4

    • اون موقع ها که بچه بودم پدر مادرم خیلی ناراحت بودن و همیشه یواشکی منو نگاه میکردن و می گفتن این بچه خیلی اسماله! مامانم اشک گوشه چشمش رو پاک می کرد و می گفت چکار می شه کرد ما از اینم شانس نیاوردیم یه بچه لارج! گیرمون بیاد با تقدیر نمی شه جنگید!اون موقع ها منظورشونو نمی فهمیدم
      داستان تو زندگی منو متحول کرد و فهمیدم چقدر اسمالم :(
      خوش بحالت :(
      دیسلایک هفتم


    •   Deadlover4
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • ناموسا کدوم احمقی اینو لایک کرده؟ (dash) (dash)


      سپیده خانم عالی بود... (rose) (rose) ...با این توصیفات دقیقتون فک کنم من مینی محسوب میشم...یه مینی میتی! (cry)


    •   sepideh58
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • خخخخ مهدی (biggrin)


    •   Hadimikone
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • تو دیگه دو ایکس لارجی


    •   miago
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • داستان اروتيكيه ، افرين ،


      لطفا بقيه شو بنويس


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • فقط شما به اين لارجي پس چرا خانواده به شما شباهت ندارن؟ و فاميل؟ حيف شدي شما! من ميگم شما ٩٥ درصد اعتراض كن كه چرا عروسيها مختلط نيس. و فرهنگ لارجي رو راه بنداز. مثلا به مادرت بگو لخت و لارج بياد تو جمعيت و يه دور هم به همه بده. بعد باباتو خودت بكن در هر صورت احترام بزرگتر واجبه و كوچيكترها بايد پيش قدم بشن مخصوصا اگه روشنفكر و لارج باشن. اما نذار كسي از اون املهاي عقب مونده بكنتت ها. لياقت ميخواد كردن تو! به نظرم شما برو پيش همون دكتره قسمت قبلي.


    •   مسیحـا
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • فکر کنم منظورت از لارج، زن و شوهر گشاده رفیق
      یه مشنگ هم اضافه میکردی دیگه
      اونوقت میشد:
      زن و شوهر گشاد و مشنگ!


    •   دراكولا
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • داستانو نخوندم ولي از نظرات فهميدم لارج همون كسكشه اين داستان لارجي خودشو نوشته


    •   okoozg
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • به زنت بگو بیاد سره کوچه کیره منم ارزیابی کنه دیوث


    •   hot.sexi512
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • داستان های زنت و دکتر بنویس لطفا دنباله دار باشه


    •   lezatbebarim
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • بنظر من میتونه واقعی باشه و این حس و میشناسم که ممکنه این داستان براساس حقیقت باشه . حالا اینکه به سن خیلی پایین رفته گیر داده کاری ندارم اما دوست دارند هرجوری حال کنند بما ربط نداره هرکسی میتونه براساس خواسته هایش نوع زندگی و‌رفتاری که دوست دارند ازخودشون نشون بدهند را داشته باشند و تا جایی که بذیگران ضرری نرسانند فکر نمیکنم اصلا به کسی مربوط باشه و از اینکه داستان مینویسند ممنونم‌ اینها که فهاشی میکنند خودشون شدیدا دچار مشکلات هستند و بیمارند بنظزم باید اینها راهم‌برای فهاشی کردن هاشون آزاد گذاشت چون اینها اینطوری لذت میبرند و درکل تا جایی که درمجازی هستند اهمیتی بنظرم ندارند اما اگر در حقیقت چنین شهامتی داشتند که شک‌نداریم ندارند آنوقت عملی نشان میدادید که جواب لازم‌ برای درست شدنون چیه . فکر کنم نود درصد دوست دارند با زور یقه شوند و‌....الی آخر


    •   ملكه_قلابي
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • والاع نظري ندارم،،ميدونم راست است و الان خيلي مد شده!!ي اقايي گير س پيچ داده بود ك با خود من دوست بشه و بعد اصرار داشت من بايد با بقيه جلوي اون لاس بزنم!!!


      مرداي ايراني ديوونه شدن عايا!!؟؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو