زهرا مادرزن بوالهوس

    سلام دوستان شهوانی من اسمم رضاست 30سالمه ومیخوام واستون یه خاطره تعریف کنم تازه25سالم شده بود که به زور پدر با دختر یکی از همکاراش نامزد کردم .خانواده نامزدم زیاد باهم راحت بودن از اولاش .چند روز از نامزدیمون بیشتر نگذشته بود که خانواده نامزدم واسه شام دعوتم کردن خونشون منهم رفتم یه شاخه گل رز خریدم رفتم به سمت خونشون تایه کم فضا عاشقانه بشه تا که رسیم زنگ در زدم که با استقبال مادر نامزدم روبرو شدم و چه اسقبال گرمی تادرا بازکرد انگار نه انگار که من تازه دامادشونم وخودشون دعوتم کردن .بهرحال رفتم داخل از حیاط که گذشتم رسیدم به در ورودی سالن رفتم تو تا چشمم را باز کردم نامزدم را دیدم بایه لباس راحتی ولو شده جلو تلوزیون رفتم کنارش نشستم یکم که گذشت مادر نامزدم اومد با یه سینی چای وشیرینی وخم شد به سمتم تا که تعارف کنه یه لحظه نظرم جلب شد به یقه لباسش که باز بود تا آخر هرچی بود پیدا شد من هنگ کرده بودم که یه دفه به زبون امد وگفت بردار دیگه آقارضا به خودم امدم وگفتم چی را؟ که یواش که نازنین نشنوه گفت چشماتو منم خجالت کشیدم سرما انداختم پاین اونم خندیدو رفت سمت آشپزخونه اینم بگم که به غیر من و نازنین و مامانش زهراجون هیچکس دیگه خونه نبود. وقتی تو آشپزخونه بود بدونه اینکه نازنین بفهمه زیرچشمی داشتم زهرا جون را دیدمیزدم که با صحنه عجیی روبه رو شدم زهراجون هم داشت منا دید میزد و بازبونش داشت لباشا خیس میکرد و واسم بوس فرستاد نازنینم همه حواسش به تلوزیون بود منم حشرم زدبود بالا به نازنین گفتم میشه بریم تو اتاقت باهم حرف بزنیم که قبول کردو رفتیم تواتاقش تاوارد اتاق شدیم بدونه فوته وقت گرفتمش تو بغلم وشروع کردیم به لب وبوس و...... که نازنین وسطش گفت من باید برم حموم بیام من خیلی تو ذوقم خورد نشسته بودم لبه تخت که زهرا امد تواتاق گفت چیه حالت گرفت با بی حوصلگی سری تکون دادم به علامت تایید که یه دفه درو بست وامد داخل نشست کنارم وگفت من که نمردم خودم جبران میکنم واست من داشتم شاخ درمی آوردم وفشارم یدفه رفت رو100 گفتم چی که گفت دخترم بچس سرش نمیشه تو ببخشش نشست کنارمو دستش را انداخت دور گردنم وشروع کرد به لب گرفتم من همراهیش کردم کیرم داشت شلوارم راپاره میکرد ازبس شهوتم بالا بود یه دفه دستش و گذاشت رو کیرم گفت ببین چه خبره این پایین نشست رو زمین ومن ایستادم جلوش وکمربندم تا باز کردم زهراجون یه دفعه شلوار وشرتم راباهم کشید پاین ورضاکوچیکه پرید بیرون که زهرا جا خورد از اندازه کیرم توحالت عادی که شق میشد بیشتراز15سانت نمیشد ولی نمیدونم چیشده بود که شاید به18یا19سانت رسیده بود زهراجون وقت کشی نکرد اول یه لیس از پایین تاسرکیرم کشیدو یه دفه تمامش را گذاشت تو دهنش شروع کرد ساک زدن وچقدرم حرفیه ساک میزد وهمش میگف بیچاره نازنین چطوری میخواد این کیر را تو کوس وکونش جابده فکر کنم جر بخوره طفلکی ولی خیلی میتونس تا نصفش را میخورد که من سرش را گرفتم تو دستم شروع کردم تلمبه زدن تودهنش داشت خفه میشد که درش اوردم گفتم زود باش لباسات رادربیار تا نازنین نیومده کارا تموم کنیم که گفت نه بسه میترسم که جربخورم خیلی کلفت وبزرگه نمیتونم منم بهش توجه نکرد و بلندش کرد و لباساش را کلا دراورد وهول دادم رو تخت داگی تنظیمش کردم واز پشت یکم کسش را لیس زدم کلی ازش آب امده بود یکم شور بود ولی خوشم امد دوس داشتم چون خیلی شهوتی بودم ولی اونم داشت حال میکرد که پا شدم کیرم را با سوراخش تنظیم کردم که یه دفعه برگشت وگفت تورا خدا یواش من خیلی وقته که سکس نداشتم منم قول دادم بهش و دوبار برگشت به حالت اولش منم اول یکم کیرم را با آب کسش خیس کردم ویواش یواش فشار دادم داخل انصافا که خیلیم تنگ بود تا امدم کامل داخلش کنم چند ثانیه بیشتر طول کشید تاکامل داخل کوسش کردم یکم عقب وجلو کردم تا جا باز کرد وشروع کردم تلمبه زدن داشت تخت را گاز میگرفت از درد ولذت که یه دفعه متوجه شدم کوسش تنگ تر شد و ارضا شد افتاد روتخت کیرم درامد از کوسش یه نگاه به کیرم کردم دیدم یه عالمه آب سفید دورش وروی تخمام ریخته منم شهوتم دوبرابر شد رفتم روش وهمون جور که افتاده بود بی حال روتخت یکباره همه کیرم را از پشت فرو کردم تو که یه جیغ بنفش کشید دستم را گذاشتم دم دهنش و گفتم یواش چته جیغ نزن شروع کردم تلمبه زدن بیچاره داشت جون میداد زیرم اشکاش جاری شده بود منم بی امان تلمبه زدم که فهمیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون همه آبما رو کون وکمرش خالی کردم که زهراجون گفت جووون چقد داغه وای مرسی عزیزم وبلندشد یه بوس به لبام کرد لباساش را دستش گرفت ودویدبیرون از اتاق که یه دفعه نازنین از حموم امد برون مامانش رو تواون صحنه دید لخت لخت بایه عالمه آب منی که داشت از رو کمرش وباسنش میچکید رو زمین یه یدفه یه جیغ بنفش کشید از هوش رفت افتاد رو زمین من تا این صحنه رادیدم سریع لباس پوشیدم وبا پیش نهاد زهراجون زدم از خونه بیرون
    چند روز بعدم نامزدیمون را بهم زد تمام کادو هارا برگردوند ولی زهراجون نازنین را راضی کرد که به هیچ کس نگه چرا نامزدیش بهم خورد.
    ازاون موقع تا حال 5سال میگذره من دیگه نازنین را ندیدم چون رفت واسه همیشه خونه مادر بزرگش یه شهر دیگه ولی زهراجون چندباردیگه باهم امد برون ولی دیگه سکس نداشتیم .
    ببخشید که طولانی شد.


    نوشته: رضا

  • 5

  • 42




  • نظرات:
    •   royaei
    • 4 هفته
      • 0

    • خوب چیکارش داری ؟
      اینجوری راحتتره ؟
      سرت تو کاره خودت باشه ؛
      موفق باشی


    •   shahx-1
    • 4 هفته
      • 18

    • و پورن هاب را میبندد!! (biggrin)


    •   صدف هستم
    • 4 هفته
      • 4

    • توام ریدی


    •   وب.گرد
    • 4 هفته
      • 3

    • میگما...
      داستانتو برو واسه بکنت تعریف کن کوچولو تا کیرش پاشه.
      تازه اونم آیا بشه آیا نشه!


    •   Artemisi
    • 4 هفته
      • 0

    • وقتی مادرت بهت خیانت میکنه دیگه به کی میشه اعتماد کرد


    •   Omid.znt
    • 4 هفته
      • 2

    • مطمئنی رفتی خونه نامزدت؟
      احتمالا از شدت جق زیاد مسیر خونه نامزدتو
      اشتباه رفتی و سر از جنده خونه در آوردی
      کیر استالین تو داستانت


    •   mansour_tehran
    • 4 هفته
      • 1

    • کسِ ننه ی آدمِ خالی بند....خخخخخ


    •   fazi20
    • 4 هفته
      • 4

    • بابا اول یاد بگیر با لهجه تایپ نکنی بعد بیا خالی ببند اینجا داداشه عمو جانی :/


    •   zzzzz525
    • 4 هفته
      • 4

    • کتگوری Step mom رو گاییدید با این داستاناتون


    •   Aamirzaa
    • 4 هفته
      • 4

    • و رضا پیک نیک را خاموش می کند...


    •   ممدپالیس
    • 4 هفته
      • 0

    • پلشت لانتوری.


    •   ناصر39
    • 4 هفته
      • 2

    • بعضی از داستان ها به قدری افتضاح هستنند که فقط باید دیسکلایک کرد و تمام .


    •   emperatuor
    • 4 هفته
      • 0

    • آفرین به این جیغ های رنگی
      توهم زده سرت عزیزم خیر باشه


    •   kosemadaresahabsite
    • 4 هفته
      • 3

    • ببینید منم عاشق مادر زنم بودم وخ دوست داشتم باهاش سکس درست وحسابی کنم.منتها خ فکر کردم دیدم من به خانوادشون مدیونم و اینکه اگر اون به اعتماد به من چند تا لباس نیمه باز پوشید من نباید فوری براش شق کنم و چشم چرونی کنم وبگم میخام بکنمش.خصوصا که اون بنده خدا روحشم خبر نداره...
      مضافا اینکه ما پسرا باید ظرفیتمونو بالا ببریم
      ونهایت ریدم توی این داستان بی سر وته تماما دوروغ


    •   ehsan9705
    • 4 هفته
      • 5

    • یعنی خرو سخت‌تر میشه راضی کرد تا بهت بده تا این زنای داستانای سیاره شهوانی رو.
      بعد اون 15 سانت شد 18-19 سانت مگه میشه، مگه داریم؟
      و به عنوان توصیه تکراری قبل از آپ کردن بخونید که
      1-اشکال املایی نداشته باشه
      2-اشکال نگارشی نداشته باشه
      3-و از همه مهم‌تر یکی همین کس‌شعرآلات رو برای خودت تعریف کرد بهش نگی کس نگو مؤمن
      پس کس نگو بچه کونی


    •   LustLove
    • 4 هفته
      • 1

    • را منا را سرما را لباشا را را را . . . کیبوووقرا تماما کاربرا بر آنجا آدما کُبوووقس ندیدا لاشیا را را را را را . . . ⁦:-\⁩


    •   jerard96
    • 4 هفته
      • 5

    • مادره گفت دخترم سرش نمیشه و بچس؟؟؟؟


      دخترای این دو رو زمونه ۷۰ تا پیرزن کارکشته رو میبرن لب رودخونه تشنه برمیگردونن
      جوری خایه هاتو میخورن ک ‌هستشم قورت میدن
      اساسا چرت گفتی
      واقعیت اینه ک چون ی جوون ترگل ورگل بود و نامزدش رفته بود حموم
      پدرزنه اونو تو اتاق خفت کرده و تا خایه کرده تدش و ابشم ریخته رو کونش جهت امضا
      اونم رفته دسشویی بشوره نامزده دیده و تو دلش گفته اینکه کونی تر از منه
      و ب همین علت نامزدی بهم خورد


      ننویس گوزو


    •   Soltanekir.mashhad
    • 4 هفته
      • 0

    • برررررررررارز تقدیم میکند


      اونم با لهجه شیرین اصفهانی


      کوس گیج الکی خوش انگشت به کون


      هم به زندگی خودت ریدی,هم به زندگی دختر ریدی,هم به زندگی مادر دختره ریدی


      کم برین
      همیشه برین (wanking)


    •   reza2920
    • 4 هفته
      • 0

    • Droghi bish nabod,age vaghti ke sarf kardi vase neveshtan ro fekr mikardi hatman phd migerfti


    •   homa1964
    • 4 هفته
      • 0

    • به همین راحتی به همین سادگی


    •   homa1964
    • 4 هفته
      • 0

    • به همین راحتی به همین سادگی


    •   کوسلیس۲۰
    • 4 هفته
      • 2

    • افتضاح بود کاملا دروغ مگه داری فیلم پورن تعریف میکنی مجلوق


    •   kokarostam
    • 4 هفته
      • 3

    • لهجه


      واقعا کاشکی نزدیکت بودم تا بشاشم به هیکلت. شاشیدم به لهجه‌ات. چولمنگ شاشیدم توی سواد کیریت. از طرز نوشتنت کاملا مشخصه که زیر شانزده سال هستی که حتی متوجه نمیشی چه آشغالی داری نشخوار میکنی. کته‌کله دعوتت کرده بودند ولی فقط مادر و دختر خونه بودند؟ پدرشون رفته بود ترتیب اعضای خاندان شما رو بده؟ وسط مهمونی نامزدت رفت حمام؟ یعنی گوساله پیش تو ابوعلی‌سیناست.


      ها کـُ‌کا


    •   ..سیا..
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • این کدوم قسمت الکسیس بود فیلم سوپری رو که دیدی تعریف میکنی????


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • اونجایی فهمیدم مزخرفه ک گفتی آب سفید دور کیرم و این نشون میده هیچ ذهنیتی از ارضا شدن یه زن نداری و فقط ی چی شنیدی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • ببین چقدر بدبختی که تو رو دعوت کردن خونه و دختره تو رو کیر خودش هم حساب نکرده تحویلت نگرفته و تلویزیون دیدن رو به صحبت با تو عن ترجیه داده


      و اینکه چرا دودولت بزرگ شده بخاطر این بوده که پدر نامزدت!! داشته از پشت فشار میداده بهت و از طرف دیگه زده بیرون فک کردی مال خودته


    •   Ramanal
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • از سری داستانهای mom teach sex


    •   Ramanal
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • از سری داستانهای mom teach sex


    •   mansoormahabad
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • هاهاها از افغانیستان تشریف را آورده اید ایران؟ چقد خندیدم به نگارشت


    •   mirzaqoli7
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • فکرشو کن تازه نامزد کردی بعد بری خونه نامزدت ، طرف کیرشم حسابت نکنه همینجور نشسته بوده تلوزیون نگاه میکرده اینم مث بزغاله واسه خودش میچریده (biggrin)


    •   Mechanik52
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • همه آبهای خلیج نیلگون فارس و دریای عمان و اون ته مونده دریای خزر تو کونت . خسته نباشی دلاور


    •   Pedram900
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کیییییرررررررر


    •   Hamidarakii
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • نوشته ای از رضا تخمی از سری داستان‌های رضا جقی.... کیر تو مغز کونت


    •   arash20177
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کس خل ریدی
      اخه چرا دروغ مینویسی
      شب اول نامزدی که رفتی خونشون دختره ولو شده جلو تلویزیون
      کس خل جقی


    •   alman@frankfurt
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کسخل کس جوون و وِل کردی کس پیر چسبیدی. خلایق هرچی لایق


    •   Nadly64
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • جیغ بنفششششششش


    •   Nadly64
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • بیچاره مادر زن قبلیت.تا حرف بزنه دخترش بهش میگه تو حرف نزن جنده


    •   سکس_69
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خاک توو سرت با این توهماتت


    •   Koloft_khan21
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کس نگو


    •   Majid766
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • به شما تبریک میگم یه زن گرفتی و برنده ی یک فروند جنده خونه شخصی شدی


    •   Majid766
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • به شما تبریک میگم یه زن گرفتی و برنده ی یک فروند جنده خونه شخصی شدی


    •   Bugha.khan
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان طنز بود؟


    •   Hooman.esf.60
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • آدم خجالت میکشه تو پروفایلش نوشته اصفهان وقتی ‌‌‌ امثال این گوساله ای که این داستان و داستان چندروز پیش که در مورد مادرزن با لهجه مزخرف اصفهانی آپلود شده بودند را میبینه، خیلی آشغال هستید که زنهای اصفهانی را خراب جلوه میدید آنقدر شعور ندارید که بفهمید با آپ کردن سوژه های جق تون باعث میشید بعضیا فکر کنند بیان اصفهان زن بگیرن خبریه، نمیدونن اینجا خر داغ می‌کنند.


    •   Saeid@bina
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • همینکه لهجه آوردی تو متن داستان نشون میده چه مجلوق توانمندی هستی


    •   Mn13482000
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • معامله پدر تمام اعضای سایت شهوانی به توان دوتو کونت که خودتم نفهمیدی چه گهی رو خام خام جویدی،آخه ننه خیز دروغ به این بزرگی از کجات درآمد؟؟؟جر نخوردب


    •   ronin555
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • لعنت به هر چه مواد جدیده؛قبلأ اینقدر چرت و پرت زیاد تفت داده نمیشد..


    •   Mrkouch
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • هفته پیش همین پورنو تو پورن هاب دیدم :|
      منتها اون اخرش دختره بیهوش نمیشد چشمک میزد میرفت:/


    •   khorshi
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • سگ برینه تو دهن ادم دروغگو :(


    •   sikir
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • اینکه کسشعری بیش نبود ولی خیلی مراقب داماداتون یعنی شوهر خواهرات باش که یه وقت ننتو نگایند


    •   go-am
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • بسیار کیری و تخمی بود
      یه دفعه گفت باید برم حموم به همین راحتی


    •   go-am
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • بسیار کیری و تخمی بود
      یه دفعه گفت باید برم حموم به همین راحتی


    •   javadkoonkon
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • من تا نصفه خوندم خالی بندی کردی و کسسشعر تلاوت فرمودی در نتیجه ریدم تو مغزت وهمچنین ریدم تو نگارشت و سپس ریدم به شعورت ودر آخر نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و فحش ندم کسسسس مادرت مجلوق....آخیش دلم خنک شد???


    •   Xknight.1
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • گوزو. دیگه چه خبر؟


    •   Ehsancj7
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • کیر نیست که ژل بازیه. یهو از ۱۵ سانت به ۱۹ سانت میرسه.


    •   سعیدsaman
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • هنوز عقد نکرده زارت گذاشتی تو کوس ننش


    •   rastin2769
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • ببین چقد باید گرسنه جنسی و بیمار جنسی باشین ک با یقه باز راست کنی یا چشمات در بیاد...امسال شماها وقتی خارج برن اونجارو ب گند میکشن دستشون میگیرن راه میرن توخیابون.حالم از ادما بهم میخوره.جای تاسف داره واس همچین مردمی


    •   SeyedHosein
    • 3 هفته
      • 0

    • من نمی دونم این مادر زن هاکجا هستن که گیرشما میفتن اخه کونی چاقال هرچه قدم که راحت باشه توی دعوتی اول گفته بیا بکن کونی مونی زنت بهت پا نداد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو