زوج خوب

    1395/10/22

    سلام.دوستان..شهاب 40 ساله از کرج هستم .ویه ادم معمولی با یه تیپ معمولی هستم.تنها خلاف من سکسه و بس. موردی رو که میخام براتون تعریف کنم مربوط به سال 92میشه که برای یک پروژه کاره حدود ده ماه رفته بودم مشهد.و خارج از پروژه یه سوییت دربست گرفته بودم .


    حدود یک ماهی مونده بود کارم مشهد تموم بشه روز پنج شنبه بود بد جوری دلم گرفته بود .که از سوییت زدم بیرون حدود ساعت هفت غروب بود رفتم تو پارک تنها یه جای خلوت پارک روی نیمکت نشستم دلم داشت میترکید.یه سیگار روشن کردم تو خودم بودم یه اقای تقریبا هم سن خودم امد گفت یه سیگار لطف میکنی بهم بدی.منم یه سیگار بهش دادم و نشست رو نیمکت کنارم و سیگار کشید چند دقیقه بعد یه پسر بچه دوساله امد کنارش .فهمیدم بچه خودشه بچه نازی بود بغلش کردم همینطور که سرگرم بچه بودم بامرده که اسمش عباس بود حرف میزدم.که تو حرفاش بهت گفت با زنش وبچش از تربت امدن مشهد کارش یجا گیر کرده تو اداره دولتی.ولی معلوم بود دروغ میگه .ازش پرسیدم خانمت کجاست بس گفت کنار شیر اب داره لباس بچه رو میشوره.متوجه شدم تو پارک چند روزی موندن.شبها همون جا میخوابن.به تعارف بهش گفتم من تنهام میخای یکی دو شب بیاید اونجا.که سریع قبول کرد زنش هم صدا کرد امد وبهش گفت اونم قبول کرد.زنش خوب بود تقریبا لاغر 170 قد سینه حدودا 75بایه باسن عالی.....


    خلاصه رفتیم سوییت من.کمی بد شام خوردیم کمی بعد زنش وبچش رفتن تو اتاق خواب خوابیدن.من با مرده نیشسته بودم که گفت میخام برم سیگار بگیرم میدونستم پول نداره.بهش کمی پول دادم رفت .چندبار زنش صدام کرد گفت عباس کجاس بس کی میاد حی میخاست من رو بکشونه دم اتاق خواب..بچش خواب بود.بعداز کمی پرسید میشه چند تیکه لباس دارم تو حموم بشورم.منم گفتم ایرادی نداره بشور.با لباس رفت حمام دو سه تیکه از لباسای بچشم برد..لای در حموم کمی باز گذاشت داشت لباس میشوست.کمی بعد با صدای بلند گفت کمی تاید داری بیاری .ازهمون جا گفتم هست گفت این تموم شد .از تو کابینت اشپزخونه تاید برداشتم بردم بهش بدم در حموم نیمه باز بود درو باز کردم دیدم نشسته لباس میشوره پشتش به منه شلوار وشورت نداره کمر به پایین لخته.قشنگ کون خوشگلش از هم باز شده بود درجا کیرم سیخ شد.بهش گفتم بیا تاید خیلی عادی تاید رو گرفت .بهش گفتم ببخشید نمیدونستم لختی.خیلی راحت گفت مهم نیست راحت باش.امدم سرجام نشستم ولی درو نبستم .خودشم درو نبست.بد جور راست کرده بودم چندبار رفتم به بهانه ای باهاش حرف زدم.اصلا عین خیالش نبود از روی شلوار کاملا مشخص بود کیرم راست شده.دیده بود ازم پرسید چندوقته تنهایی جوابش رو دادم گفت معلومه بس بگو چرا حالت خرابه.به کیرم اشاره کرد .گفت کمی صبر کن الان میام بیرون..چند دقیقه بعد امد بیرون رفت تو اتاق خواب صدام کرد هنوز شورت وشلوار نداشت گفت بیا تا عباس نیومده کارت رو بکن.خالصه افتادم روش اساسی ولی فوری ریختم تو کوسش.لباس پوشید امد تو حال نشت حرف زدن کلی حرف زد از شوهرش گفت که نمیتونه بکنتش تا میزاره توش فوری ابش میاد وخیلی چیزای دیگه که واجب نیست بگم.بعد رفت خوابید سه ساعت بعد شوهرش امد خواب الود در رو باز کردم .فقط پرسیدم کجا بودی دیر کردی جواب درستی نداد رفت اتاق خواب .منم خوابیدم.صبح بیدارشدم دیدم بیدارشدن وزنه چای وصبحانه رو اماده کرده خوردیم البته ساعت ده بیدار شدم.بعدش بهش گفتم نهار میگم از بیرون بیارن.خلاصه بعداز نهار حدود ساعت سه مرد باز گفت من میرم بیرون تا پارک بر میگردم.رفت درو بست فوری چسبیدم به زنه.بهش گفتم تا نیومده یه حال کنیم که گفت فعلا تا سه ساعت دیگه نمیاد.گفتم بهش چطور مگه کجا رفت.که رفته پارک.ودیشب ازش پرسیده من نبودم دیشب شهاب نکردتت.که بهش گفته بوده نه.والانم که رفته قبل از رفتن بهش گفته هر طور شده باید کاری کنی که شهای بکنتت .خلاصه شاخ دراوردم بعداز کمی سوال پیچ کردنش افتادم بجونش اساسی یک ساعت کوس وکونش روکردم چندبار ارضا شد زیرم اخرشم ابم رو تو کونش ریختم وبلند شدم.واونم رفت دستشویی.
    بگذریم ساعت هفت عباس اومدحرف زدیدیم کمی بعد شام تواشپزخونه زنش بهم گفت عباس ازش پرسیده چندبار کردتت واونم گفته یبار.جریان دیشب رو نگفته بود.خلاصه ساعت یازده رو کاناپه دراز کشیدم خوابم برده بود.یدفعه احساس کردم یکی داره با کیرم بازی میکنه.نگاه کردم دیدم زن عباسه. البته لخت لخت گفتم چته عباس کجاست با اشاره گفت تو اتاق خوابه.پاشو منو بکن.بای صدای بلند گفت پاشو منو بکن میخام.منم که در جریان بودم با صدای بلندگفتم برو عباس بکنتت شوهرت هست که.خلاصه اخرش عباس خودش از تو اتاق صدام کرد گفت شهاب خان خودت بکنش من نمیتونم بکنمش.رفتم جلوی در اتاق خواب پرسیدم جریان چیه.گفت هیچ جریانی نداره من تا میکنم توش ابم میاد.نمیتونم کنترل کنم خودمو.اینم حق داره.خودت دوباره زحمت بکش بکنش.منم گفتم چشم.خلاصه افتادم رو زنه یه نیم ساعتی همه مدلی کردمش.شوهرشم واقعا داشت نگاه میکرد منم عمدا جوری میکردمش شوهرش کیرم رو تو کوس زنش ببینه.من خوابیدم زنش نیشست رو کیرم داشتم تلمبه میزدم که احساس کردم عباس دستش رو گذاشت رو کمر زنش.تا بیام نگاه کنم با یه فصار کل کیرش رو کرد تو کون زنش.حال کردم کلا دوتا فشار یاهمون تلمبه زد وابش امد گفت دیدی من نمیتونم.منم گفتم بس بشین نگاه کن راحت یک ساعت دیگه کردم همه جوره زنش دیگه کم اورد گفت بسه تمومش کن خسته شده بود.منم ابم رو ریختم تو کوسش وروش دراز کشیدم.بعداز دوسه دقیقه بلند شدم یه راست رفتم حموم دوش گرفتم امدم بیرون دیدم خوابن.منم خوابیدم صبح بیدار شدم برم سر کار دیدم عباس نیست از زنش پرسیدم کجاست گفت رفته پارک منتظره منم برم.فقط موندم بیدار بشی بگم اگر میشه کمی پول بهم بدی اصلان پول نداریم..هرچی توجیبم وکیفم داشتم دادم بهش که حدودا 400 تومن میشد .البته اینم بگم همشو نمیگرفت گفت 50 بسه.ولی به زور بهش دادم وخداحافظی کرد ورفت..دیگه ندیدمشون.زنگ هم نزدن بهم.
    ببخشید کمی طولانی شد.


    نوشته: shahab1354213

  • 5

  • 8




نظرات:
  •   DK Teh
  • 3 ماه،2 هفته
    • 2

  • وات د فاک ایز دیس!


  •   اجطفدبسن
  • 3 ماه،2 هفته
    • 1

  • خدایا ببخشید تو کار خلقت دخالت میکنم ولی آیا به نظرت وقت ظهور خودت نیست؟


  •   مهرسانام
  • 3 ماه،2 هفته
    • 2

  • من اگه رییس جمهور میشدم میگفتم یه تست ایدز از همه پسرا بگیرن از بس هر چی سوراخ می بینن میکنن توش بابا ندیده نشناخته (hypnotized)


  •   مهرسانام
  • 3 ماه،2 هفته
    • 0

  • ولی ناموسن این کص و شعر ترین داستانی بود که خوندم


  •   1366razor
  • 3 ماه،2 هفته
    • 0

  • خدایا يه شفايي به این متوهم مفلوک و يه عقلی هم به من بده که وقتم تلف این مزخرفات کردم (dash)


  •   Nasrin_bano0o0
  • 3 ماه،2 هفته
    • 0

  • ای خدااااااا!!!! ینی خدایی چی میزنی؟ اینارو توههمم یزنی مغزت میگوزه چه برسه به اینکه واقعی باشه! انگار دیس برنجه این به اون تارف میکنه اون میگه نه خودت زحمتشو بکش! این جلق چه میکنه با این پسرهاااا! الهی توبه


  •   Melorin112
  • 3 ماه،2 هفته
    • 0

  • ملت غیور از خجالتت در اومدن من دیگه سکوت میکنم قشنگتره (rolling)


  •   pepsi1975
  • 3 ماه،2 هفته
    • 0

  • اغراق تا این حد!!!


  •   Sajad.ahv
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • اگه خودت باور کردی داستانتو ماهم همه باهم میکنیمت باور (biggrin) (biggrin) (biggrin)


  •   eyval123412341234
  • 3 ماه،1 هفته
    • 1

  • دوست عزيز نويسنده! واقعا عالي بود! يعني اصلان خيلي عالي بود ها! فقط يك ايراد ميتونستم بگيرم اونم اينكه بيش از حد نيشستين سيگار كشيدين. از لحاظ سلامتي عرض كردم خدمتتون وگرنه خود داستان خيلي عالي و بي نقص بود به نظرم. نه سوتي داشت نه غير طبيعي بود نه الكي نه چرند. با اخلاقاي فردينيت كه ديگه اصلان با خاك يكسانمون كردي پهلوون! اون ميگفت ٥٠ بده تو ٤٠٠ دادي؟ بابا!!! هي من بگم از خودگذشتگي و انسانيت هنوزم هست بقيه بگن نيست.


  •   eyval123412341234
  • 3 ماه،1 هفته
    • 2

  • آها! راستي يه انتقاد ديگه هم داشتم عزيز... داستانت خيلي كوتاه بود. بيش از حد! تازه محو داستان شده بودم كه تموم شد. آخه اين انصافه؟ بازم بنويس! اصلان ميدوني چيه؟ اينو من ميگم بايد ادامه ميدادي و عباسم ميكردي. قسمت سوم هم خانومه دوست پسرشو بياره يه ضربدري به اضافه منهايي چيزي. البته اينا پيشنهاده وگرنه شما كه خودت اصلان اينكاره اي. آخر سر هم نيرفتي غول مرحله آخر و خودتم ميكردي... فقط تموم نكن داستاناتو حيفه! همه چيزو بكن از در و ديفال گرفته تا خود تايد. بذار داستان به اين زيبايي ادامه پيدا كنه. چرا دريغ ميكني آخه؟ همه چيو بكن به جز دريغ...
    منتظر نوشته هاي زيبا و تكت هستم.


  •   PELANO
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • آلات جدید شهوانی... (( تاید )) (dash)


  •   PELANO
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • شربت و کامپیوتر و لب تابو حالا هم تاید.... کلی موفق باشی


  •   toranjam
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • Ba'ziam faghat be ghasde hadar dadane vaghte mardom dastan minvisan...


  •   فرهاد.60
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • Eyval1234 ایول جان شما که اینقدر همه چی بکن هستی خب میزدی اومیت و سینان و فاطیما و یخچال توی کانتین را میکردی عزیزم... ناراحت نشیا.. شوخی کردم


  •   eyval123412341234
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • فرهاد ٦٠ عزيز...
    :-))))))
    اينها كه شما فرمودين مال مراحل پيشرفته اس مثل اين دوستمون. بنده فقط پيشنهاد دادم كه ايشون ما رو بيشتر مستفيض كنن. نخوندي مگه داستانو؟ من گفتم ايشون چون كمرش سفته و پوست آلتشونم از فلزه و تاول نميزنه استفاده ي بهينه ببرن. كه ما هم لذت بيشتر ببريم. راستي؟ حالا جا قحط بود؟ چرا تو كانتين؟ حتي از فكرشم لرز ميشينه به تنم.


  •   peymanzoj
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • عالی بود


  •   parynazgol
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • مجبوری شب سنگین بخوری که تا صبح خواب ببینی
    شایدم وقتی سوار بودی عباس اقا ترتیبتو داده


  •   SEXI_GIRL75
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • قصدت چیه خداوکیلی


  •   Afshinfirozi
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • معلومه خالي بنديه


  •   mancasanova
  • 3 ماه،1 هفته
    • 0

  • داداااچ هیچ رقمه اهل خلاااف نبودی! ایول به به چه داستانی اصلا سر شوشولم اسفناج سبز شد


  •   Sili.sili
  • 3 ماه
    • 0

  • پروژه رو هم که به کیرت گرفته بودی دیگه (biggrin)


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو