زیبایی خلقت (۲)

    ...قسمت قبل


    «مقدمه»
    توجه: اگر مخالف خیانت هستید، وقت گرانبهاتون رو تلف نکنید و پایین تر نرید. میتونید خارج بشید، دیسلایک بدید و کامنت فحش آمیز بذارید.
    داستان «زیبایی خلقت۱» رو که آپلود کردم حدود سه هفته طول کشید تا اومد رو سایت و واسه همین تصمیم گرفتم بخش ۲ رو یک روز بعد انتشار قسمت اول آپلود کنم. همونطور که گفتم باز خورد برام خیلی مهم بود ولی حدودش رو تعیین نکردم که مثلاً چقد لایک و.. ولی بطور کلی واسه خودم راضی کننده بود.
    من تو داستان قبل گفتم قدم ۱۸۵ مث اکثر مردم ایران ولی یهو همه هجوم آوردن که ایرانیا کوتاهن و میخوای خودتو توجیه کنی و ... که باید عرض کنم فرمایش همتون درسته (میانگین ایران ۱۷۰) و میخواستم خودمو توجیه کنم چون دیدم هر کی میگه قد بالای ۱۸۰ همه میگن گم شو و .... ولی راه دیگه ای به ذهنم نرسید اون لحظه. به هر حال ۱۸۰ تا ۱۹۰ ممکنه خیلی از اطرافیان خودتون باشن ولی به خاطر چاقی و قوز و... چشم نیان که یعنی خیییلی عجیب نیست که اینقد علیهش گارد میگیرین.
    و مورد بعدی اینه که یکی از اشتباهات من این بود کلمه هایی که تو ذهن خودم رد میشدن رو جوری نوشتم که انگار با صدای بلند گفتم (مثل یوهووو!).
    این بخش داستان فاقد فتیش هست کم نه به خاطر گارد گیری دوستان علیه فتیش؛ که دلیلش نبودن فتیش در واقعیت داستان هست.
    نکته آخر اینه که من واقعا مجبورم خیلی جا ها تو پرانتز توضیحاتی بدم چون متاسفانه اکثر دوستان همینجوریش دچار سوءتفاهمات (و به ظن خودشون مچ گیری) بسیار میشن مث داستان قبل که گفتم به زندایی میگم خاله بعد گفتن تو که میگفتی خاله پس چرا یه جا گفتی زندایی؟!


    «ادامه داستان»
    .... احساس کارگری رو داشتم که بعد که روز سخت فقط یه جا برای دراز شدن میخواد. ولی اونجور که باید رویا راضی نشده بود و باید یه کاری می‌کردم.
    دودولمو که نگاه کردم مث گنجشکی که زیر بارون خیس شده رفته بود تو لونش و شده بود یه تیکه گوشت ۴ سانتی که از شرم ناتوانیش سرش پایین بود. دیگه نه روم می‌شد بگم بخورش نه خودم بعد اون انفجار میتونستم کاریش کنم که دوباره راست شه... خلاصه گرفتم دستم یه کم بمالونمش ولی انگار هییچ!
    رویا گفت: چیکار میکنی؟
    میخوام باز بکنمت!
    + الان؟
    آره دیگه! تا حشرت نخوابیده!
    + خوابید.
    بیدارش میکنیم.
    + حس خوبی ندارم.
    مال همون حشرته که بد خواب شده.
    یه آهی کشید که چیزی بگه. در کسری از ثانیه رفتم بین دو لنگش و لیسندگی رو شروع کردم. بی مقدمه و سرعتی...
    لب های کسش رو از هم باز کردم و بافت صورتی توش رو می لیسدم....
    هنوز حرارت و سفتی نسبی خودشو داشت که با تحریک های بیشتر من شعله حشرش هی بیشتر و بیشتر میشد و لرزش های بدنش و کش و قوس های کمر و پاهاش نشونه لذت و هیجانش بود.دستامو بردم طرف ممه هاش و شروع به مالش کردم که دستامو گرفت و به خودش فشار میداد... پا هاش رو هم دو من حلقه کرد و سرمو تو خودش فشار میداد و به شدت حشری شده بود که آه و ناله های ریزش هم داشت بلند میشد...
    اینجا بود که منم خیلی شهوتی شده بودم کیرم کاملاً راست شده بود. (عضو عجیبیه! جاهایی که باید خودشو ثابت میکنه و نشون میده که مرد عمله...)
    بی درنگ یه بوس آخر رو کس دلبرم گذاشتم و روبروش نشستم.
    پاهاشو باز کردم و رفتم لای پاهاش و پای راستش رو گذاشتم رو شونم و یواش رفتم جلو و کیرمو کردم تو کس رویای نازم... همینجور که یواش تا آخرش فشار میدادم فیس تو فیس به هم خیره شدیم و لبخند ملیحی زد که عشق بهش تو اون لحظه هزار برابر شد.
    یواش یواش عقب جلو می کردیم. داشتیم لحظه به لحظه داغ تر میشدیم که گوشیش زنگ زد...
    گوشی کنار تخت بود؛ برش داشت و همچنان کیرم توش بود داشتم عقب جلو میکردم...
    یهو رنگش پرید و خودشو کشید عقب و گفت: داییته!
    خایم چسبید به حلقم. گفتم: جواب بده!
    چند ثانیه مکث کرد تا نفس نفس زدنش بند بیاد و بعد...
    الو؟
    + رویا من تو راهم یه ربع بیست دقیقه دیگه خونم. چیزی لازم داریم بخرم؟
    نه عزیزم! فقط سلامتیت!
    زدم تو سرم گفتم: بگو یه چی بگیره تا طول بکشه!
    یهو خودشو جم و جور کرد: حالا اگه تونستی یه کم میوه بگیر بیار.
    + باشه. چند کیلو؟
    زیاد نمیخواد. واسه خودمونه. ۲_۳ کیلو انار و نارنگی بسه.
    + باشه. چیز دیگه نخواستی؟
    - نه
    + خب خدافظ
    خدافظ
    قطع کرد زوم‌ کرد رو یه نقطه و گوشی رو میزد به چونه و لبش... تو فکر بود...
    دستمو به مو هاش کشیدم و گفتم: چیزی شده؟
    تو بدون اینکه کیرتو تمیز کنی یه سره دوباره کردیش تو من؟
    + تمیز واسه چی؟
    نکردی؟
    + نه!
    بدبخت شدم! حاملم کردی رفت!
    + ینی چی؟
    خب تو ده دقیقه نیست از اون کیر خالی کردی! الان کل مجاریت پره از اسپرم و یه دونش کافیه!
    + هوفففف! گفتم چیو میگی! نگرانش نباش یه کاریش میکنیم.
    تو؟! چیکارش میکنی؟! یک درصد فک کن حامله شم!
    + سقطش کن خب!
    مگه سقط کردن به همین راحتی و کشکیه؟
    + رویا ترو خدا بذار کارمون تموم کنیم. دارم میمیرم!
    مگه من مسؤل مرگ و زندگی تو ام؟!
    + یعنی چی؟
    یعنی چی نداره! پاشو باید ترتیب اینارو بدیم.
    بلند شد از تخت رفت پایین و اطراف رو نگاه میکرد.
    از اتاق رفت بیرون تو حموم آثار جرم رو خودشو با آب خالی شست و یه دقیقه بعد برگشت و رو بالشتی و ملحفه رو برداشت و گفت باید بشورمشون.
    مث یه آدم به شدت تشنه ای بودم که وسط بیابون یه چشمه آب خنک پیدا کرده و دستشو که به آب میزنه یهو چشمه خشک میشه.
    حشری و داغون...
    گفتم: التماست میکنم بیا پیشم بخواب!
    نمیام. اصرار نکن. تو هم پاشو لباستو بپوش برو!
    دیدم اینجوری نمیاد مجبور شدم از اهرم فشار استفاده کنم...
    + بخدا میرم به دایی میگما.
    جدی نگام کرد و گفت: چی گفتی؟
    + همه چی رو برا داییم میگم که آبروت بره!
    برو بگو ببین کی میسوزه.
    + قطعاً طلاقت میده!
    خنده عصبی زد و گفت: اونی که بدبخت و بی آبرو میشه خودتی. داییت به من اعتماد کاااامل داره. فقط اینجوری همه میفهمن که به یه زن متاهل نظر داشتی.
    خودمو جم کردم و با بی اعتنایی گفتم: به هر حال واسه تو بدتره!
    خب برو همه جا جار بزن! مهم نیست واسم!
    واقعاً جوابی نداشتم بدم. بهش حمله ور شدم که به زور بکنمش...
    مانع میشد و منم بیشتر تلاش می‌کردم...
    گفت: داری پرونده خودتو سنگین تر میکنی! کافیه یه خراش روم بیفته میرم میگم چجوری تجاوز کردی بهم.
    از این ذهن پیچیده و رفتاری که داشت به شدت ترسیدم و برای من که تا اون موقع کلا چیزی از «گرگ بودن» نمیدونستم، در حدی بود که سریع لباسامو برداشتم و با استرس و تپش قلب شدید پوشیدم و فقط در رفتم...
    انقدر تند دویدم که کوچه صد متری رو تو حدود ۲۰ ثانیه رفتم و به ته کوچه که رسیدم فقط نفس نفس میزدم و یه کم وایستادم که استراحت کنم...
    تاکسی گرفتم که بیام خونه...
    تو مسیر ذهنم همش درگیر بود...
    الان چیکار میکنه؟
    به داییم چی میگه؟
    اصن چیزی میگه؟
    کاش این حرفا رو بهش نمیزدم... عهههه لگد زدم به بخت خودم! اگه آروم تر رفتار میکردم میتونستم یه کم صبر کنم تا بعداً دوباره باش بخوابم.
    اون ملحفه و رو بالشتی و کثیف کاریام که همش آثار جرمن چی میشه؟
    ای وایییی گوشیم! گوشیمو آوردم؟! (دست میزنم به جیبای شلوارم) وای نیستش!
    + آقا وایستا برگرد همین مسیرو!
    چی شده؟
    + کار دارم!
    فکرم مشغوله همچنان...
    میرسیم دم خونه دایی و میخوام کرایه تاکسی رو حساب کنم و دست میکنم تو جیب پیراهن که ای گوز!
    گوشیم تو جیبمه! (من اصلاً گوشیمو غیر از جیب شلوار جایی نمیذارم. نه کت نه پیراهن)
    همه استرس هایی که داشتم یه طرف الان دوباره باید به تاکسی میگفتم میخوام سوار شم. (فکر کردم الان با خودش میگه: این چه کصخلیه! یا اصن در میاد میزنم چون اسکلش کردم و...) و بیخیالش شدم و کرایشو حساب کردم.
    باز باید تا ته کوچه رو میرفتم که یه تاکسی دیگه بگیرم چون اون جا کلا کم رفت و آمد بود.
    همینجور که داشتم پایین میرفتم یهو داییم هم داشت وارد کوچه میشد که از شانس کیری دیدم و بهم یه بوق زد دست به نشونه سلام و ارادت بلند کردم و زد کنار.........


    مرسی از دوستانی که تا اینجا وقت گذاشتن و خوندن. احتمالا این بخش هم مث قبلی تا حدود یه ماه دیگه منتشر نشه. ولی به محض انتشار، اگر عمری باشه من پارت بعدی رو هم آپلود میکنم و این چرخه ادامه دارد...
    سریال زیبایی خلقت رو دنبال کنید.
    شهوت داستان رو تقدیم میکنم به سلبریتی های شهوانی که چهارتا کلمه از داستان رو جدا میکنن، جابجا میکنن و شروع میکنن به خرده گیری.


    نوشته: جنابعالی

  • 11

  • 16




  • نظرات:
    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • خوشمان نیامد وزیر !


    •   Prometheuss
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • اصلا این قلمت جوریه همون توضیحات اول داستانتم نصفه میخونم نمیتونم تموم کنم!! دیس دوم :(


    •   mohammad725
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • بد نیست


    •   Ringtun
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • واقعا نباید تورو گایید چون خیلی ادم کصشعری هستی فقط باید اگن ننه ای رو گایید ک تو ازش پریدی بیرون کصکشه خیال پردازه عن قلم.


    •   Mahyar543
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خب اگه خوشتون نیامد به کیرم که خوشتون نیامد برای چی میاین زیر داستان بقیه گوه میخورین هم مثلا خودتون چه عنی نوشتین که فقط میاین از بقیه ایراد میگیرین


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • شهوت داستان؟
      دقیقا همونی که تو داستان وجود نداشتو تقدیم کردی به همه هم نه فقط به سلبریتیها آره؟
      از طرف خودم و باقی غیر سلبریتیا یه دیسلایک خوب و خوشگل تقدیم جنابعالی باد!
      فقط مشکل اینه که وجود نداره همچین دیسلایکی!
      قسمت بعدو سکسیش کن !
      لایک.


    •   Koohyar23
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • عامو دهن مارو سرويس كرديد،چى از جون ما ميخوايد؟


    •   مهندس۴۵
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • این همه مقدمه کو سکش خان برای همین اراجیف برو همون جلق بزن عزیزم


    •   Caboos1
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • یادم اومد تو بودی گفتی یوهوووو
      دیوث من بودم گفتم چرا به زنداییت میگی خاله بعد زنگ میزنی اون میگه کیه تو میگی منم زندایی
      بازم میگم کونت میخاره؟


    •   Clay0098
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • نویسنده عزیز لایک ۷ تقدیمت
      مقدمه زیاد بود و غیر ضروری و اینکه ای کاش از اول نمیگفتید تو داستان قراره اتفاق جنسی بیفته یا نه...( البته میدونم سر داستان قبل خیلی اذیت شدید) امیدوارم به کارتون ادامه بدید همه کامنت ها رو جدی نگیرید و اون ایرادایی که با طنز گفته میشه رو فقط روش کار کنید که اتفاقا شاید با طنز بگن ولی اکثر وقت ها درسته
      شما بلدید بنویسید و همین با ارزشه اما حوصله مخاطب اروتیک دوست کمه دیگه و باید درکشون کرد چوم هوفتون نوشتن برای اوناست
      اگه صحنه جنسی خوبی داشت و مقدمه هم نداشت قطعا لایکا بیشتر بود چون شما روان نوشتید و از خیلی داستانا بهتر بود(درود بر شما)
      خلاصه تشکر بابت زحمتتون و شخصا از نوع نوشتن شما خیلی خوشم اومد.
      موفق باشید


    •   Love1375
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • اتفاقا خیلی خوب بود که.درسته میتونست بهترم بشه اما خب از بقیه داستانای این بخش که بهتر بود فعلا لایک تا قسمت بعدی


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • پیشنهاد میکنم اگر ادامه رو نوشتی و آماده س پشت سر هم ارسال کنی تا فاصله زیاد نشه، وقتی زمان زیاد بخوره قسمت قبلش فراموش میشه و اکثر خوانندگان هم حس دوباره خوندن قسمت قبل رو ندارن.
      لایک دادم تا بعد


    •   Vashkin
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • ببین دوست عزیز شما اومدی خاطره یا داستانت رو بگی و بری و نظر و بازخورد مخاطب برات مهم نیست که اگه بود الان قسمت دوم رو نباید آپ میکردی،چون لایک خور قسمت قبل کمتر از ۵۰٪ بود و نظر دوستان هم که مسلما چیزی واسه تشویقت نداشته ک بخواهی ادامه بدی. پس منت سر مخاطب و خواننده نزار. اومدی یه داستانی رو بگی که البته کارت هم بد نیست ولی از حاشیه و توضیحات اضافه گذر کن
      و کارتو بکن.به نظر من اگه توضیحات داستان اول و دوم رو حذف میکردی این داستان تو همین دو قسمت تموم شدنی بود.
      موفق باشی


    •   ARAD_SM
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • من لایکیدم داستان جالب بودولی تهدیدزن داییت جالب نبود


    •   Scott12
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • وقتمو هدر نمیدم پای داستانت.31 تیرماه 98 رو یادته کجا رفتی؟ برو همونجا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو