زیر شوهر خوابیدن بعد از بازنشستگی

1399/09/07

داستان عین واقعیت است متاسفانه مقصرش خودم بودم خبر نگار حوادث قدیمیترین روزنامه در 26سالگی یک شکست عشقی خوردم که باعث بهم ریختگی روحی روانی شدم و دوسال بعد که 28ساله بودم با همسر فعلی اشنا شدم ولی آنزمان با توجه به شرایطم اصلا به شوهر علاقه دیگر نداشتم ولی این اقا دست بردار نبود کار را بجای رساند که در محل کار و محل زندگیم خودش را شوهر من معرفی میکرد بناچار به قانون پناه بردم چندین بار دادگاه زندان اخر سر گفتند یا زنش بشو یا دیگر پرونده سازی نکن چون محکوم شدم هم سنم بالا میرفت هم مریض شدم که باعث شده بود در دحمم چندین کیست بوجود بیاید درمان قطعیش شوهر بود که همسر م بازنشست شده منهم بفاصله 3ماه با شرایطی بازنشست شدم با اجازه پدر مادر با شوهرم که تجربه خوبی در رفتارش با خانم داشت مرا اسیر محبت خودش کرد که دیگر دوریش را نمیتوانستم جبران کنم سریع عقد همدیگر شدیم این را بگم در زمانی که مریض بودم دکتر زنان بهم گفت رحم عقب نشسته با پرده بکارت اگر شوهر کردی بگو که شب اول خوب تحریکت کند تا بتواند پرده را بزند که راه افتادن کیست رحم هموار شود به شوهری گفتم که با یک بوس از لبم پاسخم را داد چون سن هردومان بالا بود از مهمان دعوت خبری نبود همان روز عقد از دفتر که بیرون امدیم شوهری گفت یا مسافرت یا منزل خلوت پدر مادرم هردو پیر رفتند منزل برادرم متوجه وضعیت شده بودند من شوهری رفتیم منزل ما یعنی پدرم وارد که شدیم تا درب اتاق را بستم ناگهان دیدم از پشت شوهری بغلم کرد لب تو لب رفتیم اتاق خواب اول میترسیدم کم کم انقدر لیسم زد از صورت گردن لاله گوشم زیر گلو تا شروع کرد باز کردن دکمه پیراهنم که لی بود گفت پیراهنم را در بیار من که داشتم گر میگرفتم رفت سراغ شلوار شورتم را باهم برد پایین در اورد شروع کرد به لیسیدم چوچولم که با کشیدن پتو روی سرش و فشار دادن سرش داشتم اتش میگرفتم که به یکباره صورتش را مقابل صورتم دیدم که کیرش عنقریب است داخل شود گفت نترسی تا یک سانت متوجه نشدم ولی با بالا بردن پاهایم به یکباره یاد سفارش دکتر افتادم در ضمن کلا تمام بدنم زیر شوهر را پر کرده بود زبانم را کشیده بود داخل دهانش با دندان نگه داشته بود که با دو فشار سوزش شیرین و احساس گرما کردم که متوجه جهیدن چیزی که در رحم خودم خالی میشد شدم شوهرم سست رویم خوابید گفت کمی صبر کن که به آرامی پاهایم را خودش بالا نگه داشت که بر نگردد منهم دستمال را کشیدم روی چوچولم که خون را جذب کند با پاک کردن هردمان و بیحال شدن شوهر سوزش درد خودم با فشردن پاها و گذاشتن انها در وسط پای شوهر تا صبح در بغلش خوابیدم صبح هردو رفتیم دوش گرفتیم عسل تخم مرغ را نوش جان کردیم شدیم زن شوهر و به همه میگم اشتباه مرا نکنن به موقع شوهر کنن تا هم سلامت باشند هم خانواده داشته باشند من اگر میدانستم شوهرم باعث سلامتی من میشود همان اول زنش میشدم

نوشته: لیلا


👍 5
👎 23
42601 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

778901
2020-11-27 00:26:09 +0330 +0330

این چی بود الان ؟

3 ❤️

778904
2020-11-27 00:33:25 +0330 +0330

ممنون خسته نباشی،
این بیشتر خاطره بود از زندگیت تا داستان. خیلی با عجله نوشتی و فقط خواستی زود تموم بشه، اولش قاطی کردم که چی به چیه. در کل الانم هم دیر نیست و افسوس نخور و از ادامه زندگیت با شوهرت لذت ببر، سلامت و موفق باشی

1 ❤️

778917
2020-11-27 00:53:47 +0330 +0330

من مطمئنم بعد این داستان دگ راست نمیکنم

5 ❤️

778922
2020-11-27 01:04:10 +0330 +0330

دکتر سلام شبکه یک بود یا داستان

2 ❤️

778932
2020-11-27 01:25:34 +0330 +0330

در بیستو 8 سالگی باهاش آشنا شدی بعد از بازنشستگی باهاش ازدواج کردی؟ 18 رفتی دانشگاه 22 رفتی سرکار در بازنشستگی 52 سالت بوده یعنی طرف 24 سال افتاده بود دنبالت؟؟

3 ❤️

778933
2020-11-27 01:26:12 +0330 +0330

هاچ زنبور عسل اینقدر دنبال ننش نگشت!!

3 ❤️

778942
2020-11-27 01:47:28 +0330 +0330

اصل این داستان قدیمیه و اگر اشتباه نکنم دو یا سه سال پیش منتشر شده بود
البته این داستان رو ایشون کپی کردن و با لهجه فکر کنم مشهدی یا افغانی بازنشر دادند
تا اونجا درست که با اکراه بله رو میگه و ولی پدر مادر پیر دختره خونه بودند و با سر و صدای مرد و زن تو اتاق خواب از خجالت میرن بیرون یا ته حال میخوابن درست خاطرم نیس
ولی فردای صبح عروسی زنه انقده کیفور بود که یه راند دیگه هم میرن

3 ❤️

778961
2020-11-27 02:36:09 +0330 +0330

نوش جونت عزیزم

0 ❤️

778968
2020-11-27 03:34:56 +0330 +0330

به ما چه شوهر کردی؟

1 ❤️

778970
2020-11-27 04:02:07 +0330 +0330

فلذا من یک شکست عشقی برخوردم و چون عمر می گذشت من دیگر فرسوده و کلنگی بشدم از این رو تصمیم کبرا بگرفتم که خویش را بکوبم و دوباره بساختم ولی چون رحمم عقب نشینی داشت شهرداری مقداری بد جواز ساخت بداده،از آن رو تصمیم کبرای 2 را بگرفتم که شوهری اختیار بنمایم و چون شوهری بر من وارد شد گفت یا برویم کلانتری یا بگذاریم کس پری،پس اینگونه شوهری بر من دخول بنماد و عن آشنا پوزش میخواهم عنقریب در دورون من رخنه بکرد و من احساس سبکی بکردم و احساس بنمودم که(از اون بالا کفتر می‌آید) از اون بالا دو فرشته به سمت من تاخته و من را در بالهای خویش بگذشته و به بالای ابرها ببرده و رها بکرده،از آن بالا که با دیدگان خویش دیدم که دیگر ملکمان عقب نشینی ندارد پس اینگونه بود که فهمیدم شوهری در شهرداری شهرری شهردار شده،و من به این نتیجه برسیدم که فلذا شمع و گل و پروانه/فلذا کسخواره امین آقا فرزانه.(استتتتتاد بفرمیو).خوب آخه مگه مجبوری کتابی بنویسی که حرف زدن عادیت هم یادت بره فازه چی گرفتی فکر کردی سال هزارو سیصدو یواش داریم زندگی می کنیم بعد هر چیزی هم میوفته سر زبون ها که قرار نیست همشون قشنگ و جالب باشه من نمیدونم این شوهری رو کدوم غربتی انداخته تو دهن شما زنها یارو معلوم نیست از ده پایین امده یا از ده بالا که تو دهشون به شوهر می‌گفتند شوهری امده شهر به همه سرایت کرده.

1 ❤️

778971
2020-11-27 04:10:27 +0330 +0330

خاک بر سر اون روزنامه ای ک تو خبرنگارش بودی.
اخه تو ک نمیتونی یه صفحه متن رو بدون غلط نگارشی و املایی بنویسی مگه مجبوری بگی خبرنگار بودی ؟
خیلی وقتا از اینکه احساس میکنم اینجا ب شعورم توهین میشه تصمیم میگیرم دیگه سایت رو باز نکنم ولی متاسفانه باز بعد یه مدت فراموش میکنم و میام اراجیف یه عده کسخل تر از خودم رو میخونم

3 ❤️

778975
2020-11-27 04:58:30 +0330 +0330

کص دادن بی موقع😂😂😂

1 ❤️

778976
2020-11-27 05:08:39 +0330 +0330

از مترجم گوگل استفاده کردی ؟

1 ❤️

778982
2020-11-27 06:38:40 +0330 +0330

حاج خانم ستون روزنامه نیست که بخواهی در صد کلمه تمامش کنی بعد هم عجب شوهر کمر شلی تا کرده تو آبش آمده

1 ❤️

778985
2020-11-27 07:06:00 +0330 +0330

دوستان یه تلگراف داریم از جنگ جهانی تازه رسیده

2 ❤️

778995
2020-11-27 09:00:43 +0330 +0330

این چه سمیییییبود آخه؟ کسششششعر

1 ❤️

778996
2020-11-27 09:10:50 +0330 +0330

ریدم تو کستانت

1 ❤️

779001
2020-11-27 09:34:23 +0330 +0330

خاک بر سرت با این جمله بندی و نگارش

1 ❤️

779010
2020-11-27 10:17:13 +0330 +0330

یعنی باید برینن سردر اون قدیمی ترین روزنامه ای که همچین کسی بخواد خبرنگارش باشه که در حد بچه پنجم دبستانی املا و نگارش حالیش نباشه. من اگه مدیر اون روزنامه بودم با چنان لگدی پرتت میکردم بیرون که تا یه هفته باسن کبودتو بمالی

1 ❤️

779014
2020-11-27 11:21:42 +0330 +0330

این دیگه چی بود؟ ینی با مصرف چه نوع مخدری و به چه حجمی میشه این رو نوشت!؟

1 ❤️

779041
2020-11-27 15:09:26 +0330 +0330

خدارحمتتون کنه انشالله جاتون تو بهشت وبقای عمر بازماندگان

0 ❤️

779043
2020-11-27 15:16:07 +0330 +0330

داستان هاسس سکسی سایت شدن مثل مستند راز بقا

0 ❤️

779169
2020-11-28 09:36:07 +0330 +0330

کیرش عنقریب است ک داخل شود ؟!
جمله ی جالبی بود 😂

ینی 28 سالگی دیرهههه ؟ من 28_30 سالگی رو درنظر دارم برا ازدواج 😕

0 ❤️

779223
2020-11-28 22:40:18 +0330 +0330

مطمئنی خبرنگار بودی؟
چون اصول نوشتن رو رعایت نکردی
نهایتا یه بچه ۱۵-۱۶ ساله باشی :/

0 ❤️

783166
2020-12-24 09:36:02 +0330 +0330

یه دفه مینوشتی منو کرد و کیستای اون کس کیریت خوب شد تامام

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom