داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

زینب خانم همسایه محجبه و هات

1399/04/16

سلام دوستان من سعید هستم ۲۹ سالمه و مجردم ، تعریف نباشه قیافه خوبی دارم و خوش لباسم و کارمم جوریه که با خانمها زیاد در ارتباطم برای همین هر وقت اراده کردم کس دم دستم بوده که باهاش حال کنم ولی این خاطره ای که میخام براتون تعریف کنم برام متفاوت هست امیدوارم از خوندنش لذت ببرید ، خب ما یه همسایه ای داریم که ظاهرشون خیلی مذهبی هست یعنی اقای همسایه که اسمش محمد هست تیپش عین بسیجی هاست زنش هم که اسمش زینب هست همیشه با چادر میدیدمش تو همه مراسمات مذهبی هم محمد خیلی فعالیت داشت از تاسوعا عاشورا و شهادتها و اربعین هرچی که فکرشو بکنید زینب خانم هم تو سفره انداختن و روضه گرفتن مجلس گرفتن و این چیزا فعال بود ، خب محمد فکر کنم چهل سالش میشد اینطور بهش میخورد زینب هم ۳۵یا ۳۶ نمیدونم از بس رو میگرفت از ادم فقط میدونستم چشمهای خیلی خوشگلی داره و از سفیدی دستهاش هم میشد فهمید که پوستش هم سفیده تا همین حد ، یکی دو سالی که باهم همسایه بودیم هیچوقت نتونسته بودم اندامشو حتی با چادر و از لای چادرش ببینم یه جوری برام انگار یه مروارید تو صدف سخت شده بود و این خیلی منو بیشتر جذب خودش میکرد به زور مثلا وقتی روبرو میشدیم سلام میکردیم و جواب سلاممو میداد تا اینکه تاسوعا عاشورای سال ۹۵ بود که محمد برامون نظری اورد و ازش خیلی تشکر کردم و گفتم قبول باشه و از این تعارفها اونم گفت قبول حق باشه اقا سعید بعد میخاست بره که ایستاد گفت راستی یه چیزی؟ گفتم بفرمائید؟ گفت من برای اربعین دارم میرم کربلا گفتم به به التماس دعا اقا محمد اونم گفت دعاگو هستیم سعید خان فقط یه چیزی؟ گفت جانم ؟ گفت احتمالا من یک هفته ای نیستم فقط حواست به خونه ماهم باشه گفتم مگه با خانواده تشریف میبرید؟ گفت نه خانم و بچه ها خونه هستند بعد گفت فقط همینقدر که خیالم راحت باشه ازشون کافیه گفتم بروی چشم اقا محمد اونم تشکر کرد و رفت دیگه تا وقتی به زمان رفتن محمد برسه کم کم سلام کردنای زینب باهام گرمتر شده بود و یه سلام علیک درست و حسابی میکرد باهام منم جوابشو با ادب و احترام میدادم ، وقتی محمد میخاست بره اومد و دوباره بهم سفارش کرد اخه بابا و مامانم مسن هستند و من مراقبشونم ، گفتم محمد اقا خیالت راحت برو به سلامت ما را هم دعا کن اونم راهی شد و رفت ، روز اولی که زینب و بچه هاش تنها بودن دیدم زینب با دوتا بچه هاش میخاست بره بیرون به یه بهانه ای رفتم تو حیاط زینبم انگار خودشو معطل کرده بود تا من بهش برسم یه سلام علیکی کردیم گفتم جایی تشریف میبرید در خدمتم برسونمتون زینب خانم؟ اونم صورت مثل ماهشو کامل نشونم داد وای چقدر خوشگل بود و من نمیدونستم که چقدر خوشگله!!! با یه لحن گرم و ناز و عشوه ای گفت نه مزاحم شما نمیشم گفتم نه این چه حرفیه در خدمتم اونم دوباره گفت نه ما خودمون با تاکسی میریم گفتم نه اصلا حرفشم نزنید که اقا محمد شما را به من سپرده اونم گفت واقعا؟ گفتم بله یه لبخندی زد گفتم صبر کنید برم سوئیچ ماشینو بیارم هرجا خاستین میبرمتون گفت اخه زحمتت میشه گفتم نه بابا رفتم و سوئیچ و برداشتم و سوارشون کردم دوتا بچه دارن دو ساله و چهار ساله یه پسر یه دختر گفتم کجا تشریف میبرید؟ گفت خونه مادرم گفتم ادرس بدید پس اونم ادرسو داد رسوندمشون گفتم هر زمان خواستی برگردی یه اس ام اس بهم بدید خودم میام دنبالتون گفت نه توروخدا اینطوری که خیلی بد میشه گفتم زینب خانم با من از این تعارفها نداشته باش درسته تیپ و قیافه ما مثل شما نیست ولی … نزاشت حرفم تموم بشه پرید وسط حرفم گفت نه این چه حرفیه شما خیلی هم اقا و با شخصیت هستین گفتم پس بهم پیغام بدید میام دنبالتون اونم گفت باشه منم شمارشو گرفتم یه تک زنگ بهش زدم گفتم شمارمو سیو کن که داشته باشی از تو اینه میدیدم که اون لب و دهن خوشگلش داره میخنده وای تو دلم غوغایی بود زنی که اصلا بهم رو نشون نمیداد حالا شمارشو داشتم چند روزی باید بهش سرویس میدادم تا برسیم خونه مادرش کلی از تو اینه صورت قشنگشو نگاه میکردم اونم گاهی منو نگاه میکرد و چشم تو چشم میشدیم و یه لبخند کوچولویی میزد و نگاهشو برمیگردوند عصری بهم پیغام داد گفت اگر سختت نیست میشه بیایی دنبالمون منم با کله رفتم دنبالش و وقتی سوار شدن دوباره نگاه های من از اینه بهش شروع شد اونم دیگه خیلی سفت و سخت نبود و کلی تا خونه باهم حرف زدیم ، وقتی رسیدیم گفتم اگر هر کاری داشتی تعارف نداشته باش به خودم بگو اونم گفت باشه و با بچه هاش رفتن خونشون شب همش تو فکر زینب بودم و اون صورت ناز و خوشگل از جلوی چشم محو نمیشد صبح بیدار شدم میخاستم برم سر کارم که زینب بهم اس داد گفت میشه یه زحمتی بهت بدم؟ گفتم شما امر بفرما زینب خانم گفت راستش یه مقدار خرید دارم اگر زحمتت نیست باهم بریم اخه همیشه با محمد میرفتم تنها خیلی معذبم برم گفتم الان حاضر میشم اونم گفت منم اماده ام گفتم پس بچه ها چی؟ گفت اگر میشه بچه ها رو ببریم خونه مامانم گفتم باشه باهم بچه هارو گذاشتیم خونه مادرش و وقتی میخاست سوار بشه اومد جلو نشست تعجب کردم گفتم خب کجا بریم گفت بریم فلان فروشگاه همیشه از اونجا خرید میکنیم بردمش اونجا و کلی خریدشو کرد گفتم خب بریم خونه مادرت؟ گفت نه بریم خونه خودمون بازم تعجبم بیشتر شد باهم برگشتیم خونه خودمون و باهام خریدهاشو بردیم تو خونه اش وقتی دیگه همه کیسه هارو اوردم داخل بهم گفت خسته نباشی ببخشید دیگه خیلی اذیتت کردم بشین یه شربتی برات درست کنم منم در را بستم اونم رفت اشپزخونه اولین بار با هم تنها میشدیم همش چشمم دنبالش بود وقتی اومد دیگه چادرش سرش نبود و فقط روسریش سرش بود خم شد و شربت را تعارفم کرد منم تو چشماش خیره شده بودم اونم گفت برنمیداری گفتم چرا لیوانو برداشتم برای خودشم گذاشت رو میز دیدنش دل ادمو میلرزوند لامصب هی خوشگل و خوشگلتر میشد دیگه چادرشو برداشت داشت جلوم دکمه های مانتوشو باز میکرد وای کیرم تکون خورد و داشت سفت میشد یعنی چی شده که زینب محجبه داره جلوم مانتوشو درمیاره زینب گفت خیلی گرمه گفتم اره مانتوشو باز کرد و ایستاده بود درش اورد وای داشتم اندامشو میدیدم چه سینه هایی چه اندامی با اینکه لباس تنش بود ولی میشد حدس زد که چه گوهری زیر اون لباسهاست با روسری و پیرهن و شلوار جلوم نشسته بود هردومون لیوان به دست بودیم ولی داشتیم تو چشم هم زول میزدیم و سکوت بود ، برای اینکه سکوت را بشکنم گفتم کی میری دنبال بچه ها؟ اونم گفت حالا بزار پیش مادر بزرگشون باشن بازی کنن گفتم باشه پس هر وقت بگی بریم بیارمشون گفت باشه بعد زینب گفت چرا مجردی تو ؟ گفتم خب دیگه ، گفت مرد به سن تو خب حتما نیازهایی هم داره نیازتو چطوری جواب میدی؟ دیدم خودش داره سرنخ میده منم دیگه خجالت را گذاشتم کنار گفتم خب یه جوری جواب میدم دیگه زینب گفت خب چطوری ؟گفتم بین خودمون میمونه ؟ اونم گفت اره گفتم دوست دختر دارم اونم انگار به وجد اومده بود گفت یعنی باهاش سکس داری؟ گفتم اره خب بعد گفت میشه ببینمش گفتم کیو گفت دوست دخترتو گفتم باشه اومد کنارم نشست و منم از تو گوشیم عکس یکی از دوست دخترام که تو اینستاگرامش بود بهش نشونش دادم وقتی دید گفت وای چه خوشگله و خودشو چسبونده بود بهم عکسهای دختره را میدید کامل روی من تکیه داده بود کیر منم که دیگه شق شده بود براش جرات کردم دستمو بردم لای پاش هیچی نگفت دیدم راضیه انگار دستمو بردم و کسشو گرفتم گفت ااااهههههه گفتم جاااااننننن زینب جون؟گفت اخخخخخ سعید نکننننننن این نکن گفتنش از صدتا بکن گفتن بدتر بود منم کسشو بیشتر براش میمالیدم اونم اه میکشید گفت وای اخ سعید گفتم جان جان چیه زینب جون ؟ کست میخاره اونم چشماشو بسته بود ناله میزد دیگه معطل نکردم سریع شلوارشو از پاش همراه شورتش کشیدم بیرون وای وای چه رونهایی چه کسی چه کونی!!! داشتم روانی میشدم سریع لای پاهاشو باز کردم و دهنمو چسبوندم به کسش که خیس اب بود و براش میلیسیدم اونم چه ناله هایی سر داده بود ، من خیلی کس خورده بود و کرده بودم ولی کس زینب باهمه اونا متفاوت بود برام از خوردنش سیر نمیشدم و زبونمو بردم زیر کونش و سوراخ کونشو هم براش میلیسیدم زینب داشت از شهوت هلاک میشد و اخ و اوخ و ناله میکرد جون جون میکرد تو همین کس و کون لیسی چند بار تنش لرزید و سرمو با رونهاش به کسش فشار میداد بعد سریع لختش کردم و خودمم جلوش لخت شدم کیرمو وقتی دید گفت واییییی!! گفتم جون زینب جون چی شده؟ گفت چرا کیرت اینقدر بزرگه گفتم بزرگه ؟ گفت اره گفتم مگه مال شوهرت چقدره گفت اینقدر بزرگ نیست گفتم نترس زینب جون گفت سعید توروخدا یواش بکن میترسم از کیرت گفتم بریم تو تخت؟ گفت بریم باهم رفتیم تو تخت و بازم کس و کون و پستوناشو براش خوردم مثل مار به خودش میپیچید بعد نشستم جلوش و کیرمو میکشیدم لای کس نازش اونم ناله میکرد بعد گفت اخ سعید جون بکنش تو کسم بکنش تو کسم دارم میمیرم منم کیرم اروم هول دادم تو کس تنگش بیچاره چشماش گرد شده بود از کلفتی کیرم ناخنهاشو تو بازوهام فشار میداد منم اروم اروم شروع کردم تو کسش تلمبه زدن اونم داشت درد میکشید ولی صداش درنمیومد چشماش گرد شده بود هی کم کم تلمبه زدنهامو تندتر کردم زینبم کم کم داشت لذت میبرد و اه و ناله میکرد دیگه کسش جا باز کرده بود اونم هی میگفت جون سعید جون وای اخ کسم وای جون فدات بشم منم پستوناشو میلیسیدم و مک میزدم و کسشو براش میگائیدم اونم زیرم اه و ناله سر داده بود و هی میگفت اخ وای کسم کسم بکن بکن اخ کسمو بکن منم تندتر کسشو میگائیدم دیگه ابم داشت میومد زینبم پاهاشو انداخته بود دور کمرم بهش گفتم زینب ابم داره میاد اونم با اه کشیدن گفت بیاد بیاد بیاد اخ جان بکن بزن بزن تو کسم جون چه کیری داری خودشو زیرم تاب میداد و کسشو تکون تکون میداد تا دیگه منم ابم اومد و با ناله ای همه ابمو تو کسش ریختم و افتادم روش و از نفس افتاده بودم کیرم تو کسش همچنان اب میریخت اونم منو محکم گرفته بود و میلرزید و نفس نفس میزد راستش بعد از اینکه ابم اومد احساس پشیمونی کردم ولی زینب با لب گرفتنهاش همه اون احساس شرم اور را ازم دور کرد ، تا عصری که میخاستیم بریم دنبال بچه هاش دو بار دیگه باهم سکس کردیم و ابمو تو کسش ریختم بعد رفتیم بچه هاشو اوردیم و شب ساعت دوازده بود زینب اس داد گفت میشه بیایی ؟ گفتم تو جونمو بخواه عزیزم گفت بچه ها خوابن بی سر صدا بیا ، رفتم پیشش و باهم تو تخت تا صبح حال کردیم و هردومون دیونه هم شده بودیم از کردنش سیر نمیشدیم اونم که انگار مزه کیر کلفت خیلی بهش چسبیده بود از کس دادن سیر نمیشد ، روزها بچه هارو میبردیم خونه مادر بزرگهاشون و باهم تنها میشدیم و شبهام باهم عشق بازی میکردیم یک هفته کامل باهم سکس کردیم تا دیگه شوهرش اومد و برای مدتی نتونستم با زینب سکس کنم که زینب خودش برنامه جور کرد و خونه را خالی کرد و باهم دوباره سکس کردیم ، تا الان با زینب خیلی خیلی زیاد سکس داشتم عاشق هم شدیم منکه میمیرم براش اونم معلومه خیلی خیلی دوستم داره ، راستی یادم رفت بگم زینب چون لوله هاشو بسته بود با خیال راحت اجازه میداد ابنو بریزم داخل کسش قربونش برم .فکر کنم کم کم دلش میخاد لز را هم تجربه کنه چون بهم میگه یبار سه تایی با دوست دخترت سکس کنیم ،اگر اونم جور شد شاید داستان اونم براتون بنویسم ابته احتمالا خودتون دیگه نیتونید تصورش کنید. همگی خوش باشید ، هرکی هر چی هم میخاد بگه بگه منو همسایمون باهم جفت و جور شدیم داریم لذتمونو میبریم حالا اگر کسی باورش نمیشه به من ربطی نداره.

نوشته: سعید


👍 22
👎 35
101757 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

896341
2020-07-06 20:56:36 +0430 +0430

نمیدونم چرا ارتباط نگرفتم با داستان اولین دیس

5 ❤️

896348
2020-07-06 21:01:21 +0430 +0430

و باز هم همون کلیشه های همیشگی شوهر در سفر ، زنی که نیاز به ماشین و رسوندن داره و بعد از داشتن دو تا بچه هنوز نمیتونه خودش خرید کنه!! وای مال تو از مال شوهرم بزرگتره!! این که واقعا خوشحال بود که فهمید نره خر 29 ساله سکس داشته قبلا!!! و اخر ولی نه از همه کمتر شربت!!! شما تنها بودی بعد منتظر میشدی اون مکان جور کنه؟ نمیتونستی بیاریش خونه خودت واحد روبرویی؟ خیلی دور بود؟ و البته مثل همه پورنها اخرش باید بازیگرها یه صحنه دسته جمعی هم داشته باشن!!😁


896351
2020-07-06 21:02:47 +0430 +0430

ممد نبودی ببینی این سعید کصخل چیا نوشته؟


896354
2020-07-06 21:05:43 +0430 +0430
NA

تو داستانای قبلی گفتم الانم میگم
فلسفه ماموریت و سفر رفتن شوهرا
و بسته بودن لوله هاچییییییییییییییییههههههههه (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash)

4 ❤️

896409
2020-07-06 21:37:28 +0430 +0430

یکی یبار چند شب مهمون من شد با عیال و بچه هاش ، روم نمیشد نگاهشون کنم چه برسه نقشه کردنشون و بکشم // یا من نرمال نیستم یا شماها خیلی داغید یا

4 ❤️

896414
2020-07-06 21:48:16 +0430 +0430

کارت خیلی زشت بود که خیانت در امانت کردی ولی داستانت جالب بود.

4 ❤️

896436
2020-07-06 22:18:51 +0430 +0430

اولاش داشتم پیوسته میخوندم بعدش گفتم یه کاری کنم بخش به بخش بخونم اینطوری شد.
محجبه بود.
به زور جواب سلام میداد.
شوهرش رفت.
مثل کیر خر کس میداد.
خب ناموسا کیر کاظم قلمچی تو کونت با این نوشتنت.

4 ❤️

896440
2020-07-06 22:25:25 +0430 +0430

کیر کردن آفریقایی تو کونت، کس کش حروم زاده که به امانت خیانت کردی

2 ❤️

896444
2020-07-06 22:29:19 +0430 +0430

برات نظری آورد نذری
اربعین ۹۵ آخر آبان بود گرماش کجا بود آخه

5 ❤️

896457
2020-07-06 22:46:20 +0430 +0430

اولا زن شوهر دار تاوان سنگینی داره. اگه کردی منتظر باش که همسایه هات زنت رو خجالت بدن

ثانیا چطوریه که یه خانم اینقدر راحت پا بده و ندیده و نشناخته لنگاش بره هوا؟

معمولا مذهبی ها لوله هاشون رو نمیبندن. چون حرام میدونن

در مجموع غیر قابل باور بود.


896467
2020-07-06 23:11:50 +0430 +0430

داستان سرایی بود

3 ❤️

896475
2020-07-06 23:55:45 +0430 +0430

نوش جونت.دمت گرم پسر.فقط یه سوال و راهنمایی میخوام.لطفا پی وی پیام بده

0 ❤️

896483
2020-07-07 00:48:57 +0430 +0430
NA

کونکشا یجوری ميگن از کیرم ترسید انگار تیرآهن 16 لای پاشونه باتوام سعید خب کونکش حالا اینو ننویسی از ارزش‌های نداشتت کم میشه کاش یکی اینو می‌گرفت من بکنمش… خودش میده ها میگم بگیره تا از خوشالی غش نکنه

4 ❤️

896494
2020-07-07 02:03:35 +0430 +0430

زن چادری این قدر راحت داد آلکسیس اینجوری نمیده مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ (dash)

2 ❤️

896495
2020-07-07 02:17:43 +0430 +0430

کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. کوس

3 ❤️

896502
2020-07-07 03:12:00 +0430 +0430

عجب تا حالا خاطره مینوشتن اینقدر کسشعر میگفتن حالا تازه میخوان خاطره سازی کنن بعد بنویسن کسخل مالیاتی

2 ❤️

896512
2020-07-07 03:40:01 +0430 +0430

ای کیر احمدی نژاد توی سلولای بنیادیه آدم دروغگو.بقول یکی از دوستان.شما کی میمیرید.

6 ❤️

896514
2020-07-07 03:48:34 +0430 +0430

معمولا زنی با این مشخصات مذهبی که اشاره کردی، براحتی تن به سکس با غریبه نمیده.

2 ❤️

896516
2020-07-07 04:06:06 +0430 +0430

ببین یه بار میگی چادر سرش نبود در ادامش میگی چادرشو برداشت؟؟!!!

میدونی که دروغگو کم حافظست
دیگه ننویس ابله

5 ❤️

896520
2020-07-07 04:31:47 +0430 +0430

مطمئن باش شربت نخوردی…

1 ❤️

896530
2020-07-07 05:40:38 +0430 +0430

تاثیر اون نذری روی مغزت منفی بوده…

میخام مستند بسازم بگو ادرستون کجاست بیام سراغتون

2 ❤️

896536
2020-07-07 06:17:23 +0430 +0430

ننگ بر کسی که دنبال زن شوهر داره مطمعن باش فردا همون طور که تورفتی دنبال زن شوهر دار یکنفر هم میافته دنبال ناموس خودت دیس دیس. کیرم تو کون کسی که دنبال زن شوهر داره

4 ❤️

896540
2020-07-07 06:27:50 +0430 +0430

دقت کردین.تو این خیانتها همیشه کیرها بزرگ و کلفته،کص ها تنگ و خوردنی ،اونم بعد از زایمان هنوز تنگ ه
کص ه خیس و کیرخورده رو هم لیس میزنن
درمجموع رویا پردازی ه.نه واقعیت

4 ❤️

896546
2020-07-07 06:52:35 +0430 +0430
NA

اززینب جنده میگی

0 ❤️

896547
2020-07-07 06:53:07 +0430 +0430

همه داستان نویسا کیرشون بزرگتر از کیر شوهره طرفه
فقط کیر منه که کوچیکه

4 ❤️

896566
2020-07-07 08:09:36 +0430 +0430
NA

کصخول نظری نه!!! ، نذری!!

کیرم تو کونه معلمه هویت اجتماییت (dash)

3 ❤️

896567
2020-07-07 08:11:05 +0430 +0430

مشخصه های داستان خیالی
زنه متاهل انقدر راحت پا میده
میاد جلو طرف مانتوشو در مباره
از سکس حرف میزنه
بلافاصله کسشو و سوراخ کونشو لیس میزنه… (بوی گلاب میده
مشخصه تاحالا کس لیس نزدی)
کیر طرف از کیر شوهر تو داستان بزرگتره
چنبار ارضا مبشه
تو چند ساعت سه بار سکس میکنن

چقدر دروغ اخه

4 ❤️

896569
2020-07-07 08:31:07 +0430 +0430

قشنگ مشخصه روی زن محجبه همسایه کراش داشتی و داری خیال بافی میکنید.حداقل ادعای واقعی بودن نکنید.

2 ❤️

896598
2020-07-07 10:53:05 +0430 +0430

کیر تو روح خودت و پدر و مادرت

جاکش
امروز تنها شد
فردا کردی
کل متنی که نوشتی دروغه
من موندم شماها که میدونید با این کس و شعرها
فقط باعث میشین کلی کیر به کس همه اطرافیانتون
حواله بشه
خوب چرا زحمت تایپ کردن را به خودتون میدید

هر وقت خواستین درخواست کنید
تا مثل رگبار کل طایفه اباد بشن

1 ❤️

896622
2020-07-07 12:36:49 +0430 +0430

«مراسمات» رو یه جوری رد کردم ولی به «نظری» که رسیدم تشنج کردم و نتونستم ادامه بدم.

4 ❤️

896633
2020-07-07 13:13:56 +0430 +0430

اینکه آخر داستانت گفتی اون قسمتشو خودمون میتونیم تصور کنیم یعنی کل این داستانت تصوراته؟؟
من ک باور نمیکنم
مطمئنم همش واقعیه آفرین
همه چی سر جاش بود
لوله، شربت، مسافرت، خرید، همسایه،کیر کلفتت
چقد واقعی

2 ❤️

896652
2020-07-07 15:08:18 +0430 +0430

من باورم میشه یکم چون زنهایی محجبه به هرکسی ما نمیدن وقتی یکیو مورد اطمینان پیدا کنن شل میشن اما مراقب باش منم مثل خودت با زن خانم جلسه ای که حدود 45سالشه رفیقم و میکنمش ولی شوهر نداره بهرحال نوش جونت از دستش نده

0 ❤️

896668
2020-07-07 17:01:08 +0430 +0430

بی سواد نظری نه نذری… اینجوری نوشته میشه. الحق و الانصاف هم ک خیلی خوب امانت داری کردی… تف به شرفت و امانت داریت… خدا بهت رحم نکنه تا بفهمی معنی کارتو. پست

2 ❤️

896693
2020-07-07 20:24:34 +0430 +0430
NA

کص مشنگ کص مغز، از بس جق زدی سلول های بنیادی مغزت تخریب شده، دیگه خودت هم نمیدونی داری چه می کصی

0 ❤️

896694
2020-07-07 20:37:13 +0430 +0430
NA

میشه بگی چی زدی داداچ؟ آخه بدجوری توهم زدی

0 ❤️

896711
2020-07-07 21:16:25 +0430 +0430

چرا زینب حالا حداقل اسم غیر مذهبی میزاشتی ادم حس بگیره این اسمو میبینم کلا حالت شهوتم میریزه بهم

دیس

0 ❤️

896741
2020-07-07 22:02:22 +0430 +0430

بی شرف هر گوهی هستی واسه خودت باش عاشورا حرمت داره بی ناموس وقتی داری کوص شعر میبافی حتی اسم این روزای مقدس رو نیار معلومه هدفت از نوشتنشون چیه بی همچیز

1 ❤️

896764
2020-07-07 22:25:22 +0430 +0430

همه چیو بچه ها لطف کردن نثارت کردن راستی وقتی جق میزنی حتما باید رو کیر بشینی و بزنی با دست ولیی هم میتونی
تازشم اگه کل داستانت واقعی باشه مدام روزهایی از زندگیت میاد جلو چشام که وقتی سر کاری خانم محترمتم سر کاررررره

0 ❤️

896768
2020-07-07 22:29:50 +0430 +0430

یعنی فقط دوس دختر من موقع سکس حرفای سکسی نمیزنه و جون جون نمیکنه یا مال بقیه هم اینجوره
آخه کسکش بی شرف کسی ک ب قول خودت همش روضه داره میاد ب تو کسکش کس میده مرتیکه مجلوق

0 ❤️

896795
2020-07-08 00:05:05 +0430 +0430

ححاجی گوشتوداده دست گریه

0 ❤️

896815
2020-07-08 02:52:36 +0430 +0430

خواهشا این شربت تخمی رو از داستانا حذف کنید هرجا میرم هرکی واسم شربت میاره میگم نکنه میخواد بهم کوص بده 😁 افکارمو بهم ریختین کونیا

0 ❤️

896890
2020-07-08 08:21:30 +0430 +0430

کسشعرم با کوپن

0 ❤️

896925
2020-07-08 11:32:53 +0430 +0430

تا به یکی میگن سلام فوری ابش ریخته داخل

0 ❤️

896946
2020-07-08 13:47:36 +0430 +0430
NA

خب اول اینکه محمد گفت من پدر مادرم مسن هستن من مراقبشون پس نتیجه میگیرم پدر محمد تو خونه محمد بوده بعدشم .چطوری تو بقیه داستان نبود.نتیجه کلی تو به زینب سلام کردی بابای محمد زنگ زده بسیجیای محله اومدن گرفتنت نگهت داشتن پدر محمد کیر خمیده شدشو به کونت فشار داده بعد زنگ زده ساعت ۱۲ شب گفته بیارینش دوباره بردنت به صد روش سامورایی کردنت جقی شاشیدم به شربت داستانت

0 ❤️

896959
2020-07-08 15:04:23 +0430 +0430

کسکش دروغ گو.

0 ❤️

896962
2020-07-08 16:00:21 +0430 +0430

نویسنده : احمد 11 ساله از قم

0 ❤️

896963
2020-07-08 16:25:25 +0430 +0430

جووووووون مادرت گاییدم

0 ❤️

896973
2020-07-08 18:11:45 +0430 +0430

خوشم اومد از داستانت کیرم بلند شد . لازم شد زن محجبه خودمو جررش بدم

0 ❤️

896987
2020-07-08 20:26:11 +0430 +0430

تا جایی که ریدی : میخواد بره کربلا و بهت گفت گربه جان مواظب این تیکه گوشت باش برم و برگردم و به همین راحتی تجربه کردم این سایت محتوای مفید واقعی و کاربردی منتشر نمیکنه و فقط موهومات و تراوشات مجلوقانه.
تاسف

1 ❤️

897277
2020-07-09 08:59:49 +0430 +0430

کسایی که باورنمیکنن جقی هستن

0 ❤️

898641
2020-07-13 19:30:15 +0430 +0430

از مذهبی ها می‌نویسین حال و هواشونو میدومین؟
مذهبیا لوله میبندن؟
من ندیدم یه مذهبی زنش رو بسپره دست یه مرد مجرد
کصتان ایز اوری ور

0 ❤️

900000
2020-07-18 22:27:56 +0430 +0430

بانوی مومنه ، محجبه ، مذهبی و داغ و خیس و سکسی لطفا پیام بده
تلگرام bluedott

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom